آنچه شما کرده‌اید!

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که همراه با عده‌ای، مسافر خودرویی باشید و آدمی با اعتماد به نفس کاذب، ادعای بلدی راه کند، پی‌در‌پی آدرس‌های غلط بدهد و راهنمایی‌های ‌اشتباه کند! بعد هم که شما در دردسر افتادید یا راه را گم کردید، خیلی عادی و خونسرد، خودش را به آن راه بزند، از گم شدن و گرفتاری گلایه کند و اصلا انگار نه انگار تقصیری در این گرفتاری شما دارد!
مولوی شاید در وصف این جماعت گفته باشد که :
دوش چه خورده‌ای بُتا، راست بگو نهان مکن
چون خَمُشان بی‌گنه، روی بر آسمان مکن

ادامه نوشته

آزمون و خطا کافی نیست؟!(یادداشت روز)

چهار سال مذاکره و سپس مراوده آشکار و پنهان،  ما را در بزنگاه استثنایی و بی‌نظیر کنونی قرار داده و قطعا بعد از این روزهایی خطیر‌تر و مهم‌تر در پیش خواهیم داشت و بسته به اینکه تجربیات تلخ اندوخته شده در این 4 سال ، بکار گرفته شود یا نه، نتیجه‌ای دربر دارنده عزت ملی یا خدای نکرده خلاف آن،  برایمان رقم خواهد خورد.
ارزیابی صحیح از موقعیتی که در آن ایستاده‌ایم و همچنین شناخت طراحی آینده دشمن و بخصوص منظومه فکری او و بالاخره طراحی و بکارگیری راهبردی ملی و مقاوم در برابر آن طراحی،  داده‌های بسیار مهمی است که بدون تسلط بر آنها، نمی‌توان امید به رفتاری منطقی و معقول داشت. این چند گزاره مهم و کلیدی را به اختصار مرور کنیم.

ادامه نوشته

کدام اکثریت کدام اقلیت ؟!

«مردم در انتخابات به فریبکاران «نه» گفتند» این سخن عجیبی است که روز گذشته آقای روحانی در نخستین کنفرانس خبری خود پس از کسب رای در انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری به زبان آورد. سخنی که به سیاق اغلب سخنان چهار سال گذشته ایشان، بهره‌ای از متانت سیاسی  و تلاش برای ایجاد وفاق اجتماعی و ملی! نداشت.او با آنکه کمتر از یک هفته قبل، مخالفانش را با انواعی از اتهامات نواخته‌، آنها را یک اقلیت محض خوانده و اعلام کرده بود: «حقوق اقلیت باید محفوظ بماند، اما اقلیت نیز نباید جای اکثریت بنشیند»، در سخنان دیروزش به این نکته تصریح کرد که: «از همه رقبای خود در انتخابات درخواست کمک می‌کنم»! اینکه روحانی قصد دارد چگونه از جریان فریبکار و متهم به انواع ناراستی و تهمتی که به آنها زده بود بهره بگیرد، حرفی دیگر است و باید بررسی شود که آیا صداقت باعث این سخنان شده یا بازی سیاسی و تبلیغاتی، اما مسئله مهمتری از این نحو سخن گفتن رئیس جمهور –که البته تازگی هم ندارد- وجود دارد و آن اصل بحث برروی واژه «اقلیت » است.

ادامه نوشته

آزموده را آزمودن خطاست

در فارسی تمثیل‌های زیبایی وجود دارد که هریک عبارتی کوتاه، معنایی بلیغ و توصیفی دقیق از چیزی یا کسی ارائه می‌کند.
«آزموده را آزمودن خطاست» از جمله همین تمثیل‌های کوتاه و پرمعناست و کنایه از آن است که اگر کسی در انجام وظیفه و یا وعده‌ای که برعهده گرفته است موفق نباشد و این ناکامی و ناتوانی به تکرار هم نشسته باشد، نمی‌توان از او در آن عرصه انتظار موفقیت داشت چرا که نتیجه  از قبل مشخص است و آن خروج ناموفق از آزمون دیگر است.
نزدیک چهار سال از آغاز کار دولت یازدهم می‌گذرد‌. از روزگاری که رئیس‌جمهور و اطرافیانش، بیش از هزار و سیصد وعده رنگارنگ به مردم دادند و به هر شکل و زبان و اشاره ممکن گفتند که دِین خود را به مردم ادا خواهند کرد.

ادامه نوشته

روزی سه بار بعد از غذا!

«اگر امروز مشکلات اقتصادی، گرانی و بیکاری داریم به خاطر این است که یک دولت کارآمد و مدیریت درست در کارها صورت نگرفته است».
 این عبارات در هر مقطع و مرحله‌ای که مشکلات مردم باقی مانده باشد‌، قابل بیان است ولی اگر کسی این جمله را بگوید و بعد هم مدت مدیدی- مثلا به اندازه عمر یک دوره ریاست جمهوری- بر مصدر امور تکیه بزند و بازهم وضع همان باشد‌، آنگاه چه باید گفت!؟
آنچه در ابتدای این نوشتار خواندید، سخنان جناب روحانی است که در خرداد 92 و به فاصله اندکی قبل از انتخابات ریاست جمهوری بیان شده بود.
اکنون قریب چهارسال از آن روزگار گذشته و سه شاخص مورد نظر آقای روحانی یعنی «مشکلات اقتصادی، گرانی و بیکاری» پیش چشم مردم است و با همین سه شاخص می‌توان پی برد که در این مدت «یک دولت کار‌آمد با مدیریت درست» داشته‌ایم یا نه!؟
دیروز روزنامه‌های اصلاح‌طلب، با خوشحالی زاید‌الوصف و حالتی ظفرمندانه‌، از اجماع اصلاح‌طلبان برای معرفی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری خبر دادند و بی‌اختیار این تصور را ایجاد کردند که شخصی توانمند و تازه‌نفس با برنامه‌هایی که مشکلات معیشتی‌، بیکاری‌، رکود‌، گرانی و ... را برطرف می‌کند، به میدان خواهند فرستاد. اما  وقتی اسم رئیس دولت کنونی به عنوان برگزیده آن جریان سیاسی مطرح شد، فرجام کار از همین طلیعه معلوم شد!

ادامه نوشته

خشتِ اوّلِ انحراف

نهادینه کردن تمایزها و تبعیض‌ها  به هر اسم و دلیل و بهانه‌ای، نه مورد رضای خداست و نه مورد قبول مردمی که از هستی خود برای انقلاب مایه گذاشته و می گذارند. ماجرای مصوبه اخیر مجلس در جواز پرداخت حقوق نجومی به برخی خواص و مدیران و... نقطه تاریکی بود در کارنامه قانون‌نویسی که می توانست بدعتی ناروا و جفایی بزرگ به مردم را رقم بزند.آنچه مردم ایران از مجلس شورای اسلامی به عنوان «راس امور» انتظار دارند، حرکت بر مدار عقلانیت و انقلابی بودن در همه ابعاد است و این وجه ممیزه است که مجلس ما را از دیگر مجالس عالم متمایز می‌کند. اینکه شأن مجلس را چه کسی باید حفظ کند و چه کسی می تواند مرتبه آن را از راس امور به مراتبی پایین‌تر تنزل دهد، پرسش پیچیده‌ای نیست و سال‌هاست که مردم در مثلی کوتاه می‌گویند‌: «ا حترام امامزاده را متولی نگه می دارد».اما ماجرا چه بود‌، چه چیزی تصویب شد‌، چه اتفاقی افتاد که رئیس محترم مجلس منتقدین را به باد حمله گرفت و حرف‌هایشان را سخیف دانست!؟

ادامه نوشته

ناکارآمدی یا اشکال قانونی؟!

جماعتی را در نظر بگیرید که سوار بر اتوبوسی قصد عزیمت به مشهد مقدس را دارند. هر چند ساعت، راننده تازه نفسی با ادعای بهتر راندن، پشت‌فرمان می‌نشیند و مقدرات مسافران را به دست می‌گیرد. اگر رانندگان متعدد، بدون در نظر گرفتن مسیر و نقشه راه و مختصات جغرافیایی، هریک فرمان را به سویی بکشد و راه شرق و غرب در پیش گیرد، روزها و ماهها می‌گذرد و مسافران به مقصد نمی‌رسند، فرصت‌ها از دست می‌رود و راه‌های رفته را بر می‌گردند و...
برای پرهیز از چنین وضعی است که مقررات رانندگی وضع و مختصات و علائم راهداری نصب شده تا کسی نتواند سرخود عمل کند و زودتر یا دیرتر طی طریق کند. در عین حال حاکمیت قانون باعث می‌شود هیچ یک از رانندگان نتواند ادعا کند من چنین برنامه و چنان نقشه‌ای دارم و اگر فرصت می‌یافتم چنان می‌کردم! قانون باعث می‌شود او حد و اندازه‌اش را به عنوان راننده بشناسد‌، حدود اختیاراتش را بداند و خودش را با جاده‌ساز و قانون‌نویس و پلیس و ... اشتباه نگیرد. ضمانت اجرای این هم‌، اعمال قانون توسط مامورانی است که برای همین منظور استخدام شده‌اند و حقوقِ همین کار را می‌گیرند. مجموعه این فرآیند باعث می‌شود تا یک مسافر اطمینان داشته باشد اگر امشب از تهران به سمت مشهد مقدس عزیمت کند، دوازده ساعت بعد، به مقصد رسیده و می‌تواند برنامه‌های بعدی‌اش را بر این اساس تنظیم کند.

ادامه نوشته

آشتی با خوارج!

چند ماهی بود که جنگ تمام شده بود . عده‌ای با چهره‌های دژم و درهم، دور امام علی (ع) را گرفته بودند و او را به آشتی و توبه(!) دعوت می‌کردند! آنها می‌گفتند در جنگ صفین حوادثی رخ داد‌، ما خطا کردیم و سپس با توبه به درگاه الهی‌، پیش تو آمده ایم،تو هم توبه کن و بیا تا دوباره با هم آشتی کنیم!
هرچه امام و یاران صدیقش کارهای آن روزهایشان را یادآوری می‌کردند، فایده‌ای نداشت! به یادشان نمی‌آمد که در میانه میدان، آنها بودند که ساز‌بی‌وفایی کوک کردند! آنها بودند که آلت دست معاویه شده بودند‌. برخی از آنها بودند‌، چند شب قبل از روز جنگ، پنهانی دیدار‌هایی داشتند وقرار و مدارهایی گذاشته بودند! به یادشان نمی‌آمد که با فتنه انگیزی‌، شیرازه سپاه را از هم گسستند و نبرد پیروز را به حکمیت و سپس به شکست تبدیل کرده مسیر تاریخ را عوض کردند! آری آنها چیزی به یاد نمی‌آوردند اما امام را به صلح و آشتی و پیوند با خودشان فرا می‌خواندند!

ادامه نوشته

جز این راهی نیست

پاییز سال 91 مناقشات میان روسای وقت قوای مقننه و مجریه به اوج رسیده بود و هیچکدام هم حاضر به کوتاه آمدن نبودند! در سخنان هریک، بخش‌هایی از حقیقت وجود داشت که به بعضی از آنها تا به حال هم رسیدگی نشده اما، آنچه از آن حقایق مهم‌تر بود، التهاب روانی جامعه و سوءاستفاده دشمن بود . این وضعیت سبب شد تا رهبر اتقلاب در تاریخ 10/8/91 درباره دعوای بین سران قوا مشفقانه و عتاب‌آلود اینگونه تذکر بدهند:

ادامه نوشته

جراحی یا نمایش!؟

همیشه بوده‌اند کسانی که در وقت اقدام و عمل، روزگار را به بطالت یا کج‌روی  گذرانده‌اند  و در وقت حساب، چون حرفی برای گفتن و پاسخی برای مطالبات به‌حق از مسئولیتشان نداشتند،خود در قامت و کسوت مطالبه‌گر در آمده، با صاحبان حقوق بر زمین مانده، هم‌صدا شده‌اند!
این یکی از عجیب‌ترین و در عین حال رایج‌ترین رفتارهای این جماعت است و در تاریخ هم نمونه‌هایی داشته است که از جمله برجسته‌ترین آنها، مطالبه ناحق طلحه و زبیر از امام علی(ع) و پاسخ روشنگر و تاریخی حضرت به آنها – و به همه نسل‌های آینده – است. وقتی آنها به ناحق و بعد از 25 سال، گریبان حضرت را برای همه ناملایمات و از جمله برای خونخواهی خلیفه سوم گرفتند، حضرت آنان را اینگونه توصیف فرمود: «اِنَّهُمْ لَيَطْلبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ، وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ.... الطَّلِبَهًُْ اِلاّ قِبَلَهُمْ، وَ اِنَّ اَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُكْمُ عَلى اَنْفُسِهِمْ  اينان حقّى را مى‌خواهند كه خود ترك كردند، و خونى را مى‌طلبند كه خود ريختند... بايد از خودشان خونخواهى كنند، و نخستين عدل آنان در حكم اين است كه عليه خود حكم كنند.»
این پاسخ روشنگر و تاریخی،برای همه آنهاست که به جای عمل به وظیفه، حق را در دیگران می‌جویند و فریاد «دزد دزد»سر می‌دهند.

ادامه نوشته

نعل وارونه

حسین شمسیان ؛افراد زیادی در دنیا با این درجه از توانمندی(!) وجود ندارند که بتوانند مدتها وقت و هزینه صرف کنند و چیزی بسازند که هیچ کاربردی نداشته باشد! و متاسفانه نمی‌توان انکار کرد که سکه رایج و غالب برخی مسئولان کشورمان آن است که همتشان را مصروف اموری کنند که به معنی واقعی به کار کسی نمی‌آید! چیزی شبیه «هیچ» که وقتی هست هیچ است و وقتی هم که نیست، باز هم هیچ است!  اما از نگاه مردم و به لحاظ منطقی برای ارزیابی هر اقدام معیارهایی هست و کشف مفید یا غیر مفید بودن یک کار هم بسته به آن معیارها دارد.

ادامه نوشته

این دستور ویژه نیست!

حسین شمسیان ؛ دو هفته از روزی که سنای آمریکا، تحریم‌های موسوم به (iran sanctions act (ISA را تصویب کرده می‌گذرد. در این مدت در دو جبهه مختلف دو اتفاق افتاد.
در جبهه دشمن، مقامات ارشد و تراز اول آمریکا این اقدام سنا را کاری کاملا درست و قانونی دانسته و بر آن پای فشردند. برخلاف حرف آن روز‌های افرادی مثل آقایان ظریف و عراقچی که معتقد بودند« آمریکا به خاطر حفظ حیثیت و پرستیژ خودش هم که شده، تحریم دیگری علیه ایران تصویب نخواهد کرد» بدون خجالت و شرمندگی، تحریم ده ساله علیه ما تصویب کردند و هیچ خجالتی هم نکشیدند! آنها نشان دادند که اساسا در دیپلماسی آنها، چیزی به عنوان شرم و خجالت و اخلاق و ... معنایی ندارد و دلخوش کردن به این واژه‌ها، خوش‌خیالی و خام‌اندیشی است.
اما در جبهه خودی و در داخل کشور، برخورد قاطع و متناسب با خیانت  و عهدشکنی آمریکایی‌ها مورد انتظار مردم بود و هست. ذکر این نکته ضروری است که رهبر معظم انقلاب پیش از همه درباره تصویب تحریم‌های جدید علیه کشورمان هشدار داده و بر ضرورت واکنش کشورمان تاکید فرموده بودند.
اما سرانجام انتظار مردم و واکنش دست‌اندرکاران چه شد؟ این موضوع را در چند بخش بخوانید:

ادامه نوشته

این راه را باید رفت

حسین شمسیان ؛ ماجرای مصوبه اخیر سنای آمریکا و رای به تمدید ده ساله تحریم‌های ضد ایرانی، برای چندمین بار برجام را نقض کرد و شیفته‌ترین شیفتگان برجام و آمریکا را هم وادار به اعتراف و اقرار کرد.
در این‌باره کم و بیش گفته شده و اصل موضوع به قدر کافی روشن است‌. اما خوب است از منظری دیگر هم به موضوع نگاه شود.
در یک سوی این ماجرا‌، آمریکایی است که سابقه دیرینه دشمنی او با انقلاب اسلامی بر کسی پوشیده نیست. از آمریکا جز آنچه در این سال‌ها کرده انتظاری نیست. جز آنچه چند روز قبل در تحمیل تحریم‌های جدید کرد، جز جنایت و وحشیگری‌!
این آمریکاست و هرکه تعریفی جز این از آمریکا دارد باید فکری بکند و در تحلیل‌هایش تجدید نظر کند. مخاطب این سخن هم کسانی نیستند که خود را و رگ و خونشان را آمریکا می‌دانند، آنها را خداوند در قرآن کریم روشن کرده است: «ذرهم فی خوضهم یلعبون» بلکه روی سخن با کسانی است که بر اثر تبلیغ و صحنه‌آرایی، دشمن را دوست می‌بینند.

ادامه نوشته

شش ماه گذشت!

اردیبهشت امسال بود که خبر یک ماجرای ناهنجار به سرعت فراگیر شد و آه از نهاد مردم برآورد. موضوعی که بعدها به «حقوق‌های نجومی» شهرت پیدا کرد و همه و همه هم درباره آن گفتند و نوشتند.
در بین همه اظهارات، یک صدا بود که حرف دل مردم بود و بازتابی دقیق از موازین شرعی و سیره اهل بیت سلام‌الله علیهم. سخنی که پژواک آن همچنان در گوش‌ها طنین‌انداز است و دل مردم را آرام کرد که نفر اول کشور و مرجع دینی و سیاسی مردم، از زبان آنها سخن می‌گوید. رهبر عزیز انقلاب در خطبه‌های نماز عید فطر امسال، درباره حقوق‌های نجومی، سخنانی بیان کردند که نظیر آن را در سایر موضوعات نشنیده بودیم. «این برداشت‌ها نامشروع است، این برداشت‌ها گناه است، این برداشت‌ها خیانت به آرمان‌های انقلاب اسلامی است. قطعا در گذشته کوتاهی‌هایی شده است، غفلت‌هایی شده است، بایستی جبران بشود؛ این جور نباشد که ما سر و صدا بکنیم و بعد قضایا را تمام بکنیم و به کلی به دست فراموشی بسپریم؛ باید دنبال بشود. ... دریافت‌های نامشروع باید برگردانده بشود و اگر کسانی بی‌قانونی کرده‌اند مجازات بشوند و اگر سوءاستفاده از قانون هم شده است بایستی اینها را از این کارها برکنار بکنند؛  اینها کسانی نیستند که لیاقت این را داشته باشند که در این مراکز قرار بگیرند... مسئله عزل کردن و برکنار کردن و برگرداندن آنچه از بیت‌المال به صورت نامشروع خارج شده است، این را در دستور قرار بدهند. این وظیفه همه است؛ مردم نسبت به این مسئله اهمیت می‌دهند و اگر چنانچه این قضیه اتفاق نیفتد و دنبال‌گیری نشود، اعتماد مردم به نظام کاسته می‌شود که این فاجعه بزرگی خواهد بود. بایستی با اقدام جدی، اعتماد مردم را حفظ کرد.»

ادامه نوشته

گم‌شده بزرگ

حسین شمسیان ؛ با رسیدن چهل ماهگی دولت یازدهم، ارزیابی آن همه وعده رنگارنگ کار دشواری نیست. حالا کمتر کسی است که نتواند در وزن‌کشی گفتارها و اقدام‌ها، نمره‌ای بدهد و قضاوتی بکند.
مهم‌ترین بخش از وعده‌های دولت را وعده‌های اقتصادی تشکیل می‌‌داد که حال و روز امروز اقتصاد، به روشنی گویای میزان تحقق آن وعده‌هاست.
تا مدت‌ها، دولتمردان و حامیان آنها این‌گونه ادعا می‌‌کردند که میراث به جا مانده از دولت قبل، آن‌قدر نامبارک است که تلاش‌های دولت یازدهم را خنثی و کم‌اثر کرده است. با گذشت نیمی از عمر دولت مردم انتظار داشتند گشایشی حاصل بشود و اگر وعده‌های صد روزه و شش ماهه عملی نشد، پس از 2 سال خبر خوبی بشنوند، اما باز هم خبری نبود! در این مرحله، دولتمردان ساز نداری زدند و به قول معروف کاسه چه کنم به دست گرفتند. رئیس‌جمهور پس از آنکه یک بار از خالی بودن خزانه سخن گفته بود، از ناتوانی در ایجاد شغل و کمبود منابع گفت و به تبع او، رسانه‌های حامی، در این تنور دمیدند که دولت منابعی ندارد! اوج این آشفته‌خوانی آنجا بود که رئیس‌جمهور محترم رسماً اعلام کرد در بهمن و اسفند سال 94، پولی برای پرداخت حقوق نداشتند و به ناچار، نفت را پیش‌فروش کردند!

ادامه نوشته

کار از تعمیر گذشته است!

حسین شمسیان ؛ یکی از چیز‌هایی که در روزگاری نه چندان دور خیلی عادی و طبیعی رواج داشت، تعمیر ظروف بود. مردم ظروف فلزی خود را که به هر دلیلی سوراخ شده بود‌، به دست لحیم‌کاران می‌‌دادند و آنها هم لحیم‌کاری و تعمیر می‌کردند. اما گاهی می‌شد که استاد کار، ظرف را آنقدر پوسیده می‌دید که لحیم‌کاری را بی‌فایده می‌دانست و از تعمیر آن ابا می‌کرد. اینجا بود که می‌گفتند «آفتابه خرج لحیم‌» است! کنایه از اینکه قلعی که برای لحیم‌کاری مصرف می‌شود، با ارزش‌تر از خود ظرف سوراخ است و این تعمیر آن اصلا صرف نمی‌کند.
چند روزی بود که خبر ترمیم کابینه و جابجایی‌های کم تعداد و پر تعداد وزرا، دهان به دهان نقل می‌شد و بازار شایعه هر دم داغ و برافروخته‌تر می‌شد و می‌شود. اول صحبت از یک وزیر بود، بعد شد سه وزیر و دست آخر هم پنج وزیر! تا اینکه سرانجام دیشب، خبر استعفای دو  وزیر ورزش و جوانان، ارشاد منتشر شد.
اینکه اصل این حرف‌ها و آن اسم‌ها شایعه است یا حقیقت دارد‌، موضوع این نوشتار نیست و به نظر می‌رسد فضا‌سازی‌های عامدانه و هدفمند، جزئی از ماهیت خبری و عملیات روانی دولت یازدهم باشد و طبیعتا مردم تا به حال به آن عادت کرده‌اند. بر آنها پوشیده نیست که برخی از این برنامه‌ها ترتیب داده می‌شود تا جامعه سرگرم و مشغول باشد و بازار داغ هیاهو و شایعات، جلوی مطالبه توقعات اصلی را بگیرد. اما اینکه این جابجایی‌ها‌ی احتمالی چه فایده‌ای دارد‌، چه کسی چه نفعی از آن می‌برد‌، چه کسانی در اولویت هستند و موضوعاتی از این دست را می‌توان به بحث گذاشت.

ادامه نوشته

کاروان کربلا هنوز در حرکت است

حسین شمسیان ؛
یک عاشورای دیگر را، پرشور‌تر از همیشه پشت سر گذاشتیم و مردم با جان و دل با سید و سالار شهیدان علیه‌السلام تجدید عهد کردند.
هرسال عهد ازلی ما با حسین علیه‌السلام تجدید می‌شود و همانگونه که در پاسخ به پرسش ازلی حضرت حق یعنی «الست بربکم» پاسخ «بلی» دادیم، به ندایی مظلومانه و مانده در هزار توی تاریخ که با صوتی حزین«هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید، یک پارچه و پرشور «لبیک یا حسین‌» می‌گوییم.
لبیک‌یا‌حسین، پرشور‌ترین شعار و یگانه رمز وحدت ماست.لبیک یا حسین، ذکر عظیم ما و رمز کشف نشدنی اعتقاد ماست.لبیک یا حسین، کلید واژه جانبازی ماست. لبیک یا حسین، پاسخی عاشقانه به ندای فطرت ماست. لبیک یا حسین سند طهارت مولد امت ماست. لبیک یا حسین راز عشقبازی با دلبری نادیده و معشوقی ازلی است که شعاع آفتابش از پس قرن‌ها و اعصار، جانها و دلها را به میقات مقدس و شش گوشه‌اش متوجه کرده است. ما با لبیک یا حسین، شبهای عملیات را به صبح فتح و ظفر تبدیل کردیم. ما با لبیک یا حسین، به ندای «انا بقیه‌الله‌» فرزندش در کنار کعبه پاسخ خواهیم داد. مابا لبیک یا حسین، به یاری فرزندش می‌شتابیم و سنگرهای کلیدی جهان را فتح می‌کنیم و در صبح دل انگیز پیروزی زیر سایه فرزندش حجت ابن الحسن علیه‌السلام، پرچم توحید را بر بلندای قله‌های شرف و انسانیت‌، به اهتزاز در خواهیم آورد، لبیک یا حسین ما، پاسخ به ندای غریب مظلومی است که به دست شقی‌ترین خلق خدا‌، به شهادت رسید و آن روز کسی نبود که یاریش کند.

ادامه نوشته

یادآوری چند واقعیت!

حسین شمسیان ؛ رئیس جمهور محترم در سفر به استان قزوین، ضمن گلایه از صدا و سیما و روزنامه‌ها گفته بود: «چرا بزرگان کشور، نویسندگان، روزنامه‌ها، صدا و سیما واقعیت را به مردم نمی‌گویید!؟ مردم بدانید در یک سالی که گذشت با افت قیمت نفت نه تنها ما از ذخیره برداشت نکردیم بلکه 20 درصد از درآمدمان را نیز به ذخیره ریختیم»
اینکه مردم باید از اقدامات مثبت دولت مطلع باشند، انتظار به حقی است که مطالبه آن از سوی رئیس جمهور محترم هم، منطقی و منصفانه است. بخصوص اگر دولتی  به دلیل فقدان رسانه‌های همسو، از سوی انبوه رسانه‌های مخالف و منتقد، نتواند حقیقت اقداماتش را به مردم اطلاع بدهد این توقع، منطقی‌تر هم می‌شود.
اینکه شرایط کنونی، همان شرایط است یا نه،اینکه دولت رسانه همسویی دارد یا ندارد، اینکه اقدامات دولت برای مردم ملموس است یا نه، اینکه کدام واقعیت‌ها را باید به مردم گفت و کدام را نباید گفت، اینکه کدام را باید به مسئولان گفت و اینکه چرا و چه مقدار باید به رسانه‌ها و نویسندگان فشار آورد که واقعیت‌ها را برای مردم بگویند و... همه و همه چیزهایی است که با شنیدن سخنان رئیس جمهور به ذهن متبادر می‌شود و این نوشتار به برخی از آنها می‌پردازد.

ادامه نوشته

مراقب باشید شرمنده نشوید!

حسین شمسیان ؛ فرمایش گوهربار و مشهوری از امام علی(ع) نقل است  که بر اساس آن، به مومن توصیه شده؛ کاری نکند که به خاطر آن شرمنده شود و اگر آشکار شد، مجبور به عذر‌خواهی شود.
گذشت سه سال از عمر دولت یازدهم و فرصت‌های فراوان و برگشت‌ناپذیری که طی این سه سال از دست رفت، این ضرورت را یاد‌آور می‌شود که آنچه گذشت را بازبینی کنیم و از آن عبرت بگیریم. این فرصتها اگرچه به ظاهر از عمر دولت کم شد، اما در اصل، از کیسه مردم رفت و امور کشور در آن مدت به‌سامان نشد. و بررسی موضوع، دقیقا از همین منظر اهمیت دارد.
واقعیت‌های کنونی اقتصاد - که مهمترین وعده دولت و اصلی‌ترین مطالبه ملت بود- گویای آن است که دولت در این عرصه، کارنامه قابل قبولی ندارد و عملا کار به جایی رسیده که حامیان دولت  به دو گروه اصلی تقسیم شده‌اند. گروه نخست، با درک حقیقت موجود،خطر مهم نارضایتی مردم از عملکرد دولت را گوشزد کرده و هشدار می‌دهند که اگر اتفاق خاصی رقم نخورد، دولت به زودی شرمنده مردم خواهد شد.
گروه دوم بر‌خلاف دسته اول، چشمشان را بر روی حقایق بسته و از نرخ تورم تا نرخ رشد و رکود و... ، همه چیز را یکسره خوب و بر وفق مراد می‌بینند و برای نشان دادن خوب بودن اوضاع، به آمار‌سازی و دستکاری شاخص‌ها مشغولند!
وقتی چنین فضایی در صف حامیان دولت حاکم باشد، تکلیف جامعه و کسانی که قرار بود بر اثر تصمیمات علمی و کارشناسی دولت، زندگی بهتر داشته باشند و همچنین تکلیف کسانی که از ابتدا نسبت به وعده‌های غیرکارشناسی منتقد بودند، معلوم است!
اکنون نمونه‌هایی از هر دو طیف را به اختصار بخوانید:

ادامه نوشته

فقط قبیله مردم

حسین شمسیان ؛ راننده اتوبوس شرکت واحد که مطمئن شده بود چند مسافر به قول خودش مشکوک، قصد ندارند حرف‌هایش را قبول کنند و با ادعاهای بی‌پایه و سند، ذهن مردم را خراب می‌کنند، با صدای بلند از مردم اجازه گرفت و لحظه‌ای بعد، از مسیر اصلی خارج و به خیابان فرعی پیچید! کمی جلوتر توقف کرد و از مردم خواست پشت سرش پیاده شوند. چند قدمی مثل یک بلد راه جلوی مردم راه رفت و سپس روبروی خانه‌ای ایستاد و گفت: «بفرمایید! این هم خانه آقای بهشتی! بنظر شما مردم، بهشتی در قصر زندگی می‌کند!؟ بهشتی از سفره انقلاب برای خود کاخ درست کرده!؟» چشمش در میان جمعیت به دنبال آن چند نفر مشکوک گشت...اما آنها رفته بودند...!

ادامه نوشته

63 سال عبرت کافی نیست؟

حسین شمسیان : تاوان قشون‌کشی نیم روزه اراذل و اوباش با مدیریت پشت پرده آمریکا و انگلیس در کودتای 28 مرداد 1332، ادامه استیلا و سلطه استبداد پهلوی به مدت بیست و پنج سال بود و اگر نبود نفس الهی امام راحل و لبیک مردم به آن سروش غیبی، معلوم نبود چه بر سر ایران و ایرانی جماعت می‌آمد.
راز آن شکست هولناک و آن روزهای سیاه  تنها و تنها پشت کردن به نیروی تمام نشدنی ملت و دل خوش کردن به وعده‌های آمریکا بود. مصدق، برای گرفتن یک کمک  110 میلیون دلاری، همه کاری برای آمریکا کرد و آنها هیچ یک از تعهدات و قول‌های خود را عملی نکردند و دولت در عسرت و بدبختی مالی و فقدان پشتوانه مردمی ساقط شد.

ادامه نوشته

کدام مهم‌ترند /توهین‌کنندگان یا تولید‌کنندگان!؟

حسین شمسیان ؛ سال پایانی دولت یازدهم، امید‌ها و انتظارات برآورده نشده  از یکسو و پدیدار شدن مشکلات و خطرات جدی در حوزه اقتصاد از دیگر سو، بهترین ملاک و معیار برای ارزیابی کارنامه دولتمردانی است که با شعار اصلاح امور آمدند. اوضاع امروز، دقیقا همان مشکلی را به رخ می‌کشد که از ماه‌های نخست گفته می‌شد و کسی نمی‌شنید!
«فقدان ستاد فرماندهی اقتصادی» ضعف بزرگ دولت یازدهم بود و هست که حالا بعد از سه سال آثار تلخ خود را بیش از پیش نشان می‌دهد. این ضعف بزرگ باعث شد‌، هرکس در دولت‌، متصدی هر بخشی که هست، هرکار دلش خواست بکند و این جزایر جدا از هم، بدون توجه به کلیت اقتصاد و نیاز کشور، ساز خود را بزنند! این وضع تا جایی پیش رفت که دست اندرکاران، آشکارا بر خلاف قول‌ها و وعده‌های محکم خود به مردم و نمایندگان مجلس - به خصوص وعده‌های روز رای اعتماد- عمل کردند و کار را به وضع امروز رساندند که جدی‌ترین حامیان دولت هم نمی‌توانند و نمی‌خواهند مسئولیت آن را به عهده بگیرند و زبان به انتقاد گشوده‌اند! نمونه‌هایی از این وضع و راهکار حاشیه‌پردازان دولت‌، موضوع نوشتار زیر است؛ بخوانید:

این دوگانه را جدی بگیرید

حسین شمسیان ؛ هنوز بیش از نه ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم،عملیات روانی برای ایجاد دوقطبی در جامعه بین کاندیدا‌هایی که اساسا وجود و عدمشان در عرصه محل بحث است ،جدی و جدی‌تر شده و به نوعی،دل مشغولی غالب سیاستمداران و رسانه‌های وابسته به آنها را تشکیل می‌دهد. اینکه مردم از حالا با موضوع انتخابات مواجه باشند،نه تنها بد نیست بلکه برعکس خوب است مردم خیلی زودتر از اینها نامزدها را بشناسند و تمام حرکات و سکنات آنها را زیر نظر بگیرند و هرچه آگاهانه‌تر انتخاب کنند. اما مدل کنونی،شباهتی با مدل منتهی به شناخت ندارد و عملا بیش از آنکه به شناخت بینجامد،به لفاظی و منازعات کلامی و غبارآلود کردن هرچه بیشتر فضا منتهی خواهد شد و در نتیجه به مقصود مورد نظر که آگاهی بیشتر و شناخت بهتر است منتهی نخواهد شد. اما اگر چنین است،چرا عده‌ای دائما بر طبل آن می‌کوبند و چه هدفی را از انتخاباتی کردن زود هنگام فضای کشور دنبال می‌کنند؟اگر این دو قطبی موهوم و غیرواقعی است و به شناخت منجر نمی‌شود، رقابت اصلی در چه عرصه‌ای است که نشانه‌ای از آن را نمی‌بینیم!؟
حقیقت این است که فارغ از همه مناقشات و دعواهای زرگری،جریانی خزنده و چراغ خاموش،دوگانه اصلی را می‌سازد. این مناقشه،بسیار هوشمندانه و ظریف طراحی شده و ظاهرا حصول نتیجه فوری برای آن مدنظر نیست ،هرچند برنامه‌ریزی‌ها برای اخذ نتیجه است.

ادامه نوشته

تنور داغی‌که زود سرد شد!

حسین شمسیان ؛ اسفند ماه سال قبل، و اندک زمانی پس از انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی، جریان اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا، بر طبل پیروزی می‌کوبید و هل من مبارز می‌طلبید! به هر رسانه‌ای که سر می‌زدی، انواع و الوان تحلیل‌ها و نمودارها بود که می‌کوشید پیروزی قاطع اصلاح‌طلبان را در ذهن و چشم مخاطب فرو کند و جای هیچ تردید نگذارد که جناح مقابل، انتخابات را باخته است!
کیهان در همان ایام، با بررسی پایگاه رای تک‌تک کاندیداهای راه‌یافته به مجلس، نموداری ترسیم و سهم هریک از بازیگران اصلی آن عرصه را معلوم کرد. نموداری که فردای همان روز، به سنت مألوف و مسبوق حامیان دولت، دستمایه طنز و تمسخر قرار گرفت و این‌گونه ادعا شد که کیهان حقیقت را کتمان می‌کند!
اما فرموده‌اند صبر حقایق را آشکار می‌کند و چه نیکو هم فرموده‌اند!
زمان زیادی لازم نبود تا حقیقت آن انتخابات هم آشکار شود. بزنگاه‌های مهم و تعیین‌کننده‌ای همچون انتخاب رئیس مجلس، انتخاب روسای فراکسیون‌ها‌، انتخاب اعضای جدید حقوقدانان شورای نگهبان و ... آوردگاه‌هایی بود که عملا به وزن‌کشی جریان‌های حاضر در مجلس منجر شد و کم‌کم کار به انتقاد در روزنامه‌های زنجیره‌ای و سرخوردگی شدید و البته قابل پیش‌بینی هواداران لیست امید منجر شد.

ادامه نوشته

آخر قصه همین بود!

این روزها مسئولان دولتی که در موضوع برجام نقش آفرین بودند، به زبان‌های مختلف می‌کوشند این نکته مهم را به مردم یادآوری کنند که آخر قصه برجام  همین بود و نباید و نشاید چیزی بیش از این از برجام که آن را آفتاب درخشان و فتح‌الفتوح می‌نامیدند، انتظار داشت!
سخن از همان برجامی است که قرار بود همه مشکلات را برطرف کند! همان برجامی که قرار بود رافع تحریم‌ها باشد تا به گفته رئیس جمهور «تحریم‌های ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط زیست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبی زیاد شده و بانک‌ها احیا شود»! اما خب‌! هرچه بود سوخت این برجام تا همین جا بود! برای اطمینان از اینکه مواضع کنونی دولتمردان با این سخن کاملا تطابق دارد،به این نمونه‌ها توجه کنید:

ادامه نوشته

اول قرار نبود!؟

حسین شمسیان ؛ دیروز که صحبت‌های سفیر کره‌جنوبی   درباره چگونگی تامین هزینه‌های سفارت منتشر شد، ناخودآگاه تقارن این سخنان با  تعریف و تمجیدهای اغراق‌آمیز درباره برجام به ذهن تداعی شد! سفیر کره‌جنوبی گفته بود:« تاسف‌آور است که سفارت کره‌جنوبی با وجود سپری شدن 6 ماه از اجرایی شدن توافق برجام هنوز پول سفارت خود را از طریق قاچاق به ایران می‌آورد.» این سخنان را نه یک دلواپس،نه یک مخالف دولت و نه یک منتقد برجام گفته است.پولی که او به ایران می‌آورد هم به اندازه امورات معمول یک سفارتخانه است نه بیشتر! اما همین مبلغ ناچیز را هم نمی‌تواند از طریق سیستم بانکی منتقل کند!
قضاوت درباره آثار برجام و میزان تحقق وعده‌های فراموش نشدنی دولت در این خصوص،به عهده مردمی است که در طول این یکسال تا چه اندازه از آن بهره برده و یا آثار ادعایی آن را لمس کرده‌اند! اما واقعیت‌های رخ داده قبل و بعد از برجام،بعنوان بخش مهم و غیرقابل محو از تاریخ سیاسی معاصر ایران، باید بارها و بارها مورد بررسی و نقد قرار بگیرد، نقاط قوت و ضعف آن ارزیابی شود و چرایی نرسیدن به اهداف و وعده‌ها یا رسیدن به آنها مورد کنکاش قرار گیرد. دلیل ضرورت این امر هم پرواضح است؛چون از همان روزها تا حالا،رئیس جمهور و برخی مقامات دولتی و یا حامیان آنها،بر ضرورت الگوگیری از برجام برای مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی و انعقاد برجام‌های دو و سه و ... تاکید دارند. در چنین شرایطی، ارزیابی نسخه اصلی و دستاوردهای آن، راه را برای تکثیر یا عدم تکثیر نسخه‌های بعدی باز می‌کند.
ماجرای برجام دو بخش مهم دارد،بخشی که به آمریکا (بعنوان کشور محوری در بین کشور‌های 5+1) و پایبندی به تعهداتش مربوط می‌شود و بخشی که به داخل کشور و نحوه تعامل ما با آنها بازمی‌گردد. در هردو بخش، سخنان فراوانی گفته شده و در اینجا و سالگرد برجام، به برخی از آنها اشاره‌ای مجدد می‌شود.

ادامه نوشته

همایش مبارزه با فیش‌های نجومی!

حسین شمسیان ؛ تا پیش از ورود  رهبر معظم انقلاب به ماجرای دریافت‌های نجومی برخی از مدیران دولتی، 2 رویکرد اصلی و عمده در مقابل افشای این روند ظالمانه وجود داشت و هر یک از این روش‌ها درصدد آن بود تا به نحوی از انحاء، مردم و رسانه‌های انقلابی را از پرداختن به موضوع بازدارند!
جریان اول می‌کوشید ماجرا را ساده‌سازی کند و اینگونه وانمود کند که مساله مهمی اتفاق نیفتاده است! آنها  در ابتدا اصل موضوع را انکار کردند اما وقتی با شواهد و اسناد انکارناپذیر مواجه شدند، بدون آنکه انکار قبلی را به روی خود بیاورند، دریافت‌های نجومی توسط مدیران اشرافی را حق آنها دانستند!  تا جایی که یکی از وزرای دولت یازدهم، آن را از «شیر مادر حلال‌تر» دانست! این نگاه از بالا به پائین به مردم و آحاد جامعه بدلیل نهادینه شدن خوی اشرافیگری در برخی دولتمردان کاملا قابل پیش‌بینی بود و معلوم بود مدیرانی با  ثروت افسانه‌ای چند هزار میلیارد تومانی، هر نوع برخورداری ناروا و ظالمانه را «حق مسلم خود» می‌دانند!  آنهم در شرایطی که جمع کثیری از مردم و کارگران و جوانان تحصیل‌کرده، در جست‌وجوی یک شغل آبرومند با حداقل حقوق هستند.

ادامه نوشته

ذبح ارزش‌ها پای بی‌ارزش‌ها!


1- فرزند یک چهره مشهور سیاسی، در اقدامی عجیب با جمعی از اعضای فرقه ضاله و انگلیس ساخته  بهائیت دیدن می‌کند! اقدام او تا آنجا که به خودش مربوط می‌شود، هیچ اهمیتی ندارد، اما چون او فرزند آن چهره است و همه کارهایش، به خاطر موقعیت پدر، در کانون توجهات قرار می‌گیرد، در کوتاه زمانی به خبری مهم تبدیل می‌شود. فرقه صهیونیستی بهائیت از اقدام او تشکر می‌کند و آن را مقدمه‌ای برای رفع تعصبات(!) می‌داند! صاحب هویت  اصلی در ملامتی ملایم،کار فرزندش را بد می‌داند! اما خود وی با صراحت اعلام می‌کند کار بدی نکرده و پشیمان نیست! و همپای گزارش‌نویس حقوق بشری سازمان ملل، اقدام خود را در راستای «حقوق بشر» قلمداد می‌کند و می‌گوید: «موضوع من نسبت به بهایی‌ها، موضوع حقوق بشری است. اینکه ما به‌عنوان دین این‌گونه تبعیض قائل شویم و این‌گونه ظلم بکنیم به بهایی‌ها و سایر گروه‌ها مثل اصلاح‌طلبان درست نیست. شما ببینید چقدر بچه‌های اصلاح‌طلب داریم که از دانشگاه‌ها اخراج شده‌اند و زندان رفته‌اند به این دلیل که از حکومت انتقاد کرده‌اند. اینها ظلم است در مورد بهایی‌ها هم همین است. نگاه من، نگاه حقوق بشری است.» و در نهایت هم با خیال آسوده می‌گوید: «این موج هم می‌گذرد من نگران نیستم، نگذشت هم مهم نیست باید هزینه داد»!

ادامه نوشته

هیاهو زیر آفتاب درخشان!

«تقابل جریان بعثت و جاهلیت همچنان ادامه دارد» این جمله خاص و تامل‌برانگیز رهبر انقلاب است که در دیدار عیدانه روز مبعث بیان کردند. این گونه به نظر می‌رسد که مهمترین وجه این تقابل، نه در مناسک و رفتار ظاهری، که در بواطن امور و مبانی فکری است هرچند نمی‌توان و نباید از آثار ظاهری و منعکس شده در رفتار افراد هم چشم‌پوشی کرد، که آنها هم آینه‌ای از درون و تجلی اندیشه است.
یک روز قبل از آن هم رهبر  معظم انقلاب، در دیدار با معلمان فرهیخته، اصیل‌ترین آموزه و تکلیف معلمان را به آنها گوشزد کردند «اوّل‌چیزی که لازم است برای دانش‌آموز خودمان در نظر بگیریم، این است که در او هویت مستقل ملی و دینی به وجود بیاوریم».
طبیعی است برای کشف و فهم اینکه افراد تا چه میزان در چارچوب تعالیم بعثت هستند و یا تحت  تعلیم صحیح قرار داشته‌اند، چاره‌ای نیست جز تطبیق رفتار و گفتار آنها با معیار‌های مذکور. هرچه شخص مهم‌تر باشد یا به جایگاه مهم‌تری تکیه کرده باشد، تطبیق او بر این معیارها موثر‌تر و مهم‌تر خواهد بود.

ادامه نوشته

مطلقاً ممنوع!

«وارد کردن اجناسی که مشابه داخلی دارند، مطلقاً ممنوع است» این جمله کوتاه رهبر عزیز انقلاب، که در دیدار با جمعی از کارگران زحمتکش بیان گردید، در هر منطق و مرامی،سخنی پسندیده و کلیدی راه‌گشا برای بهبود اوضاع اقتصادی است. موضوعی که اهمیت آن، ظاهرا بسیار معلوم است و هرکس در هر جایگاهی به درستی و اهمیت این گزاره پی می‌برد. اما اگر چنین است،چرا رهبر انقلاب، شخصا به این مسئله ورود کرده‌اند و مدت‌هاست در باب اهمیت دادن به تولیدات داخلی سخن  می‌گویند؟چه کسی یا کسانی، چه وظایفی را انجام نمی‌دهند  و چه خطری کشور را تهدید می‌کند که رهبر انقلاب،خود شخصا به روشنگری و هدایت در این موضوع کمر همت بسته‌اند و مستقیما با مردم سخن می‌گویند؟ در این‌باره باید گفت:

ادامه نوشته

رابطه دو انتخابات‌ریاست‌جمهوری!


آبان ماه امسال، انتخابات ریاست جمهوری آمریکاست به فاصله کوتاهی پس از آن، یعنی در خرداد ماه سال 96 ،در ایران هم انتخاباتی در همان سطح و برای انتخاب رئیس جمهور برگزار خواهد شد. شواهد متعددی نشان می‌دهد که  برخی در تلاشند این دو انتخابات  را به یکدیگر پیوند زده و نتیجه هریک را موکول و وابسته به دیگری کنند!
اول فروردین امسال بود که رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور مردمی در جوار حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) فرمودند:« انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هم چند ماه دیگر -هفت هشت ماه دیگر- شروع خواهد شد ... الان نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا در سخنرانی‌های انتخاباتی‌شان مسابقه گذاشته‌اند در بدگویی به ایران؛ خب این دشمنی است دیگر؛ دشمنی که شاخ‌ودم ندارد. وقتی می‌گوییم آمریکا دشمن است، یک عدّه‌ای منزعج (ناراحت) می‌شوند که چرا می‌گویید دشمن؟ دشمن است؛ اینها دشمنی است.» این نخستین پرده‌برداری از رفتار انتخاباتی آمریکایی‌ها و تاثیر وزن و وضع ایران در نتیجه انتخابات آنجا بود.
اما چرا!؟ چرا این اتفاق باید بیفتد و چرا ایران که به زعم آنها و در کلام متفرعنانه آنها، کشوری جهان سومی و توسعه نیافته است، می‌تواند در نتایج انتخابات آمریکا تاثیر بگذارد؟ بررسی این ماجرا و ابعاد داخلی آن، موضوع این نوشتار است.

ادامه نوشته

خیلی شیک و مجلسی!

برخی می‌گویند- یا تلاش می‌کنند اینگونه بشود - که حافظه تاریخی مردم ضعیف است و یادشان نمی‌ماند که مثلا یک سال قبل یا کمی بیشتر، چه اتفاقی افتاد و چه کسی چه حرفی زد! در حالیکه واقعیت اینگونه نیست و مردم، همه چیز را به یاد دارند و اگر چیزی نمی‌گویند، بخاطر ماهیت زندگی اجتماعی، دادن فرصت به مدعیان و مهمتر از همه، به خاطر همراهی به امید روزهای بهتر است.
اگر کسی حوصله داشته باشد و روزنامه‌ها و اخبار سال گذشته در همین ایام تا پایان سال  را مرور کند، به یک «دریافت شگفت‌انگیز» می‌رسد که تحلیل آن در آن ایام مشکل و در این روزها کمی آسان‌تر است. در آن روزها، و البته از مدتی قبل‌تر، بحث مذاکرات هسته‌ای و نگارش متن نهایی، موضوع مورد مناقشه هرآنکسی بود که اندک دریافتی از موضوعات سیاسی داشت و طبعا، موضوع اول روزنامه‌ها و اهل سیاست. در همان بررسی و تورق، معلوم می شود که آن روزها، دو طیف اصلی در موضوع مذاکرات هسته‌ای  و برجام- که بعدها منتشر شد- در سپهر گفتمانی جامعه، اظهار نظر می‌کردند.

ادامه نوشته

حکایت همچنان باقی است!


لطفا جملات زیر را با دقت و با توجه به تاریخ آنها بخوانید، اینها جملاتی است که در تاریخ ایران ثبت شده است.
11 اردیبهشت 93:  سال 93 را سال رونق تولید و شکستن رکود اقتصادی اعلام می‌کنم.
28 اردیبهشت 93:‌ برنامه دولت تبدیل سال 93 به سال رونق اقتصادی است.
5فروردین 94: سال 94 را سال رونق تولید معرفی می‌کنم.
16 فروردین 94 :سال 94 سال رونق و اشتغال است.
17 اسفند 9۴: سال 95 سال رونق اقتصادی است.
شاید به سختی بتوان پذیرفت، اما واقعیت این است که همه اینها، سخنان رئیس‌جمهور محترم در ایام و زمان‌های مختلف است و نشان از وعده‌ای دارد که ظاهرا هیچ سررسیدی برای آن متصور نیست و مدام تمدید می‌شود! با این همه به سختی می‌توان پذیرفت که سال آینده کوچکترین حرکتی در جهت بهبود اوضاع معیشتی پدید آید و اگر در اثر سوءتدبیر و یا برخی نیات دیگر، اوضاع بدتر نشود، باید خدا را شکر کرد!
ممکن است برخی به این موضوع خرده بگیرند و آن را سیاه‌نمایی بدانند که چرا در باره اتفاقات سال آتی چنین پیش‌بینی می‌کنید!؟ در پاسخ باید گفت:

ادامه نوشته

دون کیشوت‌ها در نبرد با آسیاب بادی!

مرحله اول انتخابات هفتم اسفند، چند روزی است که به پایان رسیده، شهرها از پوسترها و بنرهای تبلیغاتی پاک شده و اندک‌اندک هیاهوی روزهای تبلیغات جای خود را به روزهای آرام و معمولی زندگی می‌دهد. گرچه اصل برپایی پرشکوه انتخابات، پیروزی بزرگ نظام و شکست دشمنان و بدخواهان بود، اما عده‌ای اصرار دارند بدون توجه به اصل این پیروزی بزرگ، دو قطبی‌سازی را همچنان دنبال کنند! آنها با هیاهو و جنجال، واقعیات را بصورت معکوس و مغلوب به مردم نشان می‌دهند، خود را پیروز انتخابات نشان داده و با کمک ابزار رسانه‌ای و تبلیغی، کار روانی و نمایشی انجام می‌دهند! البته نمی‌توان انکار کرد که از بین جمع کثیری از نامزدها، تنها گروهی محدود به مجلس راه پیدا می‌کنند و این طبیعت انتخابات و آزادی مردم در تعیین وکلای خود است و این همان چیزی است که در ادبیات سیاسی از آن به عنوان برد و باخت انتخاباتی یاد می‌شود. فارغ از ادعای بی‌پشتوانه جماعت اصلاح‌طلب که علی‌رغم آمار موجود که اصولگرایان را حائز اکثریت در کل کشور نشان می‌دهد، اصرار دارند در مقابل تصمیم مردم، با شعار خود را برنده انتخابات معرفی کنند و با تکیه به رأی تهران دست به شعبده‌بازی بزنند و رأی ایران را نادیده بگیرند، موضوعاتی در میان است که نمی‌توان از آن گذشت و با فروکش کردن تب انتخابات، قطعاً گریبان‌گیر مدعیان خواهد شد. از قضا به نظر می‌رسد این هیاهو برای به تأخیر انداختن هر چه بیشتر همان موضوعات مهم است. شاید یادآوری برخی از معضلات برجای مانده و حل نشده، سبب شود برج عاج‌نشینان و رجزخوانان، کمی به خود آیند و به یاد آورند که کارهای بر زمین مانده زیادی دارند که باید برای آن به مردم جواب بدهند.

ادامه نوشته

محرمانه‌ها به صف!

تقریبا همه افراد بشر، علاقمندند که موفقیت‌ها و افتخاراتشان را با سربلندی به دیگران نشان  دهند. این موضوع وقتی بروز و ظهور بیشتری پیدا می‌کند که پای جلب رای مردم و رقابت با رقیبانی که از قضا بر طبل ناکارآمدی و ناتوانی حریف می‌کوبند هم در میان باشد. رقابت در این عرصه گاه تا آنجا پیش می‌رود که یک جریان سیاسی، به «دستاورد‌سازی» روی می‌آورد و می‌کوشد همه کارهای سال‌های آینده و گذشته را به نام خود کند! گاهی به افتتاح مجدد پروژه‌ای که قبلا به بهره‌برداری رسیده روی می‌آورد و گاهی با کلنگ زدن یک پروژه، دستاورد چندین سال آینده آن را در سبد خود می‌ریزد! در چنین شرایطی – که متاسفانه از گذشته تاکنون در بین برخی سیاسیون ما هم رواج پیدا کرده- اگر کسی اصرار داشته باشد که خبر‌های خوش و کارنامه موفقش را پنهان کند، چه چیزی می‌توان درباره او گفت!؟ به خصوص آن که همزمان با این پنهان‌کاری اکید، دائما بر نیل به موفقیت‌های بزرگ و بزرگتر هم تاکید کند! چه قضاوتی درباره این روش و منش سیاسی و کارنامه چنین شخصی می‌توان کرد!؟

ادامه نوشته

حق‌الناس بعضی‌ها ویژه‌تر است!

تجربه و سابقه 37 ساله جمهوری اسلامی و برگزاری انتخابات متعدد و برگزیده شدن سلایق گوناگون و بعضا متضاد سیاسی با سلیقه برگزار کنندگان، یکی از نقاط قوت نظام ما و از بزرگترین برکات آن است که مقایسه آن با نظام انتخاباتی بسیاری از کشورهای جهان و مدعیان دموکراسی، به خوبی قوت و ارزش آن را مشخص و معلوم می‌کند. این نقطه قوت سبب شده که مردم در مقاطع مختلف، با شور و هیجان زایدالوصفی در تعیین سرنوشت خود شرکت کنند. چند سال قبل خبرنگاری آمریکایی که برای پوشش انتخابات ریاست جمهوری به ایران آمده بود، شگفت‌زده از این شور عمومی گفته بود که در آمریکا، بسیاری از مردم حتی اسم رئیس جمهور مستقر را هم نمی‌دانند چه رسد به آگاهی از حال و روز نامزدها و بحث و گفتگو درباره آنها.
اما این وضعیت، همانقدر که برای دوستداران نظام خوشایند است، برای دشمنان انقلاب و یا آنان که به واسطه هوشیاری ملت،بارها با جواب نه روبرو شده‌اند و بغض و کینه مردم را به دل دارند، غیر قابل تحمل است و لذا می‌کوشند در آن تغییری ایجاد کنند! آنها تردیدافکنی در ذهن‌ها را ،نزدیک‌ترین مسیر رسیدن به هدف خود دانسته، به دروغ و تهمت و شایعه متوسل می‌شوند. این کار به شکل‌های گوناگونی انجام شده که با هم می‌خوانیم:

ادامه نوشته

کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است

سامانه موشکی ایران و پیشرفت‌های شگفت‌انگیز و غرورآفرین فرزندان کشورمان در این عرصه، تازه‌ترین بهانه آمریکایی‌ها برای اعمال تحریم‌های جدید علیه ملت ایران است. موضوعی که از چند روز قبل بر سر زبان‌ها افتاد و به تدریج با انتشار جزئیاتی از آن و مشخص شدن تعداد اشخاص حقیقی و حقوقی در معرض تحریم، ابعاد آن بیش از گذشته بر همگان روشن شد. در واکنش به این زیاده‌خواهی و گستاخی یانکی‌ها، رئیس جمهور محترم کشورمان با ارسال نامه‌ای به وزیردفاع، با تاکید بر عزم ایران برای  ادامه پروژه‌های موشکی، از وی خواست این روند را با قدرت و قوت ادامه دهد. اقدام اخیر آمریکایی‌ها و رفتار بعدی آنها یعنی مسکوت و معلق گذاشتن تحریم تازه تا اطلاع ثانوی  و همچنین نامه رئیس جمهور محترم دارای ابعاد و زوایای گوناگونی است که در دو بخش به برخی از آنها می‌پردازیم.

ادامه نوشته

گروه اپرا !

فتح‌الفتوح، صلح حدیبیه، پیوند با جامعه جهانی، بازگشت عزت، گزارش لحظه به لحظه از ثبت‌نام برای انتخابات خبرگان، شورای رهبری، شایعه‌پراکنی و دوقطبی‌سازی‌های موهوم و ده‌ها عنوان و خبر و اظهارنظر دیگر، همه آن چیزی است که این روزها به وفور از تریبون‌های فراوان و پرتعداد دولتی و قلم به دستان حامی جریانی خاص می‌بینیم و می‌شنویم. همه این حرف‌ها و اظهارنظرها در روزهایی با پژواک بسیار تکرار می‌شود، که با عبور از دومین سال دولت یازدهم، کارنامه دولت برای مردم، به خصوص در حوزه اقتصاد، کارنامه‌ای نامطلوب و غیرقابل قبول است. در چنین شرایطی اگر در یک روز، 15 روزنامه وابسته و حامی دولت به جای پرداختن به مشکلات مردم، به هیاهو و رپرتاژ برای موضوعاتی که در درجه چندم اهمیت برای مردم قرار دارد و بیشتر به نوعی دورهمی و گعده و نان به هم قرض دادن شباهت دارد بپردازند، عجیب نیست. اگر آنها هم به درددل مردم بپردازند، اگر به درددل بیکارها و خانه به دوش‌ها بپردازند، تعجب‌آور است. اگر به رکود و صنایع ورشکسته و... بپردازند، عجیب است.

ادامه نوشته

تکرار دو سال گذشته !

جریان اصلاح‌طلب و حامی دولت، چندماه مانده به انتخابات بهمن ماه، موج وسیعی از هیاهوی رسانه‌ای و حزبی (محفلی) به راه انداخته و اینگونه وانمود می‌کند که مسئله اول کشور، انتخابات است و لاجرم، مرد اول این مسئله اول هم آنها هستند! جماعت مذکور هر روز با خبر دادن از آمدن و نیامدن این و آن و بافتن اوهامی از پیوستن فلان چهره اصولگرا و به اردوی اصلاح‌طلبان و وحدت و عدم وحدت رقیب و... سعی در داغ کردن موضوع انتخابات دارند! اگر به سیاق معمول، فعالیت حزبی در کار باشد و عده‌ای خود را برای انتخابات آماده کنند، موضوع اهمیتی ندارد، چرا که سالهاست به برکت جمهوری اسلامی، در این مملکت انتخابات برگزار می‌شود و عده‌ای می‌آیند  خود را در معرض رای مردم قرار می‌دهند. این موضوع نه تازگی دارد و نه ذوق زدگی! کما اینکه بسیاری از دیکتاتور‌های دیروز که امروز ژست اصلاح‌طلبی و دلسوزی برای مردم را می‌گیرند، در همین انتخابات‌ها شرکت کرده و با ادبار و اقبال مردم، مواجه شده‌اند. اما ظاهرا این هیاهو از آن جنس نیست و جماعت مذکور که بخش مهمی از آنها نشان داده‌اند برای مردم و نه برای رای و نظرآنها ارزشی قائل نیستند، بیشتر از آنکه در پی انتخاباتی پرشور باشند، در پی پنهان کردن موضوعی مهم و دادن نشانی غلط و پرت کردن حواس مردمند! البته در قدرت‌طلبی و سهم‌خواهی برخی از این جماعت نمی‌توان تردید به خود راه داد کما اینکه چند روز قبل  یکی از تئوریسین‌های اصلاحات صراحتا از سهم خود و جریان اصلاحات در به قدرت رسیدن دولت یازدهم سخن گفته بود و مدعی شده بود نباید سهم کسانی که در رای رئیس‌جمهور یازدهم نقش داشته‌اند، فراموش و حقشان نادیده گرفته شود!

ادامه نوشته

تاوان حرف‌های قشنگ از جیب مردم!

روز گذشته سخنگوی دولت در جمع خبرنگاران از نهایی شدن لایحه بودجه سال 95 و تقدیم آن در آینده نزدیک به مجلس شورای اسلامی خبر داد. او توجه به توسعه اقتصادی و بهبود معیشت مردم را، مهم‌ترین محورهای سند مالی سال آینده کشور دانست و آن را «حاصل خرد جمعی‌» معرفی کرد.
طبیعتا مژده بهبود معیشت و توسعه اقتصادی کشور، به خصوص هنگامی که ادعا می‌شود سند بودجه براساس خرد جمعی تهیه شده، مردم را خوشحال می‌کند و این انتظار را پدید می‌آورد که سال آینده، سالی پر رونق و پویا در عرصه اقتصاد بوده و مردم شرایط بهتری را تجربه کنند. اما‌ کاش سخنگوی دولت، این حرفها را نمی‌زد و وعده تازه‌ای به مردم نمی‌داد! ای کاش با بهره‌گیری از خرد جمعی  به این نتیجه می‌رسید که باید به جای حرف زدن، کار کارستانی کرد تا مردم در عمل  فواید آن را لمس کنند که گفته‌اند: «مشک آن است که خود ببوید،  نه آنکه عطار بگوید»این آرزو و درخواست  از دولتمردان محترم، نه به دلایل سیاسی بلکه صرفا به خاطر فراموش نشدن خاطرات تلخ باقی مانده از وعده‌های گذشته آنهاست. به خاطر تصمیمات غیرکارشناسی و بر خلاف بدیهیات علمی و حتی بعضا برخلاف بدیهیات عقلی دولت در بیش از دو سال گذشته است که هزینه همه آنها به بدترین شکلی از جیب مردم پرداخت شد. و گرنه کسی با سخنرانی و شعاردادن دولتمردان مشکلی ندارد! اما  مشکل اینجاست که متاسفانه برخی از دولتمردان، دچار فراموشی در همه موضوعات شده و انتظار دارند مردم هم همه چیز را فراموش کنند! از وعده‌های رنگارنگ انتخاباتی تا دیگر حرفها را! 

ادامه نوشته

شبکه‌ای که تمام نشده!

برای هر کالبد پویا و زنده‌ای در عرصه سیاسی و جهانی، دوستان و دشمنان و رقبایی وجود دارد و اساسا موجودیت یک نظام سیاسی بدون دشمن و معارض متصور نیست. جاسوسی آمریکا از نزدیکترین متحدانش همچون صدراعظم آلمان و... ثابت می‌کند که این عرصه دوست و دشمن هم نمی‌شناسد. اما هرچه این نظام مستقر، داعیه استقلال و خودباوری بیشتری داشته باشد، دشمنی‌ها بیشتر و پیچیده‌تر می‌شود. هزاران  پرونده مهم و مستند و غیرقابل انکار ثابت می‌کند که در طول 4 دهه گذشته، جمهوری اسلامی آماج بیشترین و مهمترین دسیسه‌ها و توطئه‌های پیچیده آمریکا با هدف براندازی یا انحراف از مسیر خود بوده و این روند فرساینده، همچنان با قدرت و شدت هرچه تمام‌تر ادامه دارد و انکار آن، انکار یک گزاره عقلی و یک موضوع بدیهی است.

ادامه نوشته

همراهی مشکوک با جریان مرموز!

1-- نیمه دوم دهه هشتاد، تلاش‌های غرب و به ویژه آمریکا برای زمینگیرکردن ایران اسلامی و خاموش کردن صدای انقلاب مردم آن بیشتر و پر شتاب‌تر شد. آنها از بیم گسترش دامنه نفوذ انقلاب به دیگر کشور‌ها و تکثیر افتادن سریال انقلاب‌های اسلامی، تصمیم به «فلج کردن»ایران گرفتند. دهها طرح و نقشه شوم در حوزه تحریم‌ها طراحی شد و از جمله، با توجه به وسعت ایران، فقدان زیر ساخت‌های مناسب حمل و نقل عمومی و عدم فرهنگ‌سازی مناسب، تصمیم به تحریم همه جانبه بنزین و در نتیجه فلج سیستم حمل و نقل گرفتند. این تصمیم خطیر و خطرناک اگر همراه با تصمیمات و شرایط خاص آن زمان سنجیده شود، به اندازه کافی اهمیت و نقش خود را نشان می‌دهد، هرچند به تنهایی نیز مهم و تاثیر گذار بود.

ادامه نوشته

تصویب چشم بسته!

معمولا اقدامات افراد، با قصد و نیت و با هدفی خاص صورت می‌گیرد و از همین روست که مستحق پاداش یا مجازات هستند. در عین حال کم نیستند اقداماتی که بدون قصد و نیت قبلی و از سر غفلت و بی‌اطلاعی و جهل و ... انجام می‌شود. طبیعی است که قضاوت درباره عاملین این افعال، با گروه اول فرق می‌کند. اما گاهی قصد، تاثیری در قضاوت ندارد و نوع فعل تعیین‌کننده می‌شود.

ادامه نوشته

این جاده به ناکجاآباد می‌رود!

آرزوهای ناشی از حضور شرکای خارجی در عرصه اقتصاد - به شرط تحقق این امر- با واقعیت‌های این عرصه تفاوتی ماهوی و جدی دارد تا آنجا که بسیاری از کارشناسان و نخبگان زنگ خطر آن را به صدا در آورده‌اند. بسیاری از آنان که اتفاقا به لحاظ سیاسی همسو با دولت شناخته می‌شوند- و البته حاضر نیستند منافع ملی را به پای منافع جناحی و حزبی قربانی کنند- صریحا معتقدند ما حتی در صورت گشوده شدن بند تحریم‌ها، با هجوم کشورهای در آستانه ورشکستگی مواجه می‌شویم تا آنها بتوانند با بهره‌مندی از بازار وسیع - و متاسفانه پر عطش - ایران، ورشکستگی و به اصطلاح «یونان شدن» خود را مدتی به تاخیر بیندازند!...

ادامه نوشته

مسیر قانونی مسدود است!؟

برخی ماجرای توافق ایران و 1+5 را تمام شده می‌بینند و آن را در ذهن و گفتار خود به سرنوشتی محتوم برای ایران بدل کرده‌اند و شماری دیگر حتی پا را فراتر گذاشته، آن را نسخه‌ای قابل تعمیم به کل عالم می‌دانند! فارغ از اینکه چقدر این نسخه قابل تعمیم است و حتی کشوری مثل کره شمالی در بیانیه‌ای رسمی چه واکنشی به آن نشان داده، باید گفت که این نگاه، نگاهی نادرست است و منطقا راه به جایی ندارد. علت این نگاه خاص و ترویج و تبلیغ دائمی آن و نیز افزودن پی در پی انتظارات عمومی از توافقی که هنوز صدر و ذیل آن بر عامه مردم و متاسفانه بر بسیاری از خواص پوشیده است، جز این نیست که کشور و نظام را با عملی انجام شده و مسیری غیرقابل برگشت روبرو کنند و چاره‌ای باقی نگذارند جز پذیرش! فراموش نمی‌کنیم که بسیاری از مسئولان دولتی و رئیس‌جمهور محترم، از مدت‌ها قبل از حصول توافق کنونی، حل همه مشکلات را منوط به آن می‌دانستند  و جامعه را برای جهشی بزرگ در سایه این توافق آماده می‌کردند. از این نکته صرفنظر می‌کنیم که از صبح روز توافق، ناگهان موج آرزو‌های بلند فروکش کرد و با مردم چنان سخن گفته شد که گویی قرار نیست هیچ اتفاقی بیفتد! 150 میلیارد دلار به سه میلیارد دلار بدل شد و به گفته رئیس‌جمهور، قرار شد فعلا «نهال غرس کنیم»! با این همه می‌بینیم که جریان‌سازی با هدف تثبیت متن وین کماکان ادامه دارد و سامانه‌ای هدفمند با در دست گرفتن مدیریت رسانه‌های زنجیره‌ای و غیر آن، می‌کوشد این مسیر را تا آنجا ادامه دهد که نظام ناچار به پذیرفتن برجام شود.(در این لحظه در پی این نکته نیستیم که این متن خوب است یا بد و پذیرش آن به  نفع ایران است یا خیر) اما خوب است این نکته بنیادین از سوی صحنه‌گردانان این نمایش و کسانی که مقهور این کار شده‌اند مورد توجه قرار گیرد که اساس جمهوریت و اداره کشور براساس قانون، با اینگونه رفتارها فاصله‌ای طولانی دارد و سالهاست که  برای جلوگیری از چنین وضعی، قانون اساسی به عنوان میثاق ملی، ساز و کار مشخص و روشنی مطرح کرده که دقیقا یکی از تفاوت‌های نظام جمهوری با نظامات خودکامه را به تصویر می‌کشد. پیش از شرح مبانی حقوقی این گفتار، ذکر و یادآوری این نکته ضروری است که قانون و مبانی آن، اصولا و صرفا برای آنانی اهمیت دارد که قصد پایبندی به آن را دارند و تجربه نشان داده که همین جریان هوچی، در ماجرای فتنه 88 کوشید نظام را با آشوب‌های خیابانی و ایجاد ناامنی، وادار و ملزم به ابطال انتخابات کند و تذکر همه مشفقان و دلسوزان و در راس آنها رهبر عزیز انقلاب مبنی بر تمکین به قانون و پیگیری امور از مسیر و مجرای قانونی در آنها بی‌اثر بود. اکنون نیز شاهد نسخه دیگری از همان جریان هستیم. جریانی که می‌کوشد هر روز سبد آرزوهای مردم را در افق حصول تواق با 1+5 رنگین‌تر و پربار‌تر نشان دهد و به آنان اینگونه بنمایاند که با این توافق، به دروازه‌های رشد و تعالی و توسعه می‌رسید و در پی همین، صدای هر منتقد منصف را خاموش کند و هزینه مخالفت و حتی نقد را تا سرحد تقابل با آمال و آرزو‌های مردم بالا ببرد! اما این شگرد را خبرگان قانون اساسی در سال 58 پیش‌بینی کردند و برای جلوگیری از غلبه احزاب و اشخاص به منافع ملی، راه‌هایی را پیش‌بینی کردند که فرایند آن را مرور می‌کنیم:

ادامه نوشته

نقشه راهی که به چشم نیامده!

ساعتی پیش از اعلام توافق هسته‌ای وین و قرائت بیانیه مشترک ایران و 1+5،تفاهم‌نامه‌ای بین کشورمان و آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای منعقد شد که به اعتبار بند 7 آن،به «نقشه راه»معروف شد.آن زمان بلافاصله این تردید پدید آمد که این نقشه راه 10بندی،چگونه و با چه ساز و کاری خواهد توانست مناقشه دوازده ساله ایران و آژانس را حل کند!؟ ملاحظه متن و همزمانی تقریبی آن با انتشار خبر توافق هسته‌ای و هیاهوی رسانه‌ای بعد از آن، نشان می‌داد که احتمالا اولا قرار نیست این نقشه راه خیلی به چشم بیاید و این رخداد تنها در سایه یک هیاهوی تبلیغاتی ممکن خواهد شد و ثانیا به جز این متن کم محتوا،باید متن یا متون دیگری هم بین ایران و آژانس رد و بدل شده باشد تا توان حل موضوع مهم پی ام دی را داشته باشد. تا چند روز قبل کسی تمایل چندانی به پرداختن به این توافق نشان نمی‌داد ،اما اعلام وجود ضمائم محرمانه و برخی واکنش‌های خارجی و داخلی، بار دیگر عطف توجه از برجام به این سند چند ماده‌ای را ضرورت بخشید.

ادامه نوشته

آنها که جامعه را در خواب می‌خواهند

 

1- جامعه‌ای را در نظر بگیرید که تجربه زیست در یکی از پربرکت‌ترین روزگاران تاریخ را دارد. مردمانی که پیامبر اکرم(ص) را دیده‌اند، مواعظ او را از دو لب مبارکش شنیده‌اند، در رکابش جنگیده‌اند و زخم برداشته‌اند، دیده‌اند که او در باره علی (ع) چه گفته، حتی در رکاب علی (ع)هم جنگیده‌اند و پس از او با پسر ارشدش امام حسن (ع) بیعت کرده‌اند و... اما فرجام کار به اینجا می‌رسد که در روز تشییع جنازه او، پیکر مطهرش تیرباران می‌شود و هیچ‌کس چیزی نمی‌گوید! کار به آنجا می‌رسد که برادر دیگر او یعنی امام حسین (ع) در مقابل چشم مردمان و به دست مسلمانان! شهید می‌شود و باز هم کسی چیزی نمی‌گوید! چه کسی یا کسانی و با چه ترفندی توانستند جامعه را به این مرحله از سقوط و پستی برسانند!؟ آیا این همان مدینه‌النبی و همان آرمان‌شهر پیامبر بود!؟ ظاهرا که همان است! نماز و روزه و حج و...برپاست! اما پسر پیغمبر هم قربانی می‌شود! اینها تلخ‌ترین تجربیات بشری در کره خاک است و پس از آن هم بارها و بارها به طرق گوناگون تکرار شد. در همه این حوادث، از یک سو با جامعه‌ای روبرو هستیم که مسلمانند و از دیگر سو با افرادی که در آن جامعه مسلمان، خط و تحلیل خود را القا می‌کنند و آنگونه اسلامی را می‌سازند که  از دل آن هم کاخ سبز اموی قابل توجیه و پذیرش است و هم به شهادت رساندن فرزند رسول‌خدا! فرجام این مدل مسلمانی چیست و به کجا می‌انجامد!؟
ادامه نوشته

راه باز است

«به عرض ملت بزرگ ایران برسانم، اولین عامل بزرگ که موجب تورم شده، رشد بی‌حساب نقدینگی در جامعه‌ بود. در سال ۸۴ نقدینگی، ۶۸ هزار میلیارد تومان بود، در پایان دولت رقمی در حدود ۴۷۰ هزار میلیارد تومان ... جلوگیری از رشد افسار گسیخته نقدینگی که اثرات بدی بر تورم داشته و مشکلاتی جدی به وجود می‌آورد و از سویی اقتصاد را از رونق خواهد انداخت در دستور کار دولت قرار دارد... مشکل این نقدینگی این است که سیل مخربی است که شما نمی‌دانید به چه سمتی حرکت می‌کند. به سمت ارز یا مسکن؟ این سیل به هر سمتی حرکت کند، مخرب است و قیمت‌ها را آنچنان افزایش می‌دهد که از کنترل دولت خارج می‌کند.»
«در سال قبل (93) نقدینگی با رشد 22/3 درصد بوده است و به 782هزار میلیارد تومان رسید.»
در نگاه اول اینگونه به نظر می‌رسد که گویندگان جملات فوق، دارای دو نگاه مختلف و متضادند. اولی به شدت نگران افزایش بی‌رویه نقدینگی است و آرزو دارد دستش به جایی برسد و  بتواند برای کنترل آن کاری بکند و دومی بی‌توجه به حرف‌های نفر اول، همچنان به افزودن بر حجم نقدینگی مشغول  است! اما تعجب‌تان هنگامی بیشتر خواهد شد که ببینید این جملات را مقامات ارشد یک دولت گفته‌اند نه مسئولان دو دولت مختلف!

ادامه نوشته

قابل تقدیر اما ناکافی (یادداشت روز)

شاید این خاطره تلخ برای بسیاری از خوانندگان آشنا باشد که با رفتن یک دولت و آمدن دولتی دیگر، بسیاری از امور از اساس دستخوش تغییر شده و باز تعریف می‌شوند! این سوال همیشه ذهن نخبگان را درگیر کرده که اگرچه جابجایی دولت‌ها به طور طبیعی با جابه‌جایی مسئولیت‌ها نیز همراه است ولی چرا باید این جابه‌جایی در برخی از موارد با تغییر شماری از سیاست‌های کلان یک نظام حکومتی نیز همراه باشد؟! آیا باید پذیرفت که عمر مفید تمامی سیاست‌گذاری‌های خرد و کلان کشور، چهار سال و حداکثر 8 سال یعنی به اندازه عمر یک یا دو دولت است؟! اگر چنین باشد، آیا هرگز امیدی به رشد و تعالی می‌توان داشت؟ و آیا همه کشورهای دنیا و به خصوص آنها که تاثیر بیشتری در مناسبات عالم دارند نیز چنین می‌کنند؟ یا نه بر اساس عقل و منطق، لازم است گروه‌های مرجع و اتاق‌های فکر با توجه به فرهنگ و نیاز یک ملت، مسئول تدوین و تبیین اصول و سیاست‌های کلی حاکم بر یک کشور باشند و افراد و مجریان صرفا در جزئیات و روش‌ها، سلیقه خود را اعمال کنند.
نمونه‌های فراوانی هم برای این آشفتگی فکری و این خودمحوری می‌توان ارائه کرد. مثلا ناگهان و با تغییر دولت، حرف از عدم نظارت و کنترل بر فعالیت‌های فرهنگی و هنری به میان می‌آید! بعنوان وجود چتر امنیتی بر فضای فکر و فرهنگ! و در قالب زیبای سپردن امر فرهنگ به مردم، سخن از برداشتن نظارت بر اینگونه فعالیت‌ها مطرح می‌شود و نمونه‌های فراوان دیگری که موجب تطویل نوشتار می‌شود. اکنون به پرسش نخست بازگردیم؛ آیا راه صواب و منطق اجتماعی همین بی‌ثباتی سیاست‌های کلان و اصول است یا باید فکر دیگری کرد؟
دیدار دیروز رئیس و اعضاء شورای عالی انقلاب فرهنگی با رهبر معظم انقلاب، دارای جوانب و زوایای فراوان و مهمی بود که در این مقال صرفا به آن بخش از بیانات حضرت آقا که موضوع این نوشتار است، اشاره می‌شود.
ایشان شورای عالی انقلاب فرهنگی را عالی‌ترین مرکز فرهنگی کشور معرفی، تصمیمات و مصوباتش را لازم‌الاجرا و وجود شورا را سبب آن دانستند که موضوع فرهنگ کشور تابع مسائل سیاسی و جناحی نشده و از ثبات برخوردار باشد. همین فراز حاوی 3 ویژگی مهم و تعیین‌کننده شورای عالی انقلاب فرهنگی است که براستی اگر هر نهاد و دستگاهی این پایه و مایه اعتبار را از رهبرمعظم انقلاب نصب‌العین قرار داده و قدرشناسانه بکار می‌بست به یقین منشأ آثار خیر و تحولات اساسی در مقوله فرهنگ بود. با این همه این پرسش ذهن را درگیر می‌کند که آیا شورای انقلاب فرهنگی در عمل به رسالت خود و بهره‌برداری از این اعتماد و اعتبار موفق بوده است؟ نگاهی به سخنان سال قبل و سال‌های قبل‌تر رهبر معظم انقلاب با اعضای همین شورا نشان از آن دارد که بسیاری از این امتیازات پیش از این هم مطرح و بسیاری از وظایف گوشزد شده است اما در عرصه عمومی خروجی قابل توجهی بدست نیامده است! این بدان معنا نیست که هیچ چیز حاصل نشده است اما یقیناً خروجی با آنچه در توان و اختیار بوده، تفاوت فاحش و نگران کننده‌ای دارد که باید برای آن فکری بشود.
اما چرا نمی‌توان از این ظرفیت استفاده مناسب کرد؟ چرا علیرغم تأکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب مبنی بر تدوین علوم انسانی اسلامی، شاهد شروع تحولی در این زمینه نیستیم و به قول یکی از اعضای محترم همان شورا تلاش چند ساله‌ وی برای استفاده از آثار شهید بزرگوار سید مرتضی آوینی در رشته هنر بی‌نتیجه مانده است؟! چگونه است که وقتی شورای عالی، با تحقیق و بررسی، رئیس دانشگاهی را انتخاب می‌کند، اختیار عزل وی به سادگی به وزیر تفویض می‌شود و عملاً ریل‌گذاری برای برنامه‌های علمی و فرهنگی یک دانشگاه معطوف به نظر یک شخص می‌شود؟! بحث تدوین سبک زندگی اسلامی و ایرانی به کجا رسید؟ برای این کم توفیقی می‌توان دلایلی را برشمرد.
1- نخست بحث بر سر دید صحیح و شناخت باید‌ها و نبایدها سپس به فرموده رهبر معظم انقلاب، شناخت آسیب‌های اجتماعی است. طبیعی است اگر نهادی مثل شورا، دوربین و دوراندیش نباشد، از تحولات اجتماعی و فرهنگی عقب می‌افتد و زمانی به خود می‌آید که یک موضوع فرهنگی در جامعه رخ داده و جای خود را باز کرده است و تازه ما می‌خواهیم تصمیم بگیریم! این همان حرکت منفعلانه است که رهبر انقلاب در سخنان دیروزشان به شدت از آن نهی فرمودند. طبیعی است که سرعت تحولات و پیشرفت وسایل ارتباط جمعی و نیز برنامه‌ریزی‌های هدفمند دشمنان فرهنگ و انقلاب، سرعت عمل و هوشیاری بیشتری را طلب می‌کند و به نظر می‌رسد باید در پی رفع موانعی بود که احتمالا در چرخه حرکت شورا وجود داشته و باید مورد توجه قرار گیرد.
2- نکته دیگر بحث اجرای مصوبات است. در شورای انقلاب فرهنگی مجموعه‌ای از فرهیختگان کشور با بررسی همه جانبه، اموری را تصویب می‌کنند این مصوبات و اسناد بالادستی که نمونه‌های ارزشمندی از آن مورد اشاره و تأیید رهبر عزیز انقلاب هم بوده است، قطعاً برای ثبت در صورتجلسات و حافظه تاریخ نیست بلکه برای اجرا و اثرگذاری بر وضع زندگی و فرهنگ مردم است. اما چه کسی مسئول و مأمور اجرای آن است؟! جز این است که مقامات اجرایی نخستین و نزدیکترین مجریان آن مصوبات به شمار می‌روند؟ ضامن اجرای این مصوبات به فرموده مقام معظم رهبری رؤسای قوای حاضر در جلسات شورا و وزرا هستند. اما می‌بینیم که متأسفانه در مواردی حتی در یک بعد کوچک و نمای ظاهری هم مصوبات رعایت نمی‌شود! قانون‌شکنی برخی مسئولین در استفاده از شبکه‌های اجتماعی خارجی علیرغم ممنوعیت قانونی آنها، نمونه تلخ این موضوع است و علامتی است بر اینکه وقتی در این سطح موضوعی رعایت نمی‌شود انتظار تحول از سوی آن مدیر براساس مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در دستگاه تحت امرش، انتظاری دور از دسترس است.
به این فهرست، موضوعات مهم دیگری مثل اشتغالات متعدد بعضی اعضا و در نتیجه عدم تمرکز بر روی موضوعات و شغل دست چندم تلقی کردن این وظیفه خطیر، عدم ارتباط با مراکز دینی و حوزوی و یا متن اجتماع و... را می‌توان اضافه کرد که البته به یقین به معنی نفی ارزش‌ها و تلاش‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی نیست اما انتظارها و نیازهای جامعه و البته تهاجم دشمن به گونه‌ای جدی و خطیر است که جای مجامله و تعارف باقی نمی‌گذارد.
حسین شمسیان

جنایت‌های فراموش‌نشدنی (یادداشت روز)

روزی که امام، عزای بر سیدالشهدا(ع) و پرچم سوگواری را به علم مبارزه تبدیل کرد، کسی فکر نمی‌کرد که این بیرق آسمانی الهام‌بخش، بتواند چنین تحول شگرفی در ملت ما و دیگر آزادگان جهان پدید آورد. امسال که سیزده آبان با شب اول محرم مصادف است بار دیگر پیوند ناگسستنی استکبارستیزی ما با انقلاب پرشور عاشورا تجلی عینی پیدا می‌کند آنها که حسینی‌اند و شور او را در سر دارند به کمالی رسیده‌اند که به راحتی از دیگران متمایز می‌شوند.

ادامه نوشته

دامنه اختیارات سرپرست (یادداشت روز)

پس از رای عدم اعتماد مجلس به سه وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش، علوم، تحقیقات و فناوری و ورزش و امور جوانان، سرعت عمل رئیس‌جمهور در معرفی کابینه، این انتظار را ایجاد می‌کرد که وی بار دیگر سه وزیر برای وزارتخانه‌های مذکور پیشنهاد کند اما چنین نشد و رئیس‌جمهور ترجیح داد که از فرصت قانونی استفاده کرده و فعلا وزارتخانه‌های فوق را با سرپرست اداره کند. اما سرپرست داشتن سه وزارتخانه مهمی که از قضا هر سه به صورت مستقیم مسئول رسیدگی به امور جوانان کشور هستند، یقینا تبعات و فرصت‌سوزی‌هایی را در پی خواهد داشت که کاش به آنها هم اندیشیده می‌شد. به خصوص در آستانه بازگشایی مراکز آموزشی بدون وزیر بودن وزارتخانه‌های علوم و آموزش و پرورش احتمال بروز مشکلاتی را در پی خواهد داشت. اما برخی اقدامات سرپرستان محترم در همین مدت کوتاه، سبب پدید آمدن مباحثی در سطح جامعه شد که ضرورت بررسی جایگاه سرپرست را فراهم کرد.
ادامه نوشته

نیاز نفت به ما (یادداشت روز)

طرح تشدید تحریم‌ها علیه ایران با هدف توقف کامل صدور نفت ایران تا سال 2015، با 400 رأی موافق در مقابل 20 رأی مخالف در کنگره آمریکا به تصویب رسید. هر چند این طرح برای نهایی شدن، نیازمند تصویب سنا و امضای باراک اوباماست اما براساس تجربه از هم‌اکنون می‌توان آن را تصویب شده دانست. در این خصوص مطالب زیر قابل طرح است:
1- اینکه تحریم تازه‌ای با رأی بالا در کنگره آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران تصویب شود، حرف تازه‌ای نیست. بیش از سه دهه دشمنی و تحمیل قریب یکصد و هفتاد تحریم گوناگون به مردم ایران، تردیدی در ماهیت پلید دشمن و عزم آنها برای به زانو درآوردن ملت انقلابی ما باقی نمی‌گذارد. تحریم‌هایی نظیر تحریم دارو که با هیچ معیار انسانی سازگاری ندارد و صرفا نشانگر آن است که آمریکا برای رسیدن به اهداف خود به هیچ منطق و قانونی پایبند نیست و جنایت علیه جان انسان‌ها را هم مجاز می‌داند. این کارنامه سیاه و البته ده‌ها و صدها جنایت دیگر آمریکا در حق ملت بزرگ ایران، همه و همه از دشمنی و کینه‌توزی نظام سلطه با مردم و نظام اسلامی ایران حکایت دارد. گفتنی است چند سال قبل ژنرال «واین برگر» وزیر دفاع وقت آمریکا گفته بود با ایران به عنوان یک ملت باید برخورد شود!
2- از دشمنی مثل آمریکا، جز دشمنی و جنایت انتظار دیگری نمی‌توان داشت. این امر در ماهیت آمریکاست و انتظار تغییر رفتار آمریکا بدلیل تغییرات سیاسی و دست به دست شدن قدرت در کشورمان یا در آمریکا، ساده‌اندیشی و خیالی واهی است. شک نباید کرد که آمدن و رفتن یک دولت در ایران، تصمیم آمریکا در دشمنی با مردم ایران را تغییر نخواهد داد و تصویب تحریم‌های جدید دولت در آستانه شروع به کار دولت یازدهم مؤید این ادعاست.
3- اما چاره چیست و در مقابل تحریم نفت ایران و تلاش دشمن برای توقف کامل صادرات نفتی کشورمان، چه باید کرد؟ کمترین عقب‌نشینی در برابر دشمن، پیشروی سنگر به سنگر حریف را به دنبال خواهد داشت و تجربه سه دهه گذشته تردیدی باقی نگذاشته است که حق را فقط با ایستادگی و مقاومت می‌توان به دست آورد و تن دادن به خواست دشمن آغاز از دست دادن‌هاست.
4- هدف‌گیری دشمن برای تحریم نفت ایران، نشانه اهمیت نفت در اقتصاد ماست. سالهای سال است که نفت بعنوان موتور اصلی اقتصاد ما شناخته شده و اینگونه نیز هست. همین موتور محرک اما از منظر دشمن، نقطه ضعفی بزرگ و طمع‌برانگیز است. نقطه ضعفی که امکان ورود آسیب جدی به نظام ما را رقم می‌زند چرا که اولا اتکاء به اقتصاد نفتی، سبب غفلت از بسیاری از ظرفیتهای مهم اقتصادی کشور و رخوت و سستی در عرصه های مدیریتی و برنامه ریزی شده است و ثانیا باتوجه به تسلط قدرتهای استعمارگر بر مدیریت بازار نفت و خیانت برخی کشورهای تولیدکننده نفت، عملا مدیریت تولیدکنندگان بر این سرمایه غنی بسیار کم بوده و همیشه سایه تهدید دشمنان بر اقتصادهای تک‌محصولی تولیدکنندگان نفت دیده می‌شود. هرچه این وابستگی به نفت بیشتر باشد این تهدید جدی‌تر و عمیق‌تر است.
5- «اقتصاد ما دچار این اشکال است که وابسته نفت است. ما باید اقتصاد خودمان را از نفت جدا کنیم. دولتهای ما در برنامه‌های اساسی خودشان این را بگنجانند. من هفده هجده سال قبل به دولتی که در آن زمان سر کار بود و به مسئولان گفتم کاری کنید که ما هر وقت اراده کردیم، بتوانیم درِ چاه‌های نفت را ببندیم. آقایان به قول خودشان «تکنوکرات» لبخندِ انکار زدند که مگر می‌شود؟! بله، می‌شود؛ باید دنبال کرد، باید اقدام کرد، باید برنامه‌ریزی کرد. وقتی برنامه اقتصادی یک کشور به یک نقطه خاص متصل و وابسته باشد، دشمنان روی آن نقطه خاص تمرکز پیدا می‌کنند» این‌ها بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب در نخستین روز سال 92 است. هر چند ایشان، در این باره قبلا هم تأکیدات و تذکراتی داشته‌اند اما گلایه از کوتاهی‌های گذشته و تأکید مجدد بر این امر مهم در این مقطع خاص تاریخی، پیام ویژه‌ای دارد و از ضرورت کاهش وابستگی کشور به نفت برای عبور از فشارهای اقتصادی دشمن حکایت می‌کند.
6- اگر بپذیریم که نفت محوری‌ترین بخش اقتصاد ماست و باید برای خلاصی از این نقطه ضعف کاری بکنیم، نباید فراموش کنیم که در نقطه مقابل هم این ضعف وجود دارد و نفت همانند خون در رگ اقتصاد دشمنان ماست و کوچکترین تغییری در آن، معادلات دشمن را به هم می ریزد. می‌توان با هنرمندی و هوشیاری، با برنامه‌ریزی جدی و حساب شده، به جای نگرانی از تحریم نفتی دشمن به سمتی حرکت کنیم که ما دشمنانمان را مورد تحریم نفتی قرار بدهیم. بازی ما با اهرم نفت و مدیریت آن در حالتی که بتوانیم به قول رهبر معظم انقلاب «هر وقت اراده کردیم در چاه‌های نفت را ببندیم»، نه تنها تحریم‌های وحشیانه آمریکا و متحدانش را خنثی کرده‌ایم بلکه اقتصاد قدرت‌های غربی را با آسیب جدی روبرو خواهیم کرد. از این روی می‌توان گفت که هم ما نیاز به نفت داریم و هم نفت به ما نیاز دارد. 
انجام این مهم نیازمند برنامه‌ای همه‌جانبه است تا یکبار برای همیشه به این آرمان بزرگ و هوشمندانه رهبر معظم انقلاب جامه عمل پوشانده شود. اکنون که در آستانه تشکیل دولت یازدهم هستیم، جا دارد در انتخاب وزرای دولت و به‌ویژه وزیر نفت به این امر مهم توجه ویژه‌ای بشود و کسی بر این کرسی تکیه بزند که کمر همت برای قطع وابستگی ببندد نه لبخند انکار بر لب داشته باشد.
حسین شمسیان