بزرگتر از آزادی حلب

استقرار یگان‌هایی از ارتش عراق و ارتش سوریه در نوار مرزی دو کشور آنقدر اهمیت داشت که توجه ویژه مقامات آمریکایی و رژیم صهیونیستی و بعضی از دولت‌های مرتبط با آمریکادر منطقه را به خود جلب کرد. این در حالی است که استقرار یگان ارتش در مرز کشور خود یک موضوع ساده است به خصوص در شرایطی که مرز یک کشور از سوی گروه‌های شبه‌نظامی نظیر داعش در معرض تهدید قرار داشته باشد. اما چرا استقرار ارتش‌های عراق و سوریه در مرز میان دو کشور تا این اندازه اهمیت پیدا کرده است که رژیم صهیونیستی آن را یک تهدید راهبردی علیه خود ارزیابی کرده و آمریکا از این موضوع به عنوان یک «تحول مهم منفی» یاد نموده است؛ در این خصوص گفتنی‌هایی وجود دارد:

ادامه نوشته

حلب، موصل و غربِ پسا داعش

آزادی «حلب» آنقدر مهم هست که بتوان گفت، با رسیدن به این مهم، طومار «داعش»، «تکفیر» و «توهمِ خلافت»، هر سه یکجا در سوریه در هم پیچیده شد. نگاهی به تحولات میدانی و سیاسی مرتبط با این عرصه پس از آزاد‌سازی حلب نشان می‌دهد، پیروزی در حلب فقط پیروزی در یک میدان بزرگ جنگ نبود. اینکه بشار اسد می‌گوید، تاریخ سوریه را باید به قبل و بعد از آزاد‌سازی حلب تقسیم کرد هم، حرف زیاد بیراهی نیست. بعد از آزادی حلب، مذاکرات بسیار مهم و سرنوشت‌سازی بین فاتحان جنگ از یک طرف و برخی بازندگان این میدان از طرف دیگر، در جریان است. برخی دیگر از بازندگان این جنگ نیز به نوشته اسپوتنیک، تقاضای پیوستن به این مذاکرات را دارند که تا این لحظه با تقاضای آنها موافقت نشده است. تقاضا برای شرکت داده شدن در مذاکرات از سوی کشورهایی که شعارشان«اسد باید برود» - Assad Must Go - بود، یکی از پیامدهای مهم آزاد‌سازی حلب است.

ادامه نوشته

گام‌های رهبری در آزادی حلب

سعدالله زارعی ؛آن روز که در ایران تصمیمی استراتژیک در مقابله با تهاجم جهانی و منطقه‌ای علیه سوریه گرفته شد، این تصمیم و اقدامات گسترده و دنباله‌دار، با قواعد شناخته شده عالم سیاست توجیه‌پذیر نبود اما مثل بسیاری دیگر از اقدامات امام و رهبری انقلاب اسلامی، امروز به عنوان تصمیم و اقدامی دقیقا درست و «فوق راهبردی» ارزیابی می‌شود و از این رو می‌توان گفت چنین تصمیمات استراتژیکی است که تفاوت بنیادی نظام اسلامی با نظام‌های مادی را نشان می‌دهد. امروز که آن «تصمیم حساس» و آن «اقدامات راهبردی» به نتیجه بسیار بزرگ رسیده است، همان جهان مادی اگرچه به  دلیل سنگینی شکست، به شدت عصبانی است اما می‌توان در لابلای عبارات و تحلیلی‌هایی که ارائه می‌دهند، تحسین عمیق ایران را نیز مشاهده کرد.

ادامه نوشته

اهداف و پیامدهای ترور سفیر روسیه

دکتر محمد حسین محترم ؛ ترور سفیر روسیه در ترکیه یکی از پيامدهاي منطقه‌اي بحران سوریه و اولين ترور سياسي است که به موضع مسکو در مشارکت در مديريت بحران حلب توسط جبهه مقاومت ارتباط دارد. لذا بر اساس قرائن و تحلیل مسائل سوریه در شرایط فعلی، باید در پشت این حادثه دست کسانی را متصور بود که جنگ را در سوریه به راه انداختند و اکنون بر سر راه یکسره کردن کار تروریستها مانع‌تراشی می‌کنند. به نظر می‌رسد تنها طرفی که از این ترور سود می‌برد؛ آمریکا است، چرا که غربي‌ها از نزديک شدن مواضع ترکيه به مواضع روسيه و ایران به شدت نگرانند.چنان‌که سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اولاً بلافاصله بعد از ترور سفیر روسیه، از پیش‌بینی این اقدام تروریستی توسط سازمانهای اطلاعاتی آمریکا خبر داده بود و ثانیاً جان‌کربی دو روز بعد که کارشناسان و تحلیلگران و بویژه برخی مقامات ترک از احتمال دست داشتن آمریکا در ترور سفیر روسیه سخن گفتند، از این سخنان ابراز نگرانی کرد! در این خصوص باید گفت:

ادامه نوشته

پتروس!(گفت و شنود)

گفت: مثلث غربی، عبری، عربی بدجوری از آزادی حلب و قلع‌و‌قمع تروریست‌ها عصبانی شده‌اند.
گفتم: تا چند هفته قبل می‌گفتند باید با تروریست‌ها جنگید و حتی ائتلاف ضدتروریست تشکیل داده بودند. اما حالا که حلب از چنگ تروریست‌های تکفیری آزاد شده و مردم مظلوم آن دارند یک نفس راحت می‌کشند، آمریکا و اروپا و اسرائیل و آل‌سعود و قطر و اردوغان عزا گرفته‌اند!
گفت: سعودی‌ها و قطری‌ها و اردوغان گفته‌اند؛ ما برای کمک به ائتلاف ضدتروریسم فداکاری کرده بودیم.
گفتم: حیوونکی‌ها نمی‌فهمند که آمریکا و اروپا و اسرائیل آنها را باد کرده و پولشان را بالا کشیده‌اند.
گفت: خب!  حالا که حلب آزاد شده و تروریست‌ها لت و پار شده‌اند چی؟!  حتما یک مأموریت جدید دیگر به این نوکرانشان می‌دهند؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! آدم شارلاتانی به یک پسربچه گفت؛ دلت می‌خواهد مثل پتروس فداکار باشی؟ پسرک جواب داد؛ البته که دلم میخواد و یارو گفت؛ تشتک سر نوشابه گم شده، بیا انگشتت را روی آن بگذار که گازش نپره!

هندونه(گفت و شنود)

گفت: امیر قطر مراسم روز ملی این امیرنشین را با ابراز نگرانی از سقوط حلب و تحت عنوان همبستگی با حلب، لغو کرد!
گفتم: اگر منظورش همبستگی با مردم حلب بوده است که آنها با آزادی حلب از چنگ تروریست‌ها خلاص شده‌اند.
گفت: ای عوام! امیر قطر و پادشاه آل‌سعود در حمایت از تروریست‌ها سنگ تمام گذاشته بودند و حالا که تروریست‌ها لت و پار شده‌اند، حق دارند عزا بگیرند، چون هم میلیارد‌ها دلارشان هدر رفته و هم برای مقابله با نیروهای مقاومت نتوانسته‌اند هیچ غلطی بکنند.
گفتم: چه عرض کنم؟!
گفت: حیوونکی‌ها دلشون به کمک‌ها و حمایت‌های آمریکا و اسرائیل خوش بود ولی حالا متوجه شده‌اند که بدجوری کلاه سرشون رفته و سنگ روی یخ شده‌اند و خود آمریکا و اسرائیل هم حال و روزی بدتر از نوکرانشان دارند.
گفتم: یارو توی راهروی اتوبوس دو تا دستش را به کمرش زده و ایستاده بود. یکی از مسافران بهش گفت؛ مرد حسابی! دستهاتو بنداز، اینهمه جا رو اشغال کرده‌ای! و طرف نگاهی به دستهاش کرد و با ناراحتی گفت؛ پس هندونه‌ها کو؟!

آزادی حلب چرا برای غرب تا این حد سهمگین است؟

سعدالله زارعی ؛  پیروزی جبهه مقاومت در حلب آنچنان بود که هر‌کس که در دنیا با پیروزی تفکر دین پایه بر تفکر مادی مشکل داشت را در یک صف قرار داد و برای انحراف اذهان از عظمت آن به صحنه آورد. اما همه آنها که از ناراحتی فریادها سر دادند می‌دانند که کتمان عظمت پیروزی حلب امکان‌پذیر نیست. آنچه در این بین یک‌بار دیگر خود را خیلی عریان نشان داد، «یکی شدن» آن‌هایی بود که به دروغ چند‌گانه و متفاوت دیده می‌شدند. به عنوان مثال جالب این است که جبهه تروریزم و حامیان آن در حلب شکست می‌خورند و در ایران یکی از عوامل فتنه - میرمحمود موسوی در مصاحبه با روزنامه شرق - شکست خوردن تروریست‌های تکفیری از جبهه مقاومت را افسانه خواند! در تجزیه و تحلیل عظمت پیروزی حلب و کنش‌ها و واکنش‌های پیرامون آن باید گفت:

ادامه نوشته

موصل؛ حلب و فینال بازی با داعش

جعفر بلوری ؛ منطقه، لحظات «بسیار» حساس و سرنوشت‌سازی را سپری می‌کند. غرب در این منطقه و طی 5 سال گذشته سرمایه‌گذاری هنگفتی کرده و هزینه‌های بسیار سنگینی را نیز، هم متحمل شده و هم تحمیل کرده است. این جبهه با راه‌اندازی غائله «داعش» و «تکفیر»، توده‌های عظیمی از انسان‌ها را به کشتن داده یا مجروح، آواره، یتیم و بیوه کرده است. زیر‌ساخت‌های کشورهای درگیر مثل عراق‌، سوریه و یمن تقریبا به طور کامل نابود شده و شاید سال‌ها طول بکشد بتوان خسارات و خرابی‌های پدید آمده را جبران کرد.
در مقابل اما، پناهجویان هم به سراسر اروپا هجوم آورده و یک بحران جدی امنیتی و اجتماعی را از «غرب» آسیا به «قلب» اروپا سرایت داده‌اند. غرب با پرداخت هزینه‌های مادی، معنوی و سیاسی سنگین، قمار بزرگی کرده و آبرو، پرستیژ و حیثیت خود را به حراج گذاشته است. یکی از بزرگترین هزینه‌هایی که غرب متحمل شده، به چالش کشیده شدن ادعای قدیمی و همیشگی‌اش یعنی «مدافع حقوق بشر» بودن است. اکنون که در حال مطالعه این وجیزه‌اید، پلیس ضد شورش فرانسه، در حال قلع و قمع وحشیانه پناهجویان در شهر مرزی کاله است و کشورهای دیگر اروپایی مثل مجارستان و یونان نیز پی در پی در حال ارائه طرح و تصویب قوانین جدید برای اخراج و سرکوب پناهجویان هستند. روزنامه آلمانی زد دویچه سایتونگ همین دیروز در توصیف شرایط حاکم بر پناهجویان در «کاله» فرانسه نوشت، «اینجا شبیه گوانتانامو است» و در انتهای گزارش خود نیز نتیجه گرفت «وضعیت پناهجویان در این منطقه، برای تمام اتحادیه اروپا مایه شرم است.»

ادامه نوشته

پی‌آمد خواب‌های امنیتی اردوغان

سعدالله زارعی ؛ تلاش‌های رجب طیب اردوغان برای مدیریت همه یا بخشی از تحولات امنیتی و سیاسی «موصل» و «حلب» اگرچه تاکنون نتیجه‌ای در بر نداشته است، باعث بدگمانی شدید دولت‌های عراق و سوریه شده و از این رو آینده مناسبات آنکارا با بغداد و دمشق را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است. رئیس‌جمهور ترکیه تاکنون به‌گونه‌ای عمل کرده که گویا استقلال و تمامیت ارضی دو کشور عرب همسایه جنوبی خود را به رسمیت نمی‌شناسد. وی با زیرپا گذاشتن بدیهی‌ترین اصول دیپلماسی اعلام کرد که وقعی به درخواست نخست‌وزیر عراق برای بیرون بردن نیروهای نظامی خود - از منطقه‌ای در غرب عراق (بعشیقه)- نمی‌گذارد! در این خصوص نکاتی وجود دارد:

ادامه نوشته

دست برتر ایران در لوزان

سعدالله زارعی ؛ مذاکرات نیم روزه لوزان به پایان رسید و مواضع کشورهای شرکت‌کننده در آن نشان داد که «رسیدن به توافق سیاسی» از به نتیجه رساندن روند نظامی دشوارتر است! و این در حالی است که آمریکایی‌ها با شعار «راه حل سیاسی» به لوزان آمدند. دست خالی آمریکا پس از مذاکرات کوتاه روز شنبه به خوبی از ناتوانی این کشور نه تنها در صحنه نظامی امنیتی سوریه بلکه حتی در اداره سیاسی پرونده سوریه خبر می‌دهد. اما برخلاف آمریکا، جبهه مقاومت از آنچه در لوزان گذشت ناخشنود نیست. جبهه مقاومت میز سیاسی و مذاکرات را به گونه‌ای مدیریت کرد تا طرف مقابل دریابد واقعیت سیاسی از واقعیت میدانی فاصله ندارد و پشتیبانان بین‌المللی تروریزم و تکفیر هم مانند تکفیری‌ها در شرق و مرکز حلب به محاصره افتاده‌اند و باید به اراده جبهه مقاومت تمکین نمایند. در این خصوص نکات قابل توجهی وجود دارد:

ادامه نوشته

سوریه شورای امنیت را متلاشی کرده است

سعدالله زارعی ؛شورای امنیت سازمان ملل در مدیریت تحولات سوریه و پیدا کردن راهی برای حل بحران به بن‌بست رسید و نشان داد که قادر به اداره پرونده امنیتی و سیاسی سوریه نیست. این موضوع از یک طرف به شرایط حاکم بر این نهاد که زمانی مهمترین نهاد امنیتی جهانی تلقی می‌شد بازمی‌گردد و از سوی دیگر به نادرست بودن نگاه شورای امنیت و بقیه ارگان سازمان ملل به سوریه بازمی‌گردد و از این رو به نظر می‌آید شورای امنیت و سازمان ملل در آینده نیز قادر به تاثیرگذاری بر پرونده سوریه نیستند. اما درخصوص تحولات سوریه و چرایی شکست سازمان ملل و شورای امنیت نکات مهمی وجود دارد:

ادامه نوشته

احیای امپراتوری عثمانی آرزوی دردسرساز اردوغان!

جعفر بلوری ؛تحولات سوریه از کمی قبل از وقوع کودتای نافرجام ترکیه به این سو، دچار پیچیدگی‌های خاصی شده و رفته رفته نیز بر این پیچیدگی‌ها افزوده می‌شود. اکنون در سوریه بر خلاف قبل که غالبا دو جبهه «حامیان اسد» و «مخالفان اسد» با یکدیگر مواجه بودند، چندین جبهه همزمان در حال نبرد با یکدیگرند. برخی از این جبهه‌ها پیش از این چه بسا جزو دوستان هم نیز بودند.
مثلا پیش از این کردهای سوریه در کنار ارتش این کشور با تکفیری‌ها می‌جنگیدند و در برخی مواقع، این دو از حمایت‌های یکدیگر بهره می‌بردند. ماجرای آزاد‌سازی کوبانی، شهر کردنشین سوریه به کمک «حامیان اسد»، تنها نتیجه یکی از این همکاری‌ها بود.  اما مدتی است با افول تروریست‌های تکفیری، هوای تجزیه‌طلبی مجدداً به سر گروهی از کردهای تجزیه‌طلب زده و عده‌ای از آنها با ارتش سوریه و تروریست‌های داعش به طور همزمان می‌جنگند. یا مثلا آمریکا از یک طرف به ترکیه در جنگ با تروریست‌هایی که امنیت آنکارا را به خطر می‌اندازند، کمک می‌کند اما از طرف دیگر، از دشمن اصلی ترکیه یعنی کردهای سوریه علنا حمایت می‌کند. آمریکا حتی بعضا، علیه همین کردها نیز ورود می‌کند، مثل ماجرای جرابلس که آمریکا از پشت به کردها خنجر زد و آن را تقدیم ترکیه کرد. به این وضع، نزدیکی روسیه به ترکیه را نیز اضافه کنید. روسیه در جبهه «حامیان اسد» یعنی ایران و حزب‌الله قرار دارد اما هم مسکو و هم آنکارا اعلام می‌کنند روابط خود را در ماجرای سوریه بهبود بخشیده و در این مسئله، به یکدیگر نزدیک شده‌اند؛ این در حالی است که ترکیه در حال جنگ با بشار اسد یعنی دوست پوتین است! اما درباره این پیچیدگی‌ها گفتنی‌هایی هست:

ادامه نوشته

حالا نوبت اردوغان است

جعفر بلوری ؛همه ترکیه را اصلی‌ترین حامی - دست‌کم- تسلیحاتی تروریست‌ها در سوریه می‌دانند. کشوری که برای سرنگونی بشار اسد بعضا حتی، از خود آمریکایی‌ها نیز پیش می‌افتاد. روسیه هم مدتی است به یکی از اصلی‌ترین دشمنان همین تروریست‌ها تبدیل شده است. روز سه‌شنبه رهبران این دو کشور یعنی یکی از اصلی‌ترین حامیان و دشمنان تروریست‌ها، دیداری تاریخی و مهم در سن پترزبورگ داشتند که قطعا خوشایند غرب و تروریست‌ها نبود. دیدار  «حامی نا‌امید» و «دشمن امید‌وارِ» تروریست‌ها با یکدیگر پس از 7 ماه تیرگی روابط آن هم در حالی که کفه ترازو به سمت مسکو است، اتفاق مهمی بود؛ در این باره گفتنی‌هایی هست.

ادامه نوشته

درست مثل عراق و سوریه...

جعفر بلوری ؛جوانی است متولد فرانسه. ریشه‌اش احیانا با یک یا چند نسل فاصله به کشوری آسیایی یا آفریقایی بازمی‌گردد، اما بعد از چند دهه زندگی در غرب کاملا غربی شده است. وقتی می‌خواست برای سرنگونی دولت بشار اسد به سوریه برود، کسی مانع از سفرش به این کشور نشد.  به «راحتی» رفت، سلاخی کرد و متدهای آدم‌کشی را خوب یاد گرفت. وحشی که شد به هر «سختی» که بود به زادگاهش اروپا برگشت. حالا تبدیل شده به یک حیوان صفت متعصب خونخوار که مثل آب خوردن آدم می‌کشد، سر می‌برد و به نوامیس تجاوز می‌کند. از او دلیل این همه قساوت را که حالا مهارتی هم در آن پیدا کرده اگر بپرسی، در لابه‌لای سخنان بی‌مغزش، تفکرات وهابی موج می‌زند: «هر کس مثل ما نباشد مهدورالدم است... همه مشرک و کافرند الا کسانی که مثل ما فکر می‌کنند، مثل ما لباس می‌پوشند و مثل ما زندگی می‌کنند... ما با کشتن  طفل‌های شیرخواره به آنها لطف می‌کنیم چون، مانع از بزرگ شدن آنها و تبدیل شدنشان به یک مشرک، کافر و مجوس و رافضی می‌شویم!»

ادامه نوشته

رفت و بازگشت «خان طومان»

مقابله با «تروریزم تکفیری»، مبارزه‌ای از نوع «سهل و ممتنع» است و از این رو پیچیدگی‌هایی دارد که آن را از انواع دیگر متمایز می‌کند در عین حال می‌توان گفت در چنین مبارزه‌ای، هیچ نظامی به اندازه جمهوری اسلامی توان مقابله و کسب موفقیت در مقابل آن ندارد.
«خان طومان» یک صحنه از پرونده «تروریزم تکفیری» است که می‌تواند تا حد زیادی از یک سو پیچیدگی‌ها و از سوی دیگر موفقیت ایران و بطور کلی جبهه مقاومت را تبیین کند. برای بررسی این موضوع توجه به نکات زیر ضروری است:

ادامه نوشته

جنوب سوریه رویای جدید آمریکا

این روزها صحبت از ایجاد منطقه «پرواز ممنوع» در جنوب سوریه است و بعضی از محافل سیاسی گفته‌اند در این رابطه بین آمریکا و روسیه توافقی صورت گرفته است در عین حال ضمن آنکه صحت چنین خبری محل تردید است ولی در صورت وقوع چنین پدیده‌ای باید شاهد تحول کیفی مهم در پرونده سوریه باشیم. در این رابطه نکات مهمی وجود دارد:
1- غرب مدت‌هاست که پرونده ایجاد منطقه پرواز ممنوع شمال سوریه را در دستور کار دارد اما در عمل به جایی نرسیده است. پس از عملیات پیروزمند نصر در غرب منطقه حلب امکان اجرایی شدن ایجاد این منطقه از بین رفت و از این رو بحث ایجاد منطقه مزبور در جنوب، یک طرح جایگزین با هدف ایجاد توانمندی زمینی برای اداره پرونده سوریه به حساب می‌آید. این منطقه شامل سه استان قنیطره، درعا و سویدا می‌شود. مساحت این سه 10480 کیلومتر مربع یعنی به اندازه مساحت لبنان و نزدیک به دو میلیون نفر جمعیت در خود جای داده است. این منطقه از دو جهت مهم است یکی قرار داشتن در مجاورت مناطق اشغالی رژیم صهیونیستی و دیگری نزدیک بودن این منطقه به پایتخت از این منظر ایجاد منطقه پرواز ممنوع در جنوب در جای خود دارای ارزش راهبردی است، هر چند به پای منطقه حلب نمی‌رسد.

ادامه نوشته

فرهاد عباسی عکاس و مستند ساز :سوریه با ناتوی رسانه ای می جنگد

گفت و گو از علیرضا آل یمین

فرهاد عباسی دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل است. اما نگاه او به اتفاقات سیاسی منطقه با آنچه در درس های این رشته تدریس می شود تفاوت دارد . دوربین عکاسی اش را برداشته و راه افتاده است به یکی از بحرانی ترین کشور منطقه و حتی جهان که سر از رازهایش در بیاورد . نمی خواست گفت‌وگو کند . می گفت من برای این ها نرفته ام آنجا. حتی نمی گذاشت عکسی از او چاپ شود. به زحمت راضی شد . تند حرف می‌زد انگار وقت کم باشد و بخواهد ناگفته های زیادی را بگوید. هم به سیاست و اوضاع منطقه اشراف داشت و هم به فرهنگ و رسانه مسلط بود. تازه از سفر برگشته بود و داشت مقدمات سفر بعدش را مهیا می کرد. در این فاصله فرصتی دست داد تا پای حرف هایش بنشینم.
* با توجه به شرایط جنگی که در سوریه هست چطور شد به این فکر افتادی که برای کار کردن به آنجا بروی ؟
من شرایط خاورمیانه را رصد می‌کردم. جریان‌های انقلابی که خصوصا بعد از پدیده بیداری اسلامی شکل گرفتند. علاقه‌مند بودم این پدیده ها رصد شود علت یابی شود و ریشه هاش بررسی شود تا نسبت آن را با انقلاب اسلامی ایران پیدا کنیم. اما جریانی که در سوریه اتفاق افتاد جریانی بود که مولفه های پدیدآورنده اش با بقیه انقلاب های منطقه فرق داشت. لذا به عنوان یک محور مقاومت لازم بود که یک بررسی دقیق تری روی این مساله صورت گیرد. ضمن اینکه جریان رسانه‌ای مقابل هم اتفاقات سوریه را در عرض اتفاقات منطقه بررسی می کرد و این یک زنگ خطر بود. لذا ما تصمیم گرفتیم که در این بحث ورود کنم و به قدر بضاعتم کاری در حوزه مستند تبلیغاتی و در حوزه خبر رسانی انجام دهم. با تمام پیگیری هایی که داشتم کمی انتقالم سخت بود هر دفعه یک قولی داده می شد بعد هم عملی نمی کردند به همین دلیل تصمیم گرفتم به صورت شخصی سفر کنم.
* گفتی مؤلفه های جریان رسانه‌ای می‌خواست نشان دهد که اتفاقات سوریه هم عرض با جریان های مصر و تونس است در این موضوع شیوه کارشان چطور بود؟
جریان رسانه ای با استفاده از تصاویری که نشان می دهد و با استفاده از خبر و تحلیل خبری که می کند می خواهد این پدیده ها را به هم سنجاق کند و پیوند بزند در صورتی که این ها ماهیتا با هم تفاوت دارند. درگیری ها در مصر و تونس و حتی لیبی مدت طولانی زمان برد تا به خشونت کشیده شود و اساسا هم خودجوش و درون زا بود اما پدیده سوریه پس از گذشت چند هفته از آغاز نا آرامی ها یا تظاهرات مسالمت آمیز و انتقادها و اعتراض‌ها بلافاصله فاز نظامی فعال می شود و شبه‌نظامی‌ها عملیات می کنند و این قضیه یک مقدار مشکوک است تا اینکه شما می‌بینید که اخباری که مخابره می شود جنسش با خبری که از تونس و مصر می آید از نظر ماهیت اختلاف دارند. ولی به صورت یک شکل و متحد پوشش رسانه ای داده می شود. همان گزارشگری که در مصر گزارش می کند یکی مثل همان و با همان رسانه دارد در سوریه کار می کند. در مورد تمام انقلاب‌ها به جز سوریه، مهندسی خبر کمتر صورت می گیرد بیشتر انعکاس خبر است اما در مورد سوریه می‌بینید رسانه‌ها جهت دهی می کنند و خبر صرف نیست . نیروهای معترض را در صحنه درگیری هدایت می کنند. بعضی وقتها می بینید خبری پخش می شود در حالی که هنوز اتفاق نیفتاده لذا رسانه و خبر با اتاق عملیات منطبق شده است و به عنوان یکی از بازوهای اتاق عملیات عمل می کند.
* این اتاق عملیات کجاست ؟ چه کسی آن را هدایت می کند ؟
این اتاق، سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای عربی هستند مشخصا عربستان سعودی، قطر، اردن و بعد هم که سرویس‌های اطلاعاتی غربی مثل انگلستان، فرانسه و در راس آنها آمریکایی‌ها هستند. این ها در سوریه یک حلقه مشترک دارند. در مورد مصر، العربیه و الجزیره اختلاف نظر دارند. یعنی الجزیره به صورت 24 ساعته در درگیری های مجدد که پس از عزل "مرسی" بود، از جریان وابسته به مرسی حمایت می کرد. اما العربیه از "سیسی" حمایت می کرد. ولی همین دو شبکه در جریان سوریه مواضع و خبرهای مشترک دارند. این نشان می‌دهد یک اتاق عملیاتی وجود دارد. یعنی ممکن است در مواضع مختلف اختلاف نظر داشته باشند اما درباره سوریه همه اتفاق نظر دارند . همین طور که ما سوریه را یکی از بخش‌های محور مقاومت می‌دانیم. آنها هم سقوط سوریه را کم شدن از عمق استراتژیک محور مقاومت می دانند. این حلقه ارتباطی که از ایران شروع و به عراق سوریه و لبنان ختم می شود. زدن هر کدام از حلقه های این زنجیر موجب می شود یک گسست ارتباطی بین سایر حلقه ها شکل بگیرد. زدن سوریه همان طور که خودشان اعلام کردند برای زدن محور مقاومت است. لذا از این جهت همه اشتراک نظر دارند چون محور ارتجاعی منطقه یعنی محور غربی، عربی، عبری در برابر محور مقاومت هستند این ها در مورد سوریه یک تبانی استراتژیک دارند.
* مهندسی خبر توسط رسانه ها چطور صورت می‌گیرد؟ چطور کار می کنند که می شود مهندسی خبر و نه انعکاس خبر ؟
مهندسی خبر در حقیقت یک جور شارژ تبلیغاتی است. یعنی اخبار به نیروهای در میدان به صورتی داده می شود که از نظر عملیات روانی آنها را شارژ می‌کند. اولا خبرهای اینها را برای هم منتشر می کند و یک شبکه ایجاد می کند که با خبر مشخص شود که در فلان جبهه چه اتفاقی افتاده. اما اساسی‌ترین کارش این است که حکومت سوریه را در فضای بین الملل به عنوان یک نظام دیکتاتوری نشان دهد که با مردم خودش می‌جنگد. روی این هم سرپوش می گذارد که از 20 تا 30 کشور مختلف در سوریه نیروهای تروریست وجود دارد. این تروریست ها را نیروهای معارض سوری نشان می دهند در حالی که تقریبا از تمام کشورهای عربی به عنوان نیروی تروریست با دولت سوریه می جنگند. افسران اروپایی، ترکی، سعودی، اردنی به شکل سازماندهی شده آنجا کار عملیاتی و آموزشی می کنند. اما مهندسی خبر می خواهد به دنیا نشان دهد این ها نیروهای سوری هستند و دائم کشته هایی را از مردم عادی نشان می دهد که اصلا مشخص نیست این ها توسط چه کسی کشته شدند. حتی سازمان های بین المللی هم که دخالت کردند برایشان مشخص نشد توسط کدام یک از گروه ها کشته شدند. اما در آنجا هر کس کشته شود و هر تخریبی صورت گیرد بلافاصله توسط گروه های خبری به نیروهای نظام نسبت داده می شود. این یکی از محورهای مهندسی خبر است در حقیقت به عنوان یک بازوی تبلیغاتی عمل می کند. کارش از خبر دهی خارج شده و کاملا جانبدارانه و مغرضانه عمل می کند. العربیه، الجزیره و شبکه های عربی زبانی که از اروپا پخش می شوند به علاوه شبکه های معارضین سوری که از طرف کشورهای عربی حمایت مالی می شوند و یک دو جین از این شبکه های قارچی پدید آمده تمام اینها به عنوان یکی از بازوهای عملیاتی سازمان رزم تروریست ها عمل می کنند.
* دولت سوریه چه می کند؟ در بحث نظامی که مشخص است اما در فضای رسانه ای آیا قدرت مقابله با رسانه های مقابل را دارد؟ آیا کشورهای حامی دولت سوریه و محور مقاومت از حیث رسانه ای کمکی می‌کنند؟
سوریه امروز با یک ناتوی رسانه ای مبارزه می کند. همان طور که جنگیدن برای سوری ها به دلیل پراکندگی نقاط درگیری فرسایشی شده است . در حوزه رسانه ای هم یک طیف وسیعی از رسانه ها از سال ها قبل در حوزه سوریه کار می کنند. یک بلوک رسانه ای در برابر یک بلوک رسانه ای دیگر کار می‌کند. اما آنها به صورت کلاسیک عمل می کنند و محور مقاومت به صورت نامتقارن. هم از نظر عده هم از نظر تجهیزات هم از نظر تکنولوژی. رسانه های جبهه مقاومت ضعیف تر است اما در جبهه حریف سی ان ان، بی بی سی، یورو نیوز و رسانه های مکتوب دیگر با سابقه طولانی هستند. سوریه خودش به تنهایی توان مقاومت در برابر این بلوک را ندارد. لذا باید رسانه های دیگر کمکش کنند رسانه های عرب زبان ما مثل العالم، المنار، المیادین که به مدیریت غسّان بن جدو یک رسانه تازه تاسیس و تاثیر گذار است. شبکه الیوم هم بخش عربی راشاتودی است که در سوریه خوب کار می کند. این ها شبکه هایی هستند که از جانب نظام سوریه پخش می شوند. اما با وجود این، رسانه های سوری به نسبت حریفشان ضعیف هستند چون آنطرف تعدد رسانه‌ای وجود دارد. سوریه تا کنون با این حجم از درگیری مواجه نبوده و آمادگی لازم را ندارد. هر تروریست به مثابه یک خبرنگار درآمده یعنی هر یک از آنها دوربین یا موبایل همراه دارند و اگر الان یک اتفاقی در جایی بیفتد کمتر از 60 دقیقه بلافاصله از العربیه یا الجزیره پخش می شود. لذا به جهت گستردگی طیف مقابل و تکثر عناصرشان در مقابل عدم تعدد جبهه رسانه ای باعث شده است آن ها در رسانه پیروز شوند و مطلب دیگر این که آنها در صدد پررنگ کردن بعضی از مطالب مثل جنگ شیعه و سنی هستند. اما از این طرف می خواهند جلوگیری شود از طرح اینکه درگیری ها بین شیعه و سنی است. بعضی از اخبار هم برای اینکه تفرقه بین شیعه و سنی نیفتد از بین می رود چون ممکن است به این استراتژی که جنگ شیعه و سنی با سلفی ها و وهابی ها و جبهه ارتجاع است آسیب بزند.
* این از جانب سوریه است ؟
بله از جانب سوریه هم پیگیری می شود آقای بشار اعلام کرد حمایت های ایران از سوریه به جهت مسائل استراتژیک و راهبردی است نه مسائل قومی، دینی و مذهبی . حتی روسیه که خارج از این بحث ارتباطات و علقه های مذهبی است این مسئله پیگیری می شود که درگیری ها صبغه شیعه و سنی ندارد.
*اما آنچه بر می آید از جنگ این است که جنگ مذهبی است!
سوریه به عنوان یکی از کلیدهای استراتژیک محور مقاومت است یعنی اگر این ها در سوریه مقاومت می کنند مسائل به جهت صرفا مذهبی نیست چه اینکه نظام سوریه یک نظام بعثی است حمایت از نظام بعثی توسط ایران توجیه ایدئولوژیک ندارد .
* اما خاستگاه تروریست ها علی الظاهر یک جنبه مذهبی قوی دارد!
این جنبه مذهبی قرار بود القا شود تا وهابی ها برای انسجام جبهه تروریست و همسو کردن سنی ها از آن تاثیر بگیرند یعنی سنی هایی که دست به اسلحه ندارند و با شیعیان زندگی می‌کنند به این واسطه با سلفی ها همسو شوند. وهابی ها چه در سوریه چه در لبنان چه در جاهای دیگری که با شیعیان درگیری دارند مثل یمن نیروی اقلیت هستند. حتی وهابی ها در کشورهای سنی غیر عربستان اقلیت هستند. اقلیتی که با سنی ها مرز مشخص دارند. وهابی یک چیز است و سنی یک چیز دیگر. لذا برای اینکه بتوانند یک عمق استراتژیک ایجاد کنند، بتوانند کمبود نفرات خود را پوشش بدهند و بتوانند در جبهه اهل سنت عملیات روانی انجام بدهند دائم در پی این بودند که هر درگیری که در منطقه هست مثل درگیری حزب‌الله با سلفی ها در لبنان، درگیری الحوثی (شیعیان زیدی شمال یمن) با نیروهایی که از عربستان تغذیه می شوند یا با نیروهای القاعده که از افریقا می آیند، یا درگیری جند الشیطان با ایران، می خواهند این ها را درگیری بین سنی و شیعه نشان دهند. وهابی نشان دادن همه سنی ها استراتژی وهابی است لذا باید یک دشمنی درست کنند که متوجه اهل سنت باشد تا از این طریق بتوانند اهل سنت را به عنوان عقبه استراتژیک داشته باشند تا به اهداف شان برسند. در حقیقت می خواهند القا کنند جنگ شیعه و سنی است در حالی که جنگ شیعه و سنی با وهابی‌هاست و در بعضی مناطق جنگ وهابی ها و سلفی ها با سنی هاست. کشته هایی که از سنی ها توسط سلفی ها صورت می گیرد زیاد است چون اصلا شیعه در اقلیت است . یک خانه سنی است یک خانه شیعه و یک خانه مسیحی و دیگر بحث شیعه و سنی مطرح نیست. سلفی ها می خواهند بین شیعه و سنی اختلاف ایجاد کنند و تمام تلاش رسانه های مقاومت این است که تاثیر رسانه ای این استراتژی آنها را خنثی کند.
* نیروهای خارجی آنجا چه هدفی را دنبال می کنند چه چیزی می تواند آنها را وادار کند که بیایند در سوریه بجنگند ؟
بخشی انگیزه مالی دارند. یعنی تروریست های روزمزد هستند و برایشان فرقی ندارد مقابلشان چه کسی است. اما بخش قابل توجهی کسانی هستند که به امید تاسیس یک دولت اسلامی آمده اند. آنهایی که در عراق، سومالی و یمن سرخورده شدند برای جنگ در سوریه توسط شیوخ سلفی ساماندهی شدند.
* با چه الگویی می خواهند دولت اسلامی تشکیل دهند ؟
دولت اسلامی سلفی. یعنی آنچه در زمان طالبان در افغانستان دیدیم و متمدنانه تر از آن در عربستان وجود دارد. اما آنچه از تبلیغات آنها در رسانه ها و عملکردشان در سوریه می‌توان فهمید این است که دولت و آرمانشهر آنها چیزی بهتر از آن نیست که توسط طالبان در افغانستان ایجاد شد یعنی همان سیستم آموزشی، همان رفتاری که با زنان کردند، همان روابط خارجی و همان رفتاری که با پیروان سایر ادیان و مذاهب در افغانستان کردند و این مسئله در سوریه خطرناک تر خواهد بود چرا که در سوریه اقلیت های دینی و قومی زیاد هستند.
*برگردیم به کار خودت. عکس هایی که گرفتی در چه فضایی بوده است ؟ بیشتر به کدام بخش از مسئله سوریه پرداختی؟
گرایش من برای عکاسی زندگی عمومی مردم بود و اینکه علی رغم اینکه آنجا درگیری هست مردم زندگی شان را می‌کنند. زندگی سخت شده اما فلج نشده و دیگر اینکه مقاومت آیا مردمی ست یا نه؟ آنجا کاملا معلوم است که مقاومت مردمی است. لجان شعبی و دفاع الوطنی و اسم های مختلف دیگر. این‌ها گروه های مردمی هستند. البته با آنچه ما اینجا بسیج می گوییم تفاوت دارد. آن روحیه بسیجی که ما در ایران داریم به این شکل در آنجا وجود ندارد با وجود اینکه مذهبی هستند، روحیه شهادت دارند، محبان اهل بیت(ع) هستند. آنها از خانه ‌ای خودشان دفاع می‌کنند. ارتش نمی تواند برای هر خانه و هر کوچه نیرو بگذارد.
* یعنی هر خانه به خودی خود امنیت ندارد ؟
بله . اگر نیروهای مردمی نباشند هر خانه هدف است اما الان از هر محله نیرویی شکل گرفته که دور آن محل حفظ امنیت را انجام می دهد. امنیت قائم به فرد است. هر کس سلاح دارد امنیت دارد. یکی از مواردی که کار کردم این بود که در جبهه مقاومت مردمی نیروهایی وجود دارند که هم از نظر قومی و هم از نظر دینی با هم اختلاف دارند. یعنی لجان ها از مسیحی، سنی، شیعه، دروزی، علوی تشکیل شده اند .یک ارتش به خودی خود نمی تواند در مقابل این همه نیروهای خارجی و معارضین داخلی مقاومت کند پس حتما یک نیروی مردمی شکل گرفته است و با توجه به بافت دینی و قومی سوریه این نیروهای مردمی از اقوام و ادیان مختلف تشکیل شده اند. زنان، کودکان، مشکلات معیشتی، نحوه شکل گیری گروه های مقاومت و شهدای مقاومت هم از مواردی است که روی آن ها کار کردم.
*جمهوری اسلامی ایران در حوزه رسانه ای چه حمایت هایی باید از سوریه بکند؟
ما در مورد مقاومت نظامی استراتژی مشخصی داریم و مولفه‌هایی که استراتژی را پیش ببرند وجود دارد و نشان هم می‌دهد استراتژی نظامی در آنجا موفق بوده است و نظام از حیث نظامی مسلط است . دشمنان حتی به افکار عمومی خودمان به این گونه القا کرده اند که نظام ما از دولتی حمایت می کند که مردم خودش را می کشد یا از حزب الله حمایت می کند که مردم سوریه را می کشد. این‌ها نشان می دهد در بخش رسانه ای ما باید بیشتر کار کنیم. در اینجا بعضی ظلم هایی که به شیعیان یا حتی سنی ها می شود خبرش پخش نمی شود. ماهیت جنگ خوب منتشر نمی شود. باید توجه شود در جبهه سوریه چه باید تولید شود یعنی خوراک خبری که برای ایران می خواهد بفرستد چیست و مهم تر اینکه خبری که می خواهد برای دنیا پخش شود چیست. غربی ها می خواهند نشان دهند که جنگ شیعه و سنی است یا نشان دهند که بشار اسد یک رهبر دیکتاتور است. در حالی که بشار نسبت با بن علی و عبداالله صالح و فرعون مصر و ملک عبدالله بسیار دموکرات و خوش فکر است. پس ماهیت درگیری در سوریه چیست؟ بشار دارد تاوان دیکتاتوری را پس می دهد یا تاوان ایستادن در برابر اسرائیل و دیکتاتورهای عربی را؟ اگر این برای مردم مشخص شود حقیقت را می پذیرند. اگر امروز سوریه سقوط کند بعد نوبت حزب الله و ایران است این چیزی نیست که بگویند طیف هایی مثل ما دچار توهم توطئه شدند. امروز این در رسانه ها و تحلیل های سیاسی خودشان گفته می‌شود. اگر امروز در سوریه نجنگیم فردا باید در ایران بجنگیم این به افکار عمومی تفهیم نشده است. چقدر روی این کار شده که اینها خودشان می گویند بعد از سوریه نوبت ماست، آمریکا از آن سوی دنیا می آید در سوریه می جنگد. چرا امریکا حق دارد بر اساس آنچه تامین منافع ملی می داند بجنگد و اما ما حق نداریم در کشوری که دیوار به دیوار ماست بجنگیم این باید با استراتژی نظامی معلوم شود. می گویند سوریه کمونیست است اما این نظام کمونیستی بیشتر از کسانی که می گویند ما خادم حرمین شریفین هستیم به اسلام خدمت کرده است.آنها تا زانوی بشار اسد هم خدمت به اسلام نمی کنند. بشاراسد، هم از حزب الله حمایت می کند هم از گروه های خوشنام مقاومت. این حمایت استراتژیک است این نیست که چرا آسفالت تهران خراب است. اگر امروز کسانی دارند آنجا زیر آتش و گلوله کار می کنند برای این است که مجبور نباشند فردا در تهران مستند جنگ بسازند.
* زمانی که آمریکا تهدید کرده بود که به سوریه حمله می کند وضع روحیه مردم سوریه چطور بود؟ تصور ما این بود که کاملا وضع عادی زندگی به هم ریخته باشد!
جالب است که من در اوج زمانی که قرار بود آمریکا حمله کند و به زمان صفر نزدیک می شدیم در بازار حمیدیه و بازار دمشق بودم هیچ تفاوتی در وضعیت مردم نسبت زمان های دیگر ندیدم.
* یعنی مردم مطمئن بودند که آمریکا حمله نمی کند ؟
نمی دانم شاید به جنگ خو کرده اند و کمی بیشتر و کمتر برایشان فرق نمی کند. یا اینکه رسانه ها دل مردم را قرص کرده بودند که آمریکا حمله نخواهد کرد. حتی من برای کاری می خواستم بروم بیروت اما متوجه شدم آمد و شد مردم به لبنان هم تغییر نکرده یعنی سعی نمی کردند از سوریه خارج شوند.قاعدتا مردم در این شرایط خرید های ارزاقشان را بیشتر می‌کنند ترددها تغییر می کنند همه می خواهند به نقاط امن بروند و یا از کشور خارج شوند. در حالی که این موارد در وضعیت هشدار آمریکا برای حمله به سوریه در مردم دیده نمی شد.
* رفتار سوری ها با شما چطور بود؟
تا متوجه می شدند ایرانی هستیم خیلی احترام می کردند. ارتشی ها کمک می کردند چه سنی و چه شیعه پاسپورت ایرانی را که می دیدند می گفتند "کل ایرانیین علی رأسنا" کل ایرانی ها روی سر ما هستند. البته خدا را شکر ما در جبهه تروریستها نبودیم که ببینیم آن ها چطور تعامل می کنند.
* چه نهادهایی از شما حمایت مالی کرده اند؟
هیچ حمایت مالی از من نشده است و سفرم کاملا شخصی بوده.
* چه مدت آنجا بودی؟
75 روز
* در این مدت هیچ پولی از سازمانی یا نهادی نگرفتی ؟
همه هزینه ها را خودم داده ام. لنز دوربینم را قسطی خریدم و بردم.

مارش جنگ یا عزا؟ (یادداشت روز)


1- تحولات منطقه این روزها تحت‌تاثیر حمله احتمالی آمریکا به سوریه قرار گرفته است. هفته گذشته ابتدا آمریکایی‌ها بر طبل جنگ کوبیدند و حتی رسانه‌های آمریکایی زمان آن را پنج‌شنبه - 29 آگوست - اعلام کردند ولی پس از آن بود که ولوم مارش جنگ کم و کم‌تر شد تا اینکه اوباما تصمیم‌گیری در خصوص حمله نظامی به سوریه را به کنگره واگذار کرد و بدین ترتیب تا تشکیل جلسه کنگره در نهم سپتامبر - 18 شهریور - موضوع پر هیاهوی حمله واشنگتن به سوریه به تعویق افتاد اما بازار تحلیل‌ها و گمانه‌ها پیرامون بحث یاد شده در صدر رسانه‌های داخلی و خارجی همچنان داغ است.
نکته کلیدی که در این بحث دخالت دارد و بدون شک کمک می‌کند تا صورت مسئله به درستی مشخص شود و در پی آن تحلیل و شناخت صحیحی از موضوع بدست بیاید؛ «متغیر»ی به نام رژیم صهیونیستی است که همواره در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌‌سازی‌های مراکز قدرت در آمریکا نقش دارد.
وضعیت سیاست خارجی کاخ سفید به گونه‌ای طی دهه‌های اخیر پیش رفته است که گویا منافع درهم تنیده و گره خورده‌ای با تل‌آویو دارد.
در این میان فرقی هم نمی‌کند دموکرات‌ها بر سر کار باشند یا جمهوری‌خواهان قدرت را قبضه کرده باشند و برای همین است که هم بوش و هم اوباما بر تضمین منافع رژیم صهیونیستی متعهد می‌شوند و بدون لکنت زبان آن را علنی بیان می‌نمایند.
ناگفته پیداست این سیاست رازآلود آمریکایی‌ها خط حفظ موجودیت رژیم جعلی صهیونیستی را دنبال می‌کند.
از همین روی حتی در مواردی که جای فریبکاری و سناریوسازی و توطئه و... وجود ندارد واشنگتن باز هم بی‌محابا از اسرائیل حمایت می‌کند ولو اینکه هزینه سنگینی بپردازد.
به عنوان نمونه یادآور می‌شود دو سال و نیم پیش وقتی بحث شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی فلسطینیان در سازمان ملل بالا گرفت و 130 کشور با صدور قطعنامه‌ای بر تجاوزات و اقدامات غیرقانونی و نامشروع اسرائیل مهر تایید زدند؛‌ آمریکا این قطعنامه را وتو کرد و دولت اوباما علی‌رغم ژست صلح‌طلبانه و دموکراتیک از ابزار دیکتاتورمآبانه «وتو» در شورای امنیت سازمان ملل استفاده کرد تا بقای رژیم جعلی اسرائیل را حفظ کند.
اما این اقدام آمریکا برای آنکه موجودیت رژیم صهیونیستی را صیانت کند مقارن با تحولات منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در بستر بیداری اسلامی بود که ترجیع بند تحلیل‌ها و گزارش رسانه‌های غربی از حقیقتی دیگر خبر می‌داد؛ «آینده اسرائیل در خطر است!»...
پس از آن بود که سال گذشته گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا که بخش‌هایی از آن در فارین‌پالیسی منتشر شد نشان می‌داد اولا: ارزیابی این 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا این است که خاورمیانه بدون اسرائیل در آینده یک واقعیت غیرقابل انکار است و ثانیا: اسرائیل برای منافع ملی آمریکا زیانبار است.
گفتنی است؛ دقیقا در همین ایام بود که نتانیاهو به زبان آمد و عجزآلود گفت: «خطرات بی‌سابقه در کمین موجودیت اسرائیل است». اکنون نیز بر طبل جنگ کوبیدن آمریکا علیه سوریه و محور مقاومت ناشی از شرایط وخامت‌بار رژیم صهیونیستی است. چرا؟ بخوانید ...

ادامه نوشته

نوچه‌ها! (گفت و شنود)

گفت: رهبر حزب جمهوریخواه گفته است؛ فقط آمریکا این قدرت را دارد که جلوی بشار اسد را بگیرد!

گفتم: چه غلط‌های زیادی؟! خب! دیگه چی؟!
گفت: می‌گوید عربستان و ترکیه و قطر نشان دادند که توان این کار را ندارند و آمریکا باید خود وارد میدان شود!
گفتم: آمریکا هم در عراق و افغانستان نشان داد که از این جربزه‌ها ندارد. تازه الان آمریکا خیلی ضعیف‌تر از آن وقت‌هاست.
گفت: حیوونکی قمپز در کرده!
گفتم: می‌گویند یکی از راهزنان با نوچه‌هایش در کویر نشسته بود. ناگهان بادی وزیدن گرفت و تعدادی از نوچه‌ها را با خود برد. بقیه با غرور گفتند؛ معلوم می‌شود ما خیلی قوی‌تر از آنها هستیم و سرکرده راهزنان گفت؛ نه خیر! چون ما سوراخ هستیم، باد ما را قابل نمی‌داند و از ما عبور می‌کند!

دشمن را آرام نگذارید ! (یادداشت روز)


امروز آنگونه که برخی از مراکز غیررسمی ولی نزدیک به کاخ سفید اعلام کرده‌اند، ساعت «س» فرا رسیده است و چنانچه آمریکا و متحدان اروپایی و پادوهای منطقه‌ای آن تصمیم به حمله داشته باشند و جار و جنجال چند روز اخیر آنها از نوع عملیات روانی برای امتیازگیری نباشد، حمله نظامی آمریکا به سوریه آغاز خواهد شد. منابع غیر رسمی این حمله احتمالی را حداکثر 3 روزه و اهداف از قبل تعیین شده آن را برخی از مراکز نظامی و استراتژیک سوریه اعلام کرده‌اند و خبرگزاری‌ها به نقل از یک مسئول بلندپایه در وزارت دفاع آمریکا که نخواسته است نامش فاش شود، از فرودگاه دمشق، پایگاه هوایی «مزه» و پایگاه‌های موشکی سوریه به عنوان برخی از این اهداف یاد کرده‌اند. دولت سوریه نیز این تهدید را با تأکید بر مقابله و حمله به اسرائیل و منافع آمریکا در منطقه پاسخ داده و مقامات نظامی در دمشق اعلام کرده‌اند که سوریه را به گورستان نیروهای مهاجم تبدیل خواهند کرد. این هشدار که در صورت حمله آمریکا به سوریه بایستی بدون کمترین تردیدی به اجرا درآمده و عملیاتی شود، اگرچه کارآمد و درخور تحسین است ولی سقف امکانات، تجهیزات و اهداف در دسترس ارتش سوریه برای عملیات تلافی‌جویانه، بسیار بالاتر از آن است که مقامات سوری اعلام کرده‌اند و سوریه نباید این امکانات و اهداف را که به برخی از آنها اشاره خواهد شد، نادیده بگیرد. حمله به این اهداف که به آسانی در تیررس موشک‌های دوربرد و سایر تجهیزات نظامی سوریه قرار دارند می‌تواند حریف را در همان ساعات اولیه پس از حمله، با فاجعه‌ای بزرگ روبرو سازد. قبل از اشاره به این اهداف استراتژیک که حمله به آنها در جنگ احتمالی پیش روی نقش تعیین‌کننده دارد، باید به ماده 51 از فصل هفتم منشور ملل متحد که موضوع آن «دفاع مشروع» -LEGITIMATE DEFENCE- است اشاره کرد. این ماده از منشور ملل متحد به کشوری که مورد حمله نظامی قرار گرفته است حق می‌دهد با رعایت مفاد «کنوانسیون 4 گانه ژنو» علیه کشور یا کشورهای متخاصم دست به حمله متقابل بزند. موضوع کنوانسیون 4گانه ژنو رعایت اصول انسان‌دوستانه در عملیات نظامی است، مانند آن که از حمله به غیرنظامیان خودداری شود، قواعد و مقررات بین‌المللی درباره اسرا و برخی حقوق انسانی مشابه آن رعایت شود. اما بدیهی است که مراکز نظامی، تسلیحاتی، منابع اقتصادی و مراکز مؤثر در بالا بردن توان نظامی حریف می‌تواند از اهداف مورد تهاجم کشوری باشد که به آن حمله نظامی شده است.

ادامه نوشته

روز واقعه نزدیک است‌! (یادداشت روز)


1- روز پنج‌شنبه 27 مارس 2003- فروردین‌ماه 1382- در حالی که ارتش آمریکا هفت روز بعد از آغاز حمله به عراق بر این کشور غلبه کرده بود، جرج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا در محوطه بیرونی کاخ سفید به میان خبرنگارانی که با عجله فراخوانده شده بودند آمد و با غروری حاکی از برتری بلامنازع آمریکا خطاب به خبرنگاران گفت «عراق تمام شد»! این جمله جرج بوش «IRAQ IS OVER» که با آمیزه‌ای پررنگ از تحقیر بیان شده بود ساعتی بعد به تیتر اول رسانه‌ها تبدیل شد. 9 سال بعد، دسامبر 2011- دی‌ماه 1390- وقتی آخرین نظامیان آمریکایی به دستور اوباما خاک عراق را ترک کردند، نشریه آمریکایی فوربس در یادداشتی که بوش و اوباما مخاطب مشترک آن بودند، نوشت؛ «از حمله نظامی به عراق و اشغال 9 ساله آن چه به دست آوردیم؟! بیش از 2500 تن از نظامیان خود را از دست دادیم، نزدیک به 5 هزار میلیارد دلار از مالیات شهروندان آمریکایی را هزینه کردیم، اصلی‌ترین دشمن منطقه‌ای ایران را حذف کردیم، آمریکا را جنگ‌طلب معرفی کردیم و سرانجام، عراق را به دست دوستان و هم‌پیمانان ایران سپردیم» همان روزها، سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان در مصاحبه با واشنگتن‌پست گفت «آمریکایی‌ها بعد از 9 سال عراق را در سینی طلا تقدیم ایران کردند»!

ادامه نوشته

عقربه‌هاي مقاومت شتاب گرفته‌اند (يادداشت روز)

ضربه سنگين ارتش لبنان به تکفيري‌هاي وابسته به قطر و رژيم صهيونيستي در شهر «صيدا» و از هم پاشيده شدن گروهي جنايتکار که حدود دو سال براي آنان سرمايه‌گذاري شده بود، يک موفقيت بزرگ ميداني براي مردم منطقه به حساب مي‌آيد و متقابلا يک شکست جديد ميداني براي تروريزم غربي-عربي محسوب مي‌شود و مي‌تواند پيامدهاي جدي بر جاي بگذارد کمااينکه دردناک بودن اين شکست، جبهه تروريزم را واداشت که دست به اقدام ديوانه‌واري در مصر بزند. قتل فجيع عالم برجسته شيعي «حسن شهاته» و سه تن از برادرانش و يکي از شيعيان ديگر در روستاي «زاويه ابومسلم» در 15 کيلومتري قاهره در روز ميلاد حضرت بقيهًْ‌الله الاعظم- عجل‌الله‌تعالي فرجه- بدون ترديد در واکنش به اين شکست صورت گرفته است.

ادامه نوشته

اسرائيل، در انتظار پاسخ (يادداشت روز)

حمله جنگنده هاي رژيم غاصب صهيونيستي به منطقه اي در حومه دمشق با آنچه طي ماه ها و به خصوص هفته هاي اخير در سوريه جريان داشت، ارتباط مستقيمي دارد. همه شواهد، قرائن، خبرها و جمعبندي هاي رسمي و غيررسمي بيانگر آن است كه سوريه از نقطه بحران عبور كرده و تحولات امنيتي درون اين كشور از اندازه بحران به اندازه «شرايط دشوار» تغيير كرده و در آينده نزديك از شرايط دشوار به سمت چالش هاي محدود امنيتي كه هر كشوري با آن مواجه مي باشد، تغيير خواهد كرد. در اين شرايط حمله رژيم صهيونيستي به حومه دمشق، طبعاً تلاش براي اعاده شرايط بحراني و در امتداد ماجراي امنيتي يك سال اخير به حساب مي آيد اما در عين حال ترديدي هم در اين نيست كه حمله جنگنده هاي رژيم صهيونيستي نتوانسته شرايط را به نفع معارضه ضد سوري تغيير دهد در اين ماجرا توجه به چند نكته اهميت دارد:

ادامه نوشته

تازه ترين خط رسانه اي غرب عليه سوريه

جعفر بلوري

«سلاح شيميايي و امكان استفاده از آن از سوي بشار اسد» خط جديد رسانه اي است كه مدتي است در دستور كار جبهه ضدمقاومت غربي- عربي و تركيه قرار گرفته و هر روز به بهانه هاي مختلف گريزي به آن زده مي شود. در يكي از آخرين موارد، رسانه هاي صهيونيستي اعلام كردند ده ها هواپيماي جنگنده از چندين كشور جهان در سرزمين هاي اشغالي مستقر شده اند تا در صورت استفاده بشار اسد از سلاح شيميايي مقدمات حمله نظامي به سوريه فراهم شود.
در اين يادداشت كوتاه برآنيم تا با برشمردن چند دليل ساده اما منطقي خط بطلاني بر اين ادعا كشيده و اثبات نماييم بشار اسد هرگز از اين گزينه استفاده نخواهد كرد.
1- بدون شك يكي از دلايل مهم مقاومت پايدار اسد در برابر هجمه بسيار عظيم تبليغاتي، نظامي، تروريستي و توطئه هاي پيچيده كشورهاي پيرو استكبار، حمايت كشورهايي چون جمهوري اسلامي ايران، روسيه، چين و... است. نگاهي به اظهارات مقامات رسمي اين كشورها نشان مي دهد آنها دلايل خوبي براي حمايت هاي خود دارند و بعضا جبهه مقابل در مواجهه با اين دلايل به فرافكني پرداخته اند. در صورت استفاده اسد از سلاح شيميايي، كشورهاي حامي وي به احتمال قريب به يقين ديگر قادر به ادامه اين حمايت ها نخواهند بود و اين دقيقا همان خواسته دشمنان مقاومت است!
2- حمايت هاي گسترده مردمي يكي ديگر از رموز ماندگاري اسد است. در صورتي كه نظام قانوني حاكم بر سوريه اقدام به استفاده از سلاح شيميايي كند، به نظر مي رسد اسد اين برگ برنده مهم را هم از دست خواهد داد و شخص اسد به خوبي به اين موضوع واقف است.
3- ارتش منسجم و وفادار، يكي ديگر از برگ هاي برنده اسد در رويارويي با جبهه بزرگ تزوير است. اين مسئله به قدري اهميت دارد كه برخي تحليلگران هدف اصلي از ناآرام سازي سوريه را، مقابله با همين ارتش منظم و قوي اعلام مي كنند. به اعتقاد اين دست از تحليلگران، رژيم صهيونيستي نمي تواند وجود يك ارتش منظم در بيخ گوش خود را تحمل كند و... با اين تفاسير به نظر مي رسد اسد براي از دست ندادن ارتش وفادار خود هم كه شده، هرگز از گزينه مورد ادعاي غربي ها (سلاح شيميايي) استفاده نخواهد كرد.
4- سازمان ملل و احتمالا ناتو، تاكنون به هر دليلي موفق به جلب نظر موافق جامعه جهاني براي تدارك يك حمله نظامي به سوريه- مشابه آنچه براي ليبي رخ داد- نشده اند. به نظر مي رسد، استفاده اسد از اين گزينه، اگر هيچ نتيجه اي در بر نداشته باشد، بهانه لازم به اين دو سازمان براي حمله نظامي گسترده به سوريه را مهيا خواهد كرد.
5- نگاهي جزئي به خط رسانه اي جبهه مخالف مقاومت و مواضع رهبران اين جبهه نشان مي دهد، استفاده از سلاح شيميايي دقيقا خواسته آنهاست. چرا؟ براي اينكه در صورت وقوع اين حادثه اولا عده زيادي از مسلمانان كشته مي شوند! ثانيا اسد تمام برگ هاي برنده خود را از دست مي دهد. فايده استفاده از سلاح شيميايي در سوريه براي جبهه مخالف مقاومت به قدري زياد است كه چه بسا براي رسيدن به هدفي كه حدود 2 سال است ميلياردها دلار خرج آن كرده و جان 60 هزار انسان را گرفته، خود به آن متوسل شوند.

گلادياتورها و نمايش هاي نيابتي در سوريه (يادداشت روز)

طي يك سال گذشته تلاش زيادي براي وحدت و هم پوشاني گروه هاي معارض سوري، بخصوص دسته هاي مسلح صورت گرفته است از بهمن ماه سال گذشته كه آمريكا، اروپا، عربستان، تركيه و ... معارضان را در پايتخت تونس گرد هم آوردند تا امروز صحبت از اتحاد معارضان است ولي در عمل اين اتفاق نيفتاده و شواهد و قرائن بيانگر آن است كه اين اتفاق در ماه هاي آينده نيز نخواهد افتاد. در اين ميان، دسته هاي مسلح براي اين كشورها نقش گلادياتورهاي قرون وسطي را بازي مي كنند يعني مي كشند و كشته مي شوند در حالي كه هيچ منافعي براي آنان متصور نيست.
نه گروه هاي مسلحي كه تحت عنوان «ارتش آزاد» فعاليت مي كنند و تركيبي از نيروهاي اخوان المسلمين و سكولارها هستند و نه گروه هاي مسلحي كه تحت عنوان «جبهه نصرت» فعاليت مي كنند و تحت امر القاعده هستند، از آنچه در «پشت صحنه» مي گذرد، اطلاع ندارند و با تحليل هاي سطحي گمان مي كنند، جايگزين نظام كنوني سوريه اند در حالي كه فهم اين موضوع كه نيرويي كه از منظر اجتماعي «ويرانگر» و «آلت دست» قدرت هاي خارجي شناخته مي شوند، هيچ شانسي براي تشكيل دولت ندارند، چندان دشوار نيست.
معارضان سوريه در ادعاي «مذهبي بودن» نيز به رسميت شناخته نمي شوند چرا كه ديني كه آنان در ظاهر از آن دم مي زنند، به هيچ وجه توسل به قتل و كشتار مردم براي به قدرت رسيدن و ويران كردن خانه ها و ساير مراكز متعلق به مردم به بهانه ضربه زدن به دولتي كه در صدد تغيير آن هستند را برنمي تابد. به همين نسبت اسلام با دامن زدن به اختلافات دو طايفه و زمينه سازي كشتار بيشتر مردم ميانه اي ندارد و كشورهايي نظير عربستان و تركيه كه هر كدام به نوعي اين اقدامات را با وظيفه ديني پيوند مي زنند، در منظر ديني شريك جنايات شمرده مي شوند.
در آيه 9 سوره مباركه الحجرات، خداوند با صراحت مي فرمايد: «اگر دو طايفه از مومنين به قتال با يكديگر روي آوردند، پس مومنين بايد آنان را به ترك قتال فرا بخوانند و اگر يكي از آن دو طايفه بر ادامه قتال اصرار ورزيد، مومنين بايد به قتال با او بپردازند تا زماني كه ترك قتال را كه امر خداست، بپذيرد و پس از آن كه هر دو طايفه قتال را ترك كردند مومنين بايد با داوري عادلانه - و بررسي ريشه هاي قتال ميان آنان- قسط را برقرار سازند.» علماي برجسته اهل سنت در ذيل اين آيه عبارات و احاديث جالبي را ذكر كرده اند. «ابن كثير» در ذيل اين آيه از قول پيامبر اسلام(ص) آورده است كه دفع فتنه حتي به نفع آن طايفه اي كه به ظلم به قتال برخاسته نيز مي باشد چرا كه منع ظلم كمك به او نيز هست. «انس» نيز در كتاب خود (صحيح) به اين حديث استناد كرده است. «امام شوكاني» نيز در ذيل اين آيه شريفه آورده است «فعلي المسلمين ان يعدلوا بين الطائفتين و يتحروا الصواب لحكم الله و ياخذوا علي يدالطائفه الظالمه حتي تخرج من الظلم و تؤدي ما يحب عليها للاخري» يعني بر مومنين است كه بين دو طايفه درگير عدالت را برقرار كرده و امر صواب براي جاري شدن حكم خداوند انجام بدهند و مانع ظلم از سوي طايفه ظالم شوند تا زماني كه از ظلم - فتنه گري- خارج شده و ادا كند آنچه را كه از حقوق طرف مقابل بر گردن دارد. و اما، احمد شوكاني يمني - فقيه و قاضي قرن دهم هجري- يك گام از ابن كثير و انس بن مالك جلوتر برداشته است. در عين حال علماي برجسته شيعه، از جمله مرحوم علامه طبرسي در «مجمع البيان في تفسيرالقرآن» معتقدند اگر در جنگ بين دو طايفه كه يكي ظالم و يا فاسق و طرف ديگر مومن بود، مومنين بايد با نصرت طايفه مومن ريشه جنگ ظالم و فاسق عليه مومنين را بخشكانند. به هر حال با منطق فقهي و تفسيري بزرگان اهل سنت، عربستان، تركيه و ساير كشورهاي سني مذهب بايد طرفين را به ترك قتال فرا بخوانند و سپس حيات داوري براي برقراري عدالت و ريشه هاي درگيري تشكيل دهند بنابراين مي توان با قاطعيت گفت عملكرد اين كشورها هيچ توجيه ديني ندارد.
از آن طرف گروه هاي مسلحي كه در تبليغات «دينمدار» و «مذهبي» خوانده مي شوند، در درگيري كنوني به هيچ وجه اصول و قواعد ديني را رعايت نمي كنند. اين موضوع از چند جنبه قابل بحث مي باشد؛ در هيچ نحله و مذهبي از اهل سنت، استفاده از سلاح براي رسيدن به «قدرت» مشروع تلقي نمي شود و هيچ مومني نمي تواند به چنين گروهي كمك كند. اين در حالي است كه وقتي يك دولت مسلمان طرف مقابل را به گفت و گو و مصالحه فرا مي خواند، نمي توان دست بردن به سلاح را «دفاعي» قلمداد كرد در چنين شرايطي در واقع اين دولت سوريه است كه موضع دفاعي دارد و گروه مسلح در موضع تعدي و تجاوز قرار دارد. نكته ديگر اين است كه هيچ گروه مسلمان نمي تواند در جنگ عليه طايفه ديگر حتي اگر كافر و مشرك باشد- كه اين اتهامات به دولت سوريه كه در جبهه مجاهدان و مومنين قرار دارد، روا نيست- نيز انهدام ساختمان ها و شليك به مردم عادي توجيه كند اقدامي كه هر روزه توسط عناصر تروريست انجام مي شود. نكته ديگر اين است كه وقتي گروهي مسلمان از سوي سران كفر مورد پشتيباني قرار گرفته و به تهاجم خونين تر و بيشتر ترغيب مي شود، نمي تواند ادعاي ديني بودن داشته باشد .
يكي از علماي سني سوريه- كه در جريان اجلاس اخير اساتيد و علماي جهان اسلام به تهران سفر كرده بود- مي گويد: «از فرزند 51 ساله «شيخ عبدالله عدوان» - يكي از روحانيون اخواني مرتبط با ارتش آزاد- پرسيدم نظر پدرت راجع به علماي سني سوريه كه با تروريست ها همكاري نمي كنند چيست؟ پاسخ داد اگر اخواني ها به قدرت برسند اين علما را به دليل صوفي بودنشان بلافاصله به قتل مي رسانند بعد شروع كرد به نام بردن از روحانيون سرشناس سني و از جمله نام استاد خود «شيخ عبدالله سراج الدين» را برد و گفت او را من مي كشم!» در واقع منطق اين گروه قتل و تعدي و نتيجه كارشان هم «هرج و مرج» است. تا امروز اين گروه به هيچ نتيجه اي نرسيده اما البته جبهه كفر و نفاق با سردمداري آل سعود، آل ثاني، آمريكا و اروپا توانسته اند خسارت هاي زيادي به مردم سوريه و بطور كلي مسلمانان بزنند و گروه هاي محارب در اين ميان جز گلادياتورهايي نگون بخت نبوده اند.
دو گروه تروريست كه نتوانسته اند راه به جايي ببرند با حمايت و برنامه ريزي غربي عربي به برجسته سازي اقدامات بي ارزش روي آورده اند. تمركز اين گروه ها طي دو هفته اخير روي چند نقطه بود آنان فرودگاه، راديو - تلويزيون دولتي و كاخ رياست جمهوري را نشانه رفتند اما اين نشانه روي بيش از وقوع در ميدان واقعي روي صفحات تلويزيون نقش بست. آنان كه قادر به تصرف فرودگاه نبودند با اقدامات تروريستي جاده فرودگاه را هدف قرار دادند و دست آخر با دادن تلفات از اطراف آن پراكنده شدند. پروژه تصرف تلويزيون دولتي هم به جايي نرسيد اما البته آنان CNG سيار آن را منهدم كردند و نام آن را براي چند ساعتي تسخير تلويزيون گذاشتند. به جاي كاخ رياست جمهوري هم بمبي را جلوي وزارت كشور منفجر كردند و در نهايت با دادن بيش از 100 نفر تلفات به اطراف دمشق متواري شدند. پس از آن پروژه تبليغاتي ديگري را كليد زدند و آن تهديد اتباع ايراني، روسي و اكرايني در سوريه بود و حال آن كه در طول 12 ماه گذشته هيچ تبعه اي از اين سه كشور در جنگ با آنان حضور نداشته اند. در واقع برجسته نمايي اقدامات كوچك خود به تنهايي از شكست مفتضحانه گروه هاي تروريست و حاميان غربي عربي آنان حكايت مي كند.
از سوي ديگر اگر قطعات پازل درگيري هاي سوريه و اهداف شناخته شده كشورهاي حامي تروريسم ضدسوري را كنار هم قرار دهيم، درمي يابيم كه تنها دو نقطه اتفاق ميان آنان وجود دارد يكي از اين دو منزوي كردن ايران از طريق ايجاد درگيري سني- شيعه و ديگري نجات رژيم صهيونيستي از شرايط سختي كه طي 21 سال گذشته و بخصوص طي دو سال گذشته با آن مواجه است. در واقع در اين صحنه آمريكايي ها امنيت رژيم غاصب اسرائيل را نقطه اصلي همكاري در طرح ضدسوري و پرداخت هزينه براي آن قرار داده و تضمين آن را نه فقط از عربستان و تركيه كه از گروه هاي تروريستي كه همان گلادياتورهاي صحنه اند و خواب سيطره بر سوريه را مي بينند دريافت كرده اند و از اين رو يكي از مسئولان ارشد اخوان المسلمين سوريه با صراحت از موافقت اين جريان با برقراري رابطه همه جانبه با رژيم غاصب سخن گفت. در اين ميان سعودي ها از طرف هاي درگير خارجي و داخلي در سوريه براي قرار داشتن در جبهه اي ضدشيعي با محوريت رياض تضمين گرفته است و صد البته درباره اين كه كشورهايي نظير تركيه چنين تضمين هايي را به سعودي داده اند، ترديدهايي وجود دارد. حتي اگر در لفظ چنين تضميني هم داده شده باشد در عمل درباره پايبندي تركيه و... ترديد جدي وجود دارد. نكته ديگر در اين ميان «هم پيماني» چه حول محور حفظ رژيم غاصب صهيونيستي و چه حول محور ضديت با شيعه در زماني موضوعيت دارد كه به تضعيف و اسقاط نظام كنوني سوريه بيانجامد اما وقتي اين هم پيماني راه به جايي نبرد، پرداخت هزينه از سوي اين كشورها بي معني خواهد بود. بر اين اساس از يك سو تكليف ايران و هم پيمانان آن در ناكام گذاشتن آن جبهه هم پيمان مشخص است و پرداخت هزينه در اين رابطه انطباق كامل با منافع و امنيت ملي كشوري نظير ايران داشته و كاملا استراتژيك به حساب مي آيد و از سوي ديگر از همين الان مي توان شكست هم پيماني غربي عربي حول محور اسقاط نظام سوريه را پيش بيني كرد مگر نه اين است كه طي دو دهه گذشته همواره جبهه مقاومت بر جبهه استكبار و ارتجاع پيروز شده است.
دربار آل سعود در تبليغات سنگين سياسي كه با ظاهري مذهبي و از طريق ده ها شبكه تلويزيوني ارائه مي شود، تلاش دارد تا اهل سنت را متقاعد كند كه بايد براي آزادسازي دو پايتخت تاريخي خود يعني بغداد- پايتخت عباسيان- و دمشق- پايتخت امويان- حول محور رياض جمع شوند و البته بعضي شبكه هاي مشكوك شيعه نما نظير «الانوار»، «الزهرا»، «فدك»، «سلام» و... هم در خدمت اين طرح قرار داشته و مستندات شبكه هاي سعودي را فراهم مي نمايند.
اين در حالي است كه از يك سو بغداد و عباسيان ارتباطي با برادران اهل سنت ما نداشته اند و حكومت هاي جائر امويان، مروانيان و ثقفيان كه با اصل اسلام و نه فقط تشيع به ستيز برخاسته و علماي برجسته همه مذاهب شيعي و سني آن دوران را دوران تاريك مي دانند، ربطي به اهل سنت ندارند و از اين ها گذشته وهابي هايي كه همين امروز هم اهل سنت سوريه را صوفي خوانده و آنان را مهدور الدم مي دانند. چگونه مي توانند قباي مذاهب اربعه پوشيده و به جنگ شيعيان بيايند. آل سعود يك بار ديگر شكست مي خورد چرا كه گرم كردن نزاع بين مذاهب به نفع هيچ كشوري در منطقه نيست. قطعا تركيه كه در خود 32 ميليون علوي را جاي داده و كويت كه 03 درصد جمعيت شيعه را دارا مي باشد و يمن كه حدود 55 درصد شيعه دارد و... به جبهه سعودي مدد نخواهند رساند و اين يعني اين كه ماموريت ويژه سعودي ها از همين حالا باطل است.
مردم سوريه در اين ميان به درستي مي دانند كه سعودي، آمريكا و... دست اندركار طرحي خطرناك براي امت اسلام و بخصوص سوريه مي باشند و از اين رو علي رغم آن كه در معرض جنگي 12 ماهه قرار گرفته اند صفوف خود را در مقابل تروريست ها حفظ كرده اند و در واقع بر يك جنگ جهاني غلبه نموده اند.
سعد الله زارعي

گره هاي امنيتي سوريه (يادداشت روز)

نشريه «تايمز لندن» به نقل از يك منبع نظامي نوشت: «آمريكا، اسرائيل و متحدانشان براي حمله به سوريه آماده اند.» و اضافه كرد: «آمريكا براي انجام اين عمليات به جابجايي گسترده نيروهاي خود نياز ندارد.» و اينكه «تركيه، اردن و احياناً اسرائيل نيز در اين حمله شركت خواهند كرد.»
اگر خبرهاي مربوط به سوريه را طي هفته اخير مرور كنيم درمي يابيم كه حجم فشار به سوريه براي «پذيرش دگرگوني» زيادتر شده و در اين بين سهم فشارهاي نظامي و عمليات رواني مبتني بر اقدام نظامي بيشتر شده است. از يك سو مخالفان تمركز زيادي روي پايتخت داشتند. همين پريروز تروريست ها با حمله خمپاره اي به يك مدرسه در دمشق نزديك به 20 دانش آموز را به شهادت رساندند، حمله خمپاره اي به حرم حضرت زينب(س) ، اعدام نزديك به 10 نفر از اعضاي يك خانواده هوادار بشار اسد در «درعا»، تحويل سه سامانه موشكي «پاتريوت» از سوي ناتو به تركيه براي استقرار در خطوط تماس مرزي سوريه و خبرهاي ديگري كه همه از تأكيد بيشتر روي مداخله نظامي در سوريه دلالت دارند، نشان مي دهد كه بعد از برگزاري چندين نشست سياسي و اعمال فشار بر ايران و روسيه و به نتيجه نرسيدن اين فشارها، بار ديگر «راه حل نظامي» به عنوان تنها راه حل «تغيير در سوريه» مطرح مي شود. اما البته مانند اكثر مواردي كه تاكنون تجربه شده، ميان اين «تهديدنمايي» تا «عملياتي كردن تهديد» فاصله فراواني است. در اين خصوص نكات قابل ملاحظه اي وجود دارد.
1- غرب و همگرايان منطقه اي آن در حالي روي گزينه نظامي عليه دولت قانوني و مستحكم بشار اسد سخن مي گويند كه هنوز نتوانسته اند هماهنگي ميداني ميان عناصر مسلح به وجود آورند. واكنش تند سران مسلح داخلي سوريه به مصوبات اجلاس اخير دوحه- كه دو هفته پيش با مشاركت گروه هاي خاصي با ميزباني امير قطر برگزار شد- نشان داد كه ميان دسته هاي مسلحي كه در حاشيه- ريف- بعضي از شهرهاي سوريه عليه نيروهاي دولت مي جنگند، با گروههايي كه براي عمليات نظامي در سوريه آموزش ديده و تجهيز و پشتيباني مي شوند، هماهنگي وجود ندارد دليل عمده اين عدم هماهنگي، عدم هماهنگي در ميان كشورهاي پشتيبان تروريزم است. در اين ميان همت تركيه، به قدرت رساندن متحدين سوري خود- نيروهاي اخوان المسلمين- است. از اين هدف، فقط مصر پشتيباني مي كند و حال آنكه بقيه طرف ها با اين موضوع موافق نيستند. آمريكا و رژيم صهيونيستي بخصوص با روي كار آمدن اخوان سوريه مخالفند هرچند كه اين اخوان براي جلب اعتماد رژيم صهيونيستي حتي اعلام كرد كه در صورت به قدرت رسيدن، روابط ديپلماتيك را با تل آويو آغاز مي كند اما رژيم غاصب اين را يك تاكتيك اخواني براي دست يافتن به قدرت ارزيابي مي نمايد علاوه بر اين دو، عربستان سعودي با روي كار آمدن اخواني ها در سوريه موافق نيست چرا كه از نظر وهابي ها، هيچ رقيب سني براي آنان خطرناك تر از اخوان المسلمين نيست. رياست يك سلفي- امام جماعت مسجد اموي دمشق- بر شوراي مخالفان كه با تلاش عربستان سعودي انجام شد، نشان داد كه «رياض» در به حاشيه راندن اخواني ها و لائيك ها به موفقيتي دست يافته است اما اين موفقيت باعث بدگماني بقيه گروه هاي معارض شده است.
چند روز پيش «انديشكده واشنگتن» در گزارشي به قلم «دنيس راس»- يكي از موثرترين افراد در دولت اوباما- نوشت: «آمريكا و اسرائيل به دنبال آدم هاي عملگرا هستند و نمي توانند با چهره هاي هوادار يك گروه اسلامگرا كنار بيايند.» با اين وصف اخواني ها و نيروهاي القاعده اگرچه در حد خود ابزارهاي مناسبي براي تضعيف قدرت دولت ها و سازمان هاي مقاومت هستند ولي افراد قابل اعتمادي براي تشكيل دولت نيستند با اين وصف اختلافات ميان سه جناح آمريكايي، سعودي، تركيه اي تا مدتي كه يك آلترناتيو مشترك پيدا نشود، استمرار پيدا مي كند.
2- هرگونه تغيير در سوريه بلافاصله اردن را تحت تاثير قرار مي دهد. روز گذشته، پادشاه اردن در گفت و گو با روزنامه هاي «الرأي» و «اردن تايمز» از بن بست در پيدا كردن راه حل سياسي ابراز نگراني كرد و گفت كه اين موضوع براي ما پيامدهاي مصيبت باري را به دنبال خواهد داشت. با وجود اين كه شاه اردن به صراحت با اقدام نظامي عليه سوريه مخالفت كرده است ولي در رسانه ها وانمود مي شود كه اردن بخشي از ساز و كار نظامي براي واژگون كردن حكومت دمشق است. اما چرا تغيير در دمشق، تغيير فوري در امان را در پي خواهد داشت؟ سلفي هاي مسلح كه از كشورهاي مختلف عربي به سوريه سرازير شده اند مهمترين گروه هاي تروريست در سوريه هستند و از اين رو به فرض آن كه مقاومت ارتش و دولت سوريه فرو بريزد- كه همه ظواهر خلاف آن را نشان مي دهند- اين تنها سلفي هاي مسلح هستند كه مي توانند با تكيه بر پيروزي خود، دولت جايگزين را به وجود آورند و اين تنها دولت سلفي خواهد بود با اين وصف چنين دولتي محيط اطراف خود را تحت تأثير جدي قرار مي دهد اما در اين بين تأثيرپذيري اردن از هر همسايه ديگر سوريه بيشتر است چرا كه بافت متكثر لبنان، حكومت حزبي و انتخاباتي تركيه و كشور با اكثريت شيعه عراق آنها را از خطر فروپاشي حفظ مي كند اما اردن وضعيتي لرزان دارد. از يك سو تنها رژيم پادشاهي است و از سوي ديگر بيش از هر كشور ديگر تحت تاثير سلفي ها قرار دارد. تحول در دمشق بلافاصله اردن را در هاله اي از جنگ داخلي قرار مي دهد. 60 درصد جمعيت فلسطيني آن كه طي حدود 60 سال گذشته در شرايط محنت باري زندگي كرده اند، به صحنه مي آيند و احياناً بر دولت مسلط مي شوند.
3- سومين موضوع حمله به سوريه، «وضع تركيه در حمله نظامي» است. تركيه شرايط كاملا شكننده اي دارد از يك سو نيمي از جمعيت و مساحت آن را علويان و كردها به خود اختصاص داده و با مواضع آنكارا درباره سوريه موافق نيستند. از سوي ديگر دولت اردوغان يك دولت حزبي است و ادامه حيات آن به رأي مجدد و اكثريت داشتن در پارلمان وابسته است. حمله نظامي به سوريه براي تركيه بيش از هر همسايه ديگر خواهد بود چرا كه حمله نظامي خارجي تنها از طريق آسمان يا خاك تركيه صورت مي گيرد. عراق، اردن، لبنان و حتي رژيم صهيونيستي قطعا با استفاده از خاك يا آسمان خود براي حمله به سوريه موافق نيستند. با اين وصف اگر حمله نظامي خارجي اتفاق بيفتد، تركيه بايد احتمال گسترش جنگ به داخل تركيه را بسيار جدي تلقي كند و خود را براي هزينه اي سنگين آماده كند. اين در حالي است كه نظرسنجي ها بيانگر آن است كه حداقل 75 درصد شهروندان تركيه با مواضع ضد سوري دولت آنكارا موافق نيستند. با اين وصف مي توان گفت هرچند در روزهاي اخير تركيه مانور سنگيني انجام داد كه تداعي كننده آمادگي تركيه براي شركت در يك حمله ائتلافي عليه سوريه است ولي واقعيت اين است كه آنكارا آماده پذيرش ريسك خطرناك جنگ با سوريه نيست و اميدوار است كه مانورهايي نظير استقرار 10 سامانه موشكي «پاتريوت» و تشديد حملات تروريستي در داخل سوريه بتواند كار حكومت دمشق را بسازد كه البته اين تاكتيك با شكست روبرو شده است.
4- در مورد مواضع آمريكا نيز ابهاماتي وجود دارد. با توجه به اين كه آمريكايي ها تجربه موفقي از حمله نظامي به يك كشور اسلامي ندارند و از سوي ديگر با توجه به احتمال به قدرت رسيدن يك دولت سلفي در دمشق، آمريكا علي الاصول با حمله اي با اين درجه از ريسك موافق نيستند. ترديدي وجود ندارد كه آمريكايي ها وجود يك دولت همراه با ايران و حزب الله را در دمشق براي سياست هاي منطقه اي خود و بقاي رژيم صهيونيستي، مناسب ارزيابي نمي كنند و همه تلاش و توان خود را براي تغيير و تضعيف آن بسيج مي كنند اما در عين حال اگر تغيير در سوريه به گونه اي باشد كه يك دوره طولاني بي ثباتي و هرج و مرج را در پي داشته باشد، براي رژيم صهيونيستي خطرناك خواهد بود چرا كه دشمنان اسرائيل- تركيبي از نيروهاي مختلف- از آن به عنوان «فرصت طلايي» براي ضربه زدن به رژيم غاصب صهيونيستي استفاده خواهند كرد. با اين وصف به نظر مي آيد كه سياست واقعي آمريكا «اطاله بحران سوريه با بقاي دولت كنوني» است. چنين شرايطي براي آمريكا و رژيم غاصب، «شرايط مطلوب» به حساب مي آيد چرا كه دولت و ارتش سوريه با نيروهاي معارض و شبكه اي از سلفي هاي منطقه اي درگير مي شوند. اين درگيري دوسوي ماجرا را تضعيف مي كند و به زعم آمريكا، در درازمدت غلبه اسلام گراها بر دمشق را ناممكن مي سازد. به نظر مي آيد كه آمريكا در اين ميدان بيش از «يكسره كردن بحران» به «مديريت» آن مي انديشد. آمريكا در اين صحنه مجموعه اي از نيروها و كشورهاي مخالف يكديگر را در يك نقطه -سوريه- بهم رسانده كه روي ديگر آن خريدن زمان براي اسرائيل و نزديك كردن مواضع طيفي از مخالفان حكومت سوريه به تل آويو است. آمريكا اين تجارت پرسود را با خون هزاران مسلمان سوري و غير سوري دنبال مي كند و جالب اين است كه مقامات واشنگتن، هرگاه تروريست هاي مسلح سوريه خسته و نا اميد مي شوند، از آمادگي آمريكا و ناتو براي حمله نظامي به سوريه خبر مي دهند و بعد از چند روز كه ترورها در داخل سوريه به اوج رسيد از ادبيات تهاجمي عليه دمشق فاصله مي گيرند. با اين وصف سوريه بيش از آنكه درگير يك جنگ نظامي تروريستي باشد، درگير يك توطئه پيچيده و يك سناريوي شيطاني است و البته مردم سوريه با ثبات قدم خود نشان داده اند كه به اين توطئه ها و توطئه گران اشراف دارند.
سعدالله زارعي

جنگ با بديل ها (يادداشت روز)

عليرغم تبليغات گسترده و تلاش هاي ديپلماتيك، امنيتي و سياسي مختلفي كه از سوي غرب تدارك ديده شده است، «جبهه مقاومت» در سطح منطقه به «مهمترين قدرت» تبديل شده و مي تواند هر رخداد را به نقطه اي خاص سوق دهد. شكست غرب در تلاش براي تغيير سوريه دقيقاً از اين جا آب مي خورد و اين نزديكترين رخدادي است كه مي تواند حقيقت را به روشني بيان نمايد.
اگر مي بينيم كه آمريكا، اروپا، عربستان، قطر و... آشكارا از «تروريزم» حمايت مي كنند و ابايي از اين ندارند كه در كنار آدمكشان و بمب گذاران قرار گيرند براي آن است كه اوضاع را براي خود بسيار وخيم ارزيابي مي نمايند.
واقعيت اين است كه جبهه مقاومت طي دهه گذشته بطور عمودي (تغيير معادله قدرت) و به طور افقي (تغيير در جغرافيا) رشد كرده و گسترش يافته است. اگر تا 10 سال پيش ايران در عرصه تحولات به تنهايي يك طرف ماجرا بود امروزه چند كشور مهم با هم يك طرف ماجرا شده و از عقبه صدها ميليوني حمايت مردمي برخوردارند. براي اينكه معلوم شود طي سالهاي اخير چه اتفاقي افتاده است بد نيست، خاطره اي را باهم مرور كنيم. سال 72 يا 73 بود، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه سمينار سالانه خليج فارس را برگزار مي كرد در اين سمينار كارشناس هاي خارجي و داخلي شركت مي كردند. اگر چه موضوع سمينار خليج فارس بود ولي با توجه به نزديك بودن زمان برگزاري با زمان مذاكرات اسلو و مادريد، بحث سازش با رژيم صهيونيستي سايه خود را بر سمينار مستولي كرده بود و هر سخنران داخلي يا خارجي به اختيار يا به ناچار درباره اهميت مذاكرات و بروز يك تحول عمده در موضوع فلسطين سخن مي گفتند. از جمله يكي از ميهمانان انگليسي كه خود را علاقه مند ايران هم نشان مي داد در سخنراني خود اظهار داشت (نقل به مضمون) قطار صلح در حال حركت است و هيچ چيز نمي تواند مانع حركت و رسيدن آن به مقصد شود در اين ميان تنها كساني ضرر مي كنند كه از شركت در جمع مسافران اجتناب كرده اند. سخنرانان ميهمان ديگر هم با همين مضمون صحبت كردند تا جائيكه حوصله ميزبان- آقاي دكتر عباس ملكي- به سر آمد و با تأكيد بر اينكه بنا ندارد پيرامون آنچه كارشناسان و بخصوص كارشناسان ميهمان صحبت مي كنند و نظرات خود را بيان مي نمايند سخن بگويد اما در اظهارات دوستان يك موضوع نادرست آنقدر تكرار شد كه عدم پاسخ ميزبان ممكن است به نداشتن پاسخ يا نشنيدن نظرات تعبير گردد. بعد آقاي ملكي اضافه كرد:«اگر اين قطار سازش در حال حركت است و مشكل ندارد، پس چرا اصرار داريد حتما جمهوري اسلامي هم بر آن سوار شود. اگر بدون ما مي رود بگذاريد برود». آقاي ملكي ادامه داد: «اما واقعيت اين است كه اين قطار اصلا حركت نمي كند تا به جايي برسد و دليل آنهم اين نيست كه جمهوري اسلامي بر آن سوار نيست بلكه دليل اصلي آن اين است كه اين قطار گويا اصلا براي حركت ساخته و تنظيم نشده است.» در آن روزها جمهوري اسلامي واقعا تنها بود ولي البته با وجود تنهايي، يك طرف مهم و تعيين كننده ماجرا بود. موضع ايران عليرغم تنهايي در صحنه اثر مي كرد و ديگران در جا مي زدند و راه به جايي نمي بردند راز آن اين بود كه اين يك كشور حرف حق، عادلانه و منطقي داشت و طرف هاي ديگر اگرچه پرشمار و پرتوان تر هستند ولي موضع ناعادلانه داشته و قادر به محقق ساختن نظرات خود نيستند.
جمهوري اسلامي در آن زمان ها در مرحله «تثبيت» خود قرار داشت و پا فشاري او بر حقي كه فريادهاي به اوج رسيده نمي توانست آن را انكار نمايد، آن را تثبيت كرد و كالاي خواستني آن را به سوپر بازاري برد. امروز جمهوري اسلامي از مرحله اثبات (مرحله اثبات تئوريك در دهه اول) و از مرحله تثبيت (جا افتادن در عرصه سياسي) عبور كرده و به مرحله گسترش رسيده است. كما اينكه جبهه مقاومت در بخش عمده از مرحله انقلاب عبور كرده و به مرحله «دولت سازي» رسيده است و ساخت نظام هاي حقوقي براساس نظريه مقاومت (تركيب سه عنصر دين، مردم و نفي سلطه) شروع شده و به مرحله بلوغ نزديك مي شود.
البته در مقابل آن، غرب براي كنترل مقاومت به چند حربه سلبي متوسل شده است. بديل سازي از طريق تاكيد بر دو الگوي اسلام سكولار و اسلام خشن سعي مي كند تا بر اسلام ناب محمدي(ص) كه در عين تكيه بر جهاد مقدس با محاربين روي روابط سازنده و رحماني بين اعضا و اجزاء تاكيد دارد غلبه كند. جالب اين است كه اين روزها در صحنه تحولات سوريه شاهد به هم رسيدن و وحدت اين دو نوع اسلام به ظاهر متضاد، هستيم. آنچه اردوغان طي 10 سال گذشته بعنوان نسخه اي عقلاني و آرام از اسلام ارائه مي كرد و مدعي بود كه اين نسخه مي تواند درمان بسياري از دردهاي مسلمانان باشد امروز در كنار اسلام منحرف شده اي قرار گرفته است كه ريختن خون زنان و بچگان مسلمان در نيمه هاي شب را مثل خوردن آب روا مي دارند و روزانه صدها نفر از مسلمانان را مي كشند بهم رسيدن اين دو نوع از اسلام انحرافي و جعلي اساسا عجيب نيست چرا كه وقتي نسخه اصل نباشد هر نسخه ديگر بدلي و غيرواقعي است چه از راست خوانده شود و يا ازچپ. غرب البته از بديل سازي راه به جايي نمي برد چرا كه نسخه اصلي در دستان مردم است و درخشش آن هم همه جا را گرفته است.
نكته مهم ديگري كه در اين ميدان به دشمن اميد مي دهد، تاثيرپذيري سران كشورهاي اسلامي بخصوص آن دسته از سراني كه در جبهه مقاومت تعريف مي شوند و يا مي توانند در آينده در جبهه مقاومت تعريف شوند. دشمن به طرق مختلف تلاش مي كند تا بر «جمعبندي» سران مورد اشاره تاثير بگذارد. كاملا پيداست كه اگر شخصيتي در ايران يا در مصر و يا يك جريان اسلامي در ايران يا يكي ديگر از كشورهاي انقلابي و يا در حال انقلاب، كه تا قبل از اين بعنوان يك شخصيت و يا گروه انقلابي شناخته شده است در تور دشمن دچار انحراف گردد، دشمن به هدف خود كه به بن بست كشاندن جبهه مقاومت است، نزديك شده است بر اين اساس «مصر» و «ايران» دو كانون مهم مورد توجه دشمن هستند چرا كه اين دو اگر بر محور مقاومت بمانند، محور مقاومت در جهان اسلام- در ميان شيعيان و اهل سنت- گسترش مي يابد و اگر اين دو از محور مقاومت فاصله بگيرند، محور غرب گسترش پيدا كرده و به تضعيف جبهه مقاومت منجر مي شود. براين اساس حضرت امام خميني-ره- چندين نوبت مي فرمودند: اگر اسلام در اينجا شكست بخورد در همه جا شكست مي خورد و اگر شكست بخورد تا سالها نمي تواند سر بلند كند بنابراين كاملا پيداست كه انحراف يك مقام ارشد در اين دو كشور چه قيمتي دارد. همين الان دشمن همزمان با اينكه تلاش مي كند محمد المرسي رئيس جمهور مصر را به قرارهاي گذشته از جمله به رژيم صهيونيستي نزديك گرداند، با تبليغات گسترده تصوير دروغين به انحراف افتاده او را در رسانه هاي مختلف خود تبليغ مي كند براي اينكه دروغ چنين خبري هم اهميت ويژه دارد.
در اين فضا جبهه مقاومت بايد بتواند با «چابكي»، «موقع شناسي» و «تاكيد بر مباني و اصول» مسير تحولات را هموار كند و زائده هايي كه با توطئه دشمن در جغرافياي در حال گسترش مقاومت پديد مي آيد را كنار بگذارد. در جبهه مقاومت بايد از سطحي نگري پرهيز شود اينكه گمان شود يك خيزش دو ساله مي تواند در يك دوره كوتاه و با يك جابجايي در قدرت آثار نظام هايي را كه 30 تا 40 سال حكومت كرده و فرهنگ خاصي را غالب كرده اند از بين برده و بر ويرانه هاي آن يك نظام سياسي مردمي انقلابي به وجود آورند، اشتباه است كما اينكه اگر كسي با نگاه به رفتار غيراصولي بعضي از بازيگران سياسي در جغرافياي مقاومت گمان كند كه كار اين انقلاب ها ساخته است و غرب بار ديگر به عرصه تاثيرگذاري بر نظام هاي سياسي بازگشته و كار انقلاب ها ساخته شده است، اشتباه است. انقلاب مصر، انقلاب ليبي و انقلاب تونس يك نياز جدي بوده كه به وسيله توده ها به وجود آمده و همان مردمي كه انقلاب كرده اند هنوز وجود دارند كما اينكه جبهه مقاومت كه از نظر تئوريك، سياسي و عاطفي اين مردم را كمك مي كرد حضور دارد با اين وصف بايد در نظر داشت كه آن تحول اساسي هنوز در مصر و... اتفاق نيفتاده است و در راه است. اخوان المسلمين مصر و رئيس جمهور آن محمدالمرسي البته در اين صحنه يك «فرصت» به حساب مي آيند اما نبايد تصور كرد كه نماينده نهايي آن تحول بزرگي كه همه نشانه هاي آن را ديده و محتوم بودن وقوع آن را تأييد كرده اند، اين ها هستند اگر اينگونه بود كه اين ها نخستين كساني بودند كه در بهمن ماه دو سال پيش به صحنه مي آمدند.
در اين ميان نيروهاي جبهه مقاومت بايد بدانند كه در اين دو سال هيچ چيز به قدرت آمريكا، اروپا و رژيم هاي وابسته به آن اضافه نشده تا بيم آن منطقي باشد و گمان به اينكه غرب دارد به پيروزي دوباره اي مي رسد، روا باشد. سوريه يك نمونه مجسم است كه غرب عليرغم آنكه همه توانايي هاي خود را بسيج كرد نتوانست موفقيتي در سوريه داشته باشد.
سعدالله زارعي

توطئه نافرجام آمريكا در مرزهاي سوريه و تركيه (يادداشت روز)

درگيري مرزي ميان تركيه و سوريه در شرايطي صورت گرفت كه از يك سو واحدهايي از ارتش تركيه به نشانه پايان مناقشه امنيتي با همسايه جنوبي خود در گذرگاههاي مرزي با سوريه مستقر شدند و از سوي ديگر عمليات پاكسازي ارتش سوريه با موفقيت انجام شده بود و بقاياي جريان تروريستي موسوم به «ارتش آزاد» در محاصره كامل بودند. از اين رو ترديدي باقي نمي ماند كه درگيري مرزي از يك برنامه اي خارج از جغرافياي سوريه و تركيه و به احتمال بسيار زياد در خارج از منطقه طراحي و به اجرا درآمده است. در اين خصوص گفتني هايي وجود دارد:

ادامه نوشته

طرح مرسي و نگرش هاي اعضا (يادداشت روز)

كميته چهارجانبه اي كه به ابتكار محمد مرسي و با مشاركت مصر، ايران، تركيه و عربستان شكل گرفت و در فاصله كوتاهي به برگزاري دو نشست مبادرت ورزيد، مهمترين ابتكار منطقه اي براي حل بحران سوريه تلقي شد. توجه به ماموريت، تركيب و روش كار كميته چهارجانبه عمدتا به اين دليل صورت مي گيرد كه روند نظامي- امنيتي ناظر به حذف نظام سياسي سوريه عليرغم آنكه طي يك سال گذشته از سوي قدرت هاي خارجي نظير آمريكا، انگليس و فرانسه و كشورهاي منطقه اي نظير عربستان و تركيه و رژيم اشغالگر قدس با جديت تقويت و پشتيباني شده، به بن بست رسيده است و حالا دو كشور اصلي منطقه اي پشتيباني كننده روند نظامي- عربستان و تركيه- به راه حل سياسي پيوسته اند. در اينجا سؤال مهم ناظران اين است كه آيا تركيه و عربستان مي توانند با كمك مصر از طريق يك روند سياسي به استراتژي خود در قبال سوريه- تغيير نظام- دست پيدا كنند يا خير؟ اگر نه، پيوستن عربستان و تركيه به روند سياسي كه بدون ترديد بدون مشورت با آمريكا و غرب اتفاق نيفتاده به چه معناست؟
براي رسيدن به پاسخ، توجه به نكات زير لازم است:
1-پيوستن به روند سياسي مي تواند يك «انتخاب» و يا «الزام» باشد. اگر كشوري كه ابتكار عمل را در دست دارد در عين حال ريل را تغيير دهد او به يك انتخاب و در نتيجه به ابتكار عمل جديد دست زده است ولي اگر ابتكار عمل كشوري به بن بست رسيده و در عين حال نمي خواهد ميدان را ترك كند و به يك بازي كه ديگران طراحي كرده اند، تن مي دهد، اين كشور به يك الزام تن داده است. تركيه و عربستان طي 18ماه اخير و بخصوص از مهرماه سال گذشته كه تحولات سوريه ابعادي امنيتي و نظامي پيدا كرده است روي حقانيت مخالفان مسلح و اقدامات از نوع ترور و بمب گذاري تاكيد كرده و دائما وعده مي دادند كه اين هفته يا هفته بعد دولت سوريه سقوط مي كند. حالا هفته ها و ماهها از اين وضعيت گذشته و چشم انداز تغيير نظام در سوريه تيره شده است. در اين شرايط عربستان و تركيه به طرحي لبيك گفته اند كه بر نفي توسل به سلاح براي رسيدن به هدف تاكيد دارد.
با اين وصف ترديدي در اين نيست كه «الزام»، تركيه و عربستان را به پذيرش «راه حل سياسي» سوق داده است. دقيقا به همين دليل مي توان احتمال داد كه پذيرش فرايند سياسي به جاي فرايند نظامي- امنيتي براي اين دو كشور نه استراتژي بلكه تاكتيك و تابع شرايط پيش رو مي باشد.
2- « بازي» با راه حل سياسي و در همان حال بسترسازي براي اقدامات خشن نظامي- امنيتي در بحران سوريه سوابقي دارد. در يك زماني اتحاديه عرب درخواست اعزام ناظران عرب به سوريه را مطرح و هدف آن را حل و فصل مسايل بين دولت و مخالفان و كاستن از دامنه خشونت ها اعلام كرد و در عين حال گمان مي كرد سوريه از پذيرش ناظران سرباز زند. برخلاف تحليل سران عرب، دولت سوريه اعزام ناظران و همكاري با آنان را پذيرفت اما درست زماني كه اولين گروه ناظران عرب به سرپرستي يك ژنرال كارآزموده سوداني مشغول بررسي و تهيه گزارش بود عربستان و قطر طرحي را به اتحاديه عرب ارائه كردند كه بر مبناي آن، اتحاديه از شوراي امنيت سازمان ملل درخواست مي كرد تا سوريه را ذيل بند 7 منشور سازمان ملل قرار داده و اين كشور را با اتهام تلاش براي نقض صلح و امنيت بين المللي به اشغال درآورد.
تجربه ديگر اين بود كه وقتي اقدامات نظامي عليه نظام سوريه در اواسط اسفندماه سال گذشته به دليل اقتدار ارتش به شكست انجاميد، اتحاديه عرب و شوراي امنيت، «كوفي عنان» را با يك طرح 6 ماده اي راهي سوريه كرده و مدعي شدند كه از حل و فصل عادلانه مسايل بين نظام سوريه و مخالفان آن حمايت كرده و خواهان كنار گذاشته شدن «سلاح» در حل منازعه كنوني هستند. بار ديگر دولت بشار اسد از اين طرح و فرستاده ويژه سازمان ملل و اتحاديه عرب استقبال كرد. عنان 18 اسفند سال گذشته راهي دمشق شد و هيات هاي بازرسي او به مرور به سوريه رفته و به مراكز درگيري و هر كجا كه مخالفين مي خواستند سر زدند اما درست در ميانه ماموريت كوفي عنان و در حاليكه به دليل خويشتنداري دولت سوريه از برخورد قاطع نظامي، بخش هاي پاكسازي شده در حمص، حما، ادلب، ديرالزور و درعا بار ديگر آلوده شده بودند، آمريكايي ها، انگليسي ها، فرانسوي ها، تركيه، عربستان و قطر خواستار استعفاي عنان و توقف روند سياسي شدند!
لبيك عربستان و تركيه به طرح سياسي مرسي هم درست در زماني اتفاق افتاده كه ارتش سوريه شهرهاي اين كشور شامل دمشق، حلب، حمص، حما و درعا را بار ديگر از وجود عناصر غيرقانوني مسلح پاكسازي و ضربات سنگيني را به آنان وارد كرده است. در اين شرايط وقتي گفته مي شود «استفاده از سلاح راه حل نيست» عمدتا دولت سوريه و نه مخالفان مخاطب قرار مي گيرد و اين از منظري ديگر به معناي برداشتن فشار دولت قانوني سوريه روي عناصر مسلح غيرقانوني است.البته در عين حال پرواضح است كه كسي كه در اين شرايط از لزوم كنار گذاشتن خشونت و سلاح حرف مي زند به اقتدار نيروي مسلط و مشروع در صحنه هم اعتراف كرده است.
3- از آن طرف «محور شدن مصر» در تحولات سوريه براي اعضاي گروه چهارجانبه توام با چالش ها، آسيب ها و در عين حال مزيت هايي است كه در به سرانجام رسيدن كميته چهارجانبه يا طرح مرسي تاثير اساسي دارند. نكته اول اين است كه هركدام از سه كشور ايران، تركيه و عربستان علي الاصول منافع خود را با محور شدن مصر در تحولات سوريه منطبق نمي بينند. ايران محوريت مصر را به دليل مواضع همراهانه رئيس جمهور و جريان اخوان المسلمين با -حداقل- بخشي از مخالفان مسلح دولت سوريه به ضرر متحد استراتژيك خود در منطقه- سوريه- مي داند و نمي تواند پرونده سوريه را بدست دولتي بدهد كه مشروعيت دولت دمشق را قبول ندارد و گروه هاي شبه نظامي را عليرغم توسل به جنايت مشروع مي داند. عربستان محوريت مصر را به اين دلايل قبول ندارد؛ اولا منفعت دائمي عربستان در محوريت رياض بر جهان عرب است و هر نوع حركتي كه اين محوريت را به قاهره يا هر پايتخت عربي ديگر منتقل كند با نگاه استراتژيك عربستان در تعارض است. ثانيا عربستان مي داند كه انتهاي حركت مصر در شطرنج سوريه به قدرت رساندن اخوان المسلمين سوريه و تبديل سوريه به متحد استراتژيك مصر است. اين در حالي است كه آب عربستان در هيچ كجاي جهان عرب با آب اخوان در يك جوي نمي رود. متحدين عربستان در همه جاي جهان عرب جريانات سكولار و وابسته به غرب يا وهابي هاي القاعده هستند و ثانيا تبديل شدن سوريه به متحد استراتژيك مصر بشدت موقعيت منطقه اي عربستان را به خطر مي اندازد. تركيه نيز با محوريت مصر موافق نيست. البته در نقطه «اخوان المسلمين» اين دو به وحدت نظر مي رسند اما آنان در اينكه اين اخوان به اخواني هاي تركيه يا اخواني هاي مصر وصل باشد، دچار اختلاف نظر جدي هستند و علاوه بر اين محور شدن مصر با تلاش چندين ساله دولت اردوغان براي محور شدن تركيه در منطقه آسياي غربي منافات دارد. بايد دانست كه يكي از دلايل اصلي تلاش تركيه براي اسقاط رژيم اسد، باز كردن راه ورود سرزميني تركيه به حوزه عربي است راهي كه اينك با حضور دو دولت عرب همگرا با ايران- يعني عراق و سوريه- مسدود گرديده است.
4- براساس آنچه گفته شد هركدام از اعضاي كميته چهارجانبه به دلايلي دور هم جمع شده اند و طبعا علاوه بر دلايل مشترك، هر كدام دلايل اختصاصي و جداگانه اي براي عضويت دارند. وزارت خارجه ايران از كاسته شدن از نقش تركيه و عربستان در سوريه به دليل افراط اين دو در مخالفت با دولت اسد، استقبال مي كند و مواضع مصر را كه- ولو در ظاهر- از اقدام نظامي خارجي عليه سوريه و تشديد درگيري ها انتقاد مي كند، قابل تحمل مي داند و انتقال پرونده در حوزه عربي و اسلامي از عربستان و تركيه به مصر را گشايش در كار دولت متحد خود در دمشق ارزيابي مي كند. از سوي ديگر با انتقال پرونده از مشروعيت اقدامات حمايت گرانه عربستان و تركيه از روند نظامي امنيتي عليه سوريه كاسته و تداوم اين روند را دشوار مي سازد.
اما رژيم عربستان مي داند كه به دليل مقاومت دولت و ارتش سوريه، به قدرت رساندن مخالفان وابسته به رياض در دمشق حداقل در شرايط فعلي عملا ناممكن است و انجماد سياسي سعودي روي طرح امنيتي، آينده اي را براي رياض به دنبال نمي آورد، از سوي ديگر با تداوم وضع فعلي، روابط عادي منطقه اي اين كشور هم به مخاطره مي افتد از اين رو عربستان به شكلي كه نه همراهي باشد و نه مخالفت، نام خود را در زير توافقنامه چهارجانبه نوشته است. به عبارت ديگر در حالي كه عربستان به دليل مواضع و عملكرد بسيار صريح ضد سوري نمي تواند خود شكل دهنده به يك «ابتكار عمل سياسي» باشد، در يك ابتكار عمل سياسي كه كفه اكثريت اعضاي آن به نفع مخالفان اسد سنگيني مي كند، مشاركت ورزيده است. از نظر عربستان به شكست كشيده شدن ابتكار مصر كه احتمال آن بسيار زياد است، راه را براي تشديد اقدامات نظامي و امنيتي ضد سوري در سه محور داخلي، منطقه اي و خارجي فراهم تر مي كند.
دولت تركيه هم كه به دليل مواضع شديد ضد سوري با بحران شديد داخلي بخصوص از سوي حدود 23 ميليون علوي تركيه و حدود 19ميليون كرد تركيه مواجه گرديده و در عمل امكان تشديد حمايت از شبه نظاميان تروريست را ندارد به ابتكار عمل مرسي پيوسته است. در اين ميان تركيه روي حفظ روابط با ايران و ايجاد روابط استراتژيك با دولت جديد مصر تاكيد دارد و از سوي ديگر نمي خواهد همه دريچه هاي سوريه روي تركيه بسته بماند. دولت اردوغان در اين شرايط خود را ناچار به مشاركت در كميته چهارجانبه دانسته و در عين حال مانند عربستان به شكست اين روند و كنار كشيدن مصر چشم دوخته است. در يك عبارت كوتاه بايد گفت گروه چهارجانبه اساسا زمينه چنداني براي موفقيت و حل و فصل مسئله ندارد، مخصوصا آن كه تركيه و عربستان براي به پايان رسيدن آن لحظه شماري مي كنند.
در عين حال پرواضح است «الزام»ي كه مصر، عربستان و تركيه را به شكل گيري كميته چهارجانبه وادار كرد، به ميزان بسيار زيادي محصول مقاومت جانانه ارتش و دولت سوريه در برابر روند خارجي، منطقه اي و داخلي مبتني بر اعمال فشار و تروريزم است و از اين رو بايد گفت از آنجا كه دمشق همكاري با كميته چهارجانبه را مشروط به رفع خشونت در سوريه كرده كه به معناي واداشتن كشورهايي نظير تركيه و عربستان به دست كشيدن از اقدامات تروريستي عليه مردم سوريه به حساب مي آيد، شكل گيري اين گروه در نهايت به نفع دمشق است و در آخر بايد گفت همانطور كه مقامات ايران تاكيد كرده اند؛ مسايل مخالفان دولت دمشق تنها از طريق گفت وگو با نظام مشروع سوريه حل و فصل مي شوند نه اجلاس هاي 2 ، 4 ، 6 يا 8جانبه.
سعدالله زارعي

سقوط اسرائيل موانعي كه برداشته شد (يادداشت روز)

«من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاي اسلامي مي خواهم كه براي كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن بهم بپيوندند و جميع مسلمانان جهان را دعوت مي كنم كه آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است و مي تواند تعيين كننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان روز قدس انتخاب و طي مراسمي همبستگي بين المللي مسلمانان را در حمايت از حقوق قانوني مردم مسلمان اعلام نمايند»(صحيفه نور، ج 8، ص 229)

اعلام يك روز در «تقويم اسلامي» به عنوان روز قدس، سرآغاز يك تحول بسيار مهم نه تنها در سرنوشت فلسطين بلكه در سرنوشت جهان اسلام گرديد و از اين رو حتي بعد از آزادي قدس و فلسطين اين روز اهميت خود را در ميان ملل مسلمان حفظ خواهد كرد.
اعلام روز جهاني قدس در روز 16 مرداد 58 در شرايطي انجام شد كه كشورهاي عربي رسما سلاح مبارزه با رژيم غاصب فلسطين را زمين گذاشته بودند انعقاد قرارداد كمپ ديويد بين رژيم صهيونيستي و مصر در واقع فرو ريختن آخرين ديوار دفاعي عربي در مقابل اسرائيل بود و همه پيش بيني ها از پايان يافتن كشور و ملتي بنام فلسطين حكايت مي كرد. ابتكار حضرت امام خميني (ره) در ناميدن روزي بنام قدس به اين توطئه خطرناك كه نه تنها فلسطين بلكه كل جهان اسلام را تهديد مي كرد، آسيب جدي وارد نمود وقتي كشور بزرگ ايران به دفاع از فلسطين وارد ميدان شد و همه دولت ها و ملت ها را به حضور جدي در صحنه تا محو رژيم غاصب دعوت كرد، جاي خالي رژيم هاي عربي در مبارزه پر شد و نيروي تازه اي به پيكره فلسطين وارد گرديد.
راهپيمايي هاي روز قدس و تظاهرات برائت از مشركين در مكه كه تمركز خاصي روي موضوع آزادسازي فلسطين داشت به مرور آثار ماندگاري در جوامع اسلامي بر جاي گذاشت و يكي دو سال بعد جريان اسلامي از درون سرزمين فلسطين و از بين جوانان شكل گرفت. سازمانهايي نظير حماس و جهاد اسلامي با هدف آزادسازي سرزمين فلسطين به وجود آمدند و چند سال بعد (1366) اولين انتفاضه فلسطيني موسوم به «انتفاضه سنگ» شكل گرفت. با شروع اين حركت پرونده فلسطين از دست گروهها و افراد سازشكار فلسطيني و كشورهاي عرب وابسته به آمريكا خارج شد و به دست جوانان و جريانات جديد و در سطح منطقه اي بدست ايران افتاد. اين موضوع عملا فلسطين را وارد فضاي جديدي كرد. همزمان با اين روند حزب اله در لبنان شكل گرفت كه مقابله با اشغالگران قدس را در دستور كار خود داشت. حزب اله توانست ضربات سنگيني را در فاصله سالهاي 1363 تا 1379 به رژيم غاصب بزند و براي اولين بار طعم شكست را به اين رژيم بچشاند. پيروزي هاي پي در پي حزب اله اين نكته را به اثبات رساند كه براي غلبه بر اين رژيم مي توان روش هاي جديدي اتخاذ كرد. تاثير اين پيروزي ها بر فلسطيني ها، احياء خودباوري بود و از اين رو دردسرهاي اسرائيل كه با پيروزي انقلاب ايران در محيط منطقه اي شروع شده بود در سرزمين هاي اشغالي به اوج خود رسيد.
شروع انتفاضه فلسطيني در درون سرزمين هاي فلسطين، رويكردهاي تهاجمي اسرائيل را به رويكردهاي تدافعي تبديل كرد و در عين حال به ثبات دولت ها و سياست هاي اين رژيم ضربه جدي وارد نمود در نهايت اين روند اسرائيل را واداشت كه در سال 1384 از منطقه غزه عقب بنشيند و برگزاري انتخابات فلسطين را در كرانه باختري، قدس-شرقي و غزه بپذيرد. اين در حالي بود كه تل آويو از يك سو مرزهاي كنوني با مصر، لبنان، اردن و سوريه را قبول نداشت و به دوردست ها (نيل تا فرات) مي نگريست و از سوي ديگر وجود دولت، كشور و ملتي بنام فلسطين را نافي موجوديت و آينده اسرائيل ارزيابي مي كرد.
حركت دين محورانه فلسطيني ها در داخل به مرور محيط منطقه اي را هم تحت تاثير جدي قرار داد. مردم عرب وقتي سستي دولت هاي خود و همزمان استقامت حزب اله و حماس و... را در برابر رژيم صهيونيستي و غرب مشاهده كردند به چند جمعبندي روشن رسيدند؛ 1- مي توان بر اراده و ارابه غرب و رژيم صهيونيستي و رژيم هاي همگرا و يا مشابه آنان پيروز شد حتي اگر دولت ها همراهي نكنند 2- جوانان مي توانند محور تحول قرار بگيرند حتي اگر سازمانهاي قديمي با آنان همراه نباشند 3- مقاومت جوانان در برابر رژيم هاي مورد حمايت آمريكا به پيروزي قطعي مي رسد حتي اگر همه عوامل مادي در خدمت اين رژيم ها باشند.
انتفاضه لبنان و فلسطين و بخصوص نتايج حيرت آور دو جنگ 33 و 22 روزه، نيروهاي فراواني را در سطح مجامع جوان جهان عرب وارد ميدان كرد و امواج تحول جهان عرب را در بر گرفت. اولين نشانه هاي تحول روحي جوانان در يمن نمودار گرديد. جوانان حوثي در استانهاي صعده، عمران و حجّه با شعار مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل و النصر للاسلام وارد ميدان شدند و در شش جنگ در فاصله سالهاي 1382 تا 1388 رژيم وابسته علي عبداله صالح را شكست دادند. آنان بخصوص در جنگ ششم - در فاصله شهريور تا بهمن 88- آنچنان رشادت به خرج دادند كه صالح ناچار به استفاده از نيروي زرهي و هوايي عربستان و اردن گرديد و با اين وجود نتوانست نيروهاي حوثي را مهار گرداند و دخالت عربستان هم منجر به از دست دادن حدود 35 پايگاه و پادگان مرزي خود شد. حوثي ها در يمن در حالي به پيروزي رسيدند كه امكان دريافت هيچ كمكي از خارج نداشتند چرا كه استانهاي صعده، حجه و عمران از شمال در محاصره عربستان و از غرب، جنوب و شرق در محاصره رژيم يمن بودند و صهيونيست ها به همراه عربستان، اردن و مصر بشدت درياي سرخ را براي اينكه هيچ كمكي به حوثي ها نرسد، تحت كنترل داشتند ولي با اين وجود جنگ فقط زماني به پايان رسيد كه صالح شرايط حوثي ها را پذيرفت!
حدود 10ماه پس از پيروزي حوثي ها بر رژيم صالح در يمن، حركت جوانان در تونس شروع شد و به فرار بن علي انجاميد. رژيم بن علي به خوبي مي دانست كه قوي تر از رژيم صالح نبوده و لذا قادر به مقاومت نيست از اين رو حدود يك ماه پس از آغاز نهضت جوانان، فرو پاشيد. دامنه حركت جوانان 10روز پس از فرار بن علي به مصر رسيد و ظرف سه هفته تومار رژيم مستحكم مبارك را درهم پيچيد. اين در حالي بود كه مبارك از پشتيباني منسجم و نسبتا قاطع نزديك به 5/2ميليون نفر نيروي امنيتي، نظامي و پليس برخوردار بود و غرب با قاطعيت و حساسيت تمام از رژيم او حمايت مي كرد و اين حكايت در جاهاي ديگر ادامه پيدا كرد و هنوز ادامه دارد و بدون ترديد در ابعاد و دايره گسترده تر ادامه خواهد يافت.
اگر از منظري تاريخي و با نگاه به ريشه ها به صحنه تحولات كنوني منطقه عربي نگاه بياندازيم درمي يابيم كه خشت اول تحول را انقلاب ايران شكل داد و اعلام روز جهاني قدس و دعوت مسلمانان به بازيابي هويت خود نقش اساسي در گسترش فكر «مقاومت» داشته است. در اين بين فلسطين نقش دوجانبه اي را ايفا كرده است از يك سو مظلوميتي كه بر فلسطيني ها بخصوص در سه دهه گذشته رفت مظلوميتي بود كه نه تنها رژيم صهيونيستي و آمريكا بلكه رژيم هاي عرب منطقه -بخصوص رژيم سابق مصر و رژيم عربستان- به وجود آورده اند و از اين رو مقابله با ظلمي كه بر فلسطيني ها مي رود منوط به مقابله با رژيم هاي عرب هم پيمان رژيم صهيونيستي گرديد و از سوي ديگر در اذهان جوانان عرب دفاع از آرمان فلسطين نه فقط به معناي آزادسازي فلسطين بلكه آزادسازي همه سرزمين هاي اسلامي از سيطره غرب و رژيم صهيونيستي تلقي شد. با اين وصف بيراه نيست اگر بگوييم همه چيز از اعلام يك روز خاص به نام روز قدس آغاز گرديد.
حضرت امام خميني(ره) فلسطين و قدس را از چند منظر مورد توجه قرار دادند. يك منظر خود فلسطين و قدس بعنوان قطعه اي از پيكره اسلام كه به تصرف كفار درآمده و بر همه مسلمانان واجب است كه براي آزادسازي آن خود را مجهز نمايند. منظر ديگر امام، فلسطين و قدس بعنوان عامل وحدت بخش جهان اسلام در برابر سيطره غرب بود. امام علاج واقعي جهان اسلام را در اتحاد و اتفاق مي دانستند و ندا مي دادند كه: «اي قطره هاي جدا از اقيانوس قرآن به اين اقيانوس الهي متصل شويد تا چشم طمع جهانخواران از شما ببرد.» (صحيفه نور، ج17، ص 30) و از همين رو مي فرمودند روز قدس فقط روز فلسطين نيست بلكه روز جهان اسلام است. منظر ديگر امام اين بود كه اشغال فلسطين همه ماجرا نيست بلكه مقدمه اشغال و يا سيطره غرب بر همه جهان اسلام است و «دولت هاي بزرگ با ايجاد اسرائيل دنبال اين نقشه اند كه تمامي كشورهاي عربي را به همان سرنوشت فلسطين دچار كنند.» (صحيفه نور، ج1،ص 193)
امام از منظر ديگر در بحث آزادي فلسطين، دولت ها را سد راه و نه همراه مي دانستند و بر شكستن اين سدها تاكيد داشتند و از منظر ديگر، امام، غرب و بخصوص آمريكا را عامل اصلي پيدايي و تداوم حيات رژيم غاصب مي دانستند و معتقد بودند از ميان بردن رژيم صهيونيستي منوط به از ميان رفتن نفوذ غرب در ممالك اسلامي است.
... و امروز 33 سال از روزي كه امام روز قدس را در تقويم اسلامي به ثبت رساندند مي گذرد. امروز بيش از هر زماني آزادسازي فلسطين محتمل و نزديك شده است. چرا كه مسلمانان به وحدت حول محور فلسطين نزديك شده اند، رژيم هاي هم پيمان غرب بطور جدي تضعيف شده اند، بيداري مسلمانان در برابر نقشه هاي غرب بالا رفته است. از نفوذ غرب و بويژه آمريكا در كشورهاي اسلامي بشدت كاسته شده و جوانان بي توجه به موافقت يا مخالفت دولت هاي خود وارد صحنه دفاع از فلسطين و استقلال ساير كشورهاي اسلامي شده اند و جداي از اين دلايل رژيم صهيونيستي در درون با چالش جدي مواجه گرديده است.
براساس آمارهاي رژيم صهيونيستي، جمعيت يهوديان در فلسطين اينك به 5/4 ميليون نفر رسيده است و حال آنكه براساس گزارش هايي كه بعضا در مطبوعات چاپ تل آويو هم درج شده اند، از اين تعداد حدود 5/1ميليون نفر داراي تابعيت دوگانه اند يعني هم زمان شهروند دو كشور به حساب مي آيند و در واقع 5/1ميليون نفر از يهوديان اسرائيلي در طول سال در خارج از سرزمين فلسطين زندگي كرده و بين يك تا 4 هفته در سال در اين سرزمين زندگي مي كنند بنابراين جمعيت واقعي يهودي دولت غاصب اسرائيل از 3 ميليون نفر تجاوز نمي كند. اين در حالي است كه همين الان مجموعه فلسطيني هايي كه در 27 هزار كيلومتر مربع مساحت سرزمين فلسطين زندگي مي كنند از مرز 5/4ميليون نفر فراتر مي روند كه در اين بين بيش از يك ميليون نفر از آنان در سرزمين هاي 1948 زندگي مي كنند. بنابراين اگر شهروندان ساكن هويت يك سرزمين را معين مي كنند، فلسطين عليرغم آنكه حدود 5 ميليون نفر از ساكنان طبيعي خود را در فاصله سالهاي 1948تا 1967 از دست داده است اما كماكان داراي اكثريتي عرب و مسلمان است.
سعدالله زارعي

موتور (گفت و شنود)

گفت: يك هفته نامه آمريكايي نوشته است تركيه بازنده اصلي بحران سوريه است.
گفتم: چرا؟!
گفت: اين هفته نامه نوشته است، تركيه تصور مي كند در چالش آمريكا و اسرائيل با دولت سوريه مي تواند نقش برجسته تري از عربستان و قطر برعهده گرفته و از فاصله ميان دو قطب آمريكا و اسرائيل از يكسو و عربستان و قطر از سوي ديگر، براي تبديل خود به كانون اصلي مورد توجه آمريكا استفاده كند.
گفتم: يك موتورسوار در تاريكي شب با يك ماشين كه از روبرو مي آمد تصادف كرد و لت و پار شد. در بيمارستان از او پرسيدند چرا مستقيم خودت را به ماشين كوبيدي؟ و يارو گفت؛ وقتي دو تا چراغ روشن را ديدم تصور كردم دو تا موتورسوار از روبرو مي آيند و خواستم از وسط آنها عبور كنم كه شتلق...

دو ضربدر دو چهار نمي شود ! (يادداشت روز)

واژه «جنگ نيابتي»- Proxy war- واژه نامأنوس و مبهمي نيست. در سال هاي گذشته بارها و به كرات اين واژه در سطح معادلات سياسي بين المللي و محيط روابط بين الملل مورد استفاده رسانه ها و سياسيون قرار گرفته است. با اوج گرفتن درگيري ها و ناآرامي ها در سوريه طي چند ماه اخير بار ديگر، واژه جنگ نيابتي از سوي مقامات سياسي، تحليلگران و ناظران خارجي پيش كشيده شده است.
برخي تحليلگران با استعفاي كوفي عنان و ناكامي او در حل بحران سوريه از جنگ نيابتي آمريكا و رژيم صهيونيستي در سوريه گفتند.

ادامه نوشته

حلب ، همسايگي بيت المقدس يا اورشليم (يادداشت روز)

جبهه ضد سوري پس از تحمل شكست سنگين در دمشق و ناكامي در كودتا عليه حكومت بشار اسد روي «حلب» بعنوان مهمترين و پرجمعيت ترين استان سوريه- پس از دمشق- تمركز كرده و درصدد است تا با تسخير اين استان، شكست هاي خود را جبران كند.

اطلاعات موثقي كه دو هفته پس از انفجار- روز 28تير- دبيرخانه شوراي امنيت ملي و نفوذ نزديك به 20 هزار تروريست مسلح به پايتخت سوريه، منتشر شده اند، گمانه زني هاي مختلف را در مورد اهداف جبهه ضد سوري- مركب از آمريكا، رژيم صهيونيستي، فرانسه، انگليس، عربستان، قطر، تركيه، القاعده و گروه هاي مسلح ديگر- از ميان برداشته است.

ادامه نوشته

ما از «بشار» حمايت مي كنيم ؛ حرفي هست ؟!

حسين قديانيچشمش سبز و قدش بلند است. ادوكلن هاي گران قيمت مي زند. فرانسه مي داند. سواد آكادميك دارد. شيك پوش است. همسرش بي حجاب است. آهاي! مگر نمي گوييد بشار اسد ديكتاتور است؛ پس لطف كنيد و به او هم جايزه صلح نوبل بدهيد! اسد هم مثل دالايي لاما، مثل اوباما، مثل مناخيم ولفوويچ بگين، مثل اسحاق رابين، مثل شيمون پرز، مثل جيمي كارتر، مثل خانوم خانوما شيرين شيرينا، مثل انگ سان سوچي. آهاي هيلاري كلينتون! مگر نمي گويي اسد ديكتاتور است؛ پس مثل مبارك، مراقب جان بشار هم باش! اسد هم مثل پهلوي دوم! مثل 28 مرداد! مثل يك چهارم اون گور به گوري! نظام سلطه هواي كدام ديكتاتور جلاد را نداشته است؟! اسد اما ديكتاتور نيست؛ اگر بود موبايلش را روي تلفن جين شارپ دايورت مي كرد! و به جورج سوروس پيامك هاي عاشقانه مي فرستاد! اسد در ميدان مشق دمشق، تروريست مي كشد. ديكتاتور به لاما مي گويند كه روي خون كودكان ميانماري به يوگا مشغول است. پيراهن سفيد بودا اين روزها خوني شده و چشمانش تنگ تر از آن است كه آدم سوزي هاي ميانمار را ببيند. زور اسد به نظام سلطه مي رسد، نه زنان جنوب شرق آسيا. اسد پسرخاله بودا نيست؛ برادر بلندبالاي مقاومت است. اسد از كليساهاي سوريه نمي ترسد. به جنگ انجيل نرفته. كاري با تورات ندارد. خيال تان تخت! تا موشك هاي سوريه بر سر اسرائيل آوار نشود، اسد سقوط نمي كند. شان برادر ما نسل كشي نيست؛ مقاومت در برابر تروريست هاست. جمهوري اسلامي از بشار اسد حمايت مي كند؛ حرفي هست؟! ما براي اين «اعلام رسمي» زور داريم! ما به اسد خط مي دهيم. به هر كه عليه اسرائيل باشد، ما خط مي دهيم. نظام سلطه زورش به خون عماد مغنيه نمي رسد، يقه ميدان دمشق را چسبيده. عمر سليمان مرد! تازه ديدني شده دوئل حاج قاسم و ژنرال پترائوس! سوريه زينبيه دارد؛ بين الحرمين ايران و لبنان، مثل لاما نيست كه در برابر غرب، چهارزانو دست به سينه بنشيند به سكوت و آرامش! اسد يعني شير. يعني موشك هاي حاج حسن. كشتن طفل معصوم هاي ميانمار هنر نيست. خرس گنده هاي سلفي را بايد به درك واصل كرد. علي القاعده، القاعده را! اسد ديكتاتور نيست. او تروريست مي كشد. بشار اگر ديكتاتور بود، يونيسف، كراواتش را مي پرستيد و سازمان ملل برايش كف مرتب مي زد. كوفي عنان قبلاً اين چيزها را نمي فهميد! بان كي مون بعدها خواهد فهميد كه رئيس سازمان ملل را ملل دنيا «انتخاب» نمي كنند، بلكه نظام سلطه «انتصاب» مي كند. فعلاً سر كار است بان كي مون! مرد چشم بادامي حالاحالاها بايد كارت بزند در دستگاه صهيونيست ها. از اين پست، رها شده كوفي عنان كه كمي تا قسمتي ماجرا را فهميده و زبانش باز شده. آري! كليد هر قفلي در خاورميانه دست ايران است. اسد ناخن انگشت مقاومت است. دارد خط مي اندازد صورت نظام سلطه را. اسد ترسو نيست كه علي عبدالله صالح باشد. ديوانه نيست كه قذافي باشد. اهل شرم الشيخ نيست كه مبارك باشد. به خاتمي پولي نداده كه ملك عبدالله باشد. براساس منابع غربي، اسد كه از سوريه فرار كرده، هيچ! حاج قاسم هم در انفجار اخير دمشق به شهادت رسيده است!! ما اين شهادت را هم به ساير شهادت هاي حاج قاسم اضافه مي كنيم!! ما مي خنديم به منابع غربي! براساس منابع غربي، آراي شيخ بيسواد از 24 ميليون بيشتر است! براساس منابع غربي، جمهوري اسلامي، هفته هاست سقوط كرده! ما مي خنديم به منابع غربي! به سوتي هاي بي بي سي فارسي! سوتي هاي مثبت 18! به لنگ دالايي لاما! بودا بايد در آئين خود تجديد نظر كند. با مهرباني، منافات دارد نسل كشي! چشم گفت وگوي تمدن ها از چشم انگ سان سوچي، بادامي تر است! رئيس بنياد باران، به زن ايتاليايي دست مي دهد، اما دست دختربچه ميانماري را نمي گيرد! چون اشكال شرعي دارد! مرجع تقليد بعضي ها دالايي لاماست! اين روزها به جاي اصلاحات، اين بوداست كه دارد تعريف مي شود! من از انتشار تصاوير ميانمار عاجزم، اما روزي كه موشك هاي اسد بر سر اسرائيل آوار شود، وبلاگم را با خون، آپ مي كنم و متوسليان را از خواب كهف بيدار مي كنم كه سردار! بعد از «بازي دراز»، اينك نوبت «شرق حجاز» است. اسد از سوريه نمي رود. شيخ نمر از عربستان نمي رود. التحرير از قاهره نمي رود. مسجد شيعيان از مدينه نمي رود. مقاومت از خاورميانه نمي رود. نصرالله از لبنان نمي رود. ما تخس ترين فرزندان قدس ايم. مسجد النبي(ص) اذان علي(ع) را كم دارد. محل كار حاج قاسم در لحظه انفجار، دمشق نبود! منابع غربي براي جنرال پترائوس منبع نمي شود! اسد حافظ منافع مقاومت است. بچه هاي ملك عبدالله اما از خودش پيرترند! رئيس ساواك عربستان حقوق بگير سياست. آمريكا با شلوار لي مي رود، ربع الخالي با دشداشه مي گردد! حاج قاسم لحظه انفجار فكر كنم شرق عربستان بوده! در منظومه «بيداري اسلامي»، مچ پيتر نامقدس، دست سردار سپاه خامنه اي است. ما خودمان مي دانيم كه اسد به اصلاحات نياز دارد. لازم باشد كت شلوار از تنش درمي آوريم و لباس جنگ با اسرائيل بر تنش مي كنيم. موشك هاي سوريه از حاج قاسم حرف شنوي دارند! هي ژنرال پترائوس! من، شما را قبلا كجا ديده بودم؟ چهره ات خيلي برايم آشناست. صحراي سينا يا صحراي طبس؟! هي نظام سلطه! مگر قبلا نگفته بودم حق وتو چيز خوبي نيست؟ تو بايد فكر اينجايش را هم مي كردي كه روسيه بر وزن سوريه است! از هر 4 نفر كه در جهان به دنيا مي آيند، يك نفر چيني است! آري! اسد به اصلاحات نياز دارد. چفيه از كراوات بهتر است! پوتين از كفش نوك تيز! غاصبين قدس بدانند، هزينه مرحله انتقالي در سوريه، مرحله انتقالي در تل آويو است. من چه بدانم؟! شايد حاج قاسم هوس كرده باشد در اورشليم نماز بخواند. كعبه عطر گلاب ما را مي دهد، به زودي بيشتر! هي پترائوس! اينجا مردي هست كه نامش «مهدي» است. موساي ما به نيل افتاده. بچرخ تا بچرخيم! مچ تو را مي خوابانيم، و نسل نظام سلطه را به گور مي بريم و روي سنگ قبرت مي نويسيم: سياه ترين شواليه سيا! آن روز اسد اصلاحاتش را كرده است...

آمريكا چرا در سوريه باخت ؟ (يادداشت روز)

مديريت آمريكا بر بحران دست ساز عليه سوريه، هر روز كمتر مي شود. اين گزاره هيچ تناقضي ندارد با تحليل ديگري كه به درستي اذعان دارد فشارها بر دولت دمشق در اوج خود قرار دارد. سوريه در معرض فشارهاي شديد سياسي، نظامي و امنيتي است. اما اين تشديد فشار الزاما به معناي اشراف آمريكا و متحدانش بر پروژه مهندسي شده بحران نيست. اكنون مي توان ادعا كرد اجراي پروژه طي 16 ماه گذشته بر خلاف پروژه اصلي پيش رفته و به نوعي از ريل خارج شده است. به بيان ديگر مي توان گفت كه پروژه آمريكا و اسرائيل - و كارگزاران منطقه اي آنها- كاملا معكوس عمل كرده است، شايد مشابه اتفاقاتي كه در افغانستان و عراق رخ داد.

ادامه نوشته

نوستالژي تاريخي يا هراس از قدرت مقاومت (يادداشت روز)

در يكسال و نيم گذشته و مقارن با شكل گيري، قوام و اوج گيري انقلاب هاي منطقه در بستر بيداري اسلامي، بارها و به دفعات جنجال سازي هاي پياپي از سوي آمريكايي ها و چند كشور غربي عليه جبهه مقاومت بخصوص ايران و سوريه در فازهاي مختلف پيش كشيده شده است.

طي روزهاي اخير نيز در ابعاد مختلفي شيپور فشارها عليه ايران و سوريه نواخته شده است. اما، هدف گذاري اين فشارها كه به موازات يكديگر در دو سو عليه ايران و سوريه دنبال مي شود كجاست؟ محاسبات آمريكايي ها و چند كشور غربي درست از آب درآمده است؟ خطاي محاسبات پيرامون موضوع ايران و سوريه در كجاست؟ پيامد اتفاقات و تحولات پيش روي چيست؟ و بالاخره اين سؤال كليدي مطرح است كه آيا آمريكا و غرب در مسابقه راهبردي عليه سوريه با تاثيرگذاري بر ايران به خط پايان مي رسند؟

ادامه نوشته

نوبت تهاجم دمشق (يادداشت روز)

همزماني انفجار شوراي امنيت ملي سوريه با سالگرد شكست سنگين رژيم صهيونيستي از مقاومت شايد اتفاقي باشد و نه در انتخاب زمان و نه در انفجار نقطه خاص و شهادت تعدادي از مقامات ارشد امنيتي و نظامي سوريه كه نقش هاي برجسته اي در شكست رژيم تل آويو از مقاومت لبنان در جريان جنگ سنگين 33 روزه داشته اند، رابطه اي وجود نداشته باشد اما در عين حال ترديدي نيست كه انتقام از سوريه و مقامات نظامي- امنيتي آن يك برنامه قطعي رژيم غاصب بوده و براي تحقق آن سال ها در كمين نشسته است حدود سه ماه پيش نتانياهو نخست وزير رژيم صهيونيستي با صراحت و علني اعلام كرد كه «زمان انتقام از سوريه فرا رسيده است».

ادامه نوشته

خط مقاومت و خطاي محاسبات (يادداشت روز)

اين روزها در حوزه سياست خارجي، ايران و سوريه در صدر اخبار مطبوعات و رسانه ها قرار گرفته اند.
تازه ترين خبري كه موضوع ايران و سوريه را در فضاي رسانه اي داغ كرده حضور كوفي عنان در تهران است كه از دوشنبه شب براي رايزني با مقامات كشورمان به ايران سفر كرده است.
عنان درحالي ديروز رايزني ها و گفت وگوهاي خود با مقامات ارشد ديپلماسي ايران را از سر گرفته است كه چندي پيش- 10 آوريل- و پس از انتصاب به عنوان نماينده ويژه سازمان ملل در امور سوريه به تهران آمده بود. حضور كنوني عنان در تهران بلافاصله پس از گفت وگوهاي او با بشار اسد رئيس جمهور سوريه است.
گفتني است طي دو هفته گذشته به موازات افزايش فشارها از سوي آمريكا و چند كشور غربي بر ضد سوريه و برگزاري دو نشست ژنو و پاريس با هدف يكسره كردن كار دمشق، فشارها عليه جمهوري اسلامي نيز در فاز اجرايي تحريم هاي فراگير و به اصطلاح فلج كننده از اول ژوئيه آغاز شده است.

ادامه نوشته

سوريه ، چالش امپراتوري (يادداشت روز)

سايت activist post در مقاله اي با عنوان «اگر آمريكا در سوريه ببازد، امپراتوري خود را مي بازد» به قلم «توني كارتالوچي» تحليلگر آمريكايي از يك طرح 5 ساله آمريكايي-اسرائيلي براي متلاشي كردن سوريه پرده برداشت. البته اين چند دهمين مقاله مستندي است كه در غرب در رابطه با انگيزه و اهداف اصلي آمريكا و دنباله هاي آن در غرب و منطقه از تسليح و تجهيز تروريست ها عليه دمشق نوشته مي شود.

ادامه نوشته

پيروزي درخشان مقاومت در سوريه (يادداشت روز)

مفاد پيش نويس قطعنامه جديد شوراي امنيت درباره سوريه، بيانيه سفارت آمريكا در بيروت، موضع جديد نخست وزير تركيه و ضد و نقيض گويي هاي اخير مقامات و شبكه الجزيره قطر، هر كدام جداگانه بيانگر آن است كه سوريه شرايط نسبتا پيچيده يك سال اخير را پشت سر گذاشته و مخالفان خود را به جمع بندي جديد مبتني بر پذيرش اين واقعيت كه دولت سوريه رانمي توان از طريق اعمال زور ساقط كرد، وا داشته است.
شوراي امنيت سازمان ملل پس از دو بار ناكامي در صدور قطعنامه مبتني بر حمايت مطلق از معارضان سوري و يافتن يك راه حل نظامي - امنيتي براي بركناري دولت بشار اسد، اينك دست اندركار تهيه قطعنامه اي است كه پيش از اين روسيه از آن بعنوان يك راه حل براي توقف خشونت ها در سوريه يادكرده بود. براساس اين پيش نويس كه همه مفاد آن هنوز به توافق روس ها و چيني ها نرسيده است، «حمله دولت به تظاهرات كنندگان» محكوم شده و «توقف مقاومت مسلحانه» خواستار گرديده است. در واقع آمريكا، انگليس و فرانسه چهار ماه پس از مقاومت در برابر پيش نويس روسي، اينك همان پيشنهاد را با مقداري حواشي دنبال مي كنند. همزمان با اين مسئله كلينتون و لاوروف وزراي خارجه آمريكا و روسيه تلفني با هم مذاكره كردند و روسيه موافقت در كليات را پذيرفت. البته در اين پيش نويس توقف مقاومت مسلحانه - يعني اقدامات تروريستي عناصر وابسته به شبكه آمريكايي، صهيونيستي، فرانسوي، سعودي و قطري - در حالي مورد پذيرش قرار گرفته است كه دولت سوريه بر كانون اصلي اقدامات تروريستي يعني منطقه سه هزار هكتاري باب عمرو - واقع در استان مياني حمص - مسلط گرديده و بر كانال زيرزميني انتقال سلاح هاي نيمه سنگين از منطقه اي در شمال حمص و در نقطه متعلق به جريان سعودي - آمريكايي حريري دست پيدا كرده است يعني در زماني كه ديگر امكان اقدامات سنگين مسلحانه عليه مردم و دولت سوريه از بين رفته، آمريكا، فرانسه و انگليس خواستار توقف آن گرديده است!

ادامه نوشته

بازي باخت باخت تركيه در شطرنج سوريه (يادداشت روز)

از همان آغاز كه بحث سرايت تحولات منطقه عربي به سوريه مطرح شد، كساني كه با اين تحولات، منطق، مبناء، عناصر و اهداف آن آشنا بودند، تحقق اين موضوع در سوريه را غيرممكن دانسته و از طرح موضوع درباره سوريه تعجب مي كردند. بعدها كه هم پيماني منطقه اي و غربي براي دگرگوني سياسي در سوريه علني گرديد، ترديدي باقي نماند كه جنس تحولات در منطقه عربي با جنس تحولات در سوريه كاملا متفاوت و داراي منطق، مبنا، عناصر و اهداف جداگانه است.

ادامه نوشته