تروريسم زير پوست تجارت و سياست

بيشترين سود جنگ به جيب آمريكا مي رود
تروريسم زير پوست تجارت و سياست

مژگان نژند
اشاره:
«جنگ تروريست ها» آن گونه كه مسئولان دولتي، رسانه ها، نيروهاي ويژه پليس و حتي خود تروريست ها سعي در جلوه گر ساختن آن دارند، جنگي غيرقابل باور مي نمايد. اما، آيا مايليم با واقعيت جهان خود روبه رو گرديم؟ صادقانه از خود سؤال كنيم: چه كسي از تروريسم سود مي برد؟ چه كسي صورتحساب را مي پردازد؟ «جنگ عليه تروريسم»، «امنيت ملي»، سپر ضدموشكي جنگ ستارگان، و... تمامي اين تصميمات ميلياردها دلار هزينه مي طلبد! جنگ ها منافع چه كساني را در پس خود پنهان دارند؟ چه تعداد پروژه به دليل كمبود بودجه بدون استفاده مي ماند؟ قربانيان اين سياست را چه كساني تشكيل مي دهند؟ پولداران بيكار باكشتي هاي تفريحي مجلل و خيل نوكران خود؟ شيادان و كلاهبرداران جهان تجارت با دستمزدها و پاداش هاي چندين ميليوني شان؟ حكمرانان منتخب با درآمدهاي آنچناني، حقوق بازنشستگي گاه صدها هزار دلاري و بيمه درماني مادام العمر و رايگان خود؟ پاسخ به اين سؤالات مي تواند حقيقت جهان كنوني را بر ملا سازد...

ادامه نوشته

آيا واحد پول «بانكور» بحران جهان را حل مي كند؟

آيا واحد پول «بانكور» بحران جهان را حل مي كند؟
زوال سيطره دلار


مژگان نژند
اشاره
در پي وقوع بحران اقتصادي در يونان، بسياري از اقتصاددانان انديشه ايجاد يك «واحد پولي فراملي» را مطرح ساختند و آن را تنها راه حل بحران كنوني اروپا و جهان دانستند. اما، انديشه چنين پولي ريشه در كجا دارد؟ درواقع، پس از بحران مالي حاصل از سقوط بورس در سال 1929 بود كه «جان مينارد كينز» اقتصاددان فرضيه يك «واحد پولي غيرملي» را بنيان نهاد و آن را راه حلي مناسب براي مقابله با بحران اقتصادي عنوان كرد. يك «واحد پولي بين المللي» كه الزاما بايد تمامي واحدهاي پولي جهان را به خود وابسته مي داشت.
گاه اتفاقات چندان تكان دهنده مي نمايند كه ترجيح بر آن است تا حصول اطمينان از واقعيت ماجرا و كسب اطلاعات لازم و مكفي، مسكوت باقي بمانند. طي سال هاي اخير، شايعات بسياري جريان يافته است كه از قريب الوقوع بودن انتشار يك «واحد پولي جهاني» حكايت دارند. اما، اثبات وجود طرح هايي در ارتباط با چنين پولي چندان آسان به نظر نمي رسيد. امروز، «بخش سياسي و تجديد نظر صندوق بين المللي پول» در گزارشي مورخ 13 آوريل 2010 تحت عنوان «انباشت ذخاير و ثبات پولي بين المللي»، انتخاب يك «واحد پولي بين المللي» به نام «بانكور» و يك «بانك مركزي جهاني» با هدف مديريت اين واحد پولي را تنها راه حل دانسته و به جهان توصيه مي كند. و اين موضوع نه گزافه گويي است، نه شايعه! بلكه پيشنهادي كاملا جدي است كه در سندي رسمي از سوي يكي از قدرتمندترين نهادهاي مالي دنيا- كه در حال حاضر چرخش اقتصاد جهان را به دست دارد- شكل گرفته است. امروز، بر همگان ديگر معلوم است كه آنچه «صندوق بين المللي پول» مي خواهد، بي شك به چنگ مي آورد! اما، آيا در مورد واحد پولي «بانكور» نيز اين چنين خواهد بود؟

ادامه نوشته

مردان اوباما سرنخ دست كيست؟

           كميسيون سه جانبه و شوراي روابط خارجي در آمريكا چه نقشي ايفا مي كنند؟
                                                  مردان اوباما سرنخ دست كيست؟

مژگان نژند
اشاره :
اوليگارشي آمريكايي، درصدر اين كشور، تمامي قدرت ها را در اختيار داشته، دفاع از منافع طبقاتي خود را پيوسته در اولويت امور قرار مي دهد و با اتكا بر جوامع مخفي چون «اسكال اند بونز» و يا باشگاه هاي تعمق مانند «شوراي روابط خارجي»، كنترل قدرت سياسي را در سطح ملي به دست دارد. به عبارت ديگر، آمريكا يك «امپراتوري» در خدمت اوليگارشي خود است كه هيچ شكل رقابتي را نمي پذيرد و به منظور حفظ منافع خود، حتي از نابودي دولت- ملت ها و حاكميت ها- كه در برابر آن قد علم مي كنند- رويگردان نيست. تا بدان جا كه، حتي انحلال ايالات متحده در بطن «اتحاد آمريكاي شمالي» را نيز مدنظر دارد. آمريكاي تحت كنترل اين اوليگارشي امروز كشوري است كه در آن 5بانك كنترل 50درصد فعاليت هاي بانكي، 5جامعه مخفي كنترل غالب رسانه هاي جمعي و يك درصد ثروتمند آن از سال هاي دهه 1930 مهم ترين بخش ثروت اين كشور را در اختيار دارند. حال، اين اربابان در سطح بين المللي نيز گروه هايي نخبه را به كار مي گيرند كه از جمله آنها گروه شناخته شده «بيلدربرگ» است. آنچه اين گروه مدنظر دارد، ادغام اوليگارشي هاي ديگر كشورها در پروژه خود براي استقرار حكومتي جهاني است. اما، «كميسيون سه جانبه»، ديگر قطعه اين پازل عظيم و پيچيده كه نقش آن اخيراً با انتصاب «ماريو مونتي»، رئيس بخش اروپايي اين «كميسيون»، به عنوان نخست وزير ايتاليا برملا گرديده است، كجا و چگونه عمل مي كند؟!

ادامه نوشته

چگونه اربابان قدرت مردم را به فلاكت مي كشانند ؟

                                   چگونه اربابان قدرت مردم را به فلاكت مي كشانند ؟
                                                 نابرابري در مركز ثروت جهان

مژگان نژند
اشاره
گزارش هاي متعدد درباره فقر در آمريكا، ميزان اندك دستمزدها، نابرابري درآمدها و تحركات اجتماعي اعتراض آميز تصويري از اين كشور ارائه مي دهند كه با افسانه رايج كاملا مغايرت دارد، افسانه اي كه آمريكا را سرزميني با موقعيت هاي اقتصادي نامحدود و سطح زندگي بسيار بالا جلوه گر مي سازد. آنچه در واقع امروز شاهد آنيم، به تنگ آمدن شهروندان از اقدامات واشنگتن و سياست هاي سياستمداران را به خوبي به نمايش مي گذارد. امروز، معترضان جامعه آمريكا، همان ها كه در زير لواي «ما 99درصد هستيم» به پا خاسته اند، در قالب قطبي تازه در زندگي سياسي اين كشور پديدار گرديده اند. همان 99درصدي كه برخلاف انتظار، 99درصد ثروت را در اختيار ندارند.
سايت اينترنتي «ورلد سوشليست» توجه همگان را به گزارش هايي معطوف مي دارد كه اين روزها بسيار مورد توجه قرار داشته، تهيه كنندگان آنها نه مخالفان نظام كاپيتاليسم آمريكايي، بلكه برخلاف تصور آژانس هاي دولت فدرال مانند «ديوان محاسبات» اين كشور، «اداره بودجه كنگره»، «اداره تأمين اجتماعي»، «اداره آمار» و «بانك مركزي نيويورك»اند، و همين امر است كه تابلو وضعيت آمريكاي سال 2011 را اسف بارتر از هميشه نشان مي دهد. حتي آژانس هاي تحت كنترل نمايندگان سياسي اربابان قدرت مالي نيز به ناچار اعتراف دارند كه شرايط زندگي اكثريت گسترده مردم آمريكا حقيقتاً فجيع و رقت بار است.

ادامه نوشته

تنفس در هواي سمي جنگ پنتاگون با طبيعت

                      جنگ طلبان آمريكايي بيشتر از بقيه محيط زيست را تخريب مي كنند
                                      تنفس در هواي سمي جنگ پنتاگون با طبيعت


مژگان نژند
چگونه امكان دارد كه بزرگ ترين آلوده كننده كره زمين بابت استفاده بيش از حد و غير مجاز خود از آلاينده هايي چون «دي اكسيد كربن» و ديگر گازهاي سمي، تاكنون هرگز زير سؤال نرفته وهشداري از سوي جامعه جهاني دريافت نكرده باشد؟!
بي شك، پنتاگون شكمباره ترين نهاد در زمينه فرآورده هاي نفتي و به طور كلي، انرژي است. با اين حال، مي بينيم كه در تمامي قراردادهاي بين المللي از معافيتي كلي بهره مي گيرد. نه جنگ هاي اين «وزارتخانه جنگ» در عراق و افغانستان، نه عمليات مخفي متعدد آن در پاكستان، نه تجهيزات يكهزار پايگاهي كه در سراسر جهان مستقر ساخته، نه 6000 تأسيساتش در آمريكا، نه صدها عمليات ناتو در جاي جاي كره زمين، نه ناوهاي هواپيمابرش در اين سو و آن سوي جهان، نه ناوگان هوايي اش كه آسمان را قلمرو خود مي داند و نه تمرينات نيروهايش، آزمايش هاي متعدد و يا فروش گسترده سلاح هاي مرگبارش، هيچيك در ميزان انتشار گازهاي گلخانه اي منتسب به آمريكا و يا ديگر مواردي كه اين كشور را مسئول آلودگي كره زمين نشان مي دهند، هرگز به حساب نمي آيد.

ادامه نوشته

استثمار نوين در عصر جهاني سازي

شركت هاي چند مليتي در جهان سوم بي رحمانه محيط زيست را تخريب مي كنند
استثمار نوين در عصر جهاني سازي

مژگان نژند
اشاره
جهان سوم به ويژه آمريكاي لاتين قرن هاست كه به مكاني ايده آل براي بهره برداري اربابان پول و قدرت از منابع طبيعي اين منطقه تبديل گرديده و اين سودجويي طي دهه اخير رونق فراوان يافته است. در واقع، جهاني سازي فزاينده اقتصادي و سياسي پايان قرن، زمينه را براي تغييرات همه جانبه، به ويژه در ارتباط با آنچه با توليد و سرمايه گذاري هاي بين المللي شركت هاي چندمليتي ارتباط مي يابد، فراهم آورده و سبب گرديده است تا اين شركت ها نقشي اساسي در صحنه بين المللي ايفا كنند، كه اغلب با پيامدهايي منفي براي كشورهاي ميزبان آنها همراه بوده است. صنعت بهره برداري از منابع به ويژه زيرزميني مجموع فعاليت هايي را دربر مي گيرد كه با اكتشاف و استخراج منابع كاني، فلزات، گاز و نفت موجود در سطح و يا زيرزمين ارتباط مي يابد. منابع حاصل از اين صنعت نه تنها براي تأمين بسياري نيازهاي اوليه اساسي و ضروري مي نمايد، بلكه پاسخي براي تقاضاي روزافزون جامعه مصرفي به حساب آمده، و بنابراين طمع سيري ناپذير شركت هاي چندمليتي سودجو را برمي انگيزد. اما، اين بهره برداري ها در عصر مصرف گرايي افراطي غالباً شكلي مسئولانه نداشته و در نتيجه، آسيب هاي اجتماعي، فرهنگي، زيست محيطي و اقتصادي فراواني به مردمان بومي وارد مي آورد. به عبارت ديگر، تأمين نيازهاي بخشي از مردم جهان پيوسته به زيان بخشي ديگر از ساكنان كره زمين انجام مي پذيرد.
جست وجوي ثروت هاي طبيعي در جهان سوم به ويژه در آمريكاي لاتين و آفريقا، واقعيتي انكارناپذير است كه به هيچ وجه تازگي نداشته، بلكه از قرن ها پيش، به هنگام تصرف اين مناطق از سوي اروپائيان و برخورد دو دنياي متفاوت، شكل گرفته است. امروز، صنعت بهره برداري از منابع زيرزميني يكي از مهم ترين فعاليت هاي اقتصادي جهان به شمار مي آيد. اين صنعت تحت سلطه شركت هاي چند مليتي قرار دارد كه اغلب ثروت شان بيش از كشورهايي است كه در آن ها استقرار مي يابند. اين شركت ها در تمامي قاره هاي جهان به استثناي قطب جنوب فعاليت دارند و غالباً تهديدي براي بوميان اين مناطق محسوب مي شوند. چراكه، تأسيسات آنها مي تواند محيط زيست اين بوميان را به كويرهايي از گل و خاك مبدل سازد، درحالي كه جاده هايي كه به منظور رفاه حال اين شركت ها احداث مي گردد، غالباً خساراتي فراوان، بسيار بيشتر از خود تأسيسات به بار آورده، تا 30برابر بيشتر زمين به خود اختصاص مي دهند.

ادامه نوشته

سايه اختاپوس بر سر بازارهاي مالي دنيا

                              اربابان  قدرت درعصر جهاني سازي چگونه پولدارتر مي شوند؟

                                            سایه اختاپوس بر سر بازارهاي مالي دنيا

 مژگان نژند
اشاره
در كشورهاي غربي، بانك هاي مركزي از «مركزي» بودن جز نامي بر خود ندارند، چرا كه نهادهايي خصوصي اند كه سودجويي قوه محركه آنها را تشكيل مي دهد، و هدف خود را بر سپردن زمام اقتصاد جهان در دست معدود افراد متمكن متمركز ساخته اند. در واقع، مي توان گفت كه بانك ها ابزار بي سابقه ظلم و از جمله «سلاح هاي كشتار جمعي»اند كه مردم اين خطه براي زندگي بهتر چاره اي جز رهايي از آنها نخواهند يافت. حقيقت اين است كه، برده داري نوين كه كارتل بانك هاي خصوصي هماهنگ كننده آن به شمار مي آيد، كاملا در جريان است. با اين حال، كافي است به آن «نه» گفته شود تا همه چيز متوقف گردد و سرنوشت در دست مردمان قرار گيرد.
در جهان غرب، جدايي قدرت ها اگرچه امري اساسي به شمار مي آيد و بر آن تاكيد شده است، اما بيشتر جنبه تئوري دارد، چرا كه در عمل طبقه حاكم تمامي اشكال قدرت را از آن خود ساخته است. اعضاي اين طبقه را در قلب حكومت، شركت هاي بزرگ، بانك ها، ارتش و... تشكيل داده، روابطي چندان نزديك با يكديگر برقرار ساخته اند كه هر يك در طيف نفوذ و قدرت خود مي تواند تصميمات لازم را در جهت منافع اين طبقه اتخاذ كند.
مي توان گفت كه دنياي كوچك ثروت هاي بزرگ پيوسته و در هر زمان وجود داشته است، و اين اوليگارشي به رغم جهاني سازي خاندان هاي بزرگي را شامل مي گردد. «اشرافيت پول» در شكلي از نظام اقتصادي مشترك بر جهان حكمروايي داشته، كليه منابع را در راستاي ايجاد قدرتي مشترك و حفظ و توسعه يك ليبراليسم اقتصادي «بي در و پيكر» كه در هيچ چارچوب قانوني نمي گنجد، انباشت مي كند. و بايد گفت كه هر جا سخن از اوليگارشي است، سخن از فساد برگزيدگان سياسي و تابعيت آنها از قدرت مالي نيز به ميان است. حال، اين قدرت مالي كه قدرت سرمايه گذاري است، به چه كار مي آيد و چه تأثير مثبتي بر روند توسعه و رشد انساني دارد؟

ادامه نوشته

سياه و سفيد موش آزمايشگاهي اربابان قدرت

                                                       جايگاه اخلاق انساني كجاست؟
                                               سياه و سفيد موش آزمايشگاهي اربابان قدرت


مژگان نژند
اشاره:
دولت آمريكا سال ها به بهانه هاي گوناگون از جمله حفظ امنيت ملي، ده ها تجربه پزشكي و دارويي بر روي سياهپوستان، معلولان ذهني، زندانيان، كودكان بي سرپرست و به طور كلي، قشر ضعيف جامعه خود و جوامع فقير جهان سوم به انجام رسانده و در راستاي پيشبرد اهداف سياسي، نظامي و اقتصادي خود، حتي به نظاميان اين كشور نيز رحم نكرده است. و اين آزمايش ها عمدتا به ياري پزشكاني كه كليه اصول اخلاقي را زيرپا نهادند و يا آن كه از طريق شركت هاي دارويي سودجو كه در تملك اربابان قدرت قرار دارند، انجام پذيرفته است. اما، اين برگ حقيقتا سياه از تاريخ ايالات متحده آمريكا در قرن شانزدهم شكل نگرفته است، بلكه طي 70 سال گذشته نگاشته شده و فجايع بي شماري را در خود پنهان دارد.و نه فقط در آمريكا! كه اين فجايع برگ برگ تاريخ ديگر كشورهاي قدرتمند صنعتي را نيز پر ساخته اند...

ادامه نوشته

دموكراسي با طعم سيا

ترجمه و تنظيم: مژگان نژند
اشاره

از سال هاي دهه 1950، جنگ هاي «كثيف» آژانس اطلاعات مركزي آمريكا يا «سازمان سيا» پيوسته غالب گزارشهاي رسانه ها را به خود اختصاص داده، گاه رسوايي هاي متعدد در اين كشور به بار آورده است. «رونالد ريگان» با تاسيس «بنياد ملي دموكراسي» در واقع واشنگتن را به ابزاري مجهز ساخت كه اگرچه در مقايسه با «سيا» كمتر به چشم مي آيد و به ويژه، كمتر جنجال آفرين و بحث برانگيز مي نمايد، با اين حال بايد گفت هدفي مشترك را مدنظر دارد، و آن نيز بي ثبات ساختن دولت هاي «غيردوست» از طريق كمك مالي به مخالفان آنهاست. و تمامي اين ها به نام نامي «ترويج دموكراسي»...
«بخش اعظم آنچه ما امروز انجام مي دهيم، سيا 25 سال پيش مخفيانه انجام مي داده است.»

ادامه نوشته

زنداني بزرگ به نام آمريكا

آيا شهروندان ايالات متحده در يك جامعه دموكراتيك زندگي مي كنند؟
زنداني بزرگ به نام آمريكا

ترجمه و تنظيم: مژگان نژند
اشاره:
از جنگ جهاني دوم بدين سو، نيروي دفاعي آمريكا به بهانه محافظت از شهروندان اين كشور به تدوين طرح هايي نظامي تحت پوشش سرويس هايي موسوم به «دفاع غيرنظامي» پرداخته است. در برخي از اين طرح ها، ايجاد اردوگاه هايي با هدف اسكان هزاران شهروند آمريكايي در صورت وقوع بحراني عمده پيش بيني شده، و اين در حالي است كه به موازات آن، قوانين «آزادي كش» متعدد به طور منظم از سوي روساي جمهور متوالي وضع گرديده است. اما، هدف واقعي از ايجاد اين اردوگاه ها چيست؟ در كجا واقعند؟ آيا دولت آمريكا در حال تبديل شدن به كشوري پليسي تحت يك ديكتاتوري نظامي است؟
بي شك، در غرب اين باور ترجيح دارد كه اردوگاه هاي اسرا به تاريك ترين برگ هاي تاريخ بشريت باز مي گردند و مدت هاست كه ديگر جايي براي ديكتاتوري ها در جوامع غربي باقي نيست؛ و اين كه شهروندان امروز از افراط ها و افراط گري ها درامانند. اما، همان گونه كه اسناد مربوط به وجود بيش از 600 اردوگاه اسراي غيرنظامي در چهارگوشه ايالات متحده آمريكا فاش مي سازند، خطاهاي ديروز به سادگي مي توانند امروز نيز انجام پذيرند.

ادامه نوشته

دولت پنهان آمريكا

بي نظمي جانشين نظم نوين جهاني شده است
دولت پنهان آمريكا

مژگان نژند
اشاره:
از سال هاي دهه 1960، تصميماتي كه در چارچوب سياست خارجي آمريكا اتخاذ گرديده، به انواع فعاليت هاي جنايي و نيز پنهان كاري هاي فراوان انجاميده است. سازمان تبهكار «سيا» در بسياري اعمال خلاف از جمله طراحي و اجراي كودتاهاي متعدد، و يا تدوين سياست گسترش جغرافيايي موادمخدر و نيز راه اندازي جنگ هايي كه بخش اعظم هزينه آنها را خود تأمين مي كرده، دست داشته است. تصميمات غيرمنطقي و حتي جنون آميز رؤساي جمهور آمريكا از دوران حكومت «نيكسون» بدين سو، به ويژه به سبب تقويت شبكه هاي تروريستي مسئول بمب گذاري ها، موجبات پديد آمدن ناامني بيشتر را در جهان فراهم آورده است. گسترش امپراتوري آمريكا از هنگام جنگ جهاني دوم به شكلي كاملا محرمانه و اغلب پنهان از مسئولاني كه به شيوه اي دموكراتيك انتخاب شده بودند، به اين روند تصميم گيري تبهكارانه و خطرناك انجاميده است. اين تصميم گيري ها اغلب از سوي جناح هاي كوچك اما بسيار با نفوذ در بطن «جهاني برتر» يا به عبارت ديگر «دولتي پنهان» در بطن دستگاه دولت، كه از طريق نهادهايي مخفي (مانند «سيا») و به زيان دولت دموكراتيك و جامعه مدني آمريكا فعاليت دارند، اتخاذ مي گردد. تجزيه و تحليل شيوه هاي اجراي اين برنامه ها از همكاري طولاني مدت سرويس هاي اطلاعاتي عمده اين كشور با گروه هاي تروريست از جمله سازمان «القاعده»، كه خود در شكل گيري آنها نقش داشته و از آنها حمايت به عمل آورده اند، پرده برمي دارد.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

پشت صحنه حمله ناتو به ليبي


مژگان نژند
اشاره:
اربابان قدرت در راستاي منافع ژئوپليتيك، ژئواكونوميك و ژئواستراتژيك خود «نوعدوستي» را بهانه جنگ هاي مداخله گرانه قرار داده، با منحرف ساختن افكار عمومي از خواسته هاي حقيقي مردم مسلمان، سعي دارند عروسك هاي خيمه شب بازي خود را به حاكميت برسانند.
بخش نخست اين مقاله تحت عنوان «نسل كشي زير چتر جنگ بشردوستانه» پنجشنبه به چاپ رسيد. مطلب پيش رو به پشت صحنه حمله غربي ها به ليبي مي پردازد.
نكته قابل ذكر اين كه، تمامي محورهايي كه در اين مقاله بدان ها پرداخته شده است لزوما مورد تأييد روزنامه كيهان قرار نداشته و صرفا به منظور آشنايي خوانندگان با توطئه غرب در ليبي و منطقه ارائه گرديده اند. مقاله ذيل اين موضوع را فارغ از موضوع خيزش اسلامي و با تكيه بر منابع خبري و تحليلي غرب، آمريكاي لاتين و... مورد بررسي قرار مي دهد.
اربابان قدرت در جنگ راه اندازي شده عليه ليبي اهداف متعددي را دنبال مي كنند كه عبارتند از:

ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

نسل كشي زير چتر جنگ بشردوستانه - بخش نخست

              اربابان قدرت از طريق رسانه ها چگونه افكار عمومي را فريب مي دهند؟
                             نسل كشي زير چتر جنگ بشردوستانه - بخش نخست

مژگان نژند
اشاره:
رخدادهاي قرن بيستم و به دنبال آن، قرن جاري، سرشار از تهاجمات مسلحانه اند كه از نوعدوستي جز واژه اي توخالي به عاريت نگرفته اند. آنها را با توجه به نوع بهانه هاي ارائه شده براي آغازشان «جنگ بشردوستانه» مي خوانيم. اين «نوعدوستي نظامي» كه در اصل يكجانبه گرايي امپرياليست است و از قانون جنگل پيروي مي كند، از هنگام بمباران جمهوري فدرال يوگسلاوي به كمك هواپيماهاي ترك شكلي قانوني به خود گرفته است، اما ريشه درگذشته هايي دورتر دارد.«اربابان قدرت» در راستاي منافع ژئوپليتيك، ژئو اكونوميك و ژئواستراتژيك خود در زير لواي قدرت هاي غربي هر شكل منازعه داخلي ميان دولت «مدنظر» و شورشيان مسلح آن را «بحراني بشردوستانه» جلوه داده، به كمك «رسانه هاي دروغ» باب تهاجم نظامي را مي گشايند. درحالي كه، سازمان ملل نقش مترسكي را ايفا مي كند كه به گفته «جان يو»،مشاور قضايي «بوش پسر» با كنار گذاردن قوانين پوسيده آن مي توان زندگي ها را نجات داد، رفاه كلي را بهبود بخشيد و درعين حال منافع خود را نيز مدنظر داشت. وي درشمار نخستين افرادي قرار داشت كه به «باراك اوباما» شديداً توصيه كردند منشور سازمان ملل را ناديده شمرده، هرچه سريع تر شبح «جنايت عليه بشريت» و «نسل كشي» را بهانه مداخله درمنازعه ليبي قراردهد، با اين استدلال كه چنانچه همه چيز سريعاً و به سهولت انجام پذيرد، اعتبار ناتو جاني تازه و «جنگ بشردوستانه» كه به واسطه مداخلات نظامي درعراق و افغانستان تصويري مخدوش يافته است، جلايي دوباره خواهد يافت. اما، عجبا كه هنگامي كه سخن از دفاع از حقوق فلسطينيان دربرابر سياست شرم آور اسرائيل به ميان مي آيد و يا قدرت آتش «دشمن» به درستي برآورد مي گردد، «وظيفه مداخله بشردوستانه» نيزمعجزه آسا از بين مي رود.
ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته