آيا نجات دهنده اي هست؟
محمد مهاجری
طي ماه ها و هفته هاي اخير و به
ويژه با نزديك تر شدن انتخابات مجلس شوراي اسلامي از سوي برخي محافل كه به آنها
اصلاح طلب اطلاق مي شود انتقاداتي از وضعيت اصلاحات و پي آمدهاي آن در سالهاي گذشته
صورت گرفته است و انتظار مي رود در يكي دو ماه آينده نيز اين انتقادات تشديد
شود.
گرچه بيشتر اين موضع گيري ها استفاده تبليغاتي دارد و نبايد به صداقت بيان
كنندگان آن اعتماد كرد اما از لابلاي آن واقعيت هاي غيرقابل انكاري را مي توان كشف
نمود.
اصلاحات به عنوان يك پديده برآمده از متن انقلاب، مي توانست و همچنان مي
تواند گره هاي بزرگي را بگشايد اما متأسفانه حضور عناصر فرصت طلب، عصبي و بداخلاق
در سلك اصلاح طلبان باعث شد اين پديده مبارك به سرعت از مسير درست و منطقي خود خارج
شود به طوري كه حتي اصلاح طلبان واقعي نتوانستند از كارواني كه توانايي انجام
كارهاي بزرگ را داشت به خوبي بهره گيرند. حتي كار به جايي رسيد كه افراد فرصت طلب،
به اصلاح طلبان واقعي پشت كردند و ضمن اهانت به آنها مسير اصلاحات را به جاده اي
كشاندند كه از قبل معلوم بود به گورستان است.
هنوز عبارت موهني كه خاتمي عزيز را
با شاه بي لياقت صفوي مقايسه مي كرد از اذهان بيرون نرفته و نيز حذف نام كروبي از
ليست انتخاباتي اوليه اصلاح طلبان در مجلس ششم فراموش نشده است. بيفزاييد به آن،
توصيه هاي برخي روزنامه هاي روشنفكر نماي جديد را كه مواضع خاتمي در برابر جايزه
صلح نوبل و نيز اظهارات اخير او در سوييس را به مسخره گرفتند و از اهانت به او
فروگذار نكردند.
اصلاحات از يك جهت شايد به نهضت مشروطه شباهت داشته باشد و آن
اينكه اولين خواستاران مشروطيت قصدشان مبارزه با ديكتاتوري، براندازي فساد و حاكميت
مردم بود اما پس از مدتي ورود فكلي ها و كراواتي ها خواسته هاي اصلي مشروطه طلبان
را منحرف كرد و به جاي آن كه مشروطه يك نهاد ملي و ديني باشد به نهادي برخاسته از
ديگ پلوي سفارت انگليس تبديل شد.
اسلاف فكري اصلاح طلبان افراطي امروز در آن
هنگام نيز براي رسيدن به اهداف خود عصبانيت و خشم پيشه كردند و نتيجه آن كه شيخ فضل
الله نوري را كه يك مشروطه خواه (با قيد افزودن مشروعه بر آن) بود، مخالف مشروطه
خواندند و با آويختن او بر دار، ننگ ابدي را به نام نهضت مشروطيت در اين سرزمين ثبت
كردند. همين كار را اصلاح طلبان افراطي امروز با هر آن كس كه بگويد «بالاي چشم
اصلاحات ابروست» مي كنند.
اما كار به اينجا ختم نشد. بلكه حتي فردي مثل آيت الله
بهبهاني كه در سلك مشروطه خواهان بود نتوانست از دست مشروطه خواهان دروغين جان سالم
به در ببرد و با ترور او نشان داده شد كه مشروطيت برخاسته از سفارتخانه هاي خارجي
همچنان تشنه خون است. علاوه بر آن آيت الله طباطبايي هم كه مانند بهبهاني از نهضت
مشروطيت دفاع كامل مي كرد چندي بعد منزوي شد و هيچ مشروطه خواهي حالش را نپرسيد تا
در كنج عزلت جان سپرد. و ميدان مشروطيت به دست عناصر مشكوكي افتاد كه يا خانزاده
بودند و درد مردم را نمي فهميدند يا با ديدن پيشرفت هاي ظاهري غربي ها، دل و دين را
به يك نگاه باخته بودند.
به اين قياس مي توان منتظر بود كه مدافعان واقعي
اصلاحات، اگر چه نه با ترور فيزيكي كه با ترور شخصيت از ميدان خارج شوند و حتي انگ
ضد اصلاح طلبي بر آنها وارد آيد و ميدان اصلاحات هم عرصه تركتازي هتاكان و عصباني
ها شود. آن روز قطعاً دور نيست و اگر چه انتظارش خوشايند نمي نمايد اما متأسفانه
سنتي تقديرناپذير است.
مشروطه خواهان پس از مدتي كوتاه، مهار خود را به دست غرب
زدگاني سپردند كه كاروان نهضت مشروطيت را جلوي در سفارتخانه هاي بيگانگان بردند و
امروز هم برخي اصلاح طلبان دروغين به همان سبك و سياق مي خواهند اصلاحات را (به
عنوان يك پديده اصيل) در پاي خواسته بيگانگان قرباني كنند.
اين كه بعضي از اصلاح
طلبان سوار فرغون ملي-مذهبي ها شده اند و مي خواهند در پناه آنها وارد مجلس شوند و
مناصب حكومتي را با پاي گذاشتن بر شانه آنها به چنگ آورند، اوج نابخردي و ذلت است.
و از سويي نشانه هاي اوليه براي كنارگذاردن اصلاح طلبان واقعي را به نمايش مي
گذارد. آيا در ميان اصلاح طلبان كساني نيستند كه اين حركات مرموز و لاك پشت گونه را
تشخيص دهند؟ اگر نيست بايد براي اصلاحات (اعم از واقعي و غيرواقعي اش) تأسف فراوان
خورد و اگر هست پس كجايند نجات دهندگان اصلاحات؟
بسم رب النور