رازگشايي از طرح اوباما
رازگشايي از طرح اوباما - سعد الله زارعی

«واشنگتن يك طرح بزرگ دارد؛ يك مثلث متشكل از نقش آفريناني كه بايد با آن ها به توافق رسيد يا دايره اي كه نتيجه مربع ساختن آن مي تواند صلح باشد. نقش آفرينان عبارتند از اسرائيل، دو دولت فلسطيني و ايران.»
اين بخشي از تحليل يا خبر روزنامه «ال پائيس» است كه دو هفته پيش منتشر گرديده و تقريباً كامل ترين عبارتي است كه تا حدي از طرح آقاي باراك اوباما رئيس جمهور جديد آمريكا راز زدايي كرده است. در عبارات اين روزنامه از اسپانيا به عنوان يكي از بازيگران سخن به ميان آمده ولي چندان از خود بازي و ابعاد و نتايج احتمالي آن سخني به ميان نيامده است اما در عين حال با مرور مجموعه تحليلهايي كه طي يك ماه اخير پيرامون نگرش دولت جديد آمريكا به مسايل خاورميانه در رسانه هاي مهم اروپا و منطقه درج شده است مي توان تا حدود زيادي به زواياي طرحي كه براي اجرايي شدن آن ميچل فرستاده ويژه اوباما به خاورميانه، كلينتون وزير خارجه، گيتس وزير دفاع و جوزف بايدن معاون اول رئيس جمهور سفرهاي متعددي به خاورميانه داشته اند، پي برد. موارد زير به اين تحليل كمك مي كند:
1- رئيس جمهور جديد آمريكا مي داند كه نقش آفرين اصلي فعلي خاورميانه، ايران است. مجموعه خاورميانه داراي 13 كشور - كوچك و بزرگ- است كه از اين مجموعه، دولت هاي ايران، عراق، سوريه و فلسطين با هم يك مجموعه را مي سازند، دولت هاي قطر، يمن و عمان به اين مجموعه نزديكند با انتخابات 17 خرداد جاري - برابر شواهد- ، دولت لبنان به مجموعه چهار دولت اول مي پيوندد از اين خاورميانه دولت هاي عربستان، كويت، بحرين، امارات، اردن و رژيم صهيونيستي هنوز در اردوگاه آمريكا به سر مي برند و البته بشدت زير ضربات ملت ها قرار دارند. در عين حال اگر در هر كشور سه ضلع قدرت (دولت، مردم و جنبش هاي انقلابي) وجود داشته باشد دو ضلع مردم و جنبش ها كاملاً با ايران همخواني دارند و حداقل نيمي از دولت هاي اين منطقه نيز با ايران همگرايي كاملي دارند. از اين رو روزنامه آمريكايي «وال استريت ژورنال» در تاريخ 14 ارديبهشت گذشته در سرمقاله خود نوشت: «كشورهاي عرب مخصوصاً به اين دليل نگران هستند كه تهران موفق شده بر اختلافات فرقه اي و ايدئولوژيك فايق آيد و ائتلافي را ايجاد كند كه شامل جنبشهاي سني مذهب مانند حماس و جهاد اسلامي و بخش هايي از اخوان المسلمين مي گردد.»
با اين وصف وقتي گفته مي شود ايران يكي از سه ضلع طرحي است كه آمريكا براي مديريت بر آن تلاش مي كند در واقع به معناي به رسميت شناختن نفوذ و جايگاه ايران نيست در واقع براي محدود كردن قدرت آن و تنزل آن در حد يك دولت رو به زوال- اسرائيل- و يا دولت هاي كوچك در فلسطين است.
برابر آنچه در بعضي از خبرها آمده است در بسته پيشنهادي اوباما، ايران هسته اي به رسميت شناخته شده- كه هيچ نيازي به آن نبوده - اما در كنار آن از ايران خواسته شده است كه با كنار گذاشتن حمايت از جنبش اسلام گرايي در اداره خاورميانه سهيم گردد. وفيق السامرايي طي مقاله اي در روزنامه سعودي «شرق الاوسط» نوشته است: «اين يك فرصت تاريخي در اختيار ايران است تا در اداره جهان سهمي داشته باشد» همين خط را روزنامه ديگر سعودي «الرياض» در مقاله اي به قلم عادل الطريفي دنبال كرده و آن را «فرصتي زودگذر» خوانده است. در واقع باراك اوباما از ايران مي خواهد در قبال كاسته شدن از جار و جنجال غرب و كشورهاي عربي عليه ايران، بخش وسيعي از قدرت منطقه اي خود را واگذار كند.
2- يك طرف اين طرح رژيم صهيونيستي است. اوباما مي گويد حفظ اسرائيل و امنيت آن براي آمريكا يك تعهد خدشه ناپذير است ولي پافشاري آمريكا بر اين موجوديت و امنيت آن براي اسرائيل كارساز نيست. از نظر اوباما مشكل بقاء اسرائيل زماني حل مي شود كه جنبش هاي ضد صهيونيستي در منطقه و ستاره اقبال دولت هاي انقلابي خاورميانه افول كنند و اين اتفاق نمي افتد مگر آنكه رژيم تل آويو به ايده دو كشور تن در دهد و كرانه باختري را به فلسطيني ها واگذارد. اوباما از جانب خود! به اسرائيلي ها مي گويد شما اين بند تكرار شده در توافق اسلو، مادريد، طابا و آناپوليس را اجرا كنيد من روابط اعراب با اسرائيل را عادي سازي مي كنم، مشعل انتفاضه ضد صهيونيستي را خاموش مي كنم و قدرت رو به افزايش ايران را مهار مي كنم. روزنامه هاآرتص در روز 25 ارديبهشت ماه طي مقاله اي نوشت، تشكيل دولت فلسطيني نياز اسرائيل نيست بلكه نياز آمريكاست. اما توني بلر رئيس كميته چهارجانبه مي گويد: «اوباما قانون بازي را در خاورميانه تغيير داد همه بدون استثنا در اين بازي مجبورند بين توافق و مجازات يكي را انتخاب كنند.»
اما از آن طرف دولت نتانياهو مي گويد اولا براي عادي سازي روابط با كشورهاي عربي نيازي به برپايي كشوري بنام فلسطين نيست ثانياً عادي سازي روابط نياز نيست چرا كه بسياري از كشورها روابط گرم ديپلماتيك با يكديگر ندارند ولي حجم روابط اقتصادي و تجاري آنان بالاست و ثالثاً برپايي دو كشور در يك سرزمين به مهار انتفاضه ضدصهيونيستي نمي انجامد. دو هفته پيش روزنامه هاآرتص نوشت: «اصولا كشورهاي عربي و اسرائيل هيچ نيازي به صلح ندارند و بدون صلح هم اينك يك جبهه ضد ايراني وجود دارد. اين جبهه بدون اينكه هيچ قرارداد و معاهده اي داشته باشد به وجود آمده است.» اين روزنامه مي نويسد: «به فرض كه اسرائيل و فلسطيني ها در مسايل في مابين خود به توافق برسند، چه تضميني وجود دارد كه همه اين ها منطقه را از خطر سلطه ايران نجات دهد.»
3- يك طرف ديگر اين طرح فلسطيني ها هستند. آمريكايي ها به فلسطيني ها مي گويند شما اگر مي خواهيد طرف گفت وگو بوده و در «معامله بزرگ و فراگير خاورميانه» نقش داشته باشيد بايد اولا از شكل دو دولت- دولتي در غزه و دولتي در رام الله- خارج شويد و يك دولت شويد از سوي ديگر شما بايد پيشاپيش رسماً اعلام كنيد كه در برابر تشكيل دولت فلسطيني در كرانه باختري و غزه، بقيه سرزمين فلسطيني (78درصد) را بعنوان كشور مشروع اسرائيل به رسميت مي شناسيد. علاوه بر آن شما بايد بتوانيد گروههاي مخالف فلسطيني را مهار-سركوب- كنيد و نگذاريد اسرائيل نگران بشود در واقع اوباما مي گويد فلسطيني ها اولا بايد از شكل انتفاضه و جنبش خارج شوند ثانياً انتخابات را كنار بگذارند و گروههايي كه مردمي اند و گروههايي كه غير مردمي اند با هم دولتي را تشكيل دهند و ثالثاً در روند عمومي خاورميانه و تحت اشراف آمريكا عمل كنند.
4- ضلع ديگري كه در اين طرح بصورت نقطه چين- غيررسمي و غيرضروري- ترسيم شده كشورهاي عربي مخالف اقتدار ايران - عربستان، اردن و كويت- مي باشد. آمريكايي ها بطور تلويحي گفته اند مي توان مثلث را به مربع تبديل كرد. از نظر آنان كشورهاي عربي نسبت به عادي سازي روابط منطقه اي ايران حساسيت دارند و اين وضعيت را به معناي به حاشيه رفتن اين دسته از كشورهاي عربي مي دانند. براي حل اين مسئله، آمريكايي ها گفت وگو و اطمينان بخشي به كشورهاي مزبور را مدنظر دارند. از اين رو دو هفته پيش واشنگتن پست به نقل از رابرت گيتس نوشت: «آمريكا در مواجهه با ايران علني و شفاف عمل خواهد كرد» وي در جريان سفر به مصر تصريح كرد: «احتمال يك «پيشرفت قاطع و عمده» در روابط ميان آمريكا و ايران با انعقاد «معامله بزرگ و فراگير» ضعيف است.» آمريكا به اين دسته از كشورهاي عربي مي گويد اگر ايران بپذيرد كه بعنوان بخشي از ساختار قدرت در خاورميانه عمل كند به ناچار بايد از حمايت از جنبش هايي نظير حماس و حزب اله اجتناب نمايد و اين موضوع در نهايت ايران را به يك كشور معمولي مانند 12 كشور ديگر خاورميانه تبديل مي كند در آن صورت هسته اي بودن ايران نيز تهديدي به حساب نمي آيد.
5- در واقع طرح اوباما تا حد زيادي بر خوش خيالي استوار است چرا كه هيچكدام از سه ضلعي كه ذكر آن رفت مثلث مورد نظر آمريكا را شكل نخواهند داد. مشكل فلسطين با واگذاري 22 درصد خاك آن حل نمي شود، بازگشت آوارگان و مسئله حضور 3/1 ميليون فلسطيني در سرزمين هاي 1948 و نيز نگراني شديد امنيتي صهيونيست ها با اين موضوع برطرف نمي شود. ايران مايل است كه عوامل آشوب از صحنه خاورميانه كنار بروند و كشورها در صلح و صفا زندگي كنند ولي آيا آمريكايي ها آمادگي دارند كه از حمايت مهمترين كانون ناامني - اسرائيل- چشم بپوشند و از تحريك تروريست ها عليه مردم عادي در كشورهاي خاورميانه دست بردارند؟مشكل طرح اوباما وجود اسرائيل است نه عدم همراهي آن با اين طرح. مشكل ضلع ايران نيز به اين سادگي حل نمي شود چرا كه ايران زدودن خاورميانه از نيروهاي نظامي آمريكا و اداره اين منطقه توسط ملت ها و دولت هاي آن را بعنوان سياستي استراتژيك دنبال مي كند و اين با اهداف طرح به ظاهر بزرگ و جامع اوباما در تعارض جدي است. اما در عين حال ايران و آمريكا مي توانند در مورد كمك به مردم و دولت هاي اين منطقه و تسهيل نقش آفريني آنان در سرنوشت خود، تشنج زدايي از اين منطقه گفت گوهاي سازنده اي داشته باشند ولي آيا اوباما حاضر است از سياست اعمالي و رسمي دستگاههاي مداخله گر كشور خود فاصله بگيرد. حدود سه ماه پيش رئيس سازمان سيا با صراحت گفت: «خاموش كردن آشوب هاي خاورميانه براي ما يك هدف نيست بلكه ما مي گوئيم بايد آنقدر آشوب ها را زياد كرد تا بتوان به شناسايي همه عناصر آشوب دست يافت.»
بسم رب النور