واقعيت اين است ؟! (نگاه)
پژمان كريمي
طنز را ابزاري براي نقد پلشتي ها، نابساماني ها و معضلات جامعه بشري به زبان نرم و دلنشين توصيف كرده اند. شيوه اي كه عدالت ورزي، ادب و قصد اصلاح گري، «بن مايه»، و به فكر واداشتن مخاطب، تجلي «توفيق» آن بيان شده است.
از اين روست كه مقوله طنز، پيچيده و رويكرد بدان، سخت و طاقت فرساست. طنزپردازي، كاري است كه از عهده هر كسي و هر هنرمندي برنمي آيد.
در كشور ما، با گسترش رسانه ها، تعدد شبكه هاي ديداري و شنيداري و ميل جامعه نسبت به نشاط و طنز، رويكرد هنرمندان به طنز، شكلي چشمگير يافت. طبيعي هم هست؛ وقتي عده اي نابلد رو به عرصه اي دشوار گذارند، نتيجه؛ در هيئت «فاجعه» سر برمي آورد! ثمره اين مي شود كه بسياري از توليدات به نام طنز در حوزه ها و قالب هاي گوناگون هنري، اساساً با تعريف طنز فاصله دارند و ضمن آن فاقد وجه نشاط برانگيزند.
بطور مثال، چندي است كه شاهد توليد و اكران فيلم هايي به نام طنز هستيم كه جز ابتذال و لودگي، شأني ندارند. «آدم و حوا»، «بعدازظهر سگي سگي»، «خيابان هاي آرام»، «شرط اول» و... نمونه هاي مثال زدني از ابتذال و لودگي اند.
اما اي كاش آنچه به عنوان «طنز جعلي» به مخاطب عرضه مي شود در حد ابتذال و لودگي خلاصه شود. عارضه وقتي حادتر مي شود كه به اصطلاح هنرمندان مدعي، تلاش مي كنند، ژست سياسي بگيرند و تراوشات و تخيلات عوامانه خود را به نام طنز عرضه كنند!
چندي است كه شبكه سوم سيما، مجموعه اي را نمايش مي دهد به نام «ساختمان پزشكان» اين مجموعه، از نمونه كارهايي است كه مي كوشد در كنار لودگي، به مسائل سياسي نيز اشاراتي كند. اشاراتي كه از حد «نقد» فاصله دارد و در قالب «ناسزاگويي» و «تمسخر» و «تحقير» قابل ارزيابي است.
در يكي از قسمت هاي اين مجموعه، شخصيت اصلي- نيما افشار- به عنوان كارشناس روانشناسي در سيما حاضر مي شود. او مطالبي را درباره مسائل زناشويي بيان مي كند. مطالبي كه با واكنش منفي مردم و خانواده او روبرو مي شود. در واقع چنين تداعي مي گردد كه در جامعه ما، بيان كننده مطالب علمي، فردي فاسد تلقي مي شود و هدف طرد قرار مي گيرد!
آيا حقيقت جامعه و نظام سياسي ما اين است؟
آيا هر عالمي در انزوا قرار دارد؟
آيا هر صاحب انديشه اي، غربزده و فاسد تلقي مي گردد؟
در قسمتي ديگر، منشي روانشناس مجموعه، اتاق وي را، دستشويي فرض مي كند. با اعتراض فرد روانشناس، منشي، جمله اي به زبان مي آورد كه توهيني روشن به كارگزاران نظام است.
آيا غايت طنز، تحقير است؟
آيا نقد و تحقير و توهين و تخريب در نسبت با يكديگرند؟
نگارنده از بيان مطالب و صحنه هاي غيراخلاقي مجموعه خودداري مي كند كه البته پخش اين گونه مطالب و صحنه ها از رسانه ملي، جاي تامل دارد!
بايد گفت توليد و نمايش آثاري چون مجموعه ساختمان پزشكان بيانگر چند واقعيت تلخ است:
نخست؛ همانطور كه اشاره شد، برخي از هنرمندان، استعداد و بينش لازم براي كار طنز را ندارند و در نتيجه دست به جعل طنز مي زنند. نتيجه اين كار، نشر لودگي و ابتذال و به گفته اي؛ تنزل سطح سليقه و ديد مخاطب است.
دوم؛ برخي از هنرمندان ياد شده، توهمات شبه سياسي و ارزيابي هاي غيرعلمي خود از جهان سياسي و اجتماعي را به بهانه طنز ارائه مي كنند. نتيجه اين اقدام هم، مشخص است: شبهه افكني، ايجاد بدبيني و سياه نمايي سياسي!
سوم؛ برخي تصميم گيران در سيما، نسبت به جامعه هنري شناخت لازم را ندارند و تصور مي كنند با بكارگيري برخي به اصطلاح هنرمندان، مي توانند از هنر آنها در جهت سياست هاي فرهنگي رسانه و نظام بهره گيرند.
اما مسئله اين است، هنرمندي كه مترصد اشاعه ايده هاي غلط خود نسبت به جامعه و نظام است، آيا مانند يك عروسك در خدمت تصميم گيران رسانه ها از جمله رسانه ملي قرار مي گيرد؟
آيا مثلا در ساختمان پزشكان چنين اتفاقي روي داده است؟ سطحي انگاري و ساده فكري تا به كجا؟ هنرمندي كه تا ديروز رسانه ملي و نظام را به ديكتاتوري متهم مي كند، چرا ناگهان سوي رسانه ملي مي آيد و دست همكاري مي دهد؟ آيا از ايده هاي خود دست كشيده است؟
و چهارم اينكه؛ نظارت در رسانه ملي بويژه در حوزه سيما، بايد جدي تر تلقي شود!
به ياد دارم در مجموعه به اصطلاح طنز مسافران كه آن هم از شبكه سوم سيما پخش مي شد، طيف متدين جامعه، افرادي رياكار و فرصت طلب معرفي شدند!
چرا بايد سازندگان مجموعه هايي مثل مسافران و ساختمان پزشكان و... خود را آن قدر رها فرض كنند كه به راحتي به نظام و كارگزاران آن اهانت روا دارند؟!
اين اتفاق، يعني رسانه ما در امر نظارت، دچار كاهلي و يا سطحي نگري است! معيوب است! نياز به بازنگري و ترميم و درمان دارد!
اميد است كه مفهوم طنز را دريابيم! جامعه ما نيازمند طنز و طنزپردازي است اما نه به هر قيمتي! نه به بهاي فراخواندن هر به اصطلاح هنرمندي و دادن آزادي عمل به او! نه به بهاي توهين و تحقير! نقد، پيشرفت و به شدگي را تضمين مي كند اما نقد و تخريب، دو مقوله جدا از هم هستند. فكر نكنيم جامعه هنري ما، محدود به چند چهره است كه نسبتي با سياست هاي فرهنگي و سياسي نظام ندارند. سر بچرخانيم، جستجو كنيم، بهترين ها را مي يابيم!