مهندسي تحول ( يادداشت روز )

اينروزها در افكار عمومي به راحتي مي شود انتظار مشاهده «تحول» در عملكرد دستگاه هاي اجرايي را احساس كرد. مردم ماه هاست شاهد نوعي ركود و بي عملي در برخي از مراكز دولتي (به خاطر تاثير پذيرفتن از انتخابات) هستند و اين همه وقتي به نگراني از «فقدان كارآمدي» برخي دستگاه ها، قوانين و ساختارهاي -به ميراث مانده از دولت هاي قبلي- اضافه شود، در برخي اذهان ممكن است اميدواري به توسعه و پيشرفت مادي و معنوي و تحرك و پويايي پديد آمده در سطح جامعه را با آسيب روبرو كند.
يك تجربه شكست خورده پيش روي همه ماست؛ هم هزينه هايش را به وفور پرداخته ايم و هم از سود و رهاورد قليل آن بهره برده ايم؛ «اصلاحات به سبك دوم خردادي» كه هيچگاه درست و حسابي و به صورت كاربردي و عملياتي تعريف و تبيين نشد و البته از سوي دشمن و عوامل داخلي آن به بيراهه برده شد و تنها هنرش را در هجوم بردن به ساختار سياسي و حقوقي نظام ديد كه در سايه آن به سلامت مي زيست و تحرك مي كرد!
مي گويند مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود. مردم، مشتاقانه و دلسوزانه به پاي صندوق هاي رأي رفتند و به دولت عدالتخواه و تحولگرا «آري» گفتند؛ از اينرو در وضعيت كنوني و آغاز فعاليت جدي دولت، در يك نقطه عطف قرار گرفته ايم و آن اينكه همين حالا بايد تكليف خود را در قبال دو پرسش «كدام تحول؟ و چگونه؟» روشن كنيم. شك نكنيد هرچه پاسخ به اين دو سؤال تخصصي تر، كاربردي تر و فراگيرتر باشد، چهار يا هشت سال آينده مي توان سر را بالا نگه داشت و با افتخار به مردم گزارش داد.
تجربيات گذشته به ما مي گويد كه نمي شود دائم از اصلاحات يا تحول ياد كرد؛ اما تعريف عملياتي آن براي تاثيرگذاري بر جامعه، مناسبات، نهادها و ساختارها را به تاخير انداخت. بر اين اساس دولت اصولگرا در همين ابتداي ماموريت خطير خود بايد ضمن بازتعريف مصاديق تحول در سطح كلان، مفهوم آن را در همه ابعاد، حوزه ها و دستگاه هاي پايين دستي خود به صورت خرد، تبيين كند. در گام بعدي چگونگي اجراي موارد تحول زا مطرح مي شود.
از سوي ديگر اگر از دريچه جامعه شناختي به نحوه ايجاد تحول بنگريم، به قاطعيت مي توان نتيجه گرفت كه اگر تحولخواهي (و هر گفتمان ديگري) به «جنبش اجتماعي»، نهضت سراسري و مطالبه عمومي تبديل نشود و «همه» مردم پاي آن نايستند و براي آن هزينه نكنند؛ اصلا نمي توان به ايجاد تحول اميد بست و يا انتظار نهادينه شدن آن را داشت. همين ماجرا سوي ديگري هم دارد و آن اينكه اگر زعما و مسئولان عالي كشور هم به دنبال تحول و اصلاح نباشند، حركت جنبش اجتماعي تحولخواه كند مي شود و فرجام خوشايندي را در پي نخواهد داشت كه خوشبختانه هم جامعه ايراني و هم نظام جمهوري اسلامي- كه پيوندي ناگسستني دارند- در همه ادوار ثابت كرده اند كه خواستار تحول و اصلاح بوده و هستند.
نكته بعدي در اجراي مهندسي تحول، حوزه نگرش هاست. اصولا با تفكرها و انديشه هاي ناهمخوان با فهرست تحولات، نمي توان به اصلاح پرداخت و يا تحول ايجاد كرد و از همين روست كه حاكميت اين انديشه هاي ناهمخوان در برخي بخش ها خود به عنوان مانع و سد در مقابل نهضت تحول عمل مي كند و به شكست آن مي انجامد.
همچنين تركيب سامان مند نگاه كلان و خرد به حوزه هاي مشمول تحول از ديگر آموزه هاست؛ براستي چگونه مي شود به طور مجرد در حوزه عملكردي يك وزارتخانه دست به تحول موفقيت آميز زد، اما هيچ برنامه اي براي تحول در حوزه ها و عرصه هاي ديگر كشور نداشت كه مجموعه اي از مباحث از جمله تربيت نيروي انساني، محتواي آموزشي، تفكر و نگرش ها، سياست هاي عالي و شماري از نهادها، وزارتخانه ها و سازمان ها را دربر مي گيرد.
از اينرو در كنار توجه به نكات پيشين براي راهبري مهندسي تحول، مي توان پيشنهاد تشكيل يك «شوراي عالي» را به رياست رئيس جمهور مطرح كرد تا نهضت سراسري تحولخواهي را به فعليت برساند. اين شوراي عالي قادر خواهد بود افق تحولزايي در كشور را با نگاه كلان و خرد تركيب نمايد و اين استراتژي را در همه سطوح نفوذ داده و فراگير نمايد؛ به اين شرط كه تعاملي دوسويه با همه دستگاه ها و حوزه هاي اجتماعي -كه با نخبگان و فعالان عرصه جامعه مرتبطند و مطالبات تحولگرايانه آنها را رصد مي كنند- داشته باشد.
بايد دست بكار شد، فردا دير است...
مرتضي قمري وفا

از اينجا شروع كنيد ( يادداشت روز )

1- نابساماني در دو حوزه «فرهنگ و اجتماع»، علاوه بر اينكه آسيب هاي جدي بر مردم و جامعه اسلامي مان وارد كرده، تبعات منفي خود را نيز به دو حوزه سياسي- امنيتي، سرايت داده است. «شكاف »هاي ناشي از اجراي نامتوازن توسعه در دو دولت سازندگي و اصلاحات، در كنار اينكه بهره مندي هايي را براي بخشي از اقشار ممتاز به ارمغان آورده، اما روند تخريبي كه بر پيكر رنجور جامعه داشته و به ناگاه موجي از «ناامني ها» را در عرصه هاي فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و سياست ايجاد كرده است، ديگر براي مردم و دولتمردان قابل تحمل نيست؛ چرا كه هزينه ها چندبرابر سود احتمالي شده است.
2- جامعه اي كه مي خواهد براساس استانداردهاي «مردم سالاري» به تلاش و تكاپو بپردازد و وحدت را در عين كثرت تجربه كند و طعم شيرين آزادي را در همه 360درجه آن بچشد، چاره اي ندارد جز اينكه در چارچوب «قانون» گام بردارد. در چنين شرايطي وظيفه دولت، نه به غل و زنجيركشيدن اهل فرهنگ و هنر و فعالان اجتماعي كه سياستگذاري، هدايت و نظارت سازمان يافته بر امور فرهنگي و اجتماعي كشور است كه اين مهم طي اين سال ها تقريبا فراموش شده بود.
3- دولت و دستگاه هاي وابسته به آن در جمهوري اسلامي نمي توانند «لائيك» باشند و پاي خود را از انجام وظايف حاكميتي بيرون بكشند. اين از حقوق اعطاشده از سوي ملت به دولت و حكومت است كه آنها در قبال خوب و بد جامعه حساس باشند و با اقدامات ايجابي و سلبي، محيطي انساني و اسلامي را براي مردمان تدارك ببينند. طي سال هاي اخير به شدت اين احساس در شهروندان، به خصوص اقشار كثير متدينين جامعه ايجاد شد كه دولت، چشم خود را بر هرج و مرج و آشفتگي فرهنگي و اجتماعي در كشور بسته است و از كمتر اقدامي استقبال نمي كند و يا نمي تواند كه...!؟
4- كشور ما سالهاست كه «مديريت جزيره اي و بخشي نگر» را در عرصه فرهنگي و اجتماعي تجربه مي كند و تاكنون هم به نتيجه درخوري در شأن جمهوري اسلامي و آرمان هاي انقلاب اسلامي نرسيده است. بخش هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي كشور بيشتر از آنكه اثر و عملكرد همديگر را هم افزايي كنند، اغلب به خنثي كردن هم مشغولند. به عنوان مثال، طي ساليان گذشته همان قدر كه برخي از مديران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و دستگاه هاي وابسته به آن با همكاري بخشي از روشنفكران و هنرمندان به ترويج و نهادينه كردن ليبراليسم و ايدئولوژي زدايي از عرصه جامعه پرداختند، بخشي ديگر از دستگاه هاي فرهنگي- اجتماعي كشور براي مقابله با اين موج بنيان برافكن بسيج شدند تا با ترويج فرهنگ اسلامي و انقلابي، تا حدي آسيب ها را رفع و رجوع كنند!
اين تعارض در استراتژي و تاكتيك ها، وقتي با سوءمديريت هاي فرهنگي و اجتماعي در سطح مديريت هاي خرد درهم مي آميزد، نوعي آشفتگي و هرج و مرج را در سطح جامعه به نمايش مي گذارد كه اولين پيامد آن «ناهماهنگي و تعارض شناختي» در شهروندان و بخصوص جوانان و نخبگان است كه يا نسبت به پيام هاي فرهنگي و هنجارسازي هاي اجتماعي بي اعتماد مي شوند و به الگوهاي خارج از مرزها چشم مي گردانند و يا با پذيرش پيام ها، جامعه به دو قطب خطرناك و ناهمگون رهنمون مي شود كه تداوم آن مي تواند برخي ناهنجاري هاي آسيب رسان اجتماعي و فرهنگي را به دنبال داشته باشد.
5- طي بيش از دو دهه از فعاليت شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ثمرات مبارك و كارساز آن در عرصه فرهنگ و اجتماع، اما به دلايل مختلف از جمله دوگانگي رويكرد به مسائل در دستگاه هاي فرهنگي، آموزشي و اجتماعي، ضعف و عقب افتادگي در قبال چالش هاي فرهنگي و عدم ترسيم راهكارهاي ايجابي و سلبي براي مقابله با آن، ناتواني در به صحنه آوردن مردم براي صيانت از هويت هاي فرهنگي و اجتماعي و همچنين خاصيت كليشه اي و بخشنامه اي پيداكردن مصوبات شورا، همه و همه باعث شده است كه اين نهاد عالي سياستگذار و هدايتگر نتواند به وظايف خطير خود در ساماندهي به فضاي فرهنگي- اجتماعي كشور جامه عمل بپوشاند.
6- يكي ديگر از مهمترين معضلات، ناتواني دولت در ايجاد «مركز ثقل» فرهنگي و اجتماعي كشور است. تقريبا بسياري از ناكارآمدي ها در همين نكته نهفته است. اصولا حاكميت ملي دولت ها ايجاب مي كند كه اين مركز ثقل را در كنترل و مديريت خود داشته باشند و آن را از گزند بدخواهان و سوداگران و بيگانگان خارج سازند.
طي 16سال گذشته، متاسفانه دولت ها تقريبا به دلايل مختلف نتوانستند كنترل و مديريت فضاي فرهنگي و اجتماعي كشور را تحت اراده حاكميت قرار دهند و از همين رو بود كه اغلب در الگوسازي فرهنگي و اجتماعي و تسلط گفتمان فرهنگ اسلامي و بومي در كشور به طور نسبي ناموفق بودند و از همين رو نتوانستند از عرصه مبارزه ايجابي و سلبي با تهاجم فرهنگي روسپيد بيرون بيايند؛ وليكن اتفاقا در اين حوزه، بخش مردمي با حركت هاي خودجوش و يا شبهه سازمان يافته به تحرك واداشته شد كه تا حد بسياري موفق هم بوده است.
7- بزرگترين و حياتي ترين كوتاهي دولت ها «ترسيم نكردن استراتژي و در مرحله بعدي دكترين هاي مربوط به مسائل فرهنگي و اجتماعي» در كشور است. اين كوتاهي حتي در حوزه امنيت ملي (كه بخشي از آن به رهيافت هاي فرهنگي مربوط مي شود) هم ديده مي شود!
بدون ترديد و بنابر برآوردهاي دستگاه هاي مسئول، مهمترين دليل «انفعال و بي عملي و دوگانگي» اغلب نهادهاي فرهنگي- اجتماعي كشور، سردرگمي در قبال «بايدها و نبايدها»ي فرهنگي و نداشتن استراتژي و به ويژه دكترين هاي مشخص در هريك از شاخه هاي فرهنگي و مشخص نبودن نسبت آن با مختصات راهبري جامعه است؛ فرهنگي كه در خدمت مردم، جامعه و ارزش هاي مورد وفاق نباشد، همان خواهد شد كه در پاراگراف هاي پيشين به آن اشاره كوتاهي كرديم.
¤ ¤ ¤
مواردي كه به آن اشاره شد، معضلات كلان در حوزه هاي فرهنگي- اجتماعي كشور بود و حل و فصل آن جز با ايجاد «تحول» و بناي ساختاري جديد در سامانه مديريت فرهنگي كشور امكان پذير نيست. بديهي است كه تنها با انتخاب وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي شايسته نمي توان انتظار غلبه بر نابساماني هاي فرهنگي كنوني را داشت.
از اينرو پيش از اينكه نامزدهاي وزارتخانه هاي فرهنگ و ارشاد اسلامي، علوم و فناوري، آموزش و پرورش، كشور، اطلاعات و ديگر سازمان ها و معاونت هاي ذيربط مشخص شوند، رئيس جمهور منتخب و مشاورانش مي بايست با تبيين استراتژي و دكترين هاي فرهنگي- اجتماعي، ساز و كارهاي جديدي را براي هماهنگي و يكپارچه سازي نرم افزاري مديريت هاي فرهنگي- اجتماعي در كشور طراحي كنند تا در اين عرصه همه نهادها و مديران، «پاسخگو» شوند.
بديهي است سامانه هاي فرهنگي كشور هم اكنون براي رهايي از انفعال و بي عملي و آغاز فعاليت همسو، به شدت نيازمند مهندسي جديدي هستند كه «سيستم تعاملي» بهينه و كارآمدي را در سايه يك استراتژي روشن به آنها عرضه كند. در اين صورت است كه نهادهاي فرهنگي و اجتماعي كشور فاز جديدي را با فراخوان همه فعالان اين عرصه آغاز خواهند كرد كه افزايش كمي و كيفي توليدات فرهنگي، حاصل آن خواهد بود كه نهايت پويايي و پيشرفت است.
بي ترديد در انجام اين امور مهم تمامي فعالان دلسوز فرهنگي- اجتماعي كشور، مجلس شوراي اسلامي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي، رئيس جمهور منتخب مردم را ياري خواهند كرد.
مرتضي قمري وفا

قيام حسيني انقلاب خميني ( يادداشت روز )

«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» اين نجوا را مي شنويد. انگار همين ديروز بود كه حضرت امام(رض)، در پي گام هاي بنيادين اوليه و آماده سازي زمينه سرانجام در عصر عاشوراي سال 42 با آن سخنراني طوفاني، نهضت فراگيري جاري ساختند. دور از انصاف و حقيقت نيست كه بگوئيم، نطفه نهضت اسلامي -انقلابي ملت ايران، در عاشورا و محرم بسته شد. «خميني» عزيز به تمامه از الگوي قيام امام حسين(ع) عليه دستگاه ظلم و جور بهره گرفت تا انقلاب اسلامي به وقوع بپيوندد. گفتمان امام(ره) در همه دوران ها «حسيني و عاشورايي» بوده است و از همين روست كه حركت، پويايي، ستيزندگي، روحيه مبارزه جويي و شهادت طلبي، در پس زمينه آن موج مي زند.
تمسك آن يگانه دوران به امام حسين(ع) و فلسفه عاشورا در كنار صداقت در «عمل و نظر» در تمامي مراحل نهضت و مبارزه، آنچنان جوش و خروشي در ميان توده هاي مردم ايجاد مي كرد كه سخنانش موج مي آفريد و هيچ مانعي، حتي سلطنت مخوف پهلوي، ياراي مقابله با آن نجواي الهي را نداشت و چنين بود كه مبارزان خستگي ناپذير به تبعيت از «روح خدا» و به عشق آقا امام حسين(ع) با نداي «ياليتني كنت معكم فافوز فوزاً عظيما» شهادت در راه خدا و براي برپايي حاكميت عدل الهي را با تبسمي بر لب به آغوش مي كشيدند و فاني در معبود مي شدند.
حضرت امام(ره) با همين ديدگاه در تحليل «جمعه سياه» كه هزاران تن از مردم انقلابي توسط عمال شاه خائن به گلوله بسته شدند، مي نويسند: «17شهريور مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرر كربلا و شهداي ما مكرر شهداي كربلا و مخالفان ملت ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند. كربلا كاخ ستمگري را با خون در هم كوبيد و كربلاي ما كاخ سلطنت شيطاني را فرو ريخت.»
ايشان همچنين درباره قيام 15خرداد 42 مي فرمايند: «دستاورد نهضت خرداد 42 پيروزي سال 57 بود. روز 15خرداد در عين حال كه چون روز عاشورا روز عزاي عمومي ملت است، روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است. عاشورا با «نه» خود يزيديان را در طول تاريخ نفي كرد و به گورستان فرستاد. 15خردادهم پهلوي و پهلوي صفتان و ابرقدرت ها را مدفون كرد...»
حضرت روح الله، حتي در كتاب عظيم «ولايت فقيه»- الگويي براي بناي حكومت اسلامي- يكي از اهداف مهم قيام اباعبدالله الحسين(ع) را «جلوگيري از برقراري و مشروعيت سلطنت و ولايتعهدي» عنوان مي كنند و خطاب به حوزه هاي علميه مي نويسند: «اسلام را عرضه بداريد و در عرضه آن به مردم، نظير عاشورا را به وجود بياوريد.»
و چنين بود كه رهبري معظم نهضت، حركت روبه جلو و پرفراز و نشيب مبارزه ملت ايران را از تبعيدگاه خود هدايت كرد تا اينكه در سال هاي 56و 57 انقلاب به روزهاي حساس و سرنوشت ساز خود رسيد و محرمي و عاشورايي ديگر كافي بود تا در آتش افتاده بر دودمان سلطنت وابسته پهلوي چنان بدمد كه جز خاكستري از آن باقي نماند. چنين هم شد و نهضت مردم ايران در آذرماه57 با محرم مقارن گشت و حال و هواي حسيني، سايه خود را بيش از پيش بر جامعه انقلابي ايران گستراند و دوماهي نگذشت كه به اصطلاح سلطنت 2500 ساله فروپاشيد و مردم از امام و مقتداي خود در تهران، آن استقبال تاريخي را تدارك ديدند.
بدين گونه سنت الهي قيام امام حسين(ع) كه با شهادت خود و ياران باوفايش در سال 16 هجري قمري رقم خورد، به الگويي پيروزمند براي انقلاب ملت ايران تبديل شد كه ادامه آن به صدور الگوي اسلام ناب محمدي(ص) براي مواجهه ظفرمندانه با استكبار و استعمار جهاني (بدون وابستگي به غرب و شرق) انجاميد كه نتيجه آن، تغيير مسير حركت دنيا و ملت هاي آزاده بود.
واكنون، در بيست وششمين سال پيروزي انقلاب اسلامي، «قيام و حماسه حسيني» با روزهاي به ثمر نشستن «انقلاب خميني» مقارن شده است و توچه مي داني كه درپس اين تقارن، كدام رمز و مفهوم نهفته است؟ من معتقدم و شواهد فراوان موجود نيز گواهي مي دهد كه «عزت و افتخار حسيني» بازهم به مدد ملت ايران اسلامي خواهد آمد تا آنها را در مقابله و مواجهه پيروزمندانه با دشمنان زخم خورده انقلاب اسلامي ياري دهد.
هدف استراتژيك دشمن، نابودي اسلام ناب محمدي(ص) است و همين و هم باطل، قدرت مسلمانان را در رويارويي با جبهه كفر، نه فقط نمي كاهد كه برشتاب آن مي افزايد؛ چرا كه آنها باورهاي الهي در دل و آموزه هاي حيات آفرين اسلام و اولياء خدا را پيش روي دارند و شهادت را نه پايان كار كه آغاز حيات جاودان مي دانند بنابراين، و اينگونه قدرت، «نه» گفتن به سلطه گران بين المللي، به مدد بازتوليد گفتمان «قيام حسيني» در جريان پيروزي انقلاب اسلامي پديد آمد. گفتماني كه غربي ها از آن به عنوان «اسلام سياسي و انقلابي» ياد مي كنند.
سوي ديگر آن تقارن مبارك در اين مفهوم معني مي يابد و آن اينكه انقلاب اسلامي، پس از ربع قرن تجربه ايجاد حكومت اسلامي، اكنون در نقطه عطفي قرار گرفته است. همزمان با اوج گيري مجدد توطئه دشمنان، به لحاظ درون مرزي، سازوكار و شيوه مديريت كشور و رهايي از بسياري از ناكارآمدي ها سخت به «تحول» نياز دارد و اين نهضت عظيم هم جز با الگوي «حسيني» و «علوي» امكان پذير نيست؛ الگويي كه جمهوري اسلامي را در دو ميدان سخت پيروز مي گرداند؛ مقابله با تهديدهاي خارجي و بنيانگذاري يك جامعه اسلامي و نمونه و آباد.
¤ ¤ ¤
ملت ايران، مردمي «حسيني»اند. «ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند» شعار هميشگي آنها بوده است و از همين روست كه هيچگاه صحنه هاي حماسه و آزمون را -حتي در اعتراض به برخي گروه هاي سياسي- خالي نگذاشته اند. فردا نيز «يوم الله» ديگري در پيش است و مثل هميشه، ملت ايران، باز هم با حضور پرشكوه و ميليوني در سراسر كشور، يكپارچگي و وحدت ملي در صيانت از آرمان هاي انقلاب و نظام را به نمايش مي گذارند. امسال مردم به دشمنان خشمگين كه چنگ و دندان نشان مي دهند، تنها يك جواب دارند و آن اينكه «از ملت ايران عصباني باشيد و از عصبانيت بميريد.»
مرتضي قمري وفا

فوران وحشي گري


مرتضي قمري وفا

«خبر فوري: دكتر عبدالعزيز رنتيسي، رهبر حماس در غزه در حمله تروريستي بالگردهاي اسرائيلي به شهادت رسيد»... ساعت 45/22 ديشب شبكه هاي خبري با انتشار اين خبر به مخاطبان شوك جديدي وارد كردند. بغض، گلوي انسانهاي آزاده را فشرد و تأسف، جان شان را پر كرد. .... اين واقعيت دنياي امروز است: «وحشي گري در اوج».
آمريكا و اسرائيل دست در دست يكديگر، محور استراتژيك شرارت و تروريسم دولتي را راهبري مي كنند. ردپاي آنها را مي شود در همه بحران هاي بين المللي ديد. بوش و شارون، دو سر محور شرارت در ديدار پنج شنبه خود بار ديگر با هم تجديد بيعت كردند و بر كشتار و تجاوز به حقوق اوليه انسانها تأكيد ورزيدند. شيخ احمد ياسين، رهبر معنوي مبارزان فلسطيني و چهره محبوب جهان اسلام، در اوج قساوت ترور مي شود و به شهادت مي رسد. اين اقدام تروريستي در دنيايي كه «گفتمان مبارزه با تروريسم» را زورمداران عالم براي پيشبرد منافع سلطه گرانه خويش بر پا ساخته اند دوبازتاب دارد؛ عرق شرم را بر پيشاني آزادگان دنيا مي نشاند و عزم مسلمانان غيرتمند را براي درهم پيچيدن طومار صهيونيستها هرچه بيشتر جزم مي كند. در آن سوي ماجرا، برخي دولتهاي عربي لام تا كام حرف نمي زنند؛ شايد كه واشنگتن و تل آويو غضب كند و ديگر هيچ!... دو قصاب خون آشام اين بار تصميم جنايت بار ديگري را عملي مي كنند و حاصل آن ديشب، دلهاي مسلمانان را لرزاند و چشم هاي آنان را باراني ساخت؛ آري، «رنتيسي» هم به قافله پرشمار شهدا پيوست تا همچنان «انتفاضه مسجد الاقصي» فروزانتر به پيش رود.
و چه خوش باورند زورمداران كافر جهاني، كه فكر مي كنند با حذف انسانها مي توانند آتش «جهاد و شهادت» را در قلوب مسلمين خاموش سازند. آنان به بيراهه مي روند و با ادامه اين كارها گور خود را حفر مي كنند. جهاد و شهادت، عناصر مادي نيستند كه زورمداران آن را نابود سازند؛ اين دو عنصر، عامل حركت مسلمانان براي نرفتن به زيربار ظلم هستند. دشمنان بايد بدانند كه علت شعله ور شدن روزافزون «انتفاضه» در عالم كه نمونه هاي روشن آن در فلسطين و عراق در حال فوران است، از آن روست كه آن دو عنصر حيات بخش، در ذات اسلام ناب محمدي(ص) است و رؤياي حذف آن، از كودني دشمنان ما ناشي مي شود.
جاري ساختن جوي خون در فلسطين اشغالي، شمارش معكوس را براي نابودي صهيونيستها تسريع مي كند. «نصرمن الله و فتح قريب».