چشم انداز اقتصاد سياسي منطقه
چشم انداز اقتصاد سياسي منطقه
بابك اسماعيلي
برخي از مناطق جغرافيايي، همواره در طول تاريخ بنا به دلايل مختلف ژئوپلتيكي از قبيل عوامل سياسي، اقتصادي، نظامي و يا مذهبي از اهميت و ارزش خاصي برخوردار بوده اند. در جهان 15 نقطه و گذرگاه استراتژيك وجود دارد كه به دليل برخورداري از موقعيت ممتاز ژئوپلتيكي و ژئواكونوميكي، در به وجود آمدن بسياري از معادلات سياسي، اقتصادي، منطقه اي وحتي جهاني نقشي بازر داشته و دارند.
اين موضوع سبب شده تا اين مناطق همواره مورد توجه قدرت ها قرار گيرند و تاريخ خود گواهي مي دهد كه قدرت هاي بزرگ همواره به منظور تصاحب و سلطه بر اين مناطق، به طور مستمر، گاه پنهان و گاه آشكار با يكديگر در جنگ بوده و هستند.
در اين ميان، منطقه خاورميانه و شمال آفريقا كه كانون اصلي جهان اسلام به شمار مي روند، علاوه بر دارا بودن نقش و كاركرد ويژه در ادبيات سياسي جهان، از منظر اقتصادي نيز داراي اهميت به سزايي است. اين نقش در طول تاريخ سبب شده تا قدرت هاي فرامنطقه اي نيز وارد چرخه تحولات خاورميانه شوند و از اين طريق سعي در كسب منافع حداكثري خود را داشته باشند.
اهميت اين موضوع زماني مشخص مي شود كه بدانيم از 15 نقطه استراتژيك و گذرگاهي جهان، 8 نقطه شامل كانال سوئز، تنگه هرمز، ابوموسي، جبل الطارق، باب المندب، بسفر، داردانل و تنگه مالاكا در اختيار جهان اسلام است كه تحولات اخير و خيزش مردمي در خاورميانه و شمال آفريقا، دست كم پنج نقطه از اين مناطق را تحت تاثير مستقيم و غيرمستقيم خود قرار مي دهد كه اين اثرگذاري با متاثر ساختن سه عامل اصلي در كنار برخي عوامل ديگر، به عنوان سرآغازي در تغيير معادلات سياسي و اقتصادي جهان قابل ارزيابي است.
الف) نفت؛ اگر نگاهي به سر فرمول قديم، جديد و پيش روي الگوي مصرف انرژي غرب در سال هاي 1913، 1990 و 2011 ميلادي بيندازيم، درمي يابيم كه در مجموع نفت، گاز، اتم آب و ذغال سنگ، همواره به عنوان پنج عنصر اصلي، بيشترين نقش را در كسب حفظ و گسترش توسعه غربي بازي كرده است.
در اين ميان نفت با 3 هزار ماده اوليه و بالغ بر 80 هزار فرآورده مصنوعي كه از آن به دست مي آيد، هنوز به عنوان مهم ترين نوع انرژي مصرفي جهان به شمار مي رود.
طي يكماه گذشته، روند صعودي بهاي نفت در بازارهاي جهاني، بار ديگر نگاه تحليلگران سياسي و اقتصادي جهان را به خود جلب كرده است، به طوريكه بهاي نفت برنت درياي شمال روز پنجشنبه 24 فوريه سال جاري ميلادي، براي نخستين بار در دو سال و نيم گذشته تا مرز بشكه اي 120 دلار پيش رفت و هم اكنون در مرز 100 دلار قرار گرفته است كه بسيار قابل اعتناست.
براي شكل گيري اين روند افزايشي، دلايل متعددي را مي توان عنوان كرد. بخشي از اين افزايش قيمت مرهون بهبود تقاضاي واقعي در عرصه اقتصاد جهاني است. زيرا بسياري از كشورهاي جهان به ويژه كشورهاي چين و هند، با شتابي فراوان به دنبال دستيابي به رشدهاي بالاي برنامه ريزي شده خود هستند، به طوريكه برخي آمارها حكايت از آن دارد كه در ماههاي پاياني سال گذشته ميلادي، ميزان مصرف نفت در برخي از اين كشورها به دو برابر پيش بيني اوليه آژانس بين المللي انرژي رسيده است. افزون بر اين مورد، در روند افزايشي قيمت جهاني نفت، توجه و علاقه مندي نهادهاي سرمايه گذاري بين المللي به سرمايه گذاري در فعاليت هاي نفتي و دارايي هاي مبتني بر صنعت نفت و بازارهاي آتي نفت است كه در استحكام قيمت و ادامه روند افزايشي آن نقشي موثر داشته و دارد.
اگرچه اين دو عامل و تحول در تغيير و جابه جايي تقاضا در بازارهاي مصرف از سمت اروپا و آمريكا به سوي ديگر كشورهاي جهان، رخدادي با اهميت است و در واقعي شدن قيمت جهاني نفت نيز اثر داشته و سبب شده تا ديگر قيمت ها به طور توافقي صرفا از سوي قدرت هاي بزرگ اقتصادي تعيين نشود، اما بايد گفت عامل اصلي صعود فزاينده قيمت نفت نيست.
خيزش مردمي در شمال آفريقا و خاورميانه كه به اذعان تحليلگران، قلب تپنده اقتصاد انرژي ناميده مي شود، به شدت بازار جهاني نفت خام را تحت الشعاع قرار داده است. انقلاب هاي اسلامي شمال آفريقا و خاورميانه با تاثيرگذاري بر قيمت جهاني نفت- كه به عنوان يك كالاي استراتژيك همواره به شدت تحت تاثير مولفه سومي، يعني مسائل ژئوپلتيك قرار دارد - وضعيت بهبود اقتصاد جهاني را با ترديدهاي اساسي مواجه ساخته است. اين موضوع سبب شده تا موضع گيري قدرت ها نسبت به تحولات منطقه پس از مدتي با چرخشي معنادار، وارد مرحله جديدي شود.
دخالت نظامي ناتو و آمريكا در ليبي، در همين راستا قابل ارزيابي است. چرا كه ناتو و آمريكا، منطقه پرواز ممنوع بر فراز ليبي را درست در زماني اعمال كردند كه نيروهاي قذافي در حال بازپس گيري شهر بنغازي در شرق ليبي كه عمده ذخاير نفتي و پالايشگاههاي اين كشور در آن مناطق وجود دارد، بودند. به عبار ديگر، ناتو و آمريكا نمي خواستند شرق ليبي با منافع سرشار نفتي بار ديگر به دست قذافي بيفتد.
آيا كشتاري كه در يمن توسط رژيم علي عبدالله صالح و برخي رژيم هاي عربي صورت مي گيرد، قابل اغماض است؟ چرا ناتو و آمريكا عمليات مشابهي را نظير آنچه در ليبي در حال انجام است در يمن اعمال نمي كنند؟
هرچند بايد به اين نكته اشاره كرد كه نفت و اقتصاد، تنها يك بعد قضيه است و مسلما قدرتها ابعاد ديگري را نيز در دخالت يا عدم دخالت نظامي خود در تحولات جاري خاورميانه و شمال آفريقا درنظر مي گيرند، اما چه بسا اگر يمن نيز مانند ليبي ثروتمند و سرشار از منابع نفتي بود، برخورد غربي ها با آن كشور همانند وضعيت كنوني نبود. ليبي صاحب يكي از مهم ترين ذخاير نفتي آفريقاست و كيفيت نفت اين كشور نيز به دليل آنكه در مقايسه با نفت ايران و عربستان سعودي گوگرد كمتري دارد و تصفيه آن ارزانتر تمام مي شود، بسيار عالي است و خريداران ثابت خود را دارد. توقف صادرات نفت اين كشور مهم عضو اوپك كه سومين توليدكننده نفت در آفريقاست و 85 درصد از نفت صادراتي خود را روانه بازارهاي اروپا مي كند، به شدت بر بحران مالي و اقتصادي حاكم بر كشورهاي اروپايي تاثير منفي داشته است.
از سوي ديگر پيش بيني مي شود با گسترش دومينوي خيزش هاي اسلامي به سمت ديگر كشورهاي عربي خاورميانه همچون بحرين، اردن، يمن و از همه مهمتر، عربستان و قطر كه از توليدكنندگان بزرگ نفت و گاز در منطقه خاورميانه و جهان هستند، دير يا زود صادرات نفت و گاز اين كشورها را نيز متاثر خواهد كرد كه يقينا اين موضوع بر شدت بحرانهاي سياسي و اقتصادي جهاني دامن مي زند.
ب: خليج فارس؛ علاوه بر مساله نفت، موقعيت حساس مناطقي نظير خليج فارس نيز در رقم زدن آينده تحولات منطقه از اهميتي بسزا برخوردار است. اين گذرگاه تاريخي، هم از جهت اقتصادي، به دليل داشتن ذخاير قابل توجه نفت و گاز و بازار بزرگ مصرف و هم از نظر سياسي، در طول قرنها، جايگاهي ويژه و تعيين كننده در سياست و اقتصاد جهاني داشته است.
هم اكنون به اذعان محافل نظامي ايالات متحده، ناوگان دريايي آمريكا دومين قدرت دريايي در خليج فارس پس از جمهوري اسلامي به شمار مي رود و كشورمان به دليل برخورداري از بيشترين نوار ساحلي در خليج فارس و در اختيار داشتن 4 منطقه استراتژيك دريايي و تسلط بر تنگه هرمز و بيش از دهها پايگاه موشكي و اسكله و شناورهاي مجهز، همچنان قدرت نخست نظامي خليج فارس و درياي عمان محسوب مي شود.
تحولات اخير در خاورميانه و به خصوص قيام اسلامي مردم بحرين و يمن سبب شده است تا ناوگان پنجم نيروي دريايي ارتش آمريكا كه به بهانه جنگ خليج فارس در سالهاي پاياني قرن بيستم به اين آبها وارد شده - و بحرين و آبهاي سرزميني اين كشور را به عنوان بهترين محل براي استقرار ناوگان خود تشخيص داده بود- هم اكنون در وضعيتي سرگردان در خليج فارس به سر ببرد و برخي منابع از انتقال اجباري ناوگان پنجم نيروي دريايي ارتش آمريكا به اردن در آينده اي نزديك خبر دهند. اين موضوع به معناي تغيير موازنه قدرت در خليج فارس و افزايش قابل توجه قدرت و پرستيژ نظامي ايران در اين منطقه خواهد بود كه مي تواند غرب را از بسياري از منافع سياسي و اقتصادي كنوني خود محروم كند.
ج) بمب ساعتي بحران در قلب اروپا؛ اگرچه تعدادي از كشورهاي غربي گرفتار در بحران و ركود اقتصادي توانسته اند رشد اقتصادي منفي خود را در سال 2011 ميلادي با رشدي مثبت عوض كنند، اما بايد گفت كه ايالات متحده و غرب همچنان با مشكلات و معضلات اقتصادي بي شماري مواجه هستند. طي ماههاي اخير اين موضوع فراتر از يك بحران اقتصادي، دو سوي اقيانوس اطلس را با معضلي اجتماعي روبه رو ساخته است و همانطور كه رهبر معظم انقلاب نيز بدان اشاره كرده اند، تحولات خاورميانه در حال تسري يافتن به قلب اروپا است.
بمب ساعتي نارضايتي مردمي در كشورهاي چهارگانه موسوم pigs (پرتغال، ايرلند، يونان و اسپانيا) و شنيده شدن تيك تاك اين بمب ساعتي با آغاز اعتصابات و اعتراضات مردمي در حدود 50 شهر اسپانيا، آينده سياسي و اقتصادي اروپا را دستخوش تحولاتي عظيم كرده است.
در آمريكا نيز اگرچه موج سواري اوباما با بهره برداري از خبر مشكوك كشته شدن بن لادن در پاكستان، تا حدي توانسته افكار عمومي جامعه را از مشكلات و چالش هاي اقتصادي كاخ سفيد منحرف سازد، اما با گسترش بيكاري و گراني، به خصوص در بخش انرژي در ايالت هاي آمريكا، يك بار ديگر خطر گسترش نارضايتي ها و اعتراضات مردمي در آمريكا افزايش يافته است.
بنابراين روشن مي شود كه شرايط امروز و تحولات پيش روي در خاورميانه و شمال آفريقا، گواه روشني از حركت جهان به سمت مديريت چند قطبي به شمار مي رود. مديريتي كه نه تنها مناطق مختلف جهان و كشورهاي مختلف در آن نقش آفريني خواهند كرد، بلكه سازمانهاي غيردولتي و مهمتر از همه مردم و جوانان مسلمان نقش آفرينان اصلي آن خواهند بود.
بدون ترديد، مجموعه تحولات اقتصاد سياسي كه در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا شكل گرفته است، شرايط ويژه اي را به وجود آورده كه مي تواند بسياري از معادلات پيشين را برهم بزند، جهان اسلام به دليل توانمندي در سه حوزه استراتژيك، شامل: 1) توانمندي ايدئولوژيكي و فرهنگي كه منجر به توانمندي هاي سياسي و اجتماعي و وحدت جهان اسلام شده است، 2) بيداري اسلامي و گسترش قابل توجه آن در سالهاي اخير و 3) در اختيار داشتن عمده منابع اقتصادي و به ويژه منابع انرژي جهان، رفته رفته با ايجاد يك پايگاه قوي تاثيرگذار در نظام بين الملل، در حال تغيير دادن معادلات سياسي و اقتصادي منطقه است و اين موضوع خواب قدرتهاي بزرگ استعماري را آشفته ساخته است.
بسم رب النور