سطرهاي نانوشته يك سخنراني (يادداشت روز)

در حالي كه به زحمت چيزي حدود 24 ساعت از سخنراني باراك اوباما درباره تحولات منطقه مي گذرد، تعداد تحليل هايي كه در انتقاد از اين سخنراني منتشر شده سر به صدها مي زند. از مدت ها قبل، وقتي اعلام شد رئيس جمهور آمريكا روز پنج شنبه و در آستانه سفر بنيامين نتانياهو به اين كشور درباره تحولات منطقه سخنراني خواهد كرد، برخي تحليلگران عقيده داشتند اين بار كليشه هاي قبلي تكرار نخواهد شد و حرف هاي جديد خواهيم شنيد. علت هم اين بود كه تصور مي كردند وقتي رئيس جمهور آمريكا درباره تحولاتي با اين درجه از اهميت 6 ماه تقريبا سكوت كرده حالا كه بنا بر حرف زدن دارد لابد موضوعات مهمي پيش كشيده خواهد شد. در مقابل، برخي ديگر بر اين نظر بودند كه هيچ سخن تازه اي در كار نيست و اوباما صرفا تلاش خواهد كرد چهره آسيب ديده خود و دولتش را تا آنجا كه امكانپذير است رفو كند.
منطقه خاورميانه اكنون وارد دوران گذاري شده است كه آمريكايي ها بيم دارند از اين فرايند گذار جا بمانند. اين بيم را در سطر سطر سخنان اوباما مي توان ديد. سوال هاي اصلي كه اوباما از آنها فرار كرده اينهاست: نتيجه اين فرايند گذار يا به عبارت ديگر آينده منطقه خاورميانه چگونه خواهد بود؟ منطقه در حال فاصله گرفتن از وضع كنوني خود است، يعني فاصله گرفتن از وضعي كه آمريكايي ها پس از دهه ها تلاش سعي كرده بودند بيشترين انطباق را با امنيت ملي و منافع حياتي آنها داشته باشد. اوباما در سخنراني خود در اين باره كه منطقه خاورميانه هر يك قدمي كه در دالان گذار بردارد بايد از وضع فعلي خود فاصله بگيرد و اين مستقيما به معناي فاصله گرفتن از تعهد به منافع حياتي آمريكاست، كاملا سكوت كرده است. علت اين امر هم البته روشن است. اگر فرض را بر اين بگذاريم كه يكي از اهداف اصلي اوباما در اين سخنراني اين بود كه در آستانه آغاز مبارزات انتخاباتي 2012 از خود چهره اي مطمئن و مسلط به نمايش بگذارد، پرداختن به اين سوال هاي چالش برانگيز و بحث دراين باره كه در مقابل فرو ريختن هر آنچه آمريكا طي سال هاي طولاني در منطقه ساخته بود چه كاري از دولت او ساخته است، كمكي كه به تحقق اين هدف نمي كند بماند، باعث جلب توجه مردم آمريكا و رقباي در كمين نشسته به مهم ترين نقاط ضعف دولت او هم خواهد شد.
سوال ديگر اين است كه نيروهاي مولد تغيير در منطقه چه نيروهايي هستند، تا چه حد در راستاي منافع آمريكا عمل مي كنند و واشينگتن چقدر بر آنها نفوذ دارد؟ اين سوال از سوال اول هم خطرناك تر است و به همين دليل آقاي اوباما ترجيح داده به طور كامل از كنار آن بگذرد. اين واقعيت مهيب هر لحظه در حال پر رنگ تر شدن است كه آمريكا نه با نيروهاي سازمان يافته و نه با نيروهاي خودانگيخته فعال در انقلاب هاي منطقه هيچ رابطه سيستماتيك و عميقي نداشته و تازه اين اواخر است كه تلاش مي كند مثلا دركي اجمالي از ماهيت پديده اي به نام اخوان المسلمين درغرب جهان اسلام به دست بياورد يا بفهمد كه توان عملياتي حزب الله لبنان در خارج از مرزهاي اين كشور چقدر است. گروه هاي مبارز يافته منطقه كه اكنون به دليل برخورداري از نيروهاي آموزش ديده و سازمان يافته، نقش اصلي را در شكل دهي به تحولات ايفا مي كنند دشمنان تاريخي آمريكا محسوب مي شوند و دولت اين كشور تا همين 7 ماه پيش در كنار ديكتاتورهاي منطقه هر چه در توان داشته براي سركوب آنها انجام داده است. حال كه اين نيروها كار را به دست گرفته اند آيا منطقي است كه كسي احتمال بدهد حتي ذره اي در جهت منافع آمريكا گام برخواهند داشت؟ همين ديروز اخوان المسلمين مصر پيشنهاد كرد آينده منطقه سوريه در مذاكراتي استراتژيك ميان ايران، تركيه و مصر تعيين شود انگار نه انگار كه چيزي به نام آمريكا اساسا وجود دارد.
آمريكا از روزي كه قيام هاي منطقه شروع شد تلاش كرده با اين گروه ها ارتباط بگيرد. حتي در روزهاي اوج تحولات درون شوراي امنيت ملي آمريكا هم خانه تكاني مهم اما بي سر و صدايي در همين جهت صورت گرفت و استيون سيمون كه در محافل واشينگتن معروف به طرفداري از مذاكره با حزب الله است (آمريكايي ها در تازه ترين برآورد امنيتي خود نوشته اند كه حزب الله را قدرتمندترين گروه غيردولتي جهان مي دانند كه نيرو و توان آن بارها از القاعده هم بيشتر است) به عنوان مدير بخش خاورميانه شوراي امنيت ملي منصوب شد. با اين وجود، تاريخ ظلم هاي مكرر آمريكا به مردم منطقه هرگز اجازه نداده و نخواهد داد كه گروه هاي مبارز سازمان يافته در منطقه حتي اندكي به سمت مذاكره با آمريكا متمايل شوند چرا كه تجربه ثابت كرده آمريكا در تمام اين سال ها حتي يك بار صادقانه به دفاع از حقوق مردم منطقه برنخاسته است.
در سمت خودجوش ماجرا يعني در آن بخشي كه نقش توده هاي مردم منطقه به عنوان نيروي اصلي جلوبرنده انقلاب هاي منطقه تحليل مي شود هم وضع همينگونه است. اوباما در سخنراني خود به صراحت مي گويد آمريكا از ارزش ها و منافعش در منطقه كوتاه نخواهد آمد اما بعد تلاش مي كند اين جمله را اينگونه تعديل كند كه منافع و ارزش هاي آمريكا با منافع و ارزش هاي مردم منطقه منطبق است. اين دقيقا نقطه اي است كه بايد در آن توقف و تامل كرد. بيان همين يك جمله نشان مي دهد دولت آمريكا به رغم گذشت بيش از 5 ماه نه درك درستي از تحولات منطقه به دست آورده و نه آنگونه كه ادعا مي كند صداي انقلاب مردم منطقه را شنيده است. اگر قيام هاي انقلابي منطقه فقط يك پيام داشته باشد آن پيام اين است كه منافع و ارزش هاي مورد قبول مردم منطقه با آنچه آمريكايي ها به زور لشگركشي، تبليغات و حمايت از ديكتاتورها بنا داشتند به خاورميانه تحميل كنند اساسا مغاير است. مردم منطقه به پا نخاستند مگر به اين دليل كه احساس مي كردند آنچه بر آنها مي گذرد و زندگي و روزگاري كه برايشان ساخته شده جز ننگ و تحقير چيز ديگري نيست لذا بايد از بيخ و بن دگرگون شود. آقاي اوباما به روي مبارك نياورده اما چه كسي مي تواند انكار كند كه مهم ترين مقصر تحقيري كه مردم منطقه در دهه هاي متمادي تحمل كرده اند آمريكا بوده است. نظرسنجي هاي كاملا جديد موسسات آمريكايي هم نشان مي دهد كه محبوبيت دولت اين كشور نزد مردم منطقه روز به روز در حال فروكش كردن است و مثلا اوباما كه زماني اميدوار بود بتواند مشكلات آمريكا و جهان اسلام را كلا حل و ايران را در ميان امت اسلامي منزوي كند، اكنون يكي ازمنفورترين چهره هاي جهان نزد اهالي خاورميانه است.
نتيجه اين است كه نيروهاي شكل دهنده به حوادث منطقه، چه نيروهاي خودجوش و چه نيروهاي سازمان يافته اساس حركت خود را بر فاصله گرفتن از نظمي بنا نهاده اند كه آمريكايي ها در منطقه مستقر كردند و مهم ترين كاركرد آن هم اين بود كه به جاي آنكه به منافع مردم منطقه پاي بند باشد و ارزش هاي آنها را محترم بشمارد، تلاش مي كرد منافع دولت آمريكا را با استفاده از منابع و امكاناتي كه متعلق به مردم خاورميانه بود محقق كند و در همان حال بدترين توهين ها را هم در قبال ارزش هاي مورد احترام آنها روا مي داشت. اين چيزي است كه دولت آمريكا براي برداشتن هرگونه قدم سازنده در جهت مشاركت مثبت در تحولات منطقه بايد ابتدا آن را دريابد اما در سخنراني نااميد كننده آقاي اوباما نشاني از آن نيست.
اوباما در نطق خود حتي هيچ حمايتي كه ارزش جدي گرفته شدن داشته باشد از انقلاب هاي منطقه نكرده است. او در سخنراني اش هيچ نامي از اسلام كه بدون شك نيرومندترين عنصر محرك انقلاب ها بوده نمي آورد جز يك جا و آن هم وقتي كه به كشته شدن بن لادن اشاره مي كند و طبعا نگران است كه مبادا كسي درخاورميانه سوداي انتقام گيري در سر داشته باشد. اوباما در سراسر نطق خود به جاي حمايت از انقلاب مردم از تداوم ديكتاتوري البته در ظاهر فريبنده اصلاحات دفاع مي كند و به صراحت مي گويد كه به تمامي تعهداتش در قبال دوستان منطقه اي اش پاي بند است و اگر آنها بپذيرند كه كلمه خشك و خالي اصلاحات را به زبان بياورند آن وقت ديگر ضمانت مي كند كه حمايت لفظي از مطالبات مردمي را هم متوقف خواهد كرد. فراتر از اين، ادبيات معامله با ديكتاتورها در سخنان اوباما موج مي زند. او در سراسر اين نطق طولاني درباره عربستان حتي يك كلمه نمي گويد مبادا خاطر مبارك صاحبان چاه هاي نفت و دلارهاي كلاني كه هر ساله به جيب كمپاني هاي اسلحه سازي آمريكايي مي رود رنجيده شود، درباره اردن هم هيچ حرفي نمي زند چرا كه عبدالله به عنوان شريك امنيتي اسراييل همچنان مشغول انجام وظيفه است، به بحرين كه مي رسد بي پرده مي گويد كه از رژيم خونريز اين كشور دفاع مي كند و براي نگراني هاي امنيتي آن (لابد در مقابل زنان بي دفاع و جوانان بي سلاح) اهميت قائل است، در مورد يمن بسيار با احتياط و محترمانه از علي عبدالله صالح مي خواهد كه بيشتر از اين آبروريزي به بار نياورد و طرح شوراي همكاري را كه با صحنه گرداني آمريكا نوشته شده بپذيرد و نهايتا در مورد ليبي هم مي گويد قذافي بايد برود اما نمي گويد چگونه و به اين سوال پاسخ نمي دهد كه جنگنده هاي ناتو چرا هيچ علاقه اي به بمباران محل زندگي قذافي از خود نشان نمي دهند و اينكه مذاكرات پس پرده با قذافي در چه مرحله اي است و ...
بيهوده گويي مطول، كار آساني نيست اما ظاهرا باراك اوباما در آن تخصص دارد. كاش به جاي همه اين حرف ها به توصيه ديروز كريستين ساينس مانيتور گوش مي داد و يك كلمه مي گفت: معذرت مي خواهم!
مهدي محمدي