حسین صفارهرندی
از ماجراي زلزله شهريورماه 57در طبس، خاطره هايي در ياد دارم كه مرور آنها در طول 25 سالي كه از آن واقعه مي گذرد، همواره برايم تكان دهنده و مايه معجوني از اشك ها و لبخندها بوده است.
امروز كه زمين باز نابردباري پيشه كرده و اين بار زير پاي ساكنان محجوب بم نامهربانانه لرزيده است، زنده كردن ياد خاطرات روزهايي كه 25 سال از ما فاصله دارند، خالي از بهره براي امروز نيست.
1- از كار خارج كردن اجساد كه تا دو هفته پس از وقوع زمين لرزه همچنان ادامه داشت، فارغ شده بوديم كه توزيع مواد خوراكي ميان بازماندگان برعهده ما گذاشته شد. گروه ما مركب از جمعي جوان دانشجو و غيره در اوج انگيزه و اشتهاي خدمت و البته كم بهره از تجربه روابط اجتماعي بود و همين امر سبب شد كه به انگيزه تسريع در خدمت به آسيب ديدگان از زلزله در چادرهاشان مواد خوراكي را بعضا از داخل وانت بار به طرف چادرها پرتاب كنيم.
در اثناي يكي از همين خدمت رساني ها در حالي كه هندوانه ها ي اهدايي را به داخل يك چادر ق ل مي داديم ، مرد ميانسالي از درون يك چادر بيرون آمد وبا چهره اي برافروخته و معترض، در حالي كه هندوانه را پس مي داد، اظهار داشت ما احتياجي به اين كمك شما نداريم. فكر مي كنيد داخل اين چادرها چه كساني زندگي مي كنند؟ ما كه فقير و درمانده و يا بي كس و كار نيستيم. هر كدام از اين مردم تا چند هفته پيش براي خودشان موقعيت، احترام و اعتبار اجتماعي خاصي داشته اند. يكي كارمند بوده، ديگري كاسب و تاجر و آن يكي فرهنگي و كارگر و...سزاوار نيست كه هم داغ از دست دادن عزيزان، اموال و بي خانماني را تحمل كنيم، هم بي حرمتي و شكسته شدن شخصيت مان را.
اعتراض متين و منطق استوار اين مرد، ما را كه سر خوش از سرعت در خدمت رساني، اسير اوهام خويش بوديم، به خود آورد و هاله شرم چنان بر سر و روي جمع ما سايه انداخت كه جز گريختن از آن معركه سخت راه ديگري نداشتيم. اما اين ماجرا كه دقيقه اي بيشتر طول نكشيد، زنگ بيداري را در خوابگاه غفلت ما به صدا در آورد و از آن پس كوشيديم تا كاري در خورشأن آن عزيزان بلاديده انجام دهيم.
با گذشت ربع قرن از آن تاريخ، من هنوز نتوانسته ام خود را از آزار حرف حق اما گزنده مرد طبسي برهانم. اين را گفتم تا مبادا كساني كه امروز آستين همت براي ياري و خدمت رساندن به مبتلايان داغديده در بم بالا زده اند، مرتكب اشتباهاتي همانند ما شوند؛ از سر ناپختگي و عدم تجربه ...مبادا خدمت هيچ يك از ما به اين عزيزان، به شائبه منت و اذيت آلوده شود. اين را هم آنها كه مسئوليت دولتي و حكومتي دارند، بايد رعايت كنند و هم آنها كه داوطلبانه و از سر نيك انديشي و انجام وظيفه انساني والهي، قدم در اين راه نهاده اند.
2- در واقعه طبس، شكاف ميان دولت و ملت چنان عميق بود كه هركس به اين منطقه پاي مي گذاشت، حضور دو حاكميت را در آنجا به خوبي حس مي كرد. يكي دو روز پس از وقوع زمين لرزه 57، ستادي در سايه سار درختان اين شهر كويري برپا شد كه فرمانش را نه از حكومت وقت كه از خانه محقري در نجف مي گرفت. ستاد امام با محوريت روحانيت پيشگام- به ويژه شهيد آيت الله صدوقي- بر بستر موجي از پذيرش مردمي ظرف مدتي كوتاه، چنان همه كارها را در قبضه گرفت، كه مأموران حكومتي چاره اي جز خالي كردن صحنه نداشتند و عملاً به حاكميت رقيب خود در حاشيه ويرانه هاي طبس تن دادند. گويي تصويري مينياتوري از حكومت اسلامي كه در شعار آن روزهاي مردم فرياد مي شد، در قلب كوير، تجسم عيني يافته بود.
امروز اما در سيماي بم داغدار، تصوير متفاوتي آشكار است. امدادرسانان دولتي و گروه هاي مردمي چنان در هم آميخته و
بازو به بازو در كار خدمت حاضرند كه تشخيص گروه هاي دولتي و مردمي از يكديگر ممكن نيست. انگار همه دولتي اند و يا گويي همه مردمي. حكومت يا ملت هيچ كدام خود را در غيبت آن ديگري جست و جو نمي كند. وقتي آوار مصيبت فرود آمد، مردم پيش از همه زنگ خانه اهالي حكومت را در آن صبح نفرين شده به صدا درآوردند. و حكومتي ها آنگاه كه از كرمان و تهران و ديگر شهرها عازم بم شدند، دست توسل و نياز به سوي مردم دراز كردند و چنين بود كه هر دو با هم به بم رسيدند و امداد آغاز شد ...
به ياد مي آورم در پاييز 57، در فاصله اندكي پس از زلزله طبس و در بحبوحه انقلاب اسلامي مردم ايران، ميشل فوكو، انديشمند برجسته فرانسوي در مقاله اي كه روزنامه ايتاليايي كورير دلاسرا آن را بازتاب داد، حاكميت دوگانه ملت و دولت ايران را در حاشيه زلزله طبس به خوبي به نمايش گذاشت؛آنجا كه نوشت:
«در هتل هاي تهران، روزنامه نويسان كه شب پيش از طبس آمده بودند، سر در گم بودند. ظاهراً سربازان، انگار جاي ديگري باشند، مردم را رها كرده اند تا زمين را بشكافند و مردگان خود را بيرون بياورند. دستور است؟ ناتواني است؟ بدخواهي است؟ معماي ارتش؛ اينجا مثل هر جاي ديگر»
امروز اما ديديم كه معماي ارتش، سپاه و نيروهاي مسلح ايران در ماجراي بم، معناي ديگري يافت.سپاه و ارتش اينجا آمدند تا به دستان ناتوان آن بازمانده داغديده از خشم زمين يا ابتلاي الهي، استراحت دهند و بار كاوش براي خارج كردن مردگان و زندگان احتمالي را خود بر دوش گيرند و چنين هم شد. با آمدن آنها ظرف سه چهار روز، كاري به انجام رسيد كه براي دستان خالي مردم و ساير نهادها به دليل عدم سازماندهي و فقدان تجهيزات لازم ، شايد هفته ها وقت طلب مي كرد.
3- در رژيم گذشته رسم بر اين بود كه در هنگام بروز بلاياي طبيعي همچون زلزله و سيل، براي امدادرساني به بلاديدگان ، دولت و ملت، هر يك جداگانه وارد عمل مي شدند. مردم از طريق مساجد، كمك هاي خود را مستقيماً به صحنه مي بردند چرا كه به دولتي ها اطمينان نداشتند. در واقعه طبس اين قصه به خوبي آشكار بود. از هر محله، كارواني راه مي افتاد با چند كاميون بار و پيشاپيش آن مردي كه لباس پيامبر بر تن داشت. امروز وقتي در آرشيو به جست و جو در پرونده طبس مشغول شدم، ديدم همان خبرهاي محدود زلزله در فاصله كمتر از سه هفته در روزنامه آن زمان قطع شده و ديگر از طبس خبري نيست تا آنگاه كه زلزله عظيم در كاخ شاهان مي افتد و انقلاب به پيروزي مي رسد و از آن روز تازه حرف و حديث ها درباره چگونه ساختن دوباره طبس آغاز مي شود.
امروز چادرهاي دولتي مملو از كمك هاي مردم در هر كوي و گذر، شكوه پيوند ملت و حكومت را در قاب چشمان مردم داخل و خارج به زيبايي هرچه تمامتر جلوه گر كرده است. فاصله اي ميان مسجد به عنوان پايگاه مردم و پايگاه هاي حكومتي نيست. مردان برآمده از مسجد، بر كرسي هاي حكومت نشسته اند و حكومتي ها
- به نسبت معرفتشان- از تريبون و سنگر مساجد با ملت سخن مي گويند.جز انقلابي كه به نام خدا در اين كشور صورت گرفت، چه عاملي مي توانست و از اين پس نيز توانايي آن را دارد كه چنين همبستگي مستحكمي را ميان مردم و حكومت برقرار كند؟
ديروز قيافه خنده دار گوينده يكي از تلويزيون هاي لس آنجلسي وابسته به ضدانقلابيون خارج نشين را مي ديدم. نمي دانيد بيچاره چه تقلايي مي كرد بلكه به مردم! بقبولاند كمك هاشان را به دستگاه هاي دولتي مثل هلال احمر و كميته امداد ندهند و در اين راه كار را به جايي رسانده بود كه در نهايت به مردم سفارش كند اصلاً بي خيال زلزله شوند! اما از آنجا كه خبرهاي دريافتي شان حكايت از بي اعتنايي مطلق مردم به اراجيف ايشان داشت، ناگزير به فحاشي و اهانت به مردم روي آورده، احمقانه كل ملت ايران را به حماقت متهم كرد!
3-در اين چند روز به يمن وجود رسانه هاي گوناگون، مردم حرف هاي بسيار درباره زلزله و پيامدهاي آن خواندند و شنيدند كه روح كلي بسياري از آنها حق است. ترديد نمي توان كرد كه در هنگام نزول بلاي غيرمترقبه، بسياري از سامان ها جاي خود را به نابساماني و ضعف مي دهد. پس كمبود، ندانم كاري، ناهماهنگي، تأخير در خدمت و مقولاتي از اين دست محتمل است اما يك چيز را با اطمينان مي توان گفت و آن اينكه هيچ اراده اي براي وجود اين ناروايي ها در كار نبوده است و خوشبختانه مسئولان با شناسايي نقاط ضعف براي برطرف كردن آنها آستين بالا زده اند.
مطمئناً ظهور همبستگي بزرگ ملت و حكومت در پيامد واقعه جانسوز زلزله بم، دستاورد مباركي است كه كام دشمنان ايران و ايراني را آزرده مي كند وكساني هم كه براي برهم زدن آرامش كشور در آستانه انتخابات خواب هايي ديده و به انتظار تعبيرش نشسته بودند، از فضاي عاطفي پديدار شده ميان مردم، خشنود نيستند. بازار بازيگران افراطي دكه سياست، از رونق افتاده و حتي به حراج گذاشتن كالاهاي بنجل ايشان، نگاهي را جلب نمي كند!قدر اين فضاي آرامش و دوستي را بايد دانست و دست رد بر سينه نامحرماني زد كه جمع خاطر خويش را در پريشاني احوال مردم مي جويند.
كسي چه مي داند، شايد جان عزيزان بمي ما، فديه عظيمي بود كه براي نجات ميهن از فتنه و بلايي سخت تر تقديم خداي متعال شد. به احترام آن جان هاي فداشده، به عناصر تندرو و سياست بازاني كه به بهانه هاي مختلف در آستانه انتخابات، طالب ناآرامي اوضاع هستند، ميدان ندهيم
.