محمد ایمانی -
6 ماه پس از صدور آخرين قطعنامه تحريمي و 13 ماه بعد از آخرين مذاكرات هسته اي، غرب دوباره پاي ميز مذاكره با ايران مي آيد. قطعنامه 1929 به عنوان چهارمين قطعنامه تحريم، 20 خرداد امسال در حالي صادر شد كه محور آمريكا- انگليس با بيانيه سه جانبه ايران، تركيه و برزيل مخالفت كرده بودند. كورسوي اميد آنها به اتفاقي در سالگرد انتخابات رياست جمهوري (22 خرداد) بود. حد فاصل اكتبر 2009 (مهرماه 1388) تا ژوئن 2010 (خرداد 1389) و دهم ژوئن تا ششم و هفتم دسامبر جاري (15 و 16 آذر) اتفاقات چند گانه اي پيش آمد كه حاصل جمع آنها «موقعيت» طرف غربي در مذاكرات هفته آينده ژنو را تصوير مي كند.
اتفاقات مذكور را بدين ترتيب مي توان فهرست كرد 1-آغاز غني سازي 20درصدي در ايران كه اكنون به حدود 30 كيلوگرم رسيده و همچنين افزايش ذخيره اورانيوم 5/3 درصد غني شده ايران از 1500 كيلوگرم به بيش از 3000 كيلوگرم. 2-فرو مردن تدريجي شعله اميد در «ستاد مشترك» 3 سرويس جاسوسي سيا، ام آي6 و موساد نسبت به اثرگذاري فتنه سبز و سرانجام انهدام شبكه براندازي حدفاصل 9دي و 22 بهمن 3-صدور قطعنامه تحريمي 1929 و تماشاي بي اثري مطلق آن به ويژه بر محاسبات ايران در طول 6 ماه گذشته 4-سفر تاريخي رئيس جمهور ايران به بيروت- بلافاصله پس از انفجار خبري سفر نيويورك- با آن اشتياق و استقبال به يادماندني مردم لبنان. و بلافاصله، بازديد نخست وزير 14 مارسي لبنان از تهران. اين بار سعد حريري بود كه به پاشنه آشيل پروژه ايران هراسي، ضربه جانانه اي مي زد 5-سفر دوران ساز ولي امر مسلمين به قم كه به يقين ابعاد آن از كادر دوربين ها بيرون زد و گزارشگران از روايت متن و حواشي و نتايج مهم آن جا ماندند. اما احتمالا برخي از ابعاد مهم اين سفر از چشم ناظران اطلاعاتي غربي دور نمانده است. 6-بسته شدن پرونده پيچيده و پر كش و قوس انتخابات عراق با ابقاي حاكميتي متشكل از نوري مالكي نخست وزير و جلال طالباني رئيس جمهور. آمريكا اگر در فرجام جنگ 7 ساله عراق، شكست سختي از متحدان ايران خورده بود، در اين 7 ماهه سيلي مهيب تري خورد و از بغداد تا قاهره و دمشق و آنكارا و رياض و امان همه به روشني ديدند كه دست ابرقدرت سابق چه قدر خالي است. 7-انفجار گرفتاري هاي اشغالگران در افغانستان كه نمادهاي كوچك آن را مي توان در هلاكت 600 نظامي ديگر آمريكايي طي چند ماه، پرخاشگري و استعفاي اجباري ژنرال مك كريستال فرمانده آمريكايي نيروهاي اشغالگر ناتو، و اعتراضات كم سابقه حامد كرزاي به آمريكا مشاهده كرد. 8- شكست دور جديد مذاكرات سازش در كنار انتشار گزارش هاي متواتر در اسرائيل (از گزارش شوراي امنيت ملي گرفته تا گزارش عاموس يادلين رئيس به تازگي بازنشسته شده ركن اطلاعاتي ارتش) كه تصريح مي كنند «سال سختي در انتظار اسرائيل است... حزب الله و حماس طي دو سال اخير كاملا تجهيز شده و به لحاظ نظامي و اطلاعاتي قدرتمندتر از هميشه هستند... تل آويو در تيررس موشك هاست و اين بار اگر جنگي دربگيرد پايتخت اسرائيل از چند جبهه درهم كوبيده خواهد شد و...»9.-طفره رفتن و مخالفت صريح جنگ سالاران آمريكايي به ويژه رابرت گيتس وزير دفاع دولت هاي اوباما و بوش- و رئيس اسبق سيا- از درگيري نظامي با ايران 10-رونمايي سازمان سيا از پروژه ناشيانه و يكي ليكس با محوريت خدشه به «وجاهت، اعتبار، نفوذ مشروع و اقتدار ايران» در منطقه و نيز جنگ رواني عليه متحدان جمهوري اسلامي. در اين پروژه از جمله تلاش شد تا اگر در واقع امر، گزينه و حربه نظامي كند شده، اما توهم آن و تمايل همسايگان ايران به استفاده از اين حربه پررنگ شود و بدين ترتيب، اين بار در ذهنيت ايراني ها «همسايه هراسي» و «منطقه هراسي»! را جا بيندازد. طنز ماجرا استناد خانم كلينتون به شبه اسناد ظاهرا سرقت شده از وزارت خارجه آمريكا بود و اداي اين جملات معنادار كه «هر كس پس از خواندن اسناد محرمانه مذكور به اين نتيجه مي رسد ]بايد به اين نتيجه برسد![ كه نگراني از ايران مبناي درستي دارد و به طور گسترده در جهان مشترك است. اين اطلاعات نشان مي دهد از نگاه همسايه هاي ايران، خطر اين كشور جدي است. هر كس اين گزارش ها را بخواند نتيجه مي گيرد نگراني درباره ايران موجه و فراگير است»! تأويل و تفسير واكنش مقامات آمريكايي به چشم بندي ويكي ليكس از سوي روانشناسان و تحليل گران سياسي ضرورت دارد و نشان مي دهد كه يك هفته مانده تا احياي مذاكرات تعطيل شده از 13 ماه پيش با ايران، دست «تنها ابرقدرت قرن 21»- لقبي كه كابوي ها باسخاوت به خودشان دادند- چه قدر تهي است.
مي توان اين 10 تصوير را كه قطعات پازل «موازنه قدرت ميان آمريكا و ايران» است كنار هم چيد و آنگاه نتيجه گرفت كه چرا «ستاد مشترك» سرويس هاي سيا، ام آي6 و موساد، تروريست هايي را روانه ايران كردند تا دو دانشمند هسته اي را سبعانه ترور كنند، دو استاد دانشگاه و دو شهروندي كه به همراه همسران خود به محل كار در دانشگاه مي رفتند. به يقين دانش هسته اي بومي شده در ايران «ترور» شدني نيست همان گونه كه دشمنان پيش از اين فهميده بودند «بمباران» شدني نيست. اما اين اتفاق مي تواند هزينه هاي بزرگي مشخصاً براي سه رژيم آمريكا، انگليس و اسرائيل در پي داشته باشد. منطقي است تصور شود كه با اين سه رژيم، مانند قبل از دوشنبه 9 آذر حساب نخواهد شد. حالا ممكن است- با همان ادبياتي كه آقاي جان ساورز رئيس MI6 مي گويد- كار اطلاعاتي! مشابهي روي خود وي يا مقامات موساد و سيا صورت بگيرد... فعلا اين نكته را تا همين جا داشته باشيد.
مدت هاست جملاتي گويا ورسا، دهان به دهان در محافل سياسي و اطلاعاتي و رسانه اي آمريكا و اروپا و اسرائيل مي گردد، از جمله اينكه؛ ايران با موفقيت چالش هسته اي را مديريت مي كند و از هميشه طلبكارتر است... زمان با سرعت به نفع ايران پيش مي رود... آمريكا مقابل ايران «فريز» و «ايزوله» شده است... غرب چاره اي جز پذيرش ايران هسته اي ندارد... ايران تبديل به مركز ثقل تحولات خاورميانه شده است... ايران بازي را در عراق برده و آمريكا پس از 7 سال بايد دست خالي از عراق برگردد. انبوهي از اين گزارش ها و تفسيرها را مي توان در نشريات و رسانه هايي چون تايم، نيويورك تايمز، واشنگتن پست، ويكلي استاندارد، هاآرتص، فاكس نيوز، سي ان ان و... مرور كرد. حالا آقاي اوباما اذعان مي كند «جلوگيري از ايران هسته اي دشواري بزرگ آمريكاست» و سردبير نيوزويك- فريد زكريا- كه از مشاوران دولت اوباماست، با مرور اتفاقات چند سال اخير عنوان مي كند «ما مي خواهيم ايران را تضعيف كنيم، اما تقويتش مي كنيم و آب به آسياب جمهوري اسلامي مي ريزيم». اگر مردادماه گذشته لئون پانتا رئيس سازمان سيا گفته بود «تحريم ها نخواهد توانست تلاش ايران براي پيشبرد برنامه هسته اي را به هم بريزد و از ادامه مسير منحرف كند»، تعبير نتانياهو نخست وزير اسرائيل در پارلمان نغزتر از همه بود كه گفت «برنامه هسته اي ايران با سرعت قطاري تندرو پيش مي تازد و ما مانند ماشين قراضه اي كه هر قطعه آن به سويي مايل است مي خواهيم خود را به پاي آن قطار برسانيم و از شتابش كم كنيم».
اين برآورد از موازنه قدرت ميان ايران و طرف مذاكرات هسته اي را ريچارد دالتون (سفير سابق انگليس در تهران) نه امروز بلكه 7 ماه پيش عنوان كرد كه «به نظر مي رسد در چالش هسته اي، ايران در موضع نيرومندي است و مذاكرات براي تحريم و مهار ايران با دشواري پيش خواهد رفت». آيا اكنون دست آمريكا و انگليس- و فرانسه نگون بخت اعتصاب زده- پاي ميز مذاكره پرتر از 7 ماه پيش است؟! به كدام قرينه؟ به قرينه 10 رويدادي كه گفته شد؟ به قرينه ويكي ليكس و يا ترور 2 استاد دانشگاه؟! آنها چه چيزي را بايد به عنوان برگ برنده روي ميز بگذارند، براساس آن چانه زني كنند، به عنوان امتياز بفروشند يا فشار بياورند و به تناسب چيزي بخواهند؟ ته كيسه پاره 7 قطعنامه و بيانيه به شماره هاي 1696، 1737، 1747، 1803، 1835، 1887 و 1929 كه از اوت 2006 تا ژوئن 2010 صادر شده چه چيزي مانده جز اظهارات عجزآلود نابغه اي اطلاعاتي با مختصات آقاي گيتس كه در ديدار 2 هفته پيش با مديران روزنامه وال استريت ژورنال گفت «تنها راه حل پايدار اين است كه ايراني ها خود به اين نتيجه برسند برنامه هسته اي و ساخت جنگ افزار اتمي به نفع آنها نيست».
مثلث استكبار همه ترفندها را به كار بست تا براي ايران هزينه بتراشد و محاسبه ايران بر مبناي استراتژي «پايداري و پيشرفت» را به هم بزند. اكنون نوبت ايران است تا كدهاي جديد و اطلاعات واقعي را وارد معادلات آن مثلث كند و محاسبات آنها را به هم بزند. حق ايران است كه به اعتبار جنايت تروريستي اخير عليه دو دانشمند هسته اي خود، مذاكرات هفته آينده را تعطيل كند. همچنين ايران محق است ميز مذاكره در ژنو سوئيس را تبديل به ميز محاكمه غرب در زمينه تروريسم كند و بيانيه هفته گذشته پارلمان اروپا در جانبداري از گروهك ورشكسته و تروريستي منافقين را در كنار حكم مشابه يك دادگاه آمريكايي به رخ بكشد. تصاوير جنايات تروريست ها در طول 3 دهه گذشته به ويژه يك سال و نيم اخير عليه ملت و حاكميت ايران را بايد در متن و حاشيه مذاكرات ژنو و مقابل دوربين ها سر دست گرفت. براستي پشت ميز مذاكره، طرفي كه زخم جنگ و جنايت تحميلي را بر تن دارد نماينده ايران(دكتر جليلي) است يا مسئول انگليسي سياست خارجي اروپا؟!
عقلانيت و تدبير و طمأنينه ايران جاي خود محفوظ. اما طرف غربي نبايد خيال كند نجابت- آميخته با پيروزي- ايران، بديلي از شدت و ضربه ندارد. «وليجدوا فيكم غلظه ، بايد در شما شدت و خشونت را بيابند». جمهوري اسلامي تاكنون اعلام كرده علاقه اي براي توليد سلاح هسته اي ندارد، اما اگر قرار باشد سرويس هاي جاسوسي جبهه استكبار، انواع عداوت و عقده گشايي- از تحريم تا ترور و تهديد- را به كار گيرند تا به خيال خود اصل برنامه صلح آميز هسته اي ايران را متوقف كنند، بايد پاي ميز مذاكره به آنها تفهيم كرد كه اگر زبان نصيحت راه سبعيت و تروريسم سرويس هاي جاسوسي آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي را نبست، تلافي و مقابله به مثل ممكن است به بهترين وجهي به آنها شيرفهم كند كه «اگر خانه ات از شيشه است، سنگ نينداز». امنيت براي دو طرف و ناامني هم- اگر حربه شد- براي هر دو! به راستي اگر قرار بر تهديد ايران و دانشمندان و تأسيسات اتمي آن است، چرا افراد و مراكز مشابه در لندن و تل آويو و واشنگتن از اين به بعد بايد امنيت داشته باشند؟! جهان- به ويژه در طليعه قرن12- جهان عمل و عكس العمل است، «زدي ضربتي ضربتي نوش كن» است نه بزن و دررو! مي توان حتي نگفته به آمريكايي ها و انگليسي ها و صهيونيست ها شيرفهم كرد كه گرفتن نفس ژنرال ها و نظاميان آنها يا غيب كردن شماري از اين جماعت كه خاورميانه را مرتعي امن مي پندارند- ترجيحاً قبل از شروع مذاكرات- يعني چه؟ و ظرفيت هاي بسياري كه به نوشته و گفته نمي آيد اما به رأي العين قابل نشان دادن به افسران نظامي يا اطلاعاتي آنهاست. به واقع امنيت براي ما از عمق لندن و واشنگتن آغاز مي شود. برخلاف طرف ناتوان غربي، مي توان هزينه واقعي و صورت حساب جديدي براي آنها نوشت. آنها- به تعبير اميرمؤمنان علي عليه السلام- هنوز «صولت كريم» را نديده اند. كرامت و نجابت ايران، بي حد و مرز نيست و اگر تاكنون خويشتنداري كرده، صرفاً به اعتبار سرعت شتابان پيشرفت و زنجيره انباشته پيروزي هاست. به راستي آيا اگر چند ده هزار ژنرال و تفنگدار و افسر اطلاعاتي آمريكا و انگليس و اسرائيل به هلاكت مي رسيدند، به شيريني هزيمت و خوار كردن آنها در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين مي شد؟ اين تفاوت جنگ هوشمند و پيروز ما با رگبار بي هدف و از سر ترس و هزيمت مستكبران است.
محمد ايماني