بار ديگر علي (ع) ( يادداشت روز )
هنوز شتر فتنه، تمام قد برنخاسته و جنگ جمل برپا نشده بود كه حضرت امير
عليه السلام از طريق عبدالله بن عباس پيامي خطاب به زبير فرستاد، بخشي از
پيام حضرت اين بود؛
«به او بگو، چگونه است كه مرا در حجاز شناختي- اشاره
به بيعت زبير با علي(ع) در مدينه است- ولي در عراق به جاي نياورده و انكار
كردي؟ چه چيز تو را از آنچه بر تو آشكار شده بود، رويگردان كرد؟».
زبير،
سؤال علي(ع) را بي پاسخ گذاشت، او به خاطر داشت كه چرا از علي(ع) جدا شده
بود. آن شب، طلحه و زبير به ملاقات حضرت امير(ع) رفته بودند و از او سهمي
بيشتر و افزون تر از ديگران خواسته بودند. علي(ع) بعد از شنيدن درخواست
آنان، شمع بيت المال را خاموش كرده بود تا همين اندازه نيز از اموال عمومي
براي درخواست شخصي آن دو هزينه نشود و طلحه و زبير به حيرت افتاده بودند كه
چه كنند؟ عدالت علي(ع) به همان اندازه كه مردم عادي كوچه و بازار و
دردمندان و محرومان را اميدوار كرده و به وجد آورده بود، ادامه زندگي
اشرافي براي خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا و دور شده از بينش و منش رسول
خدا(ص) را دشوار كرده بود... طلحه و زبير در ادامه حكومت اميرالمؤمنين عليه
السلام، پايان زندگي اشرافي و از دست رفتن ثروت هاي نامشروع خود را مي
ديدند. پس، بايد به مقابله با علي(ع) مي رفتند، اما چگونه؟ آنها نمي
توانستند و به مصلحت خويش هم نمي دانستند كه از عدالت علي(ع) گله كنند چرا
كه در آن حالت، رسواي خاص و عام مي شدند و آنچه در دل داشتند از پرده بيرون
مي افتاد... چاره كار را در تغيير ميدان درگيري ديدند.
يعني همان شيوه
كه همه دشمنان مردم در مقابله با رهبران الهي و مردمي به آن متوسل مي شوند.
اولين گام، اعلام «خروج از حاكميت بود» و گام بعدي خروج بر حاكميت. و اين
گام بعدي را در بصره و در بستر جنگ جمل برداشتند.
ماجراي طلحه و زبير و
خروج آنان بر علي عليه السلام فقط يك نمونه است و در دوران حاكميت كوتاه
مدت اما پرفرازونشيب حضرت امير(ع) از اين نمونه ها بسيار است. و تمامي اين
نمونه ها -بدون استثناء- حكايت از آن دارند كه دشمنان علي(ع)، دشمنان مردم و
دشمنان عدالت بوده اند، و در اين ميان، گروهها و جرياناتي نظير خوارج و يا
برخي ديگر از كج فكران و كج انديشان ديگر نيز، به گونه اي آلت دست، گروه
اول، يعني خواص آلوده و ثروت اندوز بوده اند... و بهانه ها، البته، متفاوت و
در پوششي به ظاهر، آراسته!
نگاهي به رخدادهاي آن دوران كه بي شباهت با
برخي از رخدادهاي اين دوران نيست، ذهن را به نكته درخور توجهي مي كشاند و
آن، اينكه؛ دشمنان حاكميت علي(ع) از يكسو به انگيزه مقابله با عدالت او،
دست به آشوب و فتنه مي زدند و زندگي مردم را با تنش و دردسر روبرو مي كردند
و از سوي ديگر در افكار عمومي، اين فتنه و آشوب را به حساب قاطعيت علي(ع)
نوشته و نصيحت مي كردند كه اگر علي(ع) نيز سياست! به خرج دهد و دهان برخي
از خواص آلوده را با نثار درهم و دينار ببندد، فتنه و آشوب از ميان بر مي
خيزد! و در توجيه نظر خود با قيافه اي حق به جانب و در حالي كه انگار مردم
دوستي! همه وجودشان را پر كرده است، ابراز عقيده مي كردند كه، «مردم تاب و
تحمل عدالت علي(ع) را ندارند» و... و اين دقيقاً همان نكته اي است كه هم در
آن زمان و هم در اين زمان به گونه اي وارونه مطرح شده و مي شود، زيرا
كساني كه از عدالت حضرت امير(ع) زيان مي ديدند، همان خواص آلوده و افزون
طلب بودند وگرنه بديهي است كه توده هاي مردم از سخت گيري علي(ع) در هزينه
كردن بيت المال و پيشگيري از زياده خواهي اين و آن نه فقط كمترين گلايه اي
نداشتند بلكه به عدل علي(ع) عشق مي ورزيدند. به بيان ديگر، آنان كه مولاي
ما حضرت امير عليه السلام را به حركت ملايم تر و تساهل و تسامح دعوت مي
كردند، اين ملايمت را براي خودشان مي خواستند و نه، براي مردم...
امروز
هم كه حكومتي در ادامه حاكميت علي(ع) شكل گرفته و پرتوي از آن وجود مقدس را
در خود دارد، همان وارونگي تاريخي در حال تكرار است و كساني كه از اجراي
عدالت، بيشترين آسيب را مي بينند، از يك سو به فتنه انگيزي اجتماعي، اغتشاش
در عرصه اقتصادي، دامن زدن به گراني، ايجاد ناامني و... دست مي زنند و از
سوي ديگر مي كوشند تا اين ناهنجاري ها را در افكار عمومي به نسخه حكومتي
نظام، نسبت دهند. با اين تفاوت كه امروزه، عاشقان علي(ع)، تجربه رخدادهاي
تلخ آن دوران را با خود دارند و مؤمن از يك نقطه، دوبار گزيده نمي شود.
نقل
است كه در حاشيه جنگ صفين، «مالك» به «عمار» گفته بود دوست داشتم كه
علي(ع) را به دوراني ببرم و در ميان مردمي ببينم كه قدر او را مي شناسند...
و «عمار»، به مالك دلداري داده بود كه؛ از اين هنگام تا هميشه تاريخ،
مردم، علي را مي جويند و از عمق جان، جاي خالي او را احساس مي كنند و...
و
امروز، باز هم، علي(ع) است كه در ميانه ميدان حاضر است. راستي، مگر نه
اينكه دشمنان ما، به صراحت تأكيد مي كنند كه با باورهاي ديني ما سرستيز
دارند؟ و مگر باورهاي ما، برخاسته از داده هاي مولايمان علي(ع) نيست؟ پس،
آيا مي توان كمترين ترديدي داشت كه علي(ع) بار ديگر طلوع كرده است، اگر چه،
هرگز غروب نكرده بود. اگر آنچه از علي(ع) در ساختار نظام اسلامي جاي گرفته
است، كارساز نبود، اين همه كينه توزي و دشمني، نظام سلطه جهاني براي چه
بود؟!
حسين شريعتمداري
بسم رب النور