پروفسور حميد مولانا
انتخاب مجدد جرج دبليوبوش به رياست جمهوري مشكلات داخلي و خارجي آمريكا را فزوني خواهد داد و حداقل براي چهار سال ديگر اين كره زمين جاي امن تري نخواهد بود. انسان آزاد است و سرنوشت هر كس بدست خود اوست ولي جامعه احتياج به رهبر و پيشوا دارد. ما بايد تاريخ را از افسانه جدا كنيم. افسانه انتخابات اين دوره آمريكا پايان يافته ولي اين طوفان و گردباد سياسي كه ايالات متحده را به دو دستگي و تفرقه فوق العاده ملي منتهي كرده است ادامه خواهد داشت. انتخابات رياست جمهوري و كنگره (مجلس نمايندگان و مجلس سنا) امسال آمريكا بدون شك بعنوان يكي از فصول تاريك دموكراسي اين كشور در تاريخ ثبت مي شود.
چهار دهه قبل در 3691 ميلادي «جيمز مگروگر برنز» يكي از تاريخ نويسان آمريكا در كتاب خود تحت عنوان «بن بست دموكراسي» از نواقص سياست بازي در آمريكا صحبت كرد و يادآور شد كه براي شكستن اين بن بست حكومتي كه نظام آمريكا را تهديد مي كند، ساختار كنگره (پارلماني) و حزبي اين كشور بايد به طور اساسي تغيير كند. اين تاريخ نويس آمريكائي توجه نكرد كه تجديد ساختار سازماني به بهبود ساختار نظام منجر نخواهد شد. مشكلات اساسي دموكراسي از دو منبع آبياري مي شود: رهبراني كه به جز كسب قدرت هدف ديگري ندارند و با فريبكاري توده هاي مردم را به سياست هاي مورد نظرشان جلب مي كنند. در طول تاريخ معاصر، متفكران غرب از جيمز برايس انگليسي گرفته تا والتر ليپمن آمريكائي در آثار خود از «مملكت مشترك المنافع آمريكا» از «جامعه نيك» و از اهميت افكار عمومي در دموكراسي سخن گفته اند. ولي انتخابات پارلماني چند دهه اخير در انگليس و كشورهاي ديگر اروپائي و انتخابات رياست جمهوري اخير چند دهه آمريكا نشان داده است كه رهبران و افكار عمومي جوامع غربي نتوانسته اند كوته نظري خود را كنار گذاشته و زاويه هاي نوآوري را مطرح سازند.
كنترل دموكراسي و انتخاب رئيس جمهور به قدري ماهرانه عمل مي شود كه از چندين ماه قبل نتايج نهائي بيش از چهارپنجم از پنجاه ايالت آمريكا قبل از موعد انتخابات براي رأي دهندگان اعلام شده است! از آنجا كه تسلط يك حزب بر هريك از اين ايالات قطعي است و آراي رأي دهندگان براي حزب مخالف در سرنوشت كل آراي اخذ شده تأثيري ندارد، در حقيقت شهروندان ايالات مردد هستند كه رئيس جمهور آمريكا را براي تمام مملكت انتخاب مي كنند. به عبارت ديگر، ميليون ها رأي مردم آمريكا براي تعيين رئيس جمهور فقط براي نمايش است و بس. اكثر مردم آمريكا از اين معما مطلع نيستند و افكار عمومي دنيا نيز تا اين اواخر كه كيفيت انتخاب رياست جمهوري آمريكا به علت توسعه وسائل ارتباطي و اطلاعاتي و به علت عوامل داخلي به صورت يك مشكل دموكراسي مطرح شد، در اين مورد آگاهي چنداني نداشتند.
اين هفته انتخابات رياست جمهوري آمريكا در محيطي صورت گرفت كه به جز اسرائيل و دو سه كشور ديگر، بقيه جهانيان در جهت مخالف سياست جهاني واشنگتن حركت مي كردند. طبق آماري كه از طرف دانشگاه جان هاپكينز در آمريكا منتشر شده است در يك سال ونيمي كه از حمله به عراق و اشغال آن كشور مي گذرد بيش از يكصد هزار عراقي كشته شده و صدها هزار نفر مجروح و بي خانمان شده اند. تلفات آمريكا حدود 0021 كشته و تعداد مجروحان نظامي آن كشور، در جنگ عراق به تنهائي از 9 هزار نفر تجاوز مي كند. اين اولين جنگ در تاريخ آمريكا است كه ماليات دهندگان ثروتمند آمريكائي به جاي پرداخت ماليات بيشتر از كمك مالي دولت بهره مند شده اند. كسربودجه آمريكا به علت جنگ و بحران اقتصادي در عرض سه سال به 400 ميليارد دلار افزايش و توليد كار و اشتغال به همين نسبت در سطح ملي كاهش يافته است. شورش، آدم ربائي، كشتار و بمباران مراكز غيرنظامي، در عراق و افغانستان و فلسطين جزو اخبار روزانه شده است. از سلاح هاي كشتار جمعي عراق خبري نيست و گرچه رژيم صدام حسين سقوط كرده است ولي عامل اصلي حمله به آمريكا بن لادن نه تنها دستگير نشده بلكه در شب انتخابات رياست جمهوري آمريكا با پيام خود در تلويزيون ها ظاهر مي شود.
در انتخابات اين هفته آمريكا غير از رئيس جمهور و معاون او يك سوم اعضاي مجلس 001 نفره سنا تمام 534 عضو مجلس نمايندگان و تعداد زيادي از فرمانداران ايالت هاي مختلف نيز انتخاب مي شوند.اعضاي مجلس سنا براي مدت شش سال و اعضاي مجلس نمايندگان براي دو سال انتخاب مي شوند.
در انتخابات امسال دوسوم كرسي هاي مجلس سنا و بيش از نود درصد از كرسي هاي مجلس نمايندگان بدون مشكلي انتخاب شدند. در بسياري از شهرها و ايالات رقباي حزبي نامزدهاي انتخاباتي به علت عدم توانائي مالي خود را از مبارزات انتخاباتي كنار كشيده و ميدان را براي حريف تنها گذاشتند. اين عدم رقابت به قدري رقت انگيز شده است كه واشنگتن پست در يكي از مقالات خود اين پديده را يكي از نقاط بسيار ضعيف دموكراسي آمريكا شمرده و خواهان ترميم و بازسازي مسابقات حزبي و انتخاباتي گرديد (واشنگتن پست 31 اكتبر 4002).
اگرچه دموكراسي آمريكا ادعاي مردم سالاري و حاكميت عمومي را دارد ولي تاريخ دموكراسي در اين كشور از آغاز جنگ هاي استقلال طلبانه در قرن هيجدهم و جنگ هاي داخلي در قرن نوزدهم و عصر حاضر هميشه در جهت رقابت و حاكميت دولت هاي ايالتي كه امروز به پنجاه ايالات مي رسد، متمركز بوده است و نه حاكميت مطلق مردم. يكي از دلايل سهميه بندي ايالتي آراء انتخاباتي رياست جمهوري آمريكا (الكترال كالج) و عدم توجه قانون اساسي اين كشور به برد و باخت رياست جمهوري مبني بر اكثريت كل آراي اخذ شده در سراسر كشور دقيقاً همين رقابت سياسي بين دولت هاي ايالتي و سيستم دولت فدرال يا مركزي بوده است.
مؤسسان نظام جمهوري ايالات متحده آمريكا نيز كه در سال 6771 ميلادي عليه حكومت مستعمراتي انگليس در قاره آمريكا شورش كردند نسبت به احزاب سياسي بدبين بوده و معتقد بودند كه وجود چنين دسته هاي سياسي در انگليس باعث فساد شده و تصميم داشتند با تنظيم يك قانون اساسي ويژه، آمريكا را از آفات جناح هاي سياسي مصون نگاه دارند. جمعيت آمريكا در آغاز قرن نوزدهم در سال 0081 ميلادي پنج ميليون و سيصد هزار نفر بود كه نودوپنج درصد آنها در مزارع كشاورزي و روستاها زندگي كرده و شهرنشينان فقط 5درصد جمع كل جمعيت را تشكيل مي دادند. ولي طولي نكشيد كه رقابت بازيگران سياسي آن روز به ويژه خصومت فكري و سياسي بين توماس جفرسون و الكساندر هميلتون به تأسيس دو حزب جمهوريخواه و دموكرات امروزي منجر شد. جفرسون طرفدار اولويت و قدرت ايالتي و زارعين و كشاورزان و هميلتون حامي برقراري قدرت دولت مركزي (فدرال)، اقتصاد ملي و ارجحيت دادن به طبقه نخبگان ملي بر ايالتي بود، ولي هر دو نسبت به حكومت ملي بر مبناي اكثريت مطلق بدبين بودند. احزاب سياسي در دموكراسي غرب اين معماي اكثريت و اقليت و اين مشكل كميت و كيفيت را هميشه در دستور روز قرار داده و حاكميت را غيرمستقيم به خود محول كرده اند. در تمام دموكراسي هاي غرب، و احزاب سياسي در انتخابات عمومي نقش كنترل كانديداهاي انتخاباتي را داشته و در حقيقت خود را نگهبانان جريان مردم سالاري معرفي كرده اند.
تاريخ انتخابات عمومي و رياست جمهوري آمريكا در دو قرن گذشته بدون تبعيض و تقلب نبوده است و گرچه اين نادرستي ها به صورت متفاوت در ادوار مختلف ظهور كرده است، نظام سياسي آمريكا و نخبگان آن بنابر مصلحت خود كوشش كرده اند اين جريان را كم رنگ جلوه دهند. اولين آثار اين نواقص انتخاباتي كمي پس از استقلال ايالات متحده آمريكا در دوران انتخاب سومين رئيس جمهور آمريكا در سال 0081 ميلادي ظاهر شد. توماس جفرسون و اورن بور دو نامزد انتخاباتي هريك به طور مساوي سهميه انتخاباتي ايالتي را بين خود تقسيم كردند و مطابق قانون اساسي مجلس نمايندگان بايد با اكثريت آراء رئيس جمهور آينده را تعيين مي كرد. اختلاف و جناح بازي سياسي مجلس نمايندگان يك هفته به طول انجاميد و بالاخره توماس جفرسون با كمك رقيب سياسي خود الكساندر هميلتون اكثريت آراء اين مجلس را به دست آورد و به عنوان سومين رئيس جمهور آمريكا انتخاب شد.
بدين ترتيب جفرسون يكي از مؤسسان نظام جمهوري ايالات متحده آمريكا و يكي از مؤلفان اصلي قانون اساسي آن كشور بدون كسب اكثريت آراء مردم آمريكا به مقام رياست جمهوري ارتقا پيدا كرد. اين جريان چندين بار در انتخابات رياست جمهوري آمريكا تكرار شده است و مثال اخير آن انتخابات عمومي چهار سال قبل بوده كه در آن بوش از حزب جمهوريخواه با اقليت آرا ولي با تصميم اكثريت قضات ديوان عالي كشور به مقام رياست جمهوري رسيد.
تبعيض و تقلب نيز هميشه در جريان انتخابات عمومي آمريكا جريان داشته است. تا چند دهه قبل كه نهضت مدني سياهپوستان شدت پيدا كرد اقليت سياهپوست آمريكا بعلت تبعيضات نژادي و مالي از شركت در انتخابات عمومي محروم بودند. تا پايان جنگ جهاني اول و دهه 0291 زنان آمريكا حق رأي در انتخابات عمومي را كه شامل انتخاب رياست جمهور باشد، نداشتند. نفوذ احزاب از طريق فشارهاي سياسي و اقتصادي عوامل اصلي در نتايج انتخابات رياست جمهوري آمريكا بوده است. در انتخابات رياست جمهوري سال 0691 ميلادي بين جان اف كندي از حزب دموكرات و ريچارد نيكسون از حزب جمهوريخواه تفاوت آراء كمتر از 061 هزار بود كه با نفوذ و تخلفات شهردار معروف آن روز شيكاگو، ريچارد ديلي، به نفع حزب دموكرات تمام شد و كندي با پيروزي در ايالت ايلي نويز به ويژه در حومه شيكاگو به عنوان اولين رئيس جمهور مسيحي كاتوليك به كاخ سفيد راه پيدا كرد.
تا چهار دهه قبل همه نامزدهاي رياست جمهوري آمريكا از فرقه مسيحي پروتستان بودند. امسال جان كري دومين نامزد مسيحي كاتوليك رياست جمهوري در تاريخ انتخابات آمريكا بود. در نظامي كه ادعا دارد دين از سياست جدا است و كثرت گرائي را در ساير كشورها به ويژه دنياي اسلام تشويق مي كند، جالب است ذكر شود كه در تاريخ جمهوريت ايالات متحده آمريكا هيچگاه رئيس جمهور غيرمسيحي كه از اديان ديگر باشد وجود نداشته است و هيچوقت از زنان و سياهپوستان و نژادهاي غيرانگلوساكسون كسي روانه كاخ سفيد نشده است. لازم به يادآوري است كه يك دهه پس از قتل كندي، رقيب اوليه او ريچارد نيكسون در اوج جنگ ويتنام به رياست جمهوري رسيد ولي رسوائي انتخاباتي او كه قضيه معروف به «واترگيت» و توطئه كاخ سفيد و حمله شبانه به ستاد حزب دموكراتيك را به وجود آورد، به استعفاي رئيس جمهور وقت منجر شد و نيكسون با شرمساري از مقام خود كناره گرفت.
امروز كه آمريكا به بهانه سلطه گرائي و برتري نظامي و اقتصادي خود ادعاي گسترش دموكراسي در خاورميانه و آسيا و دنياي اسلام و ساير قاره هاي دنيا را دارد معلوم نيست كدام الگوي انتخاباتي به نظر واشنگتن بايد نمونه دموكراسي آمريكاپسند باشد: جريان انتخاباتي كه توماس جفرسون را به رياست جمهوري رساند، يا جريان انتخاباتي كه جرج دبليو بوش را چهار سال قبل به كاخ سفيد روانه كرد و يا انتخاباتي كه امسال شاهد آن بودي