منافع ملی و «دیپلماسی ایدئولوژیک»!

  آئین توحیدی اسلام تکلیف فرد و جامعه را در همه عرصه‌ها از جمله سیاست‌ورزی تعیین کرده است. این باور که «سیاست ما عین دیانت ماست»، نشئت گرفته از آموزه‌ها و توصیه‌های مکتب توحید است. همان مکتبی که صریحا خطاب به پیروان خود قاعده «نفی سبیل» را مطرح کرده است: «لن یجعل‌الله للکافرین علی‌المومنین سبیلا.» (خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است.) نساء ـ ۱۴۱مکتبی که نماد و تجسم عینی آن، علی مرتضی(ع) فرموده: «کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا» (دشمن ظالم و ستمگر و یاور مظلوم و ستمدیده باش) و تاکید کرده است: «ولاتکن عبد غیرک، و قد جعلک‌الله حرا» (بنده غیرخدا مباش، که خدا تو را آزاد آفریده است.)در این آئین فرد و جامعه، دنیا و آخرت در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر به سر می‌برند به گونه‌ای که حتی عبادات و مناسک آن مثل حج و...، رابطه مستقیم با زندگی مادی و واقعیات عینی دارد. چند روز پیش رهبر معظم انقلاب در دیدار کارگزاران حج بر این اصل، این‌گونه تاکید فرمودند: «افراد نادان و مغرض تلاش دارند تا لزوم جدایی دین از سیاست و زندگی و علم را به ذهن نسل جوان القا کنند، اما حج بهترین فرصت و یک صحنه عملی برای نشان دادن آمیختگی «دین و سیاست» است.»

ادامه نوشته

... و عاشورا ادامه دارد

سیدمحمدسعید مدنی ؛ عاشورای سال 1438ه.ق (1395ش) تمام شد. اما عاشورای حسینی(ع) تمام نشده و هرگز هم پایان نمی‌یابد، عاشورا در رگ‌های روزگار و زمان و بستر زمین جاری است و تا آخرالزمان و ظهور صاحب‌الزمان، مهدی منتقم(عج) ادامه خواهد داشت... کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا!
... عاشورا امروز هم ادامه دارد. ندای «هل من ناصر ینصرنی» امروز هم به گوش می‌رسد. کافی است چشم‌ها را خوب باز کنیم، پرده غفلت را کنار بزنیم، زمانه و زمان را با دیده بصیرت بنگریم، تا با عمق جان و انصاف عقل، دریابیم. امروز هم سپاه حق درتداوم هدف الهی امام حسین(ع) با لشکر باطل و صفوف یزیدیان زمان سخت درگیر است و بی‌امان می‌رزمد.
«ما»، هر کدام از ما، باید تکلیف خود را روشن کنیم. در حال و رفتار خود نیک بنگریم که فراتر از قال و گفتار در کدام سوی میدان ایستاده‌ایم. به کدام جبهه تعلق داریم. جبهه حق یا جبهه باطل؟ با حسینیان زمانیم یا با یزیدیان؟

ادامه نوشته

صورت و سیرت انقلاب

1- همه مردم مکه از فقیر و غنی، «یتیم عبدالله» را می‌شناختند. او بعد از آنکه در 8 سالگی پدربزرگش را هم از دست داد، به خانه عمویش جناب ابوطالب رفت که کفالت او را پذیرفته بود. بعد از یکی، دو سفر تجارتی، وقتی سنش از ده گذشت، به شبانی گوسفندان مردم مکه مشغول و از این پس به «چوپان قراریط» معروف شد. و بعد از آنکه به سنین جوانی رسید، با ثروتمندترین زن مکه، یعنی خانم خدیجه بنت خویلد، ازدواج کرد، و از این پس برخلاف سال‌های نوجوانی و جوانی، زندگی را تا رسیدن به سن پختگی در آرامش و رفاه به سر برد، در این زمان به خاطر رفتار و کردار آرام و شخصیت محترم و بی‌آزار او، در میان مردم مکه به «محمد امین» معروف شد، مردی که بت‌پرست نبود، همه می‌دانستند او یکتاپرست است، خدای بزرگ و واحد را می‌پرستد، بعضی از نزدیکان بسیار نزدیک او می‌دانستند که از وضعیت اعتقادی و طبقه‌بندی خشن اجتماعی و شرایط اقتصادی که بر محور نابرابری فاحش اقتصادی می‌چرخید و بر مکه حاکم بود، سخت رنجور و ناراضی است اما هرگز برای اشراف مکه و خدایان آنها دردسری ایجاد نکرده بود و هرگز (مثل افرادی چون عثمان بن حویرث و یا زید بن عمرو یا عدی‌ بن حاتم و...) علنی به بتان حمله و به بت‌پرستان اعتراض نکرده بود... به همین دلیل همه مردم مکه، از فقیر و غنی، «محمد امین» را دوست داشتند و به او احترام می‌گذاشتند.

ادامه نوشته