برخي از حرفه ها و مشاغل به گونه اي است كه وقت و ساعت معيني ندارد و صاحب آن حرفه و شغل به صورت 24 ساعته و حتي در خواب با حرفه اش درگير است. يكي از اين حرفه ها خبرنگاري است كه وقت و بي وقت نمي شناسد و خبرنگار چه در حال استراحت باشد و چه در مسافرت و گردش و تفريح و چه در خانه و يا كوچه و خيابان، در همه حال خبرنگار است و چشم و گوش و فكر او هر واقعه و رخدادي را در هر لحظه اي از شبانه روز ثبت مي كند و آنچه را كه جذاب، خواندني و شنيدني باشد در قالب خبر، مقاله، يادداشت، گزارش و... به اطلاع عموم مي رساند.

نويسندگان، آهنگ سازان، محققان، مخترعان، قصه نويسان و عموم افرادي كه كارهاي فكري و انديشه اي دارند نيز از اين قاعده تبعيت مي كنند و ذهن اكثر آنها به طور 24 ساعته درگير موضوعي است كه روي آن كار مي كنند و يك جرقه فكري در حين راه رفتن يا داخل تاكسي، اتوبوس و يا هنگام تماشاي ويترين يك مغازه و يا ديدن يك رهگذر مي تواند گره از كار داستان يا تحقيق آنان بگشايد و يا حلقه گمشده يك اختراع را تكميل كند همچنان كه نيوتن با افتادن يك سيب از درخت، قانون جاذبه را كشف كرد و يا ارشميدس كه در حمام به قانون رابطه ميان وزن و حجم دست يافت.

در ميان مديران و دست اندركاران امور اجرايي نيز كساني موفق ترند كه فكر و ذهن آنها با كار و مسئوليتشان گره خورده است و در همه حال، خود را در خدمت مسئوليتي مي دانند كه برعهده گرفته اند، نه اينكه مقام و موقعيت را به خدمت خود در آورند و از امتيازات آن بهره ببرند! ملت ما خاطره زيبا و شيرين مديريت مخلص و مردمي را در سال هاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي و 8 سال جنگ تحميلي از ياد نبرده است كه از رئيس جمهور و نخست وزير گرفته تا وزرا، معاونين و مديران كل، شب و روز خود را وقف انقلاب و مردم كرده و بي ريا و بي ادعا با تمام وجود خويش كار مي كردند تا گوشه اي از مشكلات كشور و مردم را حل كنند و آسايش و رفاه آنان را تأمين نمايند، هرچند كه در همان سال ها نيز معدود مديراني بودند كه با سوءاستفاده از موقعيت ها، براي آينده خويش و دستيابي به پول و سرمايه نقشه مي كشيدند و امروز هم نظير اين افراد، فراوان هستند همچنان كه مديراني نيز داريم كه همانند سال هاي اوليه انقلاب و دوران جنگ تحميلي، فقط به خدمت به مردم و جلب رضايت خداوند مي انديشند، اما واقعيت آن است كه پس از پذيرش آتش بس و خاتمه جنگ تحميلي و با شروع دوران بازسازي و سازندگي به تدريج رنگ و بوي مديريت ها عوض شد، مانور تجمل آغاز گشت و مديريت انقلابي، مردمي و ساده زيست به جز در ارگان ها و نهادهاي انقلاب و برخي از دستگاه ها به فراموشي سپرده شد و اين وضعيت در زمان حاكميت مدعيان اصلاحات و مردم سالاري نيز ادامه پيدا كرد تا اين كه در دومين انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا به يك باره ورق برگشت. مردم از آزادي، دموكراسي، توسعه سياسي و مردم سالاري كه مدعيان اصلاحات، شعار آن را مطرح مي كردند، جز گراني، تورم، تبعيض و بي عدالتي، بهره اي نبردند و نامزدهاي جبهه دوم خرداد و ليبرال ها كه با تمام توان و ظرفيت تبليغاتي خود به ميدان آمده بودند، با رأي منفي افكار عمومي مواجه شدند و همين قضيه در انتخابات مجلس هفتم نيز تكرار شد و به نظر مي رسد كه در سال هاي آينده اين روند همچنان ادامه پيدا خواهد كرد و در انتخابات رياست جمهوري كه خرداد ماه سال 84 برگزار مي شود، باز هم اصولگرايي را برخواهند گزيد و كرسي رياست جمهوري را به نامزد مورد حمايت اصولگرايان خواهند سپرد. مردم اكنون ثمره شيرين مديريت اصولگرايي را در عملكرد شهرداري تهران به وضوح شاهد هستند و براي آنها مسلم شده است كه شهردار و مجموعه مديريتي شهرداري تهران فقط در ساعات اداري به رتق و فتق امور شهر نمي پردازند، بلكه از آن دسته مديراني هستند كه 24 ساعته فكر و خيال آنها درگير مسائل شهري است و اگر هر روز در نقطه اي از شهر طرح و پروژه جديدي به چشم مي خورد، ناشي از آن است كه براي هر يك از آنها ساعت ها وقت و فكر صرف شده است و به عبارتي شهر و مسائل شهري رها نيست، بلكه مديراني كاري، دلسوز و عمل گرا پشت آن ايستاده اند. مديراني كه از مديريت براي خود مغازه دو نبش باز نكرده و خود را آقا بالاسر و تافته جدا بافته از مردم نمي دانند.
اگر زماني سرمايه و سود براي دست اندركاران امور شهري ملاك بود و زمين و آسمان تهران را مي فروختند تا به زعم خودشان به سرمايه شهرداري بيفزايند و از رهگذر آن جيب پيمانكاران ويژه و نورچشمي ها را پر كنند، امروز معيار مديران شهرداري، ايجاد رفاه و آسايش عمومي به هر قيمتي است. اگر ديروز و در عصر مدعيان سازندگي و اصلاحات، زمين هاي با كاربري فضاي سبز به برج مسكوني و مجتمع تجاري تبديل مي شد و هر تخلف ساختماني را در ازاي دريافت وجوه كلان، مجاز مي شمردند، امروز ساختمان ها خراب مي شوند تا فضاي سبز گسترش يابد و يا با ايجاد راه عبور و مرور، گرهي از ترافيك شهر گشوده شود.
مردم اين نكته را هم به خوبي فهميده اند كه شهردار تهران يك فرد نيست، بلكه يك تفكر و يك جريان است. تفكر و جرياني كه اصالت را نه در حرف و شعار، بلكه در عمل به مردم مي دهد و خود را نوكر و خدمتگزار مردم مي داند و اصل را بر رضايت مندي آنان نهاده است. تفكري كه مردم را مالك و صاحب اين نظام مي داند و معتقد است كه نهادها و دستگاه هاي دولتي، وظيفه اي جز خدمت به مردم ندارند و هر مسئولي كه تاب كار كردن براي مردم را ندارد، بايد كنار برود.
تفكر و جرياني كه پس از سال ها مهجوري و دور بودن از صحنه مديريتي كشور، به واسطه اقبال افكار عمومي وارد ميدان كار و خدمت شده و برخلاف آناني كه حيف و ميل و ريخت و پاش هاي مالي را در طرح ها و پروژه هاي عمراني ،گريزناپذير مي دانستند، نشان داده است كه مي توان كارهاي بزرگ انجام داد، بدون آن كه در آنها لفت و ليسي صورت گيرد و اموال بيت المال به غارت برود. تفكر و جرياني كه به راهش ايمان دارد، از دشواري و سختي راه نمي هراسد، تنبلي و سستي را برنمي تابد، مشكلات را نه فقط در بيرون، بلكه در درون انسان ها مي داند، هيچ مشكلي را لاينحل تصور نمي كند و زمينه را براي فراهم نمودن آسايش و رفاه عمومي و پيشرفت و آباداني كشور مهيا مي بيند و مردم هم نشان داده اند كه شيفته اين شيوه مديريتي و چنين مديراني هستند و در انتخابات آينده رياست جمهوري نيز حرف اول و اصلي را همين تفكر و جريان خواهد زد.
عليرضا ملكيان