پاسخ به نامه اهورا
محضر رياست خبرگزاري چيزنا، بزرگ ترين غول خبري جهان؛ آقاي چيز
سلامن اليكن(!)
اينجانب كه معرف حضورتان هستم؛ اهورا پيروز خالقي، چيز اپوسيزيون(!) اون طرف آب. يعني او طرف اقيانوس اقدس(!)
راستش
آقاي چيز، شما كه غريبه نيستيد؛ چند وقتي است كه هر نقشه اي مي كشيم تا
بلكه بتوانيم كلك اين رژيم ملاهان(!) را بكنيم، چيزمان نقش بر آب مي شود. و
عجيب اينكه با توجه به همراهي آحاد جمپور(!) و برادران سپاهي و بسيجي، ما
باز هم هشت مان گرو چيزمان است و بعد از هر عملياتي، چيز از پا درازتر برمي
گرديم. اين مسئله يعني همين سه كردنهاي متوالي سبب شده كه چي؟ كه هيچي؛
بعض دوستان، ما را عامل رژيم دانسته، بعض ديگر ما را دست و پا چلفتي خطاب
كرده و بر اين باور باشند كه اهورا و دار و دسته اش 6 انگشتي هستند، عضو
انجمن... هستند، هالو هفت شنبه هستند،...!
معز آلك(!) با توجه به تجارب
گرانچيز حضرتعالي در امر اپوسيزيونيسم(!) و از آنجا كه شما ختم روزگار
هستيد، از آنجناب آجزانه(!) استدعا داريم كه با ارائه رهنمودهاي لازم، ما
را در تحقق اين چيزتراتژيك بين الملل(!) راهنمايي نموده، بفرماييد آخر
چگونه مي شود موتور رژيم ملاهان را پايين بياوريم؟!
والعافيه للمنتفي(!)
«اهورا پيروزخالقي»
¤ ¤ ¤
برادر اهورا!
سامبولي مليك
شما
خودش را ناراحت نكن كه اگر جمهوري اسلامي چهار تا مثل تو دشمن داشته باشد،
ديگر دوست مي خواهد چي كار؟... اين هم كه دم به ساعت ادعا مي كني سپاهي ها
و بسيجي ها با تو هستند، انصافاً از آن حرفهاست كه در قوطي هيچ عطاري يافت
نمي شود؛ بالاغيرتاً تو آنقدر از معركه پرت هستي كه به گمانم مانكن هاي
متحرك هم حاضر نباشند با تو به جهنم بروند، امت چيزپرور كه جاي خود
دارد!... آخر مرد حسابي، خيال كردي همين طور كشكي كتره اي است كه هر كي از
ننه اش قهر كرد، بيايد دشمن نظام بشود؟ اگر بداني ما با چه خون جگري داريم
عليه نظام، چيزپراكني مي كنيم؟!
و اما رهنمود:
خوب گوش كن ببين چي مي
گويم؛ اين جمعه نه، جمعه هفته بعد هم نه، جمعه بعدش روز قدس است. در اين
روز، ايران يك پارچه عليه اسرائيل، مبدل به چيز مي شود و مي ريزد توي
خيابانها. منتهي تو مي تواني از اين قضيه، سوءاستفاده كرده، از همين حالا
جفتك بياندازي كه جمعه 3 هفته بعد، مردم ايران و پيشاپيش ايشان، سپاهيان و
بسيجيان، در لبيك به فرمايشات حضرتعالي و به نشانه اعتراض به رژيم ملاهان!
ضمن اعتصاب غذا و گرفتن روزه سياسي، دست به يك تظاهرات باشكوه مي
زنند!!؟... كي به كي است؛ يك وقت ديدي اين دفعه، چيز باهات يار شد و راستي
راستي نظام، كن فيكون گرديد!
حالا گوشت كه با من هست؛ يك چيز بنويسم
بخند؛ يارو بعض شما نباشد يك كم چيزش تاب داشت، ازش مي پرسند؛ يك حيوان نام
ببر كه پرواز مي كند. طرف مي گويد؛ خر! با تعجب مي پرسند؛ خر كه پرواز نمي
كند؟ مي گويد؛ خر است ديگر، يك وقت ديدي پريد!!
از يكي ديگر مي پرسند؛ دودوتا؟ طرف مي گويد؛ هان؟ دوباره مي پرسند؛ دو دوتا؟ طرف مي گويد؛ آهان!!
دو
مرتبه، از همان گاگول اولي مي پرسند؛ اگر توانستي با «بالش» جمله بسازي؟
مي گويد؛ من يكي از هواپيماهاي اهورا را ديدم، يك بالش را زدم! مي گويند؛
منظور ما آن بالش است، نه اين بالش! مي گويد؛ اتفاقا من هم زدم آن بالش!!
دوباره مي گويند؛ اصلا بالش را ول كن، با تشك جمله بساز. مي گويد؛ تو شك
داري كه من يكي از هواپيماهاي اهورا را ديدم، زدم توي بالش؟!
حالا كجا
با اين عجله؟... دانشمندان قصد مي كنند به وسيله يك دستگاه «خريت سنج»
ميزان خريت بوش، كري، تو، و يك خر را با هم مقايسه كنند. كري مي رود روي
دستگاه، كامپيوتر مي گويد؛ شصت درصد خر، شصت درصد خر! خر مي رود، مي گويد؛
صددرصد خر، صددر صد خر! بوش مي رود آزمايش دهد، دستگاه مي گويد؛ صد رحمت به
خر، صدرحمت به خر!... و تو كه مي روي روي دستگاه، كامپيوتر بنا مي كند به
سوختن!!
خب ديگر؛ كم كم دارد وقت استراحتت مي شود. برو بگير بخواب!
«آقاي چيز»
بسم رب النور