محمد ایمانی
«اي كساني كه ايمان آورده ايد، به سوي خدا بازگرديد و توبه كنيد، توبه اي راستين. شايد پروردگار سيئات و بدي هاي شما را بپوشاند...» سوره تحريم- آيه 8
توبه، جلاي زندگي از زنگار وسوسه و غفلت است. و در بلند پايگي آن همين بس كه در 22 سوره از قرآن مورد اشارت و بشارت قرار گرفته و مشتقات آن بيش از 60 بار در وحي خدا آمده است.
توبه، فرج و گشايش است. توبه، بنياد اصلاحگري است. انسان و جامعه تائب، صاحب روح و شعورند كه اگر چنين نبود خطايابي نمي كردند و از بيراهه بر نمي گشتند و درهاي رحمت خداوند به روي آنها باز نمي شد.
بنياد توبه بر آزادگي و اصلاح و جبران گذشته است. توبه، اخلاق پهلوانانه است، پهلواني از جنس حربن يزيد رياحي. آنچه او را رستگار و بلند آوازه كرد، زور بازويش نبود- اگر چه صاحب زور بازو هم بود- بلكه آن اراده بازگشتي بود كه او را از اسارت آوار سنگين غفلت بيرون كشيد.
جد ما آدم مستحق توبه بود. آيا ما بي نياز اين در رحمت خدا هستيم؟ و آيا نمي ارزد ساعتي را در اين انديشه شناور باشيم؟
¤ ¤ ¤
«آيا اين سخن، تند نيست كه گفته شود بايد از دوم خرداد توبه كنيم»؟ اين، پرسشي بود كه ديروز در ميان جمعي، از نگارنده پرسيدند. لابد خيلي هاي ديگر از اين دست نظرات يا پرسش ها را مطرح كنند.
به نظر مي رسد گزاره «بايد از دوم خرداد توبه كرد»، عبارتي مجمل و مبهم است و براي ارزشگذاري درباره صحت و سقم آن ابتدا بايد مشخص كرد كه مراد چيست و توبه از چه؟
اتفاق دوم خرداد 76، حماسه حضور ملت بود و درست به همين خاطر از زبان رهبر فرزانه انقلاب «عيد» نام گرفت. ملت در آن روز، صندوق مشروعيت جمهوري اسلامي را انباشته از رأي خويش ساختند تا ثابت شود آنها كم نگذاشته اند.
آيا بايد از جريان دوم خرداد توبه كرد؟ پس از آن حماسه حضور، چه اتفاقاتي رخ داد و چه كساني به مصادره حضور مردم پرداختند كه كسي در قواره هاي حجت الاسلام دكتر احمدي (استاد دانشگاه تربيت مدرس و از فعالان پيشگام در جريان دوم خرداد) دوسال پيش مجبور شد به فرياد آيد و صدا به اعتراض بلند كند كه «من يكسره از دوم خرداد توبه كردم».
پس به نظر مي رسد ضمن تأييد و تأكيد آن حماسه حضور- كه اسباب سرافرازي كشور و شايسته تداوم است- بايد به تأمل در اين سؤال دقيق تر پرداخت كه از كدام رفتار و افراد و افكار منسوب به دوم خرداد (و منافر با مطالبه ملت) بايد فاصله گرفت و اگر كوتاهي يا حمايتي در قبال آنها صورت گرفته، توبه كرد. فرقي هم نمي كند كه توبه كننده چه كسي و در كدام موقعيت باشد؛ شوراي نگهبان، رئيس جمهور، وزير، نماينده مجلس، مطبوعات، تشكل هاي دانشجويي يا مردم. اگر كوتاهي يا تعارف يا بدفهمي و غفلت، اسباب فرصت سوزي و تباهي منصب ها و موقعيت هاي خدمتگزاري را فراهم كرده، يكسره بايد بازگشت و از پشتيباني جريان انحرافي دست كشيد.
اگر امروز مردم به جايي رسيده اند كه احساس مي كنند بار مطالبات اساسي آنها بر زمين مانده، بايد گذر ايام را مرور و موشكافي كرد كه كي و كجاها خطا كرديم و فرصت طلبان از آن خطاها و غفلت ها «خط» ساختند و تابلوي ورود به جاده انحرافي را نصب كردند. از جمله:
1-اولين روز آغاز به كار مجلس ششم (7خرداد 79) بود كه خبرگزاري دانشجويي ايسنا تريبون را به دست عباس عبدي سپرد تا درباره اولويت ها بگويد. و او كه بعدها معلوم شد يكي از عوامل درز و فروش اطلاعات محرمانه كشور به آمريكايي هاست، با گستاخي گفت: «دولت و مجلس ششم هيچ گونه وظيفه اي درباره توسعه اقتصادي و ايجاد رفاه ندارند. شعارهاي ما كاملاً سياسي است و مفهوم اقتصادي توسعه و رفاه در شعارهاي جبهه مشاركت وجود ندارد. آقاي خاتمي نيز در سخنراني هاي انتخاباتي خود كمتر به بحث رفع مشكلات اقتصادي پرداخته است.»
سال بعد (29 آذر 80) خداياري معاون دانشگاه تهران- عضو مركزيت حزب مشاركت- در ادعاي ديگري گفت «طبق نظرسنجي هاي غيررسمي، مشكلات اقتصادي اولويت هشتم مردم است(!) و برقراري ارتباط با آمريكا در اولويت اول تا سوم قرار دارد.»
و خرداد سال 81 محسن آرمين در گفت و گو با ايسنا تصريح كرد ما با برخي گروه هاي تكنوكرات و راست مدرن در جبهه دوم خرداد ائتلاف كرده ايم كه اعتقاد چنداني به عدالت ندارند.
سال 82 كه ديگر سال توليد انبوه دهن كجي به موضوع عدالت بود چندان كه شكوري راد عضو هيئت رئيسه مجلس، 6 مهر در گفت و گو با روزنامه مردم سالاري، عدالت نهفته در شعارهاي انقلاب و قانون اساسي را متأثر از گفتمان سوسياليستي خواند و گفت با فروپاشي شوروي، گفتمان چپ كه در آن عدالت خيلي پرفروغ بود، فروكش كرد.
و آقاي تاج زاده ادعا كرد «در دوره اول انقلاب گفتمان غالب متأثر از نظام دوقطبي بود و مبارزه با امپرياليسم و عدالت طلبي و... حرف اول را مي زد... ولي اكنون گفتمان جهاني عوض شده و دفاع از اصلاحات، دموكراسي و حقوق شهروندي است. (28 تير 82- ايران)
بامزه تر- و مضحك تر از همه- تازه به دوران رسيده اي بود كه از قبل انتساب به آقاي خاتمي، مردم به او اعتماد كرده بودند و همو- در گفت وگو با خبرگزاري دانشجويان، 21 مهر 82- اظهار وجود مي كرد و برخي اعضاي جبهه دوم خرداد را به خاطر نگرش هاي اقتصادي خاص، سوسياليست دوآتشه مي خواند، جالب اينكه وي قبلاً اذعان كرده بود ما به لحاظ اقتصادي نمي دانيم چه مي خواهيم و تئوري اقتصادي مدوني در حزب نداريم.
مع الاسف با وجود اين هشدارها و سيگنال هاي خطر، كمتر اصلاح طلبي به اعتراض برخاست تا مقصد گم نشود. رسيد آنجا كه يكي مثل مزروعي در روزنامه نوروز ادعا كرد كساني كه بر اقتصاد و معيشت مردم تأكيد مي كنند، داراي گرايشات ماركسيستي هستند! و چون پاسخي درخور از جانب دوم خردادي ها نگرفت، از پشت تريبون مجلس مردم- همان شهروندان خيلي محترم- را نواخت و گفت حتي اگر مرگ موش را هم مجاني توزيع كنند، مردم براي آن صف مي كشند، و خيلي كه احساس راحتي كرد، تير خلاص را زد و گفت « بحث نظارت مجلس بر قراردادهاي نفتي چندان مشكل گشا نيست زيرا مگر اين مسئله چقدر در وقت وحوصله و تخصص نمايندگان مي گنجد... آنها علاوه بر وظيفه نمايندگي چقدر مي توانند بر اين قراردادها نظارت كنند.
آيا نبايد توبه كرد؟
2- آقاي مهاجراني از سران كارگزاران بود. پس هم در دولت سازندگي و هم در دولت ائتلافي اصلاحات حتماً بايد منصب و مسندي را زير قباله او در مي آوردند. دولت اصلاحات هم مستثنا نبود، پس شد وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي. مطبوعات زنجيره اي كه از زير بوته در نيامدند، تخمي بودند كه دستگاه زير نظر وي كشتند و آب دادند و از بيت المال فربهش كردند. اولين قهوه را هم شخص مهاجراني در دفتر روزنامه جامعه خورد و عكسش را نيز همان روزنامه چاپ كرد تا آن پيوند نامبارك به رخ كشيده شود.
مي دانيد همو درباره انحراف اصلاحات- كه قطعاً بخش مهمي از مسئوليت آن به دوش خود وي است- چه گفت. گزارش ايرنا از سخنان مهاجراني در جمع گروهي از ايرانيان مقيم انگليس در كانون توحيد، 10 شهريور 81:
«مشخص نبودن مباني نظري و خط مشي موجب شد تا امواج اصلاحات به رغم دامنه دار بودن خيلي زود بي اثر شود و فروكش كند. اصلاح طلبان به پايگاه اصلي جبهه اصلاحات كم توجهي كردند. ما با محدودنمودن خود در حوزه نخبگان، به مردم توجه لازم را نداشته ايم. 22ميليون رأي از سوي روستائيان، كارگران، جوانان و حاشيه نشين ها به حركت اصلاحي داده شد، لذا همين ها به عنوان پايگاه واقعي اصلاحات، خواهان حل مشكلات خود هستند. ما صرفاً در حوزه مباحث سياسي وقت گذرانده ايم، به عنوان مثال90 درصد از موارد مطرح در روزنامه ها، بحث هاي نخبگان است نه بحث مردم».
آيا اينجا موضع و موقف توبه نيست؟
3-چرا عناصر گروهكي را در محافل حزبي و مطبوعاتي راه دادند و بعضاً هم پياله شدند و شد آنچه از غفلت و خماري بر سر منافع ملي رفت. بحث ها و مسئوليت هاي اساسي تعطيل شد تا رسيد به آنجا كه يكي مثل عزت سحابي، 7 مرداد 82 در مصاحبه با ارگان حزب مشاركت (ياس) گفت: «دوم خردادي ها فقط به مسئله دموكراسي و سياست متمركز شدند و از اصلاحات اداري و اقتصادي و اجتماعي غافل شدند، لذا در اين دوره 6 ساله، فساد و عقب ماندگي اقتصادي و فساد اداري و... باقي ماند....بخش عمده مردم از دوم خرداد برگشته و سرخورده شده اند. فساد اداري امروز بدتر از آغاز دولت اصلاحات است. رانت خواري افزايش يافته و... دولت و دوم خردادي ها نسبت به اين امور بي تفاوت هستند. اينها موجب نارضايتي مردم است».
يا به تعبير اصغرزاده عضو شوراي شهر سابق (منحله) تهران «2دي 82»):
«مردم احساس مي كنند اصلاح طلبان دنبال شعارهايي هستند كه فقط موجب ماندن در قدرت مي شود... بي توجهي به طبقه پايين دستي پس از كسب قدرت و نيز عدم شفافيت آنان سبب شد منافع اين طبقه فداي منفعت طلبي اقليت ممتاز نظير اشراف و زمين داراني كه سرمايه شان توان نقش آفريني سياسي ندارد، بشود... زمين و مسكن در شهرهاي بزرگ عامل نوعي احتكار سرمايه گروه هاي ممتاز شد و سود حاصل از آن براي اين طبقه، سبب كاهش قدرت خريد طبقات متوسط شد و در اين مرحله پايگاه اصلاح طلبان به راحتي دچار فروپاشي و شكست شد.»
آيا نبايد توبه كرد و شياطيني را كه اسباب چنان غفلت ها و خيانت هاي برزگي شدند، مورد لعن و رجم قرار داد؟ اگر شنيدن ساز سكولاريسم - كه از كانون هاي سياستگذاري و تاكتيك پردازي در آمريكا و اسرائيل كوك مي شود- و مشاهده شبيخون فرهنگي، قلب هر ايراني ديندار و وطندوستي را مي آزارد، قطعاً بايد بستر سازي آن هجمه را در همين خيانت ها جست و جو كرد.
4-آيا نبايد لعنت فرستاد و توبه كرد از نمايندگاني كه در كميسيون اصل 90- مرجع رسيدگي به تظلمات مردم از دستگاه ها- به آراي موكلان خود خيانت كردند و وكيل مدافع كساني مثل مدير خلافكار ايران مارين سرويس شدند كه تا مرز يكصد ميليارد تومان از بيت المال سوءاستفاده كرده بودند.
5-آيا نبايد توبه كرد از آن مديران بلندپايه اي كه هنگام رسيدگي به تخلفات برخي شهرداران هياهو راه انداختند و ادعا كردند محاكمه آنها چوب لاي چرخ اصلاحات گذاشتن است، و امروز براي زلزله احتمالي در تهران و تلفات بالاي فروريختن سازه هاي بساز بفروشي، اشك تمساح مي ريزند؟ كاسبي بساز بفروشي به هر قيمت و يكشبه ميلياردرشدن را كدام قدرتمندان با باج گرفتن و چشم فروبستن باب كردند و چه كساني خواستار برگزاري رفراندوم براي حمايت از همان متخلفان در حال محاكمه شدند.
6-آن فيلمساز لاابالي را چه كساني در فهرست انتخاباتي گذاشتند و يا تبليغات حجيم و گزاف به مجلس بردند تا در كارنامه خود غيبت و تأخير به اندازه 66 جلسه كامل را به ثبت برساند و صرفاً ماشين امضاي بيانيه هاي نانوشته باشد و با اين همه، گستاخي به خرج دهد و مردم تهران را به خاطر عدم اعتماد دوباره به جريان يادشده، متهم به تنبلي و انفعال كند. يا از زبان فرزند خويش، زبان به ستايش آمريكا و ملامت ايران و ايراني بپردازد.
7-...
مي توان اين فهرست طويل از اسناد و اخبار را در صد يا هزار بند نوشت اما نه اقتضاي اين ستون است و نه در حوصله مخاطب؛ كه چندين سال كارنامه دروغ و دغل و عوام فريبي و ناراضي تراشي را حتي در چند جلد كتاب هم نمي توان جا داد.
بايد عبرت گرفت. راه رخنه و نفوذ را بايد بست. تصادفي نبود كه به موازات گشودن روزنه هاي رخنه آمريكا در ايران توسط جريانات آلوده، باب خدمتگزاري به مردم را تنگ تر و محدودتر مي كردند و چون در مسند بودند، اين فرصت ها بود كه تباه مي شد.
بايد توبه كنيم تا رحمت پروردگار در فيضان دوباره آيد و باز هم بر سرمان باريدن گيرد. به گمانم بزرگترين آفتي كه دچارش شديم، رخوت بود و مجامله و كم ارادگي. و توبه، آغاز و پايانش، اراده است و شهامت بازگشتن و نوشدن.
اينك، نسيم بشارت بخش اين موج اجتماعي براي اصلاح گذشته را مي توان استشمام كرد. بايد ايمان داشت كه عصر بازگشت به ارزش هاي اصيل اسلامي- به جاي دخيل بستن به سياستمداران و ايدئولوژي هاي غرب- آغاز شده و تجديد حيات خدمتگزاران انقلاب، در راه است.