جعفر مريد تهراني
پيروزي سياسي اصولگرايان اگر به رشد دينداري در جامعه منجر نشود، به يك ظفرمندي ظاهري و بي فايده تبديل خواهد شد.
اگر هدف نهايي نيروهاي ارزشي را تامين «عاقبت به خيري» هموطنان بدانيم، برنامه ريزي براي تعميق باورهاي ديني در مردم توسط مجلس شوراي اسلامي و دولت اسلامي ضرورت دارد.
درباره «دين» «متدين» و «دينداري» چه مي دانيم؟ آيا به اندازه كافي و لازم در اين باره آگاهي داريم؟ چنانچه درباره اين مفاهيم به جمع بندي نرسيده باشيم، امكان تصميم گيري راجع به راههاي گسترش باورمندي آحاد مردم به ارزش ها و احكام ديني ممكن نخواهد شد.
در باب دين، وقتي عقل كار خودش را انجام داد، «اعتقاد» شكل مي گيرد، اما تا محصول كار عقل وارد قلب نشود، «ايمان» شكل نمي گيرد و چنانچه تعلق قلبي نسبت به بيان الهي (ايمان) صورت گيرد، باب تخلف از موازين دين بسته خواهد شد.
بيان الهي عبارتست از اصول و فروع دين كه در شاخه «فروع دين»، به چهار گروه «واجب» و «حرام» (الزامي)، «مستحب» و «مكروه» (غيرالزامي) تقسيم مي شود و كسي كه هر دو دسته فروع (الزامي- غيرالزامي) را به كار مي بندد، از نظر دينداري به سطح «كمال» مي رسد. چه آنكه با عمل به واجبات و ترك محرمات،پاكيزگي باطن بيشتر و دل تصفيه مي شود و در اين صورت ايمان جايگزين مي گردد.
ايمان ابتدا به صورت نقطه سفيدي بر روي قلب ظاهر مي شود و به تدريج گسترش يافته و سراسر قلب را روشن مي كند. علي (ع) مي فرمايد؛ حقيقت ايمان آن است كه حق را مقدم بداري، اگرچه حق براي تو ضرر دنيايي داشته باشد و باطل به تو نفع دنيايي برساند.
از آنجايي كه ايمان در حوزه «دل» تعريف و تشكيل مي شود و دل- به مفهوم غيربيولوژيك آن- نيز فرمانده ساير اعضاي بدن انسان است، لذا اگر ايمان قلبي (باور دروني) حاصل گردد، ايمان توسط دل در تمام اعضا و جوارح بدن انتشار مي يابد.
اين يك قاعده است كه: «هر چقدر دوستش بداري، حرفش را گوش مي كني». به همين علت به همان مقدار كه قلب انسان به پروردگار تعلق پيدا كند، همانقدر از بيان الهي (اصول و فروع دين) پيروي خواهد كرد. انسان بر سر دو راهي «حب دنيا» و «حب خداوند»، به هر طرف كه برود، ديگري تضعيف مي شود، زيرا به فرموده رسولخدا(ص): حب الدنيا و حب الله لايجتمعان في القلب ابداً. يعني دوستي با خدا با انس با دنيا قابل جمع نيست و اگر حب به دنيا غلبه كند، ايمان از بين مي رود، در آن صورت انسان از «وادي اطاعت خداوند» خارج مي شود.
خداوند همه بندگانش را با خميرمايه دينداري و حب الهي آفريد، پيامبران را هم براي ابلاغ دين فرستاد و اينجاست كه كفر و ايمان در ارتباط با اديان الهي ظاهر مي شود. يعني خداوند شريعت را توسط فرستادگانش به انسان مي آموزد، اگر او پذيرفت. مؤمن است، وگرنه در زمره كافران قرار خواهد گرفت.
هنگامي كه امام صادق(ع) از «ايمان مستقر» (ايمان ريشه دار) سخن گفت، از ايشان پرسيدند چه عواملي سبب ريشه دار شدن ايمان در دل مي شود؟ پاسخ فرمود: داشتن ورع و پرهيزگاري، نداشتن طمع (به پول، رياست و شهرت).
¤¤¤
اسلام ظاهري عبارت است از جاري كردن شهادتين، اما مسلمان به كسي اطلاق نمي شود كه صرفاً ارادت لفظي خود را نسبت به اسلام اعلام كرده باشد و اعمال و رفتارش بويي از اسلام نبرده باشد.
در نامه امام حسين(ع) به مناسبت انتصاب مسلم بن عقيل و نيز در خطابه سيدالشهدا در ماجراي كربلا از اسلام زباني و ظاهري سخن به ميان آمده است كه نشان مي دهد درد بزرگ خاندان عصمت و طهارت(ع)، وجود «مسلمان بي دين» بود.
وقتي فرزدق در گفت وگو با اباعبدالله الحسين(ع) به ايشان درباره سپاهيان دشمن گفت:« قلب هايشان با تو و شمشيرهايشان عليه توست»، امام(ع) بخش اول سخن فرزدق (قلوب الناس معك) را نپذيرفت و توضيح داد كه نمي شود دست و پا و چشم و گوش و... تابع دل نباشد. يعني ممكن نيست ايمان و تعلق قلبي باشد و بخواهد عليه امام معصوم(ع) شمشير بكشد. بنابراين تعبير «شيعه امام كش» براي معرفي قاتلان امام حسين و يارانش، تعبير دقيق و درستي نيست. زيرا «محبت، پيروساز است» و كسي كه تابع نباشد، قطعا دوستدار نيست.
تلاش يزيد براي لااباليگري در دين بدان خاطر بود تا با جلوگيري از رعايت احكام الهي در جامعه و ريشه دار شدن ايمان در دل مردم بتواند بر چنين مردمي حكومت كند و امكان مقابله علني و عملي با دين فراهم شود. اگر خواص جامعه كارشان به جايي برسد كه به معامله «حكومت ري را بگير، سرحسين را بياور» تن بدهند، معلوم است كه مردم به كدام سو مي روند.
... غفلت اصولگرايان از تعميق ايمان ديني در جامعه، پيروزي هاي سياسي ايشان را بي ثمر خواهد ساخت.