عسلويه ؛ شيرين تر از عسل
حسين قدياني
مردان بزرگ كار بي حكمت نمي كنند. درس بايد گرفت از سخن شان و نكته هاي ظريف كه مي گويند بايد با چشم باز ديد. آنجا كه در حرم باصفا و دلرباي هشتمين امام، رهبر انقلاب براي مردم سخن مي گفتند، نكته ها بود؛ چه در متن و چه در حاشيه. مي ديدي كه ملت در تأييد سخن مولاي خود مدام تكبير مي فرستند و چقدر هم با شور. خيلي ها با اشك چشم حتي. حاليا كه ولي فقيه، ملتي دارد در شان خود، ملتي برتر از امت صدر اسلام. دشمن اين ملت در آغاز سال نو پيام داده بود به اين ملت كه ما دوستدار شماييم؛ يعني اوباما هوادار ماست! اوباماي آمريكايي كه فقط در گوآنتانامو و ابوغريب آدم نمي كشد.
اوباماي آمريكاي هيروشيما و ناكازاكي و ويتنام و 28 مرداد و 8 سال جنگ تحميلي و 8 ماه جنگ تحليلي و آن كربلاي پنج و اين كربلاي رنج. اوباماي آمريكاي بعثي ها و بعضي ها. مردك حالا شده طرفدار ما و به مناسبت نوروز براي ما پيام مي فرستد. كدام ما؟... ما كه اهل كوفه نيستيم. ما كه اهل پيام نوروزي اوباما نيستيم، علي تنها بماند. مهم بود برايم ببينم كه رهبر حكيم ما در برابر اين پيام شيطان بزرگ چه واكنشي نشان مي دهند. دوست داشتم «آقا» بزند توي دهان كفر. يك وقت ما ملت مي گوييم «مرگ بر آمريكا»، يك وقت خميني بت شكن مي گويد «آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند» و مي زند توي دهان آمريكا. يك وقت ما در تأييد سخن رهبر، تكبير مي فرستيم، يك وقت «آقا» مي گويند؛ «حالا اين آمريكا پيام داده به مناسبت نوروز به شماها كه من طرفدار شما مردم ايران هستم»!... تا ما همراه رهبرمان به سر تا پاي قامت ناراست كاخ سفيد بخنديم... و تكبير بفرستيم «مرگ بر آمريكا». ديدم از سيما كه مردم بعد از خنده اي مختصر به نشانه تمسخر قوه عاقله سران كفر، خشمگين شدند و شعار دادند «مرگ بر آمريكا». اصلاً براي لحظاتي به رهبر اجازه ندادند سخنراني كند، از بس كه «مرگ بر آمريكا» گفتند و بعد خامنه اي مي خواستند ادامه دهند سخنراني شان را كه باز هم مردم شعار آشناي ديگري را سر گرفتند. چه بود آن شعار؟... آفرين! آن شعار اين بود؛ «ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند»... آري! ما اهل كوفه نيستيم، خامنه اي اين را بداند. مردم اصرار داشتند كه به رهبر خود براي بار بيشمار ديگر بگويند «ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند». اوباما البته مي تواند به ما پيام نوروزي بدهد. اصولاً به بركت نظام مقدس جمهوري اسلامي، به يمن حكومت حكيمانه حضرات ماه؛ خميني و خامنه اي، حتي نوروز ما هم براي دشمن موضوعيت دارد. ما كه جلوي رئيس جمهور بي عقل آمريكا را نگرفته ايم! اوباما هم مثل يكي از اين حاجي فيروزهاي سر چهار راه! آقاي اوباما- چه تركيب نامتجانسي!- حتي مي توانست به مناسبت سيزده به در، براي روز طبيعت هم پيام مي داد و ادعا مي كرد طرفدار ماست. ماليات كه ندارد! كنتور هم نمي اندازند!... اما گويي كه هنوز هم شب عاشوراست و دوباره شمر به سرش زده پيام امان نامه براي عباس بفرستد كه اگر دست از دامن عاشورايي حسين برداري، در امان مايي. خواسته اوباما هم از ما همين است؛ اگر دست از دامن آسماني ولايت فقيه برداريم، در امان دشمن ايم. بگذريم كه همين را هم دروغ مي گويند. هر جا دوست از سر ضعف، تسليم دشمن شد، تاريخ حكايت ها دارد از عهدشكني و بدصفتي و بي وفايي دشمن. «آقا» گمانم آن جمله را گفت كه از مردم تكبير بگيرد و با زبان همان مردمي كه اوباما براي شان پيام فرستاده، بزند توي دهان دشمن... و زد. قشنگ هم زد. نسبت ما با خامنه اي، نسبت عباس است با حسين. الگوي ما عباس است و اسوه خامنه اي، حسين. هر كار كه عباس كرد، ما همان كار را مي كنيم. ما نگاه مي كنيم به جاي پاي عباس. به دست عباس. به كف العباس. اگر عباس با خشم مقدس خود، امان نامه شمر را پاره كرد، ما هم پاره مي كنيم پيام اوباما را، همچنان كه كرديم و خامنه اي هم بودند و ديدند و تأييد كردند كه آن روي سكه معرفت و محبت ما به ولايت فقيه، بغض و عداوت و دشمني است با شياطين كوچك و بزرگ. ما دست از ولي فقيه محبوب خود بشوييم و عهدشكني كنيم، كه چند صباحي آمريكا شيره ما را بمكد و بعد مثل يك آدامس بي مزه، ما را پرت كند سطل خاك؟... هيهات منا الذله! چه فكر كرده دشمن درباره ما؟ ما حتي به طمع بهشت هم ولايت جانشين معصوم را نپذيرفته ايم. براي ما بهشت، جايي جز لبخند رضايت خامنه اي نيست. بهشت، دقيقاً آنجاست كه حضرت ماه با زبان ستاره هايش عين امام، توي دهان دشمن مي زند. الان آمريكا از دست ما به شدت عصباني است و خدا بيفزايد بر درجات بهشتي شهيد؛ آمريكا مي تواند از اين عصبانيت بميرد.
هم الان به بركت نظام مقدس جمهوري اسلامي، حتي روستاهاي منطقه خاورميانه بدل به مسئله امنيت ملي سران كفر شده اند. فرزند آدم به بيچارگي آمريكا، قابيلي به عمر خود نديده. چرا؟... چون پيوند ملت و ولايت در اين ديار ناگسستني است. چرا كه رهبرما به شكل مضاعف، حكيم است. ديده ايم و شنيده ايم. كه در وصف امام، حضرت «آقا» بر ويژگي حكيم بودن آن عزيز دوران، بيش از خصائل خوب ديگر اشاره مي كنند. اي خوشا كه همان حكمت را در خامنه اي مي بينيم و مي شنويم؛ حتي در نكات حاشيه اي. القصه! آنجا كه «آقا» پند دادند عاقبت ديكتاتورهاي منطقه را به بعضي ها در داخل، كه هر كجا تاريخ مصرف تان تمام شود، رهاي تان مي كند و حمايتش از شما دائمي نيست، مردم نكته سنج و دقيق ما در تاييد سخن رهبر خود، «مرگ بر منافق» گفتند، اما خامنه اي اولين «مرگ بر منافق» را كه شنيد، نگاه ها را از سران فتنه به سران كفر برگرداند و گفت؛ «منافق اصلي آمريكاست»... و مردم كه ديدند همان يك «مرگ بر منافق» براي سران فتنه بس است، از دو مرتبه شعار دادند «مرگ بر آمريكا»... و من ياد اين جمله امام افتادم كه «هر چه فرياد داريد بر سر آمريكا بكشيد» و با ديدن خامنه اي، ياد خميني افتادم و حتي « در خاطرم شد زنده ياد فاطميون». چفيه اي كه بر دوش «آقا»ست تداعي مي كند «ياد شلمچه، ياد فكه، ياد مجنون». چه بسيار فرزند شهيد كه در همين ايام عيد خواستند از من كه قبل از جمله «باباي ماست خامنه اي». اسم ايشان را هم بياورم. يكي «محمد» بود، فرزند شهيد كريمي، يكي هم «سيده زهرا» فرزند شهيد ابطحي كه خيلي دوست داشت از طريق «كيهان» - يعني يك طوري كه «آقا» حتما ببيند و بخواند- بگويد؛ «باباي ماست خامنه اي». مي گفت و با چه گريه اي هم، كه حاضرم براي اين جمله هزار بار بميرم. اين شور و عشق و شعور كاملا طبيعي است؛ آخر پدرش وصيت كرده «جان خون من و جان امر امام، نگذاريد باز هم قصه كوفه تكرار شود و رهبر جامعه اسلامي تنها شود»... الحق كه خلف شايسته و حكيم خميني است، خامنه اي. كوچك ترين سخنش پند است براي آدم. اين همه سران بدبخت... آري! واقعاً بدبخت سران فتنه خود را به در و ديوار زدند، ولي مولاي ما آمريكا را منافق اصل كاري مي داند. راستي كه همين قدر مي ارزند ميكروبهاي سياسي. نفاق و كفر و ريا و ظلم و ستم و ديكتاتوري و خون جوانان شيعه و سني ما در بحرين و بنغازي، مي چكد از چنگ آمريكا. سران فتنه اين وسط «پادو» هستند. عددي نيستند. اين ما هستيم كه گاه شان خود را پايين مي آوريم و چيزكي درباره آنها مي نويسيم. ما بايد روزنامه و سايت و وبلاگ و هفته نامه و ارگان خود را پر كنيم، و الا من يكي كه بيم دارم روزي نام سران فتنه را فراموش كنم! حال و روز سران فتنه بايد پندآموز باشد براي كساني كه مسئله اصلي ما نيستند. هر كسي به فكر هر فتنه اي هست، نگاه كند كه به امروز فتنه گران و درس بگيرد و روزگار خود را تباه نكند. حالا ديگر چه فرقي مي كند كه آن فراري اعتراف كند يا نكند، درباره سلامت مالي زندگي رهبر انقلاب؟ يا چه فرق مي كند آن ديگري محمل ببافد؟... خوني كه در رگ ماست، هديه به رهبر ماست؛ اين را هم به ثروت «آقا» اضافه كنيد. حسين حسين شعار ماست، شهادت افتخار ماست؛ جان اين ملت شهيدپرور اگر چه ناقابل است، ثروت خامنه اي است. آبرو، پول، خانه و كاشانه، اصلا همه هستي مان، ثروت خامنه اي است. حرفي هست؟! ثروت خامنه اي فقط اين حسينيه ساده و باصفاي امام خميني نيست. فقط بيت رهبري نيست. فقط چند گليم ساده نيست. فقط يك تكه فرش ماشيني كهنه و زبر و خشن نيست. فقط يك كتابخانه نيست. فقط يك چفيه و عصا و دست مجروح نيست. خامنه اي اگر چه سرخوش ز سبوي غم پنهاني خويش است، اما جان ما و خون ما كلكسيون ثروت مولاي خراساني ماست و به اين عبارت، خامنه اي ثروتمندترين رهبر دنياست. اينها كه چيزي نيست؛ سيدحسن نصرالله هم خودش را بخشي از ثروت خامنه اي مي داند. حوادث منطقه بخشي از دارايي هاي انبوه انقلاب اسلامي ماست كه تازه به مرحله برداشت رسيده است.
حال كه صحبت از پول و ثروت و دارايي شد، چه قشنگ كه امسال، سال «جهاد اقتصادي» شد. اين را ما خوب مي دانيم رهبر حكيم مان از كدام زاويه امسال را سال «جهاد اقتصادي» نام نهاده اند. جهاد اقتصادي يعني يك پله بالاتر از همت مضاعف. رهبر از «همت مضاعف» ملت و دولت راضي بودند و اينك نوبت گام بعدي است: «جهاد اقتصادي». اگر رهبر عزيز در نوروز سال گذشته به «دشت عباس» رفت، اما نوروز امسال به «عسلويه» رفتند تا به دولت و مجلس و قوه قضائيه و همه و همه، پيامي حتي واضح تر از پيام نوروزي شان بدهند كه قطار حكومت هرگز نبايد از روي ريل خدمت به ملت خارج شود. خامنه اي در دعواي ميان مسئولان نظام، فقط طرف ملت را مي گيرد. به عبارتي در حكومت جمهوري اسلامي، اصلي ترين ثروت ملت، ولي فقيه است. اين يك رابطه دوسويه است. از آنجا كه دود دعواي پنهان و به خصوص در ملاء عام مسئولان در چشم مردم فرو مي رود، خامنه اي وسط اين دعوا بيشتر نگران حق ملت است. مع الاسف و با عرض پوزش از مسئولان نظام بايد گفت كه دعواي ميان ايشان خيلي اوقات از جنس دعواي زن و شوهرهاست كه عقلا كمتر باور مي كنند و اغلب هم از اين روست كه حضرات، دولت و شهرداري و مجلس و... را مي بينند، حوزه تحت مديريت خود را مي بينند، اما اصل نظام را نمي بينند. «آقا» اما كشتي بان همه اين مجموعه است و هيچ جزئي را فداي كل نمي كند و حقوق اقتصادي و معيشتي مردم را فداي دعواي گاه و بي گاه مسئولان نمي كند. رهبر حكيم ما دنبال حق مردم است و تكليف مسئولان. از نظر مردم، آن مسئولي بيشتر ولايت پذيري دارد، كه از بقيه بيشتر كار كند و از بقيه كمتر دعوا كند و اگر هم اين دعوا خيلي ضروري است، آن را نياورد در سفره ملت و مثلاً مدام نگويد بودجه مترو نرسيد و آن يكي مدام جواب ندهد كه داديم! از ديگر آفات كه به جهاد اقتصادي ضربه مي زند، مسئله سازي است. مكتب سازي است. حرفهاي بي خودي است كه نبايد زد، اما متأسفانه توسط عده اي قليل زده مي شود و كارهاي بي خودي است كه نبايد كرد، ولي عده اي آن را انجام مي دهند. مثلاً چه ضرورتي دارد كه مكتب ايراني مطرح شود كه يك عده از اين طرف و عده اي از آن سو، به جاي خدمت به ملت، در وادي اين مباحث بيافتند؟ يا بحث موسيقي، بحث حجاب و از اين مباحث. چرا عده اي وقت ذيق دولت را وقف اين مباحث مي كنند؟ چه مي خواهند؟ اينكه مي گويند؛ ما هنوز حرف هاي اصلي خودمان را نزده ايم، ديگر چه چيز را مي خواهند بگويند؟ چرا مدام اصرار دارند يك اصل را نه در طول، كه در عرض يك اصل ديگر مطرح كنند؟ نوروز البته كه خوب است، اما امامزاده نيست كه متولي بخواهد. همه جور استفاده ابزاري ديده بوديم. ايراني بودن مان را بسيار بيشتر از كاتبان مكتب ايراني دوست داريم، ولي اين همه را كم و بيش هر ملتي دارد. آن ملتي هم كه ندارد، خيالي اش را در قامت اساطير مي سازد. برگ برنده ما ستون هاي تخت جمشيد نيست كه معلوم نيست روي دوش چند كارگر و رعيت و فقير و بيچاره بالا رفته.
آنچه ما را از ديگر ملل دنيا- نه از يونيسف و سازمان ملل- ممتاز مي كند، بچه هاي بازي دراز و بسيجيان هوراند. ولايت فقيه است. دين اين ملت است. اگر ما پرسپوليس داريم، جوان مصري به اهرام ثلاثه مي نازد؛ ولي هر 2 مي توانيم به يك چيز افتخار كنيم كه عامل وحدت مان است و آن اسلام است. اينجاست كه ما هم از سني نوار غزه دفاع مي كنيم و هم از شيعه ميدان لؤلؤ. ما اگر مي خواستيم افكار ايدئولوژيك خود را قرباني مسائل سمبليك كنيم، اصولاً به رهبري ولي فقيه، انقلاب اسلامي نمي كرديم. براي ما اگر پاسارگاد و نقش رستم بيشتر از اروند و ارتفاعات الله اكبر ارزش داشت، راي مي داديم به فرد مورد نظر جناب گفت و گوي تمدنها. ما اگر به جاي احياي ارزش ها و «جنگ جنگ تا دفن كل فتنه از عالم» كه امام گفت، دنبال جشن جهاني نوروز بوديم، اصولاً به احمدي نژاد نبايد راي مي داديم. بودند كساني كه در ظاهر و باطن بيشتر به درد اين كارها بخورند و به جاي چفيه بر دوش كورش، براي داريوش كراوات بزنند! كساني كه نوروز را با «شهر النبي» اشتباه گرفته اند و براي ايام عيد، «خطبه شعبانيه»- شايد هم مشائيه- مي خوانند و كيلومترها جلوتر از پادشاهان هخامنشي، ادعا مي كنند و حرف بي خود مي زنند كه در نوروز، دست و پاي شياطين بسته مي شود، (!) نه فقط دشمن مكتب ناب اسلام، كه دشمن كار در عسلويه اند. اين عده البته بي خود از امام زمان دم مي زنند. بعضي ها اصولاً و به خيال خام و زشت خود، امام زمان ما را مظلوم گير آورده اند. چگونه است كه تو مديريت پيامبران را ناصحيح مي خواني، حجابي كه اصل مسلم قرآن است، برنمي تابي، دم به ساعت حرفي مي زني كه صداي مراجع و علما درآيد، رهبر باعث تفرقه ات بخواند، از ايران بر فرق اسلام چماق بسازي، بعد همه اين حرفها را با عذرهاي بدتر از گناه لاپوشاني كني، به جاي قال الصادق و قال الباقر و صفحات نهج البلاغه، خودت را مفسر دين بداني و هر روز به جاي جهاد سياسي و اقتصادي و فرهنگي، يك اجتهاد جديد كني... آري! چگونه است كه براي يك جريان مسئله ساز با اين همه انحراف، امام زمان اما از زبانش نمي افتد؟! آيا واقعيت ماجرا و اصل قصه اين نيست كه عده اي، آخرين معصوم و كامل كننده دعوت همه انبيا و ائمه را - با عرض معذرت از ساحت مقدس امام عصر- آن قدر غايب فرض كرده ايد كه مي خواهند در پوشش اين نام مطهر و سلاله كوثر، همه انحرافات خود را رنگ ديني و امام زماني بزنند؟! چگونه است از سويي حجاب را برنمي تابند و از ديگر سو دم از امام زمان مي زنند؟... چون حضرت صاحب، نهج البلاغه ندارند؟ چون از نظرها پنهان اند؟ چون در پرده غيبت اند؟ چون از ايشان مثل بعضي از معصومين احاديث و روايات محكم در باب حجاب و نماز و ديگر احكام اسلام نيست؟! از ديگر سو چگونه است كه شما از ماه هم به خورشيد نزديك تريد؟... بدانيد و آگاه باشيد كه امام زمان آن قدر كه شما فكر كرده ايد، غايب از نظرها نيست. كركره اين دكان را لطفاً پايين بكشيد. براي ما امر نائب امام زمان در عصر غيبت، همان امر امام زمان است. وقتي ماه هست، ما براي باخبر شدن از خورشيد، حتماً به مهتابي دخيل نخواهيم بست. شايد حضرت صاحب الامر ظاهر نباشند، اما حتماً حاضر هستند و ولايت فقيه مهمترين تجلي اين حضور است. ولايت فقيه يعني خميني. ولايت فقيه يعني خامنه اي. ولايت فقيه يعني استمرار حركت انبياء. ولايت فقيه يعني همان ولايت رسول الله. حضور خورشيد در عصر غيبت و در اين آخرين شبهاي روزگار، فقط و فقط يعني نور ماه. جمع كنيد اين بساط را كه پرچم انتظار تنها زيبنده دست پيروان راستين ولايت فقيه است. «روات احاديثنا» يعني ولايت فقيه. يعني علماي آگاه. يعني مراجع فرزانه. كاتبان مكتب ايراني، راويان اشعار شاهنامه اي هستند كه به يقين آن را فردوسي ننوشته. اين اثر شايد كار خود اسفنديار باشد كه «امام زبان» خود را با «امام زمان» ما اشتباه گرفته است. اسفنديار شايد فارسي باشد اما قطعاً سلمان نيست؛ سلمان فارسي نيست. سلمان، بيش از آنكه عجم باشد و عمار بيش از آنكه عرب باشد، مسلمان بود. كساني كه از دغدغه هاي علي كم مي كنند، كجا وكساني كه بر مسئله هاي علي اضافه مي كنند، كجا؟! رضايت خورشيد در گرو رضايت ماه است و كار كردن در عسلويه، به عشق علي، شيرين تر از عسل... در مثل مناقشه نيست؛ مثل راي ما به احمدي نژاد... پس زنده باد اقتصاد، زنده باد جهاد. زنده باد ولايت فقيه. زنده باد اجتهاد.
بسم رب النور