م. فرقاني
زين الدين عبدالباسط بن خليل بن شاهين ظاهري از جهانگردان مسلمان قرن نهم هجري است. وي در سال 844 هجري قمري در ملطيه (ملاتاي فعلي در اسپانيا) بدنيا آمد. پدر وي خليل بن شاهين ظاهري از اميران مملوكي و دولتمردان عصر خود بود. همچنان كه از كتاب زبده كشف الممالك و بيان الطرق و المسالك او پيداست در زمره مؤلفان بزرگ نيز به شمار مي رود. عبدالباسط از پدر تبعيت نكرد و به سلك رجال حكومت درنيامد بلكه فقه، ادبيات و علوم پزشكي را فرا گرفت و به تجارت و تأليف اشتغال ورزيد. از ديگر تأليفات او كتاب الروض الباسم في حوادث العمر و التراجم است كه تنها چند جزئي از آن باقي مانده كه در كتابخانه واتيكان محفوظ مي باشد. در بخشي از اين جزء كه سخن از سالهاي بين 865 تا 874 هجري دارد و در آن اشاره به سفرهاي دور و دراز عبدالباسط به مغرب و ممالك آفريقايي مي رود كه بمنظور تجارت و نيز آموزش طب راهي آن منطقه شده است، نكات حيرت آوري از ددمنشي و شقاوت غربي ها نقل شده كه داستان به اسارت بردن مسلمانان آفريقا را از زباني ديگر نقل مي كند.
وي در بخشي از اين كتاب به هجوم مكرر سفيدپوستان مسيحي به حدود و ثغور آفريقا اشاره مي كند كه به منظور اسير كردن مسلمانان و به بردگي بردن آنان انجام مي گرفت. عبدالباسط در بخش ديگري از اين كتاب اشاره به اين مي كند كه اقوام و قبايل وحشي و بربر كه مردم آن ممالك از شرارت هاي آنان آسايش نداشتند هنگامي كه كشتي ما موسوم به جنوا در نزديكي ساحل «بجايه» لنگر انداخت و من و ديگر تجار مسلمان از آن پياده شديم و به ساحل آمديم... بربرهاي وحشي با ديدن ما فرار كردند! زيرا پنداشتند اين كشتي مربوط به دزدان فرنگي است كه با مكر و حيله قيافه خود را تغيير داده اند تا به منطقه آنان بيايند و مسلمين را بربايند!
وي مي گويد بازرگانان از فاصله دور به زبان عربي آنها را صدا كردند و با شهادتين به مسلماني خود اقرار كردند، اما آنها چون با زبان عربي آشنايي نداشتند ملتفت نمي شدند و از ترس اينكه ما دزدان فرنگي باشيم از ما گريختند!
وي در بخش ديگري از خاطرات و سفرنامه خود داستان ديگري نقل مي كند كه جمعي از تجار براي خلاصي از حمله راهزنان و فرنگيان و به اسارت رفتن، طحال خشك شده گوسفندان را به سر ورو مي كشند و خويش را به شكل جذاميان درمي آورند تا مسير را به سلامت بگذرند و كسي به آنان نزديك نشود!
«لوي دلاويدا» خاورشناس اسپانيايي و استاد زبانشناسي دانشگاه رم گزيده هايي از سفرنامه عبدالباسط را در سال 1933 منتشر كرد و اين همزمان بود با انتشار گزيده هاي خاصي از تأليفات عبدالباسط به وسيله استاد برنشويك پيرامون تونس، الجزاير و مراكش به همراه ترجمه فرانسوي و تعليق بر آن. اين گزيده ها در شمار اسناد مهمي در تاريخ قرن نهم هجري سرزمينهاي اسلامي است كه تجاوزات و ددمنشي هاي غربي ها را به تصوير كشيده و از آن دوران پرده برمي دارد.
ديده بگشا!
آنان كه حتي بربرهاي وحشي نيز از شقاوتشان مي هراسيدند و مي گريختند، آنان كه از زندگي و حيات جز تجاوز و جنگ و خونريزي و جنايت مفهوم ديگري را درك نكرده و نمي كنند. امروزه پرچم حقوق بشر و دموكراسي را برافراشته اند. پانصد سال پيش براي آباد كردن سرزمين هاي غصبي اشان مظلوم ترين و شريفترين انسانها را به اسارت و بردگي مي بردند و امروزه با همان خوي و همان كردار و همان نيت و مقصود به مظلوم ترين و شريفترين اقوام جهان انگ تروريست و جنايتكار مي زنند و سرزمينهايشان را اشغال كرده و زنان و كودكانشان را قتل عام مي كنند!