انتخابات سالم يعني همين
محمد مهاجری
1-اهل نظر، از همان روز اول كه
عده اي به دروغ لباس اصلاحات به تن كردند مي دانستند كه اين لباس، پوششي است براي
مستور نگاه داشتن طينت واقعي آنها. آنها بر موج افكار عمومي سوار شدند و توانستند
در فضاي پس از دوم خرداد از امكاني كه خاتمي عزيز پديد آورده بود، از آب، كره
بگيرند و ماهيت حقيقي شان را پنهان نمايند. اين ديكتاتورهاي كوچولو- كه بعضي شان
الآن دماغهاي پربادي دارند- از هر فرصتي بهره جستند تا سند منگوله دار قانونگرايي
را به نام خود صادر كنند و البته كه در اين كار، موفق هم شدند!
در سالهاي گذشته،
بعضاً فضا غبارآلود بود و گاه، تاريك. و گويند كه در تاريكي، گربه سمور است و مي
توان هرچيز بي ارزشي را، زيبا و پرقيمت جا زد و به ديگران قالب كرد.
سرانجام، از
2-3 روز پيش، پري رويان، تاب مستوري نياوردند و ترجيح دادند ديگر قيافه دمكرات
منشانه را كنار بگذارند و چكمه هايشان را بپوشند و قانون و مقررات را لگدمال كنند.
رئيس ستاد انتخابات كشور بالاخره ترجيح داد، قايم باشك بازي را كنار بگذارد و در
قالب نماينده «يك حزب تمام» وارد ميدان شود و فرياد سر دهد كه: آهاي نفس كش! هركس
خلاف نظريات و فرمايشات (بخوانيد اهداف حزب ما) عمل كند، نفسش را مي بريم، عزلش مي
كنيم، از نان خوردن مي اندازيم و...
سخنگوي وزارت كشور اعلام مي كند كه
وزارتخانه متبوعش در كار هيئت هاي اجرايي دخالت نمي كند؛ مديركل انتخابات بر صفحه
تلويزيون ظاهر مي شود و همين حرف را تكرار مي كند. اما جناب معاون سياسي وزير كشور،
كه گويي فراي قانون است و هيچكس جلودار رفتارهاي عصبي و تندش نيست، هر رد صلاحيت
شده اي را كه با او خويش و قومي سياسي دارد، به ليست داوطلبان تأييد شده اضافه مي
كند...
وه كه چه خنده آور است رفتار ديكتاتور كوچولوهايي كه مشق مي كنند براي
روزهاي ديكتاتوري بزرگ!
2-اين قصه معروف است كه فرزندان مردي پس از مرگش، فردي
را اجير كردند تا نمازهاي قضاي او را بخواند. دستمزد اين نماز قضا، يك كوزه شيره
تعيين شد.
زماني كه اجير، نمازها را خواند، فرزند ميت به او گفت مي خواهم بداني
كه در كوزه شيره اي كه برايت فرستادم، موش مرده اي بود. الآن به تو مي گويم كه
حلالم كني. طرف جواب داد چه خوب شد كه خبر دادي. من هم مي خواستم بگويم موقع خواندن
بسياري از نمازهاي پدرت، چرت هاي طولاني مي زدم!
حالا حكايت انتخابات است.
انتخاباتي كه از ابتداي تأييد صلاحيتش، كار غيرقانوني انجام شود و در ديگ آن موش
مرده بيندازند، نتيجه اش آن خواهد شد كه چند صباح ديگر، 700 هزار رأي مردم يك شهر
باطل شود؛ تعرفه هاي رأي در بنگاه آهن فروشي يافت گردد؛ رأي شهرام را به نام بهرام
بخوانند و...
3- راستي، فرماندارهايي كه بخواهند قانون را رعايت كنند، چه تضميني
براي ادامه كار و شغل و سمت خود دارند؟ آنها بايد هر روز صبح منتظر باشند تا قانون
ناطق (مسئولان ستاد انتخابات كشور) فرمايش كنند و آنها گوش به فرمان
بسپارند.
اگر چنين است چه نيازي به مجلس و قانون و برگزاري انتخابات؟ از همين
حالا، ليستي از افراد مورد وثوق خود را از رسانه ها اعلام كنند و همانها به سمت
نمايندگي ملت، مفتخر شوند. مگر چه عيبي دارد؟!
4- حجت الاسلام والمسلمين علي
يونسي، ديروز درباره اسنادي كه از سوي وزارت اطلاعات درخصوص نمايندگان كنوني مجلس
به هيئت هاي اجرايي و نظارت ارسال شده، سخن گفت. قاطعيت و صراحتي كه در كلام او
وجود داشت، مطمئناً، ديشب، خواب را از چشم خيلي ها ربود. و اگر زورشان مي رسيد وزير
اطلاعات را هم مانند فرماندار آبادان بركنار مي كردند، تا ديگر كسي نباشد كه مدرك
مستند عليه كسي رو كند! و خدا مي داند چه فشارهايي بر او و وزارتخانه اش بوده است و
خواهد بود! (برخورد روزنامه هاي امروز صبح با اظهارات وي شاهد مدعاست).
و همين
طور، بايد منتظر سرنوشت مديركل انتخابات وزارت كشور ماند كه ديشب، دخالت رؤساي خود
را در تصميمات هيئتهاي اجرايي غيرقانوني دانست.
5-بعضي از كساني كه اين روزها به
دنبال تأييد صلاحيت رفقاي شان راه افتاده اند، خوب مي دانند كه بعضي از كانديداها،
اعقاب و فرزندان چهره هاي ناموجه فرهنگي و اجتماعي رژيم فاسد پهلوي و يا ملي گراهاي
وابسته اند. و به همين دليل است كه حق دارند از بازشدن مشت شان نگران
باشند.
6-اصلاحات چي هاي دروغين، مدتها هياهو كردند كه نظام به بن بست رسيده
است. حالا از حرفشان برگشته اند و دنبال آنند كه سوراخي (مثلاً از طريق انتخابات و
با اعمال نفوذ در آن) بيابند و از بن بست خارج شوند.
خاتمي عزيز در سال 1360 در
نامه اي به ابوالحسن بني صدر (سلف فكري برخي ديكتاتورهاي امروزي) نكات جالبي دارد
كه خواندني است:
«طرح مسئله اي به نام بن بست نيز چيزي جز يك هياهو كه به ايجاد
جو و آن گاه به سوء استفاده از احساسات مردم مي انجامد، نيست، زيرا:
اولاً، بن
بست در جايي است كه ملاك مشترك براي رفع اختلاف و كشف حق و باطل وجود نداشته باشد،
در حالي كه قانون اساسي در دست ماست.
چرا به خود حق مي دهيم كه تمام ملت را در
خود خلاصه شده ببينيم و اختلاف ميان مسئولان رده بالا را اختلاف ميان مردم به حساب
آوريم و سخت گيري هاي غيرقانوني خود را به صورت يك «بن بست» معرفي كنيم و براي شكست
اين «بن بست» موهوم برروي قانون اساسي پل بزنيم؟!
ثانياً، در وراي قانون
(اساسي)، امام امت هست كه مشروعيت قانون و مقامات قانوني نيز مرهون رهبري اسلامي
اوست. رهبري كه در نفس گيرترين تنگناها با موضعگيري هاي قاطع خويش، انقلاب را به
پيش رانده است و حتي به نيرومندترين قدرت هاي شيطاني روزگار اجازه نداده است كه
براي اين مردم و اين انقلاب «بن بست» ايجاد كنند، چرا (رهبري) نتواند با اتكا به
پشتيباني بي دريغ اين مردم، مشكلات اين چناني را كه پاره اي آن را «بن بست» به حساب
مي آورند. از سر راه بردارد.
تا امام هست و قانون اساسي وجود دارد، بن بستي پيش
روي ملت نيست. بن بست هنگامي به وجود مي آيد كه پيوند ميان امام و امت را بگسلند و
قانون را از اعتبار بيندازند. هنگامي كه اختلاف، ناشي از ابهام در قانون اساسي
باشد، به حكم همين قانون و به استناد رأي مردم و تصويب امام، تنها شوراي نگهبان است
كه با تفسيري كه به دست مي دهد، مي تواند تكليف را روشن كند و هيچ كس و هيچ مقام
ديگر، حق صدور حكم در اين باره را ندارد و اگر حكمي از سوي شوراي نگهبان صادر شد،
هيچ كس نبايد از آن سر باز زند، و احترام به رأي ملت، دقيقا گردن نهادن به مصوبات
آن چناني است.»
در اين نامه، تكليف قانون اساسي، مشروعيت نظام و قانون، رأي
مردم، وظيفه شوراي نگهبان و خيلي چيزهاي ديگر روشن شده است. يك بار ديگر آن را
بخوانيد. نامه ذي قيمتي است. سندش هم موثق است، تاريخ هم دارد. بگذار كسي در اصالت
آن شبهه كند، تا پاسخ دهيم!
7-تلخ است اما چطور مي توان نگفت كه وزارت كشور (دست
كم پاره اي از مسئولان آن) هيچ اعتمادي را براي درست برگزاركردن انتخابات بر نمي
انگيزاند. انتخابات مجلس هفتم، اگر اينطور پيش رود رسوايي اش عالمگير خواهد شد. آيا
آقاي موسوي لاري، حريف قانون شكنان خواهد شد؟ آيا آقاي خاتمي مي تواند از مسئولان
وزارت كشور تضميني براي برگزاري انتخابات سالم بگيرد؟
عصباني هايي كه قدرت، همه
چيزشان است، كمر همت بسته اند تا بر قدرت بمانند. آنها مي خواهند جلوي اشتباه مردم
را (از اينكه به ديگران رأي بدهند) بگيرند! آنها در پي آنند كه نتيجه انتخابات را
از همين الآن به نفع خود تمام كنند. از نگاه آنها قانون هيچ ارزشي ندارد، كمااينكه
اصلاحات، كمااينكه مردمسالاري، كمااينكه توسعه سياسي، كمااينكه آزادي، كمااينكه همه
ارزشهاي والاي انساني و...
بسم رب النور