سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر - ۶ فیلم‌های سفارشی، سینمای ایدئولوژیک

سعید مستغاثی

همکاری نیروهای نظامی، سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی و استودیوهای فیلمسازی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم و بسط ایدئولوژی آمریکایی در جهان باعث شد تا عبارتی تحت عنوان «جنگ صلیبی برای آزادی» یا Crusade for Freedom در محافل آمریکایی مطرح شود. عبارتی که پیش از هر موضوعی یک مبارزه فوق محرمانه از جانب پنتاگون، نیروی دریایی‌، شورای امنیت ملی و دفتر هماهنگی عملیاتی وابسته به سازمان CIA را طراحی می‌نمود تا به اصطلاح پیام آزادی را در بطن فیلم های آمریکایی درج نماید.

ادامه نوشته

سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر - 5 این صحنه‌ها را در کدام کشور فیلمبرداری می‌کنید؟!

سعید مستغاثی

براساس اسناد تاریخی، پدیده سینما در ایران برخلاف سایر ممالک، به عنوان یک هنر مردمی در کوچه و  بازار و محافل عمومی شکل نگرفت بلکه توسط دستگاه حکومتی و عوامل دربار شاهان قاجار وارد شد. به همین دلیل از همان ابتدا، ماجراها و محتوای آن بیشتر با منش و تفکر همان طبقه خاص وارد‌کننده مرتبط بود و هیچ ارتباطی با زندگی مردم و قاطبه ملت نداشت.
«لورا مالوی» نظریه پرداز مشهور سینما، ماجرای ورود سینما به ایران را قابل تامل دانسته و می‌گوید:
«به جز ژاپن، ایران تنها کشوری است که سینما توسط دستگاه سلطنت وارد آن می‌شود و گسترش می‌یابد برخلاف کشورهای صنعتی غرب، سینما در ایران به عنوان یک هنر مردمی و عامه پسند در کافه‌های زیر زمینی و چادرها شکل نگرفت...»
این سینما آنچنان به دور از مردم پای گرفت و رشد کرد که حتی نخستین سالن سینمایش در ابتدای یک ماه رمضان (1283 هجری قمری) که معمولا جامعه ایرانی در فضایی معنوی و عبادی فرو می‌رود، افتتاح شد و در پایان همان ماه تعطیل شد! یعنی در آن ماه عبادت و روزه و تهجد، تصاویری از رفتار و پوشش و روابط مردم آن سوی آب‌ها و بطور کلی سبک زندگی غربی برای مردم روزه‌دار به نمایش گذارد که به هیچوجه با آداب و رسوم و آیین شان سازگار نبود.

ادامه نوشته

سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر - ۴ این سینما به سیم آخر زده؟!

سعید مستغاثی

بارها و بارها ادعا شده که فیلم‌های ایرانی شرکت‌کننده در جشنواره‌های خارجی، تنها سفیران فرهنگی مردم و انقلاب ایران هستند! و به خاطر همین فیلم‌هاست که خارجی‌ها ورای تبلیغات رسانه‌های مغرض و وابسته آن سوی آب‌ها، نگاه مثبتی نسبت به مردم ایران پیدا می‌کنند! اما به نظر می‌آید این ادعا جز یک شوخی لوس و تکراری نیست مانند آنکه ادعا شده جشنواره فیلم فجر، تنها مراسم و جشن قابل ذکر در ایام مبارک دهه فجر به شمار می‌رود!
چگونه چنین ادعایی می‌توان داشت در حالی که حال و هوای این روزهای کشور (در رادیو و تلویزیون و مدارس و ادارات و نشریات و...) یادآوری خاطرات روزهای انقلاب و دهه فجر است، اما جشنواره‌ای که به نام مبارک فجر انقلاب اسلامی متبرک است، هیچ نشان و حتی بویی از این فجر انقلاب ندارد.

ادامه نوشته

سی‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر-قسمت آخر ؛  جشنواره‌ای که باج می‌دهد!

سعید مستغاثی
جشنواره فیلم فجر در طول 34 دوره خود فراز و نشیب‌های متعددی داشته است. اما آنچه نقطه مشترک 34 دوره برگزار شده این جشنواره بود، عدم نسبت آن با عنوان فجر انقلاب اسلامی ‌و گفتمان این انقلاب بوده است. این نقیصه بزرگ و محوری جشنواره فیلم فجر تقریبا همراه و همگام با بحران دیرین سینمای ایران یعنی گریز تماشاگر پیش آمده است. سینمایی که سالانه 70-80 فیلم تولید می‌کند و از این جهت در میان سایر کشورها در مقام 11 یا 12 است اما میزان استقبال تماشاگر در حد 4-5 درصد جمعیت کشور بوده و از این لحاظ این سینما را در انتهای فهرست کشورهای صاحب سینما قرار می‌دهد. یعنی در واقع سینمایی که مایه اصلی خود یعنی تماشاگر را ندارد! نقل است پیمانکاری به جرم اختلاس و کلاهبرداری در کار آسفالت جاده‌ای محاکمه می‌شد. وی در پاسخ علت این کلاهبرداری به قاضی گفت که کلیت این اختلاس فقط از یک اشتباه ناشی شده و آن اینکه فراموش کرده بوده که در کار آسفالت، قیر بریزد! و از همین روی مجرم شناخته شده است!! حالا حکایت سینمای منتسب به ایران است که فقط تماشاگر ندارد!!!

ادامه نوشته

سی‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر-8 ؛ وقتی فیلمفارسی ساز، آوانگارد می‌شود!

سعید مستغاثی
«خفه شو کثافت!»
با عرض پوزش و عذرخواهی از خوانندگان محترم این مطلب به خاطر به کار بردن چنین عبارت زشت و کلام رکیک در مطلع این مقاله و طلب حلالیت. اما متاسفانه می‌توان گفت که این عبارت زشت یکی از رایج‌ترین دیالوگ‌های سینمای این روزهای ما در جشنواره فیلم فجر است که در بسیاری از فیلم‌های حضرات مدعی فیلمسازی اجتماعی به گوش می‌رسد (و البته یکی از ساده‌ترین و معمولی‌ترین آنهاست!) شاید هم به نظر این جماعت اصلا چنین عبارتی فحش نیست!
کاربرد عبارت زشت فوق در تعداد قابل توجهی از به اصطلاح فیلم‌های امروز این سینما، معمولا از جانب دختری است که درگیر روابط نامشروع شده، از سوی معشوق خود خیانت یا عملی نابهنجار مشاهده و یا لمس کرده و حالا با تمام خشم و غیظ، این عبارت را معمولا پشت گوشی موبایل خود فریاد می‌زند! دخترانی با سر و وضع نامطلوب، رفتار نابهنجار و اغلب سیگار بر لب، هدفون یا «هندز فری» موبایل بر گوش یا در حال شنیدن آهنگ‌های آنچنانی در اتومبیل‌های گران قیمت در کنار پسران اجق وجق و بعضا هم در حال استعمال مواد مخدر و ... در مراسم و پارتی‌های خاص و بعد از آن هم یک سری اعمال خلاف از قبیل دله دزدی و رد و بدل کردن موادمخدر و ...!! که اغلب هم با فضاسازی‌های ظاهرا جذاب و حتی طنز و همراه موزیکی ریتمیک، این‌گونه اعمال و صحنه‌ها را برای مخاطب دلپذیر و قابل قبول می‌سازد!
فرد مدعی فیلمسازی اجتماعی، معمولا اثر خود را مملو از چنین کاراکترها و شخصیت‌هایی کرده و 90 تا 99 درصد آن را به چنین ماجراهایی اختصاص می‌دهد و در 1 تا 10 درصد بقیه سعی می‌کند با بیانی الکن و بعضا شعاری ظاهرا بگوید چنین کارهایی آخر و عاقبت ندارد!
و تازه وای به آن وقتی که این مدعی سینمای اجتماعی بخواهد واکاوی جامعه شناسانه هم برای قصه بی‌سر و ته خود انجام دهد که داستان از یک تحلیل خاله زنکی سردستی بدون منطق و ریشه یابی فراتر نمی‌رود!

ادامه نوشته

سی‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر-۷ ؛  تن بروس لی را در قبر نلرزانید!

سعید مستغاثی
وقتی عرصه سینمای یک ملت برخلاف سایر ملل صاحب سینما که به قول مارتین اسکورسیزی (فیلمساز معروف آمریکایی) بایستی عرصه بروز آمال، آرزوها، هویت و ریشه‌های آن ملت باشد، به دلقک بازی‌های جماعتی خویش‌محور و خود باخته و کم سواد محدود شود، آن وقت حاصل جمع، مشتی آثار سخیف و تکراری و تهوع آور می‌شود که فقط خود آن جماعت برایش دست می‌زنند و تشویق کرده، نوشابه برای یکدیگر باز می‌کنند و همدیگر را استاد و نابغه هم می‌خوانند!! تو خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی!!!
اگرچه در اکران عمومی، همان ملتی که از جیبش، آن خزعبلات ساخته شده، بازهم صبوری و متانت خود را مانند همیشه حفظ کرده و به جای تنبیه این دلقکان، فقط به دیدار آثارشان نرفته و آنان را در همان جهل مرکبشان رها می‌سازد!!

ادامه نوشته

سی‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر-۶ ؛  رکورد نمایش خیانت و سیاهی شکسته شد!

سعید مستغاثی
عق زدن، دختران فراری، لباس‌های اجق وجقی، سیگار و دودهای غلیظ، پدران خشن و بی‌منطق ریش دار، برادران جوشی و متعصب، سنت‌های
 دست و پاگیر، مادران مستاصل، مکان‌های چرک و کثیف، دوستان بی‌بند و بار، جوک‌ها و شوخی‌های جنسی و پایین تنه ای، فحش‌های رکیک، دله دزدی‌های خفن، تکه پرانی‌های لوس و بی‌مزه به باورهای مردم و ارزش‌های انقلاب و ... و مهاجرت و گریز از کشور و شک و تردیدهای خانواده‌ها و خیانت‌های چند لایه‌ای حتی در میان عشق‌های آبکی دختران و پسران فراری را می‌توان عناصر اصلی و پرتکرار اغلب فیلم‌های جشنواره سی و چهارم محسوب کرد  که مدعی سینمای اجتماعی و بیان دردهای جامعه خود بودند! جامعه‌ای محدود و بسته که از فضاهای پیرامونی سازندگان آثار و تصورات و توهمات ملهم از کانال‌های معدود مانند شبکه‌های سخیف ماهواره‌ای فراتر نمی‌رود.
می‌توان گفت جشنواره سی و چهارمی که متاسفانه به نام و عنوان مبارک فجر منتسب شده، رکورد نمایش پلشتی و کثافت و فاجعه  و ویرانی در جامعه و خانواده ایرانی را شکسته  و به سیم آخر زده است!
وقتی یکی از اعضای هیئت انتخاب جشنواره، پیش از آغاز آن خبر از تلخ بودن 80 درصد آثار حاضر در آن داد، برخی باور نکردند و آن را به حساب سلیقه شخصی گذاردند اما حالا اغلب آنها که با نگاه کارشناسانه و منصفانه جشنواره فوق را رصد کرده‌اند، متفق‌القول هستند که اکثریت فیلم‌های حاضر در بخش‌های اصلی جشنواره سی و چهارم، نه تنها تلخ و غمبار و سیاه هستند و در تحریفی آشکار جامعه ایرانی را اجتماعی در حال اضمحلال و فروپاشی نشان می‌دهند، بلکه در زمینه ساختارهای سینمایی نیز دچار نزول  و افت شگفت انگیزی شده و حتی همان نگاه بیمار و سادیستی خود را نتوانسته‌اند در شکل و شمایلی درست و فرمی قابل قبول ارائه دهند و اغلب این آثار فرسنگ‌ها زیر خط فقر استاندارد سینما قرار گرفته اند!!
شعر و شعارهای تصویری و کلامی بیداد می‌کند و عوضی گرفتن دوربین سینما به جای تریبون سخنرانی و کرسی صدور بیانیه و خطابه و اجرای نمایشنامه‌های سخیف رادیویی، در میان این گروه از فیلمسازان، رایج‌ترین عنصر ساخت فیلم به شمار می‌آید!!!
... و تاسف برای جشنواره‌ای که همه اعتبار و حیثیت خود را درپای تصویر سازان متوهم و نابالغی قربانی می‌کند که دیگر حتی برخی جشنواره‌های معلوم الحال جهانی نیز حاضر به هزینه کردن پای آنها نیستند!!

ادامه نوشته

سی‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر-۵ ؛  بادیگارد حاتمی‌کیا نگاهی به آخرین ساخته کارگردان همیشه همراه انقلا

سعید مستغاثی
وقتی ابراهیم حاتمی کیا، دو سال پیش فیلم «چ» را ساخت و اکران کرد، سینمای ایران با سینمایی نو مواجه شد که با درک زمانه و تاریخ و الزامات آن، می‌تواند برای مردم فیلم بسازد و آنها را از دل تاریخ به شرایط امروز بیاورد که چگونه می‌توان امروز از آن تاریخ درس گرفت. شاید در آن هنگام  به نظر رسید که کار حاتمی کیا، به این زودی تکرار نشود اما خوشبختانه فیلم تازه او یعنی «بادیگارد» اثری پیشروتر از «چ» به لحاظ تطابق شرایط تاریخی با نیازهای امروز بود.
حاتمی کیا موضوعی را برای فیلم جدیدش انتخاب کرد که به یکی از آشناترین شخصیت‌های طول تاریخ انقلاب اسلامی برای مردم می‌پردازد. شخصیتی که اگرچه برای مردم بسیار آشناست اما در عین حال گمنام و در پوششی از ابهام بوده و هست. در طول این سالها، موارد متعددی بوده که هر یک از این مردم با این سربازان گمنام به انحاء مختلف برخورد داشته‌اند. برخی از آنها در نهایت مظلومیت به شهادت رسیدند مانند محافظان شهید دکتر مفتح یا آنان که از شهدای محراب محافظت می‌کردند. و بسیاری دیگر که حتی شهادتشان نیز مطرح نشد. و حاتمی کیا به این افراد می‌پردازد که در عین حال برای بخشی دیگر از جامعه مانند آنها که برایشان به حفاظت پرداختند و خانواده‌هایشان، بسیار شناخته شده هستند. از همین روی می‌توان فیلم «بادیگارد» را یکی از مردمی‌ترین فیلم‌های سینمای ایران دانست.

ادامه نوشته

فابیوس؛ هفتمین جنایتکار جنگی

سعید مستغاثی

 از منظر حقوق بین‌الملل، جنایتکار جنگی کسی است که در زمان وقوع جنگ ما بین دو نیروی متخاصم (صرف‌نظر از عادلانه یا ناعادلانه بودن آن)، قواعد انسانی جنگ مانند عدم تعرض به بیماران و غیرنظامیان و عدم استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی و ... را رعایت نکرده و از روش‌های غیرانسانی و به اصطلاح ناجوانمردانه مانند شایع نمودن بیماری‌های کشنده و ایجاد قحطی و استفاده از سلاح‌های زجر‌دهنده و شکنجه و آزار اسیران و ... برای غلبه در جنگ استفاده کند.

ادامه نوشته

تخم‌مرغ‌های یک مرغ خیالی!


سعید مستغاثی*
صحنه‌ای در فیلم «آنی هال» ساخته وودی آلن وجود دارد که قهرمان داستان به نام آلوی سینگر (که خود وودی آلن نقشش را بازی می‌کند) مشغول تعریف کردن یک جوک است. او در این جوک می‌گوید:
«...یک نفر می‌رود پیش روانپزشک و می‌گوید که برادرش دیوانه شده، چون او فکر می‌کند که یک مرغ است. دکتر می‌پرسد که خب، چرا برادرت را اینجا نمی‌آوری؟ و مرد پاسخ می‌دهد: همین کار را می‌خواستم بکنم، اما فکر کردم که به تخم مرغ‌هایش احتیاج دارم...»!!
به نظر می‌آید این جوک وودی آلن در فیلم «آنی‌هال» مصداق بامزه‌ای از موقعیت موسسه‌ای موسوم به «خانه سینما»ست و گروه‌هایی که بر سر آن مشغول نزاع هستند. اگر سیر وقایعی که در این یکی دو سال بر سر این موسسه اتفاق افتاده را مرور کنید، تصدیق می‌فرمایید که ماجرا بسیار بامزه‌تر از جوک وودی آلن هم هست. موقعیتی که در عین بعد طنز‌آمیز، برای سینمای ایران و اهالی آن بسیار هم تلخ است. بیشتر از آن تلخی که در انتهای جوک وودی آلن احساس می‌شود.
واقعیت این است که تا قبل از جریانات 2-3 سال اخیر و نزاع و چالش معاونت سینمایی با «خانه سینما»، آنان که موسسه فوق را واقعا «خانه سینما» می‌دانستند، تعداد قابل توجهی نبودند و در واقع خانه سینما به عنوان مدافع حقوق صنفی اهالی سینمای ایران در حد یک تصویر محو یا یک سایه و یا یک توهم تلخ جلوه می‌کرد!

ادامه نوشته

بازتاب نژاد پرستي در هاليوود



سعيد مستغائي
از همان زمان که غرب صليبي/صهيوني از طريق غارت منابع مالي و انساني شرق، صاحب گنجينه هاي مادي و معنوي گرديد، گروهي از آنها که خود را مالک تمام ثروت هاي عالم برمي‌شمردند و براي آينده بشريت نقشه هاي شومي در سر داشتند، هم مسلکان خويش را انسان هاي درجه اول و برتر دانسته و ساير آدم‌ها را درجه دو و زير دست به حساب آوردند. اساسا از همين نگاه بود که استعمار پديد آمد و فجايعي به دنبال آن در تاريخ رخ داد که تا امروز همچنان ، آتش استبداد و استثمار را در عالم زنده نگاه داشته است. از همان زمان که ملکه انگليس مي خواست آفتاب در مستعمراتش غروب نکند و پرتقالي ها و فرانسوي ها تحت عنوان يافتن سرزمين هاي جديد ، قاره هاي ديگر را به خاک و خون کشاندند که هنوز داغش در ذهن بوميان پنج قاره دنيا باقي مانده از استراليا و نيوزيلند گرفته تا چين و هندوستان تا آنگولا و آفريقاي جنوبي و تا کبک کانادا.

ادامه نوشته

زخمي كه بازهم سرپوش گذارده شد

سعيد مستغاثي
در مناظره دي ماه سال گذشته(1390) با جناب معاونت سينمايي آن روز و رييس سازمان سينمايي امروز ، وقتي به وضعيت نامطلوب سينمايي اشاره كردم، ايشان پاسخ دادند كه به جاي نمايش هاي كاذب از اوضاع خوب سينماي ايران، زخمي را گشوده اند كه همگان دريابند سينماي ايران در چه وضعيتي به سر مي برد ، زخمي كه گويا تا آن هنگام پنهان بوده است! ايشان فرمودند :
«...من يكي از كارهايي كه طي اين دو سال كردم ، البته براي شخص خود من آسيب داشت اما فكر مي كنم براي آينده سينماي ايران خيلي موثر بود اين بود كه سعي كردم ، ماهيت سينماي ايران را بريزم بيرون...گفتيم ما مي خواهيم آنچه در سينماي ايران هست ، خوب يا بد ، همه اين را ما عرضه كنيم. ابتدايش هم جشنواره فجر است... لذا ما گفتيم تو اين جشنواره فجر همه فيلم ها را همه ببينند. اينهايي كه مي توانند صاحب نظر باشند، ذي نفع باشند . درد را همه ببينند...گفتيم نه بگذار پانسمان را بازكن ، اگر بوي تعفن هم دارد بگذار پخش بشود. اگرچه چهره زيباست و اگرچه بدن قدرتمند است اما اين زخم پا را بگذار همه ببينند تا برويم درمانش كنيم...»

ادامه نوشته

پيشگويي كدام انقلاب؟

به بهانه پروپاگاندا براي فيلم «سفر سنگ»
پيشگويي كدام انقلاب؟

سعيد مستغاثي
رخداد حيرت انگيز اخير، پيرامون نمايش فيلم «سفر سنگ» اتفاق افتاد كه البته موضوع، اصل نمايش اين فيلم نبود. بلكه اظهارات غيركارشناسانه پيرامون آن از جانب برخي دوستان در برنامه «هفت» بود كه معلوم نيست به چه دليل و چرا پس از سال ها، ناگهان در مورد فيلم ياد شده خواب نما شدند!(برخي شايعات از موضوع پروانه ساخت براي فيلم جديد مسعود كيميايي به عنوان دليل اين پروپاگاندا ياد مي كنند!!!)
اين اظهارات شگفت آور تا آنجا پيش رفت كه از جانب يكي از شركت كنندگان در ميزگرد تجليل از فيلم «سفر سنگ» (برخلاف سنت برنامه «هفت» كه معمولا به نقد فيلم ها مي پردازد و نه تحسين و تجليل از آنها) اين فيلم، پيشگويي انقلاب خوانده شد! و جناب مسعود كيميايي با اعطاي بصيرتي فوق العاده از جانب ايشان، پيشتاز در انقلاب به شمار آمد!!
واقعا معلوم نيست، دوستان گرامي برنامه «هفت» از كجاي فيلم «سفر سنگ» مسئله پيش بيني انقلاب و مبارزات مردمي را درآورده اند؟ آيا واقعا همه تحليل اين دوستان از انقلاب اسلامي همين است؟!! كدام عنصر يا عامل و يا اتفاقات اين فيلم، با وقايع انقلاب اسلامي و شخصيت هاي آن شبيه است؟
جهت اطلاع اين عزيزان بايد توضيح داد كه رژيم شاه پس از اجراي قانون به اصطلاح اصلاحات ارضي در جهت مقابله ظاهري با نظام خان خاني، يك سري برنامه ها و طرح هاي توضيحي و تشريحي و تبليغي ارائه كرد كه از آن جمله ساخت فيلم هايي براي تظاهر به حمايت از روستائيان بود تا اقدام اصلاحات ارضي، توجيه شود. در همين مسير و در سال 1351 همين جناب كيميايي با سرمايه مهدي ميثاقيه بهايي، فيلم «خاك» را جلوي دوربين برد. فيلمي كه در آخرين دوره جشنواره سپاس در سال 1353، جايزه بهترين فيلم را دريافت نمود (البته اين تنها فيلم كيميايي با ميثاقيه نبود، وي 2 فيلم ديگر خود يعني «بلوچ» و «گوزنها» را هم توسط مهدي ميثاقيه و با سرمايه بهاييان ساخت و البته فيلم «رضا موتوري» را در استوديو سينمايي پيام متعلق به علي عباسي از عناصر نزديك به بهاييت، «داش آكل» را با پول و حمايت برادران رشيديان از جاسوسان پيشاني سفيد MI6 در سينما تئاتر ركس و فيلم «غزل» را با همكاري رضا قطبي و دفتر فرح ديبا در تل فيلم و كانون به اصطلاح سينماگران پيشرو توليد كرد!!)
ساخت فيلم «سفر سنگ» نيز در همين مسير بود. از همين روي داستان فيلم به نام «سنگ و سرنا» نوشته بهزاد فراهاني(كه در آن روزها افكار به اصطلاح چپ گرايانه داشت و فيلمنامه هم مملو از اين انديشه هاست) توسط وزارت فرهنگ مهرداد پهلبد خريداري شد و براي ساخت فيلم هم مسعود كيميايي( كه در ساخت فيلم «خاك» كارنامه نسبتا موفقي ارائه كرده بود) انتخاب شد كه سرمايه يك ميليون توماني وزارت فرهنگ شاه، كليد ساخت فيلم را با تهيه كنندگي اسي منفردزاده در اوايل سال 1356 زد(يعني در شرايطي كه هنوز نهضت مردمي انقلاب اسلامي شكل نگرفته بود).
فيلم سفر سنگ» در ششمين جشنواره فيلم تهران و در اواخر آبان 1356 به نمايش درآمده و مورد تحسين عوامل رژيم شاه قرار گرفت. اين در شرايطي بود كه شهادت حاج آقا مصطفي خميني در اول آبان 1356، جرقه انقلاب اسلامي را افروخته بود و روحانيت مبارز در صدد برگزاري مراسم چهلم براي فرزند شهيد امام بود. همان مراسمي كه آتش انقلاب را از حوزه علميه قم و سپس از درون مساجد و عليه كليت رژيم شاه شعله ور ساخت، انقلابي كه برخلاف فيلم «سفر سنگ»، عناصرش گروهي خاص نبودند كه مردم در مقابل آن ها قرار گيرند.
در فيلم «سفر سنگ»، اقدام دوباره براي ساختن سنگ آسياب و حركت آن به سوي روستايي كه ظاهراً نماد ايران تحت ظلم و ستم است و به اصطلاح شكل گيري و آغاز انقلاب! توسط يك غربتي سازماندهي مي شود. غربتي كه با همين نام در فيلم شناخته مي شود و گروهي معدود به دنبالش راه مي افتند تا حركت عنصر پيشتاز را معنا ببخشند. همان عنصر محوري قيام هاي مسلحانه كه از انديشه هاي چپ گرايانه و دلمشغولي هاي شبه روشنفكري شخص مسعود كيميايي مي آمد.
در اين مبارزه، ملت و توده هاي مردم حضور ندارند و در آخرين گام هاي حركت پيشتاز، آگاه مي شوند. سؤال اينجاست كه آيا حضور مردم در انقلاب اسلامي هم همين گونه بوده است؟ راستي بين آن غربتي و رهبران انقلاب يا ديگر هدايت گران نهضت، چه وجه تشابهي وجود دارد؟ شخصيت هايي كه از ساليان پيش مورد شناخت و وثوق مردم بودند و شخص حضرت امام(ره) به عنوان مرجع تقليد، بر عموم واجب الاطاعه بودند.
اما ساختار روايتي فيلم «سفر سنگ» از دو عامل نشأت مي گيرد كه البته هيچ كدام قرابتي با انديشه ها و تفكرات انقلاب اسلامي و نهضت امام خميني(ره) نداشته و ندارند:
اول؛ دلبستگي مسعود كيميايي به فيلم هاي وسترن و شخص وسترنر كه غالباً فردي غريبه بود كه از ناكجاآبادي مي آمد و پس از سر و سامان بخشيدن به اوضاع، به سوي ناكجاآباد ديگري رهسپار مي شد مانند فيلم «شين».
دوم؛ شخصيت غريبه كه از كاراكترهاي معروف فيلم هاي هاليوود در آشنا ساختن جامعه آمريكاي نوپا با غريبه هايي است كه اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم از دهكده هاي يهودي نشين اروپاي شرقي راهي قاره نو شدند تا امپراتوري جديدي براي خود برپا سازند. غريبه هايي كه بايستي منجي آمريكا و ديگر سرزمين ها معرفي مي شدند و در اين آثار Outsider لقب گرفتند.
در واقع شخصيت غربتي فيلم «سفر سنگ» اساساً برگرفته از همان كاراكتر معروف غريبه يهودي است كه به عنوان وسترنر يا فردي نجات بخش و يا سوپرمن در فيلم هاي هاليوودي ظهور مي يافت و نمي تواند نسبتي با هدايت گران انقلاب اسلامي داشته باشد.
مردم (يعني اصلي ترين عنصر انقلاب اسلامي پس از اسلام و رهبري)، در فيلم «سفر سنگ» كاملاً منفعل و پاسيو هستند و كوچكترين شباهتي با حضور مردم ايران ندارند كه در همه مراحل نهضت امام خميني(ره) از لحظه آغاز يعني در مهر ماه 1341 و مقابله با لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي تا تحريم رفراندوم شاهانه براي تصويب لوايح شش گانه در بهمن 1341 و تا 15 خرداد 1342 و... و كليه فراز و فرودهاي انقلاب در صحنه بودند.
نگاه «سفر سنگ» به نقش دين نيز مانند برخي تفكرات چپ ماركسيستي از قبيل حزب توده يك نگاه ابزاري است و نه نگرشي ريشه اي. آنچنانكه چنين نگاهي را در نوشته ها و حتي رمان هاي نويسندگان توده اي در سال هاي قبل و بعد از انقلاب اسلامي به وضوح مي توان ديد. كافي است به صحنه اي كه يكي از افراد گروه از بالاي امامزاده، با تمسك به شعارهاي ديني، مردم را از حمله به افرادش باز مي دارد، دقت نماييد!
مي توان گفت شايد مسعود كيميايي در فيلم «سفر سنگ» از رؤياها و آرزوهايش درباره يك قيام و جنبش سخن گفته ولي قطعاً آن قيام يا حركت (آنچنانكه مد نظر دوستان برنامه «هفت» بوده) ربطي به نهضت امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي نداشته است.
همه اين نوشته به اين معني نيست كه از مسعود كيميايي انتظار ساخت فيلمي درباره انقلاب اسلامي مي رفته، آن هم در سال هاي حاكميت رژيم شاه و در حالي كه ايشان همه فيلم سازي و سرمايه سينماي خود را به انحاء مختلف از طريق همان رژيم كسب مي كرده است. تا جايي كه ذهن نگارنده ياري مي كند، خود وي نيز چنين ادعايي نداشته و ندارد. در حوزه سينما و فرهنگ همچنانكه انتظار نبوده و نيست كه وطن را ترك نكند و به خارج كشور نرود. چنانچه برخلاف تصور دوستان برنامه «هفت»، همراه همسر سابقش و با حمايت ويژه عطاءالله خان مهاجراني كشور را ترك كرد و به بهانه ساخت فيلم، دو سال يا بيشتر در خارج از كشور ماند اما راه به جايي نبرد و بازگشت! چون اگر همسر سابقش به هر حال مي توانست با لودگي و به اصطلاح آوازه خواني روزگار بگذراند، از او در خارج كشور هيچ كاري برنمي آمد!

ردپاي پروژه «لاله» از C.B.B تا تهران

                  قابل توجه معاونت محترم سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
                                            ردپاي پروژه «لاله» از C.B.B تا تهران

سعيد مستغاثي
اگرچه خطاب نامه اخير رياست محترم سازمان سينمايي به جناب آقاي شريعتمداري است اما از باب اينكه به هر حال بخشي از مخاطبان اين نامه مي تواند جامعه سينمايي و نويسندگان و منتقدان آن باشد و از آنجا كه مطلب اينجانب در روزنامه كيهان مورد ارجاع سرمقاله استاد عزيز جناب آقاي شريعتمداري قرار گرفته (كه نامه آقاي شمقدري را در پي داشته است)، بي مناسبت نديدم كه به برخي از بخش هاي ظاهرا سينمايي نامه جناب آقاي شمقدري اشاره نموده و سوالاتي را مطرح نمايم.

ادامه نوشته

رالي با يك فيلمساز بدنام

نگاهي به پروژه فاخر معاونت سينمايي!
رالي با يك فيلمساز بدنام

سعيد مستغاثي
هنوز از كارنامه بحث انگيز معاونت سينمايي در توليدات سال 90 و جشنواره سي ام و اكران جنجالي نوروز امسال خلاص نشده ايم كه خبر باور نكردني ديگري از اقدامات اين معاونت انتشار يافت. خبري كه آنقدر غريب و حيرت برانگيز بود كه بسياري از رسانه ها آن را پوشش نداده و در حد شايعه محسوب كردند تا اينكه روز يكشنبه شخص جناب معاون سينمايي يا رياست فعلي سازمان سينمايي در مقابل خبرنگاران، اين خبر را تأييد كرده و آن را تجربه اي جديد براي سينماي ايران خواند!

ادامه نوشته

امان از وقتي كه آن روي روشنفكر بالا بياد !

در حاشيه اهداي جايزه 60 هزار يورويي به اصغر فرهادي
امان از وقتي كه آن روي روشنفكر بالا بياد !

سعيد مستغاثي
اعطاي جايزه اتحاديه اروپا به فيلم ساخته نشده اصغر فرهادي در حاشيه جشنواره كن امسال، از آن اتفاقات جالبي بود كه نه تنها در تاريخ سينما، بي سابقه است، بلكه يك بار ديگر نشان مي دهد كه وقتي پاي دشمن و دشمني ديرين به ميان بيايد، ديگر همه شعر و شعارها و اعتبار علمي و هنري و سياسي و فرهنگي و... بي رنگ مي شوند.
وقتي قرار بشود كه تمام عيار با كشور و ملتي كه همه منافع نامشروعشان را در دنيا به خطر انداخته مواجه بشوند، ديگر در نظرشان اسناد و مدارك و اعتبار بين المللي به پشيزي هم نمي ارزد. در اين جاست كه موسسات ظاهراً معتبري همچون نشنال جيوگرافيك و مراكز عظيم اينترنتي مانند گوگل در روز روشن مثل... دروغ مي گويند و بي تعارف همه تحقيقات و پژوهش هاي آكادميك را ناديده گرفته و شواهد مستند تاريخي خود را زير پا له مي كنند تا بگويند نخير اين خليج فارسي كه جمهوري اسلامي مي گويد، خليج فارس نيست!
وقتي قرار باشد با مردمي كه در يك كلام مي گويند ديگر نمي خواهند تحت امر و فرمان (به قول ويليام اسكاونت بلونت انگليسي) يك مشت اشرار بين المللي زندگي كنند، آن وقت ديگر بازي جوانمردانه و حقوق بشر و دموكراسي فقط حرف مزخرفي بيش نيست، آن وقت ديگر كاربرد مثلا بمب فسفري توسط اسراييل در جنگ 22 روزه غزه يك اقدام دمكراتيك محسوب مي شود!! آن وقت حتي اگر آمريكا و اعوان و انصارش هزاران تن بمب اتمي هم داشته باشند و سابقه كاربرد آنها را نيز عليه ملت ها در كارنامه سياهشان ثبت كرده باشند، باز هم آن مردم استقلال طلب، حق دستيابي حتي 4 درصدي به موارد هسته اي را هم ندارند!! آن وقت اگر تمام كشورهاي دست نشانده و ديكتاتورهاي قرون وسطايي منطقه حتي حق داشتن شناسنامه را هم براي جمعيت زنانشان قائل نباشند، نقض حقوق بشر تلقي نمي شود ولي باز هم عليه آن كشور مستقل ادعاي حقوق بشري مي شود!!! آن وقت ديگر مهم نيست كه مثلا اين آمريكا بوده كه در 30 سال اخير (بنا به مكتوبات خود غربي ها) 16 كشور را مورد تهاجم نظامي قرار داده است و همواره از سلاح تحريم و ترور و خرابكاري عليه ديگر مردم جهان استفاده كرده، چون قرار است كه ايران اسلامي به عنوان تهديدگر جهاني معرفي گردد!!!
همين اتحاديه اروپايي كه اينك جايزه به فيلم نساخته و نديده فرهادي مي دهد، مگر همان نيست كه رذل ترين سازمان تروريستي جهان يعني سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را فقط به دليل دشمني با ايران و ملت ايران، از ليست تروريست ها درآورد؟ سازماني كه خود بر اساس دهها اعلاميه و بيانيه و سخنراني مسئولينش، بيش از 120هزار نفر از شهروندان ايراني را به شهادت رسانده است. (البته بر اساس آمارهاي معتبر و از جمله كانون هابيليان 17 هزار و 160 نفر از شهروندان ايراني، قرباني تروريسم منافقين بوده اند). يعني خود اين سازمان به تروريست بودنش، معترف است، و از اين گذشته خود سازمان هاي حقوق بشري غربي و حتي نهادهاي رسمي نظامي و امنيتي غرب، بارها و بارها به همدست بودن سازمان مجاهدين خلق با صدام در قتل عام و زنده به گور كردن كردها و شيعيان عراق قبل از حمله نيروهاي ناتو به اين كشور اذعان داشته اند. و حتي اين سازمان را شريك جنايات جنگي صدام دانستند. حال چگونه است كه همين اتحاديه اروپا، آن را از ليست تروريست ها خارج مي سازد؟!!
مگر همين اتحاديه اروپا نبود كه در طول دوران دفاع مقدس با انواع و اقسام سلاح هاي مخرب هوايي و زميني و شيميايي و ميكروبي به صدام كمك كرد تا اين آب و خاك را زير چكمه هاي مزدورانش پايمال سازد و هنوز قربانيان آن جنايات در گوشه و كنار همين مملكت چون شمع آب مي شوند و گاه گاهي هم اخبار شهادت مظلومانه شان را مي شنويم؟
مگر همين اتحاديه اروپا نبود كه در مقابل مواضع ضد صهيونيستي و ضد نژادپرستي ايران در كنفرانس دوربان ايستاد و آن اجلاس را ترك كرد؟ مگر همين اتحاديه نيست كه حتي بيش از آمريكا گوش به فرمان سران رژيم صهيونيستي هر اقدامي را براي پوشاندن و توجيه جنايات و خباثت هاي آن رژيم انجام داده است؟
مگر همين اتحاديه اروپا نبوده و نيست كه در دهها بيانيه و اعلاميه پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيك كشور ما را محكوم كرده و با صرف ميلياردها دلار، تحريم هاي مختلف اقتصادي و سياسي غيرانساني را عليه ملت ايران اعمال نموده است تا اين ملت را وادار به تسليم در مقابل صهيونيست ها كند؟
مگر سركردگان و نمايندگان همين اتحاديه اروپا نيستند كه به عنوان پيش قراولان دشمنان اين ملت در آن سوي ميز به اصطلاح مذاكره و در واقع جبهه جنگ امروز، مترصد تضعيف و توبيخ مردم ايران نشسته و با ترفندهاي مختلف مرحله به مرحله و كشور به كشور مي روند تا بلكه بتوانند، پشت اين مملكت را دوباره به خاك برسانند؟
حالا همين اتحاديه اروپا كه حداقل در دو سه سال اخير، ثابت كرده كه در دشمني با اين مردم و اين سرزمين از هيچ رذالت و خباثتي رويگردان نيست، براي يك اثر ساخته نشده از اصغر فرهادي جايزه اي 60 هزار يورويي مي دهد كه وي بتواند فيلم آينده اش را بسازد!!! (كه چه فيلمي بسازد؟ آيا اين فيلم در جهت خواسته ها و اهداف و استقلال طلبي و آزادي خواهي ملت ايران است كه قبلاً اتحاديه اروپا با تحريم هايش، همه حقوقش را به دليل همين آرمان ها ناديده گرفته است يا در راستاي منويات اتحاديه اروپا؟)
يعني در اين جنگ پيچيده اي كه امروز بين ملت ايران و دشمنانش در جريان است و در اين ميان اتحاديه اروپا در صف مقدم اين دشمنان، سرزمين ايران را آماج حملات سياسي و اقتصادي اش قرار داده، به عنوان دستخوش جايزه اي هم به يك فيلمساز به اصطلاح ايراني مي دهد! چرا؟ فرض كنيد در ميانه جنگ ايران و عراق، اين جايزه را صدام به يك ايراني مي داد! آن وقت چه اتفاقي مي افتاد؟ و مگر نداد؟ مگر صدام در همان ميانه جنگ عليه مردم ايران، به منافقين پناهندگي نداد و به آنها شهرك و سلاح و پول اعطاء نكرد؟ و مگر ملت ايران به خاطر اين عمل شنيع (علاوه بر ساير خباثت هاي منافقين)، آن جماعت منافق را در زمره سياه دل ترين دشمنان خود قرار نداد؟
اكنون هم در ميانه جنگي رسمي و اعلام شده كه در جبهه هاي مختلف بين همين ملت و اين بار با اربابان صدام در جريان است، همان اربابان صدام (كه حضورشان در جنگ تحميلي و در جبهه صدام امروز حتي در نوشته ها و مكتوبات محققين و پژوهشگران غربي نيز مندرج است) به يك ايراني ديگر جايزه مي دهند و به طور رسمي وي را براي اقدامات بعدي اش حمايت مالي مي كنند. همان ارباباني كه به صدام سوپر اتاندارد و اگزوسه و سلاح شيميايي و بمب ميكروبي و خوشه اي دادند تا عليه مردم و سرزمين ايران به كار بگيرد.
و جماعت شبه روشنفكر ما هم جوگيرانه براي اين جايزه دست مي زنند كه چه اتفاق باشكوهي! اتحاديه اروپاي باشكوه حتي براي فيلم ساخته نشده فرهادي باشكوه، جايزه مي دهد!!! عملي كه براي بزرگترين فيلمسازان تاريخ سينما همچون آلفرد هيچكاك و هاوارد هاكس و استانلي كوبريك هم اتفاق نيفتاد! (البته اين فيلمسازان براي هيچ يك از فيلم هايشان، شخصاً جايزه اي دريافت نكردند!!)
توجه بفرماييد! اتحاديه اروپا كه اينك ملت ايران را تحريم اقتصادي كرده، رابطه شركت هاي مختلفش را ممنوع كرده و مانع هرگونه معامله اقتصادي كشورهاي اروپايي عضو با ايران شده و حتي حساب هاي بانكي اش را بسته، تا اين ملت را در تنگناي مالي و پولي به انزوا بكشاند، به اصغر فرهادي پول مي دهد تا فيلم آينده اش را بسازد!! و جماعت شبه روشنفكر دست مي زند و هورا مي كشد!!
اين همان جماعتي است كه هنوز خودفروختگان پيشاني سفيدي مانند ميرزا ملكم خان (كه فراموشخانه فراماسونري اش اولين پايگاه اين سازمان مخوف صهيوني در ايران بود و براي بستن قراردادهاي خفت بار انگليسي، رشوه هاي حقيرانه مي گرفت) و حسن تقي زاده (كه مي گفت بايد از نوك پا تا فرق سر فرنگي شويم) و ميرزا حسين خان سپهسالار (كه همه منابع زيرزميني و رو زميني اين سرزمين را طي قرارداد ننگين رويتر به انگليس واگذار كرد) را پدران معنوي خود مي داند!!
اين همان جماعتي است كه در هيچ يك از بزنگاه هاي تاريخ اين ملت لااقل در 200 سال اخير حضور نداشته و اگر با دشمنان اين سرزمين نساخته، در گوشه اي عزلت گزيده است! اين همان جماعتي است كه به خشن ترين ديكتاتوري ها تن در داد و از وحشي ترين استبدادها حمايت كرد فقط براي اينكه اسلام را در زندگي اش برنمي تابيد.
و عجبا كه چنين اتفاقي امروز در مصر هم در شرف وقوع است. روشنفكراني كه ظاهراً با مبارك مخالف و مدعي دفاع از آزادي بودند، وقتي ديدند تنها مخالف جدي رژيم هاي وابسته اي مانند مبارك، اسلام گرايان هستند و آنها جانشين احتمالي رژيم حسني مبارك خواهند بود علناً اعلام كردند كه با شوراي نظامي مصر (يعني بقاياي رژيم مبارك) كنار مي آيند تا نكند روزي اسلام گرايان روي كار بيايند و امروز هم در مقابل پيروزي كانديداي اسلام گرا در انتخابات رياست جمهوري مصر، به اغتشاش دست زده و كانديدايي را مي طلبند كه از اعوان و انصار حسني مبارك بوده است!!!
اين همان وقتي است كه مي گويند آن روي روشنفكران بالا آمده است و اسرار هويدا مي شود و همه ادعاهاي ريز و درشت آزادي و استقلال و وطن پرستي و ميهن دوستي و... رنگ مي بازد.
همان ادعاهايي كه پيش از اين ها در ايران پنبه اش زده شده است:
در روي كار آوردن رضاخان و كودتاي 28 مرداد و سكوت در مقابل حادثه و قتل عام 15 خرداد 1342 و لايحه كاپيتولاسيون در سال 1343 و همچنين يقه دراندن براي سلطنت كردن شاه به جاي سقوطش و مخالف خواني در تمام طول دوران دفاع مقدس ملت مسلمان ايران و سياه نمايي در مقابل همه پيشرفت هاي جوانان اين سرزمين كه جهانيان را به شگفت آورده و همراهي با فتنه صهيونيستي سال 88 و همه جبهه خبيثي كه از سران رژيم صهيونيستي و حاكمان آمريكا گرفته تا تروريست هاي منافق و اعضاي فرقه ضاله بهاييت و ساواكي ها و طاغوتي ها و سرمايه داران و... پشت آن قرار گرفته بودند و... و امروز كه براي صله دادن به دشمنان تاريخي اين ملت، كف مي زنند و سوت مي كشند.

نمايي از دوئل واپسين

نگاهي به فيلم «هري پاتر و يادگاران مرگ»
نمايي از دوئل واپسين

سعيد مستغاثي
سرانجام پس از يك دهه، ماجراهاي هري پاتر و دوستانش و آن مدرسه جادوگري هاگوارتز و موجود خبيثي به نام ولد مورت و... همراه معماها و رازهاي بي شمارش روي پرده سينما هم به پايان رسيد. اين در حالي است كه چهار سال پيش، كتاب هفتم و آخر اين مجموعه (كه دستمايه همين بخش از سري فيلم هاي هري پاتر شد) انتشار يافت.

ادامه نوشته

تيزر و فيلم هاي آماتوري

بررسي توليدات سينماي ايران- 12
تيزر و فيلم هاي آماتوري

سعيد مستغاثي
«نارنجي پوش» در واقع يك تيزر 2-3 دقيقه اي تلويزيوني است كه در حد يك فيلم سينمايي كش آمده است. تيزري با بازي هاي دستمالي شده با همان نمايش ديوانگي ها و عصبيت هاي حامد بهداد و با همان انفعال و آرامش ليلا حاتمي! تيزري پر از شعر و شعار آبكي و سردستي كه بيش از هر چيز سعي دارد تا اسپانسر خود يعني شهرداري را راضي نگه دارد ولي درواقع كلاه بزرگي بر سر او گذارده است. ديالوگ هاي تخته اي فيلم يادآور فيلم اسپانسري ديگر داريوش مهرجويي براي همين شهرداري است كه يك اپيزود از فيلم «طهران، تهران» دو سال پيش وي قرار گرفته بود.

ادامه نوشته

سايه هاي فيلمفارسي

بررسي توليدات سينماي ايران -11
سايه هاي فيلمفارسي

سعيد مستغاثي
«خصوصي» يك فيلمفارسي بسيار مبتذل است كه زير لواي شعر و شعارهاي سياسي، همه ضعف فرم و محتواي خود را پنهان مي سازد. آن نماهاي سوپر اكستريم كلوزآپ (يا به قولي «دماغ شات» و «لب و دهن شات»!) كه بدون هرگونه توجيه دراماتيك يا ساختاري در يك سكانس، مدام به يكديگر كات مي خورند و از هرگونه نماهاي با اندازه واسط، بي بهره هستند، براي بي دانشي فيلمساز (كه البته بيش از اين نيز از وي انتظار نمي رفت) كفايت مي كند و ايضا براي كج سليقگي مسئولان جشنواره فيلم فجر در گنجاندن چنين اثر ماقبل آماتوري براي بخش مسابقه سينماي ايران!!
«بوسيدن روي ماه» علي رغم قوت ساختاري نسبت به بسياري از آثار جشنواره سي ام فيلم فجر، اما به لحاظ فيلمنامه واجد شخصيت ها و كاراكترهاي اضافي متعدد است كه با حذف يا اضافه شدن آنها، خللي در فيلم بوجود نمي آيد. اين كاراكترهاي اضافي كه اغلب در فرزندان مادربزرگ و متعلقاتشان خلاصه مي شود. بالتبع، صحنه هاي اضافي متعددي نيز پديد آورده اند كه اثر را به طور بيهوده اي كشدار و كسالت بارنموده است. علاقه سازندگان فيلم به طرح شعارهاي سياسي گروهي و جناحي و باندي موجب شده كه متاسفانه سكانس هاي به اصطلاح گل درشت شعر و شعاري، فيلم را از نفس بيندازد. مانند صحنه اي كه مصطفوي براي جانشين جوانش، سخنراني مي كند و يا مكالمات متعدد تلفني همين شخصيت با ناشناسي در آن سوي خط.
- واقعا به «يه عاشقانه ساده» نمي توان لقب فيلم اطلاق كرد، چون در واقع به جاي عناصر سينمايي، واجد ويژگي هاي تصوير متحرك و نمايش لباس و صحنه هاي روستايي و مانند آن هست، فقط در آن، «سينما» وجود ندارد. به نظرم با شناختي كه از سامان مقدم دارم، احتمالا خود وي نيز براين واقعيت معترف خواهد بود. فيلم با يك قصه قديمي و تكراري سرهم بندي شده و اضافه كردن يك سري شبه داستانك هاي بي ربط، مثل استفاده از موادمخدر در پخت نان (نكند يكي از نهادهاي مبارزه با موادمخدر، از سرمايه گذاران فيلم بوده است!) از يك تيپ سازي كليشه اي نيز بازمانده و حتي نتوانسته بازي هاي متوسطي از هنرپيشگانش به نمايش بگذارد. افه هاي فيلمفارسي عاشق شكست خورده، خنده ها و گريه هاي آبكي دختر فداكار و فردين بازي عاشق ايثارگر، به علاوه يك كدخداي فيلم هاي روستايي دهه 30 و 40 و يك پدر مظلوم رعيت مآب مربوط به همان فيلم ها، همه و همه از «يه عاشقانه ساده»، يك نمايش ناشيانه روحوضي- تراژدي ساخته است!
«آمين خواهم گفت» از يك طرف ورسيون امروزي فيلمفارسي هايي مانند «گدايان تهران» و «قهرمان قهرمانان» است و از سوي ديگر هم وامدار فيلمفارسي هاي شبه روشنفكري دهه 50 مانند «بي تا» و «نفرين» و «غزل» و...
«چك» كاظم راست گفتار مانند داستان و شخصيت هايش از ساختار مغشوشي برخوردار است و با ملغمه اي از كليپ و فيلم حادثه اي و زد و خورد و كمدي اسنپ استيك و تراژدي و...حاصلي جز يك سري تصاوير بي ربط براي شبه داستاني كه هزاران شعار در خود دارد، نيست.
بخشي از «پل چوبي» كپي دست چندمي از فيلم «قصه عشق» دهه 70 است كه در آن زمان هم اثر ضعيف و سانتي مانتالي ارزيابي شد كه فقط براي عاشق پيشه هاي اواخر دهه 40 مكان هايي مانند پارك ساعي و مانند آن مناسب بود و نيش و اشاره فيلمساز به شعارهاي شبه سياسي يكي دو سال اخير موجب شده كه وي حتي از همان ساختار نسبتا يكدست «قصه عشق» نيز فاصله بگيرد و با چاشني شعر «نازلي» شاملو و ترانه «غريبه اي در شب» فرانك سيناترا همراه بازي به شدت تخته اي هديه تهراني و بهرام رادان به چنان ملغمه اي برسد كه هيچ چيز نجات بخشش نباشد.
«من همسرش هستم» دومين تلاش كارگردان شدن يك تهيه كننده در جشنواره فجر اخير، نسخه جديد فيلم دست چندمي ديگر به نام «زن ها فرشته اند» بود كه چند سال پيش روي پرده رفت. در اين فيلم نماهاي «چشم و ابروشات» و مانند آنچه در فيلم «خصوصي» توسط تهيه كننده ديگر اين سينما انجام شده بود، براي نمايش چهره و آرايش بازيگران و پولي كه خرج دستمزد كلان آنها (به عنوان بالاترين هزينه هاي فيلم) شده بود، جايگاهي بالاتر از فيلمنامه و منطق داستاني و ساير عناصر سينما يافته بود.
شگفتي از پيمان معادي سازنده فيلم «برف روي كاج ها» است كه چگونه از فيلمنامه نويسي شروع كرد ولي براي اولين فيلمش حتي نتوانسته يك فيلمنامه معمولي دست چندم را تهيه كند. پيمان معادي نبايد فريب تشويق هاي آنچناني و تماشاگر جشنواره اي را بخورد كه اساسا سليقه و ذائقه و فضا و جوگيريش با تماشاگر معمولي سينماي ايران متفاوت است و اين را سال ها تجربه در اهداي جايزه سيمرغ بلورين فيلم مردمي نشان داده كه به جز «اخراجي ها» هيچ كدام ديگر در رده فيلم هاي پرفروش قرار نگرفتند. جوايز خارجي هم براي «جدايي نادر از سيمين» ربطي به «برف روي كاج ها» ندارد كه برايش شيشه نوشابه باز كنيم. حكايت من آنم كه رستم بود پهلوان است و بس!
پس به خود فيلم بپردازيم با يك داستان هزاران بار تكرار شده يك خطي و سياه و سفيدي بي منطق (برخلاف بسياري از فيلم هاي سياه و سفيد تاريخ سينما و حتي سينماي ايران) و شخصيت ها و يا بهتر بگوييم تيپ هاي خام و نپخته و بدون هيچ گونه بعد با بازي هاي ناشيانه مهناز افشار و حسين پاكدل (كه بود و نبودش در روند فيلم تأثيري ندارد و اي كاش آن دو سه صحنه حضورش نيز توسط كس ديگري روايت مي شد)، فضاهاي پرداخت نشده و شعاري مانند خانه اي كه اتفاقات در آن مي افتد و طريق آشنايي زن با مرد جوان كه به بهانه گوش دادن پيانو توسط خواهرزاده اش است. (خواهرزاده اي كه ديگر براي گوش دادن پيانو نمي آيد ولي سر و كله دايي اش مدام از پشت پنجره و در خانه پيداست) تا دزدي كه به خانه همان خواهرزاده مي زند، در غياب دايي كه مثلا توجيهي براي دوباره آمدنش شود و آن جلسه چاره انديشي اهل كوچه براي جلوگيري از دزدي كه به جلسات بيماران سرطاني يا در حال ترك اعتيار بيشتر شبيه است! و تا كلاس پيانوي زن كه از اول فيلم مي بينيم و اصلا همين كلاس موجب خيانت شوهرش شده ولي پس از رفتن شوهر باز هم اعلاميه چاپ مي كند كه كلاس پيانو برقرار كرده است! گويي فيلمساز فراموش كرده وي پيش از اين نيز كلاس پيانو داشته است!!
به نظر مي آيد از يك سو فيلم در حال يادآوري فيلم «چشمان باز بسته» استانلي كوبريك است كه در چند جاي فيلم نيز موسيقي متن آن را استفاده كرده (اما آن ريشه يابي خيانت كجا و اين نوك زدن به هر موضوع كليشه اي و تكراري كجا؟) و از سوي ديگر فيلمفارسي هايي مانند «قصاص» نظام فاطمي را مدنظر دارد. اما متأسفانه حتي به ساختار سينمايي آن نيز راه نبرده و جوگير فضاي «جدايي نادر از سيمين» باقي مي ماند.
ادامه دارد

ضعف ساختاري

بررسي توليدات سينماي ايران-10
ضعف ساختاري

سعيد مستغاثي
اما شايد بتوان گفت كه بيش و پيش از همه آنچه درباره محتوا و مضمون مشترك فيلم هاي سي امين جشنواره فيلم فجر گفته شد، اين جشنواره از ضعف ساختاري و سينمايي اكثر آثارش رنج مي برد و شگفت آنكه امسال علي رغم وجود اين ضعف مفرط در اغلب فيلم ها خصوصا بخش مسابقه سينماي ايران، اين بخش (سوداي سيمرغ و نگاه نو) متورم تر از هر سال با نزديك به 50 فيلم، برگزار شد! فيلم هايي كه از فرط فقر سينمايي از يك اثر آماتوري سوپر هشت دهه 60 نيز نازل تر به نظر مي آمدند. فيلم هايي كه اغلب يك سطر ايده را به يك فيلم بلند سينمايي تبديل كرده بودند. فيلم هايي كه نه تنها كاراكتر و شخصيت (در مفهوم استاندارد فيلمنامه) نداشتند و حتي از پرداخت تيپ هاي كليشه اي و نخ نما، عاجز ماندند بلكه از يك سطر قصه گويي نيز ناتوان بودند.
-«تلفن همراه رئيس جمهور» تقليدي ناشيانه از فيلم هاي «شاهزاده و گدايي» و موضوع ابدي عوض شدن آدم ها با پرداختي دم دستي و ضعيف و تيپ هاي بي هويت و پا در هوا و ماجرايي فانتزي كه به هيچ وجه با شبه رئاليته داستان جور نيست و ساز خود را مي زند. «يك سطر واقعيت» يك ماجراي شبيه فيلم «پارتي» سامان مقدم (حتي با تيپ هاي مانند آن فيلم) همراه با يك فراز نشيب فيلم فارسي و پايان نچسب.
-فيلم «گشت ارشاد» همچنان از گرايش هاي مسبوق به سابقه كارگردان به فيلم فارسي رنج مي برد و در تركيب با توهمات سياسي/ اجتماعي وي به يك فيلم فارسي بي هويت بدل شده است. در واقع خود فيلمساز نيز با نمايش عكس بهروز وثوقي در فيلم «كندو» بر تابلوي كائنات (كه تعبير و مفهوم خاصي در فيلم دارد) بر اين شبهه فيلم فارسي، مهر تاييد مي زند. متاسفانه علي رغم همه اين دلبستگي و وادادگي، فيلمساز به هيچ وجه حتي به ساختار سينمايي همان فيلم «كندو» نيز نمي تواند برسد و در ميانه شعار و قيصر و گنج قارون و... مي ماند! اجراي بسيار ضعيف سكانس ماقبل پايان در آن نمايشگاه اتومبيل، خود نشانگر نزول فيلمسازي شده كه در آثاري همچون «مردي شبيه باران» و «مردي از جنس بلور» و حتي «سنگ، كاغذ، قيچي» از خود هوش و ذوقي نشان داده بود.
-«ميگرن» يك فيلم شبه اپيزوديك به نظر مي آيد كه نه ساختار اپيزوديك دارد و نه سر و شكل فيلم هاي با شخصيت هاي سلسله وار كه هر بخش از فيلم با يك عنصر مشترك به بخش بعدي (كه ظاهرا داستان ديگري دارد) مرتبط مي شود و بالاخره هم شخصيت ها همگي در فصل پاياني به نوعي تلاقي مي كنند. فيلمي مانند «راه هاي ميان بر» رابرت آلتمن از بهترين نمونه هاي اين گونه آثار سينمايي است. اما شخصيت هاي فيلم «ميگرن» نه تنها واجد هيچ گونه تلاقي و اشتراك و هم پوشاني نيستند، علي رغم اينكه در يك مجتمع زندگي مي كنند و همين موضوع مي توانست فصل مشترك مناسبي براي يك فيلم نامه اين چنيني باشد، اما فيلم ساز از هرگونه استفاده درست از چنين عنصري قاصر است. درگيري كارگردان با شعر و شعار و روشنفكري و اينكه فمينيسم مورد نظرش را برجسته سازد، وي را حتي از يك پايان بندي معمولي نيز غافل مي سازد و به جز شخصيت سوم كه يك زن تنهاي متجدد به نظر مي آيد و در يك پايان هاويشامي، پرده ها را كنار مي زند (به چه دليل؟)، دو خانواده ديگر بدون هيچ گونه نقطه گذاري، رها شده و گويي دو قصه اول و دوم كه همچنان مي توانستند تا ابد همين طور بچرخند، با رسيدن فيلم به دقيقه 90، توسط تهيه كننده كات خورده اند!
- «گيرنده» ظاهراً يك فيلم جاده اي، پرحادثه به نظر مي آيد. اما فيلمساز، فيلم جاده اي را با فيلمبرداري در جاده، اشتباه گرفته و خلق حادثه هاي پي درپي را هم با تكرار چندين و چند باره يك برخورد كليشه اي (رد و بدل شدن كيسه نامه ها) عوضي گرفته است.
«گيرنده» كه از ايده يك فيلم پيش از انقلاب به نام «سه نفر روي خط» ساخته عبدالله غيابي گرفته شده، به هيچ وجه از فرم قابل قبول دست به دست شده سوژه در آن فيلم جاده اي برخوردار نبوده و آدم هايش را در يك ماجراي بي پايان وارد ساخته كه تا بي نهايت مي تواند، تداوم يابد.
- فيلم نامه «خرس» دچار مشكلات جدي است. در واقع به لحاظ ساختار و پرداخت، هيچ گونه شخصيتي ديده نمي شودو بر عكس آثار مشابه، با يك مشت تيپ كليشه اي مواجه هستيم. يك بد من خيلي خبيث و به قول همسرش ديوصفت كه قمارباز و مشروب خوار است و زنش را كتك مي زند، گويي مثل فولادزره ديو، وي را در قلعه اي اسير كرده است! بي بندوبار بوده و برخوردي خشن دارد. ولي در طرف مقابل يك آدم بسيار مثبت مي بينيم كه حتي حقش را نمي تواند بگيرد و يك زن مظلوم كه هميشه كتك مي خورد!!
حتي رفيق هاي آن بدمن، تماشاگر را به ياد فيلم فارسي هاي سابق مي اندازند؛ يك مشت آدم بي بندوبار كه بيليارد بازي مي كنند و با آن لباس هاي خاص، الكي مي خندند و جملاتي از قبيل «بيا بريم حال كنيم»، ورد زبانشان است. تيپ ها به گونه اي است كه ظرفيت هيچ گونه تغييري را ندارند. مضاف بر اين كه خود اين تيپ ها به نوعي كات خورده نشان داده مي شوند. انگار پس از نوشتن فيلمنامه، از ميان هر سكانس يا فصل، يك يا دو صفحه درآمده است. چون بسياري از وقايع منطقي داستان و يا پيش زمينه كنش ها و واكنش ها ديده نمي شود.
ديالوگ ها، اغلب سردستي نوشته شده و هيچ منطق شخصيت پردازي وجود ندارد و پايان فيلم هم يك پايان كليشه اي است. معمولا اين گونه فيلم ها دو پايان بيشتر ندارد يا پايان خوش دارند كه مثلا رزمنده ايثار كرده و مي رود؛ مثل «كيميا» و «بيداري رؤياها» و از يك رزمنده هم كه سال ها همه زندگي اش را صرف جهاد كرده، جز اين انتظار نمي رود.
و نوع ديگر پايان بندي، يك پايان تلخ است كه آدم ها به طور كليشه اي همديگر را مي كشند و متأسفانه در فيلم «خرس» كليشه دوم اتفاق مي افتد. به نظرم اين پايان مانند عنوان فيلم بي ربط است. يعني اگر در آخر فيلم، آن رزمنده سابق فرياد نزند و چندين بار نگويد «خرس» كه معلوم نيست به چه دليلي چنين لقبي را به شوهر همسر سابقش مي دهد، چه توجيه ديگري براي عنوان فيلم وجود دارد؟!
- فيلم «پذيرائي ساده» هم به همان دليل ساده انگارانه سازندگان فيلم «گيرنده» از سوي كارگردانش، يك فيلم جاده اي تلقي شده، غافل از آنكه در هر فيلمي جاده وجود داشته باشد، فيلم، جاده اي نمي شود! جاده بايستي در روند قصه و داستان فيلم تأثير داشته و اصلا خود به يك شخصيت تبديل شود. فيلم هايي مانند «پاريس تگزاس» يا «تلماولوييز» از نمونه هاي موفق اين دسته آثار هستند. اما در فيلم «پذيرايي ساده»، همان طور كه گفته شد، يك ايده ساده و كليشه اي يك خطي، به يك فيلم بلند داستاني بدل شده كه تماشاگر را در همان 20 دقيقه نخست، از نفس مي اندازد. شخصيت ها و كاراكترهايي كه اصلا هويت و مشخصه اي ندارند، بدون شناسنامه و هرگونه عنصري كه از آنها شخصيت و يا حتي تيپ بسازد. تغيير و تحول ها (خصوصاً در مورد مرد قصه) بسيار سخيف تر از آثار هندي و فيلم فارسي اتفاق مي افتد و متأسفانه باز هم عدم توانايي فيلمساز در پرداخت فضا و قصه، به هنري بودن اثر تعبير شده است!
ادامه دارد

رسي توليدات سينماي ايران با نگاهي به سي امين جشنواره فيلم فجر

بررسي توليدات سينماي ايران با نگاهي به سي امين جشنواره فيلم فجر- 6
بحران جوانان

سعيد مستغاثي
دربسياري از فيلم هاي سي امين جشنواره فيلم فجر، خبري از جوانان پرشور و انقلابي كه افتخارات عظيم براي نظام جمهوري اسلامي به ارمغان آورده و چشمان جهانيان را خيره ساختند تا آنجا كه مات و مبهوت زبان اعتراف به بخشي از آن گشودند، نيست. همان جواناني كه مقام معظم رهبري، وجودشان را موجب سرزنده ماندن نهضت و انقلاب اسلامي دانسته و شور و نشاط انقلابي شان را كمتر از نسل اول انقلاب نمي دانند. همان جواناني كه شجاعانه پـا جاي پاي دانشمندان شهيد گذارده و آنچنان در عرصه علم و فن آوري و فرهنگ مي تازند كه همه محاسبات دشمن را به هم ريخته اند. همان ها كه اينك پيچيده ترين سيستم هاي سايبري غرب را به زانو در آورده وشليك هاي چپ و راست و ريز درشتشان را به خودشان بازمي گردانند. همان ها كه با ماهواره هاي وطني، سانسور تصويري غرب از مناطق حساس نظامي صهيونيست ها را خنثي كرده اند. همان ها كه براي نخستين بار در تاريخ معاصر تكنولوژي پزشكي به كشورهاي صاحب فن صادر كرده و همان ها كه دراين سينما جايي ندارند!
اما جواناني كه عمدتا درقاب دوربين سينماي ايران قرارمي گيرند، غالبا دو دسته اند:
1- گروهي كه حال و هواي دوران گذشته را دارند يا درپي روابط غير معمول دختر و پسربوده و يا خودباخته فرهنگ وارداتي و تجدد زوركي هستند كه هيچ نسبتي با هويت ديني و ملي ايرانيان ندارد و اغلب اين نوع جوانان هم فقط درخيابان هاي به اصطلاح شمال كلان شهرها به خصوص تهران يافت مي شوند و بس! جوان هايي كه همه حال و هوايشان دربي قيدي و بي مسئوليتي مي گذرد و در نظر آنها و والدين شان سبكسري، به هدر دادن جواني و وقت و زمان گرانبهاي اين سالها، جواني كردن تلقي مي شود!
در فيلم هايي مانند «يك سطر واقعيت» (زوج جوان روزنامه نگار درخيال بدست آوردن پول كلان و يافتن آرمان شهر خود درآن سوي آب ها هستند)، «گشت ارشاد» (دختران و پسران جوان از محدوديت رابطه بي و بند و بار با يكديگر به عنوان مهم ترين معضل رنج برده و با صدور بيانيه به جد خواستار آزاد شدن چنين رابطه هايي در سطح جامعه هستند!!)، «پنجشنبه آخر ماه» (پسران و دختران جوان از فرصت نبود حضور پدر و مادران سوء استفاده كرده و حتي از تيپ هاي مذهبي هم در به اصطلاح پارتي هاي مختلط شركت مي كنند)، «ميگرن» (پسر جوان خانواده مذهبي درپي برقراري رابطه نامشروع است)، «آمين خواهم گفت» (دختر جوان به خاطر گريز از خانواده و شركت در جامعه، مرد پوش شده است)، «پل چوبي» ( پسر عاقل آن است كه بي خيال تلاطم سياسي و اجتماعي روز، به فكر عشق اثيري خود و نجات معشوق خود است)، «برف روي كاج ها» (دختران جوان درصدد ايجاد رابطه نامشروع با مردان متاهل و پسران جوان خواهان ارتباط با زنان شوهردار هستند)، «بغض» (دختران وپسران جوان به جبر يا اختيار آواره ديار فرنگ شده براي رسيدن به سرزمين روياها يا آمريكاي موعود!!)، «تهران 1500» (جوانان يا مثل آن راننده تاكسي هستند كه عشق جاهلي و لات بازي است يا مانند فردي كه نوعي تكنولوژي زير زميني مي فروشد و يا مانند جوان ديگري كه به دنبال قر زدن دختران مردم است)، همين تيپ جوانان بوده كه اغلب با خانواده هايشان درگير بوده و القاگر همان تئوري غربي فاصله بين نسل ها هستند كه در فرهنگ ديني و ملي ايرانيان جايي نداشته و توسط فيلم هاي غربي به جامعه روشنفكري ما تزريق شده است. در آثاري همچون «چك» (كه پسر جوان دانشجو به خاطر استقلال فردي، خود را از پدرش جدا كرده و حاضر نيست با وي زندگي كند)، «بوسيدن روي ماه» (كه نوه جوان شخصيت اصلي فيلم علي رغم استحكام باورهاي مذهبي مادر بزرگ، درعمل به شريعت و همچنين توجه به قواعد و ضوابط اجتماعي بي قيد و بند نشان داده مي شود)، «پنجشنبه آخر ماه» (كه رعايت احكام دين و فرايض مذهبي ويژه پيرمردها و پيرزن ها است و سبكسري و بي بند و باري براي جوانان)، «يكي مي خواد باهات حرف بزنه» (كه دختر علنا در مقابل مادر مي ايستد و به وي پرخاش مي كند و از طرف ديگر براي رفع تنهايي مادرش وظيفه دلال محبت را ايفا مي كند! عملي كه براي دختران جوان درسينماي ما از فيلم «ورود آقايان ممنوع» آغاز شد).
2- دسته ديگر از اين جوانان واجد نشانه ها و ويژگي هايي از تيپ مذهبي هستند كه در نگاه دسته اول كليشه شده است. گويي سازندگان اين فيلم ها در واقع يا خود از جوانان دسته اول هستند و يا جواني از اين دست درخويشان و نزديكان دارند. آنها به طور كلي متعلق به همان قشر شبه روشنفكر بوده و با نگاهي تحقيرگرايانه، طبقات معتقد و باورمند را فناتيك و مرتجع و عقب افتاده تلقي كرده و در واقع با نگرشي نـژادپرستانه با آنها مواجه مي شوند! در اين نگاه، جوانان مذهبي و به قول معروف حزب اللهي غالبا افرادي خشك مغز به نظر رسيده كه يا در بند ظواهر مانده اند و به عمق و هسته دين و مذهب راه نبرده و يا اساسا به دليل ماهيت ديني و مذهبي متهم رديف اول روشنفكران محسوب مي شوند.
مثلا در فيلم «گشت ارشاد» (اگر چه سازنده اش در دسته فيلمسازان شبه روشنفكر قرار نمي گيرد ولي به شدت تحت تاثير جو ايجاد شده توسط آنها در سينماي ايران قرار دارد)، اين تيپ به خوبي در قالب چند جوان رياكار و درعين حال خشك رفتار خلاصه مي شود و به بهانه بدلي بودن اين تيپ ها، به طور كلي كاراكتر بچه مذهبي و مسجدي، زير علامت سوال روشنفكري مي رود. همين تيپ (كه اساسا با گير دادن هاي هيستريك دراين گونه فيلم ها مشخص مي شوند) در فيلم «چك» به عنوان بسيجي و پست ايست بازرسي، مزاحم روندكاري شخصيت هاي اصلي ماجرا مي گردند يا در فيلم «بوسيدن روي ماه» افرادي نابلد هستند كه به ناحق جاي سابقون انقلاب را گرفته و با بي احترامي به خانواده شهداء و مفقودين، سعي دارند براي قدرت بيشتر همه را زيرپاي خود له كنند. دراين فيلم مسئول ستاد مفقودين كه در واقع هم نماينده نظام محسوب شده و هم كليشه اي از تيپ ياد شده است، در واقع ازجمله-همان «نامحرماني» به نظر مي آيد كه امام خميني (ره) توصيه كرده بودند كه نگذاريد انقلاب به دست آن ها بيفتد.

گزارش اقليت

نگاهي به سي امين جشنواره فيلم فجر-1
گزارش اقليت

سعيد مستغاثي
گرچه از پايان برگزاري سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر چند هفته اي گذشته است، اما همچنان حرف و حديث ها درباره اين رويداد مهم ملي و آثار به نمايش درآمده در آن استمرار دارد و اشخاص و محافل مرتبط با هنر هفتم را به خود مشغول داشته است. ضمن اينكه اين جشنواره، ويتريني از آثاري بود كه طي يك سال آينده در سينماهاي كشور به نمايش درخواهند آمد و از طرف ديگر رو كننده كارنامه يك ساله سياستگذاري ها و تلاش هاي مديران سينمايي است، بنابراين ارزيابي و تحليل جشنواره فيلم فجر در واقع به معناي بررسي دو سال فعاليت و توليد سينماي ايران است. به همين مناسبت، اين سلسله مطالب به آسيب شناسي و تحليل سينماي كشور در قالب ارزيابي آثار به نمايش درآمده در سي امين جشنواره بين المللي فيلم فجر مي پردازد.
تصوير روز

ادامه نوشته

نگاهي به ماجراي انحلال خانه سينما خانه از پاي بست ويران بود!

نگاهي به ماجراي انحلال خانه سينما خانه از پاي بست ويران بود!

سعيد مستغاثي
اينك ماجراي خانه سينما ديگر به نقطه پاياني خود رسيده است و به نظر مي آيد كه سخن درباره بقاء يا انحلالش چندان به كار نيايد. نگارنده سال ها پيش و در اوج فعاليت اين خانه خصوصا در دوران به اصطلاح اصلاحات كه خانه سينما درواقع مكان فعاليت هاي دولتي شده بود به كرات و در مقالات متعدد (كه در نشريات مختلف به چاپ رسيد) بارها و بارها هشدار دادم نظام صنفي كه توسط دولت شكل گرفته و وابسته به دولت باشد در هر شكل و قواره اي (لااقل براي اعضاي صنوف) ناكارآمد خواهد بود و بيشتر به جاي حل و فصل امور اصناف به محل مناقشات سياسي و گروهي و باندي بدل خواهد گرديد.
در طي اين سال ها، بارها و بارها در نوشته ها و صحبت هاي مختلف، حرف خود را تكرار كردم كه به همان دليل، خانه سينما از برآوردن كمترين خواست هاي صنفي اعضايش بازمانده و اگر نبود همان ميزان ناچيز كمك هاي دولتي، كه حتي اين «بيمه» نيم بند اعضاء هم برقرار نمي شد. ماجرا آنچنان شد كه براي اغلب صنوف حكايت همان «آفتابه لگن هفت دست و شام و ناهار» هيچي بود. جشن هاي آنچناني با هزينه هاي گزاف برپا شد اما بسياري از اعضاي صنوف درگير مسائل و مشكلات مادي خود بودند. سال هاي متمادي به دلائل مختلف همين بيمه تأمين اجتماعي نيم بند به صورت قطره چكاني ارائه شد و درحالي كه بسياري از اهالي اين سينما بهره اي از بيمه نداشتند، عده اي ديگر هم ناچار بودند پس از گذر از بدهي هاي كلان خانه سينما به سازمان تأمين اجتماعي (كه معلوم نبود در ميانه راه به كدام مسير رفته بود!!) بعضا هر 3 ماه راهي شعبه 20 تأمين اجتماعي در ميدان تجريش شوند و با خفت و خواري دفترچه خود را براي 3 ماه ديگر تمديد كنند، آن هم دفترچه اي كه در خيلي از مراكز درماني اعتباري نداشت. تا اينكه بالاخره داستان بيمه تأمين اجتماعي از دست مديريت خانه سينما به در آمد و با عنوان اختياري و خويش فرما، به خود بيمه شده واگذار شد. جالب است كه تا سال ها هنوز براي اعضاي خانه سينما در سازمان تأمين اجتماعي رديف حرفه اي تعيين نشده بود و براي پرداخت حق بيمه و ارائه خدمات درماني، آنها را در رده ماهيگيران درياي جنوب ارزيابي كرده بودند!چنين عملكردي در طي اين سالها پر بيراه و شگفت انگيز نبود، چون درهمان دوران و طي سال هاي بعد سخنراني ها، اظهارنظرها و نوشته ها و گفته هاي اغلب روسا و اعضاي هيئت مديره خانه سينما نشان داد، آنها اساسا درك و دريافت صحيحي از صنف و مفهوم آن نداشتند و بعضا آن را با حزب و گروه سياسي و باندي اشتباه مي گرفتند. از همين رو هيچ گاه نتوانستند به مفهوم واقعي، در خانه سينما فضاي صنفي را برقرار سازند.
از همين رو آنچه بيشتر مدنظر قرار داشت، وراي دفاع از حقوق صنفي اعضا، حضور فعال در مناقشات سياسي و باندي و گروهي بود. يعني در شرايطي كه در باب هرمسئله سياسي دراين خانه، بيانيه صادر مي شد و اطلاعيه و اعلاميه امضاء مي گرديد ولي درطول سال هاي فعاليت صنفي خانه سينما، به مهم ترين مشكل اهالي سينما يعني مشكل اشتغال و مسكن رسيدگي نشد. تعاوني مسكني كه سال ها پيش تشكيل شده بود، از وقتي كه برخي بنيانگذارانش به نام خانه سينما و براي ديگران! زمين گرفتند، در اغما فرو رفت و بسياري از اهالي سينماي ايران همچنان با مشكل زمين و خانه و مسكن، دست و پنجه نرم كرده و مي كنند.
درطول اين سال ها خانه سينما پايگاه معدودي به اصطلاح صنوفي بود كه منافع بيشتري از سينما عايدشان مي شد (مانند تهيه كنندگان) و متاسفانه با يك نگاه طبقاتي، اين تبعيض حتي در تركيب هيئت هاي داوري خانه سينما نيز به چشم مي خورد، به طوري كه 70 درصد صنوف سينمايي، هريك تنها و تنها يك نماينده در هيئت داوران داشتند و 30 درصد از بقيه صنوف هريك 11نفر عضو هيئت داوري معرفي مي كردند!
به همين دليل بسياري از صنوف (كه از نظر گردانندگان خانه درجه 2 محسوب مي شدند) اساسا فعاليت چنداني در اين خانه نداشتند و بعضا حتي ساليانه نيز جلسه و مجمعي تشكيل نمي دادند. اين باعث شد كه برخي از صنوف راهي جداي از خانه سينما براي خود بيابند. مثلا بعضا صنف خود را در وزارت كار و امور اجتماعي به ثبت رساندند. دراين مسير بارها و بارها اصناف مختلف دچار تغيير و تعطيل و دگرديسي شدند. زماني انجمن بازيگران تعطيل شد و زماني ديگر تهيه كنندگان چند شاخه و دسته شدند، دوراني در همين خانه دعواهاي پايان ناپذير گروهي و صنفي رواج يافت و البته مديريت خانه (درتمام دوران خود) كمترين دخالت را در حل و فصل آنها داشت كه بعضا به اين مناقشات دامن هم مي زد تا صنوف بيشتر و بيشتر با مديريت خانه، همسو و هم جهت شوند.
شخصا به عنوان يكي از اعضاي اوليه انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي كه چند سالي هم در شوراي مركزي آن به عنوان نايب رئيس و رئيس حضور داشتم، در طول اين سال ها همواره شاهد بودم كه هيئت هاي مديره مختلف اين خانه درصدد حذف انجمن منتقدان به عنوان يك صنف غرغرو و نق نقو بودند و بارها سعي كردند اين انجمن را با قوانين من درآوردي به انزوا كشانده و از فعاليت هاي خانه حذف نمايند؛ اعضاي آن را به طور عمده در هيئت هاي داوري دخالت نمي دادند، آن را يك صنف اضافه تلقي مي كردند و انتقادها و نقدهاي اعضاي آن در مطبوعات و نشريات را موجب تضعيف خانه به شمار مي آورند. از همين رو در طي دوران هاي مختلف انجمن منتقدان سعي كرد به نوعي از خانه سينما مستقل شده و حتي زماني تلاش كرد تا در وزارت كار و امور اجتماعي خود را به ثبت برساند.
اما خانه سينما با همان هويت سياسي به اصطلاح دوم خردادي، در سال هاي پس از كنار رفتن به اصطلاح اصلاح طلبان، همچنان سعي نمود موضع خود را به عنوان اپوزيسيون حفظ كرده و در پي همان باندبازي ها و گروه گرايي و دسته بندي هاي سابق خود باشد. البته درطي اين سال ها دولت و معاونت سينمايي وزارت ارشاد همچنان به لحاظ مالي، پشتيبان اصلي خانه سينما بود و به اعتراف مديرعامل فعلي خانه سينما، بيشترين كمك هاي مالي در دوران دولت نهم به خانه سينما ارائه گرديد. بارها و بارها اتفاق افتاد (و خود هيئت مديره و حتي معاونت اداري مالي خانه سينما در دوران دولت نهم مي توانند شهادت بدهند) كه مديريت خانه سينما حتي توان پرداخت حقوق كارمندان خود را نداشت ولي با سعه صدر معاونت سينمايي، چك هاي پرداخت نشده كاركنان از سوي بنياد فارابي و يا موسسه سينما شهر (نهاد مالي معاونت سينمايي) پرداخت مي شد. همچنان كه تعداد معتنابهي از فيلمسازان و تهيه كنندگاني كه افه اپوزيسيون گرفته و مي گيرند، هرماه دم درب بنياد فارابي به صف مي شدند تا به انحاء مختلف پول دريافت كنند. اين موضوع را هم بسياري از اهالي سينما مي دانند.
اما اين افه اپوزيسيون نمايي در برخي از اين افراد ماند و خصوصا در دوران پس از انتخابات رياست جمهوري دهم، همراه با برخي محافل خارجي و داخلي كه نزد خود فاتحه انقلاب و نظام اسلامي را خوانده بودند، با جريان فتنه همراهي كرده و يا لااقل در مقابل آن موضعي نگرفته و خاموش ماندند.
در جلساتي كه در خانه سينما با حضور برخي اعضاء و روساي صنوف و البته هيئت مديره وقت طي ايام اغتشاشات فتنه گران برگزارشد، تقريبا اكثر قريب به اتفاق حاضران (به جز يكي دونفر از تهيه كنندگان كه مصلحت طلبانه پيشنهاد دوري ازجريانات روز را مي دادند) خواهان صدور بيانيه در حمايت از جريان فتنه بودند و حتي خيرخواهي برخي افراد در محكوم كردن اغتشاشات را همراهي با حاكميت برمي شمردند. در همان روزها كه برخي از به اصطلاح مستندسازان خانه سينما در ارتباط با جريان فتنه بازداشت شده بودند، سرانجام تصميم گرفته شد تا در حمايت از آزادي آنان بيانيه صادر شود و اين كار يك امر صنفي قلمداد شد! اين در شرايطي بود كه به فرموده مقام معظم رهبري، حيثيت نظام توسط فتنه گران زيرعلامت سؤال رفته بود و بر همه دوستداران و وفاداران نظام واجب بود كه درمقابل اين بي حيثيتي بايستند.
در همان سال و پس از برگزاري 12 دوره جشن خانه سينما (ولو در شرايط بسيار نامطلوب اخلاقي كه در سال 1382 منجر به بازداشت مجموعه هيئت مديره خانه سينما گرديد)، ظاهرا به دليل عدم توانايي در تجميع داوران جشن (درحالي كه دعوت نامه هاي آنان نيز ارسال شده بود) ولي در حقيقت به دليل اعتراض به شرايط سياسي حاكم بر كشور و همراهي با جماعت تحريمي (كه به جشنواره فيلم فجر نيز كشيده شد)، سيزدهمين جشن خانه سينما به صورت محدود و غيررقابتي برگزارشد!
طبيعي بود اين گونه همراهي ها با جريان فتنه و عقبه آن درسال هاي بعد كه در كسوت فيلمسازي براي شبكه هاي معاند و ضدايراني تبلور يافت و پس از بازداشت مجرمين، به صورت بيانيه ها و كنفرانس هاي مطبوعاتي حمايتي بروز كرد، به شدت احساسات مردم مسلمان و انقلابي را جريحه دار نمايد به نوعي كه ديگر براي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي راهي جز تعطيلي و انحلال يكي از نهادهاي زيرمجموعه اش باقي نگذارد.
اين موضوع را هم تقريبا همه آناني كه ولو براي يك بار براي ثبت شركت يا مؤسسه فرهنگي و هنري به اداره ثبت شركت ها در وزارت كشور مراجعه كرده باشند، روشن است كه بدون مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چنين ثبتي امكان ندارد و پس از آن نيز با لغو مجوز يادشده، خود به خود ثبت انجام شده نيز كان لم يكن تلقي خواهدشد و نيازي به رأي دادگاه هم ندارد، گواينكه با سرپيچي از چنين قانوني، در هر دادگاهي هم قانونا حكم به محكوميت عمل غيرقانوني داده خواهدشد. به خصوص كه در همين اساسنامه خانه سينما هم بيش از هر مؤسسه و شركت يا نهاد ثبت شده فرهنگي و هنري، عامليت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در قيمومت خانه سينما درج شده است.
از سوي ديگر نگارنده به خاطر دارد كه همواره هيئت مديره خانه سينما كه بارها تأكيد كرده بود، اساسنامه تصويبي مجمع عمومي پس از تصويب شوراي فرهنگ عمومي رسميت خواهديافت و به همين دليل خواستار هماهنگي اساسنامه صنوف مختلف با تغييرات اساسنامه خانه سينما شده بود. از همين رو در انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي نيز كميته اي براي اين هماهنگي تشكيل شد و حتي زمان معيني نيز براي انجام آن تعيين گرديد و همواره در اين انتظار بوديم كه براي هماهنگ كردن اساسنامه انجمن يا اساسنامه خانه سينما، ابتدا اين اساسنامه از سوي شوراي فرهنگ عمومي تصويب شود. ولي امروز كه مي شنويم اين تبصره (كه بايستي اساسنامه به تصويب شوراي فرهنگ عمومي برسد) با رأي عمومي از اساسنامه حذف شده بوده است، شگفت زده مي شوم!
چگونه از اساسنامه اي كه پس از رأي مجمع عمومي براي تصويب به شوراي فرهنگ عمومي ارسال شده بود (و اين موضوع بارها ازسوي هيئت مديره مورد تأكيد قرارگرفت) همان ماده لزوم تصويب در شوراي فرهنگ عمومي حذف شده است؟ آيا شوراي فرهنگ عمومي با مفاد تغيير يافته اساسنامه مخالفت كرده و آن را برگردانده بود و سپس در مجمع عمومي ديگري ماده يادشده از اساسنامه حذف شد؟! يا ...؟!!!
به هر حال كارخانه سينما پايان يافته و آمال و آرزوهاي هزاران نفر اعضاي صنوف مختلف به دليل بنياد كج اين خانه صنفي بر پايه هاي دولتي و گروهي و باندي، برباد رفته و هدر شده است.
اما اينك مسئولين سينمايي دولت دهم درصدد ايجاد صنف و خانه صنفي جايگزين براي صنوف سينماي ايران هستند. اين يعني تكرار يك تجربه تلخ و غم انگيز كه شرح مختصري از آن را خوانديد.تاسيس نهادي دولتي براي اصناف سينمايي، همان خشت كجي است كه به پديده خانه سينما منجر شد. دوستان معاونت سينمايي بايستي اين نكته را مدنظر داشته باشند كه دوران مديريتشان بر سينماي ايران، چندان پايدار نيست و به سان ديگر مديران قبلي و بعدي بايستي ميز مسئوليت اين سينما را به ديگران بسپارند كه معلوم نيست با چه سياستي با صنوف سينمايي برخورد كنند.
از طرف ديگر عملكرد معاونت محترم سينمايي و دوستانشان طي ادوار مختلف در صنف سازي طي اين مدت چندان رضايت بخش نبوده و در تنها صنفي كه ساخته اند، متاسفانه برخي از افرادي حضور دارند كه كارنامه موفقي در عرصه سينماي ايران از خود برجاي نگذاشته اند و بعضا در اتهامات خانه سينما شريك هستند و حتي در دوراني خود از روسا و مديران اين خانه بوده اند و در بناي كج آن همكاري داشته اند. همچنين برخي از افراد يادشده با شبكه هاي معاند و ضدانقلاب در فروش و نمايش فيلم هايشان همكاري داشته اند و بعضا فيلم ها و آثاري توليد كرده اند كه با ارزش ها و آرمان هاي انقلاب و نظام، تضاد آشكار داشته است.
از گوشه و كنار شنيده شده كه قرار است همين افراد، هدايت و رياست صنف جايگزين خانه سينما كه توسط معاونت سينمايي ايجاد مي شود را برعهده گيرند و از آنجا كه ادعاي تجربه كار صنفي هم داشته و دارند و براي خود تاريخچه و به قول معروف رزومه سنگيني هم قائل هستند، بيم آن مي رود كه خود را به مسئولين سينمايي تحميل كرده و بر عرصه رياست جامعه اصناف سينماي ايران تكيه بزنند. چنين تسامح و تساهلي از سوي مديران سينما علاوه بر خطر از چاله درآمدن و به چاه افتادن سينماي ايران را دارد، از طرف ديگر اصناف اين سينما را به شدت متفرق و دلزده خواهد نمود.
اما في الحال خطرناك ترين راهكار، نشاندن افراد معلوم الحال فوق الذكر (كه متاسفانه در حال حاضر حول معاونت محترم سينمايي گرد آمده اند) به جاي هيئت مديره سابق است.
از تجارب تلخ قبلي درس گرفته و اصناف سينمايي را دولتي نكنيم. البته چنان كه پيشتر گفته شد، اين بدان معنا نيست كه از نظارت دولت بر صنوف فرهنگي و هنري و سينمايي كاسته شود، بلكه اين نظارت بايد به شكلي دقيق اعمال گردد.
¤ رئيس سابق انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي ايران

به بهانه فيلم «سعادت آباد» سياه نمايي خانواده و جامعه ايراني

سعيد مستغاثي
ساخت فيلم هايي كه مروج روابط بي بند و باري و زندگي لاابالي و نافي اخلاق و رفتار ايراني و اسلامي هستند ، تقريبا از اواسط دهه 70 و خصوصا پس از دوم خرداد 1376 باب شد كه بعدا به نام فيلم هاي دختر و پسري ناميده شدند و در آنها مي شد انواع و اقسام روابط عاشقانه مثلثي و مربعي و ذوزنقه اي و ضربدري را پيدا كرد. مي توان براساس آمار و اسناد ادعا كرد كه از سال 1376 به بعد و همراه به اصطلاح بازشدن جو فرهنگي -هنري جامعه و شكسته شدن بسياري از خطوط قرمز سالهاي قبل ، به جاي شكوفا شدن سينما خصوصا در حيطه سوژه ها و مسائل مختلف ، سينماي ايران دچار پس رفتي شد كه به اعتقاد بسياري از كارشناسان و منتقدان اين سينما ، پديده مبتذل و مذموم «فيلمفارسي» را به طور رسمي به عرصه سينماي ايران بازگرداند.
اينكه كرامت خانواده را بوسيله جنگ و جدال هاي ديرين رقباي عشقي يا روابط نامشروع تحت عنوان فريبنده آزادي همراه انواع و اقسام بي بند و باري و يا عشق هاي مثلثي و ضربدري زير علامت سوال بردند، اينكه بنيان خانواده را اغلب به دليل عشق هاي به اصطلاح غير افلاطوني، لرزان و متزلزل نشان دادند ، اينكه هرگونه تعهدات اخلاقي را در روابط اجتماعي كان لم يكن اعلام كردند و اينكه ...
فيلم هايي مثل «علف هاي هرز» ، «شوكران» ،«مردباراني » ، « عشق + 2 » ، «سياوش» ، «تيك» ، «شام آخر» ، «نگين» ، «خانه اي روي آب» ، «دنيا» ، «عروس خوش قدم» «واكنش پنجم» ، «خاكستري» ، «زندان زنان» «همكلاس» ، «عروسي مهتاب» ، «آب و آتش» «مارال» و...از جمله آثاري بودند كه به سبك و سياق آنچه گفته شد ، در ساخت فضاي ابتذال آن دوران سينماي ايران موثر واقع شدند.
نكته جالب اينكه در سال 76 و پس از پايان جشنواره فيلم فجر شانزدهم در حالي كه مرحوم سيف الله داد(معاونت وقت سينمايي) ، اصحاب رسانه را در سالن اجتماعات ساختمان سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي جمع كرده بود ، به آنها صريحا گفت كه بر جشنواره فجر آن سال ، ابتذال سايه افكنده بود و سپس همه را دعوت كرد تا با تشريك مساعي ، به مقابله با ابتذال يادشده برخيزند. متاسفانه بعد از آن هم، برخي فيلمسازان با سوء استفاده از فضاي ايجاد شده كه شكستن هر خط قرمزي را نوعي فضيلت مي نماياند ، هر چه بيشتر در گرداب فيلمفارسي و ابتذال فرو رفتند و اين غرق شدن تا آنجا پيش رفت كه 3 سال بعد در مراسم اختتاميه جشن خانه سينما ، مجيد مجيدي (دبير جشن) صراحتا از صداي پاي ابتذال سخن گفت . مجيدي 8 سال پس از آن نيز در اوايل دي ماه 1387 طي سخنراني در سمينار «نقد سينماي اجتماعي و سينماي ديني» در دانشگاه علامه طباطبايي ، كليت سينماي ايران طي دوران موسوم به اصلاحات را مبتذل خواند و گفت :
«...يكي از گله هاي من به آقاي خاتمي هم همين مساله بود، چرا كه علي رغم علاقه اي كه به شخصيت ايشان دارم، بايد بگويم كه در دوره ايشان علي رغم فضاي آزادي كه وجود داشت، چيزي جز ابتذال نصيب سينماي ما نشد.»
بنيامين نتانياهو نخست وزير فعلي رژيم صهيونيستي در سالگرد 11 سپتامبر و حادثه انهدام برج هاي دو قلوي نيويورك در جمع اعضاي يكي از تينك تنك هاي آمريكايي موسوم به «كميته اصلاح دولتي» سخنراني مهمي داشت كه در آن به نوعي استراتژي آتي ايالات متحده را تعيين مي كرد ، آن هم در شرايطي كه در هيچ مقام و منصب سياسي و يا نظامي نبود و تنها به عنوان يك استراتژيست اسرائيلي در آن جمع حضور داشت.
تيتر خبر آن سخنراني كه در تاريخ 12 سپتامبر 2002 توسط خبرگزاري يونايتدپرس مخابره شد اين بود:
«نتانياهو : ايالات متحده بايد با تلويزيون به ايران حمله كند!»
و در ادامه آمده بود : «...نخست وزير سابق اسرائيل [كه در آن زمان هنوز مجدداً
نخست وزير نشده بود] از آمريكا خواست تا تغيير رژيم را در دو كشور عراق و ايران پي بگيرد و اين كار را در عراق با حمله نظامي و در ايران با پخش برنامه هاي تلويزيوني ماهواره اي با محتواي هرزگي انجام دهد.
وي گفت: جريان فرهنگ عاميانه غربي به داخل ايران، مي تواند منجر به براندازي جمهوري اسلامي شود.
بنيامين نتانياهو با اشاره به وجود هزاران ديش ماهواره در ايران، به «كميته اصلاح دولتي» [يك تينك تنك دولتي در آمريكا] گفت كه آمريكا مي تواند با پخش سريال هاي شبكه فاكس كه افراد زيباروي جوان را در وضعيت هاي متنوعي از برهنگي نشان مي دهند كه زندگي هاي فريبنده و مادي گرايانه دارند و رابطه هاي بي قيد جنسي برقرار مي كنند، يك انقلاب را عليه حكومت اين كشور برانگيزد...»(متن كامل اين سخنراني هنوز در اينترنت و وب سايت خبرگزاري يونايتد پرس قابل جست وجو است)
آمريكا حدود 6 ماه پس از اين رهنمود و راهكار صهيونيستي يعني در اواسط ماه مارس 2003 به عراق حمله نظامي كرد و از همان زمان ، طرح تاسيس شبكه هاي ويژه فيلم و سريال و شو و موسيقي را در دستور كار خود قرار داد كه امثال MBC فارسي ، فارسي وان تا شبكه «من و تو» از آن جمله هستند. قابل ذكر اينكه شبكه هايي همچون فارسي وان از جمله حلقات فاكس به شمار آمده كه نتانياهو سريال هاي آن را موجب فريب خانواده هاي ايراني دانسته بود!!
در واقع ره آورد سريال ها و فيلم هاي به ظاهر ملودرام و يا برنامه هاي سرگرمي اين شبكه ها براي خانواده مسلمان ايراني ، چيزي جز تبليغ و القاي نوعي سبك زندگي و رفتاري بي بندوبارانه ، لاابالي گرايانه، سبكسرانه و فارغ از اخلاق و منش اسلامي و ايراني نبوده و در يك كلام همه هّم و غمّشان را حقنه كردن نوعي سبك زندگي غرب زده ( با همه نابهنجاري هاي ارتباطي و رفتاري آن ) تشكيل داده و مي دهد.
نگاهي اجمالي به انواع و اقسام فيلم ها و سريال ها و حتي برنامه هاي ظاهرا سرگرم كننده اين شبكه ها نشان مي دهد كه در قريب به اتفاق آنها، اين موارد به چشم مي خورد :
روابط غير اخلاقي و نامشروع بين دختران و پسران و زنان و مردان نامحرم ( كه در فرهنگ ايراني و اسلامي به شدت برحرمت آن تاكيد شده ) ، نمايش لباس ها و پوشش هاي نامناسب و در واقع عرضه بي پرواي فرهنگ برهنگي ، تبليغ انواع و اقسام مسكرات و شرب خمر حتي در مهماني هاي ساده خانوادگي ، عقب مانده نشان دادن روابط و زندگي سنتي كه برپايه اخلاق و رفتارهاي مذهبي شكل مي گيرد ، مخدوش كردن تمامي حرمت ها و حريم هاي انساني ، تبليغ تجمل گرايي و زندگي هاي اشرافي به عنوان ايده آل و آرزوهاي بشري و ... و بالاخره جلوه دادن روابط و ضوابط ديني به عنوان قوانين و قواعد ارتجاعي و واپس گرا ( كه مجموع اين موارد همان به اجرا درآمدن رهنمودهاي بنيامين نتانياهو به حساب مي آيد) در واقع موتيف هاي تكرار شونده اي هستند كه در زمينه و پس زمينه و متن و حاشيه هر فيلم و سريال و شو و برنامه نمايشي آنها رويت مي شود.
اما به هرحال تكليف مخاطبين ايراني با اين شبكه ها و فيلم و سريال هايشان روشن است ، چراكه حتي خودباخته ترين افراد در قشر به اصطلاح روشنفكر هم آن را از جانب يك كشور يا نهاد و يا نيروي بيگانه و اجنبي دانسته و خط و مرزهاي خود را با آن حفظ مي كنند ، از همين روست كه برخي از اين شبكه ها سعي كردند با به اصطلاح ايرانيزه كردن بخشي از برنامه هايشان ، همذات پنداري بيشتر مخاطب ايراني را برانگيزانند. چرا كه به لحاظ رواني و روحي ، حضور كاراكتر و فرد ايراني در اين گونه برنامه ها ، مي تواند تا حدودي آن فاصله گذاري ياد شده را لااقل در همان قشر به ظاهر روشنفكر زائل نمايد.
اما متاسفانه افراط در مطرح نمودن برخي شبكه ها و سريال هاي ياد شده در بعضي نشريات ( البته با نيت نقد و تحليل) و همچنين ارائه برخي آمارهاي غلط از مخاطبين اين شبكه ها كه در كمال تاسف بعضا از سوي مراكز رسمي ارائه گرديد ، باعث شناخته شدن و رواج بيشتر اين كانال هاي مفسده آميز شد و در بخشي از بدنه رسانه اي و سينمايي كشور اين گونه القاء شد كه گويا گروه كثيري از مردم به اين قسم برنامه ها و سريال ها و شبكه ها علاقه مند هستند! ( از همان نوع تحليل هاي غير واقعي نهادهاي استراتژيست غرب كه كليت مردم ايران را برپايه اطلاعاتشان از اقليت محدود
شبه روشنفكر و به اصطلاح متجدد ارزيابي
مي كنند و از همين رو و پس از گذشت سالها هنوز شناخت درست و واقعي از ملت مسلمان ايران به دست نياورده اند!!)
يعني در واقع عناصر رسانه اي همان قشر اقليت شبه روشنفكر ( كه همواره گوش جان به القائات رسانه هاي معلوم الحال آن سوي آب بسته اند ) براساس همين تصور و توهم ، فكر كردند كه اگر به سبك و سياق برنامه و سريال هاي شبكه هاي مزبور ، فيلم بسازند ، مخاطبان بيشتري را به خود جلب كرده و البته احيانا بعضي از شيفته ترين شان هم خواستند كه براي زدودن فرهنگ ارتجاعي و سنتي اين مردم ! و رواج روابط مترقيانه و زندگي متجدد غربي !! قدمي بردارند!!!
برهمين اساس روند ابتذال گرايي كه طي سالهاي پس از به اصطلاح دوران اصلاحات ، بعضا با وقفه هاي كوتاهي مواجه گرديده بود ، مجددا در يكي دو سال اخير اوج گرفته و به روندي سيستماتيك بدل شده است. چراكه متاسفانه ايجاد برخي خطوط ضد ارزشي به گونه اي جريان وار در دسته اي از آثار توليدي ( كه كم هم نيستند) مشاهده مي شود. به نظر مي آيد ساده انگاري و كج فهمي و عدم درك درست از مخاطب ايراني باعث شد تا برخي از همين فيلمسازان در سايه تسامح و تساهل بعضي مديران سينمايي ، همان شبكه هاي مذموم ياد شده را نصب العين خود قرار داده و خواسته يا ناخواسته به كپي كردن سريال ها و فيلم هايشان بپردازند و با ايرانيزه نمودن آن، كاري را انجام دهند كه برنامه سازان و سريال پردازان آن سوي آب با صرف هزينه هاي هنگفت در صدد انجامش بوده و هستند.
مصداق اين مدعا را در جشنواره بيست و نهم فيلم فجر بعينه مي شد رويت كرد كه اينك همان فيلم ها به ترتيب بر اكران عمومي سينماهاي اين مملكت نقش مي بندند و فيلم «سعادت آباد » يكي از همان نمونه هاست. فيلمي كه با قصه اي از مثلث هاي عشقي و ارتباطات نامشروع و نمايش شرب خمر و روابط نابهنجار 3 زوج ، در واقع ترجماني وطني از همان سريال هاي معروفه شبكه هاي ذكر شده را در برابر چشمان مخاطب ايراني قرار مي دهد و البته توجيه آن هم بارها و بارها تكرار شده كه :
« ما مي خواهيم مخاطب ايراني را از آن شبكه هاي بيگانه جدا كرده و خودمان همان خوراكي را كه در آن كانال ها مي جويد ، در اختيارش بگذاريم. يا همان خوراك هاي هنري را با فضايي استريليزه به خوردشان مي دهيم!!»
اين توجيه هم كه فضاي نابهنجار طبقه متوسط مرفه يا متجدد و يا روشنفكر را در اين فيلم به نمايش گذارده ايم نيز عذر بدتر از گناه است كه هم توهيني به طبقه مذكور تلقي شده و هم به دليل آنكه تصويري مثبت از هيچ خانواده ايراني در فيلم فوق ديده نمي شود، به آساني و با تحليلي ساده مي توان آن را به كل جامعه تسري داد! تصويري سياه از خانواده و جامعه ايراني كه به شدت هويت مردم اين مرز و بوم را خدشه دار مي سازد.
اما همه ماجراي جشنواره 29 فجر و اكران امسال به فيلم «سعادت آباد» ختم نمي شود و اين قصه سر دراز دارد كه تنها بخشي از آن را به اجمال مرور مي نماييم. اين در حالي است كه پيش از برگزاري جشنواره ياد شده معاونت محترم سينمايي با قطعيت ، به خانواده هاي ايراني اطمينان داده بود كه از جهت سالم بودن فضاي سينما با خيال راحت به تماشاي آثار جشنواره فيلم فجر بروند. گويا متاسفانه ايشان اغلب اين فيلم ها را مشاهده نكرده و يا به نظر و توصيه مشاوران بسنده نموده بودند، چراكه حداقل بسياري از آثار ايراني به نمايش درآمده در جشنواره مذكور ، فضاي سالمي براي خانواده هاي مسلمان ايراني به همراه نداشتند و در اين دسته فيلم ها به شدت روابط غيراخلاقي و نامشروع مابين زن و مرد و دختر و پسر و همچنين كاربرد كلام و عبارات مبتذل و مستهجن جنسي(كه زبان از بازگويي بعضي آنها شرم دارد) جاري بود!
از جمله مصاديق مورد بحث ما مي توان به موارد زير اشاره كرد :
-ارتباط عشقي و غير شرعي دختري با يك مرد ميانسال از يك سو و جواني احساساتي از سوي ديگر كه منجر به خلوت ايشان با نامحرم در منزل شخصي نامبرده مي شود در فيلم «پرتقال خوني» .
-عادي جلوه دادن روابط غير اخلاقي و خلوت با نامحرم و رواج اباحه گري در فيلم «يكي از ما دو نفر»، اينكه برخلاف دستورات ديني مي توان با يك مرد نامحرم روابط نزديك و خصوصي و آزاد داشت و به اصطلاح آلوده هم نشد!! ( زير علامت سوال بردن محرمات دين )
-ارتباط نامشروع يك راننده آژانس با دو زن از مشتريانش ( كه يكي از آنها گويا رابطه اي مشروع يا نامشروع با مرد ديگري دارد) در فيلم «چيزهايي هست كه نمي داني» ،
-رابطه نامشروع مالك يك آموزشگاه هنري با منشي خود و خلوت كردن با وي در محيط آموزشگاه، در حالي كه همسر معتادش به اعتراض آمده و سپس همراه شدن با جماعتي مست و سرخوش و خياباني همراه يك پليس قلابي براي سركيسه كردن مردم در فيلم «اسب حيوان نجيبي است» كه سرشار از شوخي ها و ديالوگ هاي مستهجن جنسي بوده و فضايي از فساد و فحشاء را در شكلي مثبت به نمايش مي گذارد .
-نمايش فضايي بي بند و بار همراه شوخي هاي مبتذل و جنسي در فيلم «ورود آقايان ممنوع» همراه با استهزاء برخي محدوديت هاي شرعي و عرفي ، فضايي كه چند سالي است در محصولات كمپاني ديزني با رويكرد نمايش روابط بي بندبارانه و
لاابالي گرايانه در مدارس ، غالب شده است.
-نمايش فساد و فحشاء دختران و پسران فراري و پااندازي هاي نامشروع و طرح نوعي از تعليم و تربيت مغاير با آموزش و پرورش سنتي و اسلامي در فيلم «مرهم» كه اگرچه در انتها نشان مي دهد سر دختر فراري به سنگ مي خورد ولي نزد خانواده اش برنگشته بلكه به مادربزرگي پناه مي آورد كه علاوه بر اعمال نوعي روش تربيتي ليبرالي، خود نيز از يك زندگي سنتي به مصالحه با دوست طاغوتي اش(به گفته خود او) روي مي آورد.
-عشقي كه از درون يك سري اعمال و رفتارهاي ساختارشكنانه اجتماعي سربرمي آورد در فيلم «آفريقا» .
-روابط غيراخلاقي در يك داستان
شبه رابين هودي با پاياني سياه و تلخ در فيلم «ندارها» .
-شبيه اين نوع رابطه غيراخلاقي و ساختارشكنانه اجتماعي همراه با روابط نامشروع پنهاني ديگر در فيلم «شش نفر زير باران» .
-روابط نامشروع دختري با پولداري عياش در فيلم «آقا يوسف» -كه بدون اطلاع پدرش با وي خلوت دارد - برهم زدن سنت هاي اسلامي و شرعي خواستگاري و ازدواج در فيلم «گزارش يك جشن» و اختلاط غير مشروع دختران و پسران جوان به بهانه آشنايي .
-شوخي هاي زشت زن هاي يك خانواده سنتي در فيلم «يه حبه قند» كه افت اخلاقي را به خانواده هاي سنتي ايراني نيز مي كشاند و ...
...و اينها تنها بخشي از فضاي اباحه گري اين دسته از فيلم هاي نمايش داده شده در جشنواره بيست و نهم ( يعني توليدات سال 1389 و اكران سال 1390 سينماي ايران ) بود بدان گونه كه برخي به طنز و مطايبه مي گفتند ، ديگر نيازي به شبكه فارسي وان نيست و گردانندگان آن شبكه مبتذل مي توانند نمونه هاي ايراني سريالهاي كلمبيايي و كره اي خود را در سينماي ايران پيدا نمايند!!

تارهاي يك شبكه صهيونيستي

به بهانه تقدير از فيلم «شبكه اجتماعي» در جشنواره هاي غربي
تارهاي يك شبكه صهيونيستي


سعيد مستغاثي
اينكه در سال 2003 يك دانشجوي جوان دانشگاه هاروارد به دليل سرخوردگي از دوست دخترش، ناگهان افشاي خصوصيات زندگي وي را در اينترنت قرار داده تا آبرويش را ببرد و ادامه اين ماجرا در طي دو سال به تاسيس يك شبكه اينترنتي منجر شود كه بيش از يك ميليون كاربر پيدا كند تا جايي كه اينك تعداد آنها گويي به 500 ميليون نفر رسيده است! از آن دست ماجراهاي شگفت انگيزي است كه فقط مي تواند از قوطي جادويي هاليوود بيرون بيايد و بس!!
همين ماجراي حيرت انگيز به عنوان واقع نمايي از پديدآورنده تقريبا معروف ترين شبكه اجتماعي امروز دنيا، دستمايه فيلمي قرار گرفته و شهرت وي را دوبرابر نموده است هم از همان دست
شامورتي بازي هاي هاليوود به نظر مي آيد!!!
اينكه اين فيلم در شرايطي جلوي دوربين رفته و پخش جهاني پيدا نموده است كه آن شبكه اجتماعي به عنوان يكي از اهرم هاي تبليغاتي و عملياتي نظام سلطه جهاني براي دخالت در سرنوشت ديگر كشورها قرار گرفته نيز از همان ماموريت هاي هميشگي است كه بازهم هاليوود به خوبي آن را انجام داده است. همان گونه كه در ماجراهايي مانند 11 سپتامبر و لشكر كشي آمريكا به عراق و افغانستان و نابودي حرث و نسل ميليون ها انسان عمل كرد، به همان شكل كه قتل عام سرخپوستان و ويت كنگ ها و به بردگي كشيدن سياهپوستان را توجيه كرد و همان طور كه نزديك به يك قرن است براي رژيم صهيونيستي مشروعيت مي تراشد.
اين بار هم يكي از تهيه كنندگان شناخته شده هاليوود به نام اسكات رودين(كه در ساخت آثار ايدئولوژيك سينماي غرب همچون «جايي براي پيرمردها نيست» ، «خون به پا خواهد شد» ، «ملكه» ، «شك» و پروپاگانداهاي سياسي مانند «قوانين تعهد» و «كانديداي منچوري» و ...يد طولايي دارد) به ميدان آمد تا با كمك يك فيلمساز معروف ايدئولوژيك يعني ديويد فينچر (كه از همان نخستين اثر سينمايي اش يعني قسمت سوم بيگانه ها به خدمت سينماي آخرالزماني هاليوود درآمد كه افسارش دست امثال جيمز كامرون و ريدلي اسكات بود تا آثار مستقل بعدي اش مانند «هفت» كه ترجمه سينمايي دوزخ دانته به شمار آمد و تا فيلم سال گذشته اش كه براي اولين بار او را تا آستانه كسب جايزه اسكار هم كشانيد يعني «مورد عجيب بنجامين باتن» كه علاوه بر مايه هاي اوانجليستي، به نوعي رگه هاي تفكرات فرقه صهيوني كابالا را هم بروز مي داد) و با فيلمنامه آرون ساركين ( كه او هم فيلم هاي تبليغي سياسي مثل «جنگ چارلي ويلسن» و «رئيس جمهور آمريكايي» را در كارنامه خود دارد)، براساس كتاب «ميلياردرهاي تصادفي» نوشته بن مزريچ ،ساخت يك فيلم كاملا تبليغاتي را برعهده بگيرد! گويي از همان زمان كه شبكه فيس بوك ، كارآيي خود را در جريان اغتشاشات بعد از انتخابات دهمين دوره
رياست جمهوري ايران نشان داد، در كنار ساير پروژه هايي كه كانون هاي صهيوني براي هجمه به انقلاب و نظام ايران طراحي نموده بودند ( مانند پروژه ندا آقا سلطان يا سكينه محمدي و يا تجمعات غيرقانوني و شعارهاي ساختار شكنانه)، تبليغ براي اين شبكه به اصطلاح اجتماعي نيز در دستور كار هاليوود قرار گرفت و لانسه كردنش در مجامع مختلف سينمايي اعم از انجمن هاي فيلم و جشنواره ها و مراسم اهداي جوائز، برنامه ريزي شد. از همين رو فيلم «شبكه اجتماعي» تقريبا در ميان انتخاب اكثر مجامع منتقدان آمريكا و مراسم اهداي جوايز همچون گلدن گلوب و بافتا و سزار و اسكار جايگاه خوبي به دست آورد.

ادامه نوشته

جزيره اي جدا از درياي خروشان

ارزيابي مستغاثي از جشنواره بيست و نهم فيلم فجر
جزيره اي جدا از درياي خروشان


رئيس سابق انجمن نويسندگان و منتقدان سينمايي، بيست ونهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر را يك شكست فرهنگي مي داند و معتقد است: اين جشنواره و فيلم هاي سينماي ما،مانند جزيره اي جدا از درياي خروشان ملت هستند.
سعيد مستغاثي در گفت وگو با خبرنگار كيهان با بيان اين كه از جشنواره امسال انتظار بسيار بالايي مي رفت گفت: سال گذشته مسئولان سينمايي گفتند كه از جشنواره بيست وهشتم فيلم فجر محصول كارشان نبوده و حق هم داشتند چون تنها چند ماه بود كه مديريت جديد سينمايي روي كار آمده بود و با لطبع، آن فيلم ها نمي توانست حاصل كار ايشان باشد. بعد از آن هم مسئولان فعلي سينماي كشور در واكنش به فيلم هاي كمدي سخيف مي گفتند كه اين آثار محصول كار ما نيست و دائم نتيجه مديريت خود را به جشنواره بيست ونهم حواله مي دادند كه اين مسائل باعث شد تا انتظارات بالايي نسبت به اين دوره از جشنواره فجر به وجود بيايد.به خصوص اين كه دوستان از دولتي اصولگرا برآمده اند و شعر و شعارهاي خاصي به ويژه از سوي وزير محترم ارشاد سر داده مي شد. به همين دليل تجلي سينمايي اصولگرايانه دراين جشنواره توقع مي رفت.
وي تصريح كرد: اما متاسفانه آن چيزي كه به عنوان جشنواره بيست ونهم فيلم فجر ديده شد، نه تنها انتظارات را برآورده نكرد، بلكه خيلي غم انگيز و تاسف آور بود.
رئيس سابق انجمن منتقدان ادامه داد: با توجه به انتساب اين جشنواره به دهه فجر، قاعدتا انتظار مي رود كه حداقل تناسبي با آرمان ها و ارزش هاي اين انقلاب داشته باشد. اما جشنواره فجر امسال نه تنها در اين زمينه موفق نبود و هيچ تصويري از انقلاب و لحظات و شخصيت هاي بي نظير آن روي پرده نرفت كه در مواردي تحريف اتفاق افتاد. يك مورد فيلم آقاي بهروز افخمي درباره حضرت امام خميني(ره) بود.
مستغاثي درباره فيلم «فرزند صبح» توضيح داد: اين فيلم تحريف آميز، امام را در حد يك انتقام جو و كينه ورز پايين مي آورد.
رفت وآمدهاي داستان اين فيلم بين دو مقطع زماني كودكي و بزرگسالي امام راحل، به لحاظ سينمايي اين گونه القا مي كند كه اين خشونت و خون و خونريزي هايي كه ايشان در دوران كودكي مشاهده كرده، باعث مبارزه و تبعيد حضرت امام شده است. يعني درست مطابق همان تحليلي كه غربي ها و رژيم گذشته درباره امام خميني(ره) داشتند.
عجيب است كه موسسه تنظيم و نشر آثار امام كه متولي و سرمايه گذار اين فيلم است، در مقابل اهانت ها و تحريف هاي صورت گرفته در آن سكوت كرده است.
وي ادامه داد: جاي تاسف است كه مسئولان جشنواره فجر اجازه ورود اين فيلم به جشنواره را داده و در توجيه آن سخناني از اين دست گفته اند كه ما به احترام امام اين كار را كرده ايم و يا اين كه مگر مي شود فيلمي با موضوع زندگي امام خميني(ره) را توقيف كرد؟ اگر اين طور است كه بايد همه آثار موهن عليه امام راحل را در جشنواره نمايش داد!
اين منتقد سيما در ادامه به فيلم «جرم» اشاره كرد و گفت: اين فيلم در شرايطي مورد توجه جشنواره قرار گرفته و به عنوان بهترين فيلم انتخاب شده است كه براي همه آشكار است كه كارگردان آن، مسعود كيميايي - همان طور كه خودش هم صادقانه ابراز كرد، هيچ نزديكي و قرابتي با آرمان هاي انقلاب اسلامي ندارد. در اين فيلم كه پر از ارزش هاي جاهلي و ديالوگ هاي چار و اداري است، اين گونه القا مي شود كه انقلاب اسلامي نتيجه فعاليت ملي گراها و گروهك هاي مسلح است و در آن هيچ نشاني از مبارزات اسلامي نيست. در اين فيلم تاريخ انقلاب و جامعه ايران تحريف شده است.
مستغاثي درباره فيلم هاي دفاع مقدس جشنواره فجر امسال نيز گفت: در بخش مسابقه اين جشنواره تنها دو فيلم در اين زمينه وجود داشت كه يكي از آنها «سيزده 59» بود كه به صراحت بازماندگان جنگ را آدم هايي مضمحل و مشغول به كارگيري، كلاهبرداري، اعتياد و حفاظت از پست و مقام خود معرفي مي كند! در پايان اين فيلم تصويري كاريكاتوري و توهين آميز از آن گردان باقي مانده از جنگ به نمايش در مي آيد.
«سيزده 59» يك فيلم كاملا ضددفاع مقدس است كه به عنوان يك فيلم دفاع مقدس قالب شد. فيلم «گلوگاه شيطان» هم ديگر فيلم دفاع مقدس جشنواره امسال بود كه با همان شعارهاي كليشه اي 20 سال پيش ساخته شده است.
مستغاثي اظهار داشت: يكي ديگر از مسائلي بيست ونهمين جشنواره فيلم فجر، نمايش روابط غيراخلاقي و نامشروع در حداقل 70 درصد فيلم ها بود. تا آنجا كه در بين برخي از دوستان اين شوخي رواج يافته بود كه با وجود اين فيلم ها، ديگر نيازي به شبكه مبتذل فارسي وان نيست! زيرا در بسياري از اين آثار، از روابط نامتعارف خيلي عادي نشان داده مي شد. از جمله اين فيلم ها مي توان به «پرتقال خوني» سيروس الوند، «يكي از ما دو نفر»، تهمينه ميلاني، «اسب حيوان نجيبي است» اثر عبدالرضا كاهاني، «سعادت آباد» به كارگرداني مازيار ميري، «چيزهايي هست كه نمي داني» و... اشاره كرد. در اين آثار روابط غيراخلاقي به طور شفافي نمايش داده مي شود و در برخي موارد خيلي مثبت معرفي شده است.
وي ادامه داد: حتي در فيلم «گزارش يك جشن» حاتمي كيا نيز روابط دختر و پسر از حالت سنتي خارج شده و به شكلي بسيار باز و غرب زده اي به نمايش درآمده است.
مستغاثي، به كار رفتن كلمات و شوخي هاي مستهجن در برخي از فيلم هاي جشنواره را از ديگر آسيب هاي آن دانست و گفت: در فيلم «جرم» براي اولين بار دشنام هاي ركيك، صراحتا اجازه گفته شدن پيدا كرده است. در آثاري چون «اسب حيوان نجيبي است» و «ورود آقايان ممنوع» هم اين مشكل وجود داشت.
وي افزود: اين مسائل در شرايطي رخ داده است كه مديريت سينمايي كشور مدعي است كه خانواده ها با خيال راحت مي توانند اين آثار را ببينند. دعوت خانواده ها به چنين فضايي آن هم از سوي مسئولان سينمايي جاي سؤال است.
اين مستندساز اضافه كرد: در ميان اين فضاي مبتذل، غيراسلامي و غيرانقلابي، تعداد انگشت شماري آثار سالم وجود داشت كه از آن جمله مي توان به فيلم هايي چون «33 روز» جمال شورجه، «آسمان هشتم» حسن نجفي، «جدايي نادر از سيمين» اصغر فرهادي و... اشاره كرد كه مانند لنگه كفشي در ميان بيابان محسوب مي شوند. جالب است كه در ميان آثار اين جشنواره، فيلم اصغر فرهادي بدون هيچ ادعا و احتياجي، اصول و اخلاق جامعه ما را رعايت كرده است. اين در حالي است كه مي دانيم او به خاطر اتكايي كه به جشنواره هاي خارجي دارد، نيازي به رعايت اصول ندارد، اما فيلم او نسبت به آثار بسياري از مدعيان، قابل احترام تر است.
وي به فيلم «يه حبه قند» ميركريمي اشاره كرد و توضيح داد: بسياري از دوستان اين اثر را در راستاي سنت گرايي و تكريم خانواده ايراني به حساب مي آورند. اما اين فيلم به صراحت از قرباني شدن ارزش هاي ملي و سنتي در پاي مدرنيسم حكايت مي كند. خانواده فيلم «يه حبه قند» قصد دارند تنها دختر خود را به خارج از كشور بفرستند كه از نظر سينمايي، اين روايت نوعي فروش وطن تفسير مي شود. در اين فيلم تنها افرادي كه در مقابل قرباني شدن سنت ها مقاومت مي كنند، يكي پدربزرگ است كه مي ميرد و يكي هم مادربزرگ است كه به شكلي افراطي دچار فراموشي است. نكته قابل تامل اين است كه شخصيت روحاني فيلم نمي تواند حتي يك روضه بخواند و يكي از كاراكترهاي منفي فيلم به جاي او نوحه خواني مي كند و اين نمايش باعث مضحكه شدن شعائر مذهبي شده است.
وي «راه آبي ابريشم» را يكي از آثار قابل قبول جشنواره امسال دانست و متذكر شد: با اين حال تاثير افكار اسلامي در دانشمندان و دريانوردان در اين فيلم بسيار كمرنگ اتفاق افتاد.
مستغاثي با انتقاد شديد از فيلم هاي حاتمي كيا و كمال تبريزي تصريح كرد: در اين دو فيلم، ايستادگي دو ساله ملت ايران در مقابل يك جريان ضدانقلابي وابسته به بيگانگان كه به فتنه موسوم شده است، تخطئه مي شود. البته يك فيلم به نام «پايان نامه» به كارگرداني حامد كلاهداري هم در راستاي روشنگري درباره فتنه ساخته شده كه جاي تقدير دارد، اما اين فيلم به قدري ضعيف توليد شده كه نتيجه اي معكوس دارد و يك نوع دفاع بد از انقلاب محسوب مي شود. اين سه فيلم، نتيجه جشنواره بيست و نهم فيلم فجر درباره فتنه بود كه رهبر انقلاب بارها تاكيد كرده اند كه بايد درباره آن جامعه را آگاه كرد.
مستغاثي ادامه داد: جاي سؤال است كه درباره موضوع مهم جنگ نرم كه مقام معظم رهبري بارها فرموده اند مهمترين مسئله امروز و مهمترين مقوله فرهنگي جامعه ماست، چند فيلم ساخته شده است و چند درصد در دفاع از ارزش هاي كشور بوده است؟
او ادامه داد: همان طور كه در مراسم اختتاميه اين دوره از جشنواره فيلم فجر تقدير از فيلم هاي ارزشي به طور حاشيه اي انجام شد، به نظرم سينماي انقلاب هم دچار همين وضعيت است و بلكه بسيار فجيع تر از اين در حاشيه قرار دارد.
مستغاثي در پايان گفت: به نظرم همان طور كه پس از ناكامي هاي تيم ملي فوتبال كشورمان، يك كميته براي بررسي شكست ها در فدراسيون فوتبال تشكيل مي شود، درباره جشنواره فيلم فجر هم بايد چنين كميته اي راه اندازي شود تا به بررسي اين باخت شگفت انگيز مديران سينمايي بپردازد. چه شكستي از اين بالاتر كه در مراسم افتتاحيه اين جشنواره، برخي هنرمندان روي سن رفته و احكام قضايي كشور را زير سؤال بردند و از حاميان فتنه پشتيباني كردند و در بزرگترين و مهمترين تريبون رسمي سينماي كشور، برخلاف آرا و مطالبات مردم كه در روزهاي اخير اتفاق افتاد سخن بگويند و مديران سينمايي هم براي آنها دست بزنند؟ اين رفتارها چه نسبتي با آرمان هاي مردم ما كه يك هفته است فرياد زده مي شود دارد؟ گويي اين جشنواره و سينماي ما يك جزيره اي جداي از درياي خروشان ملت است. اگر دوستان برخلاف اين اعتقاد دارند، بيايند و ثابت كنند كه چه كرده اند.