ريزه خواران سفره غرب
عليرضا ملكيان
چرا خورشيد از مشرق نمي
تابد؟
چرا اين گونه مأيوسيم؟
چرا ننگ مذلت را به خود هموار مي سازيم؟
چرا
افسانه مي گوييم و با افسانه ها شاديم؟
چرا تقليد ما از ديگران تنها تباهي ها و
پستي هاست؟
چرا ته مانده هاي جام هاي غرب را مستانه مي نوشيم؟
چرا آخر؟ مگر
ما بندگان يك خداي ديگري هستيم؟
مگر ما ريزه خوار سفره بيگانگان هستيم؟
چرا
مفتون افكار تباه ديگران هستيم؟
...
قطعه بالا كه به گمانم سال 1352 در يكي
از شماره هاي نشريه نسل جوان- از انتشارات حوزه علميه قم- درج شد، هشداري به غرب
زدگان آن روز بود كه چشم و گوش بسته در خدمت غرب بودند. نام سراينده و متن كامل اين
قطعه از خاطرم رفته است و آنچه در ذهنم باقي مانده، همين چند سطر است.
يادم مي
آيد اين قطعه را به طور كامل در ساعتي كه انشاء آزاد داشتيم، همراه با متني كه
درباره غرب زدگي نوشته بودم براي همكلاسي هايم قرائت كردم و خيلي هم مورد استقبال
قرار گرفت و...
در سال هاي قبل از انقلاب جماعت اندكي كه خود را روشنفكر مي
ناميدند و عمدتاً دستي هم بر قلم داشته و در مجلات و روزنامه هاي آن سال ها مطلب مي
نوشتند، تمام فكر و ذهنشان بريدن از فرهنگ ملي و پشت پا زدن به رسوم و سنت هاي
ارزشمند ايراني و به فراموشي سپردن اصول و اعتقادات ديني بود و هرجا كه تريبوني
پيدا مي كردند به تعريف و تمجيد از غربي ها و نفي ارزش هاي ايراني مسلمان مي
پرداختند. اينها اگر چه گاهي اوقات در ظاهر ژست مخالفت با رژيم هم مي گرفتند و شعار
خلقي مي دادند، ولي به خاطر فاصله عميقي كه با ملت داشتند و زبان اكثريت جامعه را
نمي فهميدند، هرگز نتوانستند در ميان توده هاي مردم جايگاهي پيدا كنند و سخنانشان
جز در محافل كوچك خودشان و يا در ميان مهره هاي سرسپرده رژيم شاه، خريداري
نداشت.
اين جماعت خودباخته و پرمدعا كه به اصطلاح خود را پيشگام و پيشرو مي
دانستند، در جريان انقلاب شكوهمند اسلامي و روزهاي حماسه و خون به اندازه ده ها سال
از ملت بيدار و روحانيت انقلابي و روشنفكران ديندار و مبارز عقب افتادند و ايده هاي
زبونانه آنان در اقيانوس خود آگاهي، خودباوري و استكبارستيزي مردم، محو و نابود شد.
تعدادي از اين به اصطلاح روشنفكران به آمريكا و برخي از كشورهاي اروپايي فرار كردند
و مستقيماً ريزه خوار سفره اربابان غربي خود شدند و برخي هم كه درداخل مانده بودند
به سوراخي خزيده و تا مدت ها خود را آفتابي نمي كردند، ولي به تدريج با سوءاستفاده
از كرامت و حريت نظام جمهوري اسلامي در عرصه هاي فرهنگي ظاهر شدند و بار ديگر پس
مانده هاي غربي ها را به صفحات روزنامه ها، مجلات و كتاب ها كشاندند و امروز هم
برخي از همان افراد مرعوب و خودباخته تا نامي از برخي كشورهاي غربي به ميان مي آيد،
بلافاصله آب از لب و لوچه آنان سرازير مي شود و تلاش مي كنند تا پاي غرب به ويژه
شيطان بزرگ را به كشور باز كنند.
كيست كه نداند در پس نمايشنامه مضحكي كه
آمريكايي ها درباره كمك رساني به زلزله زدگان بم به اجرا گذارده اند، اهداف
سوءسياسي نهفته است؟ چرا بعضي ها مي خواهند در قبال دريافت چند تخته چادر و پتو،
استقلال كشور و غرور ملي را زير سؤال ببرند؟ اينها ظاهراً از ياد برده اند، كه در
اين مملكت انقلاب شده و آمريكايي هايي كه خود را ارباب و آقا بالاسر ملت ايران مي
دانستند از كشور بيرون رانده شده اند! افرادي كه مي گويند از فرصت طلايي! ايجاد شده
در پي ارسال كمك هاي آمريكا براي زلزله زدگان، بايد بهترين بهره را برد و يخ هاي
رابطه بين دوكشور را ذوب كرد، يا غافلند و ناآگاه و يا مرعوب و خودباخته و يا
سرسپرده و مزدور.
مگر مي توان به همين سادگي و به خاطر يك مشت كالا و دلار،
تاريخ پرافتخار يك ملت را به حراج گذاشت و آنان را همچون گداياني كه محتاج يك لقمه
نان هستند، وادار به كرنش در مقابل يك زورگو كرد؟!
مگر در اين 23سالي كه از
تحريم اقتصادي همه جانبه آمريكا عليه ايران گذشته است، با عزت و اقتدار و با
سربلندي و افتخار زندگي نكرده ايم و مگر محتاج صدقه سري آمريكايي ها بوده
ايم؟
عجيب آنكه اين افراد، خود را سياستمدار و فعال سياسي مي دانند، ولي از
مسئله اي به اين سادگي كه حتي كودكان دبستاني هم به خوبي از عهده تحليل آن بر مي
آيند، عاجزند و بار ديگر آن جمله معروف رياست محترم جمهوري را بايد خاطرنشان كرد كه
«معدل شعور احزاب و گرو ه هاي سياسي در ايران به مراتب از شعور و آگاهي مردم، پايين
تر است». مسائل بين ايران و آمريكا بسيار عميق تر از آن است كه اين افراد گمان مي
كنند، با دادن يك شكلات همه چيز تمام مي شود! آمريكا با اصل نظام جمهوري اسلامي،
مخالف است. آمريكا نمي تواند ايران مستقل و ملتي را كه روي پاي خودش ايستاده است
تحمل كند. كاخ سفيد، توسعه و پيشرفت ايران را بر نمي تابد و از نوآوري هايي كه در
عرصه هاي گوناگون علمي داشته ايم، به شدت خشمگين است. آمريكا در حافظه ملت ايران،
به عنوان قدرتي زورگو، سلطه گر، متجاوز، جنايتكار و چپاولگر شناخته مي شود و ملت از
ياد نبرده است كه چگونه در دوران رژيم منفور و مزدور پهلوي، ثروت ملي و ذخاير و
منابع ايران از سوي آمريكايي ها به غارت مي رفت و با ملت ما به عنوان برده و نوكر
خود نگاه مي كردند و از جنايات شاه ديكتاتور عليه مردم حمايت به عمل مي
آوردند.
در 25 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز توطئه هاي آمريكا عليه ملت
ايران يك لحظه متوقف نشده و بسيار ساده انديشي است كه حالا به خاطر چند محموله كمك
به زلزله زدگان، بگوييم همه چيز تمام شده است و گذشته ها گذشته!
خوشبختانه افراد
وابسته به جريان مرعوب و غرب زده، همانگونه كه در سال هاي قبل از انقلاب، كمترين
پايگاهي در ميان مردم نداشتند، امروز نيز كاملاً از مردم جدا هستند و حرف و سخن
آنها تأثيري در جامعه ندارد و اگر چند سال قبل با غوغاسالاري و شعارهاي غلط انداز و
در پوشش اصلاح طلبي، بخشي از مردم را فريفتند و تعدادي را به سوي خود جذب نمودند،
با مرور زمان، واقعيت ها آشكار شد و اغلب همان بخش از مردم نيز اين جماعت غرب زده
را رها كردند. اين موضوع به خوبي در تيراژ نشريات زنجيره اي مشهود است. روزنامه اي
كه زماني ادعا مي كرد 80 تا 100 هزار تيراژ دارد، حالا 30 هزار نسخه چاپ مي كند كه
تازه يك سوم آن برگشت داده مي شود. تيراژ ساير نشريات وابسته به اين طيف نيز به
زحمت به 10 هزار و 15 هزار نسخه مي رسد، كه بخشي از همين تيراژ اندك هم، برگشت مي
خورد! و عجيب است كه اين جريان ورشكسته، با وجود چنين موقعيت ضعيف و شكننده اي از
موضع كل ملت ايران سخن مي گويد و خواسته هاي خود را به نام مردم مي نويسد، در حالي
كه ملت را با نوكر صفتي، قرابتي نيست و خورشيد آزادي و آزادگي همچنان بر پيشاني
ايران و ايراني مي درخشد.
بسم رب النور