گامي به عقب!

پژمان كريمي
سينماگر متعهد، لزوما سينماگر مردمي است. زيرا «تعهد» درسايه احترام به ارزش هاي الهي و كرامت انساني و درك و تعامل سازنده با همنوع معنا مي يابد.
سينماگري كه خود را برتر از ديگران مي داند، افق انديشه هايش را وراي انديشه ديگران مي بيند، توانايي هاي خود را منحصر به فرد قلمداد مي نمايد، مردم يا همانا مخاطب خود را به دور از قوه فهم و بي انديشه، عقب مانده و بدون ارزش تلقي مي كند، با تعهد بيگانه است. چنين سينماگري نه مي تواند منشأ سينماي متعهد واقع شود و نه مي تواند خود را واجد بعد مردمي بنامد!
سينماگر غيرمردمي اساساً چيزي را «ارزش» مي داند و سزاوار احترام كه متضمن منافع او قرار گيرد! در ديده او، چيزي به عنوان «رسالت» مفهوم دارد كه توهم برتربودن، خاص بودن، منزه بودن و كاربلدي وي را به رخ بكشد!
با اين وصف، چگونه مي توان از سينماگر غيرمردمي، احترام به ارزش ها و مخاطب را چشم داشت؟چگونه مي شود از چنين هنرمندي، تقيد به باورها و خواست هاي مردمي را توقع داشت؟
سينماگري دربرنامه سينمايي شبكه سوم سيما حضور مي يابد!
وي به صراحت و بي اعـتنا به جايگاه رسانه ملي كه كلام و رفتار منزه را مي طلبد، زبان به اهانت نسبت به مردم ايران باز مي كند. مردم ايران را عقده اي مي خواند، تحقير مي كند! چرا؟!چون مردم - اغلب- مانند او نمي انديشند؟اين فرد، مردم را از ديدگاه غيرديني و غير علمي خود به ارزيابي نشسته است.چون ارزش هاي حاكم بر جامعه ديني و ايراني را برنمي تابد!
فيلمساز ديگري باز در همان برنامه تلويزيوني ظاهر مي شود. وي جان دادن در سرزمين مادري اش را كابوس شبانه خود معرفي مي كند و غرب را ضامن تحقق روياهايش!
بواقع اين آقاي فيلم ساز، ديگر با چه زباني مي توانست از جايگاه رسانه ملي به ايران و ايرانيان اهانت كند؟ جز اين چگونه مي توانست روبه روي ميليون ها بيننده ايراني، به مدح غرب و غربيان بنشيند؟
اين دو فيلمساز كه خود را هنرمند و هنرمندي برتر يافته اند و ايران و ايراني را سزاوار توهين پنداشته اند، نمونه هايي هستند از طيف سينماگران غيرمتعهد. همانها كه به رغم شعارهاي شان، نه تعهدي به سينما به عنوان ابزاري براي ابلاغ پيام الهي قائل اند، نه مسئوليتي در برابر ايران و ايراني و خواست او قائل اند.
اين طيف چنان شيفته غرب و آمال آن اند كه برابر با مذاق جشنواره هاي غربي فيلم مي سازند و درست به همين دليل است كه آثار اغلب منتسبان به اين طيف، مخاطب داخلي ندارند. برخي از اينها هم اگر مخاطبي يافته اند به يمن هياهوها و جنجال هاي سياسي و شبه سياسي است.
وجود اين طيف يك واقعيت است. دشمنان نيز براي تحقق اهداف سياسي خود عليه كشورمان رو به اين طيف آورده و مي آورند.چهره سازي، ستاره سازي و تبديل اهالي طيف يادشده به مهره هاي سياسي، به دست دشمنان اتفاق غيرقابل كتماني است. سينماگري مانند جعفر پناهي، يك فيلمساز ضعيف است. اما غرب، چنان در اطراف نام او هياهوي رسانه اي برپا كرد كه گويي با كارگرداني مؤلف روبه روييم، هنرمندي كه نبودش آسيبي براي نه سينماي ايران كه جهان سينماست!
«ب. قبادي» يك فيلمساز ضعيف است! اما رسانه هاي غربي چنان از او سخن گفتند كه پنداري وصف يك نابغه سياسي را مي شنويم!
بگذريم كه اين گونه سينماگران پس از مدتي كارايي خود را براي دشمنان از دست مي دهند و اساسا طيف غيرمتعهدان پايگاهي در ميان مخاطب عام ندارند اما نكته اين است: چرا رسانه هاي كشورمان بايد پايگاه طيف غيرمتعهدان شوند؟! مگر اين طيف، تريبون كم دارد؟مگر برخي از منتسبان به طيف يادشده، با رسانه هاي بيگانه، بيگانه اند؟
برآنم اگرچه مردم درباره هر هنرمندي و هر مدعي، خود بدرستي قضاوت مي كنند، اما يادمان باشد هر فرصتي كه به بيگانگان با ايران و هموطنانمان داده شود، يك گام از مجال دهي به هنر و سينما و سينماگر متعهد عقب نشسته ايم.