تجزيه طلبي و جنگ هاي داخلي در آمريكا (قسمت آخر)

پروفسور حميد مولانا
پس از چهارسال خونريزي و جنگ هاي داخلي آمريكا در بهار 1865 ميلادي- يعني 154 سال قبل- با شكست ارتش ايالات (جنوبي) كنفدرال آمريكا و سقوط شهر ريچموند پايتخت آن به پايان رسيد. در 9 آوريل (20 فروردين) آن سال در روستايي به نام آپاماتوكس، نزديك رودخانه جيمز در ايالت ويرجينيا ژنرال روبرت لي فرمانده كل ارتش ايالات جنوبي سند تسليم سپاه دولت كنفدرال را امضا كرد و آن را تحويل ژنرال پولييس گرانت فرمانده كل ارتش شمال- دولت فدرال ايالات متحده آمريكا- داد. پنج روز بعد دقيقا در بعدازظهر 14آوريل (25 فروردين) كه هنوز شادي پيروزي در جنگ تمام نشده بود كه آبراهام لينكلن رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا هنگام شركت در تئاتر فورد در واشنگتن توسط يكي از طرفداران دولت شكست خورده ايالات جنوبي ترور شد.
دستاوردهاي چهارسال جنگ هاي داخلي آمريكا كه با فجايع و تراژدي هاي بي شمار همراه بود بسيار است، ولي مهمترين آنها را به ترتيب ذيل مي توان برشمرد:
(1) جنگ هاي داخلي آمريكا اقتصاد سنتي و نظام رعيت- اربابي كهن كشاورزي و تجارتي ايالات جنوبي را منهدم و ريشه كن و راه را براي نظام مدرن سرمايه داري آمريكا همواركرد و كنترل ثروت و سرمايه را به ايالات شمال شرقي و مركزي آمريكا انتقال داد. بازسازي آمريكا به عنوان بزرگترين قدرت اقتصادي و صنعتي و به مثابه يك امپراطوري جديد بلافاصله در سال هاي بعد از جنگ هاي داخلي سرعت پيدا كرد.
(2) جنگ هاي داخلي آمريكا بزرگترين جنگ بين ايالات، دول، و شهرونداني است كه خود را معتقد به اصول دموكراسي غرب مي دانستند و از اين جهت شايد بزرگترين جنگ ايدئولوژيك در قرون اخير باشد، هر دو طرف ادعاي برقراري صلح و عدالت مي كردند ولي در عين حال روي تعصبات و احساسات خاص خود پافشاري داشتند.
(3) الغاي بردگي يكي از مهمترين نتايج جنگ هاي داخلي بود ولي تبعيضات نژادي به انواع مختلف در تمام ايالات به ويژه ايالات جنوبي ادامه پيدا كرد و تا امروز اثرات آن مشاهده مي شود. يك قرن طول كشيد تا جامعه سپاه پوستان آمريكا در دهه 1960 ميلادي با نهضت آزاديخواهانه خود بسياري از حقوق شهروندي خود را به دست آورند.
(4) «اعلاميه آزادي» يا «منشور رهايي از بردگي» كه آبراهام لينكلن رئيس جمهور ايالات متحده در اواسط جنگ هاي داخلي منتشر كرد كيفيت جنگ بين شمال و جنوب را تغيير داد. در اوائل جنگ، لينكلن برخورد نظامي با ايالات جنوبي را براي حفظ وحدت ملي و «ايالات متحده آمريكا» اعلام كرده بود ولي اين بار دليل جنگ و مبارزه با ايالات جنوبي را يك وظيفه اخلاقي و وجداني براي الغاي بردگي توجيه كرد و بدين ترتيب نه تنها استراتژي سياسي و اجتماعي جنگ را عوض كرد و روحيه جديدي به آن بخشيد بلكه موفق شد نام خود را به عنوان يكي از بزرگترين قهرمانان وحدت آمريكا در تاريخ آن كشور ثبت كند. مطابق آمار منتشره در سال 1850 ميلادي، يك دهه قبل از آغاز جنگ هاي داخلي، از هر هفت آمريكائي يك نفر برده بود و برده ها 40 درصد جمعيت ايالات جنوبي را تشكيل مي دادند. از ديدگاه لينكلن «بي عدالتي هيولا وار بردگي» مانع نفوذ آمريكا در دنيا شده است و ديگران «ما را بي صداقت مي خوانند.»
(5) جنگ هاي داخلي نقش ارتش و نظاميان و دولت مركزي (فدرال) را در جامعه آمريكا بالا برد؛ جنگ يك امر وطن دوستانه جلوه كرد و به رابطه ارتش بزرگ و توانا با وحدت ملي و استقلال ايالات متحده قوت بخشيد. نظام وظيفه اجباري براي اولين بار در آمريكا قانوني اعلام گرديد ولي هر كس مي توانست با پرداخت 300 دلار خود را از خدمت معاف كند و اين باعث شورش هاي متعدد در شهرهاي بزرگ مثل نيويورك شد. طبقه متوسط و پائين شهروندان به اين امر اعتراض كردند.
(6) بيش از هر واقعه ديگر در تاريخ آمريكا، جنگ هاي داخلي تصاوير متعدد و اغلب عميق ولي احساساتي در حافظه آمريكايي ها ثبت كرده است و تفسير آن با جغرافياي ايالات متحده تغيير مي كند. چند هفته گذشته (13 آوريل 2011) روزنامه واشنگتن پست، يكي از نشريات اصلي و پرتيراژ آمريكا در مقاله اي تحت عنوان «يك جنگ داخلي متداوم» اين طور نوشت: «كليد شناخت جنگ هاي داخلي كه 150 سال قبل در اين هفته شروع شد، اين است كه اين جنگ هنوز ادامه دارد. در حقيقت حرارت اين جنگ بيش از هر موقع ديگر از دهه 1960 (دهه مبارزه سياه پوستان براي آزادي هاي مدني) به بعد زيادتر شده است. در آن موقع آمريكايي هاي آفريقائي نژاد و سفيدپوستان ليبرال شمالي، همگي عليه تبعيضات سفيدپوستان جنوب و محافظه كاران گولدواتر (گولدواتر، كانديداي محافظه كاران در انتخابات سال 1964) براي دسترسي مساوي به صندوق هاي رأي گيري، اماكن و اسكان عمومي در نبرد بودند. نبرد امروز بيشتر شبيه نبردي است كه جنگ هاي داخلي را در گذشته شعله ور كرد و آن توسعه بردگي به سرزمين هاي غرب مي سي سي پي بود. همانند سال 1861 ما بار ديگر دچار تفرقه شده ايم كه كدام يك از سيستم هاي كارگري، شمالي يا جنوبي، و كدام يك از سيستم هاي دولتي، شمالي يا جنوبي، معيار و ارزش ملي ما خواهد شد...»