فرهاد عباسی عکاس و مستند ساز :سوریه با ناتوی رسانه ای می جنگد

گفت و گو از علیرضا آل یمین

فرهاد عباسی دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل است. اما نگاه او به اتفاقات سیاسی منطقه با آنچه در درس های این رشته تدریس می شود تفاوت دارد . دوربین عکاسی اش را برداشته و راه افتاده است به یکی از بحرانی ترین کشور منطقه و حتی جهان که سر از رازهایش در بیاورد . نمی خواست گفت‌وگو کند . می گفت من برای این ها نرفته ام آنجا. حتی نمی گذاشت عکسی از او چاپ شود. به زحمت راضی شد . تند حرف می‌زد انگار وقت کم باشد و بخواهد ناگفته های زیادی را بگوید. هم به سیاست و اوضاع منطقه اشراف داشت و هم به فرهنگ و رسانه مسلط بود. تازه از سفر برگشته بود و داشت مقدمات سفر بعدش را مهیا می کرد. در این فاصله فرصتی دست داد تا پای حرف هایش بنشینم.
* با توجه به شرایط جنگی که در سوریه هست چطور شد به این فکر افتادی که برای کار کردن به آنجا بروی ؟
من شرایط خاورمیانه را رصد می‌کردم. جریان‌های انقلابی که خصوصا بعد از پدیده بیداری اسلامی شکل گرفتند. علاقه‌مند بودم این پدیده ها رصد شود علت یابی شود و ریشه هاش بررسی شود تا نسبت آن را با انقلاب اسلامی ایران پیدا کنیم. اما جریانی که در سوریه اتفاق افتاد جریانی بود که مولفه های پدیدآورنده اش با بقیه انقلاب های منطقه فرق داشت. لذا به عنوان یک محور مقاومت لازم بود که یک بررسی دقیق تری روی این مساله صورت گیرد. ضمن اینکه جریان رسانه‌ای مقابل هم اتفاقات سوریه را در عرض اتفاقات منطقه بررسی می کرد و این یک زنگ خطر بود. لذا ما تصمیم گرفتیم که در این بحث ورود کنم و به قدر بضاعتم کاری در حوزه مستند تبلیغاتی و در حوزه خبر رسانی انجام دهم. با تمام پیگیری هایی که داشتم کمی انتقالم سخت بود هر دفعه یک قولی داده می شد بعد هم عملی نمی کردند به همین دلیل تصمیم گرفتم به صورت شخصی سفر کنم.
* گفتی مؤلفه های جریان رسانه‌ای می‌خواست نشان دهد که اتفاقات سوریه هم عرض با جریان های مصر و تونس است در این موضوع شیوه کارشان چطور بود؟
جریان رسانه ای با استفاده از تصاویری که نشان می دهد و با استفاده از خبر و تحلیل خبری که می کند می خواهد این پدیده ها را به هم سنجاق کند و پیوند بزند در صورتی که این ها ماهیتا با هم تفاوت دارند. درگیری ها در مصر و تونس و حتی لیبی مدت طولانی زمان برد تا به خشونت کشیده شود و اساسا هم خودجوش و درون زا بود اما پدیده سوریه پس از گذشت چند هفته از آغاز نا آرامی ها یا تظاهرات مسالمت آمیز و انتقادها و اعتراض‌ها بلافاصله فاز نظامی فعال می شود و شبه‌نظامی‌ها عملیات می کنند و این قضیه یک مقدار مشکوک است تا اینکه شما می‌بینید که اخباری که مخابره می شود جنسش با خبری که از تونس و مصر می آید از نظر ماهیت اختلاف دارند. ولی به صورت یک شکل و متحد پوشش رسانه ای داده می شود. همان گزارشگری که در مصر گزارش می کند یکی مثل همان و با همان رسانه دارد در سوریه کار می کند. در مورد تمام انقلاب‌ها به جز سوریه، مهندسی خبر کمتر صورت می گیرد بیشتر انعکاس خبر است اما در مورد سوریه می‌بینید رسانه‌ها جهت دهی می کنند و خبر صرف نیست . نیروهای معترض را در صحنه درگیری هدایت می کنند. بعضی وقتها می بینید خبری پخش می شود در حالی که هنوز اتفاق نیفتاده لذا رسانه و خبر با اتاق عملیات منطبق شده است و به عنوان یکی از بازوهای اتاق عملیات عمل می کند.
* این اتاق عملیات کجاست ؟ چه کسی آن را هدایت می کند ؟
این اتاق، سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای عربی هستند مشخصا عربستان سعودی، قطر، اردن و بعد هم که سرویس‌های اطلاعاتی غربی مثل انگلستان، فرانسه و در راس آنها آمریکایی‌ها هستند. این ها در سوریه یک حلقه مشترک دارند. در مورد مصر، العربیه و الجزیره اختلاف نظر دارند. یعنی الجزیره به صورت 24 ساعته در درگیری های مجدد که پس از عزل "مرسی" بود، از جریان وابسته به مرسی حمایت می کرد. اما العربیه از "سیسی" حمایت می کرد. ولی همین دو شبکه در جریان سوریه مواضع و خبرهای مشترک دارند. این نشان می‌دهد یک اتاق عملیاتی وجود دارد. یعنی ممکن است در مواضع مختلف اختلاف نظر داشته باشند اما درباره سوریه همه اتفاق نظر دارند . همین طور که ما سوریه را یکی از بخش‌های محور مقاومت می‌دانیم. آنها هم سقوط سوریه را کم شدن از عمق استراتژیک محور مقاومت می دانند. این حلقه ارتباطی که از ایران شروع و به عراق سوریه و لبنان ختم می شود. زدن هر کدام از حلقه های این زنجیر موجب می شود یک گسست ارتباطی بین سایر حلقه ها شکل بگیرد. زدن سوریه همان طور که خودشان اعلام کردند برای زدن محور مقاومت است. لذا از این جهت همه اشتراک نظر دارند چون محور ارتجاعی منطقه یعنی محور غربی، عربی، عبری در برابر محور مقاومت هستند این ها در مورد سوریه یک تبانی استراتژیک دارند.
* مهندسی خبر توسط رسانه ها چطور صورت می‌گیرد؟ چطور کار می کنند که می شود مهندسی خبر و نه انعکاس خبر ؟
مهندسی خبر در حقیقت یک جور شارژ تبلیغاتی است. یعنی اخبار به نیروهای در میدان به صورتی داده می شود که از نظر عملیات روانی آنها را شارژ می‌کند. اولا خبرهای اینها را برای هم منتشر می کند و یک شبکه ایجاد می کند که با خبر مشخص شود که در فلان جبهه چه اتفاقی افتاده. اما اساسی‌ترین کارش این است که حکومت سوریه را در فضای بین الملل به عنوان یک نظام دیکتاتوری نشان دهد که با مردم خودش می‌جنگد. روی این هم سرپوش می گذارد که از 20 تا 30 کشور مختلف در سوریه نیروهای تروریست وجود دارد. این تروریست ها را نیروهای معارض سوری نشان می دهند در حالی که تقریبا از تمام کشورهای عربی به عنوان نیروی تروریست با دولت سوریه می جنگند. افسران اروپایی، ترکی، سعودی، اردنی به شکل سازماندهی شده آنجا کار عملیاتی و آموزشی می کنند. اما مهندسی خبر می خواهد به دنیا نشان دهد این ها نیروهای سوری هستند و دائم کشته هایی را از مردم عادی نشان می دهد که اصلا مشخص نیست این ها توسط چه کسی کشته شدند. حتی سازمان های بین المللی هم که دخالت کردند برایشان مشخص نشد توسط کدام یک از گروه ها کشته شدند. اما در آنجا هر کس کشته شود و هر تخریبی صورت گیرد بلافاصله توسط گروه های خبری به نیروهای نظام نسبت داده می شود. این یکی از محورهای مهندسی خبر است در حقیقت به عنوان یک بازوی تبلیغاتی عمل می کند. کارش از خبر دهی خارج شده و کاملا جانبدارانه و مغرضانه عمل می کند. العربیه، الجزیره و شبکه های عربی زبانی که از اروپا پخش می شوند به علاوه شبکه های معارضین سوری که از طرف کشورهای عربی حمایت مالی می شوند و یک دو جین از این شبکه های قارچی پدید آمده تمام اینها به عنوان یکی از بازوهای عملیاتی سازمان رزم تروریست ها عمل می کنند.
* دولت سوریه چه می کند؟ در بحث نظامی که مشخص است اما در فضای رسانه ای آیا قدرت مقابله با رسانه های مقابل را دارد؟ آیا کشورهای حامی دولت سوریه و محور مقاومت از حیث رسانه ای کمکی می‌کنند؟
سوریه امروز با یک ناتوی رسانه ای مبارزه می کند. همان طور که جنگیدن برای سوری ها به دلیل پراکندگی نقاط درگیری فرسایشی شده است . در حوزه رسانه ای هم یک طیف وسیعی از رسانه ها از سال ها قبل در حوزه سوریه کار می کنند. یک بلوک رسانه ای در برابر یک بلوک رسانه ای دیگر کار می‌کند. اما آنها به صورت کلاسیک عمل می کنند و محور مقاومت به صورت نامتقارن. هم از نظر عده هم از نظر تجهیزات هم از نظر تکنولوژی. رسانه های جبهه مقاومت ضعیف تر است اما در جبهه حریف سی ان ان، بی بی سی، یورو نیوز و رسانه های مکتوب دیگر با سابقه طولانی هستند. سوریه خودش به تنهایی توان مقاومت در برابر این بلوک را ندارد. لذا باید رسانه های دیگر کمکش کنند رسانه های عرب زبان ما مثل العالم، المنار، المیادین که به مدیریت غسّان بن جدو یک رسانه تازه تاسیس و تاثیر گذار است. شبکه الیوم هم بخش عربی راشاتودی است که در سوریه خوب کار می کند. این ها شبکه هایی هستند که از جانب نظام سوریه پخش می شوند. اما با وجود این، رسانه های سوری به نسبت حریفشان ضعیف هستند چون آنطرف تعدد رسانه‌ای وجود دارد. سوریه تا کنون با این حجم از درگیری مواجه نبوده و آمادگی لازم را ندارد. هر تروریست به مثابه یک خبرنگار درآمده یعنی هر یک از آنها دوربین یا موبایل همراه دارند و اگر الان یک اتفاقی در جایی بیفتد کمتر از 60 دقیقه بلافاصله از العربیه یا الجزیره پخش می شود. لذا به جهت گستردگی طیف مقابل و تکثر عناصرشان در مقابل عدم تعدد جبهه رسانه ای باعث شده است آن ها در رسانه پیروز شوند و مطلب دیگر این که آنها در صدد پررنگ کردن بعضی از مطالب مثل جنگ شیعه و سنی هستند. اما از این طرف می خواهند جلوگیری شود از طرح اینکه درگیری ها بین شیعه و سنی است. بعضی از اخبار هم برای اینکه تفرقه بین شیعه و سنی نیفتد از بین می رود چون ممکن است به این استراتژی که جنگ شیعه و سنی با سلفی ها و وهابی ها و جبهه ارتجاع است آسیب بزند.
* این از جانب سوریه است ؟
بله از جانب سوریه هم پیگیری می شود آقای بشار اعلام کرد حمایت های ایران از سوریه به جهت مسائل استراتژیک و راهبردی است نه مسائل قومی، دینی و مذهبی . حتی روسیه که خارج از این بحث ارتباطات و علقه های مذهبی است این مسئله پیگیری می شود که درگیری ها صبغه شیعه و سنی ندارد.
*اما آنچه بر می آید از جنگ این است که جنگ مذهبی است!
سوریه به عنوان یکی از کلیدهای استراتژیک محور مقاومت است یعنی اگر این ها در سوریه مقاومت می کنند مسائل به جهت صرفا مذهبی نیست چه اینکه نظام سوریه یک نظام بعثی است حمایت از نظام بعثی توسط ایران توجیه ایدئولوژیک ندارد .
* اما خاستگاه تروریست ها علی الظاهر یک جنبه مذهبی قوی دارد!
این جنبه مذهبی قرار بود القا شود تا وهابی ها برای انسجام جبهه تروریست و همسو کردن سنی ها از آن تاثیر بگیرند یعنی سنی هایی که دست به اسلحه ندارند و با شیعیان زندگی می‌کنند به این واسطه با سلفی ها همسو شوند. وهابی ها چه در سوریه چه در لبنان چه در جاهای دیگری که با شیعیان درگیری دارند مثل یمن نیروی اقلیت هستند. حتی وهابی ها در کشورهای سنی غیر عربستان اقلیت هستند. اقلیتی که با سنی ها مرز مشخص دارند. وهابی یک چیز است و سنی یک چیز دیگر. لذا برای اینکه بتوانند یک عمق استراتژیک ایجاد کنند، بتوانند کمبود نفرات خود را پوشش بدهند و بتوانند در جبهه اهل سنت عملیات روانی انجام بدهند دائم در پی این بودند که هر درگیری که در منطقه هست مثل درگیری حزب‌الله با سلفی ها در لبنان، درگیری الحوثی (شیعیان زیدی شمال یمن) با نیروهایی که از عربستان تغذیه می شوند یا با نیروهای القاعده که از افریقا می آیند، یا درگیری جند الشیطان با ایران، می خواهند این ها را درگیری بین سنی و شیعه نشان دهند. وهابی نشان دادن همه سنی ها استراتژی وهابی است لذا باید یک دشمنی درست کنند که متوجه اهل سنت باشد تا از این طریق بتوانند اهل سنت را به عنوان عقبه استراتژیک داشته باشند تا به اهداف شان برسند. در حقیقت می خواهند القا کنند جنگ شیعه و سنی است در حالی که جنگ شیعه و سنی با وهابی‌هاست و در بعضی مناطق جنگ وهابی ها و سلفی ها با سنی هاست. کشته هایی که از سنی ها توسط سلفی ها صورت می گیرد زیاد است چون اصلا شیعه در اقلیت است . یک خانه سنی است یک خانه شیعه و یک خانه مسیحی و دیگر بحث شیعه و سنی مطرح نیست. سلفی ها می خواهند بین شیعه و سنی اختلاف ایجاد کنند و تمام تلاش رسانه های مقاومت این است که تاثیر رسانه ای این استراتژی آنها را خنثی کند.
* نیروهای خارجی آنجا چه هدفی را دنبال می کنند چه چیزی می تواند آنها را وادار کند که بیایند در سوریه بجنگند ؟
بخشی انگیزه مالی دارند. یعنی تروریست های روزمزد هستند و برایشان فرقی ندارد مقابلشان چه کسی است. اما بخش قابل توجهی کسانی هستند که به امید تاسیس یک دولت اسلامی آمده اند. آنهایی که در عراق، سومالی و یمن سرخورده شدند برای جنگ در سوریه توسط شیوخ سلفی ساماندهی شدند.
* با چه الگویی می خواهند دولت اسلامی تشکیل دهند ؟
دولت اسلامی سلفی. یعنی آنچه در زمان طالبان در افغانستان دیدیم و متمدنانه تر از آن در عربستان وجود دارد. اما آنچه از تبلیغات آنها در رسانه ها و عملکردشان در سوریه می‌توان فهمید این است که دولت و آرمانشهر آنها چیزی بهتر از آن نیست که توسط طالبان در افغانستان ایجاد شد یعنی همان سیستم آموزشی، همان رفتاری که با زنان کردند، همان روابط خارجی و همان رفتاری که با پیروان سایر ادیان و مذاهب در افغانستان کردند و این مسئله در سوریه خطرناک تر خواهد بود چرا که در سوریه اقلیت های دینی و قومی زیاد هستند.
*برگردیم به کار خودت. عکس هایی که گرفتی در چه فضایی بوده است ؟ بیشتر به کدام بخش از مسئله سوریه پرداختی؟
گرایش من برای عکاسی زندگی عمومی مردم بود و اینکه علی رغم اینکه آنجا درگیری هست مردم زندگی شان را می‌کنند. زندگی سخت شده اما فلج نشده و دیگر اینکه مقاومت آیا مردمی ست یا نه؟ آنجا کاملا معلوم است که مقاومت مردمی است. لجان شعبی و دفاع الوطنی و اسم های مختلف دیگر. این‌ها گروه های مردمی هستند. البته با آنچه ما اینجا بسیج می گوییم تفاوت دارد. آن روحیه بسیجی که ما در ایران داریم به این شکل در آنجا وجود ندارد با وجود اینکه مذهبی هستند، روحیه شهادت دارند، محبان اهل بیت(ع) هستند. آنها از خانه ‌ای خودشان دفاع می‌کنند. ارتش نمی تواند برای هر خانه و هر کوچه نیرو بگذارد.
* یعنی هر خانه به خودی خود امنیت ندارد ؟
بله . اگر نیروهای مردمی نباشند هر خانه هدف است اما الان از هر محله نیرویی شکل گرفته که دور آن محل حفظ امنیت را انجام می دهد. امنیت قائم به فرد است. هر کس سلاح دارد امنیت دارد. یکی از مواردی که کار کردم این بود که در جبهه مقاومت مردمی نیروهایی وجود دارند که هم از نظر قومی و هم از نظر دینی با هم اختلاف دارند. یعنی لجان ها از مسیحی، سنی، شیعه، دروزی، علوی تشکیل شده اند .یک ارتش به خودی خود نمی تواند در مقابل این همه نیروهای خارجی و معارضین داخلی مقاومت کند پس حتما یک نیروی مردمی شکل گرفته است و با توجه به بافت دینی و قومی سوریه این نیروهای مردمی از اقوام و ادیان مختلف تشکیل شده اند. زنان، کودکان، مشکلات معیشتی، نحوه شکل گیری گروه های مقاومت و شهدای مقاومت هم از مواردی است که روی آن ها کار کردم.
*جمهوری اسلامی ایران در حوزه رسانه ای چه حمایت هایی باید از سوریه بکند؟
ما در مورد مقاومت نظامی استراتژی مشخصی داریم و مولفه‌هایی که استراتژی را پیش ببرند وجود دارد و نشان هم می‌دهد استراتژی نظامی در آنجا موفق بوده است و نظام از حیث نظامی مسلط است . دشمنان حتی به افکار عمومی خودمان به این گونه القا کرده اند که نظام ما از دولتی حمایت می کند که مردم خودش را می کشد یا از حزب الله حمایت می کند که مردم سوریه را می کشد. این‌ها نشان می دهد در بخش رسانه ای ما باید بیشتر کار کنیم. در اینجا بعضی ظلم هایی که به شیعیان یا حتی سنی ها می شود خبرش پخش نمی شود. ماهیت جنگ خوب منتشر نمی شود. باید توجه شود در جبهه سوریه چه باید تولید شود یعنی خوراک خبری که برای ایران می خواهد بفرستد چیست و مهم تر اینکه خبری که می خواهد برای دنیا پخش شود چیست. غربی ها می خواهند نشان دهند که جنگ شیعه و سنی است یا نشان دهند که بشار اسد یک رهبر دیکتاتور است. در حالی که بشار نسبت با بن علی و عبداالله صالح و فرعون مصر و ملک عبدالله بسیار دموکرات و خوش فکر است. پس ماهیت درگیری در سوریه چیست؟ بشار دارد تاوان دیکتاتوری را پس می دهد یا تاوان ایستادن در برابر اسرائیل و دیکتاتورهای عربی را؟ اگر این برای مردم مشخص شود حقیقت را می پذیرند. اگر امروز سوریه سقوط کند بعد نوبت حزب الله و ایران است این چیزی نیست که بگویند طیف هایی مثل ما دچار توهم توطئه شدند. امروز این در رسانه ها و تحلیل های سیاسی خودشان گفته می‌شود. اگر امروز در سوریه نجنگیم فردا باید در ایران بجنگیم این به افکار عمومی تفهیم نشده است. چقدر روی این کار شده که اینها خودشان می گویند بعد از سوریه نوبت ماست، آمریکا از آن سوی دنیا می آید در سوریه می جنگد. چرا امریکا حق دارد بر اساس آنچه تامین منافع ملی می داند بجنگد و اما ما حق نداریم در کشوری که دیوار به دیوار ماست بجنگیم این باید با استراتژی نظامی معلوم شود. می گویند سوریه کمونیست است اما این نظام کمونیستی بیشتر از کسانی که می گویند ما خادم حرمین شریفین هستیم به اسلام خدمت کرده است.آنها تا زانوی بشار اسد هم خدمت به اسلام نمی کنند. بشاراسد، هم از حزب الله حمایت می کند هم از گروه های خوشنام مقاومت. این حمایت استراتژیک است این نیست که چرا آسفالت تهران خراب است. اگر امروز کسانی دارند آنجا زیر آتش و گلوله کار می کنند برای این است که مجبور نباشند فردا در تهران مستند جنگ بسازند.
* زمانی که آمریکا تهدید کرده بود که به سوریه حمله می کند وضع روحیه مردم سوریه چطور بود؟ تصور ما این بود که کاملا وضع عادی زندگی به هم ریخته باشد!
جالب است که من در اوج زمانی که قرار بود آمریکا حمله کند و به زمان صفر نزدیک می شدیم در بازار حمیدیه و بازار دمشق بودم هیچ تفاوتی در وضعیت مردم نسبت زمان های دیگر ندیدم.
* یعنی مردم مطمئن بودند که آمریکا حمله نمی کند ؟
نمی دانم شاید به جنگ خو کرده اند و کمی بیشتر و کمتر برایشان فرق نمی کند. یا اینکه رسانه ها دل مردم را قرص کرده بودند که آمریکا حمله نخواهد کرد. حتی من برای کاری می خواستم بروم بیروت اما متوجه شدم آمد و شد مردم به لبنان هم تغییر نکرده یعنی سعی نمی کردند از سوریه خارج شوند.قاعدتا مردم در این شرایط خرید های ارزاقشان را بیشتر می‌کنند ترددها تغییر می کنند همه می خواهند به نقاط امن بروند و یا از کشور خارج شوند. در حالی که این موارد در وضعیت هشدار آمریکا برای حمله به سوریه در مردم دیده نمی شد.
* رفتار سوری ها با شما چطور بود؟
تا متوجه می شدند ایرانی هستیم خیلی احترام می کردند. ارتشی ها کمک می کردند چه سنی و چه شیعه پاسپورت ایرانی را که می دیدند می گفتند "کل ایرانیین علی رأسنا" کل ایرانی ها روی سر ما هستند. البته خدا را شکر ما در جبهه تروریستها نبودیم که ببینیم آن ها چطور تعامل می کنند.
* چه نهادهایی از شما حمایت مالی کرده اند؟
هیچ حمایت مالی از من نشده است و سفرم کاملا شخصی بوده.
* چه مدت آنجا بودی؟
75 روز
* در این مدت هیچ پولی از سازمانی یا نهادی نگرفتی ؟
همه هزینه ها را خودم داده ام. لنز دوربینم را قسطی خریدم و بردم.

شاعر شور حسين


عليرضا قبادي
شاعر شدن يک فرآيند پيچيده و مبهم نيست . شاعر شدن به تعداد کتاب هاي خوانده شده ربطي ندارد . فرقي نمي کند قافيه و عروض را پيش کدام استاد زانو زده باشي . يا اوزان عروضي را از بر داشته باشي يا نه . يا ابهام و استعاره و کنايه و جناس و ايجاز و تلميح و لف و نشر و ملمع را بداني و بشناسي . مهم نيست که پاتوقت کدام يک از شب شعر ها و انجمن هاي ادبي باشد . شاعر شدن ربطي ندارد به اين که گيسو بلند و چشم خمارکني و درعرفان هاي دودي غوطه بزني و هرزگي هايت را به اسم عشق الهي بچپاني به گوش خلق الله يا رنگ لباست را با لنز چشمت ست کني و دم از عدالت و فقر بزني ...
شاعر شدن بر وزن عاشق شدن است و لاغير . براي شاعر شدن بايد زبان غيبي بداني . بايد دست در آسمان ببري و کلمات را از درخت طيبه ي عشق بچيني و بگذاري در دل غزل . شاعري که سر به آسمان مي سايد فرقي نمي کند پايش کجاي زمين ايستاده است‌. شهر و روستا و بالا و پايين ندارد . فرقي نمي کند در دروازه دولاب طهران بنشيني يا رکن آباد شيراز و يا کيانپارس اهواز . شاعر وقتي صدا در مي دهد "اي لشکر صاحب زمان/ آماده باش/ آماده باش" روح حماسه را مي پيچد در گوش زمانه تا بنويسد " با نواي کاروان/ بار بنديد همرهان/ اين قافله عزم کرب و بلا دارد" و آن وقت ديگر فرقي نمي کند عارفي يا عامي چرا که شاعر از باغ آسمان چيده است که‌: " شور حسين است چه ها مي کند/ نام حسين درد دوا مي کند "
شاعر عشق ، در هپروت زندگي نمي کند . شاعر زمانه خودش را چون کف دست مي شناسد مي داند چه وقت چه بگويد و بنويسد شاعرراه آسمان ها را از زمين، بهتر مي شناسد. شاعر مي داند که "بهر آزادي قدس از کربلا بايد گذشت" آن وقت شعرش قرياد مي شود که " اي لشکر حسيني /تا کربلا رسيدن /يک يا حسين ديگر" و لشکر حسيني پاي همين شعر ها جان مي گيرد و خون تازه در رگانش جريان مي يابد و قد مي کشد و موج مي شود و طوفان.
شعر شاعر، " چون جويبار مصفايي به جان مشتاقان مي ريزد و روحي تازه و سرشار از انگيزه و احساس انقلابي به شنونده مي بخشد شأن شعر و سرود انقلابي و اسلامي و مردمي اوج شاعر مومن و صالح‌، آشکار و ملموس مي گردد". (*)
اشعار حبيب الله معلمي براي آن روزهاي جنگ و جهاد سرشار از حماسه بود و براي امروز ما يک دنيا خاطرات شيرين و انشالله براي قيامت شاعر آسايش و آرامش باشد.
(*) بخشي از متن تقدير نامه رهبر معظم انقلاب براي حبيب‌الله معلمي

فرهنگ انقلابي ، دولت اعتدالي

عليرضا آل يمين

انتخابات رياست جمهوري با تمام فراز و فرود هايش به پايان رسيد. با معين شدن رئيس جمهور چهار سال آينده، پرسش هاي مختلفي درباره نحوه عملکرد دولت جديد در حوزه هاي مختلف همچون سياست ، اقتصاد ، فرهنگ و ... ذهن مردم، خصوصا فعالان اين عرصه ها را به خود مشغول داشته است. اما آنچه اين جا نيم نگاهي به آن خواهد شد بايد‌ها و نبايد هاي فرهنگ از منظر کتاب و بازار نشر در دولت آينده است .
براي شروع، اجمالا پرونده دولت دهم را تورقي خواهيم کرد اما نه به سبک و سياق اين روزهاي منتقدين با سياه کاري محض و نه بر اسلوب معتقدين با سپيد نمايي رياکارانه ؛ چه آنکه در حوزه فرهنگ نتايج عملکردها صفر و يک گونه نيست و براي دريافت بازتاب آن نيازمند زمان بيشتري هستيم.
يکي از اساسي ترين مشکلاتي که اهالي کتاب طي حداقل يک سال گذشته با آن مواجه بودند رشد سرسام آور قيمت اين شاخص‌ترين محصول فرهنگي بوده است. بخشي از اين تورم کاغذين وابسته به سازوکارهاي اصلي اقتصادي دولت و بخش ديگر ناشي از عملکرد هاي سيستم فرهنگي دولت دهم با محوريت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است. بالا رفتن قيمت کتاب علاوه بر مشکلاتي که براي ناشران و نويسندگان به وجود مي آورد باعث حذف اين عنصر مهم از سبد کالاي فرهنگي خانوار مي شود . با وجود پيگيري ها و رايزني هاي وزارت ارشاد با وزارت خانه ها و سازمانهاي اقتصادي ذي ربط، باز هم نتيجه مطلوبي براي کنترل و کاهش قيمت کتاب صورت نگرفت. در اين حوزه بايد يکي از مهم ترين وظايف دولت آينده را رسيدگي مستمر و هدفمند تمام وزارتخانه هاي مربوطه به اين موضوع حائز اهميت دانست . چه آنکه کتاب و کتابخواني ، خشت اول بناي فرهنگ يک جامعه است و با سست شدن آن نه تنها اساس فرهنگ متزلزل، بلکه رو به ويراني مي رود .
براي رسيدن به ثبات در بازار کاغذ با توجه به امکانات موجود کشور و منابع طبيعي مستعد، بايد به احداث کارخانه هاي کاغذ سازي جديد و احيا و فعال سازي کارخانه هاي قديمي توجه و همت ويژه اي صورت گيرد. بي نيازي کشور از واردات کاغذ باعث جلوگيري از فراز و فرود بي‌جهت قيمت آن در پي تحريم هاي مستقيم و غير مستقيم و يا تغييرات قيمت دلار توسط سودجويان مي شود. ضمن اينکه در شرايط اقتصادي عادي نيز مانع از هدر رفت ارز خواهد شد.
نظارت بر واردات و قطع دست دلالان واسطه گران و اختصاص ارز ويژه براي واردکنندگان معتبر نيز بايد در اولويت برنامه هاي اقتصادي دولت آينده در حوزه فرهنگ قرار گيرد تا شاهد بازگشت نشاطي دوباره به فرهنگ کتابخواني باشيم .
اما در بخش نظارت و کنترل بر محتواي کتاب هاي منتشره در دولت دهم فعاليت هاي صورت گرفت که در نوع خود قابل توجه است‌. از شاخص ترين آن ها ممانعت از حضور چند ناشر در نمايشگاه کتاب و لغو امتياز برخي از آن هاست هر چند در اين باره فعاليت جدي و قاطعي صورت گرفت اما اين تمام کار نيست چراکه مهم تر از عمليات سلبي رفتار ايجابي ست . عدم حرکت هدفمند و جريان سازي توسط نهادهاي انقلابي باعث کمرنگ شدن حضور اين تفکر در بازار کتاب شد . در کنار اين موضوع عدم حمايت اقتصادي و اجرايي از ناشران ديني و انقلابي نيز باعث تضعيف اين جبهه گرديد .
در طول دولت اصلاحات تئوريسين هاي اين جريان يا پيشرو تر از اصلاحات چي ها به تجهيز ناشران با اعطاي وام هاي بعضا بلاعوض و خريد کلان از انتشاراتي هاي همسو با تفکرات خود پرداختند و باعث تقويت کساني شدند که پرچمدار مخالفت با انقلاب اسلامي بودند. چنان که برخي از اين ناشران به واسطه حمايت هاي دولتي در آن زمان، اکنون به غول‌هاي صنعت نشر تبديل شده اند. اين در حالي ست که از حيث محتوا سيل کتاب هاي ترجمه و يا تأليفي به صورت هدفمند براي جريان سازي اجتماعي و فرهنگي روانه بازار شد. گستردگي و فراواني اين کتاب‌ها در قالب ها و موضوعات مختلف در حدي بود که تأثير آن را در بستر سازي و کادرسازي فتنه 88 نمي توان ناديده گرفت.
اين دقيقا حلقه مفقوده فعاليت هاي فرهنگي دولت دهم بود يا حتي فراتر از آن، نهادها، سازمان ها و مجموعه هاي انقلابي که در اين زمينه، يعني فعاليت ايجابي و جريان سازي فرهنگي به نفع جبهه انقلاب کوتاهي کرده اند. سازوکاري که اگر پس از انقلاب به صورت سيستماتيک پي ريزي و پيگيري مي شد امروز شاهد فضاي مناسب تري در عرصه فرهنگ و انديشه بوديم.
قطعا از دولت يازدهم که خود برآمده از ميان فرزندان انقلاب است اين انتظار مي رود که به اين امر مهم مغفول، توجه بيشتري نمايد. کادر سازي وجريان سازي در حوزه هاي مختلف فرهنگي خصوصا نشر کتاب با هدف احياي فرهنگ انقلابي و اسلامي و گسترش و اعتلاي آن از مهماتي است که به همت دولت آتي نتايج خوبي به همراه خواهد آورد. البته نبايد در کنار نگاه ايجابي بر ناراستي ها و کج رفتاري ها چشم بست و فضا را براي پراکندن نفس هاي مسموم باز گذاشت.
البته اين مسئوليت را تنها نمي توان بر دوش دولت نهاد و ضروري است که نهادهاي ديگر و يا حتي مجموعه هاي کوچک تري همچون مساجد و هيأت ها و پايگاه هاي بسيج در عرصه شناسايي و تربيت نيروهاي مستعد و توانمند فعاليت کنند. که در اين باره در فرصتي ديگر به تفصيل سخن خواهيم گفت.
دولت يازدهم که پرچم اعتدال برافراشته است دو نکته مهم را بايد مورد نظر قرار دهد. اول اينکه اعتدال گرايي با انقلابي گري منافات ندارد و فرق افراطي گري و انقلابي گري بايد تميز داده شود نه اينکه با چماق اعتدال به جان انقلابيون بيفتيم تا معتدل شوند.اين خصوصا در حوزه فرهنگ محل نمود و بروز بيشتري دارد . تمايز ميان انقلابي بودن و افراطي بودن چندان دشوار وظريف نيست که نتوان سره را از ناسره باز شناخت اما نکته قابل توجه ديگر اين است که مبادا دولت اعتدال از هياهوي هوچيگران اهل تساهل و تسامح چنان از سمت افراطي گري عقب بنشيند که در آن سوي بام پايش در ورطه تفريطيون بلغزد و از بام اعتدال فروافتد. چنان که سابقه جريان هاي مخالف و معاند آرمان‌هاي انقلاب اسلامي نشان مي دهد اين جماعت درغربتي گري و کولي بازي مظلوم نمايي توانايي ويژه اي دارند و اتفاقا به لطف ! جمهوري اسلامي به قدر کفايت ازرسانه برخوردار هستند و اگر يک کتاب آن ها در وزارت ارشاد مجوز نشر نيابد آن وقت داد وا اعتدالا ! سرخواهند داد و قيل و قال خواهند کرد که رئيس جمهور به رأي مردم! وفادار نماند و همان‌هايي که امروز گريبان براي رئيس جمهور منتخب پاره مي کنند گريبان او را خواهند دريد.
کتاب،اين يار مهربان و بي زبان ، نياز به بذل محبت و ملاطفت بيشتري دارد و با دستي توانمند و دلسوز بايد علفهاي هرز بوستان کتاب چيده شود و جاي آن نهال هاي تازه تعهد و فرزانگي کاشته شود .

سانسور ،شبه روشنفكران و وظايف سيستم نظارت !

علیرضا آل یمین
سانسور و مميزي را بايد واكنش طبيعي يك جامعه نسبت به كج روي ها و ناهنجاري ها دانست .مميزي در حوزه فرهنگ حكم گلبول هاي سفيد خون را دارد كه وظيفه آن ممانعت از رشد و تكثير سلول هاي مخرب و بيماري زا است . نظارت و مميزي هم از ملزومات طبيعي است و هم ضروريات عقلي و سخن گفتن در وجوب آن اطاله كلام است و لاغير .
اما آنچه اينجا بدان پرداخته خواهد شد قيل و قال گاه و بيگاه جماعتي است كه با بلند كردن چماق آزادي مي خواهند از حريم قانون در حوزه نشر كتاب عبور كنند .هر جامعه اي داراي فرهنگ هنجار و ارزش هاي مختص خود است و مجموعه اي از اين ها پايه اصلي تشكيل دهنده قانون حاكم بر آن جامعه مي شود . قانون گذاري در حوزه نشر كتاب هم برگرفته از همين فرهنگ هاي اعتقادي ، اخلاقي و عرفي جامعه است . اين موضوع براي نويسندگاني كه همپاي مردم همين سرزمين قد كشيده اند پذيرفتني و قابل درك است . نويسنده هاي وطني خود بخشي از همين فرهنگ و بعد قانون هستند و هوشمندي عقل و وجدان مانع تخطي آنها از قانون مي شود . اما نويسندگاني كه از آبشخور فرهنگ هاي بيگانه سيراب شده اند از هضم اين قوانين عاجزند . فرقي هم نمي كند كه در خارج از ايران زيسته باشند يا از همين جا دل و عقل و دين و هوششان را به بادهاي غربي سپرده باشند . بيگانگي فرهنگي و عدم درك صحيح از جامعه ربطي به عرض و طول جغرافيايي ندارد . اين بيماري البته از عوارض تب شبه روشنفكري است . اغلب آثار اين جماعت به دليل شناخت نادرستشان از محيط پيرامون خود با فرهنگ و ارزش هاي جامعه مغايرت مشهود دارد . آرمانشهر آنها غرب و فرهنگ غربي است حال آنكه فرهنگ جاري جامعه ما غرب ستيزي است . شبه روشنفكران تلاش مي كنند سلايق خود را در قالب كتاب، فيلم، تئاتر ،موسيقي و ... به جامعه تسري دهند در مقابل آن قانون به نمايندگي از توده مردم مانع از گسترش اين بيماري مي شود .
حيات جريان هاي شبه روشنفكري در پز مخالفت آنها با نظام حاكم است . پيش از انقلاب آدم هاي وابسته به اين جريان هيچ محل اختلافي با رژيم طاغوت نداشتند . آنچه توسط پهلوي ها صورت مي گرفت همسو با آرمان هاي آن ها بود اما شبه روشنفكران براي خارج نشدن از پز مخالف ، به جانب كمونيسم ، حزب توده و محافظ كارانشان هم به چپ آمريكايي روي آوردند .اما به اين دليل كه همه اين ها برايشان در حد ژست و ويترين ارزش داشت لذا حاضر به هزينه دادن بر سر آن نشدند و اغلب آن ها پس از دستگيري توسط رژيم شاه با تقديم توبه نامه از پيشگاه شاه طلب عفو و بخشش
مي كردند .
حقيقت اين است كه لازمه ورود به جريان هاي شبه روشنفكري بر تن كردن كسوت سكولاريسم است . بعد از سقوط رژيم پهلوي با انقلاب اسلامي مردمي كه توسط يك روحاني شيعي و مرجع تقليد رهبري مي شد و استقرار نظام جمهوري اسلامي در كشورمان ، شبه روشنفكران سكولار ضمن سرخوردگي از اين رخداد عظيم مردمي خود به خود در جايگاه اپوزيسيون قرار گرفتند چرا كه بر خلاف رژيم طاغوت هيچ وجه اشتراكي با جمهوري اسلامي نداشتند . رويارويي آنها با انقلاب اسلامي ديگر در حد ژست و پز روشنفكري نبود بلكه دلايلي جدي ترو مهم تر يافت. در همين حال با فروپاشي كمونيسم آنها نيز به دامن غرب نقل مكان كردند و همه معارضين و مخالفين در يك جبهه مشترك قرار گرفتند . در چنين شرايطي مبارزه فرهنگي وبسط تفكرسكولاريستي در مواجهه با انقلاب اسلامي بهترين شيوه براي پيشبرد اهداف آنها محسوب مي شد . در اين بخش سيستم نظارت قانوني مانع بزرگي بر سر فعاليت هاي انتشاراتي آن ها به حساب مي آمد . به همين خاطر براي دور زدن و عبور از اين سد پيش روي خود شروع به هياهو و داد و فرياد بر عليه مميزي كردند . برخي از آن ها با بهره مندي از موقعيتي كه به واسطه توانمندي هايشان در حوزه نويسندگي داشتند و شهرتي كه از اين حيث يافته بودند تلاش مي كردند رانت ويژه اي براي خود بتراشند تا بتوانند از حدود قانوني فراتر روند . اين گروه نگراني شان را بي بهره ماندن جامعه از آثار خود عنوان مي كنند و با استفاده از سيستم هاي تبليغاتي خود اثر خود را شاهكار ادبي معرفي مي كنند . بعضا همان كتاب را در خارج از ايران به چاپ مي رسانند يا به زبانهاي خارجي بر مي گردانند و منتشر مي كنند تا نشان دهند كه اگر در ايران منتشر نشود نصف عمر خلق بر فناست .
توانمندي هاي برخي از اين افراد را در حوزه نويسندگي نبايد ناديده گرفت اما آيا اين توانمندي ها حقي فراتر از قانون براي آنها ايجاد مي كند ؟! آيا راهي براي همسويي نويسندگان چيره دست با توده مردم وجود ندارد ؟! بعضي از اين آثار چنان در فرم و محتوا و ريز و درشت خود با روح فرهنگ جامعه مغاير است كه گويي نويسندگان آن هيچ دركي نسبت به هنجارها و ناهنجارهاي كشورشان ندارند و يا اينكه تعمد ويژه اي در نوشتن چنين آثار و پرداختن به موضوعاتي دارند كه خلاف عرف عمومي جامعه است .
در آثار اين نويسندگان اغلب مباحثي همچون ترويج ابتذال ، به كارگيري عبارات غير اخلاقي ، استهجان كلام ، ترويج زندگي به سبك غربي ، تخريب اعقادات ديني ، گسترش عقايد انحرافي ، نقد غير علمي دين ، تبليغ بي ديني ، ضديت با انقلاب اسلامي به وفور ديده مي شود . همين موضوعات هم هدف سانسور سيستم نظارتي قرار مي گيرد . نكته قابل توجه اين جاست كه اگر اين موارد به هر دليلي اجازه انتشار يابد ؛ توسط مردم مورد انتقاد و حمله قرار مي گيرد . كه نمونه هايي از اين دست هم بسيار است .
اما جاي آن دارد كه سيستم نظارتي نيز با تهيه و تدوين يك قانون جامع به روز شده و مصداق پذير و در دسترس قرار دادن آن براي همگان هم تكليف نويسندگان و ناشران را معلوم كند و هم مانع از نظارت هاي سليقه اي و خارج از قانون شود . چه آنكه برخي از ناشران به حق و برخي ديگر به بهانه ، از عدم اطلاع از قوانين مميزي گله مي كنند كه با يك قانون گذاري دقيق و اطلاع رساني صحيح بهانه گيران خاموش مي شوند و همين طور با تغيير دولت ها و يا حتي وزيران ارشاد شاهد قبض و بسط غير عقلاني در بخش مميزي نخواهيم بود . كما اينكه چنين شرايطي را در دولت سازندگي و دولت اصلاحات شاهد بوديم . چنانكه در دوره سازندگي مميزي دچار قبض شده بود و در دوره پس از آن متناسب با سياست كلي دولت اصلاحات دچار چنان تساهلي شد كه شنيع ترين كتاب ها هم جواز انتشار مي يافتند . طوري كه باعث واكنش هاي مردمي به بسياري از آثار منتشر شده در آن دوره گرديد .
اين رفتارهاي سليقه اي كه بدترين تأثير را بر فرهنگ عمومي جامعه مي گذارد ضرورت تدوين يك قانون قدرتمند و در عين حال پويا را در حوزه مميزي و نشر كتاب نشان مي دهد .

«بي خود و بي جهت» به «هيچ» مي رسد

عليرضا آل يمين

زوج جواني همزمان با روز عروسي شان درگير اسباب كشي هم هستند. در حالي كه صاحبخانه قبلي هم اسبابش را بار كاميون كرده است اما جايي براي بردن آنها ندارد. كاميون هم پشت در همان خانه اي كه زوج جوان (الهه و محسن) اسبابشان را در آن ريخته اند توقف كرده است. صاحبخانه قبلي (فرهاد و مژگان به همراه پسر كوچكشان سينا) مانده اند كه اسبابشان را چه كنند و كجا ببرند؟

ادامه نوشته

داستان يك داستان!

عليرضا قبادي[آل یمین]
شهرداري تهران در راستاي زيباسازي شهر چند سالي است شروع كرده به رنگ آميزي پيشخوان كيوسك هاي روزنامه فروشي ها و اين پروژه را هم سپرده است به پيمانكاري به نام «گروه مجلات همشهري» كه محصول آن بيش از 15 عنوان مجله از قبيل هفته نامه، ماهنامه، گاهنامه و... با موضوعاتي همچون حوادث، ورزشي، سياسي، بهداشت، سينما، داستان و... است. اينكه شهرداري با چه دليل و انگيزه اي اقدام به انتشار مجلاتي در ارتباط با مسائل فوق مي كند موضوع بحث ما نيست. آنچه اينجا بدان پرداخته خواهد شد صرفا يكي از مجلات اين مجموعه هزار رنگ است با عنوان «داستان». اين ماهنامه در سري اول 72 شماره و در سري جديد 10 شماره را روانه روزنامه فروشي ها كرده است. طي يك سال گذشته يعني از اسفند 1389 تا بهمن 1390 چهار شماره به صورت اتفاقي براي بررسي انتخاب شده است. شماره 72 از سري اول (اسفند 89 و فروردين 90)، شماره سه از سري جديد تيرماه 1390، شماره شش دوره جديد مهرماه 1390 و شماره دهم دوره جديد بهمن ماه .1390

ادامه نوشته