ادب
م. فرقاني
از عالمي بزرگوار نقل مي كنند كه شب هنگام به همراه جمعي
از يارانش از گذرگاهي باريك بسوي مسجد مي رفتند. در ميانه راه با سگي مواجه
شدند كه از مقابل مي آمد. در يك لحظه و به فاصله كمي از مرد عالم و يارانش
سگ ايستاد. عالم و همراهان نيز براي آنكه با وي برخورد نكنند ايستادند.
جواني از جمع ياران عالم خم شد و از زمين پاره سنگي برداشت تا حيوان را
براند كه عالم مانع شد و خطاب به سگ گفت: بفرمائيد! حيوان زبان بسته با
ترديد به وي و يارانش نگاه مي كرد. عالم مجددا تكرار كرد: بفرمائيد، ما
كنار مي كشيم شما رد شويد! و بعد به يارانش گفت: كنار ديوار بايستند و راه
باريكي در آن كوچه باريك درست كردند و سگ بعد از چند لحظه ترديد به سرعت از
آن راه گذشت و رفت. ياران عالم با تعجب به او نگاه مي كردند. يكي از آنان
گفت: اي شيخ روا نبود كه در اين سرماي شب دوستان را معطل كنيد تا راه براي
حيوان بازكنند، او كه زبان ما را نمي فهمد براي چه با او به منش آدميان سخن
خوش گفتيد؟! با فريادي و ناسزايي مي گريخت و دور مي شد.
مرد عالم تبسمي
كرد و گفت: او زبان ما را نمي فهميد، اما من نخواستم ناسزايي و يا كلامي
توهين آميز بر زبانم جاري شود و رفتاري تند از خود بروز دهم تا مبادا زبانم
به بد گفتن عادت كند و كردارم به بد كردن! مگر نمي داني كه زبان ما مسئول
است، كردار ما مسئول است، افكار ما مسئول است و...
ديده بگشا!
مسلماني عادت كردن به نيكي هاست. قفل خانه نيكي ها نيز با كليد «ادب» باز مي شود. مودب بودن را بايستي آموخت و تجربه كرد.
بسم رب النور