حسين قدياني

ظهر جمعه اي، نشسته بودم و داشتم با كمك اين دكمه هاي كيبورد، كه لابد برد مقدس و باطني و ناز و عاشقانه و فطري قلم را ندارد، براي «كيهان» قصه واره اي از صبح جمعه بهشت زهراي تهران تايپ مي كردم- كاش مي شد به جاي «تايپ مي كردم» مي نوشتم: «مي نوشتم»- كه شماره خانه حاجي بخشي در كرج يعني با كد «0261» افتاد روي گوشي موبايلم. راستش را بخواهي ترسيدم، يعني يك آن ته دلم خالي شد كه نكند براي پيرمرد تنومند جبهه ها اتفاقي افتاده باشد. القصه با دلهره گوشي را برداشتم. پشت خط دختر خانم حاجي بخشي بود. بعد از سلام و احوال پرسي، خدا را شكر فهميدم حال حاجي بخشي خوب است، اما دختر ايشان خيلي زود رفت سر اصل موضوع و گفت: آقاي قدياني! شما از ما عكسي، روزنامه اي، سندي، پلاكي، قابي، وصيت نامه اي، چيزي نبرده ايد؟ گفتم: تا به حال 3 بار براي مصاحبه با حاجي بخشي به كرج آمده ام، اما خدا وكيلي هرگز چيزي از ايشان امانت نگرفته ام. بعد ادامه دادم: موضوع چيست؟ گفت: الان حاجي چند روزي است كه نشسته و دارد عكس ها و مدارك جبهه اش را مرور مي كند و در عالم خودش است، اما خيلي از تصاوير و اسناد و وصيت نامه هاي شهداي خانه و كلي چيز ديگر را اين خبرنگارها مي آيند و براي تكميل گفت و گو از ما مي گيرند، بعد يادشان مي رود امانت را پس بدهند. اينجا هم يكي دو تا خبرنگار نمي آيد كه ما بدانيم چه عكسي را به چه كسي داده ايم. اين بود كه مزاحم شما هم شديم. البته به خيلي ها كه شماره شان را داشتيم، زنگ زديم. حاجي بخشي از اين موضوع خيلي ناراحت است. بنده خدا بابا ديشب يعني در «شب آرزوها» داشت آلبوم جبهه اش را ورق مي زد كه متوجه شد خيلي از عكس ها را هم صنف هاي شما برده اند و برنگردانده اند.
¤¤¤
دوستان عزيز خبرنگار! و من جمله خودم! مايي كه هر وقت خانه حاجي بخشي در كرج مي رويم، پيرمرد «ماشاءالله حزب الله» با اين سن و سالش ما را اجازه نمي دهد ناهار نخورده برگرديم، با ما همه گونه همكاري مي كند، با اين همه مريضي و درد، تفنگ مشهورش را دست مي گيرد و كنار تويوتاي معروفش مي ايستد تا ما عكس دل خواه خود را بگيريم، زور مي زند كه در اين سن و سال خاطره ها را حتي المقدور درست و قشنگ براي ما تعريف كند، «رعايت امانت» كمترين حق امثال حاجي بخشي از ماست. اين مسئله را از آنجايي مجبور به تذكر شدم كه متأسفانه شبيه اين موارد يكي دو تا نيست. اين نقد را و البته اين گلايه را خيلي از خانواده شهدا از من و شما به عنوان خبرنگار دارند كه اسناد را از ايشان با كلي اصرار و تمنا مي گيريم و بعد كه به مقصود رسيديم، يادمان مي رود امانت را برگردانيم و چو به گشتيم، طبيب از خود آزرده خاطر مي كنيم. خوب است هر خبرنگاري در پوشه كارهاي خود بگردد و اگر امانتي از اين دست دارد، آن را برگرداند به خانواده شهيدي كه صاحب اين امانات است. باور كنيد دختر محترمه حاجي بخشي، و لابد از زبان خيلي ها داشت گله مي كرد. خوب است وقتي شما و دوستان تان اصرار مي كنيد كه عكس و وصيت نامه و... ببريد، ما ندهيم؟! پس چرا به قول تان عمل نمي كنيد؟! بابا با اين عكس ها زندگي مي كند. وقتي دلش مي گيرد، آلبومش را ورق مي زند و وقتي جاي يك عكس را خالي مي بيند، غصه دار مي شود. مثل همين ديشب كه شب آرزوها بود، حتي گاهي بنا مي كند اشك ريختن و وقتي جاي يك عكس را خالي مي بيند از خدا آرزويي دارد كه آن را به ما نمي گويد، اما معلوم است كه اين آرزو چيزي از جنس پرواز است. اينكه عكس خودش را بگذاريم جاي عكس هاي خالي آلبوم. اينكه باز هم پيش شهداي كربلاي 5 «ماشاءالله حزب الله» بگويد. ديشب بابا مي گفت: دلم لك زده براي عكس ايستگاه صلواتي شلمچه، كه معلوم نيست كدام خبرنگار شير پاك خورده اي، از من گرفت... خاطره اي داشتم با اين عكس!
¤¤¤
اينكه صبح جمعه در بهشت زهرا كدام مادر شهيدي را بالاي مزار چه شهيدي ديدم، و اينكه اين مادر شهيد چگونه داشت مثل ابر بهاري اشك مي ريخت و چه گلايه ها داشت از چه كساني، فعلاً بماند براي بعد. بايد مادر باشي، آن هم «مادر شهيد» تا بهتر درك كني كمري كه هرگز مقابل آمريكا و اسرائيل خم نشده، چگونه دلش شكسته از دست دوست. اين همه شهيد داديم، اين وضع حجاب است، آقايان هم كه پيش همديگر مي گويند و مي خندند و در گوشي در همين حرم امام، با هم حرف گل و بلبل مي زنند، دعواي شان ظاهراً فقط براي ماست. خودشان پيش هم بگو بخند دارند، دعواي شان مال ماست. خدا فقط صبر بدهد به آقا. الساعه در همين بهشت زهرا به فلان دخترك مي گويم حجابت را لااقل اينجا رعايت كن! جواب مي دهد: رئيس جمهور گفته مشكل تار موي من نيست! خب ما حرف مان را به كي بايد بزنيم؟! ديروز رفتم در فلان اداره دولتي، ديدم روي در ورودي نوشته اند: «ورود براي خانم هاي بدحجاب اكيداً ممنوع»! آن وقت مي بيني حجاب متصدي امر از حجاب بعضي از ارباب رجوع بهتر كه نيست، بدتر هم هست! آخر اين چه وضعش است؟! چرا دولت به فكر نيست؟! چرا آقايان يك جوري حرف مي زنند كه زبان اين جماعت جلوي من مادر شهيد دراز باشد؟! ماشهيد داديم كه جوانان اين همه بروند و در مساجد اعتكاف كنند يا اينكه برخي حضرات حمايت كنند از بدحجابي؟! به قرآن قسم روز قيامت يقه اينها را مي گيرم...
¤¤¤
آقايان! به قرآن قسم روز قيامت نمي توانيد جواب بدهيد؛ حالا خود دانيد!