اوقات فراغت دانش آموزي
سخني با مسئولان تربيتي آموزش و پرورش
¤ رحيم چوخاچي زاده مقدم

يادش بخير آن روزهاي اول انقلاب. چه آرزوهاي دست نيافتني و كارهاي بسيار خوب و مردم پسندي كه امروز با صرف هزينه هاي بسيار و به كار گرفتن نيروهاي فراوان به سختي مي توان به بخشي از آن ها دست يافت. در آن روزها با كمترين عده و عده و هزينه، غيرممكن ها ممكن مي شد و دست نيافتني ها دست يافتني، و به جرات مي توان ادعا كرد كه يكي از دلايل بروز و ظهور انقلاب عليه رژيم پهلوي خواسته هايي بود در اين رديف كه فقدان آن ها به شدت مردم را گرفتار سختي هاي زيادي كرده بود و رژيم از برآورده كردن چنين آرزوهايي در غفلت كامل بسر مي برد. يكي از كارهاي بسيار مهمي كه از همان ماه هاي ابتدايي پيروزي انقلاب جامه عمل به خود پوشيد، در اولويت قرار گرفتن «پرورش» به جاي «آموزش» در مدارس بود . اين جابه جايي كاملا عقلاني كه خود جوش هم بود، نه تكليف بود و نه بخشنامه از جايي مشخص هم نشد كه جرقه اوليه آن از كجا و كدام مدرسه زده شد و اولين بار از جانب چه كسي و يا كساني مطرح و چه زماني و از كجا به اوج خود رسيد اما به هر حال اين انقلاب حركت مقدس فرهنگي بزرگي را در مدارس كشور به وجود آورد كه به اعتراف بسياري از فرهنگيان و مسئولان دست اندركار آموزش و پرورش پيش كسوت امروز و به تعبير ديگر معلمين و فرهنگيان جوان و انقلابي آن روزهاي پرحادثه و حماسه اين حركت بجا، معجزه قرن نام گرفت . حتي از گوشه و كنار به گوش مي رسيد كه عده اي از همين معلمين انقلابي قصد ارائه پيشنهادي مبني بر تغيير نام وزارت «آموزش و پرورش به وزارت «پرورش و آموزش» را داشتند.
معلمين و فرهنگيان شريف قديمي كه اوايل انقلاب را خوب درك كرده اند، بايد در خاطر عزيزشان باشد، روزهايي را كه همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، جمعي از نيروهاي فعال انقلابي متعهد و سرشار از انرژي و پتانسيل هاي بسيار بسيار قوي و واقعا خودجوش، با ورود به بدنه فرهنگي بيمار و كاملا منفعل و فشل آموزش و پرورش به ارث مانده از حاكميت رژيم منحوس پهلوي و تنها با به كار گرفتن رهنمودهاي تربيتي امامشان توانستند در برخي از مدارس بويژه مقاطع راهنمايي و متوسطه در دل زلال دانش آموزان جاي بگيرند و قلوب پاكشان را مسخر به پيام هاي الهي و تربيت اسلامي و انقلابي كنند تا آنجا كه محرم و مرهمي شدند بر دردها و آلام دانش آموزان مستعد آسيب هاي اجتماعي كه منافقين كوردل با تبليغات زهرآگين خود آن ها را يكي يكي و حتي گروه گروه از داخل مدارس به دام خود مي كشاندند! طولي نكشيد كه معلمين انقلابي فضاي حاكم بر مدارس را دگرگون كرده و در اولين گام براي خنثي سازي اين توطئه هاي سازمان يافته، تنبيه بدني دانش آموزان را حذف و كارهاي پرورشي و تربيتي را اولويت دادند . اين گونه شد كه آموزش متكي به اهرم «زور»، «امر و نهي»، «شلاق» و «شلنگ» و «تركه آلبالو و گردو» و از اين قبيل آلات شكنجه كه تا آن روز و حتي تا مدتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در مدارس كشورمان رواج داشت، در كوتاه مدتي جاي خود را به «زبان لين»، «احاديث و روايات» و «الگوسازي» از رشادت ها و شجاعت هاي انقلابيون در پيروزي انقلاب داد و همان معجزه اي كه همه انتظارشان را مي كشيدند رخ داد. بد نيست خاطره اي را نقل كنم براي مخاطبين اين قلم تا هم تجديد خاطره اي باشد براي پير معلمان امروز كه خط شكنان عرصه فرهنگي آن روزگاران بودند و هم ان شاالله آينه اي باشد براي مسئولان و مربيان تربيتي امروزمان كه اين روزها در آستانه آغاز تعطيلات تابستاني و در تب وتاب تدارك برنامه براي اوقات فراغت دانش آموزان دراين تعطيلات و عزم جدي براي ادامه آن راه مقدس قرار دارند .
¤¤¤
نگارنده نيز در اوايل انقلاب افتخار معلمي در كنار خيل كسان ديگر از جوانان آن روز كه در آستانه پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، فارغ از دانشگاه شده بودند به همين نيت كه بتوانم نقشي هرچند كوچك و ناچيز در انتقال پيام هاي تربيتي امام و انقلاب به جوانان و نوجوانان داشته باشم در يكي از همين مدارس تهران مشغول به كار شدم، مدارسي كه تا آن موقع هنوز سيستم آموزشي و تربيتي در آن، برپايه جبر و زور بود و البته با به كارگيري «شلنگ»! به اتفاق چندتن ديگر از جنس خودم كه دغدغه انقلاب و جوانان آينده ساز حافظ اين انقلاب را داشتيم، از همان روزهاي ابتدايي ورودمان به مدرسه در انديشه حذف «شلنگ» از برنامه هاي آموزشي! بي تابي مي كرديم.و شلنگ همچنان ابزار دست ناظم مدرسه بود و لحظه اي آن را از خود دور نمي كرد . هر وقت هم حرف و حديثي پيش مي آمد مدام مي گفت: «اين بچه هاي زبان نفهم را فقط با اين وسيله مي توان مطيع بار آورد!!
لذا كار فرهنگي با دانش آموزان را بلافاصله آغاز و آن ها را براي ايجاد تغييرات اساسي در سيستم مديريتي، آموزشي و تربيتي مدرسه مهيا كرديم . بالاخره در يكي از برنامه هاي صبحگاهي در حالي كه دانش آموزان براي رفتن به كلاس هاي خود به صف شده بودند و ناظم مدرسه طبق معمول مي خواست به ضرب شلنگ، دانش آموزان را به داخل كلاس ها بدرقه كند، ميكروفن را به دست گرفتم و در يك سخنراني كوتاه ابتدا سخناني تربيتي از امام و چند حديث و روايت درباره تربيت اسلامي و رموز پيروزي انقلاب اسلامي و نقش برجسته دانش آموزان در اين پيروزي و علاقه شديد امام(ره) به دانش آموزان را بيان كردم و در آخر از دانش آموزان پرسيدم: آيا شما دوست داريد و اين آمادگي را داريد كه از همين امروز، الگوهاي تربيتي امام در مدرسه تان حاكم شود و برادري و وحدت و مهر و مهرورزي و محبت و انسان سازي و انسان دوستي و در كنار آن مسئوليت پذيري جايگزين شلاق و زور و چماق شود؟ دانش آموزان درحالي كه اشك شوق برچشمانشان حلقه زده بود با صداي بلند تكبير فرستادند...
به آن ها گفتم آيا موافقيد كه از همين امروز نيمكت هاي كلاس ها و حتي حياط مدرسه را به سنگرهاي علمي و دانش واقعي همراه با عقلانيت تبديل كنيم و مبارزه با آمريكا را از پشت همين سنگرها آغاز كنيم...؟
در حالي كه بچه ها باسكوتي معنادار نگاهشان به شلنگ درحال حركت در دستان آقاي ناظم بود، جستي زدم و شلنگ را از دست آقاي ناظم قاپيدم و باز پشت ميكروفن قرار گرفتم و گفتم: من به پاس آن تكبيري كه فرستاديد از همين امروز اين «شلنگ» را به زباله دان تاريخ مي اندازم و از شما انتظار دارم كه از اين پس مدرسه را به همت خودتان و با وجدان و اخلاق و رفتار نيكويتان اداره كنيد و اجازه ندهيد كه از اين لحظه به بعد، شخصيت و جايگاه والايتان در عرصه علم و خودسازي با اين شيلنگ ها تحقير شود.
تجربه ثابت كرده كه در اين رابطه پول و بودجه آن طور كه شايد و بايد تعيين كننده نيست. بلكه مهم تر از پول، تشكيل اتاق هاي فكر است براي اين منظور و كادرسازي از ميان معلمين باسواد و مطلع حزب اللهي، جوان، كاردان و زبر و زرنگ تا كارها و برنامه ها با سرعت تمام پيش برود. چرا كه اولا بايد پاسخگوي نيازهاي امروز جوانانمان باشيم و در ثاني بايد به جبران خسارت هايي بپردازيم كه دولتمردان گذشته دانسته و يا ندانسته در جهت تخريب چنين نهاد سرنوشت سازي برآمده بودند. امروز اگر متاسفانه شاهد صحنه هاي تاسف بار انحرافي برخي از جوانان بي تفاوت و تحت تاثير فرهنگ غرب در برخي كلان شهرها هستيم، حاصل خيانت هايي است كه در 16 سال ياد شده به آموزش و پرورش تحميل شد. اما مطمئن باشيم كه اگر همتي در اين رابطه صورت گيرد مبارزه ودر نهايت پيروزي بر اين گونه معضلات شدني است. فقط كافي است بهترين و برجسته ترين و دلسوزترين فكرها بنشينند و برنامه هاي پرورشي را كه در ابتداي انقلاب به صورت خودجوش به اجرا درآمده بود و ثمرات خوبي هم در برداشت، مورد بررسي مجدد قرار داده و با رفع نقاط ضعف ها و تقويت نقاط قوت ها با قدرت تمام وارد عمل شوند. كافي است كه اين اصل مهم را قبول داشته باشيم كه آموزش و پرورش به ويژه بخش پرورشي آن نياز به تحول جدي دارد.
مثلا تاكنون دقت كرده ايد كه در كشورمان سازمان ها و انجمن هايي از قبيل اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان، شوراي هماهنگي تشكل هاي دانش آموزي كشور، بسيج دانشجويي، جمعيت جوانان هلال احمر، اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان، سازمان دانش آموزي، سازمان ملي جوانان و يا حتي سازمان تبليغات اسلامي و ده ها NGO وجود دارند كه فقط زماني پي به وجود اين گونه نهادهاي دولتي و نيمه دولتي و آزاد مي بريم و نامشان به گوشمان مي خورد كه دولت و يا مجلس به بررسي بودجه سالانه و اختصاص اعتبار، يادي از آن ها مي كند؟! اما كسي نيست كه در اين مجلس و يا هيئت دولت اين نهادها را وادار به پاسخ گويي در خصوص خروجي كارهايشان بكنند و آن ها را به ذكر مصاديق براي دفاع از عملكرد سالانه خود وادارند تا توضيح بدهند كه با صرف اين بودجه ها تاكنون چه تعداد از جوانان ما را از افتادن در كمين ها و دام هاي دشمنان فرهنگي بازداشته و بردرمان اين بلاي خانمان برانداز همت كرده اند. نگارنده با استناد به آمارهاي رسمي كه از سوي سازمان بهزيستي كشور در خصوص دختران و پسران فراري و آمار و ارقام مربوط به اعتياد در ميان جوانان منتشر كرده است معتقد است كه اين آمارها نشان مي دهد موفقيت اين نهادها از آنجا كه فعاليت شان برنامه ريزي شده و هدفدار نبوده نزديك به صفر است . در حالي كه با اين بودجه ها و با وجود اين همه نهادهاي منتسب به دانش آموزان نبايد جامعه ما مملو از جواناني مي شد كه بي قيد و به دنبال سلايق و علايقي باشند كه ديكته شده از سوي كشورهاي صادركننده فرهنگ هاي براندازانه است.
اخيراً آقاي «يازرلو» معاون پرورشي و تربيت بدني وزير آموزش و پرورش رسماً اعلام كرده كه در تابستان امسال يعني از ابتداي تير ماه تا پايان شهريور ماه شش ميليارد و 966 ميليون نفر ساعت براي اوقات فراغت دانش آموزان سراسر كشور برنامه ريزي شده است. چه اشكالي دارد نهادهايي كه تعدادي از آن ها را پيش از اين نام برديم سرمايه هاي فكري، مادي و معنويشان را روي هم گذاشته و با يك استراتژي درست، هدفدار و با برنامه به ميدان مبارزه با جنگ تمام عيار تهاجم فرهنگي بيگانگان وارد ميدان كار پرورشي شده و با توانمندسازي جوانان و نوجوانان در مقابله با آسيب هاي اجتماعي سلامت روحي و رواني آينده آنان را تضمين كنند؟
چه اشكالي دارد دانش آموزان در اردوهاي برون شهري و يا درون شهري با معلمين سال تحصيلي آينده خود آشنا شده و از خصوصيات رفتاري همديگر آگاه شوند و معلمين هم ضمن شناسايي دانش آموزان با جميع خصوصيات اخلاقي، رفتاري و ميزان ضريب هوشي دانش آموزانش به معرفي دروس آينده آنان با نگاه پرورشي بپردازند؟ آيا چنين طرح هايي كار معلمين در اداره كلاس و مسئولان را در مديريت مدرسه و موفقيت دانش آموزان را در سال تحصيلي آينده سهل الوصول تر نخواهد كرد؟
آيا نمي شود در همين اردوها به بهانه هاي مختلف به تشريح جنگ جديد امروز ما با دشمنان كه معروف به جنگ نرم و يا به تعبير جنگ سايبري يعني اينترنتي است بپردازيم و دانش آموزان را با فوت و فن مبارزه با اين سلاح برنده جديد آشنا كرده و با ساختن چند وبلاگ راه هاي استفاده سالم از اينترنت را به آن ها آموزش دهيم؟
كارشناسان معتقدند مشكلات برخي از دانش آموزان ضعيف و يا ناآرام بايد به صورت موردي بررسي شود و به هيچ وجه صلاح نيست آن را در جلسات انجمن اوليا و مربيان مطرح كرد . كشاندن اوليا به مدرسه براي حل چنين معضلاتي نيزكار را بدتر مي كند. لذا، چه اشكالي دارد به تاسي از دوران اول انقلاب مربيان پرورشي طرح بازديد با خانواده هاي دانش آموزان را با سر زدن به منازل براي حل چنين مشكلاتي دوباره راه اندازي كنند؟
چه اشكالي دارد تعدادي از معلمين پرورشي را از ميان طلبه هاي ها جوان و قبراق و زرنگ و به قول جوان ها «باحال» كه ملبس به لباس مقدس روحانيت نيز باشند، در كار پرورشي و اردو هاي برون شهري دانش آموزي، دخالت دهيد و كاري كنيد كه همين طلبه ها در ايام تعطيلات تابستان ،شادابي همراه با سلامت نفس را به آن ها هديه كنند؟ مطمئن باشيد در خيلي از آموزش ها نيازي به كلاس و قلم و كاغذ و گچ و تخته نيست .بلكه «زبان لين» معلم مي تواند آينده خوبي براي جوانانمان رقم بزنند.
نگارنده به شدت طرفدار تعطيلي مدارس در روزهاي پنجشنبه مشروط به جايگزين شدن كارهاي پرورشي به جاي برنامه هاي آموزشي بوده و هستم و حتي معتقدم كه دانش آموز تا سوم دبستان اصلا نيازي به آموزش هاي كلاسيك محصور در كلاس و استفاده بي رويه از قلم و كاغذ ندارند و حتي در مقطع راهنمايي هم تا دبيرستان نبايد حجم دروس براي نوجوانانمان سرسام آور و كسل كننده باشد و بايد يك روزي - هرچه زودتر بهتر- بساط سبك غلط فعلي آموزشي برچيده شود.
به اميد آن روز