فقط به خاطریک مشت رأی!

دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری و پنجمین دور انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا هم روز گذشته یعنی 29 اردیبهشت ماه 96 برگزار شد. شواهد و قرائن نشان می‌دهد، مشارکت در این دور از انتخابات «بسیار بالاست» طوری که دیروز حتی صحبت از تمدید انتخابات تا 3 صبح روز شنبه شد! مردم دیروز حقیقتا نیز سنگ تمام گذاشتند و به قول رهبر معظم انقلاب، حماسه آفریدند. این دور از انتخابات اما، با تمام فراز و نشیب‌هایی که پشت سر گذاشت، گفتنی‌هایی دارد که موضوع این نوشتار را تشکیل می‌دهد:

ادامه نوشته

بازی «سایه جنگ» در شب انتخابات!

بامداد جمعه دو ناو آمریکایی «یو اس اس راس» و «یو اس اس پورتر» واقع در شرق سواحل مدیترانه به صورت کاملا ناگهانی با 59 موشک هدایت شونده، پایگاه هوایی «الشعیرات» سوریه را در نزدیکی حمص هدف قرار دادند. این، شاید نخستین حمله «آشکار» و گسترده آمریکا به مواضع دولت سوریه است که طی آن مواضع نظامی علنا هدف قرار گرفته می‌شود؛ چرا که تا پیش از این اگر تجاوزی به سوریه از سوی آمریکا یا متحدانش صورت می‌گرفت، به اسم «مبارزه با داعش و تروریسم» اتفاق می‌افتاد که عوامل حمله یا در قبال آن سکوت اختیار می‌کردند، یا با اعلام اینکه«چند سرکرده تروریست را کشتیم» آن را توجیه می‌کردند. اگر هم غیرنظامیان را کشته و زیرساخت‌های سوریه را نابود می‌کردند نیز با جمله «اشتباه شد» سر و ته آن را جمع می‌کردند!

ادامه نوشته

وحشت از آن یک قدم باقی مانده!

صدور حکم آزادی فرعون مصر، دهن‌کجی به انقلاب این کشور بزرگ و متمدن آفریقایی بود. انقلابی که عمر آن با کودتای ارتش مصر به دوسال هم نکشید و مصادره شد. دیروز وکیل مدافع «حسنی مبارک» اعلام کرده، طی یکی دو روز آینده، موکلش از زندان آزاد خواهد شد! فرزندان دیکتاتور مصر نیز پیش از این آزاد شده‌اند.
وقوع این فاجعه اما همزمان شده با ششمین سالگرد انقلاب بحرین و دهمین محاکمه به تعویق افتاده شیخ عیسی قاسم، رهبر شیعیان بحرین. راز اینکه چرا انقلاب کشور کوچکی مثل بحرین با وجود حمایت‌های نامحدود آل سعود و غرب از حکومت نامشروع آل خلیفه، هنوز زنده می‌ماند اما انقلاب کشوری به بزرگی مصر سرنوشتش می‌شود «زندانی شدن محمد مرسی و آزاد شدن حسنی مبارک» چیست؟ انقلاب مصر، تونس، لیبی و باقی کشورها از انقلاب بحرین چه کم داشت که یا مصادره شد یا به محاق رفت؟ چرا انقلاب بحرین هنوز با قدرت ادامه دارد و آل خلیفه جرئت تعدی به رهبر این انقلاب یعنی آیت‌الله شیخ عیسی قاسم را ندارد اما حکم اعدام محمد مرسی، تنها رئیس جمهور قانونی و منتخب تاریخ مصر، صادر شده و هر لحظه احتمال اجرای آن وجود دارد؟ چه اتفاقی افتاده که مصر در کسری از ثانیه حکم اعدام 3000 اخوانی را صادر، اخوان المسلمین را منحل و تمام دارایی و اموال این جنبش اسلامی را مصادره می‌کند و آب از آب تکان نمی‌خورد اما، «مثلث شوم» عبری، عربی و غربی با وجود تمام این جنایات، حریف انقلابیون کشوری کوچک به نام بحرین نمی‌شوند؟

ادامه نوشته

مسئولیت برای آب و نان!

اینکه آیا مدیر نخبه‌ای به دلیل توانمندی‌های بالایی که دارد، مستحق دریافت حقوق نجومی است یا خیر، در جای خود قابل بحث است اما، هیچ صاحب شعوری نمی‌پذیرد افراد بی‌کفایت که بعضا پرونده قطوری از فساد را هم دارند، صرف اینکه نام «مدیر» و «نخبه» را با خود یدک می‌کشند،  می‌بایست حقوق نجومی دریافت کنند. تفکیک مدیران با کفایت از بی‌کفایت نیز کار دشواری نیست. وضعیت و شرایط حاکم بر محل اداره فرد، می‌تواند در تشخیص چنین امری راهگشا باشد. نگاهی به شرایط حاکم بر برخی بانک‌ها، کارخانه‌ها و سازمان‌های دولتی و... آن هم با وجود گذشت نزدیک به 4 سال از عمر این دولت نشان می‌دهد، برخی مدیران-نه همه آنها- حقیقتا مدیر یا نخبه نیستند. ضمن اینکه برخی از آنها، پیش از مطرح شدن موضوع مصوبه مجلس درباره حقوق 24 میلیونی، به دلیل دریافت حقوق‌های نجومی به شدت مورد انتقاد قرار داشته‌اند. حال اینکه بیاییم با قانونی کردن چنین دریافت‌هایی، راه غارت بیت‌المال را هموار کنیم، آن هم به این بهانه که جلوی خروج چنین تحفه‌هایی از کشور گرفته شود، کمی مضحک به نظر می‌رسد. اتفاقا عقل حکم می‌کند راه خروج چنین مدیرانی را از کشور نباید گرفت بلکه باید هموار کرد. از نخبگانی که این فرمول را تعریف کرده‌اند باید خواست، فرمولی تهیه کنند چنین مدیرانی که نتیجه یک قلم مدیریتشان شده 5 هزار میلیارد تومان خسارت به سهامداران، از کشور خارج شوند. با این کار علاوه بر اینکه جلوی خسارت بیشتر گرفته می‌شود، راه برای خدمت مدیران متعهد، انقلابی و متخصص باز می‌شود. جبران خسارت و محاکمه چنین نخبگانی! در دادگاه هم پیشکش.

ادامه نوشته

حلب، موصل و غربِ پسا داعش

آزادی «حلب» آنقدر مهم هست که بتوان گفت، با رسیدن به این مهم، طومار «داعش»، «تکفیر» و «توهمِ خلافت»، هر سه یکجا در سوریه در هم پیچیده شد. نگاهی به تحولات میدانی و سیاسی مرتبط با این عرصه پس از آزاد‌سازی حلب نشان می‌دهد، پیروزی در حلب فقط پیروزی در یک میدان بزرگ جنگ نبود. اینکه بشار اسد می‌گوید، تاریخ سوریه را باید به قبل و بعد از آزاد‌سازی حلب تقسیم کرد هم، حرف زیاد بیراهی نیست. بعد از آزادی حلب، مذاکرات بسیار مهم و سرنوشت‌سازی بین فاتحان جنگ از یک طرف و برخی بازندگان این میدان از طرف دیگر، در جریان است. برخی دیگر از بازندگان این جنگ نیز به نوشته اسپوتنیک، تقاضای پیوستن به این مذاکرات را دارند که تا این لحظه با تقاضای آنها موافقت نشده است. تقاضا برای شرکت داده شدن در مذاکرات از سوی کشورهایی که شعارشان«اسد باید برود» - Assad Must Go - بود، یکی از پیامدهای مهم آزاد‌سازی حلب است.

ادامه نوشته

این همه اصرار برای گزیده شدن؟!

جعفر بلوری ؛ تصور می‌کردند از طریق مذاکره با دشمن، می‌توان از دشمنی‌ها کاست و به قول زنجیره‌ای‌ها، به «جامعه جهانی» بازگشت و به اقتصاد رونقی داد و به جای کشورهای ریز و عقب‌مانده آفریقایی- آمریکایی  با «بزرگان» نشست و برخاست کرد. «بزرگان» و «جامعه جهانی» نیز از نگاه این طیف، کشورهایی مثل آمریکا و فرانسه و انگلیس هستند. به رغم همه هشدارهای دلسوزانه منتقدان و دوستداران نظام، نشستند و محرمانه، خود قیچی کردند و دوختند و برجام، از دل همین نشست و برخاست‌های پشت درهای بسته خارج شد. خلاصه برجام هم شد، کاستن از توانمندی‌های باارزش هسته‌ای در برابر وعده! لغو تحریم‌ها. آمریکا به عنوان راس این به اصطلاح بزرگان اما، پس از چندین بار نقض برجام و تست زدن واکنش ما،  تحریم‌های تازه‌ای اعمال کرد و وقتی باز هم اعتراضی ندید، چند روز پیش با تصویبِ «تمدید قانون ISA»، تیر خلاص را بر پیکر زخمی برجام زد تا دیرباورترین و خوش‌خیال‌ترین افراد هم به این نتیجه برسند که، برجام فریبی بیش نیست و آمریکا همان آمریکای سابق است. با مرگ برجام، دست برجام‌زدگان کاملا خالی شد.

ادامه نوشته

آمریکا حرف آخر را زد!

جعفر بلوری ؛ فریب خوردن از دشمن خدعه‌گر، چیز عجیبی نیست. اگر به چنین دشمنی اعتماد کرده و فریب نخوریم، جای تعجب و البته تاسف دارد. تمدید قانون داماتو را (تحریم‌های 10 ساله علیه کشورمان) هم مجلس نمایندگان و هم مجلس سنای آمریکا با اکثریت «کامل» به تصویب رسانده و به آنهایی که خواب آمریکا را می‌دیدند رکب زدند. یعنی، تقریبا تمام اعضای کنگره-جمهوری خواه و دموکرات- به تمدید این قانون رای داده‌اند. این قانون در همین دولت اوبامای مودب تمدید شده، و طبق خبرهایی که منتشر شده اوباما هم قرار است آن را امضاء کند. اتحاد جمهوری خواه و دموکرات - دستکم در دشمنی با ایران را- مدتهاست که منتقدان فریاد می‌زنند اما هیچگاه گوش شنوایی نبوده است. از آقای صالحی بگیر تا سخنگوی محترم وزارت خارجه و رئیس‌شورای عالی امنیت ملی، آقای شمخانی، تا پیش از تصویب مجدد این قانون، تمدید آن را مساوی با نقض برجام دانسته بودند اما بعد از تصویب، مواضع برخی تغییر کرد! وزیر خارجه کشورمان که تمدید تحریم‌های ده ساله را نقض برجام دانسته بود دیروز گفته، این اقدام «اثر اجرایی ندارد» و رئیس‌جمهوری محترم هم دیروز در دیدار نماینده ویژه پوتین آن را صرفا «تضعیف برجام»! خوانده است. جریان رسانه‌ای دولت و مدعیان اصلاحات نیز برای ماله کشی این بدعهدی بزرگ آمریکا به صف شده‌اند. در این باره گفتنی‌هایی هست.

ادامه نوشته

حق دارند نگران باشند!

جعفر بلوری ؛ پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بسیاری را در سراسر دنیا نگران و وحشت‌زده کرده است. از مردم عادی و جریان‌های سیاسی در آمریکا و اروپا بگیر تا همین لیبرال‌های وطنی خودمان. این نگرانی‌ها را به خوبی می‌توان در میان پیام‌های تبریک رهبران کشورهای مختلف که به مناسبت پیروزی ترامپ منتشر می‌شود مشاهده کرد. شورش‌های خیابانی که اکنون ده‌ها شهر آمریکا را فرا گرفته نیز موید وجود این ترس و نگرانی است. تیتر‌ها و مواضعی که مدعیان اصلاحات در رسانه‌های زنجیره‌ای خود منتشر کرده و می‌کنند نیز وجود این ترس و نگرانی را تایید می‌کند.

ادامه نوشته

سگ زرد و دوستی خاله خرسه؟!

جعفر بلوری ؛سه‌شنبه همین هفته یعنی 18 آبان ماه، پنجاه و هشتمین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برگزار می‌شود. هیلاری کلینتونِ دموکرات و دونالد ترامپِ جمهوری‌خواه دو نامزدی هستند که در این دور از انتخابات با یکدیگر رقابت می‌کنند. ترامپ بنا به دلایل متعدد از جمله رسوایی اخلاقی و ایمیلی هیلاری و سیاست‌های جنگ‌طلبانه این زن، از رقیب دموکرات خود در برخی ایالت‌ها، پیش افتاده است. روی هم رفته اما این دو شانه به شانه در حال رقابت با یکدیگرند. تمام نهادهای سیاسی، رسانه‌ای، اَشراف و حتی بزرگان جمهوری‌خواه کمر همت بسته‌اند تا مانع از پیروزی ترامپ شوند چرا که وی را برای ایالات متحده آمریکا یک «خطر جدی» می‌دانند. اما با این وجود، بخش قابل توجهی از مردم آمریکا به سمت وی متمایل شده و توجهی به تبلیغات گسترده‌ای که علیه وی به راه افتاده نمی‌کنند. به قول یکی از سناتورهای آمریکایی میل بخشی از جامعه آمریکا به سمت ترامپ با وجود این که همه امکانات و نهادهای قدرت و ثروت و غول‌های رسانه‌ای علیه وی هستند، «برای ما یک معما شده است.» در این باره گفتنی‌هایی هست:

ادامه نوشته

موصل؛ حلب و فینال بازی با داعش

جعفر بلوری ؛ منطقه، لحظات «بسیار» حساس و سرنوشت‌سازی را سپری می‌کند. غرب در این منطقه و طی 5 سال گذشته سرمایه‌گذاری هنگفتی کرده و هزینه‌های بسیار سنگینی را نیز، هم متحمل شده و هم تحمیل کرده است. این جبهه با راه‌اندازی غائله «داعش» و «تکفیر»، توده‌های عظیمی از انسان‌ها را به کشتن داده یا مجروح، آواره، یتیم و بیوه کرده است. زیر‌ساخت‌های کشورهای درگیر مثل عراق‌، سوریه و یمن تقریبا به طور کامل نابود شده و شاید سال‌ها طول بکشد بتوان خسارات و خرابی‌های پدید آمده را جبران کرد.
در مقابل اما، پناهجویان هم به سراسر اروپا هجوم آورده و یک بحران جدی امنیتی و اجتماعی را از «غرب» آسیا به «قلب» اروپا سرایت داده‌اند. غرب با پرداخت هزینه‌های مادی، معنوی و سیاسی سنگین، قمار بزرگی کرده و آبرو، پرستیژ و حیثیت خود را به حراج گذاشته است. یکی از بزرگترین هزینه‌هایی که غرب متحمل شده، به چالش کشیده شدن ادعای قدیمی و همیشگی‌اش یعنی «مدافع حقوق بشر» بودن است. اکنون که در حال مطالعه این وجیزه‌اید، پلیس ضد شورش فرانسه، در حال قلع و قمع وحشیانه پناهجویان در شهر مرزی کاله است و کشورهای دیگر اروپایی مثل مجارستان و یونان نیز پی در پی در حال ارائه طرح و تصویب قوانین جدید برای اخراج و سرکوب پناهجویان هستند. روزنامه آلمانی زد دویچه سایتونگ همین دیروز در توصیف شرایط حاکم بر پناهجویان در «کاله» فرانسه نوشت، «اینجا شبیه گوانتانامو است» و در انتهای گزارش خود نیز نتیجه گرفت «وضعیت پناهجویان در این منطقه، برای تمام اتحادیه اروپا مایه شرم است.»

ادامه نوشته

صلاح نمی‌دانند بفهمند!

جعفر بلوری ؛بامداد سه شنبه نخستین مناظره تلویزیونی هیلاری کلینتونِ دموکرات و دونالد ترامپ جمهوری خواه در نیویورک برگزار شد. با توجه به نگاه ساده دلانه و بعضا موذیانه عده‌ای به این مناظره، یادآوری چند نکته لازم است.
1- اینکه کلینتون ضمن دفاع از برجام گفته افتخارش این است که بدون شلیک حتی یک گلوله و با توسل به شدیدترین تحریم‌ها  توانسته توانمندی‌های هسته‌ای ایران را مهار کند، باعث خوشحالی نشریات زنجیره‌ای‌ شده است؛ فقط به این خاطر که در متن این جمله «خصمانه»، دفاع از برجام نهفته است!
«حقوقدان برنده شد؛ نامزد جمهوریخواه فی البداهه جنگید»، موضوع تیتر اول یکی از این همین رسانه‌هاست. معانی نهفته زیادی در این تیتر هست؛ از جمله مقایسه کلینتون با رئیس جمهور کشورمان(!)،  بزک کردن چهره‌ای که در خباثت «مادر داعش» است!. مقایسه رئیس جمهور کشورمان با چنین موجودی آن هم فقط به خاطر دفاع کلینتون از برجام، خلاصه نگاهی است که لیبرال‌های وطنی در رسانه‌های متعددشان به این مناظره داشته‌اند. داشتن چنین نگاهی از سوی این طیف، البته کاملا طبیعی است. مگر می‌شود لیبرال بود و از «غربزدگی» فراتر رفت؟ در حالی که دولتمردان یکی پس از دیگری اعتراف می‌کنند آمریکایی‌ها به تعهدات برجامی شان عمل نکرده‌اند، «غرب پرستان»، ابتدا انکار کردند و بعد به توجیه پرداختند و در نهایت به خود زنی روی آوردند و نوشتند، مقصر ما هستیم نه آمریکا؛ برخلاف واقع به جامعه نا امید از گره‌گشایی برجام القاء می‌کنند که باید فضای آرام و غیرامنیتی به کشور باز گردانده می‌شد تا شرکت‌های خارجی جرات سرمایه گذاری در ایران را پیدا می‌کردند!... فقط از دست چنین جریانی مقایسه‌ای چنان زشت و القای دروغی به این بزرگی ساخته است.

ادامه نوشته

خطر آفرینی مشترک برجام و FATF

جعفر بلوری ؛ بزرگترین بسته کمک نظامی تاریخ آمریکا به اسرائیلی‌ها با رقم نجومی 38 میلیارد دلار، همین چند روز پیش از سوی مقامات آمریکا رسما تایید شد. این کمک  نظامی برای یک دوره 10 ساله است. کمک نظامی دوره  قبلی آمریکا به این رژیم که زمان آن سال 2018 تمام می‌شود، 30 میلیارد دلار بود. برخی مقامات سیاسی آمریکا گفته‌اند، این میزان کمک هنوز  ناچیز است! و باید باز هم کمک‌های نظامی بیشتری به اسرائیل کرد!  اما همزمان با مسلح‌تر شدن صهیونیست‌ها و خطرات جدی که منطقه از جانب تروریست‌های رنگارنگ با آنها مواجه است، عده‌ای در داخل می‌گویند ایران باید توانمندی‌های نظامی خود را کاهش دهد، دست به «خود تحریمی» و«متحد تحریمی» بزند تا اقتصادش شکوفا شده و قدرتمند شود! وعده‌ای که قرار بود همان 3 سال پیش با مذاکرات هسته‌ای به آن برسیم. در این باره گفتنی‌هایی هست:

ادامه نوشته

عبرت فیلیپین شدن

جعفر بلوری ؛ خبرگزاری‌ها پریروز گزارش دادند رئیس جمهور فیلیپین بعد از مشاهده مداخلات بی‌حد و حصر آمریکا در امور داخلی کشورش، اعتراض کرده و اوباما را «حرامزاده» خوانده است! «رودریگو دوترته» که اکنون به یک چهره ضد آمریکایی مشهور تبدیل شده در ادامه این را هم گفته که «فیلیپین دیگر مستعمره آمریکایی‌ها نیست که اگر هرچه بگویند، کشورش مثل برده از آن اطاعت کند». فیلیپین از قرن هفدهم تا بیستم، مستعمره اسپانیا و در نیمه اول قرن بیستم مستعمره آمریکا بود. این کشور در سال  ۱۹۴۶میلادی توانست مستقل شود.گفته می‌شود انتقاد اوباما، به اعدام قاچاقچیان مواد مخدر در فیلیپین بوده است... در این باره گفتنی‌هایی هست؛

ادامه نوشته

احیای امپراتوری عثمانی آرزوی دردسرساز اردوغان!

جعفر بلوری ؛تحولات سوریه از کمی قبل از وقوع کودتای نافرجام ترکیه به این سو، دچار پیچیدگی‌های خاصی شده و رفته رفته نیز بر این پیچیدگی‌ها افزوده می‌شود. اکنون در سوریه بر خلاف قبل که غالبا دو جبهه «حامیان اسد» و «مخالفان اسد» با یکدیگر مواجه بودند، چندین جبهه همزمان در حال نبرد با یکدیگرند. برخی از این جبهه‌ها پیش از این چه بسا جزو دوستان هم نیز بودند.
مثلا پیش از این کردهای سوریه در کنار ارتش این کشور با تکفیری‌ها می‌جنگیدند و در برخی مواقع، این دو از حمایت‌های یکدیگر بهره می‌بردند. ماجرای آزاد‌سازی کوبانی، شهر کردنشین سوریه به کمک «حامیان اسد»، تنها نتیجه یکی از این همکاری‌ها بود.  اما مدتی است با افول تروریست‌های تکفیری، هوای تجزیه‌طلبی مجدداً به سر گروهی از کردهای تجزیه‌طلب زده و عده‌ای از آنها با ارتش سوریه و تروریست‌های داعش به طور همزمان می‌جنگند. یا مثلا آمریکا از یک طرف به ترکیه در جنگ با تروریست‌هایی که امنیت آنکارا را به خطر می‌اندازند، کمک می‌کند اما از طرف دیگر، از دشمن اصلی ترکیه یعنی کردهای سوریه علنا حمایت می‌کند. آمریکا حتی بعضا، علیه همین کردها نیز ورود می‌کند، مثل ماجرای جرابلس که آمریکا از پشت به کردها خنجر زد و آن را تقدیم ترکیه کرد. به این وضع، نزدیکی روسیه به ترکیه را نیز اضافه کنید. روسیه در جبهه «حامیان اسد» یعنی ایران و حزب‌الله قرار دارد اما هم مسکو و هم آنکارا اعلام می‌کنند روابط خود را در ماجرای سوریه بهبود بخشیده و در این مسئله، به یکدیگر نزدیک شده‌اند؛ این در حالی است که ترکیه در حال جنگ با بشار اسد یعنی دوست پوتین است! اما درباره این پیچیدگی‌ها گفتنی‌هایی هست:

ادامه نوشته

حالا نوبت اردوغان است

جعفر بلوری ؛همه ترکیه را اصلی‌ترین حامی - دست‌کم- تسلیحاتی تروریست‌ها در سوریه می‌دانند. کشوری که برای سرنگونی بشار اسد بعضا حتی، از خود آمریکایی‌ها نیز پیش می‌افتاد. روسیه هم مدتی است به یکی از اصلی‌ترین دشمنان همین تروریست‌ها تبدیل شده است. روز سه‌شنبه رهبران این دو کشور یعنی یکی از اصلی‌ترین حامیان و دشمنان تروریست‌ها، دیداری تاریخی و مهم در سن پترزبورگ داشتند که قطعا خوشایند غرب و تروریست‌ها نبود. دیدار  «حامی نا‌امید» و «دشمن امید‌وارِ» تروریست‌ها با یکدیگر پس از 7 ماه تیرگی روابط آن هم در حالی که کفه ترازو به سمت مسکو است، اتفاق مهمی بود؛ در این باره گفتنی‌هایی هست.

ادامه نوشته

درست مثل عراق و سوریه...

جعفر بلوری ؛جوانی است متولد فرانسه. ریشه‌اش احیانا با یک یا چند نسل فاصله به کشوری آسیایی یا آفریقایی بازمی‌گردد، اما بعد از چند دهه زندگی در غرب کاملا غربی شده است. وقتی می‌خواست برای سرنگونی دولت بشار اسد به سوریه برود، کسی مانع از سفرش به این کشور نشد.  به «راحتی» رفت، سلاخی کرد و متدهای آدم‌کشی را خوب یاد گرفت. وحشی که شد به هر «سختی» که بود به زادگاهش اروپا برگشت. حالا تبدیل شده به یک حیوان صفت متعصب خونخوار که مثل آب خوردن آدم می‌کشد، سر می‌برد و به نوامیس تجاوز می‌کند. از او دلیل این همه قساوت را که حالا مهارتی هم در آن پیدا کرده اگر بپرسی، در لابه‌لای سخنان بی‌مغزش، تفکرات وهابی موج می‌زند: «هر کس مثل ما نباشد مهدورالدم است... همه مشرک و کافرند الا کسانی که مثل ما فکر می‌کنند، مثل ما لباس می‌پوشند و مثل ما زندگی می‌کنند... ما با کشتن  طفل‌های شیرخواره به آنها لطف می‌کنیم چون، مانع از بزرگ شدن آنها و تبدیل شدنشان به یک مشرک، کافر و مجوس و رافضی می‌شویم!»

ادامه نوشته

این فقط نتیجه 3 سال «فکر کردن» به آمریکا بود!

این که شما در 5 سال آینده در چه «نقطه»، «موضع» و یا «شرایطی» قرار داشته  و چگونه فردی خواهید بود، بستگی مستقیمی دارد به اینکه در این مدت، با چه کسانی حشر و نشر داشته، به چه چیزهایی «فکر» کرده و دغدغه ذهنی‌تان چه بوده است. مثلا امام علی (ع) در مورد «گناه» می‌فرمایند؛ اگر زیاد به گناهی «فکر» کنید، پس از مدتی مرتکب آن گناه خواهید شد. (نقل به مضمون) یعنی اگر مسئله‌ای تبدیل به دغدغه اصلی فردی شد و شخص مکررا به آن فکر کرد (اینجا گناه) پس از مدتی به آن دچار می‌شود. شاید از همین رو است که دین مقدس اسلام فکر کردن به گناه را هم معصیت دانسته است.

ادامه نوشته

رو خطر کن ز کام شیر بجوی

اگر عراق اینگونه مورد یورش تروریست‌های تکفیری قرار نگرفته بود، آیا ترکیه جرات می‌کرد به شمال این کشور لشکرکشی کند؟ اگر سوریه این طور آماج فتنه و جنگ‌افروزی قرار نگرفته بود، آیا اسرائیل می‌توانست،  وارد این کشور شده و هر نقطه‌ای را که می‌خواهد هدف قرار دهد و نیروهای ارزشمندی مثل سمیر قنطار را  با آن وضع به شهادت برساند؟ اگر می‌بینیم جنگنده‌های رژیم صهیونیستی روزانه وارد آسمان لبنان می‌شوند، حریم‌ها و دیوارهای صوتی را می‌شکنند، به اعتراض‌ها و شکایت‌ها هم توجهی نمی‌کنند، به این دلیل است که این کشور را «ضعیف» فرض کرده و می‌دانند، واکنش دولت، فقط به  اعتراض‌های دیپلماتیک و پشت تریبونی محدود خواهد بود. بنابراین با خیال راحت، تجاوز می‌کند.

ادامه نوشته

ائتلاف جدید سعودی‌ها و چند کلمه حرف حساب

سه‌شنبه هفته گذشته 24 آذرماه، آل سعود اعلام کرد دومین ائتلاف ضد تروریستی خود را این بار با هدف «مبارزه با تمام گروه‌های تروریستی» راه‌اندازی کرده و توانسته است 34 کشور عمدتا آفریقایی را عضو این ائتلاف  35 عضوی خود کند. خبری که ناگهانی بودنش، به اندازه هدف اعلامی آن، غافلگیر‌کننده و البته مضحک بود. این دومین ائتلافی است که سعودی‌ها طی 9 ماه گذشته با هدف اعلامی «مبارزه با تروریسم» راه‌اندازی می‌کنند. ائتلاف نخست برای مبارزه با انقلابیون یمنی تشکیل شد، انقلابیونی که سعودی‌ها آنها را  شورشی و تروریست می‌نامند.

ادامه نوشته

دردسرهای امپراتور کاغذی!

«با رئیس‌جمهور ایران صحبت کردم و هشدار دادم که شما در برخی اشتباهات [در خصوص اتهامات روسیه به ترکیه] شرکت دارید. بعد از این بود که چنین افترائاتی از ادبیات مسئولان ایران و برخی منابع خبری [در ایران] حذف شد... این سوریه  و شرکت‌های بین‌المللی هستند که از داعش نفت می‌خرند.»
اینها، بخشی از اظهارات روز پنج‌شنبه (12 آذرماه) رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه است که ساعتی پس از سخنرانی ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه بر زبان رانده شده است. پوتین ساعاتی قبل از این اظهارات گفته بود: «مسئولیت کامل سرنگونی جنگنده روس برعهده ترکیه است و این کشور  پشیمان خواهد شد... سرنگونی جنگنده روس توسط ترکیه را فراموش نخواهیم کرد. واکنش روسیه به ترکیه محدود به مجازات تجاری نخواهد بود. خدا ترکیه را مجازات خواهد کرد.» پوتین چند روز بعد نیز در ادبیاتی تهاجمی‌تر گفت: «پاسخ روسیه در حد تحریم گوجه فرنگی و ... نخواهد ماند.» در نهایت برخی رسانه‌های غربی نیز نوشتند که روسیه در حال آماده کردن خود برای «هر نوع جنگی»  با ترکیه است!

ادامه نوشته

... شعار نیست اِکسیر است!

«مرگ بر آمریکا برای آنها (ایرانیان) ایجاد شغل نمی‌کند و امنیت را هم ارتقاء نمی‌دهد.» این بخشی از اظهارات ضد ایرانی رئیس جمهور آمریکا در هفتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل بود که اوایل مهر ماه سال جاری بیان شد.
منظور اوباما، از این جمله این است که، به زعم او، این شعار برای مردم ایران آب و نان نخواهد شد. استدلال‌هایی از این دست، دو سالی می‌شود که در داخل و از سوی کاسبان برجام و انقلابیون سابق کشورمان به انحاء مختلف تکرار می‌شود. این گونه اظهارات را البته، در دو صورت می‌توان پذیرفت. اول این که، اوضاع در کشور گوینده (اینجا آمریکا) بهتر باشد، ثانیا بپذیریم که مرگ بر آمریکا فقط یک شعار است آن هم توخالی؛ یا حداکثر یک شعار احساسی.

ادامه نوشته

درِ این سازمان ملل را گل بگیرید

«فیصل تراد»، نماینده موقت عربستان در شورای حقوق بشر سازمان ملل چند روز پیش به عنوان رئیس یکی از پنل‌های کلیدی شورای حقوق بشر سازمان ملل منصوب شد! وظیفه این جایگاه، انتصاب مقام‌های ارشدی است که استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر را شکل داده و درباره نقض حقوق بشر در سراسر جهان گزارش ارائه می‌دهند! طبق اسناد شورای حقوق بشر سازمان ملل که در اختیار دیده‌بان سازمان ملل نیز قرار گرفته، سعودی‌ها عنوان ریاست گروه پنج عضوی سفرا موسوم به «گروه رایزنی» را عهده‌دار شده‌اند و هم‌اکنون قدرت این را به دست آورده‌اند تا نمایندگانی را از سراسر جهان برای بیش از 77 جایگاه منصوب کنند تا به مسائل حقوق بشری جهان رسیدگی کنند. این شاهکار سازمان ملل، درست یکی دو روز بعد از حملات شیمیایی آل سعود به صعده صورت گرفت که به شهادت ده‌ها زن و کودک یمنی منجر شد. در این باره گفتنی‌هایی هست:

ادامه نوشته

ترکیه و آل سعود در تله مشترک

جعفر بلوری - 

ترکیه سرانجام پس از چند ماه تحرکات گسترده در مناطق مرزی سوریه و چند تجاوز محدود و موقت به خاک این کشور، روز جمعه گذشته -دوم مرداد- بدون اعلام قبلی، حملات گسترده‌ای را به شهر حلب، شمال عراق و چند روز بعد به کوبانی سوریه آغاز کرد.  آنکارا دلیل این حملات را  که هنوز هم ادامه دارد، «مقابله با تروریست‌های تکفیری» عنوان کرده است. این کشور همزمان، عملیات بسیار گسترده‌ای را نیز در سرتاسر ترکیه برای دستگیری آنچه «عوامل گروه‌های تروریستی داعش و پ.ک.ک» نامیده، شروع کرده است که طبق آخرین گزارش‌های منتشر شده، تا این لحظه با حمله به صدها مرکز تصمیم گیری آنها، بیش از 1000 نفر را دستگیر کرده است. اکنون که در حال مطالعه این وجیزه هستید، ترکیه 5 روز است که در داخل و خارج این کشور درگیر جنگ است. جنگنده‌های ارتش ترکیه در شمال عراق و سوریه و نیروهای امنیتی این کشور در قلب ترکیه یعنی آنکارا در حال جنگ با کسانی هستند که می‌گوید تروریستند.

ادامه نوشته

تازه ترين خط رسانه اي غرب عليه سوريه

جعفر بلوري

«سلاح شيميايي و امكان استفاده از آن از سوي بشار اسد» خط جديد رسانه اي است كه مدتي است در دستور كار جبهه ضدمقاومت غربي- عربي و تركيه قرار گرفته و هر روز به بهانه هاي مختلف گريزي به آن زده مي شود. در يكي از آخرين موارد، رسانه هاي صهيونيستي اعلام كردند ده ها هواپيماي جنگنده از چندين كشور جهان در سرزمين هاي اشغالي مستقر شده اند تا در صورت استفاده بشار اسد از سلاح شيميايي مقدمات حمله نظامي به سوريه فراهم شود.
در اين يادداشت كوتاه برآنيم تا با برشمردن چند دليل ساده اما منطقي خط بطلاني بر اين ادعا كشيده و اثبات نماييم بشار اسد هرگز از اين گزينه استفاده نخواهد كرد.
1- بدون شك يكي از دلايل مهم مقاومت پايدار اسد در برابر هجمه بسيار عظيم تبليغاتي، نظامي، تروريستي و توطئه هاي پيچيده كشورهاي پيرو استكبار، حمايت كشورهايي چون جمهوري اسلامي ايران، روسيه، چين و... است. نگاهي به اظهارات مقامات رسمي اين كشورها نشان مي دهد آنها دلايل خوبي براي حمايت هاي خود دارند و بعضا جبهه مقابل در مواجهه با اين دلايل به فرافكني پرداخته اند. در صورت استفاده اسد از سلاح شيميايي، كشورهاي حامي وي به احتمال قريب به يقين ديگر قادر به ادامه اين حمايت ها نخواهند بود و اين دقيقا همان خواسته دشمنان مقاومت است!
2- حمايت هاي گسترده مردمي يكي ديگر از رموز ماندگاري اسد است. در صورتي كه نظام قانوني حاكم بر سوريه اقدام به استفاده از سلاح شيميايي كند، به نظر مي رسد اسد اين برگ برنده مهم را هم از دست خواهد داد و شخص اسد به خوبي به اين موضوع واقف است.
3- ارتش منسجم و وفادار، يكي ديگر از برگ هاي برنده اسد در رويارويي با جبهه بزرگ تزوير است. اين مسئله به قدري اهميت دارد كه برخي تحليلگران هدف اصلي از ناآرام سازي سوريه را، مقابله با همين ارتش منظم و قوي اعلام مي كنند. به اعتقاد اين دست از تحليلگران، رژيم صهيونيستي نمي تواند وجود يك ارتش منظم در بيخ گوش خود را تحمل كند و... با اين تفاسير به نظر مي رسد اسد براي از دست ندادن ارتش وفادار خود هم كه شده، هرگز از گزينه مورد ادعاي غربي ها (سلاح شيميايي) استفاده نخواهد كرد.
4- سازمان ملل و احتمالا ناتو، تاكنون به هر دليلي موفق به جلب نظر موافق جامعه جهاني براي تدارك يك حمله نظامي به سوريه- مشابه آنچه براي ليبي رخ داد- نشده اند. به نظر مي رسد، استفاده اسد از اين گزينه، اگر هيچ نتيجه اي در بر نداشته باشد، بهانه لازم به اين دو سازمان براي حمله نظامي گسترده به سوريه را مهيا خواهد كرد.
5- نگاهي جزئي به خط رسانه اي جبهه مخالف مقاومت و مواضع رهبران اين جبهه نشان مي دهد، استفاده از سلاح شيميايي دقيقا خواسته آنهاست. چرا؟ براي اينكه در صورت وقوع اين حادثه اولا عده زيادي از مسلمانان كشته مي شوند! ثانيا اسد تمام برگ هاي برنده خود را از دست مي دهد. فايده استفاده از سلاح شيميايي در سوريه براي جبهه مخالف مقاومت به قدري زياد است كه چه بسا براي رسيدن به هدفي كه حدود 2 سال است ميلياردها دلار خرج آن كرده و جان 60 هزار انسان را گرفته، خود به آن متوسل شوند.

رهبران خاورميانه با اراده مردم قدرت مي گيرند نه آمريكا

رابرت فيسك: رهبران خاورميانه با اراده مردم قدرت مي گيرند نه آمريكا

نويسنده رابرت فيسك
برگردان: جعفر بلوري

پس از خوش خدمتي هاي اخير اوباما و رامني براي اسرائيل، اعراب رفته رفته به اين فكر افتاده اند كه انتخاب كدام يك از آنها براي خاورميانه بهتر است. به نظر مي رسد باراك اوباما مرد مورد علاقه اعراب باشد اما، طبق روال معمول در اين بين مشكلي وجود دارد. اين مشكل حقيقت واضح دردناك و غم انگيزي است و آن اين كه اين دو ذره اي با هم فرق ندارند.
جرج بوش پس از آن به عراق حمله كرد كه به آريل شارون اجازه استعمار كرانه باختري اشغال شده را داد. اوباما نظاميان خود را از عراق خارج كرد اما به جاي آن حملات هواپيماهاي بدون سرنشين به مناطق مرزي پاكستان-افغانستان را افزايش داد و پس از آن در واكنش به اظهارات بنيامين نتانياهو كه به وي گفته بود نبايد در خصوص عقب نشيني اسرائيل از مرزهاي 1967 تصميمي اتخاذ شود، همچون يك سگ رفتار كرد. اوباما به جاي اين كه بگويد«اوه بله حتما» همچون يك رئيس جمهور مستقل! و قدرتمند! بزدلانه روي صندلي خود دركاخ سفيد نشست تا نخست وزير اسرائيل به او بگويد قطعنامه (1) 242سازمان ملل را هرگز اجرا نكرده است!
و اما ميت رامني كه به نظر نمي رسد بيشتر از آن واعظ تگزاسي(كشيش هتاك) كه قرآن را سوزاند خاورميانه را بشناسد گفته: «فلسطينيان هيچ علاقه اي به برقراري صلح ندارند» و هنوز توضيح نداده است كه چرا در سال 2005 ناگهان با عنوان فرماندار ايالت ماساچوست به صحنه قدرت بازگشت، به نظر مي رسد رامني علاقه زيادي به شنود و جاسوسي از مساجد داشته باشد!(2)خوش به حال اعراب.
حقيقت اين است كه رئيس جمهور بعدي آمريكا هركسي كه باشد حداقل در خصوص خاورميانه آزادي عملي نخواهد داشت و معاشقه گري هاي قديمي با اسرائيل همچنان ادامه خواهد داشت. مگر اينكه اسرائيل به ايران حمله كرده و آمريكا را وارد يك جنگ ديگر در خاورميانه كند. اما براي اولين بار در تاريخ آمريكا، يك نامزد موفق انتخابات رياست جمهوري قصد دارد با يك جهان عرب جديد تعامل كند، به عبارت ديگر با يك دنياي اسلام جديد.
نكته بسيار مهم اينجاست كه تحولات بيداري عربي(براي يك بار هم كه شده بياييد واژه بهار عربي را فراموش كنيم) مردماني را به نمايش گذاشته كه خواستار كرامت اند. اين يعني اين كه ميليون ها انساني كه در اين بخش از دنيا (خاورميانه) زندگي مي كنند مي خواهند خودشان تصميم بگيرند. بر اساس آرزوها و خواسته هاي خودشان زندگي كنند نه خواسته روساي جمهور خودراي و صاحبان آنها در واشنگتن. به نظر نمي رسد تا كنون كلينتون اين موضوع را درك كرده باشد. شايد اوباما درك كند. رامني؟ من مطمئنم ايشان حتي نمي تواند نقشه يكي از كشورهاي واقع در اين منطقه را هم نقاشي كند. البته به استثناي يكي از آنها(اشاره به اسرائيل).
برخلاف تصور غربي ها كه معتقدند همه اعراب در حال نبرد براي به دست آوردن دموكراسي هستند، نبرد و تراژدي خاورميانه امروز در مورد شان و كرامت اين بخش از دنياست، در مورد حق انسانيي كه بگويد چه كسي را دوست دارد و اين كه اجازه ندهد حاكمان مستبد خود را صاحب و مالك تمام كشورشان بدانند. مالكيتي كه حاكمان ظالم اجازه آن را از آمريكا گرفته اند.
آري انقلاب هاي امروز منطقه آشفته و مغشوش شده اند. انقلاب مصر درست آن گونه كه انتظار مي رفت به پيش نمي رود. ليبي به راحتي مي تواند تكه پاره شود...اما با تمام اين احوال اين مردمان عرب هستند كه حرف آخر را مي زنند و آنها اكنون اطمينان يافته اند كه روساي جمهور و نخست وزيران با اراده آنها قدرت مي گيرند نه با فرمان واشنگتن يا مسكو.
برخلاف باور رامني كه معتقد به فقدان ارزش هاي تمدني در ميان اعراب است- و تمدن اسرائيلي ها را فوق العاده مي داند!- اعراب خاورميانه درست بر خلاف اين جهت در حال حركت و تظاهرات هستند.
اين يك روند آهسته و جاري است: همه خوانندگان اين مقاله قبل از اين كه انقلاب اعراب كامل شود، به مرگ طبيعي(كهولت سن) خواهند مرد.
روزهايي كه روساي جمهور آمريكا به پادشاهان و سلاطين خاورميانه بگويند چه بكنند و چه بگويند رو به اتمام است. فروپاشي رژيم سعودي و تمام رژيم هاي دست نشانده عرب خليج فارس با گذشت زمان حتمي است . من تصور مي كنم كه احتمالا همان تراژدي فلسطينيان براي بيداري اعراب در نظر گرفته شده است.
افسوس كه فلسطينيان تنها كساني هستند كه از انقلاب اعراب سودي نمي برند. براي آنها زمين كافي براي داشتن يك كشور وجود ندارد. اين حقيقتي است پشت همه اين اتفاقات. هر كس به اين جملات شك دارد يك بليط پرواز به اسرائيل رزرو كرده و نگاهي هم به كرانه باختري بيندازد.تكرار مي كنم هيچ جايي براي فلسطينيان باقي نمانده. اين تراژدي واقعي است كه روساي جمهور آمريكا طي چند سال آينده با آن روبه رو خواهند شد.

1. قطعنامه 242 شوراي امنيت (22 نوامبر 1967)

شوراي امنيت، با ابراز نگراني از وخامت اوضاع خاورميانه، با تأكيد برعدم توسل به زور براي تصرف سرزمين ها و نياز به تلاش براي برقراري صلحي عادلانه و پايدار كه در آن همه كشورهاي منطقه از امنيت برخوردار باشند، تصريح مي كند كه اجراي اصول منشور مستلزم برقراري صلحي عادلانه و پايدار در خاورميانه است و بايد بر دو اصل زير استوار باشد:
الف: عقب نشيني نيروهاي مسلح اسراييل از سرزمينهاي اشغالي در جنگ اخير،
ب: پايان دادن به هرگونه ادعا يا وضعيت مخاصمه آميز و احترام و شناسايي اصل حاكميت، استقلال سياسي و يكپارچگي سرزميني هريك از كشورهاي منطقه و ...
2. اشاره به موضوع جنجال برانگيز جاسوسي اف بي آي و مقامات آمريكايي از مسلمانان در مساجد آمريكا دارد.
منبع: اينديپندنت

فراز و فرود يك جنبش

به مناسبت اولين سالگرد جنبش تسخير وال استريت
فراز و فرود يك جنبش

جعفر بلوري
اشاره :
بي ترديد 17 سپتامبر 2011 (27 شهريور 90) نقطه عطفي است در تاريخ ايالات متحده آمريكا. به احتمال قريب به يقين آن چند جوان انگشت شماري كه برخي آنها را يك گروه كانادايي با نام «اد باسترز» معرفي كرده اند، تصور آن را هم نمي كردند كه با دادن يك فراخوان اينترنتي كوچك مقدمات يك اتفاق بزرگ آن هم در كشوري مثل آمريكا را فراهم آورند. نه معترضان، بلكه حتي خود مقامات آمريكايي نيز وقوع چنين تحولي در مخيلشان نمي گنجيد.
17 سپتامبر 2012 جنبش تسخير وال استريت يكساله شد. وال استريتي ها كه سال سختي را پشت سر گذاشته اند، تاكيد مي كنند با وجود تمام اين مشكلات به اعتراض ها ادامه خواهند داد. شايد بيشترين نگراني گردانندگان سيستم دو حزبي آمريكا كه اين روزها در حال مناظره يا برگزاري جلسات خصوصي با ثروتمندان و شركت ها براي تامين هزينه هاي انتخاباتي شان هستند! به همين موضوع باز مي گردد. يعني به همين تاكيد معترضان به ادامه اعتراض ها. به هر حال اين كشور طي چند هفته آينده شاهد برگزاري انتخابات رياست جمهوري است و طبق گزارش رسانه هاي آمريكايي اين انتخابات 6 ميليارد دلار هزينه روي دوش ماليات دهندگان گذاشته است.
اعضاي جنبش وال استريت همواره نوك تيز پيكان انتقاداتشان را به سمت همين نكاتي كه در اين چند خط آورده شد معطوف داشته اند؛ به سيستم دو حزبي و ارتباط سياستمداران با شركت ها و ثروتمندان! و سيستم ناعادلانه مالياتي و... مشكلاتي كه هنوز وجود دارند. بنابراين به نظر مي رسد حق با معترضان باشد، اين اعتراض ها هم همچنان ادامه خواهد داشت چون مشكلات هنوز وجود دارند...
فرا رسيدن اولين سالگرد جنبش تسخير وال استريت بهانه اي شد تا به بررسي فراز و فرود اين جنبش طي يك سال گذشته بپردازيم.
سرويس خارجي كيهان
محدوديت ها:
«تسخير صلح آميز وال استريت» شعاري بود كه اين گروه سابقاً كوچك براي برپايي نخستين تجمع اعتراضي خود و در اعتراض به دخالت روز افزون شركت ها و ثروتمندان در سياست، تغيير معناي دموكراسي و تجمع قدرت و ثروت در دستان يك درصد از مردم براي خود برگزيدند.
گروه كانادايي «اد باسترز» كه 17 سپتامبر 2011 با دادن نخستين فراخوان اينترنتي براي تسخير وال استريت، بورس و مركز تجاري آمريكا، نام خود را بر سر زبان ها انداخت، يك مجله ضدمصرف گرايي با همين نام هم دارد كه مدت هاست اقدام به انتشار رايگان آگهي هاي تبليغاتي مي كند. مجله ادباسترز خود در اين باره مي نويسد: «ما جنبش را تنها با يك درخواست ساده براي ساختن يك آمريكاي جديد به راه انداختيم؛ ما خواهان تشكيل كميته اي از سوي رئيس جمهور براي جداسازي سياست از پول هستيم.»
معترضان روشي جز برپايي تجمع براي رساندن پيام خود به گوش مردم نداشتند چرا كه اولا رسانه هاي مهم برخلاف آنچه ادعاي آزادي بيان ناميده مي شود حتي حاضر به انعكاس اعتراضات آنها نبودند، ثانيا جز چند سايت پيش پا افتاده و ناشناخته در دست نداشتند. سكوت معني دار رسانه ها و مقامات آمريكايي در نخستين روزهاي شروع اين تحولات، گوياي همين حقيقت است.
اگر نگاهي به روز شمار قيام وال استريت بيندازيم مي بينيم كه در نخستين روزهاي اعتراض ها، «كيت اولبرمن»، خبرنگار يك شبكه تلويزيوني محلي كه افتخار نخستين پوشش رسانه اي اعتراضات را به نام خود ثبت كرده، به اين وضع (سكوت رسانه اي) به شدت اعتراض مي كند. وي با انتقاد شديد از رسانه هاي اصلي آمريكا مي گويد: «چرا هيچ يك از رسانه هاي بزرگ آمريكا اقدام به پوشش تجمعات نمي كنند؟ اگر اعتراضات «تي پارتي» (تبليغات انتخاباتي جمهوريخواهان) مقابل ساختمان وال استريت صورت مي گرفت، رسانه ها آن را تبديل به تيتر يك خبري خود كرده بودند.»
از آن لحظه به بعد بود كه «اولبرمن» تمام برنامه هاي تلويزيون محلي نه چندان مشهور خود را به پوشش اعتراض ها اختصاص داد. وي اقدام به تهيه خبر از رهبران و اعضاي اتحاديه ها و همچنين معترضان مي كرد.
از طرفي تهيه بروشورها و سايت هاي خبري از سوي خود اعضاي جنبش، گوياي اين حقيقت است كه آنها يك خلا جدي رسانه اي براي انتشار اخبار خود احساس كرده اند. هر چند رسانه هاي اصلي آمريكا پس از گسترده شدن اين ناآرامي ها چاره اي جز پوشش دادن آنها نيافتند اما سانسور يا تحريف اخبار باعث شد وال استريتي ها همچنان به راه اندازي رسانه هاي اختصاصي و جديد يا نظم دادن به رسانه هاي قبلي خود ادامه دهند.
پس از اين كه تا اين مرحله دولتمردان موفق به مهار اعتراض ها نشدند، سوءاستفاده از قانون در دستور كار قرار گرفت.
طبق قوانين آمريكا، معترضان نمي توانند به راحتي اقدام به برپايي تجمعات خود به خصوص در اماكن عمومي كنند. خصوصي بودن مالكيت پارك «زاكوتي» نيويورك، فرصتي بود كه معترضان با استفاده از آن توانستند جلوي چشمان خشمگين نيروهاي پليس آمريكا تا مدتي به تجمعات خود ادامه دهند. معترضان اين روزها اين پارك را كه اكنون شهرت جهاني يافته با نام قديم آن يعني «ليبرتي پلازا» صدا مي زنند.
اما خيلي زود اين پارك به دلايل و بهانه هاي مختلف از چنگ معترضان خارج و چادرهاي آنها نيز با تصويب قوانين جديد جمع آوري شد.
معترضان طبق قوانين جديدي كه در برخي ايالات به تصويب رسيد، ديگر اجازه برپايي چادر و به همراه داشتن وسايل (كوله پشتي، وسايل گرمازا و...) ندارند.
ممنوع بودن استفاده از آمپلي فاير در اماكن عمومي، يكي ديگر از قوانين دست و پاگير براي معترضان نيويوركي بود. براساس قوانين شهري نيويورك براي استفاده از آمپلي فاير(سيستم بلندگو) در اماكن عمومي بايد مجوز گرفت.
با نزديك شدن به زمستان و سرد شدن هوا، اقدامات تازه ديگري نيز از جانب مقامات شهري آمريكا براي متوقف كردن تجمعات صورت گرفت. قطع كردن ژنراتورهاي برق در برخي پارك ها و اماكن عمومي. معترضان مجبور بودند در سرماي شديد زمستان به تحصن شبانه روزي خود ادامه دهند.
تهديد، سركوب و بازداشت، شايد يكي از رسواترين حربه هاي مقامات آمريكايي براي نااميدتر كردن جوانان نااميد آمريكايي از ادامه اعتراض ها بود.
طبق گزارش سايت occupyarrest.com به كارگيري خشونت از سوي پليس به طور جدي از دهم اكتبر 2011 شروع شد. پليس نيويورك كه تا آن لحظه نتوانسته بود در مهار معترضان توفيقي حاصل كند با حمله به جمعيت انبوه معترضاني كه روي پل بروكلين تحصن كرده بودند اقدام به ضرب و شتم و دستگيري دستكم 700 نفر از آنها كرد.
اين روند ادامه يافت طوري كه رهبران جنبش وال استريت مي گويند شمار بازداشتي ها از مرز 7600 نفر گذشته است.
در طول يك سال گذشته دست كم سه نفر از معترضان نيز كشته شده اند. دو نفر از اين افراد جزو كهنه سربازان آمريكايي بودند. سربازاني كه به گفته خودشان پس از بازگشت از عراق و افغانستان و مشاهده رفتار پليس با شهرونداني كه به صورت مسالمت آميز دست به راهپيمايي زده اند، احساس شرم كردند.
ايجاد اين گونه محدوديت ها اما هرگز نتوانست اراده معترضان را سست كند چرا كه به گفته خود معترضان، آنها چيزي براي از دست دادن ندارند و ادامه اين وضع براي آنها قابل تحمل نبود.
خلاقيت:
خلاقيت و تغيير تاكتيك راهي است كه معترضان براي ادامه راه خود در پيش گرفته اند. در اينجا به برخي از اين خلاقيت ها مي پردازيم:
در مورد ممنوعيت استفاده از دستگاه آمپلي فاير طبيعي بود كه درخواست مجوز براي استفاده از آن آب در هاون كوبيدن بود. بنابراين پس از چند بار رد درخواست معترضان دست به ايجاد يك روش جالب براي رساندن صداي خود به معترضان ابداع كردند: بلندگوي انساني.
اكنون معترضان براي رساندن صداي خود به گوش حضار، از بلندگوهاي انساني استفاده مي كنند. بدين شكل كه سخنران پس از ايراد چند جمله سكوت كرده و منتظر مي ماند افرادي كه در رديف هاي بعدي حضور دارند شنيده هاي خود را به افراد پشت سر و آنها هم به پشت سري خود منتقل كنند. و بدين ترتيب همه حاضران از آنچه كه گفته مي شود آگاهي مي يابند.
به عقيده تظاهركنندگان اين محدوديت ها گاهي نتيجه اي عكس هم داشته و به نزديك تر شدن معترضان به يكديگر منجر شده است. تظاهركنندگان حتي يك مركز رسانه اي خياباني نيز راه اندازي كرده اند كه در آن از كامپيوتر، لپ تاپ، دوربين، مودم اينترنت بي سيم و حتي ژنراتور گازوئيلي براي تامين برق استفاده مي كنند.
در مورد قانون ممنوعيت راه اندازي كمپ و چادر در ميادين، پارك ها و خيابان ها نيز معترضان مجبور شدند تجمعات خود را مناسبتي كنند. به عنوان مثال مناسبت هاي ملي يا مراسم سخنراني مقامات بهترين فرصت بود تا مخالفان تجمعات خود را از سر بگيرند.
دراين بين معترضان حتي چندين بار توانستند اقدام به تسخير بنادر بزرگ و مهم كشورشان كرده و تا ساعت ها فعاليت هاي اين مراكز اقتصادي را مختل كنند.
تسخير ساختمان هاي كنگره در ايالات مختلف و سرازيرشدن به دفاتر سناتورهاي آمريكايي براي رساندن شفاهي اعتراضات، يكي ديگر از روش هاي معترضان است كه چندين بار با موفقيت انجام شد.
تسخير خانه هاي مصادره شده از سوي بانك ها و بازگرداندن آن به مردم، يكي ديگر از اقداماتي بود كه معترضان براي نشان دادن نارضايتي از سيستم اقتصادي- سياسي حاكم بر كشورشان از آن بهره مي جويند. البته يادآوري اين نكته ضروري است كه هيچ يك از اين فعاليت ها بدون دخالت و خشونت پليس انجام نگرفت.
انتخابات رياست جمهوري و آينده جنبش:
درتازه ترين اعتراض هاي معترضان وال استريت كه به مناسبت اولين سالگرد جنبش تسخير برگزار شد نيز نيروهاي امنيتي آمريكا در سرتاسر اين كشور اقدام به سركوب و بازداشت معترضان كردند. آخرين گزارش ها حاكي است طي يكي دو روز منتهي به 17 سپتامبر 2012 بيش از 200 نفر فقط در نيويورك دستگير و راهي بازداشتگاهها شده اند. اعتراض به هر دو حزب جمهوريخواه و دموكرات آمريكا موضوعي است كه علائم و شواهد آن در اين دور از اعتراض ها كاملا نمايان بود. اين امر در كنار اظهارات رهبران جنبش و به خصوص دسته نوشته هاي معترضان به خوبي نشان مي دهد اعتراض ها از حيطه مسائل اقتصادي- اجتماعي فراتر رفته و مسائل سياسي را نيز دربرگرفته است.
آمريكا ششم نوامبر (حدود 5 هفته بعد) شاهد رقابت انتخاباتي بين ميت رامني، نامزد جمهوريخواهان و باراك اوباما نامزد دموكرات ها است و معترضان نيز اعلام كرده اند هيچ يك از اين دو نماينده آنها نيستند. حتي خبرهايي منتشرشده مبني بر اينكه وال استريتي ها نامزد مستقلي براي خود معرفي كرده اند. اين خبرها در كنار بدنه اجتماعي قوي جنبش كه اكنون جهاني شده حالا تبديل به يكي از نگراني هاي اصلي رهبران آمريكا شده است. شايد زياد نپرداختن به موضوع جنبش تسخير وال استريت از سوي اين دو نامزد، يكي از دلايل اين نگراني ها باشد.
به هرحال، با توجه به مخالفت هاي عريان مردم آمريكا به سيستم دوحزبي آمريكا، لاينحل ماندن مشكلاتي كه معترضان به خاطر آن قيام كرده اند و از همه مهم تر تأكيد آنها بر ادامه اعتراض ها، نگراني مقامات آمريكايي را مي توان به خوبي درك كرد. به اين وضع، بحران اقتصادي آمريكا را نيز اضافه كنيد. بحران بي سابقه اقتصادي كه اميد زيادي براي حل آن وجود ندارد، قطعا موضوعي نيست كه باعث بهبود مشكلات مردم آمريكا شود. به اعتقاد نويسنده، اگر جنبش وال استريتي هم وجود نداشت، خود اين بحران به تنهايي توجيه مناسبي بود براي نگراني هاي طولاني و عميق رهبران اين كشور.

50 دقيقه با دكتر ولايتي درباره بيداري اسلامي منطقه

                                 وزير خارجه اسبق ايران: سوريه سقوط نخواهد كرد
                                     ۵۰ دقيقه با دكتر ولايتي درباره بيداري اسلامي منطقه


جعفر بلوري - سيد محمد امين آبادي
50 دقيقه مصاحبه اختصاصي با دكتر علي اكبر ولايتي، وزير خارجه سابق، مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بين الملل و دبير مجمع جهاني بيداري اسلامي نه ما را خسته كرد نه دكتر را. ما پرسيديم و ايشان با صراحت پاسخ داد. ديپلمات با تجربه در اين مصاحبه علاوه بر تحليل بيداري هاي اسلامي منطقه در اين «پيچ تاريخي» و حساس، به شبهات برخي رسانه هاي دشمن نيز پاسخ داد. متن اين مصاحبه كه در يك فضاي ساده و صميمي انجام شد از نظرتان مي گذرد.

http://up.vatandownload.com/images/zjzbje7b5v9fohd3zipb.jpg


سرويس خارجي

ادامه نوشته

سفير تركيه در برابر 20پرسش كيهان

 90 دقيقه مصاحبه درباره آخرين تحولات منطقه
سفير تركيه در برابر 20پرسش كيهان

تهيه و تنظيم : جعفر بلوري و سيد محمد امين آبادي
اشاره:
مواضع سؤال برانگيز كشور تركيه در برخورد با حوادث سوريه و موضوع استقرار سامانه دفاع موشكي اروپا در خاك اين كشور ما را بر آن داشت تا با حضور در محل سفارت اين كشور در تهران، مصاحبه اي با «اوميت يارديم» سفير تركيه انجام دهيم كه متن كامل آن از نظرتان مي گذرد.

ادامه نوشته

شكست هاي ناتمام آمريكا در عراق و افغانستان

ترجمه و تنظيم: جعفر بلوري
انديشكده «ترنس نشنال» چند روز قبل از سفر غيرمنتظره باراك اوباما به افغانستان كه روز سه شنبه 12 ارديبهشت 91 صورت گرفت، در مقاله اي به قلم «فيليس بنيس» به نتايج حاصل از جنگ 11 ساله آمريكا در افغانستان، مداخلات نظامي در عراق، و سياست هاي اين كشور در مقابل جمهوري اسلامي ايران پرداخت. نويسنده با برشمردن دلايلي شفاف و بديهي همچون هزينه هاي سنگين مالي و انساني، به اين نتيجه مي رسد كه آمريكا نه تنها در اين جنگ ها به سختي شكست خورده، بلكه اين شكست در حال حاضر نيز ادامه دارد. «فيليس» همچنين اثبات مي كند، آمريكا طي اين مدت، به هيچ يك از اهداف خود در عراق و افغانستان- چه اهداف دروغين و چه اهداف حقيقي- نرسيده است. در بخش مربوط به ادعاها عليه برنامه هاي صلح آميز اتمي جمهوري اسلامي ايران نيز وي با آوردن استدلال ها و شواهدي روشن، از زبان بلند پايه ترين مقامات رسمي و امنيتي آمريكا و حتي رژيم صهيونيستي به اين نتيجه مي رسد كه ايران نه پيش از اين به دنبال سلاح هسته اي بوده و نه از اين پس به دنبال آن خواهد بود. به اعتقاد اين نويسنده آمريكايي، تمام جنجال هاي رسانه اي و سياسي عليه برنامه هسته اي ايران با هدف حفظ انحصار اتمي رژيمي صورت مي گيرد كه خود خطري بالفعل در منطقه است. اين رژيم، رژيم اشغالگر قدس است.
سرويس خارجي كيهان

ادامه نوشته

وقتي نسخه نظام سرمايه داري پيچيده مي شود

                                             اروپاي بيمار و تبعات فرمول كاپيتاليستي
                                               وقتي نسخه نظام سرمايه داري پيچيده مي شود


جعفر بلوري
فقر، تكدي گري، سرقت، اعتياد، فساد، خودكشي و... از جمله پديده هاي خطرناك اجتماعي و زنجيره واري هستند كه ابتلا به يكي مي تواند ديگري را به دنبال داشته و گسترش آن نيز مي تواند جامعه اي را به تباهي بكشاند.
مثلا كافي است پديده اي مثل بيكاري در جامعه اي شيوع پيدا كند تا رفته رفته پديده هايي به مراتب خطرناك تر از آن متولد شوند. با توجه به خطراتي كه از ناحيه اين بيمار جامعه را تهديد مي كند، بديهي است مسئولان با استفاده از كارشناسان خبره، به آسيب شناسي پرداخته با تخصيص بودجه مناسب به درمان درد بپردازند.
خانواده و اعتقادات مذهبي بلاشك يكي از بنيان هايي است كه هرقدر تقويت شود، مي تواند براي نجات جامعه از بلايايي كه برشمرديم موثرتر باشد. تخصيص بودجه هاي كلان براي ايجاد شغل نيز طبيعتا يكي از روش هايي است كه عقل حكم مي كند براي نجات اين جامعه بحران زده مي تواند بسيار كارساز باشد.
اما اگر مسئولان جامعه اي با هر دليل، منطق و هدفي، سياست هايي را در دستور كار قرار دهند كه به افزايش نرخ بيكاري و فقر مردم آن كشور منجر شود چه خواهدشد؟ اگر دراين جامعه، بنيان هاي خانوادگي، اخلاقي و اعتقادي ضعيف يا متزلزل باشند چطور؟ آيا اين جامعه از تبعات مخرب پديده هايي كه نام برديم در امان خواهدبود؟ شايد از بخش طرح مسئله كمي تعجب كرده باشيد، به اين موارد توجه كنيد:

ادامه نوشته

فراز و فرود اتحاديه اروپا

                                        چه كسي چشم ديدن يورو را ندارد؟
                                                           فراز و فرود اتحاديه اروپا


جعفر بلوري
اروپا در نيم قرن اخير و پس از پايان پرتلفات ترين جنگ تاريخ بشريت، به اميد رسيدن به بالاترين درجات در حوزه هاي سياسي، امنيتي و اقتصادي، تلاش هاي زيادي كرده است. دستيابي به «وحدت جمعي» با هدف «كاستن از وابستگي به ايالات متحده آمريكا» و «وحشت از نفوذ كمونيسم به داخل مرزهاي قاره سبز»، مهمترين هدف اروپاييان از اين تلاش ها بوده كه ايده آن ابتدا ازسوي «رابرت شومان» وزير خارجه وقت فرانسه (1950) مطرح و رفته رفته با نام هاي «شوراي اروپا»، «اتحاديه اروپا» و «ناتو» خود را نشان داد.
انتخاب رهبران مشترك، بانك مركزي مشترك، قانون اساسي مشترك، ارتش مشترك، پول واحد مشترك در كنار پيمان شنگن از دستاوردهاي مهم كشورهاي اروپايي است كه به حق توانست تا اندازه زيادي از نگراني هاي اروپاي پس از جنگ جهاني دوم كاسته و از وابستگي آنها به آمريكا بكاهد.
اما در اوج بهره برداري از دستاوردهاي اين ايده بي نظير، ناگهان خبر رسيد، اروپا با «بحراني عميق» و «بي سابقه» يا درخوش بينانه ترين حالت «كم سابقه» مواجه شده كه به قول «جرج سوروس» بدون كمك آمريكا قادر به خروج از آن نيست و در صورت ادامه، فاتحه تمام دستاوردها را بايد خواند. و اين كه دولتمردان غربي براي آرام كردن اوضاع احتمالا مجبور به استفاده از سياست «مشت آهنين» و سركوب معترضان خواهندبود! كه در حالت دوم نيز در واقع بايد فاتحه دموكراسي را خواند!
به راستي چه اتفاقي افتاده است؟ اين بحران از كجا رسيده است؟ آيا نخبگان كشورهايي كه قادر به تأسيس چنين اتحاديه بي نظيري هستند، پيش بيني وقوع اينگونه بحران ها و نحوه جلوگيري از آنها را نكرده بودند؟ يا نه، پيش بيني كرده بودند اما نوع بحران به گونه اي است كه پيش بيني آن محال بوده؟ اين بحران چگونه بحراني است كه اكنون زمزمه فروپاشاندن تمام آن دستاوردهاي اروپاييان را بر سر زبان ها انداخته است؟
آيا اين كه درست وقتي درحال به اصطلاح ميوه چيني از سال ها تلاش هستي ناگهان خبر برسد بحراني به پاشده كه مي تواند تمام غرب كه هيچ، تمام دنيا را به آشوب و هرج و مرج بكشاند (گفت وگوي جرج سوروس با نيوزويك) اتفاقي است؟!
و در يك كلام «چه كسي يا چه كشورهايي مسئول به وجودآمدن اين بحران هستند؟»
در اينجا قصد تحليل بحران بزرگ اقتصادي اروپا از زاويه اي متفاوت را داريم كه شايد كمتر به آن پرداخته شده باشد. دراين تحليل مي خواهيم دلايلي را كه منجر شد اروپا به رغم آن موفقيت هاي چشمگير به اين نقطه شوم برسد را تحليل كنيم.

ادامه نوشته

اتحاديه اروپا متحدان ديروز، منتقدان امروز

جعفر بلوري
نشست مهم و دو روزه رهبران كشورهاي عضو اتحاديه اروپا روز جمعه 18 آذرماه در «بروكسل» پايتخت بلژيك پايان يافت. اتحاديه اروپا هدف از برگزاري اين نشست را يافتن راهي براي مهار بحران بدهي منطقه يورو و اصلاح پيمان عضويت اين اتحاديه (معاهده ليسبون 2007) عنوان كرده بود .
اين نشست به رغم نرسيدن به هدف مطلوب غرب اما، حقايق مهمي را عيان كرد كه ريشه هايش به سال 2008 باز مي گردد! سالي كه گفته مي شود نخستين ترك ها بر پيكره نظام سرمايه داري، پول واحد يورو و اتحاديه اروپا نمايان شد.
در اين نشست، علاوه بر اين كه بار ديگر عمق بحران مالي حاكم بر كشورهاي اروپايي آشكارتر شد، شكاف موجود بين اين كشورها نيز تا حدود زيادي نمايان تر گرديد. اين شكاف نه تنها روابط بين دول اروپايي را مورد هدف قرار داده بلكه وارد كابينه برخي از كشورهاي اتحاديه همچون انگليس شده است.
پيش از برگزاري اين نشست، خبرهايي از درگيري هاي لفظي و اختلافات اساسي بين مقامات كشورهاي مهم عضو اتحاديه منتشر شده بود. از آنجايي كه اين نوع درگيري ها چندين بار حين برگزاري نشست هاي مشابه پيش آمده بود، پيش بيني بي نتيجه ماندن اين دور از اجلاس، كار آنچنان سختي نبود.

ادامه نوشته

پرده آخر قذافي

                                                ديكتاتوري كه تا آخر دچار توهم بود
                                                              پرده آخر قذافي


جعفر بلوري
مرگ فجيع و خفت بار معمر قذافي، با تمام اما و اگرهايش، پايان يك ديكتاتوري ديگر را رقم زد. همان طور كه تيرباران «نيكلاي چائوشسكو»، رئيس جمهور مادام العمر روماني يا به داركشيدن صدام حسين، ديكتاتور عراق، پيش از اين فرجام محتوم ديكتاتوري را به نمايش گذاشته بود. همين طور محاكمه خفت بار «حسني مبارك، خودكشي هيتلر و تكه تكه كردن موسوليني و...
اين كه چرا ديكتاتورهاي ديروز و امروز با مشاهده سرنوشت امثال خود عبرت نمي گيرند موضوع بحث ما نيست.
شايد علت اين بي توجهي، به بيماري بازگردد كه روان شناسان آن را «نقص سيستم بازداري رفتاري» مي نامند. اين سيستم، سيستم هشداردهنده اي در مغز است كه بروز نقص در آن باعث مي شود فرد به رغم مشاهده يا حتي تجربه يك رويداد تلخ، ترسي از تكرار آن پيدا نكند. به عبارتي، با ايجاد اين نقص كه زيرمجموعه بيماري ديگري به نام «اختلال شخصيتي» است، فرد به هيچ وجه به علائم هشداردهنده توجهي نمي كند. واقعا اگر به يك انسان سالم گفته شود اين مرگ خفت بار و دردناك سرنوشت راه و روشي است كه در زندگي برگزيده اي، به رويه خود ادامه مي دهد؟!
مرور زندگي اين افراد نشان مي دهد توهم، تكبر، قدرت و ثروت طلبي، جنايت، خيانت و... از مشخصه هاي بارز و مشترك آنهاست. به عنوان مثال، هم صدام حسين و هم قذافي براي رسيدن به قدرت كودتا كردند، آن هم با فاصله يك سال. صدام درسال1968 و قذافي درسال.1969
مرگ قذافي بهانه اي شد تا به بررسي برخي ابعاد زندگي وي بپردازيم.
سرويس خارجي كيهان

ادامه نوشته

بررسي حملات شبانه اشغالگران در خاك افغانستان

                                بررسي حملات شبانه اشغالگران در خاك افغانستان
                                                          ۴۰حمله در يك شب!

 
نويسنده: گرت پورتر ترجمه و تنظيم: جعفر بلوري
اشاره:
بيداري، واژه آشنا و دلنوازي است كه اين روزها به دنبال آغاز حوادث جاري در منطقه زياد شنيده مي شود. تحليل ها، گزارش ها و خبرهايي كه در مورد حوادث منطقه، شمال آفريقا و حتي اروپا و آمريكا منتشر مي شود، با وجود تمام تفاوت هايي كه در جهت گيري هاي آنها وجود دارد، در نهايت به همين كلمه منتهي مي شود، حتي اگر نويسنده، مستقيما به اين كلمه اشاره نكرده باشد.
«گرت پورتر»، محقق، مورخ، روزنامه نگار و كارشناس سياست امنيت ملي آمريكا، يكي از همين تحليلگراني است كه به اين موضوع هر چند غيرمستقيم پرداخته است. وي در مقاله اي كه در تاريخ 21سپتامبر 2011 در خبرگزاري اينترپرس (IPS) منتشر شد، به بررسي جنايات آمريكا و متحدان غربي وي در افغانستان پرداخته است. اين كارشناس، با استناد به تحقيقات انجام گرفته درباره حملات آمريكايي ها به خانه هاي مردم عادي و كشته يا دستگير شدن آنها به بهانه هاي مختلف، به دولتمردان آمريكايي در مورد پيامدهاي اين «آزار و اذيت هاي عمدي» هشدار مي دهد. «پورتر» وقتي در اين مقاله مي نويسد: «حمله نظاميان خارجي به خانه هاي مردم افغان كه گاهي تنها در يك شب بيش از 40بار صورت مي گيرد، بسيار خطرناك است؛ چرا كه اين اقدام باعث شعله ورتر شدن خشم مردم اين كشور مي شود... اين خشم وقتي خطرناك تر مي شود كه آنها شاهد كشته شدن عزيزانشان در جريان اين حملات هم باشند.» در واقع به همين بيداري اشاره مي كند كه به زودي دامن اشغالگران آمريكايي و غربي را خواهد گرفت. ترجمه اين مقاله پيش روي شماست.
سرويس خارجي كيهان

ادامه نوشته

نمايشنامه 11سپتامبر

10 سال از حادثه انفجار برج هاي دوقلو نيويورك گذشت

                                                      نمايشنامه 11سپتامبر

جعفر بلوري
اشاره
به دنبال وقوع حوادث 11 سپتامبر و بلافاصله آغاز لشكركشي آمريكا به خاورميانه، بسياري از تحليلگران و كارشناسان، به بررسي زواياي گوناگون اين حادثه پرداخته و به دليل اهميت اين موضوع، اين بررسي ها همچنان ادامه دارد. كليت حادثه به اين شكل است كه ابتدا در 11سپتامبر سال 2001 حملاتي به چند برج و ساختمان در واشنگتن و نيويورك صورت گرفت كه طي آن حدود 3000 نفر كشته شدند. مدت كوتاهي پس از اين حادثه يعني هفتم اكتبر همان سال، پروسه اشغال كشورهايي در منطقه خاورميانه آغازشد؛ منطقه اي كه علاوه بر موقعيت استراتژيك، سرشار از منابع غني و طبيعي است!
بسياري از محققان، كارشناسان، مهندسان و حتي روزنامه نگاران مستقل در جهان با توجه به تخصص و تجربه خود، همچنان در حال بررسي زواياي پيدا و پنهان اين حادثه مشكوكند و همه ساله سؤال هاي پاسخ داده نشده بسياري به انبوه سؤال هاي موجود اضافه مي شود

ادامه نوشته

بحران دموكراسي در اروپا

جعفر بلوري
اشاره:
فساد، استثمار، نژادپرستي و دريك كلام ظلم، چه مزين با نام فريبنده اي چون دموكراسي باشد چه نباشد، تنها يك نتيجه به دنبال دارد: سقوط. فرق نمي كند، ظلم در اروپا واقع شود يا در آسيا يا آفريقا.
ظلمي كه ديروز درتونس و مصر به سقوط بن علي و حسني مبارك منجر شد، مسلما فردا در اروپا و آمريكا هم اين وضعيت تكرار خواهد شد. مگر «محمد البو عزيزي» جوان 26ساله تونسي كه از ظلم و بي عدالتي رنج مي برد،دودمان «بن علي» را به باد نداد؟ مگر خون «مارك دوگان» سياه پوست 29 ساله انگليسي، زنگ خطر را براي انگليس و كل اروپا به صدا در نياورده است؟ نه البو عزيزي و نه دوگان حتي تصور اين را هم نمي كردند كه با كشته شدنشان موجي از خشم عليه ديكتاتوري ها به پا كنند. اين دو تنها جرقه هايي بودند براي وقوع انفجار، انفجاري كه ممكن است اين بار دودمان غرب را به باد دهد.
واقعيت اين است كه بسياري از مدعيان دموكراسي، حقوق بشر و سازمان هاي بين المللي خود ساخته را ابزاري براي فريب و منفعت طلبي خود كرده اند، غافل از اين كه مردم هميشه فريب نخواهند خورد.

ادامه نوشته

حوادث سوريه چرا فرق مي كند

جعفر بلوري
با نخستين جرقه هاي بيداري اسلامي درمنطقه و شمال آفريقا و غافلگيري ديكتاتورهاي دست نشانده عرب، تحليلگران زبده، از همان ابتدا و پيش از اين كه خود را سرگرم اخبار ريز و درشت حوادث كنند، پيش بيني ورود پررنگ، پيچيده و رياكارانه صاحبان واقعي اين ديكتاتورها را كرده و برخي اقدامات آنها را نيز گوشزد كردند.
ابتدايي ترين پيش بيني ها اين بود؛ غرب كه از بيداري ملت ها كاملا غافلگير شده است ، براي نجات دست پرورده هاي خود بيكار ننشسته و با اتخاذ مواضع كلي و عامه پسند به نظاره خواهد نشست تا پس از ظهور نخستين بارقه هاي پيروزي به نفع يكي از طرف هاي درگير (مردم يا حاكمان دست نشانده خود) وارد ميدان شود. سپس توطئه هاي بعدي را با توجه به شرايط، يكي پس از ديگري با آزمون و خطا محك خواهد زد.

ادامه نوشته

سرقت بزرگ اشغالگران عراق

جعفر بلوري
اشاره:
نفت، باارزش و اهميت روزافزونش، در طول تاريخ همواره سرمنشا وقوع جنگ ها، توطئه ها و خونريزي ها بوده و هست. به ويژه در دنياي صنعتي امروز كه حاكمانش براي پيمودن مسير به اصطلاح پيشرفت، به شدت نيازمند اين ماده حياتي اند. خاورميانه با آن ذخاير عظيم نفتي طبيعتا بايد ميدان تاخت و تاز استعمارگران كهنه و نو ديروز و امروزش باشد.
شرايط فعلي عراق، به عنوان يكي از اين كشورهاي نفت خيز شايد، نمونه مناسبي براي تحليل ادعاي مطرح شده باشد. در اين نوشتار به واكاوي يكي از هزاران توطئه آمريكا در عراق كه همانا سرقت ميلياردها دلار از درآمدهاي نفتي اين كشور است خواهيم پرداخت. در همين راستا، پس از بررسي چند فاكتور، و طرح يكي دو سؤال ساده، به بررسي علل و انگيزه هاي اشغالگران براي ربودن 18 ميليارد دلار نفت عراق مي پردازيم.
سرويس خارجي كيهان
مدتي است خبر درخواست قضائي پارلمان عراق از سازمان ملل براي بررسي سرنوشت 18 ميليارد دلار پول به سرقت رفته نفت اين كشور نقل محافل خبري است. بنا به اعلام شبكه خبري الجزيره، در سال 2004 دولت بوش ميلياردها دلار پول نقد از محل فروش نفت عراق را با هدف آنچه كمك به بازسازي عراق عنوان مي شود، اختصاص داده است (سود حاصل از برنامه نفت در برابر غذاي سازمان ملل) اما اشخاص يا گروهي اين مبلغ كلان را به سرقت برده و اكنون اثري از آن وجود ندارد.
اين مبلغ كه به صندوقي با نام توسعه و بازسازي عراق تخصيص داده شده بود، بايد صرف پرداخت حقوق و دستمزد كاركنان دولت عراق و همچنين بازسازي زيرساخت هاي نابود شده اين كشور مي شد. صندوق توسعه و بازسازي عراق در سال 2003 به درخواست «پل برمر» حاكم آمريكايي وقت در عراق ايجاد شد. يعني درست در نخستين سال اشغال كه اين كشور با هرج و مرج و خشونت هاي بسيار گسترده اي دست به گريبان بود.
چند ماه پيش نيز كميسيون پارلماني «شفاف سازي» عراق در همين زمينه دادخواستي قضائي را عليه موسسات آمريكايي فعال در عراق به دفتر سازمان ملل ارائه و از فسادهاي مالي گسترده اين موسسات شكايت كرده بود.
در اين دادخواست كه از سوي «بهاء الاعرجي»، رئيس كميسيون مربوطه ارائه شد آمده است:
«سازمان ها و موسسات آمريكايي در عراق مرتكب فساد مالي گسترده اي شده و 17 ميليارد دلار از دلارهايي را كه براي توسعه كشور اختصاص يافته بود، اختلاس كرده اند.»
تاكنون بارها گزارش هاي رسمي مشابهي از مفقود شدن ميلياردها دلار از منابع ملي عراق منتشر شده كه در بسياري از موارد، جاي پاي مقامات بلندپايه و نظامي آمريكايي در آنها كاملا مشهود بوده است.
در اين نوشتار قصد بررسي همين موضوع يعني سرقت اموال دولتي كشورهاي اشغال شده از سوي آمريكا را داريم. براي رسيدن به نتيجه مطلوب، و داشتن تحليلي نزديك به واقعيت، بررسي نكاتي لازم به نظر مي رسد:
براساس اصول ابتدايي مديريت، هر قدر هزينه يك پروژه بالاتر باشد، منابع مورد نياز براي تأمين اين هزينه ها گسترده تر، متنوع تر و حتي گاهي پيچيده تر مي شود. حال اگر اين پروژه يك عمليات جنگي مثل جنگ عراق باشد، شرايط و نحوه تأمين هزينه نيز مشكل تر و پيچيده تر خواهد بود.
از طرفي، با مرور سطحي برخي اخبار منتشر شده مشخص مي شود، هرگاه آمريكا در ساختار حاكميت عراق يا كشور ديگري وارد شده، بلافاصله مفقود شدن مقادير كلاني پول مطرح شده است! چه ارتباطي بين اين دو مقوله وجود دارد؟
باز كردن گره اين معماي نه چندان كور كار ساده اي است. وقوع حمله و اشغال نظامي يك كشور، همواره هزينه سنگيني را هم بر كشور حمله كننده و هم بر كشور اشغال شده، تحميل مي كند. كه جداگانه به بررسي هر يك از آنها مي پردازيم.
كشور متجاوز
كشور متجاوز، عموما اشغال و هزينه هاي اشغالگري را به مثابه يك پروژه بزرگ سرمايه گذاري پنداشته و با محاسباتي كه در ابتداي كار انجام مي دهد، به دنبال كسب حداكثر منافع و سود است. حال اگر مديران اين پروژه در ميانه راه متوجه شوند تمامي محاسبات شان اصطلاحا غلط از آب درآمده و از طرفي وقوع برخي مسائل را نه تنها پيش بيني بلكه حتي تصور هم نمي كردند، چه وضعي پيش خواهد آمد؟ كشور متجاوزي كه حاضر شده با قتل عام گسترده مردم يك كشور به منافعي دست يابد، طبيعتا براي رهايي از اين اوضاع نيز دست به هر اقدامي خواهد زد. در اين بين سرقت چند ميليارد دلار كه چيزي نيست.
هزينه هاي سنگين، تلفات نظامي، فشار افكار عمومي و... عمده هزينه هايي است كه كشور متجاوز از همان ابتدا با پيش بيني آنها راهكارهايي را براي اداره آن مي انديشد.
براساس برخي گزارش ها، ايالات متحده آمريكا هزينه حمله به عراق و افغانستان را حداكثر تا چند صد ميليارد دلار پيش بيني كرده بود اما بنا به اعلام سايت خبري تحليلي Information Clearing House، جنگ عراق و افغانستان تاكنون حدود يك تريليون و دويست و ده ميليارد دلار هزينه به بار آورده و بر ميزان اين هزينه ها نيز لحظه به لحظه افزوده مي شود.
از طرفي بحران شديد اقتصادي ناگهان از راه رسيد و شرايط را براي مديران پروژه جنگ سازي آمريكا به طرز وحشتناكي بغرنج كرد.
حال آيا آمريكا با اين اقتصاد بحران زده توان به سود رساندن پروژه جنگ سازي عراق و افغانستان را دارد؟ به نظر مي رسد اين كشور حتي اگر درگير بحران اقتصادي هم نمي بود، نمي توانست به تنهايي هزينه اين لشكركشي ها را به دوش بكشد. بنابراين بايد با همراه كردن چند كشور ديگر و سرشكن كردن اين هزينه ها بين تمام اعضا، فشارهاي مالي جنگ را تا حد امكان كاهش مي داد كه در همان ابتداي جنگ چنين كرد. (درگير كردن ناتو) اما وقتي هزينه هاي لشكركشي صدها بار بيشتر از برآوردهاي اوليه شده و از طرفي، پديده اي همچون بحران بزرگ اقتصادي سرزده از راه رسيده و تمام اتحاديه اروپا را در سايه تهديدات جدي مالي و امنيتي خود قرار مي دهد چه؟
آيا سرشكن كردن هزينه ها بين كشورهايي كه خود اكنون درگير بحران هاي لاينحل و پيچيده مالي هستند، مي تواند نتيجه بخش باشد؟
قطعا مديران اين پروژه ها غافلگير شده و براي رهايي از اين اوضاع پيش بيني نشده خود، به دنبال راهكارهايي خواهند بود.
بدون ترديد مهمترين اخبار اين روزهاي رسانه ها بحث داغ مربوط به اثرات و پي آمدهاي بحران اقتصادي حاكم بر كشورهاي اروپايي و آمريكاست كه روز به روز بر دامنه آن افزوده مي شود.
اكنون كشورهاي يونان و اسپانيا با ناآرامي ها و بعضا شورش هاي گسترده دست به گريبانند و از ديگر سو تحليلگران آمريكايي نيز هشدار مي دهند به زودي اين بحران پس از درنورديدن كشورهاي اروپايي، دامن شهرهاي آمريكا را نيز خواهد گرفت. بنابراين عملا امكان تأمين اين هزينه هاي نجومي كه لحظه به لحظه بر مقدار آن افزوده مي شود، از سوي كشورهايي با اقتصادهاي ورشكسته و نيمه ورشكسته وجود ندارد.
لذا براي حل معماي سرقت بزرگ، نيازي به تحقيقات آنچناني نيست. كافي است پس از مرور آنچه گفته شد، به اين دو سؤال پاسخ داده شود: چه كساني انگيزه لازم براي انجام اين سرقت را دارند؟ اين افراد از چه سوابقي برخوردارند؟
البته تاريخ نشان داده در بسياري از مواقع آمريكا نيازي به سرقت به شكل آنچه در عراق روي داده نديده است. اين كشور گاهي براي رسيدن به منافع خود، به اشكال ديگري عمل مي كند. چند سال عقب تر بازگرديم. به سال 1990 زمان جنگ دوم خليج فارس كه از دستاوردهاي بوش پدر است. در آن زمان آمريكا بخش عظيمي از هزينه هاي جنگ را از جيب شيوخ عربستان و كويت تأمين كرد.
كشور قرباني
هر چند آمريكا در جريان اشغال عراق متحمل خسارات سنگين مالي، حيثيتي و جاني شد اما معمولا اين كشور اشغال شده است كه بيشترين خسارت را متحمل مي شود.
بنابه اعلام سايت تحليلي خبري مذكور، از زمان اشغال عراق حدود يك ميليون 550 هزار نفر عراقي كشته و شمار بسيار بيشتري نيز مجروح يا معلول شده اند. چندي پيش نيز گزارش هاي تكان دهنده اي از تولد كودكان ناقص، افزايش انواع سرطان و... در فلوجه عراق منتشر شد كه همگي به دليل استفاده نيروهاي اشغالگر از اورانيوم ضعيف شده به چنين وضعي گرفتار شده اند. در اين بين كارشناسان به صراحت اعلام كردند خسارات ناشي از استفاده اورانيوم ضعيف شده در عراق به مراتب بيشتر از خساراتي است كه ژاپني ها در حملات اتمي هيروشيما و ناگازاكي متحمل شدند.
از طرفي، همين كه جنگ در خاك عراق و هزاران مايل دورتر از آمريكا روي داده، كافي است تا مشخص شود، بيشترين خسارات و هزينه ها را كدام طرف متحمل شده است. داستان وقتي غم انگيزتر مي شود كه پس از مدتي معلوم مي شود، كشور حمله كننده سعي دارد تا حد ممكن هزينه هاي خود را نيز بر كشور اشغال شده تحميل كند! همين چند روز پيش بود كه يكي از مقامات آمريكايي اعلام كرد، عراق بايد بابت اشغال شدن كشورش به دست نيروهاي خارجي به آمريكا غرامت پرداخت كند! اظهاراتي كه خشم مقامات و مردم اين كشور را به شدت برانگيخت.
تخريب و چپاول زيرساخت هاي اقتصادي، تضعيف حاكميت و در برخي موارد، روي كار آمدن دولت هاي دست نشانده و... نيز از ديگر هزينه هايي است كه بر كشور قرباني تحميل مي شود.
نتيجه گيري
بدين ترتيب معلوم شد ايالات متحده آمريكا با محاسبات غلط روي پروژه اي غيرانساني (جنگ) متحمل خسارات جدي شده و علاوه بر خود، بر بسياري از كشورهاي ديگر هزينه هاي بسيار سنگيني را تحميل كرده است. بنابراين دليلي وجود ندارد كه اين كشور دلارهاي نفتي عراق را به سرقت نبرده باشد. جالب است بدانيد، قوي ترين تحليل هايي كه از انگيزه لشكركشي هاي آمريكا به عراق عنوان مي شود، دستيابي به منابع نفتي اين كشور بوده و هست. همين نكته نيز به تنهايي مي تواند گره از معماي نه چندان پيچيده «سرقت بزرگ» بگشايد.

سرايت خيزش هاي منطقه به قلب قاره سبز - بيداري اروپا

جعفر بلوري
اشاره
پس از به بار نشستن انقلاب تونس در 14 ژانويه 2011 و تكرار برق آساي آن درمصر، ديرباورترين تحليلگران سياسي نيز بر ادامه دار بودن اين بيداري در كشورهاي عربي مهر تأييد زدند. زمان زيادي براي تحقق اين پيش بيني لازم نبود چرا كه وقتي تحليلگران سرگرم تحليل وقايع تونس و مصر بودند، ناگهان خبر خيزش هاي مردمي در ليبي، يمن، بحرين، كويت، عربستان سعودي و... در دنيا پيچيد و بسياري را غافلگير كرد.
اكنون سرعت تحولات به حدي رسيده است كه تقريبا همه روزه مي توان منتظر شنيدن سقوط يكي از اين ديكتاتورها بود.
اما شايد آنچه پيش بيني آن نمي رفت، سرايت بيداري دنياي عرب به قلب اروپا بود. اسپانيا، يونان و فرانسه اكنون درگير ناآرامي هاي ضددولتي بوده و ايرلند و پرتغال و حتي انگليس نيز در آرامش قبل از طوفان به سرمي برند. گويا پيش بيني مقام معظم رهبري مبني بر رسيدن اين بيداري به قلب اروپا خيلي زود به تحقق پيوسته است. در اين نوشتار به بررسي و مرور آنچه در برخي از كشورهاي اروپايي درجريان است پرداخته و سرنوشت احتمالي پيش روي قاره سبز را مرور مي كنيم.
سرويس خارجي كيهان
اسپانيا
اسپانيا نخستين كشور اروپايي است كه پس از انقلاب هاي منطقه و شمال آفريقا، به اذعان خود معترضان- «با الهام گرفتن ازجوانان عرب» به خيابان ها ريخته و خواستار استحقاق حقوق تضييع شده خود شدند. پانزدهم ماه مه سال جاري ميليون ها نفر از مردم اسپانيا در بيش از 50 شهر در اعتراض به اوضاع اسفبار اقتصادي كشورشان به خيابان ها و ميادين اصلي ريخته و اعلام كردند تا رسيدن به اهداف خود به خانه هاي خود بازنخواهندگشت.
تظاهركنندگان رسما حركت خود را يك «انقلاب» خوانده و پس از تصرف ميدان «پوئرتو دوسل» مادريد اعلام كردند، «اينجا ميدان التحرير قاهره است»
به نظر مي رسد بيكاري 45 درصدي جوانان، بدهي هاي سنگين دولتي، كسري شديد بودجه، افت صنعت توريسم، شكست ناكامي حزب حاكم در ترميم اقتصاد ورشكسته و زيرزميني اسپانيا و فساد از يك طرف، نبود دموكراسي واقعي، نبود عدالت و برابري و بي توجهي مقامات به خواسته هاي مردم از طرف ديگر انگيزه لازم و دليل كافي براي 47 ميليون اسپانيايي را براي اين خيزش فراهم آورده است.
شكست سنگين حزب حاكم سوسياليست در انتخابات شوراها و شهرداري ها، شايد نخستين دستاورد بيداري مردم اسپانيا باشد كه همچون پتكي به پيكره حاكمان اسپانيا نواخته شد. شكستي كه بسياري از رسانه ها آن را به انتقامگيري مردم از مسئولان تعبير كردند.
دولتمردان اسپانيا پيش از برگزاري انتخابات از بيم شكست دراين ميدان با حضور شبانه روزي معترضان در ميادين و خيابان هاي شهر عملا مخالفتي نكردند اما پس از چشيدن طعم تلخ شكست در انتخابات بود كه بازي فوتبال «بارسلونا- منچستريونايتد» را بهانه ساخته مخالفت عملي خود را با يورش ناگهاني به جوانان و دانشجويان متحصن در شهر بارسلون و سركوب شديد آنها نشان دادند.
مجروح كردن 121 نفر از مردم، كشاندن مجروحان بر روي زمين و زنداني كردن شمار زيادي از آنها، پاسخ شكست خورده حاكم به آراي مردم دراين انتخابات بود. گويا دولت اسپانيا هم قصد داشت انتقام بگيرد. اكنون جوانان اسپانيايي درحالي كه از جوانان عرب الگو گرفته اند، خود تبديل به الگوي اروپايي كشورهاي قاره سبز شده اند و اين را مي توان به خوبي از حركات و اظهارات جوانان يوناني و فرانسوي ديد و شنيد.
يونان
يونان يكي ديگر از كشورهاي اروپايي است كه از 25ماه مه شاهد برگزاري راهپيمايي هاي ضددولتي است. در اين مدت، مردم رياضت كشيده يونان با تجمع شبانه روزي مقابل ساختمان پارلمان و وزارت دارايي اين كشور، خواستار حل بحران اقتصادي و بدهي به روشي غير از خصوصي سازي هستند.
دولت براي جبران كسري بودجه، حل بيكاري و فساد و بدهي هاي سر به فلك كشيده خود تصميم به اجراي بزرگترين طرح خصوصي سازي تاريخ يونان دارند. اين يعني واگذاري مؤسسات و ادارات مهم جامعه يونان به بخش خصوصي؛ اداراتي كه مستقيم يا غيرمستقيم با زندگي و رفاه و آسايش مردم سر كار دارد؛ مثل دانشگاه ها، مدارس، بيمارستان ها، مؤسسات بيمه، بخش دارو و درمان و...
حذف يا كاهش يارانه هاي دولتي در بعضي ارگان ها از ديگر برنامه هاي «آتن» است كه بخشي از آن در حال اجراست و بخش ديگر بزودي به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد.
به طور كلي، تحميل رياضت اقتصادي سنگين براي حل برخي مشكلات اقتصادي كه مدت هاست گريبان اين كشور را گرفته، عمده دليل تظاهراتي عنوان مي شود كه در بسياري از شهرهاي يونان به خصوص «آتن» همه روزه شاهد آن هستيم.
در اين تجمعات، اقشار مختلف جامعه، از پزشكان و پرسنل بيمارستاني گرفته تا معلمان، كارگران، كارمندان، دانشجويان، معلولان، مستمري بگيران، بازنشستگان و... مشاركت دارند. توقف فوري تصويب و اجراي بسته هاي رياضت اقتصادي به دليل فشارهاي سنگين آن بر اقشار متوسط و ضعيف جامعه يونان و توقف همكاري با صندوق بين المللي پول و بانك جهاني از ديگر خواسته هاي تظاهركنندگان يوناني عنوان مي شود.
در اين بين دولتمردان يوناني نيز به دليل تحمل فشارهاي همه جانبه اي كه از هر جهت بر آنها وارد مي شود، روزهاي سختي را پشت سر مي گذارند. تهديد بر ادامه دار بودن اعتصابات و تظاهرات در صورت اجراي رياضت اقتصادي از يك طرف و تهديد اتحاديه اروپا و مؤسسات مالي بين المللي مبني بر اجراي رياضت اقتصادي به عنوان تنها شرط اعطاي كمك هاي مالي از طرف ديگر، آتن را در برزخي جانكاه قرار داده است.
با اين همه، اظهارات رسمي مقامات آتن حاكي از تمايل آنها به دريافت كمك هاي مالي است و اين يعني «حكايت همچنان باقي» است.
به عبارتي دليل اصلي وقوع بحران اقتصادي، سياسي و در نهايت امنيتي در يونان، همچنان به قوت خود باقي است و اين چيزي نيست جز تداوم يافتن ناآرامي ها، اعتصابات و تظاهرات در اين كشور.
يونان با 11 ميليون جمعيت 15درصد توليد ناخالص داخلي خود را از محل صنعت توريسم تأمين مي كند. يك پنجم نيروي كار اين كشور را نيز اتباع خارجي تشكيل مي دهند. از طرفي اين كشور نخستين دريافت كننده كمك هاي مالي از اتخاديه اروپاست. يونان 3/3 درصد از توليد ناخالص داخلي خود را از اين اتحاديه تأمين مي كند. 410 ميليارد يورو، رقم بدهي اين كشور اروپايي است و صندوق بين المللي پول نيز تحت شرايط آن چناني و در صورت موافقت همه اعضاي اتحاديه اروپا تنها 110 ميليارد يورو به اين كشور كمك خواهد كرد. يعني در خوش بينانه ترين حالت، اين كشور هنوز 300 ميليارد يورو بدهكار است و رياضت اقتصادي را نيز در دست اجرا دارد.
كسي در وجود خسارات سنگين ادامه يافتن تجمعات، اعتصاب ها و تظاهرات شكي ندارد. علاوه بر خطرات و خسارات نهفته در اعتصابات، ادامه اين روند مي تواند صنعت توريسم به عنوان يكي از منابع اصلي درآمدزايي اين كشور را نيز به ورطه نابودي بكشاند. وقوع خشونت هاي مربوط به تبعيض نژادي به خاطر نبود شغل يكي ديگر از اين تهديدهاست. همان طور كه گفته شد يك پنجم نيروي كار در يونان را اتباع خارجي تشكيل مي دهند و بحران بيكاري مي تواند احساسات نژادپرستانه در اين كشور را دو چندان كند. از طرفي ادامه كمك هاي اتحاديه اروپا و كمك هاي مالي صندوق بين الملل پول و بانك جهاني مشروط به اجراي رياضت هاي اقتصادي شده است. موضوعي كه مردم در مخالفت با آن است كه اكنون در خيابان ها حضور دارند. همان طور كه مي بينيم، يونان با اقتصاد ليبراليستي خود، درگير دور باطلي شده است كه گويا گريزي از آن نيست.
فرانسه
ناآرامي هاي فرانسه از روز يكشنبه 29 ماه مه مقابل ميدان «باستيل» پاريس و همزمان با آن در شهرهاي «تولوز» و «بايون» با شعار حمايت از متحصنان اسپانيا آغاز شد. هزاران نفر از اقشار مختلف جامعه فرانسه به خصوص جوانان با برپايي اين تجمعات، اقدام دولت اسپانيا در سركوب معترضان به شرايط كشورشان را به شدت محكوم كرده و پشتيباني خود از آنها اعلام كردند.
البته فرانسوي ها نيز همچون اسپانيا و يونان، به شرايط نامناسب اقتصادي حاكم بر كشورشان معترضند. تظاهركنندگان علاوه بر اعتراض به فساد اقتصادي، بيكاري و تبعيض، خواستار اجراي «دموكراسي واقعي» و نه دروغين هستند. جوانان فرانسوي معتقدند آنچه به اسم دموكراسي در اروپا در جريان است، دموكراسي واقعي نيست. «پاريس بيدار شو و به پا خيز، مردم متحد را نمي توان شكست داد و...» از جمله شعارها و دستنوشته هايي است كه به خوبي نشان مي دهد، خواسته هاي آنها فراتر از رفع مشكلات اقتصادي است.
به اعتقاد بسياري از تحليلگران، بيداري اروپا پيش از اسپانيا بايد ابتدا از فرانسه آغاز مي شد. وجود مهاجران و سياهپوستان بسيار در كنار جمعيت بالاي مسلمانان و از همه مهم تر سابقه اين كشور در داشتن شورش هاي بزرگ خياباني از جمله دلايل اين گروه از تحليلگران است. حدود 10درصد از جمعيت 65 ميليوني فرانسه را مسلمانان تشكيل مي دهند و اين جمعيت انبوه همواره از تبعيض رنج برده اند. ممنوعيت استفاده از حجاب اسلامي كه چند ماهي است از اجراي سخت و جدي آن مي گذرد، يكي از آخرين نمونه هاي اين تبعيض است. در فرانسه استفاده كنندگان از روبند توسط زنان مسلمان، جرم تلقي شده و با مجرم! برخورد مي شود.
درخواست ها و اقدامات مشابه مخالفان در فرانسه، اسپانيا و يونان نيز به نوبه خود قابل تأمل است. مردم همه اين كشورها قرباني سياست هاي غلط اقتصادي تحميل شده از سوي مؤسسات مالي بين المللي مثل صندوق بين المللي پول بوده و از بحران اقتصادي رنج مي برند. بدنه سياسي اين كشورها نيز از فسادهاي مالي و اخلاقي مصون نمانده است. در تمام اين كشورها، مردم خواستار توقف اجراي رياضت اقتصادي هستند و تصميم گيرندگان نيز بدون توجه به اين خواسته ها همچنان مصمم به اجراي فرامين موسسات بين المللي پول هستند.
ارتباط گيري و پشتيباني جوانان از يكديگر، از ديگر واقعيات مشهود در اوضاع حاكم براين كشورهاست. اين كه جوانان فرانسوي ناگهان به حمايت از مردم اسپانيا به خيابان ها مي ريزند يا پس از انتشار اين خبر، جوانان سركوب شده اسپانيايي روحيه گرفته و اعلام مي كنند تا رسيدن به خواسته هاي به حق خود به تجمعات ادامه مي دهند، نشان از اين ارتباط گيري هاست. به نظر مي رسد در صورت ادامه اين روند دير يا زود شاهد تكرار اين حوادث در ديگر كشورهاي اروپايي باشيم.
پرتغال
اوضاع اقتصادي حاكم بر پرتغال بسيار شبيه اسپانياست. براساس علم اقتصادي، اين كشور اكنون كشوري ورشكسته محسوب مي شود و در تاييد اين مدعا همين بس كه شركت ها دراين كشور پي درپي درحال ورشكستگي هستند.
نرخ بيكاري در اين كشور اروپايي درسال جاري نزديك به 11 درصد و كسري بودجه آن نيز 5/10ميليارد يورو تخمين زده مي شود. به عبارت ديگر، پرتغال معادل 97 درصد توليد ناخالص داخلي خود بدهكار است و رشد اقتصادي منفي 9 درصدي را تجربه مي كند.
پرتغال پس از يونان و ايرلند سومين كشور اتحاديه اروپا از نظر دريافت وام از صندوق بين المللي پول محسوب مي شود. اين كشور نيز همچون ديگر كشورهاي اروپايي تنها در صورت اجراي شرايط سخت رياضت اقتصادي مجاز به دريافت كمك هاي مالي است. رياضت هايي كه عامل اصلي تجمعات اعتراضي اروپاييان است.
سال گذشته بود كه پارلمان پرتغال براي پرداخت بدهي 140 ميليارد يورويي خود، بسته رياضت اقتصادي را به تصويب رساند تا بدين ترتيب خشم مردمش را برانگيخته و آنها را به خيابان ها بكشد.
تصويب اين لايحه كافي بود تا براي نخستين بار در تاريخ پرتغال، دوسنديكاي بزرگ كارگري در سوم آذرماه سال گذشته فراخوان اعتصاب عمومي بدهند.
به دليل نتيجه بخش نبودن اجراي اين طرح، درسال جاري ميلادي نيز تجمعاتي دراين كشور برگزار شد. تجمعاتي كه خبر آن شايد به دليل گسترده تر بودن ناآرامي هاي اسپانيا، كمتر انعكاس يافت. اما مسلم است، به دليل وجود عوامل اصلي نارضايتي ها، اين كشور نيز احتمالا به تاسي از يونان، فرانسه و اسپانيا شاهد تحولات تعيين كننده اي خواهد بود.
انگليس
نگاهي به آنچه در اروپا جريان دارد نشان مي دهد، بحران اقتصادي و به تبع آن ناآرامي هاي اجتماعي تنها محدود به كشورهاي فقير اروپايي نشده است. به عنوان مثال دولتمردان انگليسي همچنان نگران پيامدهاي تورم همراه با ركورد بر زندگي مردم خود هستند.
هنوز شورش هاي دانشجويي سال گذشته ميلادي كه در اعتراض به افزايش شهريه ها برپا شد فراموش نشده است. از آن مهم تر نحوه برخورد پليس انگليس با دانشجويان كه انتقادات بين المللي و حتي داخلي بسياري را به دنبال داشت.
روزنامه انگليسي «فايننشال تايمز» چندي پيش شمار جويندگان كار در اين جزيره را نزديك به 5/1 ميليون نفر عنوان كرد. اين ميزان، بيشترين افزايش در 15 ماه گذشته را نشان مي دهد.
جاه طلبي هاي اين كشور در عراق، افغانستان و اين روزها در ليبي را نيز به شرايط موجود اضافه كنيد. اين كشور نيز براي حل مشكلات اقتصادي كه گريبانگيرش شده، برنامه هاي رياضت اقتصادي را در دست اجرا دارد. تعديل نيرو در بخش هاي دولتي (كاهش 25درصدي استخدام در بخش دولتي) يكي ديگر از برنامه هاي در دست بررسي بريتانيا است كه در صورت تصويب و اجرايي شدن آن، نرخ بيكاري در برخي مناطق اين كشور تا 25 درصد هم افزايش خواهد داشت.
واقعيت اين است كه جامعه امروز غرب قرباني سياست هاي اقتصادي نظام ليبراليستي شده است. به عبارتي، دراين سيستم، تنها كشورهاي قدرتمند هستند كه اجازه و شانس زيستن دارند؛ و اگر هر از چند گاهي اظهاراتي مبني بر وجود حمايت از سوي كشورهاي قدرتمند مطرح مي شود، تنها براي فريب سايرين است. به عنوان مثال، چندي پيش، وقتي يونان به دليل بحران اقتصادي ورشكسته شد، آلمان به عنوان يكي از قدرتمندترين اقتصادهاي اروپا و جهان اعلام كرد، يونان مي تواند برخي از جزاير خود را بفروشد. آلمان سپس بهايي ناچيز را براي خريد اين جزاير پيشنهاد كرد!
از طرف ديگر، نتيجه حاصل از پرداخت كمك هاي نقدي نيز تنها باعث حل مشكلات قشر ثروتمند جامعه شده و نه تنها تاثير مثبتي بر زندگي مردم نمي گذارد بلكه اثرات تورمي آن به شدت قشر متوسط به پايين جامعه را له مي كند.

وحشت آل خليفه از بيداري اسلامي در بحرين

تخريب مساجد همچنان ادامه دارد
وحشت آل خليفه از بيداري اسلامي در بحرين

ترجمه و تاليف: جعفر بلوري
اشاره
درباره بيداري اسلامي در منطقه به خصوص بحرين و مظلوميت شيعيان اين كشور كوچك بسيار گفته شده و همچنان نيز گفته مي شود. لشكركشي برخي كشورها همچون عربستان سعودي، امارات و قطر به بحرين يا وعده اخير نخست وزير مالزي براي اعزام نيرو به همراه اعزام ده ها مشاور نظامي پاكستاني به اين كشور و... به تنهايي گوياي دروغ بودن اساس تاسيس سازمان هاي حقوق بشر و بين المللي است. كدام قانون بين المللي اجازه برخوردهاي دوگانه را به سازمان هاي بين المللي و موسسان استعمارگر آن داده است؟ بحرين به جرم شيعه بودنش تحت شديدترين اقدامات سركوبگرانه قرار گرفته و در اين بين حاكمان اين پادشاهي حتي از تخريب اماكن مذهبي آن نيز ابايي ندارند. تخريب ميدان اصلي شهر و حتي جمع آوري سكه و اسكناس هايي كه روي آنها تصوير ميدان لولو چاپ شده است از ديگر اقدامات مضحك اين پادشاهي است كه به خيال خام خود مي تواند با آنها جلوي خروش مقدس مسلمانان را بگيرد.
در اين مقاله كه نشريه «كريستين ساينس مانيتور» به قلم «روي گاتمن» به چاپ رسانده، پيش از پرداختن به كشتار و سركوب شيعيان، به طور خلاصه به برخي اقدامات كودكانه و مضحك و در عين حال از سر وحشت آل خليفه در واكنش به بيداري مردم بحرين پرداخته كه همچون ساير موارد، زياد به آن پرداخته نشده بود. تخريب اماكن مذهبي قديمي و اعلام جديدالتاسيس بودن و مجوز ساخت نداشتن آنها يكي از اين اقدامات مضحك و اظهارات مضحكتر آل خليفه است كه به آن مي پردازيم.
سرويس خارجي كيهان
همزمان با سركوب حركت هاي انقلابي شيعيان بحرين، نيروهاي امنيتي اين كشور با استفاده از بولدوزر بسياري از مساجد و اماكن مذهبي مسلمانان و حتي غيرمسلمانان را با خاك يكسان كرده است.
روستاي تاريخي «عالي»، جايي است كه يكي از قبور بسيار قديمي اين كشور در آن واقع شده است، جايي كه مسجد 400 ساله «محمد بريقي» يكي از زيباترين مساجد شيعيان در جزيره كوچك بحرين و خليج فارس در آن قرار داشت. اگر اكنون به اين روستا سري بزنيد، تنها جاي لاستيك بولدوزرها را روي مخروبه هاي اين اماكن خواهيد يافت.
در «وايدرات»، جايي كه نخستين جرقه هاي اعتراضات در 14 فوريه از آنجا شروع شد، مسجد مؤمن مدت مديدي به عنوان مركز تجمع شيعيان شناخته مي شد. اكنون براي ديدن زيبايي خيره كننده اين مسجد فقط مي تواني به تصاويري نگاه كني كه از آن باقي مانده است. اكنون فقط آثاري از رواق اين مسجد باقي مانده و اثري از آن مسجد باشكوه نيست.
يكي از ساكنان محلي كه نامش را «ابو هادي» خواند، در اين باره به ما گفت: «وقتي كه بچه بودم به همراه پدربزرگم به اين مسجد آمده و در آنجا نماز مي خواندم. نمي دانم چرا اين مسجد را تخريب كردند؟ ده ها سال بود كه مسلمانان در اين مسجد نماز مي خواندند.»
در روستاهاي شيعه نشين اين پادشاهي كه جمعيتي بالغ بر يك ميليون و 200 هزار نفر را در خود جاي داده، حاكمان وهابي مذهب در راستاي سركوب قيام هاي مردمي و با استفاده از بولدوزر شروع به تخريب بسياري از مساجد كرده اند تا بدين ترتيب حقوق انسان هايي را كه با شور و هيجان راه خود را مي پيمايند تضييع كنند.
مقامات دولتي بحرين محكمه هاي مخفيانه اي را برپا و طي آن شيعياني را محكوم به اعدام كرده اند. سياستمداران برجسته به همراه پرستاران و پزشكاني كه اقدام به مداواي مجروحان انقلابي مي كردند نيز دستگير و روانه زندان شده اند. سيستم درماني بحرين نيز تحت كنترل شديد مزدوران آل خليفه قرار دارد و در اين بين اخراج دستكم 1000 استاد شيعه و قطع كامل حقوق آنها به همراه دستگيري دانشجويان، دانش آموزان، معلمان و كنترل شديد رسانه ها و... از ديگر اقدامات حاكمان بحريني است كه تاكنون اخبار آن توانسته به بيرون درز پيدا كند. و اما نكته مهم موجود در اين بگير و ببندها و سركوب ها اين است كه طبق آمارهاي رسمي، از هر چهار بحريني سه نفر شيعه هستند!
«باراك اوباما»، رئيس جمهور آمريكا تاكنون در مورد اين تخريب ها و سركوب ها، اقدامات يا واكنش هاي مهمي از خود نشان نداده است. بحرين و حافظ منافع اين كشور يعني عربستان سعودي، مدت زمان مديدي است كه به عنوان متحد كليدي آمريكا در منطقه شناخته مي شوند. بحرين ميزبان پايگاه ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا هم هست. بدين ترتيب با كنار هم قرار دادن همين چند فاكتور، مي توان به چرايي واكنش ضعيف آمريكا به سركوبگري هاي آل خليفه پي برد. خبرهاي منتشر شده نشان مي دهد تاكنون دستكم 40 مسجد و حسينيه و به طور كلي اماكن مذهبي (مسلمانان و غيرمسلمانان) در ناآرامي هاي اخير بحرين به طور كامل تخريب يا خسارت ديده اند. (بنا به اعلام انقلابيون بحريني از اين تعداد 27 مسجد به طور كامل تخريب شده است). با اين حال خبرهايي نيز وجود دارد كه نشان مي دهد در برخي شهرهاي اين كشور به خصوص «منامه» ميزان و تعداد اين خرابي ها نسبت به جاهاي ديگر به مراتب بيشتر است.
بنابه اعلام رهبران مخالفان، اين تخريب ها همه روزه با سرازير شدن شبانه مزدوراني كه تحت حمايت و پوشش كامل نيروهاي امنيتي و پليس قرار دارند، بدون وقفه همچنان ادامه دارد. در بسياري از موارد كارگران مزدور پس از تخريب شبانه مساجد، اقدام به جمع آوري سنگ ها و آوارها پيش از بيدار شدن مردم آن شهر مي كنند طوري كه مردم صبح زود پس از بيدار شدن ديگر مسجدي را كه سال ها در آن نماز مي خواندند را نمي بينند.
«شيخ خالد بن علي بن عبدالله الخليفه»، وزير دادگستري و امور اسلامي بحرين طي يك مصاحبه به دفاع از تخريب اين اماكن پرداخت و مدعي شد، هر مسجدي كه تخريب شده است، به طور غيرقانوني و به تازگي بدون اجازه ساخته شده است!
وي تصريح كرد: «كدام مسجد؟ مسجدي وجود ندارد، اينها ساختمان هايي بودند كه بدون مجوز و غيرقانوني ساخته شده بودند.»
اين ادعا بسيار مضحك است. به عنوان مثال ساكنان شهر «عالي» مي گويند، پيش از آغاز ناآرامي ها، دولت براي محافظت از مسجد «اميرمحمد بريقي» كه اكنون به طور كامل تخريب شده است، برنامه ساخت بزرگراه خود را تغيير داده بود. پس چگونه است كه همين مسجد به دلايل واهي كه وزير دادگستري اعلام مي كند، تخريب مي شود؟
علاوه بر اين، اسناد بسيار زيادي وجود دارد كه نشان مي دهد، بسياري از اين مساجد داراي قدمت چند ده ساله بوده اند، پس چگونه گفته مي شود كه آنها به تازگي و بدون مجوز ساخته شده اند. يا مسجد «شيخ عابد» روستاي «سيترا» كه داراي ساختماني بسيار قديمي و متزلزل بود، طوري كه مردم سال ها با آوردن قاليچه و ساير وسايل اوليه مورد نياز، كف زمين آن را پوشانده و به اداي نماز مي پرداختند. تخريب اين مسجد به بهانه ساخت بدون مجوز واقعاً مضحك است.
كينه توزي آل خليفه
به دنبال انتشار تصاوير و خبرهاي تخريب اماكن مذهبي، برخي انتقادهاي بين المللي عليه آل خليفه آغاز شد. منتقدان اعلام مي كردند كه دولت بحرين موظف است طبق قوانين جهاني لااقل از ميراث فرهنگي خود حفاظت كند. يكي از اين انتقادات كه با بي توجهي محض مقامات بحريني مواجه شد اين بود كه، نيروهاي آل خليفه هنگام راندن بولدوزرها بر روي مساجد و يا دستگيري و شكنجه فعالان سياسي مخالف، با مردمان خود همچون «جمعيتي اسير» برخورد مي كند. گويا انتقاد از اين گونه رفتارهاي نابخردانه و «كينه توزانه» رهبران سني با مردم و مساجد و اماكن مذهبي، كوچكترين تاثيري در رفتار آنها ندارد.
اگر تاريخ بحرين را ورق بزنيم، خواهيم ديد كه شيعيان اين سرزمين با اكثريت جمعيت، همواره از وجود تبعيض از سوي خاندان آل خليفه رنج برده و اعتراض هاي آنان نيز راه به جايي نبرده است. در وجود تبعيض و استبداد همين بس كه، شيخ خليفه بن سلمان آل خليفه، بيش از 40 سال است پست نخست وزيري اين كشور را با خود يدك مي كشد.
اواسط ماه مارس، دولت بحرين كه اعتصاب ها و تظاهرات چند ماهه اي را پشت سر گذاشته بود، يك روز پس از ديدار با وزير دفاع آمريكا، ناگهان گفت وگوها با گروه هاي معترض شيعه و سني را ترك و از عربستان خواست 1500 نظامي به اين كشور گسيل دارد تا بدين ترتيب بتواند ناآرامي ها را كنترل كند. منامه سپس با تحميل حالت فوق العاده شروع به سركوب وحشيانه كساني كرد كه بيش از هر چيزي، با آنها داراي اختلافات عقيدتي بود. تخريب ميدان لولو كه از سوي انقلابيون به ميدان شهدا تغيير نام يافته بود، جزو نخستين اقدامات مشترك نظاميان بحريني و سعودي بود. ميداني كه به عنوان مركز اصلي تجمع انقلابيون به شمار مي رفت. آل خليفه حتي به اين هم اكتفا نكرد و با جمع آوري و ابطال سكه هاي نيم ديناري و اسكناس هايي كه عكس ميدان لولو بر روي آنها حك يا چاپ شده بود، عمق وحشت و نگراني خود را از به ثمر رسيدن انقلاب در اين كشور نشان داد.
از همه بدتر اين است كه سخنان نفرت انگيز مربوط به نسل كشي 1994 «رواندا» اكنون در ملاعام مطرح مي شود. گلف نيوز، روزنامه انگليسي زبان طرفدار دولت بحرين نيز اخيراً به طور برجسته اقدام به انتشار نامه يكي از خوانندگاني كرد كه در آن شيعيان را به موريانه هايي تشبيه كرده بود كه بايد به كلي از بين رفته و نابود شوند.
در اين نامه آمده بود: «با خلاص شدن از شر اين موريانه هاي سفيد، آنها ديگر باز نمي گردند...»
شبكه هاي تلويزيوني اين كشور نيز شايع كرده اند كه رهبران مذهبي شيعيان به طرفداران خود اجازه داده اند دروغ گفته و فرياد بزنند هر آنچه كه تلويزيون مي گويد، غيرقابل اعتماد است.
منازعه جهاني بحرين
در حالي كه جمهوري اسلامي ايران با اكثريت شيعه در تلاش است نفوذ شيعه را در منطقه خليج فارس گسترش دهد- كاري كه به خوبي در عراق انجام داد- شبكه عرب زبان الجزيره كه متعلق به امير قطر است و يا شبكه تلويزيوني العربيه كه در خدمت سعودي هاست، با سكوت معني داري نظاره گر بحران حاكم بر بحرين هستند. اقدامي كه بيش از ضربه زدن به بيداري بحرين، به حيثيت حرفه اي اين رسانه ها ضربه زد.
نوع واكنش آمريكا و غرب نيز واضح است و نيازي به تكرار مكررات نيست.
شيخ خالد وزير دادگستري و امور اسلامي بحرين هنگام مصاحبه يكي از خبرنگاران منتقد غربي و در توضيح علت تخريب اماكن مذهبي، از روي دفترچه يادداشت خود طوري پاسخ داد كه گويا اين كارها از روي برنامه مدون صورت گرفته و ارتباطي به حوادث جاري اين كشور ندارد. اما در حين همين توضيحات، نتوانست به برنامه تخريب مسجد مؤمن توضيحي دهد. چرا كه وي در دفتر يادداشت خود مساجد را با شماره ثبت كرده بود نه با نام!
وقتي خبرنگار از او خواست يك كپي از دفترچه يادداشتش را به او بدهد، وي با اين بهانه كه «اينها يكسري مكاتبات داخلي است» از دادن آنها امتناع كرد.
وقتي از شيخ پرسيده شد كه آيا تخريب پرستشگاه ها و اماكن مذهبي كه داراي قدمت بالايي هم هستند مي تواند به عنوان يك جرم تحت تعقيب قرار بگيرد يا خير؟ خالد پس از يك مكث كوتاه همراه با غافلگيري با اين جمله كه «اگر تخلفي صورت بگيرد و اين تخلف ثابت شود آن ساختمان خيلي خيلي بهتر از قبل دوباره ساخته مي شود.» باز هم از پاسخ طفره رفت.
خبرنگار باز پرسيد: و اگر اقدامات آنها در تخريب اين اماكن قانوني بوده پس چرا اين كار در تاريكي شب انجام شده است؟ يعني زماني كه ساكنان نمي توانند از آن تصاويري تهيه كنند؟ وي پاسخ داد: «انجام اين كار هنگام صبح كار بسيار سختي است. اين كار ما نوعي احترام به اعتقادات مردم است. ما سعي مي كنيم اين كارها را زماني انجام دهيم كه به مردم لطمات روحي وارد نشود. حداقل اينكه مردم مساجد را به هنگام تخريب شدن نمي بينند!»
از آنجايي كه آقاي وزير اسامي مساجد را با نام ثبت نكرده بود، نتوانست با اطمينان بگويد ساير اماكن مذهبي كه خبرنگار از نزديك آنها را ديده بود، به دليل قدمت زياد تخريب شده بود يا به دليل ساخت غيرقانوني يا حتي به دليل اينكه بدون اجازه در زمين هاي دولتي يا خصوصي ساخته شده بود!
اين مقام بحريني گفت 41 مكان مذهبي (مسجد يا حسينيه) در منامه پايتخت بحرين با واكنش هاي قهري دولت روبه رو شده است. نكته جالب اينكه او در ميان اين همه اماكن و ساختمان مذهبي، نتوانست نام دو مسجد تخريب شده كه متعلق به مسلمانان اهل تسنن باشد را به زبان آورد!
شيخ خالد چندي پيش به صراحت اعلام كرده بود كه بحرين تقريباً 600 مكان مذهبي دارد و از اين بين تنها 10درصد تخريب شده است. اما وقتي اين جمله وي را يادآوري كرديم زير بار نرفت و گفته هاي صريح و ضبط شده خود را هم تكذيب كرد.

بركات خيزش اسلامي در منطقه

جعفر بلوري
امسال نيز خاورميانه شاهد تحولات سرنوشت سازي شده است. با اين تفاوت كه سرعت تحولات سال جاري از چنان شتاب فزاينده اي برخوردار است كه باعث غافلگيري بسياري از سياستمداران و تحليلگران شده است. در شروع اين تحولات كه جرقه ابتدايي آن با خودسوزي يك جوان جوياي كار تونسي زده شد، كسي تصور نمي كرد حادثه اي كه هرازچندگاهي در گوشه و كنار دنيا روي مي دهد، سرمنشا حركتي شود كه دودمان ديكتاتورهاي منطقه و حاميان غربي آنها را به باد دهد.
خودسوزي اين جوان بيكار ابتدا تنها به عنوان يك خبر «حوادث» آن هم در رسانه هاي تونسي انتشار يافت؛ اما به دنبال مرگ اين جوان، ابتدا مردم تونس و پس از آن مردم كشورهاي عربي خاورميانه و شمال آفريقا يكي يكي عليه حكومت هاي ديكتاتور و فاسد كه عموما از متحدان كليدي آمريكا هستند قيام كرده و در حال سرنگوني آنها هستند. شواهد نشان مي دهد دومينوي مرگ نظام استبدادي و ديكتاتوري به اين زودي ها توقف نخواهد داشت و مسلمانان انقلابي نيز قصد بازگشت به دوران گذشته را ندارند؛ حتي اگر در اين راه كشته شوند.
حكمرانان فاسد منطقه و آمريكا بزرگترين بازندگان اين بيداري به شمار مي روند و به نظر مي رسد تلاش هاي آمريكا كه عموما با رنگ و لعاب دموكراسي خواهي صورت مي گيرد اين بار راه به جايي نبرد. موج حاصل از اين بيداري ها به حدي است كه آمريكا و همپيمانانش را مجبور به اتخاذ مواضعي همچون لزوم اجراي اصلاحات جدي سياسي در كشورهاي منطقه كرده و حتي در مورد «ليبي»، وارد جنگي تمام عيار با قذافي بشوند. شايد بتوان تغييرات گسترده در تيم امنيتي «اوباما»،را نيز در سايه همين تحولات ارزيابي كرد.
اكنون حاكمان يمن، بحرين، عربستان سعودي، اردن، عمان، اوگاندا، ليبي و... به شدت نگران هستند كه دچار سرنوشت «بن علي» و «حسني مبارك» شوند و اقدامات شتابزده، دوگانه و رسواي غرب در برخورد با اين بيداري ها نيز نشان از وجود همين نگراني دارد.
بررسي رفتارهاي چندگانه غرب به خصوص آمريكا دربرخورد با خيزش هاي اسلامي و همچنين تحليل نوع انقلاب هاي منطقه و آفريقا مواردي است كه در اين نوشتار به آن خواهيم پرداخت.
حضور گسترده مردمي در خيابان ها، برگزاري نماز جماعت، گرفتن قرآن به دست، تقاضا براي سقوط و محاكمه ديكتاتورهاي حاكم، درخواست برگزاري انتخابات عادلانه، بهبود شرايط اقتصادي معيشتي و سياسي و همچنين تأكيد بر اجراي قوانين اسلامي در اداره كشور، از جمله درخواست هايي است كه تقريبا همه روزه از سوي مسلمانان انقلابي منطقه تكرار مي شود. به عبارت ديگر، تقريبا تمام كشورهاي درگير، داراي حركات و درخواست هاي مشابهي هستند پس بالطبع، نوع برخورد و رفتار آمريكا و غرب با آنها نيز بايد تا حدود بسيار زيادي شبيه به هم باشد. اما يك مرور سطحي بر خبرها كافي است تا به عمق دوگانگي رفتار آمريكا و متحدانش در برخورد با اين خيزش ها پي برد. اين دوگانگي در رفتار بيش از هر جا در كشورهاي بحرين و سوريه، موج مي زند. گويا غرب به تنها چيزي كه نمي انديشد، منافع و درخواست هاي مردم منطقه است. «جلوگيري از به خطر افتادن منافع آن هم به هر قيمتي كه شده»، شايد بهترين تعبير در تفسير نوع عملكرد غرب در مواجهه با حوادث امروز منطقه باشد.
«بحرين» شايد مهمترين مصداق اين دوگانگي در رفتار باشد. «بحرين» كشور كوچكي است كه جمعيت آن كمتر از يك ميليون نفر است. اكثر مردم اين كشور را شيعيان تشكيل مي دهند و اين دقيقا همان دليلي است كه آمريكايي ها به خاطر آن ترجيح داده اند حتي به قيمت بي حيثيت شدنشان با روشي كاملا متفاوت با آن برخورد كنند. گويا وحشت از روي كار آمدن حكومتي همچون حكومت جمهوري اسلامي ايران، آمريكا و متحدانش را وادار به دست زدن به هر جنايتي در اين كشور كرده است. سركوب وحشيانه مردم اين كشور از سوي حكومت «آل خليفه» درست يك روز پس از سفر وزير دفاع آمريكا به اين كشور شروع شد و در كمال ناباوري عربستان سعودي و چند كشور عربي و حتي پاكستان نيز با اعزام نيرو به اين كشور شروع به سركوب تظاهرات آرام مسلمانان كردند كه اين رويكرد همچنان ادامه دارد. آتش زدن قرآن، تخريب حسينيه ها و مساجد، حمله به مدارس و دانشگاه ها و بيمارستان ها، دستگيري پزشكان و پرستاراني كه اقدام به مداواي مجروحان مي كنند، شكنجه و قتل، تجاوز به زنان و دختران و حتي مورد هدف قراردادن تظاهركنندگان با سلاح هاي سنگين نيز تا كنون نتوانسته حمايت هاي آشكار و پنهان آمريكا از «آل خليفه» را متوقف كند. «بحرين بايد به حرف مردم خود گوش دهد و زندانيان را نبايد اعدام كند» چكيده تمام اظهارات و اقداماتي است كه غرب به سركردگي آمريكا در واكنش به جنايات «آل خليفه» از خود نشان داده است؛ آل خليفه اي كه بدون چراغ سبز آمريكا قادر به انجام كاري نيست.
همان طور كه گفته شد، به نظر مي رسد علت متفاوت بودن رفتار آمريكا در قبال انقلاب بحرين، به رغم مشابهت درخواست مردم اين كشور با مردمان ساير كشورهاي منطقه، در شيعه بودن آنهاست. به عبارتي، شيعه بودن، تنها جرم مردم بحرين است.
سوريه، كشوري است كه همواره با دفاع از مردم مظلوم فلسطين و حزب الله لبنان به مقابله با رژيم اشغالگر صهيونيستي رفته است. همين امر براي آمريكا و غرب كافي است تا در برخورد با ناآرامي هاي اين كشور، به شيوه اي بسيار متفاوت عمل كند. تهديد به تحريم گسترده، بلو كه كردن دارائي هاي اين كشور، تهديد به حمله نظامي، اجيركردن مزدور و تجهيز آنها براي قتل عام مردم و مسئولان و... از جمله واكنش ها و اقداماتي است كه آمريكا هرگز در عربستان سعودي، بحرين، مصر، اردن، عمان و... از خود نشان نداده و هيچگاه نيز نشان نخواهد داد.
با توجه به وجود منافع بسيار غرب در ناآرام بودن سوريه، اظهارات مقامات سوري مبني بر دستگيري گروه هاي تروريستي مسلح كه با قتل عام مردم سعي در ناآرام كردن اين كشور دارند، قابل توجه به نظر مي رسد. بنا به اعلام رسانه هاي رسمي سوريه، بسياري از تروريست ها پس از شناسايي و دستگيري به دريافت پول از برخي كشورهاي خارجي براي كشتار مردم اعتراف كرده اند. براساس اين گزارش، سوريه اكنون هزينه مخالفت هاي خود با آمريكا و اسراييل را مي پردازد.
براي درك بهتر اين دوگانگي در رفتار موارد بسيار ديگري مي توان يافت، كافي است نوع عملكرد آمريكا در حوادث پس از انتخابات سال 1388 جمهوري اسلامي ايران را نيز مرور كرده و با نوع واكنش اين كشور درمقابله با خيزش ها در كشورهاي عربي منطقه مقايسه كنيد.
يكي ديگر از نمونه هاي اين گونه رفتارها، عملكرد اين كشور در برخورد با موضوع حمله نيروهاي رژيم صهيونيستي به كشتي آزادي است كه سال گذشته روي داد. در اين رويداد به رغم كشته شدن شماري از مردم بي دفاع حاضر در كشتي كه حامل كمك هاي بشردوستانه به مردم غزه بودند، آمريكا كوچك ترين انتقادي را متوجه رژيم صهيونيستي نكرد. كشته شدن 9 نفر از سرنشينان اين كشتي در حالي با حمايت هاي آمريكا به وقوع پيوست كه اين اقدام با محكوميت هاي بين المللي روبه رو شده بود.
انقلاب نان يا انقلاب اسلامي
تلاش براي مصادره انقلاب هاي منطقه به اشكال مختلف، از ديگر اقدامات آمريكا و متحدان غربي و عربي اش است كه همچنان ادامه دارد.
«شورش» ناميدن بيداري ها و اعلام اينكه مردم «هدفي جز كسب نان» ندارند، جزو نخستين اظهارات مقامات آمريكايي و غربي و رسانه هاي به ظاهر مستقل آنها بود. شايد هنگامي كه تنها تونس درگير اين حوادث بود، وضعيت بد اقتصادي و معيشتي اين كشور، بسياري را بر باور اين تحليل مجاب مي كرد اما با ورود موج اين بيداري به عربستان سعودي و ديگر كشورهاي ثروتمند عربي، اين تحليل خيلي زود رنگ باخت. مروري بر شاخص هاي رفاه اجتماعي برخي از اين كشورهاي عربي (مثل عربستان سعودي، امارات يا اردن) يعني ميزان تورم، ضريب جيني، نرخ بيكاري، توليد ناخالص داخلي و درآمد سرانه نشان مي دهد، سطح رفاه اجتماعي در اين كشورها آن قدر وخيم نيست كه باعث اصطلاحا «شورش» يا «كودتا» شده باشد. پس چگونه مي توان اين بيداري را انقلاب براي «نان» ناميد؟
تحميل اختلافات مذهبي يا قومي براي معرفي ريشه اصلي اين ناآرامي ها به خصوص در كشور بحرين نيز از ديگر ترفندهاي دشمنان مسلمانان بود كه با بيداري مردم و هشدارهاي رهبران آنها خيلي زود ابتر ماند.
تمام تلاش هاي آمريكا و اروپا و نخبگان سياسي اين كشورها براي مديريت حركت عظيم مردم مسلمان و تقليل آن به يك اعتراض محدود، كودتا و يا تغيير دولت با وجود علائم فراواني كه نشان مي دهد تحولات اخير انقلاب هايي اساسي هستند، نقش بر آب شده است.
در برخي از اين كشورها، مردم با شركت در راهپيمايي هاي بعضا ميليوني و نمايش خشم خود شايد نارضايتي ازشرايط اقتصادي، فقر، فساد و تبعيض را نيز نشان بدهند، اما از ديگر سو به صراحت بيزاري از استبداد و انزجار خويش از نظام هاي ديكتاتوري و حاميان غربي شان را نيز بارها فرياد زده اند. اگر نبود اين انزجار از استكبار، پس دليل اين همه دستپاچگي و تلاش غرب در منطقه چيست؟
در واقع استبداد و انسداد سياسي در كشورهاي عربي خاورميانه است كه مردم را به خيابان ها كشانده است. وابستگي شديد نظام هاي عربي حاكم بر منطقه و برخي كشورهاي آفريقا به آمريكا، كوتاهي در پيگيري منافع و مصالح امت مسلمان و درمقابل پيروي بي چون و چرا از سياست هاي ديكته شده آمريكا، دنبال كردن سياست بي نتيجه سازش با رژيم صهيونيستي و از همه مهم تر تحقير مسلمانان در مقابل تجاوزات مكرر و زياده خواهي هاي رژيم غاصب اسراييل، از ديگر عواملي است كه موجب انسجام و قوت در صفوف انقلابيون در كشورهاي منطقه شده است. نشانه هاي فراواني در حركات، شعارها، خواست ها و گروه بندي هاي معترضان وجود دارد كه نشان مي دهد اعتراضات موجود بدون ترديد در چارچوب بيداري اسلامي يا به عبارت بهتر انقلاب اسلامي قرار دارد.
به هرحال مسلم است، بيداري مسلمانان عرب از خواب غفلت، بركاتي به همراه خواهد داشت كه برخي از زواياي آن از هم اكنون مشهود است. همانطور كه سرنگوني «حسني مبارك»، كليدي ترين متحد منطقه اي رژيم صهيونيستي، امضاي توافقنامه مهم آشتي بين فتح و حماس، بازگشايي قريب الوقوع گذرگاه رفح، نجات مردم مظلوم محاصره شده در غزه و در يك كلام سقوط هژموني آمريكا در منطقه را درپي داشته ، قطعا سقوط «آل خليفه» در بحرين، «علي عبدالله صالح» در يمن، «قذافي» در ليبي، «ملك عبدالله» در عربستان سعودي و... نيز بركات فراوان ديگري براي مردم منطقه دربرخواهد داشت. البته در صورتي كه مسلمانان فريب غرب را نخورند.

جنايت هاي پنهان كاپيتاليسم

                                    مشاور ارشد سابق سازمان ملل افشاگري مي كند
                                                    جنايت هاي پنهان كاپيتاليسم

منبع:
Information Clearing House
مترجم: جعفر بلوري
نگاهي گذرا به تاريخچه تاسيس سازمان ها و موسسات بين المللي همچون بانك جهاني يا صندوق بين المللي پول و بررسي اهداف اعلام شده از تشكيل آنها و در نهايت مقايسه نتايج فعلي عملكرد آنها با آنچه به آن وعده داده شده بود به خوبي نشان مي دهد كه چطور با ترفندهاي پيچيده و شيطاني كشورهاي هدف مورد استثمار قرار مي گيرند. گردانندگان اين سازمان ها كه عموما آمريكا و انگليس هستند، سال هاست كه با ادامه آنچه پيش از اين استعمار كهنه گفته مي شد، به غارت اموال و ثروت هاي كشورهاي قرباني البته با شگردهايي به مراتب پيچيده تر مي پردازند. «جان پركينز» يكي از همين مجرمان اقتصادي است كه سال ها در خدمت سازمان هاي جاسوسي اطلاعاتي آمريكا فعاليت كرده و به عنوان مشاور سازمان ملل، بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، خزانه داري آمريكا و بيش از 500 بنگاه مالي در جهت همين جنايات اقتصادي تلاش كرده است. اما به اعتراف خود پس از مشاهده حملات 11 سپتامبر و با توجه به شناختي كه از جريان هاي پشت پرده آمريكا دارد، تصميم به افشاگري هاي گسترده عليه تمام سازمان ها و موسسات چند مليتي مي گيرد كه براي آنها كار كرده است. مطلب پيش رو مصاحبه با «جان پركينز» است كه سايت Information Clearing House و سايت شخصي وي آن را در اواخر ماه فوريه 2011 منتشر كرده اند.
سرويس خارجي كيهان
-خودتان را معرفي كنيد و بفرماييد چگونه وارد سازمان جاسوسي آمريكا(سيا) شديد؟
-من «جان پركينز»، بزرگ شده «نيوهمسفير» هستم؛ در «بوستون» علوم تجاري را فرا گرفتم. البته در همان ايام تحصيل، از سوي آژانس امنيت ملي جذب شدم؛ نه سازمان جاسوسي آمريكا. روي من تست هاي حساس بسياري از جمله تست شخصيت، دروغ سنجي و انجام شد. آنها به اين نتيجه رسيدند كه من يك جنايتكار اقتصادي خوبي مي شوم ( good economic hit man). آنها همچنين گفتند ضعف هاي شخصيتي فراواني در من وجود دارد كه ممكن است با استفاده از آنها من نيز وارد بازي شان شوم: در وهله اول پول و قدرت، خوب، من مرد جواني بودم. همه اينها مرا فريفت.
-شما در يك موسسه بين المللي مشاور ارشد بوديد. چگونه به اين مقام رسيديد؟
-پـس از اين كه آژانس امنيت ملي آمريكا ( NSA) مرا استخدام كرد، من به سپاه صلح پيوستم. وقتي از اين بخش خارج شدم، موسسه «چارلز پي مين» مرا استخدام كرد. اين موسسه رايزن يك موسسه ديگر در ايالت «بوستون» بود كه روابط بسيار نزديكي با NSA و شبكه اطلاعاتي ايالات متحده داشت. آنچه من فهميدم اين بود كه تمام برنامه ها براي تبديل شدن من به يك جنايتكار اقتصادي طرح ريزي شده بود. نخستين جنايتكار اقتصادي، فردي همچون «كرميت روزولت» بود كه او هم براي سازمان سيا كار مي كرد.
اما ضعف سيستم اين بود كه اگر اشخاصي همچون «كرميت روزولت» لو مي رفتند، دولت آمريكا دچار مشكلات عميقي مي شد. بنابر اين، خيلي زود و پس از اين تجربه، به جاي استفاده از كاركنان واقعي دولت، شروع به استفاده از مشاوران خصوصي كردند. شركت هايي مانند Charles T Main كه با قراردادهاي قانوني شروع به كار مي كنند، در واقع براي وزارت خارجه يا بانك جهاني يا خزانه داري يا سازمان هاي ديگر كار مي كنند؛ و درون اين سازمان ها نيز افرادي چون من شروع به انجام امور محوله مي كنيم.
-جالب است . شما به بانك جهاني، سازمان ملل، صندوق بين المللي پول، خزانه داري آمريكا، 500 بنگاه مالي و همچنين به كشورهايي واقع در آفريقا، آسيا، آمريكاي لاتين و خاورميانه مشاوره مي داديد. نظرتان راجع به بانك جهاني چيست؟
-بانك جهاني ابزاري است براي انجام جنايات اقتصادي؛ هيچ ترديدي هم در اين باره وجود ندارد. بانك جهاني ابزاري است براي موسسات و سازمان هايي همچون صندوق بين المللي پول و بسياري از آنچه كه ما آن را آژانس هاي اطلاعاتي ايالات متحده آمريكا مي ناميم، مثل سيا و NSA. به ويژه اين كه كار بسياري از اين سازمان ها كمك كردن به هر آن چيزي است كه فقط براي منافع آمريكا استفاده مي شود - همان چيزي كه ا كنون آنها را شركت هاي چند مليتي مي ناميم-در تمام دنيا به اشكال گوناگوني تاسيس مي شوند كه بتوانند منابع موجود در دنيا را استثمار كنند. تمام اين سازمان ها اصولاابزار چيزي است كه آن را حاكميت بنگا ه ها (corporatocracy) مي نامند. مردان و معدود زناني كه بزرگ ترين و قدرتمندترين شركت ها و موسسات را اداره مي كنند، بسياري از بخش هاي حكومت را در اختيار دارند. جنايتكاران اقتصادي به نقل و انتقال منابع سازمان هايي چون بانك جهاني و صندوق بين المللي پول، NSA و سيا براي حمايت از اهداف و برنامه هاي كاري بزرگتر كمك مي كنند.
-صندوق بين المللي پول چطور؟
-صندوق بين المللي پول ابزار بنگاه هاي بزرگ است، ابزار دست جنايتكاران اقتصادي است. يكي از وظايف من به عنوان يك جنايتكار اقتصادي، شناسايي كشورهاي داراي ذخاير طبيعي همچون نفت و تحميل وام هاي كلان به آنها از بانك جهاني و سازمان هاي مشابه بود. اما اين پول ها هرگز وارد كشور حقيقي نمي شد؛ اين پول ها در اختيار شركت ها و موسسات خودمان (آمريكا) قرار مي گرفت تا آن را صرف پروژه هاي ساختاري در اين كشورها كنيم؛ پروژه هايي همچون نيروگاه برق و پارك هاي صنعتي؛ چيزهايي كه تنها براي معدود خانواده هاي ثروتمند مفيد است.
نتيجه اين مي شد كه كشورها با بدهي هاي كلاني مواجه مي شدند كه هرگز قادر به بازپرداخت آن نبودند. در اين لحظه ما بازگشته و به آنها مي گفتيم: «بسيار خوب، تا وقتي نتوانيد بدهي هاي خود را پرداخت كنيد، بايد روش كار را عوض كنيم.» اينجابود كه كار صندوق بين المللي پول آغاز مي شد. در واقع بانك جهاني وام اصلي را داده و كشورها را بدهكار مي كند و صندوق بين المللي پول نيز وارد شده مي گويد: «ما به شما تحت شرايط كاملا ويژه اي كمك مي كنيم تا بتوانيد بدهي هاي خود را بازگردانيد. شما بايد با قيمتي كه ما مشخص مي كنيم، نفت يا هر منبع مطلوب ما را بدون هيچ محدوديتي به كمپاني هاي نفتي بفروشيد.» يا آنها حتي به كشور بدهكار پيشنهاد مي كنند اختيار بهره برداري از برخي تسهيلات حياتي زندگي مانند آب و برق و فاضلاب يا شايد حتي مدارس و زندان ها را به موسسات و شركت هاي چند ملتي واگذار كنند.
- و سازمان ملل؟
-من تصور مي كنم سازمان ملل وظيفه بسيار مهمي دارد كه بايد آنها را انجام دهد. در دنياي امروز، ما به سازماني مانند آن نياز داريم. متاسفانه سازمان ملل به طور اساسي ناتوان و تضعيف شده است. همان طور كه مي دانيد سازمان ملل به شدت با حضور آمريكا در عراق مخالفت كرد اما دولت بوش در نهايت بدون توجه به اين سازمان بين المللي هر كاري كه خواست كرد. بسيار متاسفم كه بگويم سازمان ملل از سوي آمريكا به سازماني سست و بي تاثير تبديل شده است.
- در مورد Bank for International Settlements چه فكر مي كنيد؟آيا حقيقت دارد كه اين بانك داراي مصونيتي نامحدود و جهاني است؟ چرا يك بانك مركزي در برابر بانك هاي مركزي ديگر داراي مصونيتي اين چنيني مي شود؟ اين امر چگونه تبديل به مسئله اي لازم الاجرا مي شود؟
- اين موضوع لازم الاجراست چون قوانين آن اين گونه نوشته شده است. افرادي اين بانك ها و مؤسسات را اداره و سياست هاي آن را ابلاغ و كنترل مي كنند كه قوانين آن را مي نويسند؛ آنها هم اكنون نيز در تمام دنيا در حال انجام همين كار هستند. جالب است بدانيد در طول مدت زندگي من در آمريكا، به عنوان مثال، قوانين توسط مقام هايي نوشته مي شدند كه به طور رسمي انتخاب شده بودند، اما امروزه اين طور نيست. امروز در ايالات متحده اين لابي ها هستند كه قوانين را مي نويسند؛ مقام هاي رسمي منتخب، جزو اموال شركت ها و مؤسسات بزرگ هستند. شايد اين وضع در تمام مسائل صدق نكند، اما در مسائل بزرگي كه مي تواند با مؤسسات و شركت هاي بزرگ ارتباط داشته و آنها را تحت تأثير قرار دهد، كاملاً صدق مي كند. ما به يك حقيقت ژئوپليتيك تازه اي رسيده ايم كه پيش از اين هرگز آن را نمي شناختيم. اين يك وضعيت كاملاً جديد است.
- شما به عنوان يك نويسنده هم بسيار موفق عمل كرده ايد. و به طور مستقيم با سران كشورها و مديرعامل كمپاني هاي بزرگ و مهم كار كرده ايد. در مورد مؤسسات و شركت هاي غربي چگونه فكر مي كنيد؟ آيا آنها محصول فعاليت هاي قانوني نيستند؟ آيا بهتر نيست كه ما يك سيستم غربي و قانوني داشته باشيم كه در نخستين قدم اقدام به تأسيس مؤسسه يا شركت آنچناني نكند؟
- من نمي توانم روي چيزي شرط بندي كنم كه با ايجاد نشدن شركت ها و مؤسسات، ممكن است اتفاق بيفتد، اما نظام سرمايه داري بيش از 400 سال است كه وجود دارد و در اين مدت اشكال گوناگوني به خود گرفته است. اما در سال هاي اخير از دهه 1970تاكنون به خصوص از اوايل سال 1980يعني زمان «رونالد ريگان»، رئيس جمهور وقت ايالات متحده، بسياري از رهبران جهان از آنچه من آن را نظام غارتگر سرمايه داري (Predatory capitalism) مي نامم، به شدت استقبال كرده اند. «ميلتون فريدمن» اقتصاددان دانشكده اقتصاد شيكاگو، حقيقتاً تعريف درستي از نظام سرمايه داري دارد.
«فريدمن» معتقد بود تنها هدف تجارت، افزايش سود بدون توجه به هزينه هاي اجتماعي يا محيطي است. يك تعريف ريشه اي و تمام و كمال. وقتي در دهه 1960به دانشكده اقتصاد رفتم، به ما گفته مي شد كه يك مديرعامل خوب كسي است كه بتواند درصد مناسبي را به سرمايه گذار خود بازگرداند. اما او بايد يك شهروند خوب هم باشد البته شركت ها و مؤسسات غول پيكر (مثل بانك جهاني و صندوق بين المللي پول) هم بايد مثل يك شهروند خوب جامعه باشند. ماليات معقول و منصفانه اي پرداخت كنند؛ مراقب توليدكنندگان باشند؛ مراقب كاركنان و كارگران و مشتريان باشند؛ نه اين كه فقط مراقب سود باشند.
بنابراين، ما وارد فازي مي شويم كه در آن نظام كاپيتاليسم را به آغوش مي كشيم؛ نظامي كه به دنبال حداكثر سود بدون توجه به هزينه هاي اجتماعي و محيطي است. فلسفه اي وحشتناك، مخرب و غيرقابل تحمل كه ما بايد آن را كنار بگذاريم. جهت و هدف من تلاش براي تبديل اين مؤسسات به مؤسساتي با مسئوليت بيشتر است. هم براي رسيدن به اين هدف بايد تلاش كرد و هم براي بازگرداندن يك درصد مناسب به سرمايه گذار. اما براي رسيدن به اين اهداف بايد از مسيري رفت كه قابل تحمل بوده و مسالمت آميز باشد. آنها كارمنداني هستند كه بايد بفهمند وظايفي دارند كه بزرگ تر و مهم تر از رسيدن به حداكثر سود است.
- اعترافات شما سر و صداي زيادي را به راه انداخته است طوري كه اين اعترافات بيش از 70 هفته در صدر پرفروش ترين هاي ليست نيويورك تايمز قرار گرفت. و از طرفي باعث آغاز افشاگري هاي بين المللي ديگري در مورد فساد مالي شد. به ما بگوييد چطور شد دست به اين افشاگري زديد؟
- در دهه 1980 يعني درست پس از اين كه تصميم گرفتم دست از جنايات اقتصادي بردارم شروع به نوشتن كردم. با جنايتكاران اقتصادي ديگر ارتباط برقرار كرده و پس از صحبت با آنها تمام اعترافات و مشاهدات را جمع آوري كردم تا آن را تبديل به يك كتاب كنم. اما ناگهان تلفن هاي ناشناسي به من شد. افرادي جان دخترم را كه آن زمان خيلي جوان بود تهديد كردند. من اين تهديدها را كاملاً جدي گرفتم چرا كه آنها را خوب مي شناختم. زماني كه من موفق به خريدن رئيس جمهور قانوني اكوادور و رئيس جمهور پاناما نشدم، ديدم كه چطور هر دوي آنها را به قتل رساندند.
در آن زمان تلفن هاي ديگري هم به من شد. پيشنهاد يك رشوه كلان و قانوني از يك مؤسسه بزرگ در ايالات متحده؛ آنها در قبال ننوشتن كتاب مبالغ كلاني را به من پيشنهاد دادند كه من پذيرفتم.
هنگام حادثه 11سپتامبر من در «آريزونا» بودم. سفرم را نيمه كاره رها كردم و به نيويورك بازگشتم. وقتي آتش و خرابي ها را روي زمين ديدم تصميم گرفتم همه حقايقي را كه مي دانم بنويسم. نوشتن كتاب را دوباره شروع كردم. من بايد حقيقتي را كه ديده و انجام داده بودم در معرض ديد همگان قرار مي دادم. بايد همه آن كارهايي را كه خيلي ها انجام مي دادند تا دنيا را مملو از درد و رنج و خشونت كنند به دنيا مي گفتم. كارهايي كه زندگي در دنيا را غيرقابل تحمل مي كرد. به طور پنهاني تمام دانسته هايم را در قالب كتابي نوشتم. با اين كار زندگي خودم را بيمه كردم چرا كه همه آن قاتلان خوب مي دانند با كشتن من كتابم به طور نجومي فروش مي رود. اين كتاب فقط در انگلستان يك ميليون نسخه فروش رفت و در حال حاضر نيز به 30 زبان دنيا ترجمه شده است. اگر كسي همين امشب مرا به قتل برساند، كتابم يك ميليون جلد ديگر نيز فروش خواهد كرد.
- به نظر مي رسد با اين كار سيا و ديگر سازمان ها و مؤسسات آمريكايي را به زحمت انداخته اي؟
- وقتي دنيايي مي سازيم كه در آن 5 درصد از آمريكايي ها 30درصد از منابع جهان را به تنهايي مصرف مي كنند؛ قطعاً اين مشكلات بايد بديهي باشد. سيستمي كه ما ساختيم بسيار معيوب است. اين سيستم باعث بدبختي و بيچارگي بسياري مي شود. من فكر مي كنم بيش از نيمي از مردم جهان قرباني اين سيستم معيوبند. آنها در فقر و بدبختي شديدي زندگي مي كنند و بسياري از آنها به خاطر نداشتن غذا يا مي ميرند يا زجر مي كشند. اين سيستم محصول دست سازمان هايي چون صندوق بين المللي پول، بانك جهاني است و شركت هاي چند مليتي است؛ محصول دست سازمان جاسوسي آمريكا و آژانس امنيت ملي اين كشور است.
- البته اين سيستم فقط آمريكايي نيست...
- اين يك سيستم جهاني است. مي توان گفت كه ايالات متحده به عنوان نيروي محرك پشت اين سيستم قرار دارد، انگليس نيز شريك آمريكاست. اما شركت ها و مؤسسات بزرگ هم نقش بزرگي در گسترش اين سيستم به اقصي نقاط دنيا دارند. «باراك اوباما»، بسيار تحت تأثير حاكميت بنگاه هاي اقتصادي قرار دارد.
- راه حل را در چه مي بينيد؟
- اتحاد مردم دنيا. مردم با اتحاد، قدرتمند مي شوند و مي توانند بر اين مشكل فائق آيند.
درباره اوباما بيشتر بگوييد.
- اوباما در شرايط بسيار لغزاني قرار دارد. اين مرد قدرت زيادي ندارد. قدرت واقعي در دست كمپاني هاست. رؤساي جمهور و رهبران آمريكا و انگليس و... همگي بي نهايت آسيب پذيرند. جواناني مثل اوباما خوب مي دانند كه اگر حركت زيادي بكنند، كارشان تمام است. براي اين كار نيز نيازي به گلوله نيست. ترور شخصيت مي تواند كار آنها را يكسره كند.
افراد داراي زمينه هايي هستند كه گاهي مي توان روي اين زمينه ها كار كرد. اين فرد مي تواند شخص «اوباما» باشد. گاهي حتي مي توان اين زمينه ها را ايجاد كرد. مثلاً شايعه اي كه در مورد «اوباما» گفته شد مبني بر اين كه او شهروند آمريكايي نيست. و تمام آن حرف هايي كه از او گفتند. به هر حال آنچه نبايد فراموش كنيم اين است كه اوباما هرگز نگفت: «بله من مي توانم» بلكه گفت: «بله ما مي توانيم» اين يعني اوباما بدون مردم هيچ كاري نمي تواند بكند . ما مردم هستيم كه مي توانيم؛ او نمي تواند.

ژاپن در فاز تهاجمي

                                   بررسي استراتژي جديد نظامي در سرزمين آفتاب تابان
                                                           ژاپن در فاز تهاجمي

جعفر بلوري
انتشار استراتژي جديد نظامي ژاپن در 17دسامبر 2010 و اعلام برنامه هايي كه در يك كلام «ميل به تهاجمي شدن» ارتش اين كشور را نشان مي دهد، توجه كارشناسان و تحليلگران بين المللي را به خود جلب كرده است.
ژاپن در استراتژي نظامي جديد خود براي پنج سال آينده 280 ميليارد دلار اختصاص داده و در آن بر اموري چون تقويت موضع دفاعي درجنوب غرب اين كشور (مناطق هم مرز با چين)، تقويت نيروي هوايي و دريايي، افزايش شمار زيردريايي ها از 16 به 22 فروند، گسترش روابط با همپيمانان كليدي ازجمله آمريكا، سرمايه گذاري و تمركز روي پروژه هاي موشكي بالستيك و... تاكيد كرده است.
يكي از مسائل مهم ديگر گنجانده شدن در اين استراتژي كه به تصويب كابينه «تائوتو كان»، نخست وزير ژاپن رسيده ابراز نگراني نسبت به توان روزافزون نظامي چين و تهديدخواندن توان موشكي كره شمالي است:
«اقدامات نظامي چين و نبود شفافيت در اهداف نظامي اين كشور يك نگراني براي منطقه و جامعه بين الملل محسوب مي شود.... برنامه هاي موشكي و اتمي كره شمالي عامل بي ثباتي براي امنيت كشور (ژاپن) و منطقه است.»
ژاپن با انتشار اين استراتژي نشان داد قصد خروج از حالت تحميل شده ازسوي آمريكا پس از پايان جنگ جهاني دوم را دارد و رفته رفته به دنبال ورود مجدد به معادلات نظامي درسطح بين المللي است. همانطور كه مي دانيد اين كشور پس از حملات اتمي و اشغال ازسوي آمريكا، از داشتن يك ارتش قدرتمند و مستقل به معناي رايج امروزي منع و در مقابل،مسئوليت تامين امنيت آن برعهده ارتش آمريكا گذاشته شد.
اكنون برخي از سؤال هايي كه بايد به آن پاسخ داده شود اين است كه اولا، آيا ژاپن قصد بازگشت به دوران قبل از جنگ جهاني دوم را دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، چه دلايلي باعث اين تغيير رويكرد شده است؟ نقش احتمالي آمريكا دراين بين چيست؟
براي پاسخ به اين سؤال ها به طور مختصر تاريخچه حضور ژاپن در جنگ جهاني اول و دوم مي پردازيم.
نبايد فراموش كرد برخي آيين ها و اعتقادات خاص مذهبي، همواره زمينه رشد افراط گونه روحيات ملي گرايانه و نظامي گري ژاپني ها در طول تاريخ بوده است.
ژنرال ها و مقامات ارشد نظامي ژاپن به خصوص در دهه30 تحت تاثير فيلسوفي با نام «تويوما» به شدت اعتقاد داشتند كه خداوند ملت ژاپن را برگزيده و يكايك مردم اين كشور موظفند براي ايجاد «ژاپن بزرگ» بكوشند. براساس آيين «شينتوي پاك» امپراتور ژاپن خداي تمام دنياست و ملت ژاپن نيز مأموريت دارند سايرين را تحت هدايت بي چون و چراي امپراتور درآورند.
بحران شديد اقتصادي دهه 30 ژاپن بر دامنه اين اعتقادات افزود و رشد شديد احساسات ملي گرايانه ايده توسعه ارضي و ايجاد جامعه بزرگ به زعامت ژاپن را در بين توده مردم اين كشور لازم و واجب نشان داد.
ژاپن ازجمله كشورهايي است كه در اوايل قرن بيستم براي افزايش قدرت و قلمرو تحت نفوذ خود دست به هر اقدامي مي زد. اين كشور در جنگ جهاني اول براي رسيدن به اين اهداف و افزايش قلمرو نفوذ خود درچين، به كشورهاي بريتانيا، روسيه و فرانسه پيوست كه نيروهاي اتفاق سه گانه خوانده مي شدند. ژاپن در اوت 1914 نيز پس از اعلام جنگ به آلمان به سرعت سرزمين هاي تحت تملك اين كشور درچين و جزاير مارشال در اقيانوس آرام را به اشغال خود درآورد. اين كشور سرانجام درسال1917 توانست با امضا توافق نامه اي با فرانسه، بريتانيا و آمريكا به منافع خود در چين و اقيانوس آرام رسميت بخشد.
پس از پايان جنگ جهاني اول، ژاپن به يكي از پنج قدرت بزرگ نظامي و صنعتي جهان تبديل شده بود كه در «شوراي جامعه ملل» صاحب كرسي دائم بود. در كنفرانس صلح «ورساي» نيز تمام حقوق آلمان در استان «شان دونگ» چين به ژاپن رسيد.
ژاپن اما در طول جنگ جهاني دوم نيز به خوبي خوي سيري ناپذيري و قدرت طلبي خود را نشان داد. اين كشور با روحياتي كه به آن اشاره شد، توانست در همان نخستين ماههاي جنگ حدود 50 ميليون كيلومتر مربع از كره زمين (يك ششم زمين) را تحت كنترل و استيلاي خود درآورد. اين كشور با استفاده از سنت ديرينه سامورايي ها در جنگ يعني حملات غافلگيرانه، توانست به اهداف تعريف شده ازسوي امپراتور خود برسد اما سرانجام، حملات ناجوانمردانه اتمي آمريكا به شهرهاي هيروشيما و ناگازاكي، ژاپني هاي تسليم ناپذير را به زانو درآورد. هرچند روايت هاي تاريخي زيادي نيز حاكي است ژاپن قبل از آنكه با اتم هدف قرارگيرد، شكست خورده بود و آمريكايي ها به خاطر تحميل هژموني خود در دنياي پس از جنگ دست به اين اقدام ضدانساني زده اند.
اما ايالات متحده پس از قتل عام صدها هزارنفر از مردم ژاپن و بااستفاده از فرصت هاي نابي كه جنگ در اختيارش گذاشته بود، توانست خود را به عنوان يك ابرقدرت برجهانيان عرضه كند. بسياري از كشورهاي دنيا بر اثر جنگ متحمل خسارات سنگين جاني و مالي شده بودند و آمريكا كه دراين بين كمترين خسارت را ديده بود، فرصت را براي يكه تازي هموار مي ديد.
به اعتقاد بسياري از كارشناسان، يكي از دلايل خروج آمريكا از سياست سنتي انزوا و مشاركت در جنگ جهاني دوم، تحركات و موضعگيري هاي ژاپن بود. فراموش نمي كنيم كه ژاپن به عنوان يكي از دول محور تمايل داشت دامنه نفوذ خود را در اقيانوس آرام و حوزه شمال و جنوب وسعت بخشد؛ سياستي كه به شدت با منافع آمريكا و البته انگليس در تضاد بود.
حضور هميشگي
آمريكا در ژاپن
ايالات متحده آمريكا پس از نابودي كامل شهرهاي هيروشيما و ناگازاكي، درحالي كه عنوان ابرقدرتي جهان را با خود يدك مي كشيد، براي ادامه سياست هاي امپرياليستي خود ژاپن را همچنان در اشغال خود نگه داشت. اين كشور پس از تصرف و اشغال ژاپن، اقدام به تأسيس پايگاههاي نظامي متعدد در بخش هاي مختلف اين كشور كرده و توكيو را از داشتن يك ارتش قوي و مستقل برحذر داشت. واشنگتن در مقابل، متعهد به تامين امنيت ژاپن شد. اما با گذشت زمان و روي كارآمدن دولت هاي مختلف، فشار افكارعمومي براين كشور سنگيني كرد، تا جايي كه واشنگتن مجبور شد با امضاي توافقنامه هاي امنيتي ضمن بازگرداندن اسمي مناطق اشغالي، براي ادامه حضور خود در اين پايگاه ها اجاره بها بپردازد.
بدين ترتيب، آمريكا با پرداخت هزينه هاي سنگين همچنان در برخي مناطق و جزاير ژاپن مانند جزيره «اوكيناوا» پايگاههاي نظامي خود را حفظ كرده و هزينه هاي سنگين و مخالفت هاي مردمي نيز هنوز نتوانسته است اين كشور را براي خروج از ژاپن مجاب كند.
ظهور قدرت هاي نو
وغروب آمريكا
«جان ميرشاير» صاحب نظريه «رئاليسم تهاجمي» معتقد است، قدرت هاي بزرگ هميشه مترصد فرصتي هستند تا قدرت خود را در برابر رقبا فزوني بخشند. وي سپس جمعيت و ثروت را به عنوان «پايه هاي اصلي قدرت نظامي» تعريف و تصريح مي كند چنانچه كشوري داراي اين دو مولفه باشد، فرصت لازم براي خروش مقابل قدرت ها را به دست آورده است.
بيش از نيم قرن از پايان جنگ جهاني دوم مي گذرد و دراين مدت حوادث زيادي درعرصه هاي مختلف بين المللي روي داده است.
هزينه هاي جنگ درعراق و افغانستان ميلياردها دلار برپيكره بحران زده اقتصاد آمريكا تحميل كرده است و كشورهاي روسيه، چين، هند، برزيل، ژاپن و... با جهش اقتصادي، تشكيل يك جهان چند قطبي را نويد مي دهند.
اگر آمريكا درسال 1945 با داشتن پايه هاي اصلي قدرت مدنظر «جان ميرشاير» تبديل به قدرت برتر جهان شد، هريك از كشورهاي نامبرده اكنون داراي ثروت وجمعيت فراوانند. ژاپن به عنوان دومين اقتصاد بزرگ دنيا اكنون داعيه رقابت با آمريكا را دارد. در مورد رشد اقتصادي چين و قبضه شدن بازارهاي جهاني با كالاهاي اين كشور و بخصوص توان نظامي آن نيز بسيار سخن گفته شده است. اين كشور به تازگي به همراه روسيه هند و برزيل با تشكيل گروه «بريك» پايه هاي اصلي قدرت موردنظر را در بهترين شكل ممكن تشكيل داده و قدرت هاي نوظهوري شده اند. كافي است جمعيت اين چهار كشور را با هم جمع و شاخص هاي اقتصادي كه نشان دهنده رشد و پيشرفت يك كشور است را در اين چهاركشور بررسي كنيد.
به نظر مي رسد با افول آمريكا به عنوان يك هژمون و قدرت برتر، درك چرايي اتخاذ رويكردي كه اخيرا ژاپن آن را در قالب استراتژي جديد نظامي خود مطرح كرده است زياد سخت نباشد. اگر آمريكا از اوضاع وخيم كشورهاي درگير جنگ جهاني دوم نهايت بهره را برد و تبديل به يك قدرت بلامنازع شد، چرا ژاپن چنين نكند؟ آيا اكنون كشورهاي غربي به خصوص آمريكا به لحاظ اقتصادي در اوضاع خوبي به سرمي برند؟ آيا روحياتي كه ژاپن را تا سيطره بر يك ششم خاك كره زمين پيش برد اكنون وجود ندارد، يا اين كشور فرصت مورد نظر «ميرشاير» براي فزوني بخشيدن به قدرت خود نيافته است؟ اگر پاسخ منفي است پس علت اين رشد اقتصادي بزرگ چيست؟
مروري بر سفرهاي اخير «باراك اوباما»، رئيس جمهور آمريكا، به آسيا و اظهارات وي درديدار با مقامات هند، اندونزي، كره جنوبي و... مويد اين ادعاست. اوباما دراين سفر، بارها نياز آمريكا به كمك كشورهاي ميزبان خود براي حل بحران اقتصادي اش را تكرار كرد. اظهارات «اوباما» از موضع قدرت نبود چه رسد به اين كه از موضع ابرقدرتي باشد.
البته نگراني از رشد غيرمعمول توان نظامي و اقتصادي چين به عنوان كشوري كه امروزه به عنوان رقيب اصلي آمريكا شناخته مي شود نيز مي تواند از دلايل اتخاذ چنين رويكردي از سوي ژاپن باشد. حمايت هاي بي دريغ چين از كره شمالي، به عنوان كشوري كه داراي دشمني ديرينه با ژاپن است نيز در اين ميان بايد مورد توجه قرار بگيرد. به عبارتي گره خوردن سرنوشت امنيتي ژاپن و آمريكا موضوعي است كه توكيو حتما به آن توجه ويژه اي دارد. ژاپن شايد در كنار آمريكاي ابرقدرت مي توانست به ادامه زندگي بپردازد اما زندگي در كنار آمريكايي كه مدت هاست زمزمه هاي تجزيه آن به گوش مي رسد براي ژاپن ممكن نيست. به نظر مي رسد از در كنار هم قرار دادن اين دلايل و دلايل ديگري كه مطرح كردن آن در اين سطور مقدور نيست مي توان به چرايي تهاجمي شدن ژاپن پي برد.

شكل گيري يك قطب جديد سياسي ـ اقتصادي

روسيه، چين، برزيل و هند اتحاديه مشترك تشكيل دادند
شكل گيري يك قطب جديد سياسي ـ اقتصادي

جعفر بلوري
اشاره:
نگاهي به تاريخ نشان مي دهد هرچند تشكيل گروه ها و اتحاديه هاي بين المللي بين چند كشور، باعث ايجاد «موازنه قوا» و در نتيجه حفظ نسبي ثبات در عرصه هاي بين المللي شده است، اما بر هيچ كس پوشيده نيست كه اين گروه ها، هرگز با هدف آرمان خواهي، عدالت طلبي و حتي صلح تشكيل نشده اند. به عبارت ديگر، از آنجايي كه كشورهاي سلطه جو حفظ امنيت و برتري خود را مديون ساز و كارهاي موجود در بطن «موازنه قوا» دانسته اند به ناچار با تشكيل گروه هاي مختلف سياسي يا اقتصادي سعي در رسيدن به اهداف خود را دارند.
در همين رابطه «ام.اس. آندرسون» محقق و مورخ مشهور درباره ريشه هاي ايجاد سياست «موازنه قوا» در قرن نوزدهم مي گويد: ترس از اقدامات تلافي جويانه دشمن است كه همواره سبب جلوگيري از وقوع جنگ مي شد نه صلح طلبي بازيگران.»
اما اواخر قرن بيستم و با فروپاشي شوروي سابق اين «توازن قوا» كه در دو قطب شرق و غرب شكل گرفته بود، به نفع قطب غرب (آمريكا) تغيير كرد و دنيا شاهد شكل گيري نظمي تك قطبي به سركردگي ايالت متحده شد. يكه تازي هاي آمريكا هرچند توانست چندسالي ادامه پيدا كند اما، با وارد شدن به قرن بيست و يكم و ورود غرب به جنگي فرسايشي و بي نتيجه در خاورميانه (عراق و افغانستان) و از همه مهمتر بحران كمرشكن اقتصادي باعث شد نظام تك قطبي به سرنوشت پيش بيني شده خود نزديك شود. ظهور قطب هاي جديد در عرصه هاي نظامي واقتصادي نيز مزيد بر علت شد تا جهان مجدداً به سمت نظم نوين ديگري كه به نفع غرب نيست حركت كند.BRIC (بريك)، يكي از اين قطب هاست كه چهار كشور عضو آن يعني روسيه، چين، برزيل و هند مدت كوتاهي است تشكيل آن را اعلام كرده اند. آنچه پيش روي شماست بررسي توانمندي اين كشورها براي تشكيل يك قطب جديد سياسي- اقتصادي در دنياي معاصر است.
سرويس خارجي كيهان
واژه «بريك» برگرفته از حروف اول نام كشورهاي تشكيل دهنده آن يعني برزيل، روسيه، هند و چين است. گفته مي شود اين واژه پيش از اين يعني در سال 2001 توسط «جيم اونيل» از «گلدمن ساكس» (يك مؤسسه بين المللي سرمايه گذاري در آمريكا) به كار گرفته شده اما در سال 2005 اين نام منتشر شده است. به اعتقاد گلدمن ساكس، از آنجايي كه كشورهاي عضو «بريك» شتاب بالايي را در اقتصاد خود تجربه مي كنند، حداكثر تا سال 2050 به رقباي جدي كشورهاي قدرتمند جهان تبديل خواهند شد. يك چهارم مساحت كره زمين و بيش از 40 درصد جمعيت جهان متعلق به اين 4 كشور است و به غير از برزيل كه در تلاش براي هسته اي شدن است، سه كشور ديگر داراي توان هسته اي بالايي هستند. (برزيل 160ميليون جمعيت، روسيه 140ميليون نفر، هند يك ميليارد و 157 ميليون نفر و چين يك ميليارد و 400ميليون نفر جمعيت دارد) نيروي نظامي بالقوه (نيروي واكنش سريع) در اين چهار كشور نيز در سطح بالايي است. در اين ميدان چين در رتبه ا ول جهان قرا رگرفته و كشورهاي روسيه، هند و برزيل نيز به ترتيب رتبه هاي پنجم، سوم و چهاردهم را به خود اختصاص داده اند. اين گروه تاكنون دو اجلاس برپا كرده كه به گفته سران آنها، هر دو اجلاس نتايج مطلوبي به همراه داشته است. سران «بريك» نخستين بار در 16 ژوئن 2009 در شهر «يكاترينبورگ» روسيه دور يكديگر جمع شدند. محور اين جلسه حول بررسي وضعيت اقتصادي جهان و اينكه اين چهار كشور چگونه مي توانند در آينده براي بهبود اين وضعيت همكاري كنند، مي چرخيد. در اين جلسه بر اصلاح مؤسسات مالي بين المللي نيز به عنوان يك راهكار پيشنهادي تأكيد شد. مي توا ن گفت نخستين واكنش هاي اين گروه بين المللي- كه برخي احتمال افزايش تعداد اعضاي آن را بعيد نمي دانند- عليه منافع آمريكا در اين اجلاس و زماني شروع شد كه پيشنهاد ايجاد يك واحد ذخيره ارز جهاني جديد (Global reserve currency) كه قابل گسترش و قابل پيش بيني و نامتغير باشد ارائه شد. اين يعني حمله به دلار واحد پول آمريكا.
البته پيش ا زاين اجلاس نشستي نيز در 16 ماه مه 2008 در همين شهر در حد وزيران خارجه كشورهاي عضو تشكيل شده بود. درست يك هفته قبل از اين نشست، برزيل براي نخستين بار در تاريخ اين كشور مبلغ 10ميليارد دلار به صندوق بين المللي پول(IMF) وام پرداخت كرد. پيش از اين تاريخ برزيل بارها از همين صندوق به دليل نيازهاي شديد مالي وام دريافت كرده بود و اين اقدام نشان مي دهد كه چقدر اين كشور در عرصه اقتصادي رشد كرده كه قادر به پرداخت وام هاي كلان به صندوق بين المللي پول است. البته چين نيز بلافاصله از برنامه اين كشور براي پرداخت مبلغ 50ميليارد دلار و روسيه نيز از پرداخت مبلغ 10ميليارد دلار خبر دادند. از جمله ديگر نقاط قابل توجه در مورد «بريك» اين كه تمام كشورهاي عضو اين گروه در گروه 20 نيز عضويت دارند. يكي ديگر از اهدافي كه كشورهاي عضو به دنبال آن هستند، تلاش براي رسيدن به اهدافي است كه گروه 20 موفق به رسيدن به آن نشده است.
گروه 20 كه متشكل از وزيران دارايي و روساي بانك هاي مركزي كشورهاي عضو است (19 عضو دارد) در سال 1999 به منظور تشكيل جلسات منظم ميان مهمترين كشورهاي صنعتي و اقتصادي در حال توسعه تأسيس شد. «نحوه برخورد با بحران مالي، مبارزه با تروريسم مالي، كاهش موارد نقض نظام مالي و به طور كلي بحث و بررسي درباره سياست هاي توسعه اي» از جمله اهداف تعريف شده اين گروه است كه بنا به دلايلي از جمله توجه كشورها به منافع خود، هميشه به نتايج مطلوب منتهي نشده است.
به عنوان مثال شبكه خبري الجزيره چهارم ارديبهشت ماه 89 درباره آخرين نشست اين گروه كه در واشنگتن برگزار شد اعلام كرد. كشورهاي عضو از دستيابي به توافقي جامع درباره نرخ مالياتي مشترك براي بانك ها ناتوان مانده و بدون دستيابي به نتيجه قابل توجهي اين نشست نيز پايان يافت.
يكي ديگر از مهمترين اهداف اين نشست نيز مواجهه با بحران مالي و تلاش براي احياي اقتصاد بين الملل بود كه «وجود اختلافات اساسي بين كشورها در مورد سازكارهاي لازم براي مواجهه با بحران»، علت پايان نافرجام آن اعلام شد.
دومين نشست گروه «بريك» اما ماه ميلادي جاري و در برازيليا، پايتخت برزيل برگزار شد. اين نشست به دليل وقوع زمين لرزه در چين، يك روزه و بسيار فشرده برگزار شد. روسيه پس از اين نشست، از تبديل شدن «بريك» به ميداني سخن گفت كه در آن برخلاف گروه 20، تصميمات مشخصي گرفته مي شود كه تمام اعضا با آن موافقند. در پايان اين نشست كه مورد توجه بسياري از رسانه ها قرار گرفت، سران «بريك» يادداشتي درباره همكاري نهادهاي مالي و توسعه صادرات كشورهاي عضو امضا كردند. در اين يادداشت، بر تعامل كشورهاي عضو با مسائل مربوط به تأمين بودجه پروژه هايي از جمله در عرصه هاي فناوري هاي پيشرفته، نوآوري هاي تكنولوژيك و صرفه جويي در مصرف انرژي تأكيد شد.
اختلاف بين چين و آمريكا
اختلافات تاريخي و اساسي موجود بين برخي كشورهاي عضو گروه «بريك» با ايالات متحده آمريكا، مسئله مهم ديگري است كه مي توان حداقل يكي از اهداف تشكيل گروه «بريك» را شكل گرفته از آن توصيف كرد.
به عنوان مثال واشنگتن هميشه از جدايي طلبان تايوان با وجود هشدارهاي پي درپي پكن حمايت كرده و دعوت از «دالايي لاما»، رهبر بودائيان تبت نيز بارها خشم مقامات چين را برانگيخته است. فروش چند ميليارددلاري تجهيزات نظامي از سوي آمريكا به تايوان نيز، مسئله اي نيست كه خوشايند چين واقع شده باشد. در مقابل تلاش هاي چين براي جايگزيني «يوان» به جاي دلار در مبادلات تجاري منطقه اي اعتراض واشنگتن را به دنبال داشته است. از سوي ديگر 25 درصد از كل بدهي هاي آمريكا نيز تنها به كشور چين است، و واشنگتن بارها اعلام كرده در صورت قسط بندي آن قادر به پرداخت خواهد بود. درخواستي كه به همان تعداد درخواست از سوي پكن رد شده است. نزديكي چين به ايران در عرصه سياسي، اقتصادي و نظامي به خصوص حمايت هاي اين كشور از برنامه هسته اي صلح آميز تهران نيز، هميشه مورد انتقاد شديد آمريكا قرار گرفته است.تسخير حياط خلوت آمريكا در آمريكاي لاتين و آفريقا، موضوع ديگري است كه خواب را از چشمان آمريكايي ها گرفته است، قراردادهاي عظيم نفتي بين چين و ونزوئلا و همكاري هاي رو به گسترش چين بوليوي هم قطعا مورد رضايت واشنگتن نبوده و نيست.
اختلافات روسيه و آمريكا
اگر از كنار جنگ سرد بگذريم؛ نحوه عملكرد روسيه در مواجهه با ايران (برنامه هسته اي) و پيمان استارت -2 (پيمان كاهش تسليحات هسته اي) شايد از جمله مهمترين مسائل موجود بين مسكو- واشنگتن است كه سال هاست اين دو كشور را مقابل يكديگر قرار داده است.
هر چند روسيه درباره برنامه هسته اي ايران شفاف عمل نمي كند اما نحوه عملكرد اين كشور، آمريكا را نيز از رسيدن به اهداف خود در اين باره با مشكل مواجه كرده است. در مورد پيمان استارت-2 نيز بايد گفت هر چند پيمان امضا شد اما، روسيه چند روز پس از آن اعلام كرد، زماني اين پيمان قابل اجرا خواهد بود كه آمريكا برنامه سپر دفاع موشكي خود در شرق اروپا را به طور كامل منحل كند. آمريكا نيز بلافاصله اعلام كرد، اجراي يكي از بندهاي اساسي پيمان استارت-2، موضوع خروج تسليحات تاكتيكي كه شامل 200 كلاهك هسته اي در خاك اروپاست، به مذاكره روسيه بستگي دارد. به عبارت ديگر پيمان مهم استارت عملا بي نتيجه مانده است.
به نظر مي رسد وجود همين مشكلات نيز انگيزه لازم براي تشكيل يك گروه اقتصادي همچون «بريك» كه اهداف سياسي موجود در بطن آن اجتناب ناپذير است، كافي باشد. اعضاي اين گروه هر چند به طور صريح به اين امر اذعان نمي كنند، ولي بررسي اجمالي تعامل بين كشورهاي عضو گروه «بريك» از يك طرف و آمريكا و غرب از طرف ديگر قطعا نشان خواهد داد كه، اين گروه برنامه هاي بزرگي در سر دارد كه دير يا زود پيش بيني گلدمن ساكس را تحقق خواهد بخشيد. آري آمريكا ديگر ژاندارم جهان نخواهد بود.در ادامه به يادداشتي مي پردازيم كه «ديميتري مدودف»، رئيس جمهور روسيه درباره تشكيل اين گروه نوشته است. اين مقاله از سايت «روسيران» گرفته شده است:
گروه «بريك» از همان قدم هاي نخست اعتبار زيادي را در صحنه بين الملل كسب كرده است. اين موضوع عجيب نيست، چرا كه 26درصد از خاك كره زمين، 42 درصد جمعيت آن و
14/6درصد توليد ناخالص داخلي جهاني در اختيار اعضاي اين گروه قرار دارد. در سال هاي اخير سهم كشورهاي بريك در رشد اقتصادي جهاني 50درصد افزايش يافته است.
روسيه با غلبه بر پيامدهاي بحران جهاني، همزمان در راه نوسازي كلي حركت مي كند. هدف اصلي، رسيدن به رشد اقتصادي پايدار و افزايش درآمدهاي شهروندان براساس اقتصادي متنوع و مدرنيزاسيون مدل هاي جديد توسعه تكنولوژيك است. ما منابع مالي بيشتري به پيشبرد پروژه هاي فضايي، توسعه انرژي اتمي و انرژي هاي جايگزين، توسعه تكنولوژي هاي جديد اطلاعاتي، ارتباطي و پزشكي و ايجاد ابزارهاي دارويي اختصاص مي دهيم. اهميت زيادي به بهره برداري از مواد معدني كه كشور ما داراي منابع غني از آن است و همچنين افزايش توليدات كشاورزي قائل هستيم. مطمئن هستم كه شركاي ما در گروه «بريك» نيز متقاضي اين دستاوردهاي روسيه هستند.
به نوبه خود، ما نيز توسعه پوياي ديگر كشورهاي عضو اين اتحاد را با علاقه دنبال مي كنيم. تجميع برتري هاي قابل رقابت كشورهاي اين گروه، شرايط را براي برد متقابل در بسياري از زمينه ها فراهم مي كند و انگيزه هاي فراواني به ما براي همكاري مي دهد. هم اكنون بسياري از اين زمينه هاي همكاري درعمل مورد استفاده قرارگرفته اند.يك نمونه از اين همكاري ها را بيان مي كنم. در ديدار اخير وزيران كشاورزي گروه «بريك» در مسكو، در باره ايجاد پايگاه اطلاعاتي مشترك براي آناليز وضعيت امنيت غذايي كشورهاي عضو، همكاري در زمينه توسعه و تبادل تكنولوژي هاي كشاورزي توافق به عمل آمد. اين تكنولوژي ها در جهت كاهش اثرات منفي آب وهوا بر امنيت غذايي و سازگاري كشاورزي با تغييرات آب و هوايي مورد استفاده قرار خواهند گرفت.امكان همكاري هاي گسترده و چند جانبه در زمينه هاي انرژي هسته اي، هواپيماسازي، استفاده از فضا و نانو تكنولوژي وجود دارد. روابط مالي كشورهاي عضو «بريك» به شكل تجارت متقابل با ارزهاي ملي به اين همكاري ها كمك خواهد كرد.
ما اقدامات مشترك كشورهاي عضو بريك نظير تبادل نظير متقابل اطلاعات به منظور پيشگيري از حملات سوداگرانه احتمالي به بورس هاي ارزي و بورس هاي مواد خام يكديگر را درجهت امنيت اقتصادي حائز اهميت مي دانيم.
تلاش فعالانه و مبتكرانه برزيل كه باعث افزايش كيفي همكاري ها درگروه بريك شده بسيار قابل ستايش است. اخيرا در چهارچوب اين گروه ديدارهاي بسيار مفيد وزيران اقتصاد، نمايندگان عالي مسائل امنيتي و نمايندگان بانك هاي توسعه برگزار شد. دراين روزها در برزيل ديدار نمايندگان بانك هاي تجاري و همچنين مجامع تجاري و كنفرانس علمي - تحقيقاتي كشورهاي عضو برگزار مي شود.
از زمان اولين اجلاس بريك (16ژوئن 2009) كه با حضور تمام اعضا در يكاترينبورك برگزار شد، در بسياري از زمينه هاي مورد نظر به توافقات مهمي دست يافتيم. به عنوان مثال كشورهاي ما به صورت فعالي در«گروه 20» كه مكانيسم اصلي هماهنگي تلاش هاي بين المللي براي ايجاد سيستم جديد مديريت اقتصاد جهاني به شمار مي رود، حضور دارند. دقيقا، براساس راهبرد مشترك بود كه در اجلاس «گروه 20»در پيتسبورگ موفق شديم 5 درصد آرا را در صندوق بين المللي پول 3 درصد آرا در بانك جهاني را به نفع اقتصادهاي جديد و درحال توسعه تغيير داده و با موفقيت آن را به تصويب برسانيم. ما خواستار اتخاذ قواعد بازي روشني هستيم كه تامين كننده حضور برابر همه اعضاي «گروه 20» باشد.
علاوه بر آن، كشورهاي «بريك» درجهت اتمام موفقيت آميز اصلاحات سيستم اقتصادي «برتون وودز» تلاش مي كند. معتقدم، ما مي توانيم مشتركا برنامه اقدامات «گروه 20» را در دوره بعد از بحران را طراحي كنيم و سهم مشتركي را دراين كار داشته باشيم.كشورهاي «بريك» با تحكيم پايه هاي جهان چند قطبي، درجهت ايجاد شرايط براي تحكيم امنيت بين الملل همكاري مي كنند. ما دراين موضوع كه جامعه جهاني بايستي درحال مناقشات بر متدهاي ديپلماتيكي و حقوقي تكيه داشته باشد و نه متدهاي نظامي متفق القول هستيم. ما معتقد به ضرورت تحكيم پايه هاي جمعي در روابط بين الملل و شكل گيري جهان دموكراتيك و عادل هستيم.روسيه، چين، هند و برزيل به صورت فعالي در سازمان متحد همكاري مي كنند. بارزترين نمونه آن، قطعنامه هاي مشتركي هستند كه توسط اين كشورها درباره جلوگيري از استقرار انواع سلاح ها در فضا و استفاده نكردن از متدهاي نظامي در رابطه با پايگاه هاي فضايي در مجمع عمومي سازمان ملل ارائه شده اند.اطمينان دارم كه آينده همكاري كشورهاي ما بسيار روشن خواهد بود. هرچند ما درآغاز راه قرار داريم، اما پايه و اساس مطمئن گفت وگوهاي ما درچارچوب اجلاس«بريك» و روابط خوب و متقابلا سودمند امكان مي دهد تا دورنماي خوبي را براي اين گروه درجهت تامين منافع كشورهاي عضو و ملت هاي آنها متصور شويم.