اي تهيدست رفته در بازار ...
حسین صفارهرندی
مي گويند مرد يخ فروشي در ظهر يك روز داغ تابستان، بار يخي را بر پشت قاطري نهاده، در شهر مي گرداند و به تكرار، مردم را به خريد كالاي خود دعوت مي كرد. يخ فروش با نگراني از آب شدن يخ ها به آهنگي خزن آلود فرياد مي زد: رحم كنيد به كسي كه همه سرمايه او جلوي چشمانش در حال نابودي است!
ديروز وقتي حرف هاي نايب رئيس اول مجلس را در مصاحبه با يك روزنامه صبح مي خواندم، دچار واكنشي ناخودآگاه نسبت به گوينده آن حرف ها شدم. اين واكنش غريب، چيزي شبيه حس ترحم نسبت به كسي بود كه گويي مي بيند همه سرمايه اش در حال از دست رفتن است.
حرف هاي آقاي بهزاد نبوي در اين گفت وگو، تكرار مكرراتي بود كه در اين ساليان، بارها از زبان ايشان و دوستانش شنيده ايم. ادعاهايي از اين دست كه: «نگذاشتند اصلاح طلبان به مردم خدمت كنند»، «جبهه اصلاح طلبان يك جبهه وسيع و گسترده است... و شما ديدگاه ها و نظرات مختلفي را مي شنويد»، «مسئوليت گفته هايي همچون خروج از حاكميت، استعفا و رفراندوم برعهده كل جبهه اصلاحات نيست»، «مردم اگر در انتخابات شركت نكنند، مفت و مجاني حق تعيين سرنوشت خود و كشور را به يك اقليت ده الي پانزده درصدي سپرده اند»، «اگر فشار اصلاح طلبان نبود، شايد امروز پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع شده بود»، «آنها (محافظه كاران) تصورشان اين است كه بعد از در دست گرفتن مجلس و قدرت، يك نوع اصلاحات از نوع چيني در كشور ما انجام دهند، يعني حقوق و آزادي هاي اجتماعي را تا حدودي محترم بشمارند، اما حقوق و آزادي هاي سياسي را كاملاً محدود كنند»، «من خيلي بعيد مي دانم طيف محافظه كار در انتخابات برنده شوند»، «اين جريان (جناح منتقد حزب حاكم) از دين، به عنوان ابزار استفاده مي كند»...
مصاحبه شونده پس از آن كه مطالب فوق را براي جلب نگاه مخاطب پشت سر هم رديف مي كند،ناگاه با طرح پرسشي كلافه كننده از سوي خبرنگار روزنامه همكيش خود مواجه مي شود و اختيار از كف مي دهد. آنجا كه مصاحبه گر مي پرسد: فرض كنيم كه جناح مقابل در انتخابات مجلس هفتم پيروز شود، آن وقت تأثير اين پيروزي را بر آينده تحولات كشور چگونه ارزيابي مي كنيد، جناب نبوي با ناراحتي پاسخ مي دهد: «من حاضر نيستم روي فروضي كه احتمال آن خيلي ضعيف است، مصاحبه كنم. شما چرا از همين حالا جشن پيروزي جناح راست را به راه انداخته ايد؟»
بيش از سه سال و نيم از عمر مجلس ششم گذشت، دريغا كه وقتي امروز پاي حرف هاي عناصر تندرو جناح اصلاحات مي نشيني، در مي يابي ادبيات و نگرش تحليلي اين جماعت، دچار هيچ تحول مثبتي از رهگذر درس ها و عبرت هاي اين دوره بلند نشده است و اين دوستان همچنان بر طبل توهّمي مي كوبند كه در آستانه تشكيل مجلس ششم به صدايش در آورده بودند. تندروها در اين مدت هرگز هشدارهاي دلسوزانه مشفقان ناصح را پيرامون از دست رفتن فرصت هاي گرانبها در پيچ و خم بازي هاي سياسي ملال آور نشنيدند و به عاقبت اين بي توجهي انديشه نكردند. همچنان كه ادعاهاي امروز گوياي تداوم همان حال است.
عمر برف است و آفتاب تموز
اندكي ماند و خواجه غره هنوز
اي تهيدست رفته در بازار
ترسمت پرنياوري دستار
هر كه مزروع خود بخورد به خويد
وقت خرمنش خوشه بايد چيد
از موضع يك خيرخواه، مايلم نكاتي را با آقاي بهزاد نبوي و دوستان هم آيين ايشان در ميان گذارم كه گمان مي كنم تأمل در آنها مي تواند در بيرون آوردن جناب ايشان از توهم و ناآرامي كنوني مفيد واقع شود:
1- با اين سخن ايشان موافقم كه گفته اند اگر مردم در انتخابات شركت نكنند، سرنوشت خود را به دست يك اقليت 10-15 درصدي خواهند سپرد.
چرا كه همانند همه جوامع، جامعه ما نيز از دو طيف شكل يافته است: يك اقليت فعال در عرصه سياست كه داراي مواضع و گرايش سياسي ثابت و هميشگي است و اكثريت (توده مردم) كه به تناسب شرايط به انتخاب هاي سياسي متفاوت دست مي زند.
در آن طيف اقليت 10-20درصدي، جناح هاي سياسي كشور- به ويژه دوجناح موسوم به اصلاح طلب و محافظه كار- قرار دارند و 80 درصد باقي مانده، توده مردمند كه نه هيچ تعهد حزبي و تشكيلاتي آنان را وادار به اتخاذ روش هاي ثابت مي كند و نه علاقه آنها به جريانات سياسي بر علايق و دغدغه هاي اصلي آنها- يعني منافع و مصالح خودشان- ترجيح مي يابد. توده مردم (اكثريت) در هنگام انتخابات، با خود مي انديشد كه كدام گروه و دسته يا نامزد انتخاباتي، ممكن است در راه بهبود معيشت، امنيت و رفاه و احترام و عزت او گام مؤثرتري بردارد. از اين رو باكي ندارد از اينكه في المثل كسي را امروز با حداكثر اعتماد و رأي خود به مجلس بفرستد و روزي ديگر در هنگام انتخابي تازه وقتي اميدهاي خود را بر باد رفته ديد، به منتخب ديروز خود پشت كند و او را به قعر جدول داوطلبان ورود به مجلس سقوط دهد. 6 دوره انتخابات مجلس از ابتداي انقلاب تاكنون، گواه اين مدعاست.
مي توان گفت كه انتخابات شوراها در تهران، در حال و هوايي برگزار شد كه عناصر وفادار و داراي مواضع ثابت هر دو جناح سياسي در صحنه حاضر بودند و معلوم شد كه در وزن كشي هواداران ثابت، دست جريان مدعي اصلاحات از جناح رقيب خالي تر است اما خطاي امثال آقاي نبوي در اينجاست كه فكر مي كنند اگر توده مردم، پاي صندوق ها مي آمدند، رأي اصلاح طلبان تضمين شده بود. در حالي كه تفسير اين واقعه مي تواند چنين باشد كه مردم مأيوس و دلسرد شده از منتخبان قبلي خود، با نيامدن پاي صندوق هاي رأي، قهر خويش را به آنها نشان مي دهند و از آنجا كه اطميناني به ديگر مدعيان ندارند، با اصل انتخابات هم قهر مي كنند. اگر چه بسياري از همان كساني كه در انتخابات شوراها شركت نكردند، پس از ملاحظه عملكرد شوراي شهر و شهردار جديد با فرض اينكه در معرض انتخابات مجدد قرار گيرند، به احتمال قوي براي رأي دادن به اين عناصر امتحان داده، به صف مي ايستند.
به اعتقاد بسياري از ناظران، يكي از دلايل بالارفتن احتمال مشاركت مردم در انتخابات مجلس هفتم در شهرهايي مثل تهران، همين نگاه مثبت و اعتماد توده مردم به شوراي شهر و شهردار جديد پايتخت است.
2- در يكي از آخرين نظرسنجي ها كه اخيراً توسط يك مركز تحقيقاتي تهيه و منتشر شده، مردم در بيان اصلي ترين مشكلات و دغدغه هاي خود به موارد زير اشاره داشته اند:
1-مشكل بيكاري 6/50 درصد
2-مسائل اقتصادي 48درصد
3-گراني 6/41درصد
4-مسكن 22درصد
جالب اينكه رقم مشكلات و دغدغه هاي سياسي مردم در اين جدول از 4/3 درصد فراتر نرفته است. يعني در حالي كه براي نيمي از مردم، مسائل اقتصادي، موضوع اصلي است، مسائل سياسي، فقط براي يك بيستم ملت موضوع مهمتر تلقي مي شود.
حال دوستان آقاي نبوي در مجلس و ساير مراكز حساس اداره كشور بينديشند كه با چه تحليلي بيش از سه سال از عمر مجلس را صرف دغدغه هاي يك بيستم مردم كردند و آن 50 درصد كل ايرانيان را ناديده انگاشتند و هر وقت هم مورد انتقاد واقع شدند كه چرا مجلس ششم فقط دغدغه مسائل سياسي و جناحي خودش را دارد، آقايان جواب دادند كه جناح اكثريت، براي حل مشكلات اقتصادي مردم شعار نداده بود كه حالا از او چنين توقع مي كنيد!
با اطمينان مي گويم كه هراس جناب بهزاد نبوي و دوستان ايشان، فقط از رأي نياوردن جناح خودشان نيست، بلكه تكرار اين زمزمه در ميان توده مردم آنها را بيشتر آزار مي دهد: كاش خدمتگزاراني امثال دكتر شيباني، مهندس چمران و دكتر احمدي نژاد براي مجلس آستين بالا بزنند!
مي گويند مرد يخ فروشي در ظهر يك روز داغ تابستان، بار يخي را بر پشت قاطري نهاده، در شهر مي گرداند و به تكرار، مردم را به خريد كالاي خود دعوت مي كرد. يخ فروش با نگراني از آب شدن يخ ها به آهنگي خزن آلود فرياد مي زد: رحم كنيد به كسي كه همه سرمايه او جلوي چشمانش در حال نابودي است!
ديروز وقتي حرف هاي نايب رئيس اول مجلس را در مصاحبه با يك روزنامه صبح مي خواندم، دچار واكنشي ناخودآگاه نسبت به گوينده آن حرف ها شدم. اين واكنش غريب، چيزي شبيه حس ترحم نسبت به كسي بود كه گويي مي بيند همه سرمايه اش در حال از دست رفتن است.
حرف هاي آقاي بهزاد نبوي در اين گفت وگو، تكرار مكرراتي بود كه در اين ساليان، بارها از زبان ايشان و دوستانش شنيده ايم. ادعاهايي از اين دست كه: «نگذاشتند اصلاح طلبان به مردم خدمت كنند»، «جبهه اصلاح طلبان يك جبهه وسيع و گسترده است... و شما ديدگاه ها و نظرات مختلفي را مي شنويد»، «مسئوليت گفته هايي همچون خروج از حاكميت، استعفا و رفراندوم برعهده كل جبهه اصلاحات نيست»، «مردم اگر در انتخابات شركت نكنند، مفت و مجاني حق تعيين سرنوشت خود و كشور را به يك اقليت ده الي پانزده درصدي سپرده اند»، «اگر فشار اصلاح طلبان نبود، شايد امروز پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع شده بود»، «آنها (محافظه كاران) تصورشان اين است كه بعد از در دست گرفتن مجلس و قدرت، يك نوع اصلاحات از نوع چيني در كشور ما انجام دهند، يعني حقوق و آزادي هاي اجتماعي را تا حدودي محترم بشمارند، اما حقوق و آزادي هاي سياسي را كاملاً محدود كنند»، «من خيلي بعيد مي دانم طيف محافظه كار در انتخابات برنده شوند»، «اين جريان (جناح منتقد حزب حاكم) از دين، به عنوان ابزار استفاده مي كند»...
مصاحبه شونده پس از آن كه مطالب فوق را براي جلب نگاه مخاطب پشت سر هم رديف مي كند،ناگاه با طرح پرسشي كلافه كننده از سوي خبرنگار روزنامه همكيش خود مواجه مي شود و اختيار از كف مي دهد. آنجا كه مصاحبه گر مي پرسد: فرض كنيم كه جناح مقابل در انتخابات مجلس هفتم پيروز شود، آن وقت تأثير اين پيروزي را بر آينده تحولات كشور چگونه ارزيابي مي كنيد، جناب نبوي با ناراحتي پاسخ مي دهد: «من حاضر نيستم روي فروضي كه احتمال آن خيلي ضعيف است، مصاحبه كنم. شما چرا از همين حالا جشن پيروزي جناح راست را به راه انداخته ايد؟»
بيش از سه سال و نيم از عمر مجلس ششم گذشت، دريغا كه وقتي امروز پاي حرف هاي عناصر تندرو جناح اصلاحات مي نشيني، در مي يابي ادبيات و نگرش تحليلي اين جماعت، دچار هيچ تحول مثبتي از رهگذر درس ها و عبرت هاي اين دوره بلند نشده است و اين دوستان همچنان بر طبل توهّمي مي كوبند كه در آستانه تشكيل مجلس ششم به صدايش در آورده بودند. تندروها در اين مدت هرگز هشدارهاي دلسوزانه مشفقان ناصح را پيرامون از دست رفتن فرصت هاي گرانبها در پيچ و خم بازي هاي سياسي ملال آور نشنيدند و به عاقبت اين بي توجهي انديشه نكردند. همچنان كه ادعاهاي امروز گوياي تداوم همان حال است.
عمر برف است و آفتاب تموز
اندكي ماند و خواجه غره هنوز
اي تهيدست رفته در بازار
ترسمت پرنياوري دستار
هر كه مزروع خود بخورد به خويد
وقت خرمنش خوشه بايد چيد
از موضع يك خيرخواه، مايلم نكاتي را با آقاي بهزاد نبوي و دوستان هم آيين ايشان در ميان گذارم كه گمان مي كنم تأمل در آنها مي تواند در بيرون آوردن جناب ايشان از توهم و ناآرامي كنوني مفيد واقع شود:
1- با اين سخن ايشان موافقم كه گفته اند اگر مردم در انتخابات شركت نكنند، سرنوشت خود را به دست يك اقليت 10-15 درصدي خواهند سپرد.
چرا كه همانند همه جوامع، جامعه ما نيز از دو طيف شكل يافته است: يك اقليت فعال در عرصه سياست كه داراي مواضع و گرايش سياسي ثابت و هميشگي است و اكثريت (توده مردم) كه به تناسب شرايط به انتخاب هاي سياسي متفاوت دست مي زند.
در آن طيف اقليت 10-20درصدي، جناح هاي سياسي كشور- به ويژه دوجناح موسوم به اصلاح طلب و محافظه كار- قرار دارند و 80 درصد باقي مانده، توده مردمند كه نه هيچ تعهد حزبي و تشكيلاتي آنان را وادار به اتخاذ روش هاي ثابت مي كند و نه علاقه آنها به جريانات سياسي بر علايق و دغدغه هاي اصلي آنها- يعني منافع و مصالح خودشان- ترجيح مي يابد. توده مردم (اكثريت) در هنگام انتخابات، با خود مي انديشد كه كدام گروه و دسته يا نامزد انتخاباتي، ممكن است در راه بهبود معيشت، امنيت و رفاه و احترام و عزت او گام مؤثرتري بردارد. از اين رو باكي ندارد از اينكه في المثل كسي را امروز با حداكثر اعتماد و رأي خود به مجلس بفرستد و روزي ديگر در هنگام انتخابي تازه وقتي اميدهاي خود را بر باد رفته ديد، به منتخب ديروز خود پشت كند و او را به قعر جدول داوطلبان ورود به مجلس سقوط دهد. 6 دوره انتخابات مجلس از ابتداي انقلاب تاكنون، گواه اين مدعاست.
مي توان گفت كه انتخابات شوراها در تهران، در حال و هوايي برگزار شد كه عناصر وفادار و داراي مواضع ثابت هر دو جناح سياسي در صحنه حاضر بودند و معلوم شد كه در وزن كشي هواداران ثابت، دست جريان مدعي اصلاحات از جناح رقيب خالي تر است اما خطاي امثال آقاي نبوي در اينجاست كه فكر مي كنند اگر توده مردم، پاي صندوق ها مي آمدند، رأي اصلاح طلبان تضمين شده بود. در حالي كه تفسير اين واقعه مي تواند چنين باشد كه مردم مأيوس و دلسرد شده از منتخبان قبلي خود، با نيامدن پاي صندوق هاي رأي، قهر خويش را به آنها نشان مي دهند و از آنجا كه اطميناني به ديگر مدعيان ندارند، با اصل انتخابات هم قهر مي كنند. اگر چه بسياري از همان كساني كه در انتخابات شوراها شركت نكردند، پس از ملاحظه عملكرد شوراي شهر و شهردار جديد با فرض اينكه در معرض انتخابات مجدد قرار گيرند، به احتمال قوي براي رأي دادن به اين عناصر امتحان داده، به صف مي ايستند.
به اعتقاد بسياري از ناظران، يكي از دلايل بالارفتن احتمال مشاركت مردم در انتخابات مجلس هفتم در شهرهايي مثل تهران، همين نگاه مثبت و اعتماد توده مردم به شوراي شهر و شهردار جديد پايتخت است.
2- در يكي از آخرين نظرسنجي ها كه اخيراً توسط يك مركز تحقيقاتي تهيه و منتشر شده، مردم در بيان اصلي ترين مشكلات و دغدغه هاي خود به موارد زير اشاره داشته اند:
1-مشكل بيكاري 6/50 درصد
2-مسائل اقتصادي 48درصد
3-گراني 6/41درصد
4-مسكن 22درصد
جالب اينكه رقم مشكلات و دغدغه هاي سياسي مردم در اين جدول از 4/3 درصد فراتر نرفته است. يعني در حالي كه براي نيمي از مردم، مسائل اقتصادي، موضوع اصلي است، مسائل سياسي، فقط براي يك بيستم ملت موضوع مهمتر تلقي مي شود.
حال دوستان آقاي نبوي در مجلس و ساير مراكز حساس اداره كشور بينديشند كه با چه تحليلي بيش از سه سال از عمر مجلس را صرف دغدغه هاي يك بيستم مردم كردند و آن 50 درصد كل ايرانيان را ناديده انگاشتند و هر وقت هم مورد انتقاد واقع شدند كه چرا مجلس ششم فقط دغدغه مسائل سياسي و جناحي خودش را دارد، آقايان جواب دادند كه جناح اكثريت، براي حل مشكلات اقتصادي مردم شعار نداده بود كه حالا از او چنين توقع مي كنيد!
با اطمينان مي گويم كه هراس جناب بهزاد نبوي و دوستان ايشان، فقط از رأي نياوردن جناح خودشان نيست، بلكه تكرار اين زمزمه در ميان توده مردم آنها را بيشتر آزار مي دهد: كاش خدمتگزاراني امثال دكتر شيباني، مهندس چمران و دكتر احمدي نژاد براي مجلس آستين بالا بزنند!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم دی ۱۳۸۲ ساعت 19:31 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور