«اسي پاتر» بر وزن «هري پاتر» !
«اسي پاتر» بر وزن «هري پاتر» !
حسين قدياني
اين «برهه كنوني» بيش از آنكه «حساس» باشد، خنده دار است به يك معني، مي بيني طرف در برابر قرآن ناطق، به جاي قرآن، نهج البلاغه را برده روي نيزه. يعني با نام علي، مي خواهد مرام علي را بزند. اين شامورتي بازي ها مضحك تر از آن است كه ملت شهيدپرور ما را در شناخت راه از چاه گيج و منگ كند. ملت ما سرد و گرم چشيده روزگار است. خيلي سخت است كه بشود ملت 300 هزار شهيد را فريب داد. يعني اين جريان انحرافي، ملت ما را مثل خودش فرض كرده. اينكه كاتب مكتب ايراني با اين همه خبط و خطا كه حتي صداي خواص معمولا ساكت ما را هم درآورده، ادعا كند كه مطيع امر رهبرم و سرباز ولايت فقيه هستم، دقيقا مثل اين مي ماند كه... راه دوري نرويم؛ مثل اين مي ماند كه همين حاج حسين آقاي شريعتمداري يك «يادداشت روز» بنويسد در 3 ستون و براساس «شواهد و قرائن موجود» يا غير موجود، و «فقط به عنوان مشتي از خروار» چيزهايي بنويسد و «بالاخره» خودش را «مريد مشايي» بنامد! حتي اگر «دراين باره گفتني هاي ديگري هم باشد» مديرمسئول كيهان قطعا چنين كاري نمي كند. اصولا جريان انحرافي افتاده به چرت و پرت و به جاي حرف حساب، حرف مفت مي زند. شايد ماموريت دارد اين جريان، كه پر كند جاي خالي آن شيخ را كه «بيسواد» بود خيلي! نداني اگر «العربيه» به «خليج» برمي گردد يا «هويج»، صد بار شرف دارد كه حرف مفت بزني. اصولا شان خوبان بسي بالاتر از اين است كه آدم هايي در رديف «اسي پاتر!»- بر وزن هري پاتر كه زياد به جادو و جنبل علاقه دارد- دوست و يا دشمن شان باشند. مگر فرقي هم مي كند كه «هيچ و پوچ» ولايت فقيه را مقدمه ولايت معصوم بداند، يا نداند؟! از بس مفت حرف زد اين جريان منحرف كه در نقدش مجبور به اين ادبيات شدم. باري قبلا حرف مضحكي زده بودند كه ما فلان قسمت نهاد رياست جمهوري را بخشيدم به بيت رهبري! تو غلط كردي! اين ولايت فقيه است كه بايد من و شما را قبول داشته باشد. تمام نهاد رياست جمهوري، همه دولت، سرتاسر مجلس، كل قوه قضائيه و 40 ميليون راي ما، اگر با تنفيذ رهبر روبرو نشود، عيناً طاغوت است. جريان مذكور گمانم فرق «راي» و «بيعت» را يادش رفته. ما به خيلي ها راي داده ايم. بيشتر از 30 سال است كه داريم به اين و آن راي مي دهيم، اما بيعت مان فقط و فقط و فقط با ولي فقيه بوده. ما خيلي تيزتر از آن هستيم كه خيال كنيم علامه مجاهدي در حد و اندازه هاي مصباح يزدي، ولايت گريز هستند و آقاي مشايي مثلا تجسم ولايت پذيري است! از اين جمله خودم هم خنده ام گرفت. اصرار دارد جريان انحرافي به 2 كار. در عمل، بر زمين گذاشتن امر ولي امر، و در حرف، دم از ولايت فقيه زدن. گمانم اين جريان صدر اسلام بود، تيزبازي در مي آورد و به جاي قرآن، خطبه هاي ابوتراب را بالاي نيزه مي برد كه بيشتر گيج كند منگان روزگار را! مگر مي شود حرف علي را زد، اما در مقام عمل، حرف علي را بر زمين زد؟! چه ديده ما را جريان انحرافي؟! چرا مي خواهد طوري وانمود كند كه اگر شد دشمن ولايت فقيه خوانده شود، و اگر نشد دوست ولايت فقيه؟! اينكه «ما هم هستيم» راهش اين نيست. قربان شان و منزلت و مقام آن رهبر بروم كه الان ماههاست يك كلام درباره فتنه 88 سخن نگفته اند. فتنه اي كه اندازه سرنگوني يك قاره برايش پول خرج شد، رهبر ما سر جمع برايش 4 تا خطبه سخن نگفتند. نقل است كه رمان خواندن رهبر انقلاب ايام فتنه آنقدر بود كه برخي رمان نويسان تعجب كرده بودند، كه «آقا» پس كي وقت كرد فتنه را جمع كنند! حتم دارم از اين هم كمتر خامنه اي درباره فتنه آفرينان بعدي سخن خواهند گفت، چرا كه الان، اسلام در صدر است و دوره «بيداري اسلامي» است؛ «صدر اسلام» نيست كه شارلاتان ها عرض خود برند و زحمت ولي امر بدارند. وقتي امروز منطقه خاورميانه و فردا «قلب اروپا» بر همان سياق 30 سال گذشته جمهوري اسلامي مشي كرده و مي كنند، وقتي سيدحسن نصرالله دستبوس مولاي ماست، جريان انحرافي خوب است شان خودش را بداند و دوست يا دشمن امثال من باشد. امثال من يك مقدار بصيرت دارند، يك مقدار هم درد «خودكم عماربيني» دارند، كمي تا قسمتي هم «تخس» تشريف دارند؛ كلا به شما كه عرض مي كنم سرشان درد مي كند براي دعوا. به خصوص كه الان از سران فتنه هم خبري نيست، ما حاضريم براي جريان انحرافي وقت بگذاريم.
خوب هم بلديم از كدام زاويه نقدشان كنيم و در كدام زمين با ايشان بازي كنيم. نقد ما به جريان مذكور اين است كه در سال جهاد اقتصادي لطف كنيد و «آمار كار» بدهيد. ما اين دولت را با 4 سال اول خودش قياس مي كنيم و مي بينيم كه هر جا فاصله جريان منحرف از دولت بيشتر بوده، كارآيي دولت در حل مشكلات مردم بالاتر بوده، و هر جا اين حاشيه زياد نزديك متن دولت شده، مسئله سازي جايگزين كار و تلاش شده است. آيا اينكه جريان منحرف مي كند، خدمت است به دولت يا خيانت؟! دوستي است يا دوستي خاله خرسه است؟! آيا قرار است مثل جريان مذكور به دولت مستقر، همان مثل حزب كارگزاران به دولت هاشمي و حزب مشاركت به دولت خاتمي باشد؟! اين بار رئيس جمهور كاش از فلان اردوگاه نزديك دولت، وقتي صداي دشمن را نشنود، كه دير شده باشد. كاش زود بشنود. كاش همه منتقدين خود را با يك چوب نرانيم و تفاوت قائل شويم ميان آنان كه خير ما را مي خواهند با آنان كه با ما كينه شتري دارند. كاش دلمان براي خدمات خودمان كه شب و روز هم بعضا نداريم، بسوزد. كاش عبرت بگيريم از سرنوشت اصلاح طلبان. كاش به جاي آنكه خود را اصولگرا بخوانيم يا نخوانيم، لااقل روي اصل «كار» با هم وحدت داشته باشيم و خيال نكنيم جمهوري اسلامي با اين بزرگي بخشي از زير مجموعه ميز و صندلي ماست. كاش مالك را به اين خاطر كه علي به او گفت برگرد، ولايت گريز معرفي نكنيم و كاش وقتي ادعاهاي بزرگ داريم، كمي هم ميان رفتار و گفتارمان قرابت برقرار كنيم كه جماعتي نخندد به حرف مان.
¤¤¤
سوژه است اين جريان انحرافي، جان شما. تذكر رهبر به خطاي شايد طبيعي چند روزنامه را مصداق ولايت گريزي مي داند، اما خودش را ولايت پذير مي داند كه بي بي سي همين طور دارد برايش كف مرتب مي زند! ما كه بخيل نيستيم؛ «آقا» كه فقط «آقا»ي ما نيست، اما عده اي لطف كنند و هنگامي كه دارند برخي ادعاها را مطرح كنند، در مقام عمل جوري نباشد كه ما بگوييم؛ «اسي پاتر» و «شيخ بيسواد»؟!... خب، صد رحمت به شيخ بيسواد!
بسم رب النور