شب زيارتي «آقا»! (قسمت آخر)

دستنوشته هاي خبرنگار كيهان از سفر 10 روزه به عتبات
شب زيارتي «آقا»! (قسمت آخر)

رحيم چوخاچي زاده مقدم
امشب ، شب زيارتي آقا است. در اينجا روزهاي پنج شنبه كه مي شود، فوج فوج از شيعيان اطراف كربلا و از شهرهاي كوچك و بزرگي مثل كاظمين، سامرا، كوفه و نجف، پياده و سواره به طرف كربلا راه مي افتند، با علمداراني پير و جوان با در دست داشتن پرچم هاي قرمز و سبز در پيشاپيش و تا غروب خودشان را براي پابوسي «آقا» به اينجا مي رسانند. براي فردا هم يك مناسبت ديگري در پيش رو داريم. سالروز وفات «ام البنين» مادر حضرت عباس و به اصطلاح امروزي-ها! نامادري «حسنين». با اين تفاوت بزرگ كه ام البنين از اولين روزي كه (بعد از شهادت زهرا) پا را در آستانه در خانه علي(ع) گذاشت به كسي اجازه نداد او را به نام اصلي اش كه او نيز «فاطمه» نام داشت صدايش كنند تا مبادا آب در دل «حسنين و زينب» تكان بخورد و به ياد مادر، زانوي غم بغل بگيرند! آدم وقتي نوع نگرش و سيره عملي نفر به نفر اهل بيت(س) نسبت به مقوله زندگي را بررسي و بر آن تامل جدي مي كند، به وضوح به يك برنامه زندگي منسجم، موفق و به تمام معنا سالم و تكامل يافته قابل اجرا در يك مجموعه بسيار بزرگ به وسعت دنيا پي مي برد!

ادامه نوشته

«آقا» را بي وفايي به «قتلگاه» كشاند!

دستنوشته هاي خبرنگار كيهان در سفر 10 روزه به عتبات قسمت هشتم
«آقا» را بي وفايي به «قتلگاه» كشاند!


رحيم چوخاچي زاده مقدم
وقتي به كفشداري «باب القبله» رسيديم «حاج آقا كاهه» رو به در ورودي حرم ايستاد و پس از لحظاتي مكث و نگاهي به پرچم قرمز بالاي گنبد رو به زائرين كرد و درحالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود گفت: ما امروز اينجا خيلي كارداريم.چون در اين منطقه بسيار كوچك حماسه بزرگي آفريده شده كه نه تنها تاريخ اسلام بلكه تاريخ اديان ديگر را هم تحت تاثير خود قرار داده است و دنيا تا كنون نظيرش را نديده است. جنايت هايي در اينجا به وقوع پيوسته و فجايعي در اين مكان پيش آمده كه در هيچ مكتبي قابل توجيه نيست. بنابراين توجه داشته باشيد كه به كجا آمده ايد و با چه كسي و چه كساني مي خواهيد راز و نياز كنيد و از چه كسي و كساني حاجت مي خواهيد. اينجا فقط محل تقابل قدرت و نمايشگاهي از توان و زورآزمايي جسمي و آرايش نظامي نبود تا بتواند سرنوشت حق و باطل را در چكاچك شمشيرها مشخص كند بلكه براي پي بردن به واقعيت ها بايد گوش دل را به چكاچك لبه هاي تيز منطق هايي سپرد كه اين فاجعه انساني را در اين مكان به وجود آوردند و در صدد تحليل منطق هايي بايد برآمد كه تا پاي جان در برابر آن ايستادگي كردند تا بتوانند مسير راه را براي آيندگان ترسيم كنند. اينجا ميدان جنگ خصلت ها و منش هاي انساني و غيرانساني است. جنگ ميان اشرافي گري و ساده زيستي است. جنگ ميان حق و باطل است. جنگ ميان فقر و غني، جنگ ميان شرافت است و رذالت و جنگ ....
«آقا» را با حوصله زيارت كنيد

ادامه نوشته

«نجف» دانشكده اي در دل دانشگاه«كربلا»

يادداشت هاي خبرنگاركيهان در سفر 10 روزه به عتبات ( قسمت ششم)
«نجف» دانشكده اي در دل دانشگاه«كربلا»


رحيم چوخاچي زاده مقدم
امروزدوازدهم ارديبهشت، سالروزشهادت استاد مطهري و روزمعلم بود وقراراست بعد ازشام دورهم جمع شويم. امشب شب وداع با حرم اميرالمومنين هم هست و بسياري از زائرين براي شب زنده داري دوباره به حرم باز مي گردند. با كمك حسين آقادرحال آماده كردن بساط پذيرايي درآپارتمان مان بوديم كه بچه ها خبر ازكارگر نمونه شدنم (درروزنامه) دادند!. تازه يادم افتاد كه ديروز«روزكارگر» بود. خبررا آقا«كمال» به بچه ها داده بود. ازاين دو مراسم آنچه عايد حقيرشد، دوجفت جوراب بودو يك پيراهن ازبازار نجف!.
حرم اميرالمومنين به مسجد شجره اي مي ماند براي محرم شدن ، شب را تا اذان صبح درمحضر«آقا» بوديم. وداع با«امير»برايمان خيلي هم سخت نمي آمد!.نمي دانم چرا، شايد به اين خاطركه شوق ديدار فرزندش اباعبدالله را در پيش روداشتم و مايه دلگرمي ام شده بود ديدار«سرداركربلا».

ادامه نوشته

مركز تاريخ همين جاست...

رحيم چوخاچي زاده مقدم
امروز بعد از نماز صبح در اختيار خودمان بوديم تا 2 بعد از ظهر. طبق برنامه، براي عزيمت به كوفه همگي بايد ساعت 30/2 در سالن انتظارهتل جمع مي شديم. بهترين فرصت بود براي خانم ها و برخي از آقايان تا خريدهايشان را بكنند. براي من ازيك طرف همراهي با 5 خانم وهم پا شدن با آن ها از اين مغازه به آن مغازه از حوصله و توانم خارج بود و ازطرف ديگر چون خودم فعلا بناي هيچ خريدي نداشتم فكرمي كردم مانع كارشان خواهم بود به همين خاطر دنبال راه فراري مي گشتم...
بازار نجف خيلي به هم ريخته است، نظام مند و مرتب نيست. كاملا بدون نظارت است و احتمالا شهرهاي ديگر حتي بازار بغداد بدترازاينجا نباشد اگر بهتر نخواهد بود. ساخت و ساز اطراف حرم كه به كندي پيش مي رود اين آشفتگي را چند برابرنشان مي دهد. سعي خواهم كرد در بخش آخراين سفرنامه نقبي و نقدي براين موضوع داشته باشم.

ادامه نوشته

اينجا قطعه اي از بهشت است

يادداشت هاي خبرنگاركيهان از سفر 10 روزه به عتبات عاليات (قسمت چهارم)
اينجا قطعه اي از بهشت است


رحيم چوخاچي زاده مقدم
نهايت بي انصافي است اگرحتي يك روزدر نجف اقامت كنيد و به قصد زيارت مرقد مطهر اميرمومنان گذرتان از كنار ديوارهاي «وادي السلام» بيفتد، اما توجهي به اين سرزمين واهل اين قبرستان كه مولاعلي آن را قطعه اي از بهشت مي دانند، نداشته باشيد. «وادي السلام» بزرگ ترين قبرستان جهان به معناي «سرزمين سلامت» است و براساس نقشه هاي هوايي كه به راحتي مي توان آن را در اينترنت مشاهده كرد مكان مستطيل شكلي است با قدمت 2000ساله وبا وسعتي بيش از80 كيلومترمربع كه درشمال حرم مطهر امام علي(ع) وخيابان اصلي نجف- كوفه (شارع علي بن ابيطالب) قراردارد. اين قبرستان ميزبان صدها هزاراز بزرگان، اديبان، مبارزان و پيامبراني از پيامبران راستين خدا، اولياالله وعارفين و سالكين الي الله است و اين ميزباني همچنان ادامه دارد.

ادامه نوشته

گفت وگوي صريح 2 ساعته كيهان با رئيس سازمان تعزيرات حكومتي

                 ¤ گفت وگوي صريح 2 ساعته كيهان با رئيس سازمان تعزيرات حكومتي
                                  مردم: چرا نام متخلفان را اعلام نمي كنيد؟
                                          مژدهي پور: وظيفه ما نيست!


گفت وگو از: محمد حسين مهذب- رحيم چوخاچي زاده مقدم
اجراي قانون هدفمندي يارانه ها يك سال را پشت سر گذاشت. مردم در انتظار ورود به مرحله دوم اين قانون هستند. قبل از اجراي مرحله اول (آذرماه سال گذشته) حرف و حديث هاي بسياري درباره اجراي آن بر سرزبانها بود. عده اي تورم ناشي از آن را با اعداد و ارقام بالا پيش بيني مي كردند. اما پس از اجرا عملا مشخص شد تورم آنچناني كه برخي كارشناسان پيش بيني مي كردند رخ نداد و دولت به خوبي بر اوضاع مسلط شد. آمار و ارقام حاصل از اجراي يكساله قانون نيز يادآور اين است كه بخصوص در بخش انرژي و حامل هاي آن كشور صرفه جويي چشمگيري را شاهد بوده است. مردم نيز به اعتراف دولتمردان در اجراي اين قانون بخوبي وارد عمل شدند و همراه دولت بودند. ضمن آنكه توانستند راه بهينه استفاده از آب، برق، بنزين و... را مديريت كنند. طرح تحول اقتصادي بزرگ ترين جراحي در اقتصاد كشور لقب گرفته است و شايد در ماه ها و سال هاي نخست اجرا به نحوي دشوار باشد ولي پس از دوران گذار ما را با شرايط مطلوب تري مواجه خواهد كرد كه مردم قطعا شيريني آن را خواهند چشيد.
يكي از مسائلي كه قبل از اجراي قانون هدفمندي يارانه ها ذهن مردم را به خود مشغول كرده بود، بحث كنترل بازار و جلوگيري از سوءاستفاده سودجوياني بود كه در انتظار بودند تا از اين وضعيت سوءاستفاده كرده و مانند زالو، خون مردم را مكيده و سودهاي آنچناني نصيب خود كنند.
مسئولان اقتصادي كشور و در رأس آنها وزارت بازرگاني وقت مقدمات كار را آماده كرده بود و با انديشيدن تدابيري مانند ذخيره كالاهاي اساسي با هدف پيشگيري از افزايش غيرمنطقي نرخ كالا و خدمات، اقداماتي را صورت داد. جلوي زياده خواهي عده اي ايستاد و توانست به طور نسبي بازار را كنترل كند، اما اين كافي نبود و نخواهد بود. به گفته مسئولان در بخش بازرسي ها، از زمان اجراي قانون هدفمندي، صدها هزار فقره بازرسي انجام شده كه منجر به تشكيل پرونده مجرمانه براي افراد سودجو شده است. ولي متأسفانه هنوز شاهد بسياري از تخلفات در اين بخش هستيم. در حال حاضر توليدكنندگان بايد هرگونه افزايش قيمت را از طريق سازمان حمايت از مصرف كنندگان و توليدكنندگان و با هماهنگي آنها انجام دهند. قيمت برخي كالاها در بازار قانونمند شده و كسي حق افزايش نامعقول را ندارد. اما در اين ميان كالاهايي هستند كه كنترل آن از دست دولت خارج شده و متأسفانه نهادهاي نظارتي و بازرسي نيز توان مقابله ندارند. ميوه، گوشت، برنج، پوشاك، خدمات و... از جمله اقلامي است كه نظارت درستي بر آنها نيست. نظارت نيز از سويي اصلي ترين بخش اجراي قانون هدفمندي يارانه هاست. هدف دولت آن است كه طرح تحول بدون ايجاد مشكلات براي مردم انجام شود. اما بايد اين هشدار را داد كه اگر در مرحله دوم اجراي طرح به همين منوال پيش رويم قطعا مردم با مشكل روبه رو خواهند شد. مردم بايد خيالشان از تهيه ارزاق و كالاهايي كه روزانه مصرف دارند، راحت باشد. امروز نگاه مردم به اين قانون مثبت است و همانطور كه در بالا گفته شده مصرف خود را مديريت مي كنند؛ بنابراين، دولت نيز بايد متناسب با دغدغه هاي مردم قانون را اجرا كند. مردم در گفت وگو با خبرنگاران ما از بخش نظارت رضايت چنداني ندارند و خواستار رسيدگي جدي در اين بخش هستند. آنها برخورد با سوداگران و سوءاستفاده كنندگان را لمس نمي كنند. به گفته مردم، اگر نظارتي هست چرا وضعيت بازار ميوه، گوشت، مرغ و... آشفته است. مردم حق دارند بدانند كه وقتي يك توليدكننده مواد لبني به جرم گرانفروشي جريمه مي شود چرا نام او در رسانه ها اعلام نمي گردد تا غير از جريمه قانوني، كالاي او خريداري نشود. يا اگر واحد صنفي در محله اي مرتكب خلاف گرانفروشي شده است، به مردم معرفي شود تا مردم اقلام مورد نياز خود را از اين واحد صنفي تهيه نكنند. مردم در اين گفت وگو اظهار داشتند از زمان اجراي قانون هدفمندي يارانه ها فقط به ذكر آمار و ارقام تعداد بازرسي ها بسنده شده است و اينكه مثلا يك واحد توليدي مواد لبني به فلان ميزان جريمه محكوم شده است! مسئولان سازمان حمايت در پاسخ به اين سؤال كه چرا نام متخلفان را اعلام نمي كنيد؟ مي گويند: اين وظيفه ما نيست. ما پرونده متخلف را به تعزيرات حكومتي مي فرستيم و آنها بايد نام متخلف را اعلام كنند. رئيس سازمان تعزيرات حكومتي نيز در پاسخ به اين سؤال مي گويد: ما منع قانوني داريم و نمي توانيم نام مجرم را اعلام كنيم. اميدواريم اگر خلايي قانوني در اين زمينه وجود دارد هر چه سريعتر برطرف شود تا متخلفان نتوانند از اين حاشيه امن ناشي از خلأ قانوني سوءاستفاده كنند.
نكته قابل ذكر ديگر اينكه روزانه هزاران بازرسي انجام مي شود، هزاران پرونده تشكيل مي شود ولي هيچ گونه بازخورد مثبتي در جامعه ندارد. و همان طور كه گفته شد مردم مي گويند مبارزه با متخلفان و گرانفروشان را احساس نمي كنند. جالب است كه عده اي از مردم در گفت وگو با خبرنگاران ما نام سازمان تعزيرات حكومتي را شنيده اند ولي از وظايف آن نمي دانند. برخي هم كه مي شناسند آن را سازماني خنثي در برخورد با متخلفان مي دانند. چند ماه پيش تصميم گرفتيم گفت وگويي با مسئولان سازمان تعزيرات حكومتي داشته باشيم و سؤالاتي در پيرامون نكات گفته شده با آنها در ميان بگذاريم. ولي آنها با انجام اين گفت وگو موافقت نكردند. مجبور شديم سؤالات و ابهامات را كه قرار بود در قالب يك مصاحبه انجام شود در روزنامه طرح كنيم. پس از چاپ مطلبي با عنوان «آيا برنامه هاي سازمان تعزيرات حكومتي محقق شده است؟!» در روزنامه مورخ شنبه 5 آذر ماه گذشته، روابط عمومي اين سازمان قصد داشت به طور كتبي پاسخ اين نوشته را بدهد كه پس از چانه زني انجام مصاحبه با رئيس سازمان را پذيرفت. البته لازم به ذكر است اين گفت وگو پيش از سالروز اجراي قانون هدفمندي يارانه ها انجام شد اما به علت كثرت مطالب اجتماعي و نوبت بندي آن ها با كمي تأخير به چاپ مي رسد .

ادامه نوشته

تشديد مجازات حمل سلاح سرد يا كشف ريشه هاي جرم

                                           مجلس آماده تصويب چه قانوني است؟
                            تشديد مجازات حمل سلاح سرد يا كشف ريشه هاي جرم


رحيم چوخاچي زاده مقدم
به ياد دارم در سنين نوجواني كه بودم ، هميشه شامگاهان پس از فراغت از كار روزانه «عمو» كه مطبي دندان سازي دراردبيل داشت ، درحالي كه دست كوچكم در دست اوبود و از مطب راهي خانه مي شديم ، او همواره زيرلب ذكر مي گفت ازهرخياباني كه عبور مي كرديم ، « اعوذ بالله من الشيطان الرجيم » مي گفت و وارد هركوچه اي كه مي شديم آيه
« بسم الله الرحمن الرحيم » را تلاوت مي كرد . همواره در حيرت بودم و ذهنم مشغول اين سوال كه چه سري مي تواند در اين كار نهفته باشد . تااينكه سني از ما گذشت و او نيز طبعا پيري و سالخوردگي را تجربه مي كرد . در يكي از روزهاي دوران دانشگاهي باز گذرم به اردبيل افتاد و ديدارتازه اي داشتم با آن عزيز. به ياد آن روزها باز هم در بازگشت به سوي خانه باهم بوديم ، اما اين بار دست او در دست من ! آرام آرام از همان خيابان و كوچه ها كه عبور مي كرديم تا به خانه برسيم و او همچنان عطف به ماسبق ! زير لب همان ذكر وهمان آيه را تلاوت مي كرد ، اما اين بار با صداي لرزان ...
دل را به دريا زدم و آن سوالي را كه در اين سال ها ي طولاني در ذهنم بود و به دنبال فرصتي بودم تا از زبان شيرين عمو بشنوم ، لاجرم در ميانه راه طرح سوال كردم و او نيزبا همان زبان دلنشين آذري گفت: « اعوذ بالله ...» را مي گويم براي اينكه در خيابان افسار نگاهم و هدف و نيت از نگاهم در اختيارخودم و در كنترل عقلم است و براي اينكه، وسوسه شيطاني كه همواره مي خواهد عقل را با دعوت به زشتي ها و اعمال حرام به اسارت بگيرد ، رهايم كند با اين ذكر از خداي تبارك و تعالي مدد مي خواهم تا از كيد شيطان از انس گرفته تا جن رهايي ام بخشد.
از كوچه اي به كوچه ديگر « بسم الله...» مي گويم ، براي اينكه فرمان و اختيار نگاهم از همان ابتدا با خودم نيست ، يعني در دست و اراده خودم نيست و عقلم غافلگيرشده صحنه اي است نامشخص كه قرار است ، لحظاتي بعد درپس اولين پيچ كوچه كه در تاريكي شب يا كم سويي چراغ تيربرق به تنهايي قادر به درك درست از آن نيست ، رخ خواهد نمود. بنابراين اينكه بتوانم عقلم را براي واكنش صحيح ، دقيق و سريع در برابرآن به كاربندم امري تقريبا غيرممكن خواهد بود ...
عمو مي گفت : تو از كجا مي داني كه در پشت اولين پيچ كوچه اي كه در حال ورود به آن هستي چه كسي در كمين اقبال تو نشسته است . زورگيري دشنه بردست ، زيبارويي وسوسه انگيز با نگاه و نيت شيطاني و يا انساني باخدا و... ؟!.
تازه اين بعد تزكيه فردي بود كه «عمو» مي گفت و بعد اخلاقي و تربيتي آن برمي گشت به تربيت خانوادگي و نوع نگرش خانواده ها نسبت به معضلات و آسيب هاي اجتماعي و فرهنگ سازي در ميان فرزندان خود كه آن نيز نمودار جذاب و شنيدني دارد كه مجال ورود به جزئيات آن در اين فرصت كوتاه نيست .
«عمو» مي گفت : اين تدابير مربوط به اين طرف يعني خانواده ها و كلا به رسالت پدران و مادران در قبا ل فرزندان خود برمي گردد اما ازطرف ديگر حاكمان و صاحب منصباني كه داعيه حكومت داري دارند ، وظيفه اي چه بسا خطيرتر و حتي مهم تراز خانواده ها در قبال فراهم سازي اين گونه بسترها دارند ، اگر چه هزينه آن را پيشاپيش در قبال كاري كه بايد انجام دهند ، در قالب ماليات و عوارض از مردم مي گيرند و اينكه تا چه اندازه در كار خود موفق مي باشند آمارها ي حوادث و چشم انداز و دكوراسيون شهري مي تواند قضاوت كننده منصفي در اين زمينه باشد.
عمو به شدت از رژيم پهلوي منزجر بود و بي شك وقتي با اين لحن سخن مي گفت معلوم بود كه آن رژيم به خاطر فسادي كه خود در آن غوطه ور بود نمي توانست به اين وظيفه خطير آن طور كه شايسته است عمل كند.

ادامه نوشته

سرويس هاي دانش آموزي تكميل چرخه تربيتي دانش آموزان

رحيم چوخاچي زاده مقدم
بدون شك همه خانواده ها آرزو دارند، فرزندانشان در محيطي با نشاط و پرشور و هيجان و در عين حال در امنيت كامل تحصيل كنند و براي دست يافتن به اين آرزو، شب و روز زحمت مي كشند تا بتوانند فرزندان خود را با ثبت نام در مدارس بهتر و با كيفيت بيشتر در خط ريلي به حركت درآورند تا از همان ابتدا ،رسيدن به هدف غايي يعني دانشگاه و مدارج بالا و بالاتر، برايشان ميسر باشد.
مدرسه معمولا اولين مرحله ورود هر فرد به زندگي اجتماعي است، پس طبيعي است كه از نظر اوليا و حتي متوليان فرهنگي و آموزشي كشور كه آنها نيز دغدغه ايجاد جامعه اي سالم را در برنامه ها و فعاليت هاي خود دارند، مكاني كه دانش آموز، بخش بزرگ و مهمي از زندگي خود را در آن سپري مي كند، مكاني باشد كه تضمين كننده سلامت توامان جسمي و روحي و رواني باشد.

ادامه نوشته

ناديده گرفتن اصل 8 قانون اساسي بي تفاوتي در جامعه

رحيم چوخاچي زاده مقدم
بسياري از انديشمندان عرصه شعر و ادب «بي تفاوتي» را دقيقا نقطه مقابل عشق و زندگي مي دانند و از همين روست كه ابيات خود را مرهون و مديون توجه عاشق به معشوق شعرهاي خود مي دانند، تا بدان حد كه بقا و حيات خود را در اهميت دادن اين دو عنصر به يكديگر مي يابند.
جامعه شناسان هم مانند شعرا، در شرايطي خود را قادر به بيان ديدگاه هايشان از جامعه پويا مي بينند و به ترسيم مختصاتي از آن مي پردازند كه بي تفاوتي افراد به اطرافيان خود در آن جامعه هيچ جايگاهي نداشته باشد. چرا كه جامعه اي زنده و پوياست كه در آن افراد نسبت به سرنوشت هم نوعان و اطرافيان خود حساس باشند و خود را در غم و غصه هاي آنها شريك و سهيم بدانند، لذا جامعه اي كه بي تفاوتي بر آن سايه افكنده باشد از جميع جهات اعم از آرزوها و آرمان هاي خود دور و دورتر خواهد ماند و گرفتار افسردگي حاد و حتي انقراض نسل شده و تبديل به جزيره متروكه اي خواهد شد كه كسي حتي رغبت اندك زماني اتراق و سكونت در آن نخواهد داشت.

ادامه نوشته

تكليف اصل 30 قانون اساسي رامشخص كنيم

يك بار براي هميشه

                              تكليف اصل 30 قانون اساسي رامشخص كنيم

رحيم چوخاچي زاده مقدم
در قانون اساسي كشورمان اصلي وجود دارد خاك خورده و مغفول مانده از اجرا ! يكي از مهمترين اصول قانون اساسي كه در كنار ديگر اصول،بر پيشاني اين قانون مي درخشد و از آن به عنوان يكي از افتخارات ماندگار تدوين كنندگان آن درنظام جمهوري اسلامي ايران ياد مي شود. اگر چه مغفول ماندن اين اصل از قانون اساسي بعد از بيش از 30سال از تدوين آن براي برخي از مسئولان كشورمان امري عادي و يا حتي فراموش شده باشد! اما مردمي كه با تمام وجود براي پيروزي اين انقلاب و براي تثبيت آن از جان مايه گذاشته و با شوق فراوان در پاي صندوق هاي راي حاضر شده و با طيب خاطر به قانون اساسي راي داده اند، اين اصل ازقانون را از حداقل هاي حقوق حقه خود مي دانستند و همواره در حسرت روزي بسرمي برند كه اين بخش ازقانون روزي جامه عمل به تن كند و عدالت گستري نظام جمهوري اسلامي دراين عرصه را به اثبات برساند.
هرسال با نزديك شدن به پايان سال تحصيلي و در روزهاي آغازين فصل تابستان دغدغه ثبت نام دانش آموزان در مدارسي كه دولت جمهوري اسلامي موظف به فراهم كردن امكان تحصيل رايگان براي آن ها مي باشد تمام وجود اوليا را فرامي گيرد و وقتي مواجه با مطالبه شهريه هاي سرسام آور به بهانه ها و شيوه ها و ترفندهاي مختلف مي شوند،داغ دلشان دوباره تازه مي شود.

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

سخني با مسئولان تربيتي آموزش و پرورش

اوقات فراغت دانش آموزي
سخني با مسئولان تربيتي آموزش و پرورش
¤ رحيم چوخاچي زاده مقدم

يادش بخير آن روزهاي اول انقلاب. چه آرزوهاي دست نيافتني و كارهاي بسيار خوب و مردم پسندي كه امروز با صرف هزينه هاي بسيار و به كار گرفتن نيروهاي فراوان به سختي مي توان به بخشي از آن ها دست يافت. در آن روزها با كمترين عده و عده و هزينه، غيرممكن ها ممكن مي شد و دست نيافتني ها دست يافتني، و به جرات مي توان ادعا كرد كه يكي از دلايل بروز و ظهور انقلاب عليه رژيم پهلوي خواسته هايي بود در اين رديف كه فقدان آن ها به شدت مردم را گرفتار سختي هاي زيادي كرده بود و رژيم از برآورده كردن چنين آرزوهايي در غفلت كامل بسر مي برد. يكي از كارهاي بسيار مهمي كه از همان ماه هاي ابتدايي پيروزي انقلاب جامه عمل به خود پوشيد، در اولويت قرار گرفتن «پرورش» به جاي «آموزش» در مدارس بود . اين جابه جايي كاملا عقلاني كه خود جوش هم بود، نه تكليف بود و نه بخشنامه از جايي مشخص هم نشد كه جرقه اوليه آن از كجا و كدام مدرسه زده شد و اولين بار از جانب چه كسي و يا كساني مطرح و چه زماني و از كجا به اوج خود رسيد اما به هر حال اين انقلاب حركت مقدس فرهنگي بزرگي را در مدارس كشور به وجود آورد كه به اعتراف بسياري از فرهنگيان و مسئولان دست اندركار آموزش و پرورش پيش كسوت امروز و به تعبير ديگر معلمين و فرهنگيان جوان و انقلابي آن روزهاي پرحادثه و حماسه اين حركت بجا، معجزه قرن نام گرفت . حتي از گوشه و كنار به گوش مي رسيد كه عده اي از همين معلمين انقلابي قصد ارائه پيشنهادي مبني بر تغيير نام وزارت «آموزش و پرورش به وزارت «پرورش و آموزش» را داشتند.
معلمين و فرهنگيان شريف قديمي كه اوايل انقلاب را خوب درك كرده اند، بايد در خاطر عزيزشان باشد، روزهايي را كه همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، جمعي از نيروهاي فعال انقلابي متعهد و سرشار از انرژي و پتانسيل هاي بسيار بسيار قوي و واقعا خودجوش، با ورود به بدنه فرهنگي بيمار و كاملا منفعل و فشل آموزش و پرورش به ارث مانده از حاكميت رژيم منحوس پهلوي و تنها با به كار گرفتن رهنمودهاي تربيتي امامشان توانستند در برخي از مدارس بويژه مقاطع راهنمايي و متوسطه در دل زلال دانش آموزان جاي بگيرند و قلوب پاكشان را مسخر به پيام هاي الهي و تربيت اسلامي و انقلابي كنند تا آنجا كه محرم و مرهمي شدند بر دردها و آلام دانش آموزان مستعد آسيب هاي اجتماعي كه منافقين كوردل با تبليغات زهرآگين خود آن ها را يكي يكي و حتي گروه گروه از داخل مدارس به دام خود مي كشاندند! طولي نكشيد كه معلمين انقلابي فضاي حاكم بر مدارس را دگرگون كرده و در اولين گام براي خنثي سازي اين توطئه هاي سازمان يافته، تنبيه بدني دانش آموزان را حذف و كارهاي پرورشي و تربيتي را اولويت دادند . اين گونه شد كه آموزش متكي به اهرم «زور»، «امر و نهي»، «شلاق» و «شلنگ» و «تركه آلبالو و گردو» و از اين قبيل آلات شكنجه كه تا آن روز و حتي تا مدتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مدارس كشورمان رواج داشت، در كوتاه مدتي جاي خود را به «زبان لين»، «احاديث و روايات» و «الگوسازي» از رشادت ها و شجاعت هاي انقلابيون در پيروزي انقلاب داد و همان معجزه اي كه همه انتظارشان را مي كشيدند رخ داد. بد نيست خاطره اي را نقل كنم براي مخاطبين اين قلم تا هم تجديد خاطره اي باشد براي پير معلمان امروز كه خط شكنان عرصه فرهنگي آن روزگاران بودند و هم ان شاالله آينه اي باشد براي مسئولان و مربيان تربيتي امروزمان كه اين روزها در آستانه آغاز تعطيلات تابستاني و در تب وتاب تدارك برنامه براي اوقات فراغت دانش آموزان دراين تعطيلات و عزم جدي براي ادامه آن راه مقدس قرار دارند .
¤¤¤
نگارنده نيز در اوايل انقلاب افتخار معلمي در كنار خيل كسان ديگر از جوانان آن روز كه در آستانه پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، فارغ از دانشگاه شده بودند به همين نيت كه بتوانم نقشي هرچند كوچك و ناچيز در انتقال پيام هاي تربيتي امام و انقلاب به جوانان و نوجوانان داشته باشم در يكي از همين مدارس تهران مشغول به كار شدم، مدارسي كه تا آن موقع هنوز سيستم آموزشي و تربيتي در آن، برپايه جبر و زور بود و البته با به كارگيري «شلنگ»! به اتفاق چندتن ديگر از جنس خودم كه دغدغه انقلاب و جوانان آينده ساز حافظ اين انقلاب را داشتيم، از همان روزهاي ابتدايي ورودمان به مدرسه در انديشه حذف «شلنگ» از برنامه هاي آموزشي! بي تابي مي كرديم.و شلنگ همچنان ابزار دست ناظم مدرسه بود و لحظه اي آن را از خود دور نمي كرد . هر وقت هم حرف و حديثي پيش مي آمد مدام مي گفت: «اين بچه هاي زبان نفهم را فقط با اين وسيله مي توان مطيع بار آورد!!
لذا كار فرهنگي با دانش آموزان را بلافاصله آغاز و آن ها را براي ايجاد تغييرات اساسي در سيستم مديريتي، آموزشي و تربيتي مدرسه مهيا كرديم . بالاخره در يكي از برنامه هاي صبحگاهي در حالي كه دانش آموزان براي رفتن به كلاس هاي خود به صف شده بودند و ناظم مدرسه طبق معمول مي خواست به ضرب شلنگ، دانش آموزان را به داخل كلاس ها بدرقه كند، ميكروفن را به دست گرفتم و در يك سخنراني كوتاه ابتدا سخناني تربيتي از امام و چند حديث و روايت درباره تربيت اسلامي و رموز پيروزي انقلاب اسلامي و نقش برجسته دانش آموزان در اين پيروزي و علاقه شديد امام(ره) به دانش آموزان را بيان كردم و در آخر از دانش آموزان پرسيدم: آيا شما دوست داريد و اين آمادگي را داريد كه از همين امروز، الگوهاي تربيتي امام در مدرسه تان حاكم شود و برادري و وحدت و مهر و مهرورزي و محبت و انسان سازي و انسان دوستي و در كنار آن مسئوليت پذيري جايگزين شلاق و زور و چماق شود؟ دانش آموزان درحالي كه اشك شوق برچشمانشان حلقه زده بود با صداي بلند تكبير فرستادند...
به آن ها گفتم آيا موافقيد كه از همين امروز نيمكت هاي كلاس ها و حتي حياط مدرسه را به سنگرهاي علمي و دانش واقعي همراه با عقلانيت تبديل كنيم و مبارزه با آمريكا را از پشت همين سنگرها آغاز كنيم...؟
در حالي كه بچه ها باسكوتي معنادار نگاهشان به شلنگ درحال حركت در دستان آقاي ناظم بود، جستي زدم و شلنگ را از دست آقاي ناظم قاپيدم و باز پشت ميكروفن قرار گرفتم و گفتم: من به پاس آن تكبيري كه فرستاديد از همين امروز اين «شلنگ» را به زباله دان تاريخ مي اندازم و از شما انتظار دارم كه از اين پس مدرسه را به همت خودتان و با وجدان و اخلاق و رفتار نيكويتان اداره كنيد و اجازه ندهيد كه از اين لحظه به بعد، شخصيت و جايگاه والايتان در عرصه علم و خودسازي با اين شيلنگ ها تحقير شود.
تجربه ثابت كرده كه در اين رابطه پول و بودجه آن طور كه شايد و بايد تعيين كننده نيست. بلكه مهم تر از پول، تشكيل اتاق هاي فكر است براي اين منظور و كادرسازي از ميان معلمين باسواد و مطلع حزب اللهي، جوان، كاردان و زبر و زرنگ تا كارها و برنامه ها با سرعت تمام پيش برود. چرا كه اولا بايد پاسخگوي نيازهاي امروز جوانانمان باشيم و در ثاني بايد به جبران خسارت هايي بپردازيم كه دولتمردان گذشته دانسته و يا ندانسته در جهت تخريب چنين نهاد سرنوشت سازي برآمده بودند. امروز اگر متاسفانه شاهد صحنه هاي تاسف بار انحرافي برخي از جوانان بي تفاوت و تحت تاثير فرهنگ غرب در برخي كلان شهرها هستيم، حاصل خيانت هايي است كه در 16 سال ياد شده به آموزش و پرورش تحميل شد. اما مطمئن باشيم كه اگر همتي در اين رابطه صورت گيرد مبارزه ودر نهايت پيروزي بر اين گونه معضلات شدني است. فقط كافي است بهترين و برجسته ترين و دلسوزترين فكرها بنشينند و برنامه هاي پرورشي را كه در ابتداي انقلاب به صورت خودجوش به اجرا درآمده بود و ثمرات خوبي هم در برداشت، مورد بررسي مجدد قرار داده و با رفع نقاط ضعف ها و تقويت نقاط قوت ها با قدرت تمام وارد عمل شوند. كافي است كه اين اصل مهم را قبول داشته باشيم كه آموزش و پرورش به ويژه بخش پرورشي آن نياز به تحول جدي دارد.
مثلا تاكنون دقت كرده ايد كه در كشورمان سازمان ها و انجمن هايي از قبيل اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان، شوراي هماهنگي تشكل هاي دانش آموزي كشور، بسيج دانشجويي، جمعيت جوانان هلال احمر، اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان، سازمان دانش آموزي، سازمان ملي جوانان و يا حتي سازمان تبليغات اسلامي و ده ها NGO وجود دارند كه فقط زماني پي به وجود اين گونه نهادهاي دولتي و نيمه دولتي و آزاد مي بريم و نامشان به گوشمان مي خورد كه دولت و يا مجلس به بررسي بودجه سالانه و اختصاص اعتبار، يادي از آن ها مي كند؟! اما كسي نيست كه در اين مجلس و يا هيئت دولت اين نهادها را وادار به پاسخ گويي در خصوص خروجي كارهايشان بكنند و آن ها را به ذكر مصاديق براي دفاع از عملكرد سالانه خود وادارند تا توضيح بدهند كه با صرف اين بودجه ها تاكنون چه تعداد از جوانان ما را از افتادن در كمين ها و دام هاي دشمنان فرهنگي بازداشته و بردرمان اين بلاي خانمان برانداز همت كرده اند. نگارنده با استناد به آمارهاي رسمي كه از سوي سازمان بهزيستي كشور در خصوص دختران و پسران فراري و آمار و ارقام مربوط به اعتياد در ميان جوانان منتشر كرده است معتقد است كه اين آمارها نشان مي دهد موفقيت اين نهادها از آنجا كه فعاليت شان برنامه ريزي شده و هدفدار نبوده نزديك به صفر است . در حالي كه با اين بودجه ها و با وجود اين همه نهادهاي منتسب به دانش آموزان نبايد جامعه ما مملو از جواناني مي شد كه بي قيد و به دنبال سلايق و علايقي باشند كه ديكته شده از سوي كشورهاي صادركننده فرهنگ هاي براندازانه است.
اخيراً آقاي «يازرلو» معاون پرورشي و تربيت بدني وزير آموزش و پرورش رسماً اعلام كرده كه در تابستان امسال يعني از ابتداي تير ماه تا پايان شهريور ماه شش ميليارد و 966 ميليون نفر ساعت براي اوقات فراغت دانش آموزان سراسر كشور برنامه ريزي شده است. چه اشكالي دارد نهادهايي كه تعدادي از آن ها را پيش از اين نام برديم سرمايه هاي فكري، مادي و معنويشان را روي هم گذاشته و با يك استراتژي درست، هدفدار و با برنامه به ميدان مبارزه با جنگ تمام عيار تهاجم فرهنگي بيگانگان وارد ميدان كار پرورشي شده و با توانمندسازي جوانان و نوجوانان در مقابله با آسيب هاي اجتماعي سلامت روحي و رواني آينده آنان را تضمين كنند؟
چه اشكالي دارد دانش آموزان در اردوهاي برون شهري و يا درون شهري با معلمين سال تحصيلي آينده خود آشنا شده و از خصوصيات رفتاري همديگر آگاه شوند و معلمين هم ضمن شناسايي دانش آموزان با جميع خصوصيات اخلاقي، رفتاري و ميزان ضريب هوشي دانش آموزانش به معرفي دروس آينده آنان با نگاه پرورشي بپردازند؟ آيا چنين طرح هايي كار معلمين در اداره كلاس و مسئولان را در مديريت مدرسه و موفقيت دانش آموزان را در سال تحصيلي آينده سهل الوصول تر نخواهد كرد؟
آيا نمي شود در همين اردوها به بهانه هاي مختلف به تشريح جنگ جديد امروز ما با دشمنان كه معروف به جنگ نرم و يا به تعبير جنگ سايبري يعني اينترنتي است بپردازيم و دانش آموزان را با فوت و فن مبارزه با اين سلاح برنده جديد آشنا كرده و با ساختن چند وبلاگ راه هاي استفاده سالم از اينترنت را به آن ها آموزش دهيم؟
كارشناسان معتقدند مشكلات برخي از دانش آموزان ضعيف و يا ناآرام بايد به صورت موردي بررسي شود و به هيچ وجه صلاح نيست آن را در جلسات انجمن اوليا و مربيان مطرح كرد . كشاندن اوليا به مدرسه براي حل چنين معضلاتي نيزكار را بدتر مي كند. لذا، چه اشكالي دارد به تاسي از دوران اول انقلاب مربيان پرورشي طرح بازديد با خانواده هاي دانش آموزان را با سر زدن به منازل براي حل چنين مشكلاتي دوباره راه اندازي كنند؟
چه اشكالي دارد تعدادي از معلمين پرورشي را از ميان طلبه هاي ها جوان و قبراق و زرنگ و به قول جوان ها «باحال» كه ملبس به لباس مقدس روحانيت نيز باشند، در كار پرورشي و اردو هاي برون شهري دانش آموزي، دخالت دهيد و كاري كنيد كه همين طلبه ها در ايام تعطيلات تابستان ،شادابي همراه با سلامت نفس را به آن ها هديه كنند؟ مطمئن باشيد در خيلي از آموزش ها نيازي به كلاس و قلم و كاغذ و گچ و تخته نيست .بلكه «زبان لين» معلم مي تواند آينده خوبي براي جوانانمان رقم بزنند.
نگارنده به شدت طرفدار تعطيلي مدارس در روزهاي پنجشنبه مشروط به جايگزين شدن كارهاي پرورشي به جاي برنامه هاي آموزشي بوده و هستم و حتي معتقدم كه دانش آموز تا سوم دبستان اصلا نيازي به آموزش هاي كلاسيك محصور در كلاس و استفاده بي رويه از قلم و كاغذ ندارند و حتي در مقطع راهنمايي هم تا دبيرستان نبايد حجم دروس براي نوجوانانمان سرسام آور و كسل كننده باشد و بايد يك روزي - هرچه زودتر بهتر- بساط سبك غلط فعلي آموزشي برچيده شود.
به اميد آن روز

بازار داغ قاچاق دانشجو ؛ دامي گسترده براي جوانان جوياي علم

گزارشي درباره مشكلات دانشجويان داوطلب اعزام به خارج از كشور و بايدها و نبايد هاي آن
                     بازار داغ قاچاق دانشجو ؛ دامي گسترده براي جوانان جوياي علم


رحيم چوخاچي زاده مقدم
اللهم اني اعوذ بك من نفس لا تشبع و من قلب لا يخشع و من علم لا ينفع
به نظرم آمد كه سخن را با اين بخش از دعاي تعقيبات « نماز عصر» آغاز كنم و از همين ابتدا تكليف را با برخي مخاطبان ، البته آن دسته از جواناني كه اهداف متفاوتي با برخي ديگر از
هم سن و سال هاي شان ، در هجرت به كشورهاي بيگانه به بهانه ادامه تحصيل دارند مشخص كرده و سنگ هايمان را با آن ها كه به اين بهانه قصد پشت كردن به همه ارزش هاي انساني خود دارند ، وا بكنم و به صراحت بگويم كه وقت گرانبهاي خود ! را صرف خواندن اين مطلب نكنند ، اما در عين حال مي توانم به اولياء همين قبيل جوانان قول بدهم كه با خواندن اين مطلب مي توانند حداقل به اين نتيجه دست يابند و صلاح كار را در اين بدانند كه با خبرگان و كارشناساني كه تبحر و تجربه ديرينه در اين امر مهم يعني تحصيل در خارج از كشور دارند به مشورت بنشينند وبه دنبال راهي باشند براي حفظ دو سرمايه مهم خود ، يكي نجا ت فرزندانشان از خطرات احتمالي در كمين ، در بيرون مرزها ، وديگراين كه عامل بازدارنده اي باشند از به هدر رفتن و حيف و ميل شدن مالي كه با زحمات شبانه روزي اندوخته شده تا در چنين روزهايي كه مي تواند سرنوشت فرزندانشان را براي آينده رقم بزند ، به كار آيد .
نگارنده اين مطلب در دو بخش با شما به گفت وگو خواهد نشست ؛ در بخش نخست در حد وسع در صدد پاسخ به علت چرايي ادامه تحصيل در خارج از كشور و درصدد آسيب شناسي اين موضوع بر خواهيم آمد و در بخش دوم نيزضمن اشاره به توانمندي ها و ظرفيت هاي موجود و فراهم شده پس از گذشت بيش از 30 سال از پيروزي انقلاب در دانشگاه هاي كشورمان درعرصه توسعه مراكز آموزشي كشور از لحاظ كمي و كيفي ، وظيفه نظام و در كل وظيفه دولت به عنوان متولي امور دانشجويي در خارج از كشور و به عنوان تنها پناه گاه و ملجاء جوانان اين مرز و بوم در خارج از كشور و همچنين وظايف دولت بر سرعت بخشيدن در بالا بردن پتانسيل دانشگاه هاي داخلي تا بدان حد كه حداقل بخشي از اين گونه افراد به جاي خروج از كشور در داخل ، جذب دانشگاه هاي خودمان شوند ، مورد بررسي كارشناسانه قرار خواهيم داد فعلا بخش اول را بخوانيد تا بعد ...
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

راهكارهايي براي يادگيري سريع تر ، بهتر وعميق تر داوطلبان كنكور

مشكلات داوطلبان در انتخاب رشته دانشگاهي
راهكارهايي براي يادگيري سريع تر ، بهتر وعميق تر داوطلبان كنكور

رحيم چوخاچي زاده مقدم
اشاره : درقسمت اول اين مطلب كه روز شنبه گذشته چهارم دي ماه تحت عنوان » چرا استرس داوطلبان كنكور از فرداي دريافت دفترچه راهنما به اوج مي رسد؟! » به چاپ رسيد به نكاتي چند در باره اشكالات احتمالي پيش روي داوطلبان كنكور از فرداي دريافت دفترچه راهنما و دغدغه هايي كه در اين رابطه گريبانگيرداوطلبان حتي خانواده ها مي شود اشاره كرديم و سعي كرديم راهكارها ي مفيدي را براي غلبه بر اين گونه استرس ها ارائه كنيم . در اين قسمت در باره كساني صحبت خواهيم كرد كه توانسته اند با به كار بستن اين توصيه مولا علي (ع) كه فرمودند :
« بايد به وسيله عزم و اراده ، با سستي و بدبختي جنگيد« رمز موفقيت در آزمون سراسري را به دست آورده و با همراه كردن اراده محكم به اهداف از پيش تعيين شده و برنامه ريزي شده خود برسند . چه خوب است در اين رابطه به ديدگاه و نظر صريح رهبرفرزانه انقلاب در خصوص قدرت اراده جوان در هر عرصه اي اشاره كنيم و سپس بپردازيم به اصل موضوع اين قسمت كه درباره تكنيك هاي يادگيري سريع تر ، بهترو عميق تر ... مي باشد.
رهبرانقلاب در ديدار با جوانان اگرچه دوران جواني را زود گذر اما آن را ماندگارو حد اعجاز دانسته و تاكيد
مي كنند : » توانايي هايي كه در جوان هست مي تواند معجزه كند ، مي تواند كوه ها را جا به جا كند اما جوان احساس مي كند كه از اين نيروها و از اين انر ژي متراكم و از توانايي هاي او بهره برداري نمي شود ، لذا احساس بيهودگي و اهمال مي كند. در اين قسمت نگارنده اين مطلب تلاش خواهد كرد به نكاتي اشاره كند كه اگر داوطلبان عزيز مان با اندك تلاشي بتواند اراده بسيار بسيار قوي خود اما تا اندازه اي گمنام و ناشناخته براي صاحبش ! را به حول و قوه الهي و با مدد گرفتن از درگاه احديت در جهت اجرايي كردن اين نكات بكارگيرد و در زمان باقي مانده به آزمون كنكور به كار بندد و با برنامه پيش برود حتما موفق به شكستن دو شاخ ياس و نااميدي و غلبه بر ديو احساس بيهودگي و اهمال كه حضرت آقا از آن به عنوان سمي براي آينده جوانان مي دانند ، شده و حتما در رشته مورد علاقه شان پذيرفته خواهد شد به شرط آنكه مربي خوبي براي تربيت اراده بكر ، دست نخورده اما پرانرژي و پرقدرت خود در بهترين دوران زندگي خود يعني »جواني« باشند. جالب است بدانيد كه فيثاغورث هم به عنوان يك رياضي دان بزرگ جهان معتقد بود كه براي تربيت اراده ، بهترين وقت ايام جواني است. با اين مقدمه كمي مطول ولي لازم مي پردازيم به نكاتي چند از تكنيك ها ي يادگيري سريع اما در عين حال دقيق و صحيح دروس دبيرستاني بوي ژه آخرين سال دبيرستان و دركنار آن فراگيري روش هاي تست زني به موازات يادگيري دروس. با هم اين قسمت را مي خوانيم :
سخن را با اين فرمايش مولا علي (ع) كه مي فرمايند:
« بلند پايه ترين مردم در انديشه ، آن است كه خود را از
«كنكاش » بي نياز نداند » آغاز مي كنيم .
همانطور كه از اخباراين روزها برمي آيد آزمون سراسري كنكور در روزهاي 9، 10 و11 تيرماه 90 برگزار خواهد شد و تا اين لحظه بيش از 948 هزار نفر به عنوان داوطلب شركت در اين مسابقه علمي ثبت نام كرده اند و تا روز موعود يعني زمان آزمون دقيقا روز فرصت باقي مانده است كه داوطبان اولا تلاش كنند امتحانات دروس سال سوم دبيرستان خود را كه معدل آن به ميزان 15 درصد در نتيجه كنكور تاثير گذار خواهد بود به نحو احسن پشت سربگذارند و هم به موازات آن آموزش هاي لازم تست زني كه سرعت عمل در درك و دست به قلم بردن حرف اول را در روز آزمون كنكور خواهد زد فرا بگيرند .
شايد برخي از داوطلبان كه بيگانه به اراده قوي خدادادي خود كه به طوريكسان به همه اعطا شده شده است با خواندن همين پاراگراف آغازين اين مطلب دست و پايشان شل شود و احساس كنند كه راه بسياردشواري رادر سال تحصيلي جاري خواهند داشت ، دقيقا همان تعبيري كه رهبرفرزانه انقلاب در باره احساس بيهودگي و اهمال برخي از جوانان ( كه ما در مقدمه اين مطلب آن را مورد توجه قرارداديم ) بيان كردند .
اما همين قشر از داوطلبان با كمي دقت به توصيه هايي كه در اين مقاله هرچند خلاصه و كوتاه و با اجرا يي كردن برخي از اين تذكرات با روي خوش و شادابي تمام به استقبال روزهاي سرنوشت ساز سال جاري بروند، نگارنده اين سطور شك ندارد كه نظر اينگونه داوطلبان در روزهاي نزديك به سرعت و كاملا تغيير خواهد كرد . اگر باور نمي كنيد پس مطالب زير را با دقت بخوانيد و مطمئن باشيد كه اگر فقط يك هفته و از همين فردا به طور آزمايشي و به قول گفتني به رسم «آزمون و خطا » هم كه شده توصيه هاي زير را به كار ببنديد خواهيد ديد كه اگر اين شيوه را استمرار بدهيد فردي موفق خواهيد بود:
اولين كاري كه بايد به آن همت بگماريد ايجاد يك انقلاب جدي در شيوه زندگي خود حداقل تا چند ماه آينده باقي مانده به آزمون كنكور و در جريان گذاشتن جزئيات آن باخانواده بويژه پدر و مادر و درخواست همكاري از آن ها با اين برنامه است كه به گوشه هايي از آن در زير اشاره مي شود:
الف- حذف هرگونه سيستم صوتي و تصويري از قبيل موسيقي و فيلم ها و سريال ها و كلا برنامه هاي تلويزيوني استرس آور كه باعث اشغال شدن بخشي از مغز و به اصطلاح واژگان كامپيوتري باعث پر شدن بي جهت بخشي از هارد حافظه شما خواهد شد و چه بسا حتي باعث نفوذ ويروس هاي متعدد مشغوليت هاي فكري به مركزنگهداري اطلاعات و يافته هاي درسي شما نيز شده و به آن آسيب جدي وارد كند و يا حتي به تعبيري سيستم حافظه پذيرنده نكات مهم ، ظريف و حساس درسي را هنگ كند پس به جد توصيه مي شود كه در اين مدت باقي مانده نه تنها خود را ازهرگونه آلودگي صوتي از اين قبيل محروم كنيد وبه سراغ آن نرويد بلكه حتي الامكان يك گوشه دنج و ثابتي را براي خود انتخاب كنيد و تا روز امتحانات دبيرستاني و حتي آزمون كنكور وقت خود را در همين مكان ثابت صرف مطالعه دروس خود بكنيد چرا كه براساس تجربيات بزرگان مكان ثابت براي مطالعه با ذهن فرد در روز آزمون ارتباط مثبتي برقرار مي كند لذا اگر شنيده باشيد (كه حتما شنيده ايد) بسياري ازعلما و فضلاي ديني ما براي اداي نماز و توجه بيشتر به خالق و راز و نياز با خداوند مكان و سجاده ثابتي را درمحل زندگي و كارخود اختيار مي كنند به همين دليل است .
ب- خوردن صبحانه كامل را حتما و حتما در اولويت هاي برنامه روزانه خود در اين مدت قرار دهيد چرا كه اين موضوع را همه كارشناسان ذيربط بويژه پزشكان حاذق مورد تاكيد قرار داده اند اما در مقابل به همين اندازه تاكيد داريم مقدار صرف شام را به حداقل ترين برسانيد و به سبك ترين غذا ها روي بياوريد بنابراين بايستي قيد غذاهاي فوري ( فست فود ) مثل پيتزا و ساندويچ كوكتل ، كالباس و... را بزنيد و تا مي توانيد در طول شبانه روز البته قبل از غذا ميوه و آبميوه طبيعي ميل كنيد. مبادا به جاي اين توصيه ها به توصيه برخي دوستان خطا كار و يا جاهل سراغ قرص به اصطلاح نيروزا و يا انرژي بخش برويد چراكه نه تنها تاثيري در روند تلاش شما نخواهد گذاشت بلكه تبعات بعدي آن زندگي بدون دانشگاه شما را هم به نابودي خواهد كشاند.
ج- گاه ممكن است با اين تصور كاملا اشتباه كه كلاس درس وقتتان را تلف مي كند و به اتلاف زمان براي مطالعه دروس ديگرو آن دسته از كتاب هاي درسي كه براي شما در كنكور مهم است ، منجرمي شود. ولي اشتباه همين جا است كه با اين تصورغلط از كلاس غيبت مي كنيد و يا با تاخير به كلاس مي رويد و از نكات مهمي كه ممكن است در جمع كلاس به ذهن خود و دوستانتان برسد غافل مي شويد، اما اين را هم بدانيد كه اكثر طراحان سوالات روزي خودشان در كسوت معلمي بوده اند و شايد ، هم اكنون هم معلم باشند و به قطع و يقين سوالات هم بر اساس سوالاتي خواهد بود كه ممكن است به ذهن شما خطور كند. بنابراين اگر چه گاهي در اين كلاس ها شنيدن برخي درس هاي حاوي اطلاعات كم كسل كننده و يا تكراري باشند اما از ما
مي شنويد عجولانه تصميم نگيريد چون همين ، شما را بس است كه چه بسا پاسخ يك نكته مهم را كه تاكنون براي شما لاينحل بوده و ممكن است همين نكته جزو سوالات امتحاني سال آخر دبيرستان و حتي كنكور باشد با حضوردر و در ميان هياهوي داوطلبان و پاسخ گرم آموزگار خود پيدا كنيد . وانگهي وقتي بطور منظم به كلاس ها مي رويد اولا جديد ترين خبرها ، اطلاعات ضروري و تحليل هاي مفيد را كه فقط از آموزگارتان ساخته است خواهيد شنيد و در ثاني يادداشت برداري از همه نكات مهم مطرح شده در كلاس هم يكي از نكات اساسي است كه به شما كمك مي كند ، بعد ها با مرور دوباره آن مي توانيد با توجه جدي به موارد يادداشت شده در تمامي درس ها تمركز كنيد و اجازه ندهيد اين گونه موارد در مطالعه و مرور مجدد دروس از سمع و نظر و ذهنتان دور گردند.
د- سوال كردن از معلم و نحوه سوال كردن از ديگر نكاتي است كه از اهميت بسيار بالايي برخورداراست. نكته بسيار مهمي كه در اين گونه مسائل مهم است و عبور از اهمال از آن به همراه خود جهل را نيز خواهد آورد سوال نكردن است ، اين چيزي است كه در محيط هاي حوزوي به آن بسيار اهميت داده مي شود . اساتيد حوزه معتقدند كه سوال اگر در جاي خود پرسيده نشود و موضوع به قولي جايگاه واقعي خودش را از دست بدهد ديگرتقريبا محال است كه فرصتي براي طرح مجدد عمومي آن ايجاد شود ، بنايراين سوال كردن بايد از مهمات زندگي
دانش آموزي و دانشجويي باشد چرا كه باعث تقويت تمركز فكر ، افزايش سرعت يادگيري و مخصوصا جلوگيري از به خواب رفتن و خيال پردازي در كلاس درس كه از ويژگي هاي مبتلا به اكثرجوانان در اين دوران است ، خواهد شد .
هـ- نكته مهم ديگري كه مي بايست خوب به آن توجه شود گوش كردن و درست گوش كردن است كه اگر چنين اتفاقي بيفتد واقعا معجزه مي كند به طوري كه كمتر نيازبه
سوال كردن هاي تكراري و كسل آور مي شود . مثل معروفي است كه مي گويد ؛ بي حكمت نيست كه خداوند تبارك و تعالي به مخلوق خود دوتا گوش داده و يك زبان به آن معني كه گوش كردنش بايد حداقل گوش كردنش و خوب گوش كردنش بايد
2 برابر حرف زدنش باشد ، بنابراين خواهشا به خاطر خودتان هم كه شده اول از همه تكنيك هاي خوب گوش كردن را ياد بگيريد واز آنجا كه انسان در سراسر زندگي نادانسته هاي خود را بيشتر از راه شنيدن ياد مي گيرد تا از راه مطالعه ، ممكن است شما فكر كنيد گوش كردن كاري آسان است اما بايد به شما يادآوري كنم كه خوب گوش كردن و يادداشت برداشتن دو مهارت وابسته به يكديگرند . اگر شما گوش كردن را به خوبي ياد نگيريد نمي توانيد به خوبي يادداشت برداريد و اگر بخوبي يادداشت برداري نكنيد طولي نمي كشد كه فراموشش مي كنيد حتي در فاصله مدرسه تا منزل پس تازماني كه مطالب به دست آمده را مثل كامپيوتر حاشيه كتاب و جزوه و يا در دفتري save نكنيد فايده اي نخواهد داشت و بدانيد كه تمام زحمات يك روز از مدرسه رفتنتان از بين مي رود. پس اگر شما هم با ما موافق هستيد چند توصيه زير را براي يادگيري آسان « خوب گوش كردن» را به شما ياد آور مي شويم :
1) قبل از رفتن به كلاس مطالب مورد بحث در كلاس را حتي يك بار هم شده مروركنيد ، اين عمل در بهتر درك كردن مطالب استاد در كلاس به شما كمك مي كند.
2) به موقع در كلاس درس حاضر شويد و به اين مسئله مهم توجه كنيد چرا كه هرگونه بهانه تراشي براي علت دير رسيدنتان از جمله ترافيك خيابان ها ديگر كارساز نيست چرا كه از اين به بعد آن كسي كه ضرر مي كند خود شما هستيد نه كلاس و معلم و مدرسه و نكته مهمتر اينكه همانطور كه خودتان واقف هستيد بيشتر مطالب مهم و خلاصه موضوع درسي ، در اول كلاس ارائه مي شود و شما از اين فرصت كاملا طلايي به دست خودتان محروم خواهيد شد . بنابراين تصميم بگيريد و طوري برنامه ريزي كنيد كه زودتر از روزهاي گذشته به مدرسه مراجعه كنيد و تا معلم وارد كلاس نشده جوياي اخبارجديد و به سوالات مهم و مطرح ميان همكلاسي هاي خود باشيد چرا كه خيرآن به خودتان خواهيد رسيد.
3) سعي كنيد مشكلات و مسائل شخصي خود را در طول كلاس از ذهن دور كنيد ، اصلا سعي كنيد در مدت باقي مانده اخلاق و منش خود را طوري طراحي كنيد كه با اطرافيانتان و بويژه دوستان تان برخورد و چالش نداشته باشيد.
4) كلاس مكان مقدسي است و همانطور كه ورزشكاران هنگام ورود به تشك تمرين و يا مسابقه با اداي احترام خاصي ورود پيدا مي كنند شما نيزسعي كنيد اولا با وضوو با احترام به معلم خود و رعايت حقوق ديگر دانش آموزان دركمال آرامش و به موقع در كلاس حاضر شده و حتما و حتما سعي كنيد فكر و ذهن خود را كاملا به درس و آنچه استاد اظهار مي كند معطوف كنيد .
5) اگر از عينك استفاده مي كنيد حتما در كلاس آن را به چشم بزنيد چرا كه سردرد هاي ناشي از ضعيف بودن چشمتان و طبعا فشار آوردن به آن يك روز از مطالعه شما را با مشكل رو به رو خواهد كرد.
6) آغاز و پايان صحبت هاي معلم را با دقت بيشتري گوش كنيد و به عبارت هايي كه معلم روي آن تاكيد دارد بيشتر توجه كنيد . به خاطر داشته باشيد كه سخنان يك خطيب در سخنراني ها شامل 3 مرحله است كه عبارتند از مقدمه ، متن يا مطلب اصلي و در مرحله آخر نتيجه گيري است ، معلمين محترم شما هم از همين شيوه استفاده مي كنند ، پس شش دانگ حواستان را به اين 3 مرحله معطوف كنيد.
با اطمينان خاطربدانيد كه نكات مورد توجه شما هم كه سوالات نيزبه احتمال نزديك به يقين از همين نكته ها طراحي مي شود در اين 3 مرحله گنجانده شده است ، پس اولا با دقت و با توجه تمام گوش كرد ه و مهمترين شنيده هاي خود را يادداشت برداري كنيد.
7) هر سوالي كه در ذهنتان تداعي مي شود يادداشت كنيد و بعد از كلاس و يا درحين درس در صورت اجازه استاد بپرسيد شايد اين سوال مبتلا به بقيه دانش آموزان نيزباشد. در اين رابطه توصيه اي داريم كه شايد برخلاف توصيه برخي از صاحب نظران باشد و آن اين كه سوالات و حتي ابهامات خود در هر بخشي از درس را حتما در حاشيه همان صفحه از كتاب يا جزوه با مداد يادداشت كنيد و با زدن يك علامت سوال بزرگ و يا نوشتن «خيلي مهم » به نوعي موضوع مورد نظر را برجسته تر از مطالب ديگر نشان دهيد تا هميشه جلوي چشمتان باشد .
8) و ديگراينكه اگر نتوانستيد تحت هيچ شرايطي به كلاس برويد از يادداشت هاي دوستاني استفاده كنيد كه مطمئن هستيد از تبحر بالايي در نكته برداري برخوردار است.
و- انگيزه يكي از عوامل مهم يادگيري است و شايد به جرات بتوان گفت كه دشوارترين بخش هر كاري شروع آن كار است . فرد بايد بر خود مسلط شود و به هر شكل ممكن كار را شروع كند. همين نگارنده اين سطور به رغم آنكه سال هاست در در
زمينه هاي مختلف اندك قلمي زده است و تاحدودي به چم و خم كار آشناست براي شروع به نوشتن اين دو قسمت مطلب جهت استفاده عموم با دشواري و دغدغه غيرقابل وصفي روبه رو بود اما از آنجا كه بايد به هرطريق كار انجام مي شد دست به قلم برده شد و اولين جمله هرچند ناقص روي كاغذ آمد ولي همين جمله ناقص مانند موتور جست و جو در google جمله و جملات ديگر را از حافظه و ذهن فرا مي خواند ، دقيقا به همان طريقي كه شما براي فراخواني مجموعه مطالب موجود در باره يك موضوع را مي توانيد از طريق موتورهاي جست و جو از قبيل google يا yahoo به دست آوريد .
فقط اين را درنظرداشته باشيد كه قطع كردن بي موقع كار يا مطالعه ، بازدهي را كاهش مي دهد ، چون مجبوريد براي ادامه كار دوباره مانند ورزشكاران خود را گرم كنيد .
ز- اين نكته بسيار مهم را به هيچ وجه فراموش نكنيد كه وقتي شاداب و سرحال هستيد مطالعه را شروع كنيد بنابراين اينكه عده اي براي سرعت بخشيدن در مطالعه به قرص هاي متعدد و بعضا خطرناك و اعتياد آور و قهوه هاي قوي و ديگر ابزارهاي جلوگيري كننده از خواب متوسل مي شوند كاملا غلط بوده و هشدار مي دهيم كه به هيچ وجه سراغ چنين موهوماتي نرويد بلكه برعكس زمان خواب و استراحت و تفريح ، به ويژه خواب خود را نه يك دقيقه به تاخيربيندازيد و نه آن را افزايش دهيد . شما تمامي برنامه هايي را كه تا اينجاي مطلب نوشتيم و شما خوانديد فقط در قالب مدت زمان باقي مانده يعني
16 ساعت از يك شبانه روز طراحي مي كنيد ، بنابراين نبايد به 8 ساعت خواب و استراحت شما خدشه اي وارد شود اما مشروط به خواب در محيطي آرام و يا در زمان درنظر گرفته شده براي تفريح نوعي از تفريحات سالم را انتخاب كنيد كه همانطور كه در ابتداي اين مطلب به آن اشاره شد استرس آور و اشغال كننده بخشي از حافظه شما نگردد و به خاطر داشته باشيد كه خواب كافي و استراحت و تفريح براي حفظ هوشياري كامل و سر حال بودن ضروري است . هر قدر ميزان تمركز و دقت در زمان مطالعه بيشتر باشد ميزان يادگيري هم افزايش مي يابد چرا كه خستگي كم را مي توان با تغيير كتاب درسي مورد مطالعه جبران و برطرف كنيد اما خستگي زياد با تغيير موضوع مطالعه برطرف نمي شود.
در 16 ساعت فرصت باقي مانده در شبانه روز با شدت به مطالعه با برنامه ادامه دهيد و توصيه مي كنيم مطالعه در مدت مناسبي مثلا يكي - دو ساعت پيگيري شده و با شدت ادامه يابد و بعد از اندك تنفس و استراحتي دوباره از سر گرفته شود.
ح- و اما آخرين نكته در اين خصوص تست زني به موازات درس هايي است كه هرروز در دبيرستان و يا منزل به خواندن و فراگيري آن مشغول هستيد . فنون تستزني، يكي از مهارت هاي لازم در دوران دبيرستان و به خصوص كنكور است. تسلط بر تست زني در موفقيت كنكور تأثير غير قابل انكاري دارد. بحث درباره مجموعه مهارت هايي كه منجر به افزايش توانايي عملكرد تستزني مي شود، بحثي چند بعدي خواهدبود، لذا با توجه به وجود گستردگي بررسي اين موضوع كه خاص دروس به صورت جداگانه و تفكيكي است موكول مي كنيم به آينده نه چندان دور يعني به روزهاي پس از پايان امتحانات ترم نهايي سوم دبيرستان كه مي توان گفت نزديك ترين زمان به آزمون كنكوراست و طبعا تلاش خواهد شد كه در زمان مقتضي خود در قالب گزارش يا مقاله اي خواهيم پرداخت . به اميد موفقيت شما داوطلبان ...

چرا استرس داوطلبان كنكور از فرداي دريافت دفترچه راهنما به اوج مي رسد؟!

مشكلات داوطلبان در انتخاب رشته دانشگاهي (قسمت اول)
چرا استرس داوطلبان كنكور از فرداي دريافت دفترچه راهنما به اوج مي رسد؟!


رحيم چوخاچي زاده مقدم
اميرمومنان علي (ع) مي فرمايد آفت دانش، به كارنبستن آن و آفت كار دلبستگي نداشتن به آن است ، و هم ايشان در جاي ديگرمي فرمايد : دانش ازمال برتراست . دانش نگهبان توست و تو نگهدارمال . از بخشش ، مال كاسته مي شود و دانش ازبخشش افزون شود.
درهفته گذشته با اعلام تاريخ ثبت نام كنكور90 كه از روز
سه شنبه گذشته آغاز شد ، دفترچه انتخاب رشته و شرايط شركت در آزمون و بايد ها و نبايد هايي كه داوطلبان بايد با آگاهي و با رعايت و لحاظ كردن برخي موارد مهم دست به انتخاب رشته مورد علاقه خود بزنند منتشر شد و در اختيار داوطلبان قرار گرفت و اين بدان معني است كه ضمن اينكه بايد خوب درس بخوانند بايد نسبت به نمره ، امتياز و يا رتبه اي كه دريافت مي كنند انتخاب گر خوبي هم باشند.
به داوطلبان عزيز از همين ابتداي كار بايد گوشزد كنيم كه اين دفترچه راهنماها ،هميشه روزگار يعني از زماني كه كنكوربراي ورود داوطلبان قبولي كنكوربه دانشگاه اختراع شده است ، داراي برخي بايد ها و
نبايد هايي است تا راهنمايي باشد براي درست و به موقع تصميم گرفتن داوطلبان ، اما برخي مواقع نتيجه عكس مي دهد و به جاي اين كه اين بايد ها و نبايد ها رفع ابهام كند يك و يا چندين ابهام ديگرهم به ابهامات ديگر اضافه كرده و داوطلب را گرفتارحل معماهاي بسيار دشواري مي كند كه درك آن براي داوطلب جماعت كه اولين بار است با اين مقولات مواجه مي شود كمي تابيشتر دشوار و برخي مواقع پر كردن فرم هاي مربوطه سخت و حتي غيرممكن مي شود و اين درشرايطي رخ مي نمايد كه داوطلب مربوطه بايد همزمان شش دانگ حواسش به درس هاي سال آخر خود هم جمع باشد واين دشواري زماني به نهايت خود مي رسد و غيرقابل تحمل مي شود كه ( البته خدا آن روز را نياورد ) خود سازمان سنجش هم در دفترچه منتشرشده خود مرتكب اشتباهاتي از قبيل غلط املايي و يا ويرايشي شود به نحوي كه معناي آن را تغيير داده و به هم ريخته باشد به طوري كه همين يك غلط و يا ويرايش نادرست داوطلب را گرفتار بيراهه هايي مي كند كه جبران آن براي هيچ كس ميسرنباشد حتي سازمان سنجش ! كه خود عامل اين حادثه بوده است و بايد تسليم سرنوشتي شد كه نتيجه آن ضايع شدن حقي است كه داوطب ياد شده 12 سال از عمر خود را به اميد وصال آن نشسته است . لذا برخود لازم
مي دانيم كه در اين باره به مواردي چند هرچند گذرا
اشاره اي داشته باشيم :
1- نسخه درمان اين دردهاي مبتلا به اكثريت داوطلبان كنكور درهمه سال هاي گذشته ، حال و آينده در اين است كه اولا دفترچه راهنماي انتخاب رشته و حتي شيوه نامه آزمون درس ها را موبه مو بخوانيد و هرابهامي در هر صفحه و يا سطري از يك صفحه خاص پيدا كرديد علامتگذاري كنيد و تا رفع ابهام نشديد و پاسخ روشن خود را از مسئولا ن و اهل فن دريافت نكرديد به هيچ وجه براي پر كردن فرم و يا درخواستي دست به قلم نشويد ، زيرا هراقدامي بدون آگاهي و درايت در اين خصوص بخصوص آنكه آن مورد و موارد مشابه گره خورده به آينده علمي و سرنوشت شما داشته باشد ، پس قبل از هركاري دفترچه آزمون را در يك محيط كاملا آرام ، كلمه به كلمه ، سطر به سطر و صفحه به صفحه مطالعه كنيد و سپس وارد عمل شويد.
2- نكته بعدي كه با يد به داوطلبان گوشزد كنيم توجه جدي به اتفاقات بسيار مهمي است كه دقيقا همزمان با اعلام زمان آغاز ثبت نام آزمون در سازمان سنجش و در ميان برنامه ريزان كنكور هرسال اتفاق مي افتد ، تصميماتي كه پشت درهاي بسته گرفته مي شود به طوري كه عملا داوطلبان را مواجه با اموري مي كنند كه هم كاملا تازگي دارد و هم غافلگيرانه است به نحوي كه فرصت براي تامين تصميمات جديد كم و يا حتي غيرممكن است . در هر حال استرسي برداوطلب عارض
مي شود كه براي رفع آن بايد تلاش مضاعف كرد و حال آنكه به اعتقاد كارشناسان اهل فن و روانشناسان ، استرس در چنين شرايطي سم خطرناكي براي داوطلبان بشمار مي آيد.
در اين رابطه با فاكتور گرفتن از توضيح عوامل ديگري از اين نوع استرس ها مثل آمارداوطلبان و آمار مورد نياز دانشگاه هاي سراسركشور و درصد ميزان پذيرش مرد و زن در رشته هاي مختلف كه در جاي خود بايد به آن پرداخته شود چون تاثيرات خاص خود را تصميم گيري داوطلب دارد تنها مي پردازيم به دو فاكتور بسيار مهم ميزان تاثيرمعدل سوابق تحصيلي كل دوره دبيرستان و يا معدل دروس تخصصي سال سوم دبيرستان و ديگري بومي گزيني دانشگاه ها كه در اين چندسال گذشته يعني از سال 85 به بعد به صورت نيم بند در حال اجراست واز رخدادهاي مهم كنكور بشمار مي رود.
در سال 85 همزمان با اجراي مقدمات برگزاري كنكور اين تصميم ( درهمان جلسات پشت درهاي بسته ) كه از اين پس سوابق تحصيلي دبيرستان داوطلبان نيز در نتيجه آزمون كنكور موثرخواهد بود اعلام شد اما به همان دليلي كه ذكر شد به خاطر همزماني با اجراي كنكوركه تعداد داوطلبان آن به يك ميليون و 343 هزار نفرمي رسيد عملياتي شدن آن ميسر نشد و قرار شد ازسال آينده اجرايي شود اما باز هم به جزئيات آن پرداخته نشد تا اقلا داوطلبان سال 86 با اطلاع و آمادگي قبلي در اين مسابقه شركت كنند اگر چه اگر به موقع هم اعلام مي شد آنچنان تاثيري در سرنوشت داوطلبان بويژه كساني كه در دوران سال هاي اول و دوم دبيرستان تلاش موثري در كسب نمرات بالاتر و ثبت معدل هاي بالا نكرده بودند ، نداشت.
در سال 86 همزمان با انتشار دفترچه راهنماي آزمون اعلام شد كه سوابق تحصيلي داوطلبان به ميزان 15 درصد و به صورت معدل كل دوره دبيرستان در كنكور تاثيرگذارخواهد بود ، طبعا با اين دستور العمل آن دسته از داوطلباني كه به هردليلي درطول دوران دبيرستان توجه و حساسيت لازم و مورد قبولي براي كسب بالا بردن ميزان معدل سال هاي گذشته از خود نشان ندادند و تمام هم و غمشان و اميدشان را متوجه كنكور و آزموني دانستند كه هرسال برگزار مي كنند طبعا هرچقدر هم براي كنكور تلاش
مي كردند از ديگر رقيبان خود كه در طول دوران دبيرستان از معدل مناسبي برخورداربودند عقب
مي ماندند.
اما در سال 87 به يك باره شرايط سال قبل تغيير كرد و تصميم گيرندگان پشت درهاي بسته اين بار نه تنها شرط تاثير معدل سوابق تحصيلي كل دوره دبيرستان را تغيير داده و آن را محدود به فقط معدل دروس تخصصي سال سوم دبيرستان داوطلب كردند بلكه دركنار تصميم جديدي اتخاذ كردند كه درعين حال كه تصميم مفيد به حال دانشجو ولي از آنجا كه غافلگيرانه بود اين تصميم باعث كمي سردرگمي داوطلبان و تبديل به يك پرونده جنجالي نيزشد و آن تاكيد سازمان بر تحقق سياست بومي گزيني بود به طوري كه در اين آزمون با اجراي اين سياست به صورت دقيق تر نسبت به سال هاي گذشته تلاش شد كه توزيع جمعيتي در كنكور بيشتر رعايت شود و از مهاجرت داوطلبان به شهرهاي دوردست كه هدف اصلي اين طرح بود تا حد بالايي جلوگيري به عمل آمد.
اين اقدام سازمان سنجش كه فارغ از وجود يك سري ناهماهنگي هاي موجود به ويژه اطلاع رساني دقيق و ارائه راهنمايي هاي لازم دراين خصوص طرح بسيارمفيد و خيرخواهانه بود اما باعث اعتراضات فراوان داوطلبان شد
به طوري كه اين موضوع به مجلس سرايت كرده و نمايندگان را مجبوربه اتخاذ مصوبه اي كرد كه براساس آن دانشگاه هاي مادر و مهم دولتي را مجاز به افزايش ظرفيت پذيرش دانشجو در دانشگاه هاي مزبوركرد.
سال هاي 87 و 88 به همين منوال گذشت اما در سال جاري كه كنكور سال 89 و بيش از يك ميليون و 286 هزارو 813 شركت كننده به رقابت با يكديگر پرداختند و كمي كمتر از 518 هزار نفر موفق به راهيابي به محيط هاي تحصيلي دانشگاهي شدندو اين درحالي بود كه باز براساس تصميم جديد همان مسئولان ذيربط در پشت همان درهاي بسته اين بار شرط معدل دروس نهايي را هم كه 2 سال بود در حال اجرا بود حذف كنند اما از خوش اقبالي و يا بد اقبالي داوطلبان به دليل اين كه آموزش و پرورش نتوانسته بود ظرف مدت تعيين شده اين آمار را به سازمان سنجش ارائه دهد ، سازمان سنجش به ناچارمجبورشد مانند سال گذشته به ميزان 15 درصد معدل دروس سال سوم دبيرستان را براي داوطلبان نظام جديد سال هاي 84 به بعد كنكور اعمال كند.
چرا بومي گزيني داوطلبان طرح خوبي است
اگر چه تصميم سازمان سنجش مبني بر بومي گزيني در پذيرش داوطلبان در آغاز كار خود با اعتراضات شديد اين قشر و حتي خانواده هاي آن ها روبه رو شد به طوري كه همانطور كه پيش از اين نيز آمد مجلس را وادار به واكنش در حمايت از داوطلبان كرد اما اين را بايد اذعان كرد كه اين مخالفت ها و حمايت هاي مجلس از داوطلبان نه به خاطر اصل موضوع و طرح كه در مثبت بودن آن شكي نيست بلكه اين اعتراضات صرفا به خاطر غافلگيرانه بودن تصميم و عدم مهياي پيش نيازها و ابزارو لوازم مورد نيازعملي كردن چنين طرحي بود والا كدام داوطلبي مي توانيد بيابيد كه مايل باشد ازنزديكترين دانشگاه به محل زندگي خود كه از تمامي ابعاد هم به نفع خود و هم به نفع اقتصاد خانواده و كشور مي باشد مهاجرت به كلان شهرهايي به ويژه پايتخت كند كه هم از لحاظ جمعيتي و هم از لحاظ زيست محيطي درآستانه انفجار جدي است .
البته همانطوركه گفته شدمشروط برآنكه همه عوامل و ابزار لازم آن مهيا شود اعم از بومي گزيني اساتيد ، اجراي دقيق و كامل سياست دولت الكترونيك ، ايجاد توازن عادلانه در تامين اعتبار به همه دانشگاه ها به صورت يكسان و....در اين صورت نه تنها به حال داوطلبان مفيد خواهد بود بلكه كشور را از يك بلاي بزرگ و خطرناك انفجار جمعيتي كه نتيجه مهاجرت به شهرهاي بزرگ از جمله پايتخت را دارد نجات خواهد داد و از لحاظ فرهنگي نيزآثار بسيار شگرفي خواهد گذاشت كه اهميت و خروجي آن كمتر از يك انقلاب فرهنگي نخواهد بود .
اما اگر بخواهيم به طور خلاصه در اين رابطه به اجراي
نيم بند گام اول اين طرح در سال 86 اشاره كنيم بايد به اين بسنده كنيم كه در اين آزمون با اجراي سياست بومي گزيني در پذيرش داوطلبان توزيع جمعيتي در كنكور سال ياد شده نسبت به سال 85 بيشتر رعايت شد و از مهاجرت داوطلبان تا حد بسيار بالايي جلوگيري به عمل آمد اگر چه با مشكلاتي روبه رو بود اما اين توانايي را داشت كه درعمل داوطلبان و خانواده هاي آن ها را به اين فكر واداشت كه بايد به اين موضوع هم دقت نظر داشته باشند كه اگراين طرح با توجه به شرايطي كه پيش از اين به آن اشاره شد با تمامي ابزارها و امكانات مورد نيازش عملي شود نه تنها تاثير بسيار مثبت فرهنگي روي دانشجويان و نسل هاي آينده جوانان كشورمان خواهد داشت و از مهاجرت بي رويه به شهرهاي بزرگ جلوگيري خواهد كرد بلكه بار سنگين هزينه تحصيل را كه معمولا به دوش پدرو مادر
خانواده هاست سبك و سبك تر خواهد كرد و مشكل بسيار مهم ديگر كه مسئله خوابگاه هاي دانشجويي كه هرسال دانشگاه ها را در آستانه بازگشايي با خيل عظيم داشجويان شهرستاني متقاضي خوابگاه مي كند و امروز به طورجد به يكي از معضلات نگران كننده دانشگاه تبديل شده است حل خواهد كرد ، كه به نظر مي رسد پرداختن به اين موضوع در جهت تشويق مسئولان ذيربط براي اجرايي كردن اين طرح از ضروريات و اولويات اين قلم باشد.

رسول كاظم نژاد يادش بخير

يادمان شهداي رسانه
رسول كاظم نژاد يادش بخير


قرار بود با هم برويم، قرار نبود بي هم برويم، قرار بود با هم باشيم، قرار نبود بي هم باشيم آن روز قبل از شهادتش را مي گويم با هم قرار گذاشتيم و بعدازظهر هم قرار مجدد و زمان حضور در فرودگاه مسيرمان يكي نبود، او از رباط كريم و من از شهرك چشمه.
امانمي دانم كه چه شد، چه جرياني بود و چه اتفاقي افتاد و چه قضا و قدري در كار بود كه همراهي با او نصيبم نشد دبير سرويس به خاطر كمبود نيرو مخالف رفتن من بود.
رسول آمد، با تمام تجهيزات، دوربين، تله، لنزهاي مختلف همراه با كيف و جليقه مخصوص تا آخرين قرارهايمان را يكي كنيم.
وقتي به او گفتم من نمي توانم بيايم، عرق سرد بر صورتش نشست اما وقتي ديد حال من كمتر از او نيست. فقط يك جمله گفت و رفت.
«نارفيق! من اين ماموريت را در شرايطي قبول كرده ام كه دارم نمايشگاه عكس ويژه ورزشكاران نابينا و كم بينا را در نگارخانه بدون صاحب رها مي كنم به اين اميد كه با تو و در كنار تو راهي اين ماموريت شدم دلبستگي عجيبي به يكديگر داشتيم. اين دلبستگي را از سفر به كويته پاكستان در زمان حمله آمريكا به افغانستان و اشغال اين كشور به يادگار داشتيم.
¤¤¤
بگذريم، رسول آن شب ناراحت رفت و دلگير از من و من هم مثل او اما بي قرار، وقتي به خانه رسيدم ساعاتي در اتاق قدم زدم و دوباره با دبير سرويس تلفني گفت وگو كردم. از من اصرار ولي جواب همان بود كه در تحريريه بر آن تاكيد داشت. راست هم مي گفت نفرات سرويس در آن چند روز به خاطر مرخصي هايي كه همكاران گرفته بودند به شدت كم شده بودند و من استدلالي و پاسخي در برابر اين دليل نداشتم.
ساعتي از صبح فرداي آن روز نگذشته بود كه تلفن منزل زنگ زد، رسول بود.
مي گفت، بچه ها يكي يكي در حال پيوستن به جمع هستند و بچه هاي روابط عمومي ستاد خبري رزمايش سراغ من را مي گيرند.
باز هم اصرار كرد و گفت: اگر مي تواني بيا و مدام مي گفت: اين رزمايش را از دست نده بيا تا من هم اينجا تنها نباشم.
و پاسخ من همان بود كه شب قبل داده بودم اما ته دلم مي خواستم قيد همه چيز را بزنم و لباس هايم را بپوشم و راهي فرودگاه شوم.
اين زنگ زدن دو بار ديگر تكرار شد و در بار دوم كه نزديك ظهر بود مي گفت: هواپيما نقص فني پيدا كرده و من ترديد دارم كه بمانم تا نقص فني برطرف شود يا اينكه يك راست راهي نمايشگاهي شوم كه به قول خودش بي صاحب در فرهنگسرا به امان خدا رها شده بود.
از من مشورت مي خواست و باز هم اصرار كه اگر مي تواني بيا تا با هم برويم.
اصرار او اشكم را درآورده بود، وقتي ديد بغض ام گرفته، رهايم كرد و هيچ نگفت و حرف را عوض كرد و ادامه داد: روحاني گروه مي گويد نمازظهر را به جماعت مي خوانيم اگر تا آن موقع هواپيما قابل پرواز بود مي رويم وگرنه همگي برمي گرديم.
رسول كاظم نژاد ظهر آن روز آخرين نمازش را به جماعت خواند و با جماعتي به استقبال شهادت رفت كه همگي آن ها آن روز بوي عطر شهادت را به مشام خود چشيده بودند و لذت رفتن بر ماندن را به راحتي حس كرده بودند و حيف و هزاران حيف بر من و امثال من كه ميان ماندن و رفتن سرگردان ماندم و امروز حيران از اينكه اين چه آزمايش و امتحاني بود كه من به همين راحتي مردود شدم.
اين خاطره را براي اولين بار نقل كردم كه بگويم ديروز سالگرد شهادت رسول كاظم نژاد عكاس خبرنگار روزنامه كيهان داراي مقام دوم جشنواره عكس آكادمي ملي المپيك بود.
او در غائله 18 تير براي كشف واقعيت ماجرا و اينكه آتشي كه فتنه گران آن روز به پا كرده بودند را از دريچه لنز و دوربين خود براي ملت شريف كشورمان كه از پشت صحنه خيلي از حوادث آن روز بي اطلاع بودند، شفاف سازي كنند، به قلب حادثه شتافت تا اندك وظيفه اي را در اين راه نثار ملت خود كند.
همان روزها تيركين كينه ورزان به ظاهر اصلاح طلب به پاي رسول نشست و او جانباز شد يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.
رحيم چوخاچي زاده مقدم

16آذر تداوم نيم قرن استكبار ستيزي دانشگاهها

رحيم چوخاچي زاده مقدم
يك هويت مشترك در وجود دانشجوي ايراني و يا بهتر بگويم مسلمان شيعه از قديم الايام نهادينه شده كه همانا حركت موثر و رو به تعالي و پيشرفت است و عجيب تر اينكه خستگي ناپديري و عقب نشيني نكردن در سخت ترين شرايط از ديگر ويژگي هاي برجسته اي است كه ملت ايران از دانشجويان و فرهيختگان خود از دوران هاي گذشته و بسيار دور تا به امروز كه ثمره آن تشكيل حكومت اسلامي بر مبناي نظام جمهوري اسلامي است، در ذهن دارد.
البته آن هايي كه دوران اوليه شكل گيري حركت هاي انقلابي و مبارزاتي در سال هاي پر از حماسه و مبارزه با رژيم پهلوي را به ياد دارند به خوبي مي دانند كه دانشجويان به رغم برخورداري از سلايق، علايق و اعتقادات مختلف و برگرفته از مكاتب مختلف در دو چيز وحدت نظر داشتند و آن عقيده راسخ بر ناحق بودن و ستمگر بودن رژيم منحوس پهلوي و ديگري مداومت خستگي ناپذير مبارزه با استكبار جهاني به عنوان تنها داروي شفابخش بيماري وابستگي خفت بار كشور عزيزمان به اجانب .اين وحدت نظر يعني مبارزه با استكبار جهاني باعث به كار افتادن موتور غربيل نهضت براي بازشناسي دوست از دشمن و آشكارسازي مبارزان واقعي از مبارزان ظاهري و نفوذي رژيم در جمع دانشجويان معتقد حتي در زندان هاي رژيم به كار افتاد و سره از ناسره مشخص و باعث ايجاد رويكرد جديدي در نهضت شد و از دل اين حركت انقلابي تشكل هاي دانشجويي و حوزوي با شعارها و اعتقادات مختلف از قبيل دانشجويان مسلمان، سازمان مجاهدين خلق، جنبش مسلمانان مبارز، مؤتلفه، حزب توده، چريك هاي فدايي خلق و... خودنمايي كرد كه اگرچه اين امر در ظاهر جدايي و تفرقه و شقه شقه شدن توده عظيم مخالفين رژيم را به نمايش گذاشت ولي همانطور كه امروز شاهد آن هستيم با رخ دادن اين حادثه اين جماعت به درستي صيقل خورد و با شفاف سازي در عقايد و فنون مبارزه، عمليات پاكسازي انجام و معلوم شد كه سود آن بيشتر از ضرر آن گرديد.
بنابراين بدون ترديد مي توان با قاطعيت گفت كه فلسفه نامگذاري 16 آذر به نام دانشجو نمي تواند مختص گروه خاص يا تفكر خاصي باشد كه هر از گاهي دشمنان دوست نما براي حق جلوه دادن هويت مخدوش خود تلاش مي كنند اين حماسه تاريخي را به نام خود تمام كرده و براي تحميل تفكر باطل خود به ملت از آن روز تاريخي سنگري براي خود بسازند.
¤ ¤ ¤
در آستانه فرا رسيدن روز تاريخي 16آذر كه مزين به نام «دانشجو» است قرار داريم. شايد و حتما با توجه به نكاتي كه پيش از اين به آن اشاره شد آغاز مبارزات دانشجويي به روزها، هفته ها، ماه ها و يا حتي به سال هاي قبل از واقعه 16 آذر 1332 مربوط نمي شود اما حادثه سياه و تلخ تاريخ سازي كه در عين حال نويددهنده آينده اي روشن را براي مبارزين مي داد در اين روز به وقوع پيوست و همان حادثه، موتور محركه اي شد براي فعال شدن آتشفشاني كه همه انقلابيون از هر قشري اعم از دانشجو، طلبه و بازاري و ديگر اقشار مردم منتظر آن بودند و براي لحظه به لحظه آن خون مي دادند و زير شكنجه هاي ساواك فرياد مرگ بر استكبار سرمي دادند.
اين رويداد مهم نقطه عطفي شد در روند رو به تكامل جنبش بيداري دانشجويان ايران و ريخته شدن خون آن 3 دانشجوي جوياي آزادي از بند استكبار، روي سنگفرش هاي دانشكده فني دانشگاه تهران عاملي شد تا امروز آرمان بزرگ آزاديخواهي و استقلال طلبي و از همه مهمتر استكبارستيزي مردم مسلمان كشورمان پيش پاي نمايندگان استكبار جهاني در ديروز، امروز و فرداي روزگار قرباني نشود.
چند ماه پس از كودتاي آمريكايي 28 مرداد 32 در حالي كه شاه تا بن دندان وابسته به اجانب با كودتاي ننگين كه به كمك رژيم جهانخوار آمريكا و عربده كشان اوباش شرابخوار و مست به سركردگي «شعبان بي مخ» بر دولت قانوني مصدق تاخت و موفق شد دوباره بر اريكه قدرت بنشيند، نيكسون معاون رئيس جمهوري وقت آمريكا براي رسيدگي به اوضاع ايران بعد از كودتا، تشكر از عملكرد خائنانه نوكران دست به سينه خود در ايران و همچنين حسابرسي به 21 ميليون دلاري كه صرف اين كودتاي ننگين شده بود، راهي تهران شد. نيكسون با آمدنش به ايران اولا قصد تحقير ملتي را داشت كه شاه كشورشان را منفور مي دانستند و در وهله دوم مي خواست ثابت كند كه از نظر او ملت ها تا زماني كه اراده جهاني به دست ابرقدرت ها رقم مي خورد حق اظهارنظر درباره آينده خود ندارند و ديگر اينكه به چشم خود از نزديك شاهد قدرت نمايي و زورآزمايي سازمان جاسوسي «سيا» باشد كه چگونه اين سازمان در مقابل دولتي كه برآمده از اراده يك ملت بود قدعلم كرده و پشتش را به خاك ماليده است.
اما دولت وقت آمريكا و حتي دولت هاي بعدي بويژه دولت هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز چون شناخت كاملي از ملت مسلمان كشورمان بويژه به مفهوم واقعي شيعه و شيعي بودن ايرانيان نداشته و ندارند فكر نمي كردند و براي آن ها قابل درك نبود كه زخم عميق كودتا آن ها را به سكوت وانخواهد گذاشت به طوري كه با چشمان خود ديدند كه جوشش اين آتشفشان از دانشگاه آغاز شد و اعتراض دانشجويان به اين سفر خفت بار و گام نهادن او به حريم مقدس دانشگاه و از همه مهمتر اعطاي دكتراي افتخاري به وي و هم مدرك شدن با كسي كه دست هاي آلوده به خون او و همكارانش زبانزد مظلومين و ستمديدگان جهان و تاريخ بود به اوج خود رسيد و دانشگاه آبستن حوادثي شد كه هيچ كس جز دربار شاهنشاهي و نيروهاي ساواك تحت امر سازمان جاسوسي آمريكا «سيا» كه با تبادل اطلاعاتي خود براي مهيا كردن زمينه امنيتي اين سفر، شبانه روز در تلاش بودند به آن آگاهي نداشتند. حضور نيروهاي ضدشورش مجهز به همه نوع سلاح مثل مور و ملخ در داخل و خارج از دانشگاه كه درصدد جلوگيري از ورود دانشجويان به دانشگاه برآمده بودند تا دانشجويان را تحريك كنند كاملا مشهود بود كه نظاميان تحت امر «سيا» دنبال كوچكترين بهانه مي گشتند تا قبل ازورود نيكسون زهرچشمي از دانشجويان بگيرند تا بدينوسيله هم بتوانند رعب و وحشت در جان و دل مردم و دانشجويان در مقابله با شاه بيندازند و هم سرنخ هايي براي دستگيري سرپل هاي تشكل هاي دانشجويي به ويژه دانشجويان مذهبي كه ارتباطات تنگاتنگي با طلاب علوم ديني داشتند به دست آورند.
ماموران براي عملي كردن اين سياست، زنگ پايان كلاس را بي موقع به صدا درآوردند و دانشجويان هم بدون توجه به اينكه چه نقشه اي در كار است سراسيمه به راهروها آمدند و با مشاهده گارد شاهنشاهي در اعتراض به ورود ارتش به داخل دانشگاه و دانشكده ها اقدام به سر دادن شعار كردند و دژخيمان مسلح كه دنبال چنين بهانه اي بودند حمله را با رگبارهاي ممتد هوايي آغاز كردند؛ ولي از آنجا كه دانشجويان صبر خود را از دست داده بودند به شعارهاي خود ادامه دادند و به دنبال سر پناه در داخل راهروها مي دويدند كه به يك باره با يك فرمان فرمانده دژخيم گارد شاهنشاهي رگبار گلوله ها را اين بار به سمت قلب و جسم دانشجويان نشانه رفتند و عده اي را به شدت مجروح و 3 نفر از دانشجويان بي پناه را كه در پشت ستون هاي ساختمان دانشكده خود را مخفي كرده بودند، در هنگام جابه جا شدن مورد هدف گلوله هاي كينه ورزانه خود قرار دادند و هر 3 دانشجو را به شهادت رساندند و اين در حالي بود كه همه دانشجويان شعارهاي واحدي از قبيل مرگ بر استكبار و مرگ بر وابستگي سر مي دادند.
درست است كه فرداي آن روز رژيم پهلوي با كمك سازمان جاسوسي و مخوف «سيا» كار خود را كرد و سناريوي از پيش نوشته شده خود را با اعطاي جايزه و گذاشتن كلاه دكتراي افتخاري بر سر ارباب جنايتكار خود «نيكسون» به پايان رساند، اما از همان روز كاملا قابل پيش بيني بود كه طولي نخواهد كشيد مردم اين مرز و بوم كه مفتخر به اسلام شيعي است و خونخواهي از مظلومان در خون و رگ همه آن ها ريشه دوانده است، تاج به ظاهر افتخار شاهنشاهي را براي هميشه از سر غاصبش خواهند برداشت با اين تفاوت كه ديگر آن روز از دست نيكسون ها، آيزنهاورها و ديگر جرثومه هاي فساد جنايت و خيانت از قبيل رژيم صهيونيستي و كشور روباه صفت و مكار انگليس و... كمكي بر نخواهد آمد و ديگر قدرت آن را نخواهند داشت كه براي بار دوم او را از مهلكه نجات دهند.
¤¤¤
فرياد دانشجويان در 16 آذر و آرمان و خواسته هاي آنان به رغم گذشت بيش از نيم قرن در گوش و جان و دل تك تك دانشجويان متعهد و صديق امروز كشورمان همچنان طنين انداز است و همچنان عزت و استقلال و محو خصلت استكباري در هر كسوت و قامتي كه ظهور كند را از بزرگترين سرمايه ها و افتخارات خود مي دانند و هر آن كساني را كه بناي رويگرداني از اين آرمان را داشته و در هر لباس و جايگاهي كه باشند از خود دور خواهند كرد و در مقاطع مختلف نهضت از آن تاريخ تا به امروز در صحنه هاي مختلف با سپر كردن سينه خود در برابر زورگويان آن صحنه تاريخي و به ياد ماندني را بارها تكرار كرده اند و چه خوب است يادي كنيم از استاد شهيد نجات اللهي كه در روزهاي اوج مبارزه با رژيم پهلوي با ديگر همفكرانش به اعتصاب نشسته بود توسط تيراندازان گارد شاهنشاهي در بالكن دانشگاه تهران به شهادت رساندند، ياد كنيم از اساتيد حوزوي دانشگاهي مثل شهيد مطهري و مفتح كه از سرمايه هاي عظيم نهضت و از شاگردان بنام بنيانگذار جمهوري اسلامي امام خميني(ره) بودند، يادي كنيم از ارتحال شهادت گونه دكتر كاظمي آشتياني از اساتيد برجسته دانشگاه و از مبتكرين اصلي سلول هاي بنيادي مؤسسه رويان كه به طرز مشكوكي از خانواده دانشمندان علمي كشورمان حذف شد، شهادت استاد هسته اي دكتر عليمحمدي كه به آتش كين دشمنان كشورمان در نزديكي منزل خود در اثر انفجار بمب در خودرواش به شهادت رسيد و همچنين 2 ترور چند روز گذشته اساتيد معروف و بنام هسته اي كشورمان كه همگي اين جنايت ها نشان مي دهد اين حديث سر دراز دارد و تا نهضت زنده است دشمنان دست از سر ما بر نخواهند داشت و چه خوب است همه بپذيريم كه هيچ راهي براي ما وجود خارجي ندارد الا ايستادن تمام قد همچون سرو در برابر آتش گلوله هاي دشمنان.
اما آنچه در اين ميان آشكار و مبرهن است علائم اميد و رهايي است كه اين حوادث به ما نشان مي دهد و آن اينكه استكبار جهاني واقعاً به بن بست رسيده و تاريخ نويسان و كارشناسان زبده جهاني به كرات نوشته اند و گفته اند كه جبهه باطل وقتي به بن بست مي رسد، و شكست و اضمحلال خود را در روبه روي خود مي بيند هيچ راهي را براي خود متصور نمي داند الا ترور و حذف كردن كساني كه شهادت و به ظاهر حذف آنها بتواند لحظه اي حتي به اندك زماني از سرعت روند پيشرفت رقيب خود بكاهد.
امروز اگرچه هنوز زوزه هاي خفاشان كوردل داخلي كه با چراغ سبز اربابان خارج نشين خود هرازگاهي دست به حركاتي مي زنند تا دانشجويان عزيز ما را نسبت به انقلاب و ارزش هاي آن و ماهيت استكبارستيزي 16 آذر 32 نااميد و مأيوس كرده و متوجه اهداف دروغين خود كنند اما به شكر خدا و هوشياري قشر آگاه دانشجو و به همت خود آنها تا اين لحظه همه تلاش ها براي رسيدن به چنين اهداف سخيفي، به بهترين و زيباترين وجهي برملا و خنثي شده است و اجازه نداده اند كه آرمان هاي شهداي 16 آذر توسط خودباختگان جاهل و يا خودفروختگان غافل شهيد شوند.
¤¤¤
اگر دهه اخير دهه پيشرفت علمي و فناوري نامگذاري شده است و اگر بخواهيم دانشجو را به عنوان يكي از ميدان داران اين عرصه جديد معرفي كنيم و از او اين انتظار را مطالبه كنيم، يقينا مطالبه به جايي خواهدبود زيرا اين دانشجوي متعهد است كه مي داند در دنيايي كه پديده ها با سرعت درحال حركت و عبور هستند يك لحظه درنگ و يا كمي انحراف از راه ولايت و رهبري حتي به نيت خير و به مقصد زودتررسيدن به مقصد باشد، دشمن با فرصت بدست آمده به راحتي بر فكر و انديشه ها فائق آمده و خون تمام شهداي انقلاب و پيش از پيروزي انقلاب را به هدر خواهد داد.
بنابراين بزرگترين توصيه در چنين شرايطي بسيار سخت، بحراني و پيچيده اي كه دشمن زخم خورده از ملت هاي قدرتمند و بيدار مسلمان به دل دارد به قشر محترم و عزيز دانشجو مي توان داشت هوشياري بيش از پيش و تلاش دوچندان درخصوص شناسايي ترفندهاي جديد دشمن در عرصه جنگ نرم است كه همراه با تكنولوژي تبليغاتي بسيار پيشرفته اي كه دارد پيچيدگي شناخت و دفع آن را صدچندان كرده است.
دانشجويان متعهد و انقلابي ما در قدم اول بايد مبارزه را از درون خود آغازكنند و با آسيب شناسي صحيح عناصر مرموز و زبان ها و قلم هاي مزدوري كه مي خواهند بر سر خون شهيدان 16 آذر با آمريكا معامله كنند را شناسايي كرده و رسوايشان كنند و درگام دوم و يا حتي به موازات گام اول با عنايت به اين امر مهم كه آمريكا اگرچه در 16 آذر 32 و 13 آبان 58 ضربات بسيار سهمگيني از اين قشر معزز خورد اما از همان زمان تاكنون به طرق و روش هاي مختلف و با سرمايه گذاري ها و اعتبارات بسيار بالا همچنان سعي دارد تا دوباره بازگردد و فتنه سال 88 نشان داد كه تصميم آمريكا دراين خصوص كاملا جدي و راسخ است و هيچ استدلال منطقي برخلاف آن متصور نيست.
امروز دفاع از توانمندي هاي هسته اي كشورمان ادامه حركت 16آذر و 13آبان هاست، امروز حمايت از ملت هاي عقب مانده نگهداشته شده و ستمديدگان اين كره خاكي توسط استكبار جهاني و زورگويان داراي قدرت نامشروع و حمايت و تلاش براي رهايي مسلمانان در بند رژيم هاي منفور بويژه ملت فلسطين، غزه، لبنان، افغانستان، عراق از دست رژيم هاي منفور صهيونيستي، آمريكا، انگليس و ديگر قدرت هاي ضدبشري و ستمگر همان خواسته ها وشعارهايي است كه همتايان شما دانشجويان در 16 آذر32 در برابر نيروهاي تا بن دندان مسلح مطيع اوامر فرماندهان نظامي آمريكا سرمي دادند.
و ختم كلام اينكه اين كاروان عشق به خدا و حقيقت در طول تاريخ همواره درحركت بوده امروز نيز به حركت خود ادامه مي دهد و خاصيت اين كاروان در اين است كه در هر منزلگاهي كساني را بر ركاب خود سوار و كساني هم در ميانه راه بر زمين مي گذارد.
الحق والانصاف آيا شما هيچ مشابهتي ميان اين كاروان با كارواني كه تا چند روز ديگر با ورود به ماه محرالحرام به قافله سالاري اباعبدالله الحسين(ع) به كربلا مي رسد نمي بينيد.
بياييد از خداوند تبارك و تعالي بخواهيم كه از صالحاني باشيم كه در كربلا به رغم خاموش كردن شمع ها منافع اخروي را فداي دنياي آلوده خود نكردند و ما نيز از جمله آن صالحان باشيم و دست بيعت خود را از فرزند خلف آن امام(ع) كه اين كاروان را به راه انداخته و امروز ادامه دهنده آن امام خامنه اي روحنا له الفداست جدا نكنيم كه لحظه اي غفلت عمري پشيماني به بار دارد و بدانيم كه خير دنيا و آخرت ما چنگ زدن به ريسمان ولايت است و بس.

گزارش سفر نماينده اعزامي كيهان به كشور مهد رسانه ها

گزارش سفر نماينده اعزامي كيهان به كشور مهد رسانه ها و ديدار با اصحاب مطبوعات- 4

«حريصا» بر بام بيروت


نويسنده: رحيم چوخاچي زاده مقدم

اشاره :
    از همين ابتدا بگويم كه براي رعايت هر چه بيشتر اختصار، بنا نداشتيم گزارش سفرمان به لبنان را كه با هدف ديدار با اصحاب رسانه ها صورت گرفت با رويكردي اجتماعي به پايان برسانيم.
    اما از آنجا كه در شماره هاي پيشين اين گزارش بويژه قسمت سوم آن با ارائه ادله اي مدعي شديم كه بسياري از مطبوعات لبنان به رغم آوازه جهاني شان همواره يك گام عقب تر از مردم در حال حركت است و عاجز از تأثيرگذاري در جامعه بويژه در ناحيه سياسي و در مواقع بحراني اين كشور هستند. از همين رو اظهار نظرهاي ميداني كارشناسان و مردم از تركيب اجتماعي، قومي و طايفه اي و خلق و خوي مردم اين كشور و ساختار فرهنگي و زندگي اجتماعي و معيشتي مردمي كه بيش از نيم قرن در مواجهه با جنگ هاي داخلي و مبارزه با اشغالگري بودند ما را برآن داشت تا براي پايان دادن به چنين گزارشي لازم و ضروري دانستيم.
    آنچه در زير مي خوانيد بخش چهارم از اين گزارش است كه مربوط مي شود به تحقيقات ميداني ازشرق و جنوب بيروت ، با هم مي خوانيم...
    مي گويند سرنوشت خونين بيروت از بامدادان روزي رقم خورد كه مردان مسلح ناشناس كه هويت واقعي آنها هنوز مشخص نشده راه را در خياباني در مركز بيروت بستند و به خانواده مسلماني كه با وسيله نقليه خود قصد عبور به شرق بيروت از يك چهار راه در مركز اين شهر را داشتند، گفتند: شما نمي توانيد از اينجا بگذريد چرا كه از اينجا به بعد شرق است و فقط مسيحي ها مي توانند عبور كنند!
    از همين رو بود كه اين جنگ كه در آغاز در چارچوب درگيري اعراب و اسرائيل بود، به سرعت به نبرد ميان فرقه هاي مذهبي در اين كشور بدل شد و در (13 آوريل 1975)شرق بيروت از غرب آن جدا شد و مردم اين شهر و لبنان را حدود هفده سال به خاك و خون كشاند و با استفاده از همين فرصت به دست آمده بخش بزرگي از جنوب اين كشور سال ها به اشغال نيروهاي نظامي اسرائيل در آمد و در سال 1983 ميلادي هم همين رژيم توانست به راحتي با خزيدن از لابه لاي درگيري هاي خونيني كه همه فرقه ها و طوايف سرگرم آن بودند! همه بيروت را (از شرق تا غرب اش) اشغال كنند. اين شد كه شهر سرزنده و شاداب بيروت، كه روزگاري در چشم جهانيان، عروس شهرهاي خاورميانه بود، به دست مردم اش! ويران شد و مردم آن به اندازه مردمان دو كشور از هم بيگانه شدند و حتي خون همديگر را مباح دانستند! و به جاي تقويت مشتركات خود در برابر هجوم بيگانه اي مثل فرانسه و دشمني مثل رژيم صهيونيستي و دفاع از كيان خود ديوار بلندي به بلنداي ديوار چين در فكر بسته خود در بيروت تصور كردند و با جدا كردن شرق از غرب بيروت به آن واقعيت بخشيدند و به اين ترتيب جاده آينده و سرنوشت خود را براي تجاوزهاي پي در پي فرهنگي و اقتصادي ديگر بيگانگان در كمين، از جمله فرانسه، انگليس و آمريكا هموار كردند!
    امروز كه ما به عنوان نمايندگان روزنامه هاي مطرح كشورمان بعد از 31 سال پا در اين شهر گذاشته ايم تمامي آن صحنه هاي ديروز را با آثار تاريخي به جاي مانده در بناها و حتي ظواهر مردم و شكل زندگي آنها را مي توانستيم به راحتي تصور كنيم.
    در شرق بيروت كه اكثريت آن را مسيحيان تشكيل مي دهند، شهروندان به سبك غربي زندگي مي كنند، به طوري كه خيابان ها، مغازه ها، خانه ها هم، رنگ و بوي شهري مانند پاريس را مي دهد و خيابان «الحمراء» محل تجاري و فرهنگي مهمي براي مسيحيان محسوب مي شود.
    اما در غرب بيروت كه قدمت تاريخي بيشتري هم دارد، مسلمانان كمتر تحت تأثير شبيخون فرهنگي غرب قرار گرفته اند و همچنان با رسم و آداب مسلماني و معماري اسلامي گذران زندگي مي كنند.
    در بيروت مردم به چهار زبان عربي، فرانسه، انگليسي و ارمني حرف مي زنند و زبان عربي در لهجه لبناني به ويژه بيروتي به واسطه تماس با زبان فرانسه چنان تأثير گرفته كه از لهجه هاي ديگر تفاوت پيدا كرده است.
    «ابراهيم» مسئول اطلاع رساني سفارت ايران در بيروت اين موضوع را به من گفت و افزود: بسياري از واژه هاي فرانسه و انگليسي هم در زبان روزمره آنها راه يافته است .
    « ابوعلي» كه يكي از نيروهاي حزب الله و متولد بعلبك است و در مدت اقامتمان زحمت همراهي گروه در ديدار با اصحاب رسانه هاي لبنان و گشت هاي شهري و بازديدهاي استاني بر دوش او گذاشته شده بود در طول راه ناگفته هايي از تاريخچه اشغال بيروت و به طور كلي كشورش را بيان مي كرد.
    «ابوعلي» ما را به چهار راهي در مركز بيروت برد و پس از توقف در حاشيه خيابان با اشاره به ساختمان ها و مردم گفت: اين جا معروف به «چهار راه مرزي» است و شرق و غرب بيروت از همين چهار راه آغاز مي شود.
    درست مي گفت، وجود مسجد و كليسا، مغازه ها، ساختمان هايي با معماري غربي و اسلامي و تفاوت جدي زندگي روزمره و حتي نوع پوشاك مردان و زنان و كودكان در دو طرف «چهار راه مرزي» حكايت از وقوع حوادثي داشت كه لبنان را سال ها تيتر اول مطبوعات دنيا و سخن نخست شبكه هاي تلويزيوني و كلام اول دوستان و دشمنان آشكار و پنهان اين كشور هميشه تاريخ كرده است.
    وجود بسياري از بناها با سبك معماري غربي و اماكن به اصطلاح تفريحي از قبيل قمارخانه ها و ديسكوهاي شبانه عمق نفوذ فرهنگ غرب بويژه فرانسه را در منطقه مسيحي نشين بيروت و برخي شهرهاي ديگر نشان مي دهد كه در اين رابطه مي توان به بزرگترين كازينوي خاورميانه در ساحل درياي مديترانه در شرق بيروت اشاره كرد.
    «زنگنه» مترجم سفارت مي گفت: عرب هاي شيخ نشين در هفته دو روز با جيب هاي پر از دلار به اين «كازينو» مي آيند و به سر كيسه كردن همديگر مشغول مي شوند و شب تا صبح را در كنار زنان برهنه اي كه از كشورهاي اروپايي و آسيايي و همچنين دختران جوان فريب خورده لبناني صبح مي كنند.
    «حريصا»
    بازديد از «حريصا» يكي از برنامه هايي بود كه در فهرست بازديدهاي تحقيقاتي گروه قرار داشت. امروز چهارشنبه مصادف با سيزدهم ارديبهشت ماه به اين مكان رفتيم.
    «حريصا» كليسايي است بزرگ و زيبا كه در بالاي مرتفع ترين ارتفاعات شرق بيروت قرار دارد و لبناني ها (مسيحي ها) از اين مكان به عنوان «مزار مادر لبنان» ياد مي كنند به طوري كه در خيابان هاي اصلي بيروت تابلوهايي مسير رفتن به اين مكان را تحت همين عنوان (مزار مادر لبنان) مشخص كرده اند.
    آنها معتقدند كه حضرت مريم(س) در اين منطقه قدم گذاشته و به تعبيري به عنوان قدمگاه ايشان مي شناسند و اين مكان هر روز بويژه روزهاي يكشنبه زيارتگاه و عبادتگاه مسيحيان مي شود.
    اين در حالي است كه دقيقاً بزرگ ترين كازينو و قمارخانه خاورميانه (كه وصف آن پيش از اين آمد) در پاي اين ارتفاعات و در زير پاي «حريصا» در ساحل درياي مديترانه قرار دارد!
    حدود 20 دقيقه طول كشيد تا «تله كابين» به بالاي كوه «حريصا» رسيد.
    همراهان از لحظه به لحظه زمان براي فيلم برداري و عكاسي بر بام بيروت بهره مي بردند. وقتي به قله رسيديم تمام بيروت در لنز دوربين هاي ما قرار داشت به طوري كه به راحتي مي شد بخش هاي اصلي نقشه هوايي اين شهر را باتمام حريم ها و حدودش ترسيم و مشخص كرد.
    مجسمه زيبايي از حضرت مريم(س) در بالاي حريصا در حالي كه رو به فلسطين ايستاده با دستان خود همه را به وحدت دعوت مي كند قرار دارد. اين مجسمه در بالاي بام بيروت جلوه بسيار ويژه و معنوي ايجاد كرده است به طوري كه هر بيننده اي را تحت تأثير قرار مي دهد.
    وقتي آقاي «جوادي» نماينده يكي از روزنامه هاي مطرح كشورمان كه به زبان عربي نيز تسلط داشت فلسفه اين مجسمه (نماد حضرت مريم(س)) را به ما تعريف كرد و اينكه قامت ايستاده آن به سوي فلسطين كه اكنون در اشغال رژيم صهيونيستي است تشريح كرد: انقلابي در وجودم ايجاد و اشكي در چشمانم حلقه زد.
    در مسير بازگشت از «حريصا» سفارت جديد آمريكا در بيروت را مشاهده كرديم. «زنگنه» مترجم سفارت جمهوري اسلامي مي گفت: محل سفارت قبلي در مركز شرق بيروت قرار داشت اما آمريكايي ها باز احساس خطر مي كردند به طوري كه به همين بهانه به محل جديد كه از موقعيت استراتژيك فراواني از جمله اشراف به درياي مديترانه از جلو و از اطراف به بخش هاي اصلي بيروت دارد انتقال يافته است.
    وي مي گفت: سفارت آمريكا در لبنان به حدي مقتدرانه و در عين حال تحقيرآميز عمل مي كند كه به شعاع يك كيلومتر بسياري از خانه ها و ساختمان ها را خريداري كرده است و يا اينكه صاحبان املاك و خانه ها را موظف كرده اند تا در موقعي كه سفارت ميهمانان ويژه دارد حتي از بالكن ها و حياط منزل خود استفاده نكنند و به اين ترتيب به شدت تحت كنترل هستند.
    وي مي گفت: هر كس از اين دستور تبعيت نكند تحت پيگرد قرار مي گيرد حتي صداي تيراندازي هايي هم در اين رابطه به گوش رسيده است كه خود حاكي از آن است كه حضور آمريكا در اين كشور از روي زور صورت مي گيرد و الا مردم راضي و موافق به حضور آنها به اين شكل نيستند. كمي بالاتر از سفارت جديد آمريكا هتلي قرار دارد كه «ابوعلي» در حين رانندگي وقتي آن را نشان مي داد مي گفت: اين هتل محل تفرجگاه صدام ملعون بود.
    در مسير حركتمان «زنگنه» پيشنهاد كرد كه ازنزديك محل انفجار بمبي كه نتيجه آن كشته شدن رفيق حريري و اعضاي كاروان همراهش بود ببينم. با استقبال شديد راننده كه به شدت مخالف رفيق حريري و خانواده اش است به محل انفجار شتافتيم. خودروي حامل مواد منفجره و ساختمان هايي را كه كاروان حريري در حال عبور از آن به شدت مخروبه شده بودند ديديم.
    قدرت انفجار بمب 073 كيلوگرمي به حدي بود كه شيشه هاي كليه ساختمان هاي اطراف محل انفجار آن به شعاع يك كيلومتر را درهم شكسته بود و برخي از ساختمان ها را هم كه در همين شعاع منهدم شده بودند و هنوز بازسازي صورت نگرفته بود در مسير حركتمان مشاهده كرديم.
    خوب است كه بدانيد انفجار در برابر هتل «سان جورج» (يكي از هتل هاي معروف خاورميانه) وقوع يافت، هتلي كه گفته مي شود حريري آرزوي خريد آن را داشت.
    محل انفجار بمب به همان شكل بعد از انفجار باقي مانده است و هنوز نيروهاي نظامي به عنوان نگهباني از اين حادثه تاريخي در مكان يادشده حضور دارند.
    در بخشي از محل دفن حريري، بناي يادبودي وجود دارد كه با 63 هزار جلد كتاب و پايان نامه اهدايي دانشجويان لبنان شكل گرفته است و قبور حريري و ديگر كشته شدگان با صدها شاخه گل تزئين شده اند كه به گفته يكي از نگهبانان مرقد هر سه روز اين گل آرايي ها تجديد مي شود.
    ديدن اين صحنه ها براي اعضاي گروه از جمله نگارنده اين سطور جالب بود و تا مدت ها در داخل ميني بوس و تا رسيدن به هتل محل استقرارمان بر سر آن بحث مي كرديم تا اينكه دوباره به نزديكي ميدان «رياض الصلح» رسيديم كه «ابوعلي» راننده ميني بوس حامل گروه، مطلب جديدي درباره اين ميدان پرخاطره و مخاطر به يادش آمد و آن را به بهانه كشته شدن رفيق حريري مطرح كرد و گفت: «سعيد حريري» فرزند رفيق حريري كه اكنون به جاي پدر ايستاده و رهبري مخالفان سوريه را در مجلس در دست دارد براي بهره برداري سياسي از مرگ پدر و به بهانه ريشه يابي اين حادثه كه معتقد بود اين حادثه كار مشترك حزب الله و سوريه است اقدام به راه اندازي يك تجمع و تحصن چهار روزه در اين ميدان كرد و براي اينكه جوانان را پاي كار نگهدارد حتي متوسل به اعمال و تصميمات غيراخلاقي شد به طوري كه به زنان هرزه پول داد تا اين هدف محقق شود.
    «زنگنه» ضمن اينكه تا حدودي سخنان «ابوعلي» را اغراق آميز مي دانست اما در عين حال گفت: پيش از آنكه اهداف اين تجمع -كه همان ايجاد تفرقه در گروه ها و طوايف و بالاخره آغاز يك جنگ داخلي ديگر بود- تاثير خود را بگذارد، تجمع معروف و بي سابقه 5/1ميليون نفري با دعوت رسمي حزب الله در همين ميدان و در خيابان هاي اطراف همه توطئه هاي داخلي و خارجي لانه كرده در رسانه ها و طوايف را خنثي كرد.
    «ابوعلي» كه از نحوه توضيحات مترجم ناراحت شده بود به طور مستقيم با هم وارد بحث دوطرفه شدند و دقايقي همين طور سرسام آور با هم بحث كردند تا اينكه به وساطت افتادم و از آقاي زنگنه خواستم كه ماحصل بحث شان را ترجمه كند. آقاي «زنگنه» درحالي كه به شيطنت آقاي جوادي از اعضاي گروه مي خنديد، گفت: ابوعلي فكر مي كند كه من از حريري دفاع مي كنم و مي گويد: چرا از رفيق حريري كه داماد خاندان پادشاهي سعودي است و با ثروتش لبنان و همه را خريده و اقتدارش به ثروتش بسته است و علاوه بر تابعيت لبنان، تابعيت عربستان سعودي را هم دارد، دفاع مي كني؟!
    ¤ ¤ روزنامه النهار در نزديكي ميدان رياض الصلح قرار دارد. وقتي ساختمان اين روزنامه را دور زديم وارد بازارچه اي شديم كه شايد به جرات بتوان گفت كه مانند آن فقط در پاريس يافت مي شود. «ابوعلي» مي گفت: اين بازار توسط فرانسوي ها ايجاد شده و هنوز تكميل نشده است.
    وقتي از بازارچه «شارع المعرض» كه راننده از آن به عنوان ويترين خاورميانه ياد مي كرد مي گذشتيم، شاهد حضور دختران و پسران جواني بوديم كه در بدترين شرايط ظاهري و در كنار هم گوش به موسيقي هاي تند غربي سپرده و سعي مي كردند با مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلي كه يكي از نوشابه هاي اصلي رستوران هاي مسيحيان اين بخش از بيروت را تشكيل مي دهد ساعات خود را، فرهنگ واقعي خود را و اصليت انساني خود را فراموش كنند! دقيقا همان چيزي كه اشغالگران فرهنگي لبنان خواهان و طالب آن هستند! امروز آن ها براي حفظ موجوديت، موقعيت و منافع خود در خاورميانه نياز به لبناني خمود، سست و هميشه خمار دارند.
    
    
 روزنامه كيهان، شماره 18553 به تاريخ 7/4/85، صفحه 12 (سياسي)

ميزگرد مستندسازان درباره گزارش هاي مغرضانه رسانه هاي غربي

ميزگرد مستندسازان درباره گزارش هاي مغرضانه رسانه هاي غربي
نويسنده: گزارش از : رحيم چوخاچي زاده مقدم


    جمع كثيري از مستندسازان، خبرنگاران و فعالان سياسي كشور در عرصه رسانه معتقدند بيشترين ضربه هاي وارد شده به نظام جمهوري اسلامي از ابتداي پيروزي انقلاب تاكنون كه 27 سال تمام از آن مي گذرد از ناحيه گزارش هاي مغرضانه، دروغپردازي ها و سياه نمايي هاي رسانه هاي بيگانه و دنباله هاي داخلي آن صورت مي گيرد اما مسئولان فرهنگي كشورمان در هيچ دوره اي از دولت هاي گذشته نسبت به اين هجمه ها عكس العمل مناسبي نشان نداده اند كه هيچ، بلكه در اين عرصه جنگ نابرابر رسانه اي همواره ميدان را براي تركتازي رسانه هاي منبعث از حكومت هاي ضدبشري ليبرال دموكراسي خالي گذاشته اند.
    نادر طالب زاده از جمله مستندسازاني كه به شدت معتقد به حضور در اين ميدان با تمام توان و تجهيزات رسانه اي است مي گويد: اهميت جنگ در اين عرصه اگر بيشتر از جهاد در عرصه فعاليت هسته اي نباشد كمتر از آن نيست. چرا كه همانند حفظ حميت و موضع قوي جمهوري اسلامي ايران در عرصه فعاليت هاي هسته اي در برابر فشارهاي غرب، در عرصه رسانه و اطلاع رساني نيز بايد حرمت و كرامت ايرانيان محفوظ بماند و همانطور كه رسانه هاي غربي در پوشش هاي مختلف دولتي و غيردولتي در ايران حضور مي يابند بايد براي روزنامه نگاران، خبرنگاران و مستندسازان ايراني هم فرصت برابر براي حضور در غرب و بويژه آمريكا فراهم شود.
    آنچه در زير مي خوانيد گزارشي از ميزگردي با حضور مستندسازان و خبرنگاران و گزارشگران كشورمان و آقايان نادر طالب زاده از مستندسازان متعهد كشورمان، مهندس رامين دبيركل سازمان امت اسلامي، پروفسور حسوس دبيركل اتحاديه راه اسلامي و مسئول سايت اينترنتي بازار مسلمين در اروپا با 250 هزار مراجعه كننده به اين سايت در هفته از سراسر جهان و ظريفيان از خبرنگاران واحد مركزي خبر كه به همت صدا و سيما و در محل اين سازمان برگزار شده است.
    باهم اين گزارش را مي خوانيم:
    نادر طالب زاده مستندساز
    بحث مادر اين جلسه تنها نحوه و شيوه تهيه گزارش از ايران توسط كريستين امانپور خبرنگار و گزارشگر شبكه خبري تحليلي CNN نيست بلكه موضوع فراتر از آن ها است اما به بهانه گزارش هاي اخير اين خبرنگار و تحريف و سانسور سخنان رئيس جمهوري درباره فعاليت هاي صلح آميز هسته اي كشورمان و همچنين افسانه هولوكاست ما را بر آن داشت تا به بهانه نقد اين گزارش ها و گزارش هاي ديگر از اين دست دور هم جمع شويم و با هم انديشي مستندسازان و روزنامه نگاران و خبرنگاران به روابط ناعادلانه 27 ساله رسانه اي خاتمه دهيم.
    ما بايد در ادامه اين جلسه به نتيجه اي دست يابيم كه حداقل خروجي آن جذب و جلب توجه همه دست اندركاران اخبار و مستندسازان براي برداشتن اولين گام در جهت مقابله با اين بي عدالتي ها باشد. واقعيت اين است كه در طول بيش از 27 سال گذشته خبرنگاران و گزارشگران غربي بويژه آمريكايي كاملاً آزادانه و بدون هيچ گونه دغدغه اي اقدام به تهيه گزارش هاي خبري و تحليلي از ايران كرده اند يعني ما در واقع خيلي دموكراتيك وار و حتي با معيارهاي آمريكايي (نه براساس معيارهاي ديني خودمان) فرش قرمز را براي اينگونه گزارشگران پهن كرده ايم و حال آنكه تاكنون حتي يك نفر از گزارشگران و مستندسازان كشورمان اجازه تهيه گزارش از آمريكا نداشته اند تا مردم ما نيز بدانند كه در آمريكاي مدعي منجي دموكراسي و آزادي چه خبر است.
    با يك نگاه حتي سطحي به گزارش هاي تهيه شده توسط «كريستين امانپور» به راحتي مي توان به سياه نمايي ها، تحريف ها و دروغپردازي هاي وي درباره جامعه ايراني و مخدوش جلوه دادن جايگاه و محبوبيت مسئولان نظام در ميان مردم پي برد.
    امانپور در گزارش بندرعباس خود با انجام چند مصاحبه ساختگي و تلخ در اين شهر همزمان با سفر دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور به اين استان (كه با استقبال گرم و انبوه مردمي رو به رو شد) و دروغگو خطاب كردن وي و غيرعملي خواندن شعارهاي رئيس جمهور گزارش خود را با صحبت هاي
    نا اميدانه تر يك راننده تاكسي در بندرعباس كه مي گويد: «من آينده روشني براي ايران نمي بينم» به پايان مي رساند. و جالب اينكه گوينده شبكه خبري CNN پيش از پخش اين گزارش از آن به عنوان گزارش مخفيانه، زير زميني و در عين حال شجاعانه و جسورانه امانپور در تهيه اين گزارش ياد مي كند و چنين القا مي كند كه خبرنگار اين شبكه آمريكايي در فضايي آكنده از عدم آزادي و محدوديت فراوان توانسته چنين گزارشي را تهيه كند و حال آنكه وي با مجوز وزارت ارشاد به ايران آمده و بدون هيچ گونه فشار و محدوديت هايي توانسته چنين گزارش هايي را تهيه كند به طوري كه اين گزارشگر به رغم مغرض بودنش اين آزادي را داشته كه از محافل زيرزميني گروه هاي فساد پاپ در شهرك اكباتان براي 300 ميليون آمريكايي عليه نظام جمهوري اسلامي گزارش هايي را تهيه كند.
    ما به عنوان مستندسازان كشور بيش از 10 سال است كه با خيلي از دوستان خود در مطبوعات و ديگر رسانه ها درباره متوقف كردن اين روند در حال صحبت هستيم، و به اين نتيجه رسيده ايم كه اين كار فقط و فقط از عهده سربازان رسانه اي كه خودمان باشيم برمي آيد و به نظر مي آيد كه اين كار حتي از عهده وزارت ارشاد هم برنمي آيد لذا ما خبرنگاران و مستندسازان بايد جلو بيفتيم، دور هم جمع شويم، در خيابان ها و جلوي سفارتخانه ها و وزارت ارشاد تجمع اعتراض آميز كنيم تا ضمن اينكه پس از اين همه مدت به نحوي به اين بازي پايان داده و حق خودمان را هم از دولتمردان و مسئولان بگيريم.
    محمدعلي رامين دبير كل سازمان امت اسلامي
    اگر واقعيت را بخواهيد، گزارش هايي كه هم اكنون شاهد پخش آن بوديم درمقابل گزارش هاي ديگري كه من در طول 20 سال گذشته شاهد پخش آن ها در آمريكا و اروپا بودم، خيلي هم بد و تند نبود.
    بنده با تجربه پژوهشي از عملكرد رسانه اي غرب در 30 سال گذشته و درطول 20 سالي كه رسماً اين موضوع را با سكونت در اروپا دنبال كرده ام معتقدم كه رسانه هاي غربي اصولا يك رسالتي را دنبال مي كنند و آن چيزي نيست جز اينكه هويت استكباري دولت هاي غربي را تأييد، تصديق و تحكيم ببخشند و براي حفظ اين برتري بايد ديگران را حتما ناچيز، ناتوان، ضعيف و حتي بي هويت و منفي معرفي كنند.
    حتي وقتي يك فيلمي را درباره هر كشوري كه درخارج از حلقه استكباري قرار دارد و نمي خواهد در برابر غرب زانو زده و تمكين كند، مي سازد بايد حتما اين نگرش و بينش را به مخاطبان غربي بدهد كه در آن اين ملت ها منفي جلوه كند نه ملتي كه مي خواهد سربلند، عزيز، مقتدر و مستقل باشد.
    من الان در ذهنم درباره اين نظريه و براي هركدام از واژگاني كه به كار بردم دهها مورد فيلم، سريال، گزارش و خبر سراغ دارم و همه آنها را كه در طول اين مدت (از اول انقلاب تاكنون) از شبكه هاي مختلف پخش شده در آرشيو بزرگي كه دارم نگهداري مي كنم و در مواقع لازم براي اثبات ادعاهاي خودم درباره رسانه هاي غرب استفاده مي كنم.
    به نظرم مي رسد كه در اين رابطه نبايد اينگونه رسانه هاي غربي را كه وظيفه خود را در جلب رضايت حاكمانشان مي بينند سرزنش كنيم چرا كه آن ها كارشان را به نحو احسن و فوق العاده عالي انجام مي دهند و در راستاي اهداف شيطاني خودشان كه همان اهداف استكباري، گردن كلفتي، تحقير ملت ها، توهين به فرهنگ ها و شكستن حريم ها و حرمت هاست از لوازم و ابزار رسانه اي خود خيلي عالي استفاده مي كنند، بنابراين آن چيزي را كه به نظر قابل سرزنش مي رسد عدم دقت ما در انجام وظيفه رسانه اي و ابزار آن است و حال آنكه ما رسانه هاي عظيمي براي رسيدن به اهداف مقدسمان كه همان استكبارستيزي، عدالت گستري و آزادي و استقلال است در اختيار داريم.
    ما اين همه سايت هاي خبري داريم اما وقتي در صدد ارزيابي عملكردشان برمي آئيم در اولين نگاه متوجه مي شويم كه همين سايت ها غالبا تحت تأثير مستقيم و يا غيرمستقيم رسانه هاي غربي هستند به اين نحو كه هيچ كدام از اين خبرگزاري ها موضوع مستقلي را پيگيري نمي كنند كه رسانه هاي غربي تعيين كننده آن نباشند. اين بيماري در همه رسانه هاي ما وجود دارد. از واحد مركزي خبر گرفته تا بقيه رسانه ها از جمله روزنامه ها و مجلات.
    به عنوان مثال خاطره اي دارم از مرحوم فلسفي كه مي گفت: «درگفت وگو با يكي از علماي سني مذهب وقتي درباره ظلم و جور رژيم پهلوي صحبت مي كردم و از وي مي پرسيدم كه چرا دست روي دست گذاشته ايد و كاري نمي كنيد و چرا از اسلام دفاع نمي كنيد مي گفت: «شما يك چيزهايي داريد كه ما نداريم. شما ماه محرم و تاسوعا و عاشورا داريد كه كل عاشقان امام حسين(ع) در آن روز گردهم مي آيند و شما به راحتي مي توانيد براي مردم احكام بگوييد، تحليل سياسي بكنيد و خبر بدهيد و از همه مهمتر مي توانيد هيجان ايجاد و نسبت به مسائل روز روشنگري كنيد، اما ما چنين موقعيت ويژه و ايده آلي را نداريم. نكته جالب ديگري را دراين باره بيان مي كنم و آن اينكه سه سال پيش دقيقا آخرين باري كه اروپايي ها به من اجازه دادند تا براي برگزاري سمينارهاي مسلمانان آلماني زبان كه به اتفاق برادر مسلمان آلماني مان پروفسور «حسوس» دبيركل اتحاديه راه اسلامي به اين كشور بروم، در آنجا در يك مناظره اي شركت داشتم كه پرفسور «حسوس» اداره كننده آن بود. در واقع مي توان گفت؛ بعد از اين مناظره بود كه به اروپا ممنوع الورود شدم و از اداره اين سمينارها كه از قبل انقلاب از عوامل راه اندازي آن بودم، بازماندم.
    بعد از اين مناظره سه ساعت و نيمه كه طرف مناظره آقاي پروفسور «ايدواشتاين باخ» رئيس دانشكده شرق شناسي آلمان و موضوع بحث «رهبري ها در جهان» بود يكي از رهبران كليسا آمد جلو و با ابراز تأسف از ناتواني مسلمانان در عدم استفاده از سرمايه ها و پتانسيل هاي موجود گفت: «شما دو نعمت داريد كه اگر ما داشتيم قطعاً و بدون هيچ شك و ترديدي كل جهان از آن ما مي شد و حال آنكه شما اين دو را داريد ولي نمي دانيد چگونه از آن استفاده كنيد.
    او مي گفت: « من در ميان تمام رهبران سياسي تاريخ معاصر كه در ذهن داشتم و همه را مرور كردم، حتي يك نمونه شبيه اين رهبري كه شما الان داريد و با ويژگي هايي كه ايشان دارد مواجه نشدم.
    دومين چيزي كه شما داريد و ما از آن بي بهره هستيم، سرمايه عظيم جهاني يعني پيروان اين رهبري در جهان است. نمي دانم شما با داشتن اين همه فدايي، مريد، پيروان واقعاً عاشق و آماده در ركاب و تحت امر مطلق اين رهبري شما چه چيزي كم داريد كه نمي توانيد از اين فرصت استفاده كنيد؟!»
    من در پاسخ به اين سؤال تنها چيزي كه مي توانستم بگويم اين بود: ما حلقه گمشده بين امت و امامت را نداريم. نخبگان، رسانه ها و انديشمنداني كه بتوانند اين پيوند را ايجاد كنند و اين روشنگري ها را به جهانيان منتقل كنند را نداريم. به همين خاطر است كه معتقدم خانم «امانپور» و امثال وي كارشان را در جهت تحقق اهداف حكومتشان (اگرچه باطل هستند) درست و خوب انجام مي دهند، زحمت مي كشند و همت مي كنند.
    بايد اين را هم بپذيريم، خبرنگاراني كه از كشورهاي غربي براي تهيه گزارش پا در سرزمين هاي ما مي گذارند مأموران چند جانبه هستند و در كنار يك كار ده مأموريت و مسئوليت ديگر را دنبال مي كنند و با يك روحيه خودانگيختگي و ما بايد اين خودانگيختگي را ابتدا در خودمان و سپس در صاحبان فكر و انديشه اي كه در رسانه ها مشغول هستند تقويت كنيم ولي متأسفانه گاهي وقت ها برنامه سازان و خبرنگاراني را مي بينيم كه مدام دنبال اين هستند كه برنامه خود را با چه نرخي و دقيقه اي چند، تهيه و پخش كنند!
    همين دو هفته پيش خبرنگار فايننشال تايمز با من يك مصاحبه كرد. اين مصاحبه چهار ساعت طول كشيد، هرچه دلش خواست پرسيد و من هم هرچه دلم مي خواست به او گفتم، اما خيلي راحت در يك تماس تلفني از آلمان گفت: من حتي يك صدم حرف هاي شما را نمي توانم منتشر بكنم به همين راحتي! منتها از مجموعه اطلاعاتي كه از من گرفته بود از يك نكته اش به نفع حاكمان خودش خوب استفاده كرد و آن اينكه با اشاره به نام دو نفر از انديشمندان انگليسي و آلمان مخالف هولوكاست پرسيده بود آيا اين دو نفر هم در كنفرانس هولوكاست كه قرار است در آينده در ايران برگزار شود به رغم دريافت پاسخ دو پهلو و در عين حال مبهم از من، خبرهاي دريافتي حاكي از آن بود كه از همان فرداي مصاحبه پاسپورت هر دو نفر ياد شده باطل و شش ماه ممنوع-الخروج شدند. اينكه گزارشگران خارجي آزادانه در كشورمان فعاليت داشته باشند اين نشانه دموكراسي واقعي در ايران است كه اجازه مي دهد به راحتي از خيابان ها و زيرزميني هاي شهرهايمان چنين گزارش هايي را تهيه كنند، اما اين كافي نيست كه ما دلمان را به همين خوش كنيم. ما بايد دو سه كار را همزمان انجام دهيم: اول اينكه در چنين جمع هايي اينگونه گزارش ها و برنامه هاي رسانه اي را چه در مورد ايران و چه در مورد ساير ملت هاي مسلمان به دقت مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهيم و آن ها را از طريق رسانه هاي خودمان به گوش مخاطبين برسانيم و از همين طريق به جامعه خودمان مصونيت ببخشيم.
    دوم اينكه، از رسانه هاي برون مرزي خود به نحو مناسب استفاده كنيم و با استقبال از كساني كه اهل بحث و بررسي هستند استدلال هاي آن ها را به مخاطبين جهاني خود برسانيم ولي متأسفانه رسانه هاي ما به رغم تحولات اخيري كه پيش آمده خيلي منفعل هستند و حال آنكه اصلاً دليلي وجود ندارد كه ما اجازه بدهيم تا رسانه هاي غربي هر چه دلشان مي خواهد در مورد ما بگويند، تأثير خود را بگذارند و آنچه كاشته اند هر موقع دلشان خواست درو كنند اما در مقابل رسانه هاي ما هيچ حركتي نكنند.
    سومين نكته وجود مرعوبيت و خودباختگي برخي مسئولان دولتي در طي دهه اخير و شايد پيش تر از آن نسبت به رسانه هاي بيگانه است، حتي برخي از رئيسان جمهور قبلي و مسئولان دولت هاي قبلي ما از اين كه رسانه هاي غربي سخنان آنها را در جهان منعكس مي كردند برخود مي باليدند و آن را مايه افتخار مي دانستند و حال آنكه همين رسانه ها با مسئولان مرعوب ما به مثابه كودكان كودكستاني برخورد مي كردند.
    اگرچه دولت آقاي احمدي نژاد بخصوص شخص ايشان انصافاً در راستاي يك دولت انقلابي حركت مي كند ولي بايد ساير همكاران رئيس جمهور هم پا به پاي ايشان حركت كنند چرا كه مردم با توجه به همين انگيزه از ميان ديگر نامزدها كه هر كدام از آنها از ويژگي هاي ممتاز ديگري برخوردار بودند ايشان را لايق رياست جمهوري دانستند. بنابراين دولت بايد اين نوع نگرش رئيس جمهوري را به رسانه ها منتقل كنند و واقعاً چه اشكالي دارد كه اعلام شود در تقابل با برخي مطبوعات اروپايي توهين كننده به ساحت مقدس ترين موجود عالم بشريت از اين پس اجازه ورود به هيچ خبرنگار و نماينده رسانه اي كشورهاي توهين كننده داده نخواهد شد و يا دولت با كمك وزارت ارشاد لايحه اي را به مجلس ارائه كند كه براساس آن نمايندگان رسانه اي كشورهايي مي توانند در ايران فعال باشند كه خبرنگاران، گزارشگران و مستندسازان جمهوري اسلامي ايران هم بتوانند به همان اندازه در كشورهاي ياد شده فعال باشند.
    باور كنيد اين كار سختي نيست و براي آزمايش مي توان از صدا و سيما و آزادي عمل خبرنگاران و گزارشگران اين رسانه ملي در آمريكا و كشورهاي اروپايي شروع كرد.
    انصاف نيست كه خبرنگار ما در آن سر دنيا در بدترين شرايط بسر ببرد و اجازه خروج از دايره و محدوده اي كه دولت آمريكا تعيين كرده است نداشته باشد اما متأسفانه در ايران براي خانم امانپور با آن سابقه هتاكي ها و سياه نمايي هايي كه تاكنون عليه نظام جمهوري اسلامي داشته فرش قرمز پهن شود تا جايي كه به وي اجازه داده مي شود به طور رسمي از صدا و سيما، واحد مركزي خبر و حتي دستگاه هاي اطلاع رساني ما بازديد كند!
    آيا اين گستاخي را كه اين خبرنگار عليه نظام و مردم ما دارد ما به او هديه نكرده ايم؟!
    پروفسور حسوس دبير كل اتحاديه راه اسلامي
    من وقتي برخي برخوردهاي انفعالي برخي دولتمردان شما در ايران را با رسانه هاي مغرض مي بينم تأسف مي خورم و اين سؤال برايم پيش مي آيد كه چرا عده اي نگران مي شوند از اينكه ظالمترين قدرت هاي جهاني آن ها را دوست نداشته باشند.
    امروزه حدوداً يك درصد جمعيت جهان چيزي حدود 60 درصد ثروت جهاني را در اختيار دارند و هيچ فرعوني، هيچ قيصري و يا هيچ پادشاهي در طول تاريخ نتوانسته چنين وضعيتي را براي جهان ايجاد بكند.
    جالب اينكه همين يك درصد جمعيت جهان به رغم در اختيار داشتن اين ثروت انبوه هنوز احساس تشنگي و حرص و ولع بيشتر داشتن و يا تماميت خواهي را دارد.
    اين گروه اندك در مقابله با هر عنصري كه بخواهد مانعي در سر راه زياده خواهي هاي آنها قرار بدهد از پيشرفته ترين تكنولوژي و ابزارهاي فرهنگي، سياسي، رسانه اي و حتي ابزار نظامي كه در اختيار دارد بي محابا استفاده مي كند. من همواره اين جمله گهربار را از امام خميني(ره) به ياد دارم كه مي فرمودند: «ما نبايد نگران اين باشيم كه غربي ها و دشمنان ما، سرزنشمان بكنند، از ما بد بگويند و مورد نفرتشان باشيم بلكه آنگاه بايد نگران باشيم كه آنها از ما تعريف بكنند و تاييدمان بكنند.»
    با همين جمله امام خميني مي توانيد مسير صحيح حركت تان را تشخيص و محك بزنيد و به تحليل عملكردتان بپردازيد. چگونه است كه در طي ده سال گذشته خبرها و گزارش هاي منفي عليه جمهوري اسلامي ايران هرگز به صورتي نبوده كه در طي اين چندماه گذشته پيش آمده است كه اگر از همين منظر مسائل جاري را مورد نقد و بررسي قرار دهيد به درستي راهي كه طي مي كنيد اطمينان پيدا خواهيد كرد.
    من معتقدم كه در بررسي گزارش هايي كه امانپور و ديگران عليه نظام جمهوري اسلامي تهيه كرده اند به دو نكته مهم توجه داشت و اين توجه را به مردم منتقل كرد و اين دو نكته را زماني مي توان به راحتي تشخيص داد كه خودمان اطلاعات كافي از اوضاع اجتماعي و فرهنگي كشوري كه امانپور نماينده رسانه اي آن است، داشته باشيم.
    مثلا امانپور در گزارش خود با استفاده از تصاوير بخش هايي از گزارش «فقر و فساد» تهيه شده توسط مسعود
    ده نمكي و تصاويري از دختران جواني كه به خاطر فقر مالي به فحشا كشيده شده اند جمهوري اسلامي را متهم به ناكارآمدي و فاحشه گري را مورد نكوهش قرار مي دهد و حال آنكه اين خبرنگار اگرچه اصالتا ايراني است اما از سرزميني آمده است كه براي حاكميت آن گزارش تهيه مي كند كه به خاطر موفقيتش در فاحشه گري جايزه دريافت كرده است. و دريافت چنين جايزه اي را از افتخارات و مايه سربلندي خود مي داند.
    چرا كه در اين سرزمين همه زنان و دختراني كه مي خواهند به نوعي به شهرت و اعتبار برسند بايد در نخستين گام تن به فاحشه گري بدهند كه در صورت موفقيت در اين مرحله مي توانند به جايگاه مقبولي در حرفه كاري خود دست يابند اما مي بينيم كه همين موضوع در گزارش خانم امانپور به عنوان سرشكستگي و خفت و درماندگي و بيچارگي زنان ايراني مطرح و به مخاطبين خود القا مي شود.
    اما به رغم اين همه تلاش هاي نفاق افكنانه من معتقدم در حال حاضر يك مشكل اساسي تبليغاتي در رسانه هاي غربي به وجود آمده است و اين معضل از زماني آغاز شده است كه احمدي نژاد رئيس جمهور اصولگراي كشورمان پس از نااميدكردن استكبار جهاني مبني بر عدم سازش با حاكميت ليبرال دموكراسي غرب چند سؤال كاملا ساده و بديهي كه هيچ پيچيدگي و خدشه اي در آن وارد نيست مطرح كرد و همه اركان ذهني سياست هاي رسانه اي غرب را به هم ريخته است و آنها را در شرايطي قرار داد كه نمي دانند با آن چگونه برخورد كنند.
    از طرف ديگر چون نمي توانند به سئوالات منطقي احمدي نژاد درباره هولوكاست، فعاليت هاي صلح آميز هسته اي و بي عدالتي در جهان غرب پاسخ منطقي بدهند به جاي آن شخصيت رئيس جمهور را مورد سؤال قرار مي دهند و سعي مي كنند تا اين شخصيت را مخدوش و تخريب كنند. جالب تر اين كه در هيچ كدام از گزارش هاي امانپور و ديگر خبرنگاران غربي هيچ اشاره اي به فتواي صريح امام خامنه اي راجع به عدم مشروعيت بمب اتم و توليد بمب اتم نكرده و نمي كند. در حالي كه انتشار و انعكاس اين فتوا مي توانست و مي تواند خيلي از ابهامات را براي جهانيان برطرف كند. اما وقتي من همين فتوا و سخنان احمدي نژاد را در سايت اينترنتي «بازار مسلمين» در اروپا كه فعال ترين سايت اسلامي در جهان غرب است و معمولا در هفته 052 هزار نفر به اين سايت مراجعه مي كنند منعكس كردم، بنده را به اتهام موضع گيري عليه صهيونيزم و حمايت از جمهوري اسلامي آنچنان فشار و فضاي منفي عليه من در دانشگاه هاي آلمان ايجاد كردند كه از پا درآمدم و مجبور به استعفا از مسئوليتم در دانشگاه آلمان شدم. در پايان بايد تاكيد كنم كه از نظر من شما مستندسازان، خبرنگاران و گزارشگران ايراني و كل ملت ايران پرچمداران نجات جامعه بشري در جهان هستيد و ما در غرب و در قلب استكبار تنها با حمايت و صلابت و اقتدار و سازش ناپذيري شما مي توانيم پشت شما حركت كنيم و مطمئن باشيم كه پيروز ميدان خواهيم بود.
    ظريفيان خبرنگار
    واحد مركزي خبر
    آقاي دهباشي مستند ساز معروف كشورمان مصداق عيني عدم آزادي خبرنگاران و گزارشگران ايران در آن طرف مرزها چه در اروپا و بويژه آمريكاست. ايشان سه سال پيش در يك سفري كه به دعوت دانشگاه «پيزستون» آمريكا به اين كشور داشت به شدت مورد آزار و اذيت و شكنجه جسمي و روحي مدعيان حقوق بشر و اطلاع رساني آزاد قرار گرفت.
    دهباشي به رغم داشتن كارت رسمي خبرنگاري به تاييد وزارت امور خارجه فرانسه و مجوز رسمي از دانشگاه اين كشور توسط نيروهاي به اصطلاح امنيتي آمريكا در ملاءعام به زنجير كشيده شد و با همان وضعيت غل و زنجير به فرودگاه دالاس و داخل هواپيما انتقال يافت، دوربين وي را شكستند و حتي از تحويل داروهايش و مداركش امتناع كردند تا اين كه به فرودگاه لندن رسيد.
    غل و زنجيرش را باز كرده مداركش را تحويل دادند و روانه تهران كردند! اما متاسفانه مي بينيم كه همين موضوع بسيار مهم در كشورمان به درستي منعكس نشد و مسئولان ناكارآمدي خودشان در برخورد با اين حركت هاي تحقيرآميز غرب كوتاه آمد كه اي كاش خود ايشان اينجا بود تا از زبان خودشان ماجرا را مورد بررسي قرار مي داديم.
    موارد اينچنيني زياد است كه به عنوان مثال ديگري از اين دست مي توان به ممنوع الورود شدن تهيه كنندگان فيلم «ادواردو» به اروپا اشاره كرد به طوري كه پس از تهيه اين فيلم تهيه كنندگان آن از جمله آقايان سرمدي و شعباني به مدت پنج سال از ورود به اروپا ممنوع شدند اين در حالي است كه مستند سازاني كه براي تهيه گزارشي هايي عليه نظام جمهوري اسلامي به اروپا مي روند نه تنها آزاد هستند بلكه براي آن ها خدمات و تسهيلات نيز قايل هستند.
    
    
 روزنامه كيهان، شماره 18453 به تاريخ 26/11/84، صفحه 12 (سياسي)