سازماندهي قلب ها ( يادداشت روز )
اين روزها چنانچه نگاهي به تحليل هاي چهره هاي سياسي جريان مدعي اصلاح
طلبي داشته باشيم، اغلب آنان معتقدند كه نتيجه نهمين دوره انتخابات رياست
جمهوري و پيروزي نامزد اصولگرا به معني شكست اصلاحات و اصلاح طلبان نيست،
هرچند عده اي انگشت شمار از همين طيف بدون اشاره به اين كه اصلاحات ادعايي
آنان شكست خورده است، فقط شكست اصلاح طلبان در انتخابات را قبول دارند و
اينان نيز بر اين اعتقادند كه اصلاحات موردنظر آنان همچنان زنده است و حتي
دليل مي آورند كه تغيير نگرش نامزدها به جامعه و جهت گيري تبليغاتي آنان و
همچنين شعارهايي كه مطرح كردند، به معني آن است كه اصلاحات در آنان نيز
تاثير گذاشته است!
در اين كه اصلاحات -البته به معناي واقعي آن- هرگز
متوقف شدني نيست، هيچ ترديدي وجود ندارد. مهم آن است كه مشخص شود تعريف و
برداشت گروه ها و جريان هاي سياسي از اصلاحات چيست و آيا مردم هم، همان
تعريف را قبول دارند يا خير؟! جريان افراطي درون جبهه دوم خرداد كه در 8سال
گذشته بزرگترين ضربه را به آقاي خاتمي وارد كرد و مانعي اصلي بر سر راه
برنامه هاي دولت بود و متاسفانه اكثريت مجلس ششم و مسئوليت هاي بالاي
دستگاه هاي اجرايي را در اختيار داشت، هيچ گاه تعريف دقيق و مشخصي از
اصلاحات ارائه نكرد و از آن صرفا در مباحث سياسي، چارچوب هاي بسته حزبي و
گروهي و به عنوان يك شعار تبليغاتي در مقابل منتقدين خود بهره گرفت و در
جهت اصلاحات واقعي و موردنظر قاطبه مردم و رفع مسائلي چون فقر، فساد، تبعيض
و بي عدالتي كه براي آحاد جامعه كاملا ملموس و عيني بود، تلاشي نكرد.
مردم،
اصلاحات را باور داشتند، زيرا خود موتور محركه بزرگترين رخداد اصلاحي دهه
پاياني قرن بيستم بودند و پيروزي انقلاب اسلامي و زوال رژيم منحط شاهنشاهي
به دست آنان رقم خورد. استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي با خون شهيدان اين
ملت و مجاهدت هاي خالصانه و بي دريغ آنان و با رهبري پيامبرگونه امام خميني
رحمت الله عليه، حاصل آمد. بنابراين اصلاحات جزء ذاتي و لاينفك نظام
جمهوري اسلامي است و مردم هميشه خواهان اصلاح امور بوده و هستند و اصلاحات
پشت قباله هيچ حزب و گروه سياسي و هيچ شخصي نيست.
واقعيت آن است كه در
انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري، آن اصلاحاتي كه احزاب و گروه هاي سياسي
افراطي درون جبهه دوم خرداد، خواهان آن بودند، شكست خورد، همانگونه كه در
انتخابات دومين دوره شوراهاي اسلامي و انتخابات مجلس هفتم، چنين شد و علت
اساسي آن هم فاصله گرفتن جريان مدعي اصلاحات از خواسته ها و مطالبات مردم
بود. مردم احساس كردند كه اين جريان، زبان آنها را نمي فهمد، دردها و
مشكلات آنان را درك نمي كند و حتي وقتي از آزادي و دموكراسي سخن مي گويد،
آن را در چارچوب ديدگاه و مرام تنگ يك حزب سياسي و چند مجرم زنداني خلاصه
مي كند و خواسته خود را به عموم مردم تعميم مي دهد.
عجيب آن كه جمود
سياسي و تحجر حزبي در برخي افراد منتسب به جبهه مدعي اصلاحات، آن قدر
بالاست كه دگرگوني هاي بزرگي را كه طي چهار سال گذشته در جامعه رخ داده
است، اصلا درك نمي كنند و همچنان در حصاري كه خود براي خود ساخته اند،
گرفتارند و بيرون از اين حصار را نمي بينند! همين افرادي كه شعار مردم
سالاري آنان گوش فلك را كر كرده بود و رأي و نظر مردم را ملاك و معيار
مشروعيت و مقبوليت هر حركت اجتماعي و سياسي مي دانستند و تئوريسين فكري
آنان «صداي مردم را صداي خدا» ناميده بود، اكنون كه با انتخابات نهمين دوره
رياست جمهوري، تمامي تحليل ها و پندارهاي آنان به هم ريخته و مردم در
جهتي كاملا مخالف جهت مدعيان اصلاحات حركت كرده اند، مورد ملامت و حتي
اهانت قرار مي گيرند تا جايي كه يكي از چهره هاي تندرو اين طيف در گفت وگو
با روزنامه شرق (چهارشنبه 29 تير) در تحليل نتيجه انتخابات مي گويد: «مردم
بر سبيل عقل حركت نمي كنند و در هيجانات و احساسات دست به آزمون و خطا مي
زنند»! اين نگاه تنگ نظرانه و تحقيرآميز نسبت به مردم، نشان مي دهد كه
جريان تندرو درون جبهه دوم خرداد هيچ گاه اعتقادي به رأي و نظر مردم نداشته
و هر زمان كه مردم به نفع آنها وارد صحنه شده اند، مورد تمجيد و تعريف
قرار گرفته و در جايي كه نظري مغاير نظر افراطيون دوم خرداد ارائه مي
داده اند، به لعن و نفرين گرفتار آمده اند! مشكل اساسي اين افراد همان است
كه در بالا اشاره شد: محصورشدن در دايره تنگ حزبي كه جز خود و اطرافيان خود
را نمي بينند و تصور مي كنند كه تمامي مردم ايران و حتي جهان نيز ، نظر
مشابه آنان دارند!
چنين نگرشي موجب مي شود كه در مواجهه با تحولات سياسي
و اجتماعي، دچار تناقض و پريشان گويي شوند و صدر و ذيل نوشته و يا مصاحبه
آنان با جرايد، به جمع اضداد بدل گردد! به عنوان مثال همين ها كه تا ديروز
رقباي سياسي خود را فاقد قدرت برنامه ريزي و سازماندهي و عاجز از اداره حتي
يك سازمان كوچك مي دانستند، امروز پيروزي نامزد اصولگرا در انتخابات را
محصول انسجام و سازماندهي دقيق اصولگرايان مي دانند و آن چنان در تاكيد بر
اين موضوع، افراط مي ورزند كه مصاحبه گر روزنامه شرق را كلافه مي كند، به
نحوي كه هر پرسشي كه مصاحبه گر درباره چرايي شكست اصلاح طلبان و گسست رابطه
ميان آنان با مردم مطرح مي كند، آقاي مصاحبه شونده، جهت بحث را تغيير مي
دهد و وزن قابل توجهي براي تشكيلات و سازماندهي نامزد اصولگرا قائل مي شود و
علت اصلي پيروزي وي را، سازماندهي خوب و منسجم مي داند. اين درحالي است كه
همه مي دانند كه در مرحله اول انتخابات ، سه نامزد اصولگرا در كنار ديگر
نامزدهاي موجود به رقابت پرداختند و اين گونه نبود كه نامزدهاي اصولگرا به
نفع يك نفر كه مورد اتفاق همه است، كنار بروند. در مرحله دوم انتخابات نيز،
انسجام حزبي و گروهي براي نامزد ديگر به وجود آمد، به گونه اي كه تمامي
احزاب و گروه هاي ريز و درشت دوم خردادي از سازمان مجاهدين گرفته تا حزب
كارگزاران، حزب مشاركت، تمامي مطبوعات وابسته به اين گروه ها و حتي بسياري
از چهره هاي هنري، دانشگاهي، حوزوي و مسئولان دولتي متفق القول از مردم
خواستند كه به نامزد موردنظر آنان رأي دهند و در اين طرف آقاي احمدي نژاد
از سوي هيچ حزب و گروه سياسي مورد حمايت قرار نگرفت و تنها مردم بودند كه
راه او را باور داشتند و با آن رأي قاطع و چشمگير، وي را به رياست جمهوري
برگزيدند.
بنابراين اگر سخن آن عضو محترم شوراي مركزي حزب مشاركت در گفت
وگو با روزنامه شرق (چهارشنبه 29 تير) را بپذيريم كه سازماندهي و انسجام
تشكيلاتي، علت اصلي پيروزي نامزد اصولگرا در انتخابات رياست جمهوري بود،
بايد به آقاي احمدي نژادآفرين گفت كه بدون اتكا به هيچ حزب و گروه سياسي و
درحالي كه شمار وسيعي از انجمن ها، احزاب، نشريات و محافل گوناگون به
حمايت از نامزد ديگر و تخريب وسيع چهره وي برخاسته بودند، توانست بيش از
17ميليون نفر از قشرهاي مختلف مردم را در سراسر كشور سازماندهي كند(!) اگر
چنين باشد، همين دليلي بر ضعف و ناتواني منتقدان ايشان است كه به رغم
بهره مندبودن از كانون هاي قدرت و ثروت و طيف وسيعي از احزاب و گروه هاي
سياسي و چهره هاي ذي نفوذ و پشتوانه قوي مالي و تبليغاتي، نتوانستند آراء
مردم را جلب كنند!
... و اما واقعيت آن است كه «سازماندهي» -به آن
مفهومي كه موردنظر اين عضو محترم حزب مشاركت است- عامل اصلي پيروزي آقاي
احمدي نژاد در انتخابات نبود. آنچه احمدي نژاد را رئيس جمهور كرد، اخلاص،
صداقت، پاكي، ساده زيستي، مردمي بودن و ارائه برنامه هاي خود بدون تخريب
ديگران بود و اگر بخواهيم اصل سازماندهي را هم در برنامه هاي انتخاباتي
آقاي احمدي نژاد پي بگيريم، بايد بپذيريم كه سازماندهي ايشان، راهيابي به
دل هاي مردم بود كه حقيقتا با فرايندي بسيار طولاني و دشوار همراه است ولي
او با عملكرد صادقانه خويش، اين فرايند را كوتاه كرد و توانست به قلب هاي
مردم راه پيدا كند.
عليرضا ملكيان
بسم رب النور