دكتر موسي نجفي¤
شايد در وهله اول مفهوم تركيبي «افكار عمومي مؤمنانه»، قدري عجيب و دور از ذهن باشد و براي خواننده اين پرسش مطرح شود كه مگر مي توان افكار عمومي را مشتق كرده و به نمايه ها، درجات و دسته بندي و زيرمجموعه هايي تقسيم كرد. به نظر راقم اين سطور از نظر واقعيت تاريخي بعد از مشروطيت و با توجه به سير تطور افكار سياسي در سده اخير مي توان براي افكار عمومي در ايران دولايه و سطح را قائل بود؛ سطح اول مربوط به درخواست هاي عمومي و ملي است كه خواست هر جامعه بوده و نيازهاي اوليه و حتي ثانويه اساسي مانند امنيت، رفاه، قانون، نظم و مجموع آنچه امروز به نام حقوق شهروندي ناميده مي شود را شامل مي شود؛ معمولا در شرايط عادي و يا حتي در مواقع مهم، دولتمردان و سياست ورزان در برنامه هايي كه به عامه مردم ارائه مي دهند به تناسب وضع و حال اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي مواردي از آنچه گفته شد را در معرض ديد عموم گذاشته و وعده آينده اي بهتر و شاخص هاي بالاتري را نويد مي دهند. اما سطح دوم و در وراي اين افكار عمومي اوليه، در تاريخ سياسي و اجتماعي بعد از مشروطيت ايران به دو زيرمجموعه مهم برخورد مي كنيم، يكي افكار عمومي متدينين و مؤمنين است و ديگري افكار غيرديني، در مقوله دوم به صراحت از واژه غيرديني استفاده كردم و لفظ روشنفكران را نياوردم چرا كه مسئله و تقسيم بندي خاص اين مقاله دچار بحث هاي فرعي تر و حاشيه اي نگردد. به نظر مي رسد دو نوع افكار عمومي ديني و غيرديني علي رغم تقسيم بندي گفته شده نه در عرض همديگرند و نه داراي مشابهت هاي يكسان. براي ورود مختصر به بحث مي توان اشاره كرد كه جامعه ايران درعصر مشروطيت با مسئله جديد در سطح ملي روبه رو شد و آن مسئله جديد (مغرب زمين) و دستاوردهاي مختلف آن بود هرچه بود و هرچه شد و هرچه مي بايست مي شد به كنار، آنچه اتفاق افتاد، نخبگان جامعه ايران و آمال و ايده هاي فرهيختگان جامعه ايراني به دو صورت و دو شق و دو راه بروز يافته و تقسيم گرديد؛ يكي سنتي و بومي و ديگري غيربومي، و تا حد زيادي تقليدي، به عبارت روشن تر وحدت فرهنگي جامعه نخبه ايران شكاف برداشت و اين شكاف ابتدايي، در دوران پهلوي اول و دوم عميق تر گرديد، نهضت ملي شدن نيز علي رغم همكاري ابتدايي دو سمبل خود يعني آيت الله كاشاني و دكتر مصدق نتوانست به پركردن اين شكاف موفق شود، اما از 15 خرداد 42 به بعد اتفاق ديگري رخ داد. اتفاقي كه 15 سال بعد در بهمن 57 صورت كاملتر خود را به منصه ظهور رسانيد. اما آن اتفاق چه بود؟
از منظر اين مقاله ابعاد وسيع و مهم و ريشه هاي قضيه مدنظر و محور اين بحث نيست بلكه زاويه خاصي كه موردنظر است تشكيل افكار عمومي متدينين است كه به صورت يك نهضت ديني تمام عيار با كوله بار و تجربه ناكام مشروطيت و نهضت نفت به ميدان آمده بود. افكار عمومي شيعه، «عميق و ريشه دار و ظريف» عمل مي كند. شايد آنچه نظريه پردازان غربي گاه در نوشته هايشان مي نويسند جامعه ايران پيچيده است و اينكه تحليل گران سياسي مي گويند انتخابات ايران همه را شگفت زده كرده و ده ها و صدها مورد ديگر، به خاطر نشناختن و نفهميدن ماهيت شيعي افكار عمومي متدينين است. چرا بر ماهيت شيعي جامعه تأكيد مي گردد، چون اين افكار عمومي از سنخ سياست ورزي شيعي است، هم تقيه دارد و هم جهاد، هم روشن است و هم پنهان، هم فرهنگي است و هم سياسي، هم آرمان خواه است و هم واقع گرا، هم ضد ظلم است و هم عدالت محور.
اگر براي اين مسئله چند مثال تاريخي زده شود مي توان از فاجعه 13 رجب 1327 قمري در ميدان توپخانه تهران ياد كرد. مگر اكثر مطبوعات و بي خبران ساده انديش مثلا آزاد شده از بند استبداد، در شهادت شيخ فضل الله نوري به پايكوبي و جشن نپرداختند و ده ها مقاله و كتاب تا به امروز در درست بودن عمل به اصطلاح انقلابي و آزادي خواهانه اعدام «شيخ مستبد»! نوشته نشد؟ اما تاريخ گزارش مي دهد افكار عمومي شيعه كار خودش را كرد، چند صباحي از شهادت شيخ نگذشته بود كه به قول مشروطه خواهان افراطي، خانه شيخ شهيد و محل اوليه دفن او در محله سنگلج تهران به امامزاده اي مبدل شد.
افكار عمومي متدينانه آرام آرام كار خودش را كرد. در حوزه هاي ديني و مداحي ها و اماكن فراموش شد و هيئت ها و هرجا كه نامي از مقدسات برده مي شد، شيعه تاريخ و اصالت هايش را زنده نگه داشت و نگذاشت در بازي هاي سياسي و فريادهاي زودباورانه متجددان اتوپياها و ايسم هاي جديد بتواند خللي در جايگاه شخصيت ها و ارزش هاي تاريخي و مواريث فرهنگي آن ايجاد كند. به نظر راقم سطور بزرگترين مسئله اي كه جبهه دوم خرداد را به زمين زد و از نتيجه انتخاب سوم تير شگفت زده نمود، همين نديدن و يا دست كم گرفتن افكار عمومي مؤمنانه و يا بي اعتنايي به آن بوده است. به نظر مي رسد عميق ترين و اساسي ترين شاخصه سوم تير، «نه» گفتن افكار عمومي متدينين، به پروژه «سكولاراسيون» دوم خرداد است، ندايي كه اين بار در بستر تاريخ صبور و ناآرام و پر راز و رمز شيعه مثل دوران مشروطيت به انتظار نشست و اين ذهنيت تاريخي را به «عينيت سياسي» مبدل ساخت. اي كاش سياستمداران ايران زمين چه روحاني و يا غير روحاني بازتاب اعمال خود و نقادي عملكرد خويش را ابتدا در آينه تمام نماي اين افكار عمومي ارزيابي كنند و به اصالت و عمق و تأثير ماندگار دنيوي و اخروي آن بيشتر فكر نمايند. شايد خلاصه كلام اين باشد كه «افكار عمومي مؤمنانه» در مقاطعي به مصلحت «سكوت» مي كند ولي هيچگاه در ارائه ارزش ها و پاي بندي به آن «سقوط» نمي كند.
¤ استاد فلسفه سياسي دانشگاه