اگر مقاومت نکرده بودیم!
امروز سیویکم شهریور است، روزی فراموشنشدنی در تاریخ دو ملت ایران و عراق و در نگاهی کلانتر، در تاریخ سیاسی معاصر. 35 سال پیش در روزگاری که انقلاب اسلامی، نهالی نوپا و نورس بود، درگیر جنگی تمامعیار و همهجانبه شد که برای نابودی یک نظام مستحکم و مستقر هم کافی بود چه رسد به نظامی که از عمر کوتاه آن، زمان زیادی نگذشته بود. منطق محاسباتی و متعارف بشری اقتضا میکرد که جنگ چند روزی و یا حداکثر چند ماهی بیشتر به درازا نکشد و ارتش عراق فاتح این کارزار بشود؛ همه شواهد و محاسبات نیز این را اثبات میکرد. با منطق محاسباتی این روزها و براساس دودوتا چهارتای مادی هر نتیجهای غیر از این عجیب بود. بخصوص آنکه اساسا جنگی بین عراق و ایران در نگرفته بود و بلکه در یک سوی میدان، صدام با حمایت و همراهی مستقیم و تمامعیار غرب و شرق به لحاظ تجهیزات نظامی و اطلاعاتی و جاسوسی و ارتجاع عرب به لحاظ اعزام نیروی انسانی قرار داشت و در سوی دیگر میدان، ایرانی بود که حتی ارتشش هم زیر تیغ و فشار انحلال و فروپاشی بود! صدام ظاهرا با 12 لشگر زرهی به ما حمله کرد اما در پایان 8 سال جنگ لشگرهای زرهی او نه تنها کم نشد که بیشتر هم شد! در بین اسرای دشمن، از بیش از دهها کشور اسیر داشتیم و حتی در مواردی، آمریکا مستقیما به رویارویی و نبرد با ما پرداخت...
بسم رب النور