1- دومينوي مردم سالاري ديني با حركتي شتابان نه تنها در ايران بلكه در خاورميانه اسلامي به پيش مي رود در حالي كه جنگ سالاران كاخ سفيد نهايت تلاش را به كار بسته اند تا هم در ايران و هم در ساير كشورهاي خاورميانه اسلامي، به نام دموكراسي راه را بر حاكميت دموكراسي حقيقي مسلمانان سد كنند. همين ديروز قاهره شاهد تظاهرات كم نظير مردم مسلمان مصر عليه حسني مبارك بود كه بي هراس به ميدان آمده بودند. در همين اثني روزنامه انگليسي گاردين طي تحليلي تأكيد مي كند «انتخابات اخير عراق و پيروزي ليست مرجعيت در آن، پيروزي آرام و بي سر و صدا براي ايران پس از سقوط صدام است. اين روند نتيجه نهايي جنگ طولاني عراق با ايران است كه ايران حتي بدون بلند كردن دست خود، امروز در آن به پيروزي دست يافته است. سياست دولت آمريكا در اين زمينه نوعي بهت و حيرت است كه گاه بي تحركي آن تبديل به رجزخواني مي شود».
چندي پيش «فرد هاليدي» ديپلمات كاركشته انگليسي كه طي ساليان دراز ايران و برخي ديگر از كشورهاي اسلامي را از نزديك تجربه كرده، اعلام كرد «خميني كه آمد حتي سني ها هم گفتند مرد بزرگ آمد. جهاد در راه خدا وجود دارد و اين به اين معني است كه اسرائيل به پايان كار رسيده است». امروز آن جهاد ابعاد اجتماعي، فرهنگي و سياسي گسترده اي پيدا كرده كه نمونه كوچك آن ادغام حركت نظامي با تحركات سياسي توسط جنبش مقاومت اسلامي فلسطين (حماس) و كسب توفيقات چشمگير در هر دو جبهه نظامي و سياسي از جمله پيروزي در انتخابات اخير شهرداري ها در نوار غزه است.
اسلامگرايان اصيل (اصولگرا) خيز بزرگ را برداشته اند ومهره هاي پيروزي و پيشروي در اين دومينوي بزرگ يكي پس از ديگري مي افتد و انرژي را براي حركت مهره بعدي آزاد مي كند.
جهاد در برابر جبهه استكبار امروز عمق يافته است. امروز دل ها و جان ها از هميشه مستعدتر و به هم نزديك ترند.
2- روشنفكران مطرح غرب كه سهمي در تكوين مدل سياسي غرب داشته اند، اغلب اين باور را القا كرده اند كه درنده خويي ذات آدم هاست و انسان، گرگ است. غربي ها سياست را هرچه هست، تنازع مي بيننند و در سياست هاي داخلي و خارجي خود نيز در حد توان اعمال مي كنند در حالي كه نگاه ديني و الهي به انسان نگاهي تعالي جويانه است كه مي كوشد انسان را از اين درنده خويي به درآورد و در عمل هم موفق بوده است. به تعبير حكيم بزرگ، مولوي:
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جان هاي مردان خداست
محيط زندگي انساني مملو از تصادم ها، تصادف ها و تزاحم منافع است. اما اين سنت الهي است كه هرجا و در هر جمعيت و جماعتي نور ايمان و حق طلبي تابيد، آنجا اين كثرت ها و تصادم ها به الفت و وحدت ميل كند. «واذكروا نعمت الله عليكم اذكنتم اعداءً فألف بين قلوبكم... به ياد آريد نعمت خدا را كه دشمن هم بوديد پس ميان دل هاي شما الفت داد و به نعمت او صبح كرديد در حالي كه برادر هم بوديد» (آيه 103- آل عمران). و امام خميني(ره) و خط جاويد او در روزگار ما همان ريسمان الهي بود كه دل هاي يك ملت آشفته و منزوي و پراكنده را به هم پيوند داد. كافي است اين گزارش ساواك از يك رويداد لطيف و خواندني در جريان اوج گيري انقلاب را مرور كنيم:
«عصر روز پنجشنبه 2/9/57 در خيابان كوروش كبير ]شريعتي فعلي[ بين دو اتومبيل تصادفي رخ داده است. افسري كه جهت كروكي در محل حاضر شده با مشاهده وضع رانندگان با لحن تهديدآميزي اظهار داشته صبر كنيد خميني برايتان كروكي بكشد. با اين عمل افسر مزبور، بلافاصله راننده اي كه مقصر بوده با ارائه مدارك و آدرس و صدور چك، به راننده خسارت ديده اظهار داشته اتومبيل خودتان را تعمير نماييد و اگر مخارج آن زياد شد با توجه به آدرسي كه در اختيار داريد حاضر به پرداخت مابقي مخارج هستم. در اين هنگام راننده مقابل ضمن استرداد مدارك و سوزاندن چك مورد بحث، خطاب به افسر راهنمايي اظهار مي دارد جهت خشنودي آقاي (خميني) اين پول ها ارزشي ندارد و بعد از روبوسي با راننده ديگر، محل را ترك و تماشاچيان اين صحنه، مأمور را مورد تمسخر قرار داده اند» (فرازهايي از تاريخ انقلاب به روايت اسناد ساواك و آمريكا، ص 300).
چنين وفاقي را كجاي دنيا مي توان سراغ گرفت جز در ميان مردماني كه خدايي شده اند و شعورشان به افق هايي بلندتر از خودخواهي و منيت قد كشيده است.
3-جبهه اصولگرايي كه به تعميق آرمان هاي اصيل انقلاب و بازيابي هويت انقلابي در چهارچوب خط امام و رهبري مي انديشد، ميراث دارچنان نهضتي است كه پيش از هرچيز روح و جان انسان ها را زير و رو كرد تا نهال ايثار و جهاد از ميان آن قد بكشد و اين در حالي است كه جريان تندروي مقابل با چنان عقبه و پشتوانه قدرتمندي درافتاد با اين تصور كه مي تواند روياروي خط امام بايستد. طيف افراطي جبهه دوم خرداد كه آشكارا به حمايت هاي خارجي پشتگرم بودند و راهبرد فشار از بيرون، امتيازگيري و غلبه در درون را پي مي گرفتند، چندان اسير توهم بودند كه روزنامه نگار ساده لوح و قهرمان آنان (گنجي) در مصاحبه با روزنامه آلماني تاگس اشپيگل سايتونگ (در حاشيه كنفرانس برلين) لاف زد «خميني به موزه تاريخ سپرده خواهد شد» امروز اما اوضاع ديگري است. اينك سعيد حجاريان مي گويد «اصلاحات مرد»، بهزاد نبوي اظهار مي دارد «حركت ما نفس هاي آخر را مي كشد» و عيسي سحرخيز اذعان مي كند «جبهه دوم خرداد چيني بند زده است». مقارن با چنين تحليل هايي، علوي تبار يكي ديگر از شبه استراتژيست هاي طيف افراطي به حرف مي آيد و مي گويد «اعتبار اجتماعي ما به شدت كاهش يافته و ما نه در تحريم انتخابات و نه در دعوت مردم به مشاركت نمي توانيم نقش موثري ايفا كنيم». او به اين تحليل مي افزايد «كار هدايت تشكيلات ما، سخت تر از گله باني گربه ها و گرگ هاست» و «ما مثل اسب هاي درشكه كه به سر بالايي مي رسند، به سربالايي رسيده ايم و مجبوريم همديگر را گاز بگيريم و به هم لگد بيندازيم». و سعيد حجاريان در مقطعي ديگر بر اين خبرها، خبر ديگري اضافه مي كند مبني بر اينكه «بدشانسي ما اين بود كه در انتخابات دوم خرداد پيروز شديم... اصلاً بنا بود براي شكست شركت كنيم(!) ما سازمان و برنامه و رهبر و كادر نداشتيم».
حال تصور كنيد در اوج اين اعتراف ها كه ديگر نمي توان نسبت «تواب سازي» و «اعترافات تحت فشار شكنجه و سلول انفرادي» به آن داد، صبر رئيس جمهور محترم از گله باني روشنفكران افراطي (تعبيرعلوي تباري) به سر آيد و در جمع دانشجويان هشدار دهد كه «از اردوگاه اصلاح طلبان صداي دشمن را مي شنوم». و دو ماه پس از آن سخنان، ديروز بهزاد نبوي در گفت وگو با ايسنا، مأيوسانه بگويد «طيف اصولگرا وحدت فرماندهي نيرومندي دارند و دوم خردادي ها از تمركز فرماندهي كه در طيف مقابل وجود دارد، بي بهره اند». اگر به خاطر بياوريم او همان كسي است كه يكي دو سال پيش حسرت حزب توده و سازمان منافقين اول انقلاب را برد و گفت ما نه به اندازه آنها كه حتي به اندازه 5 يا ده هزار نفر آدمي كه همدل و هم برنامه باشند، نمي توانيم بسيج كنيم و به خيابان آوريم. معلوم است آنهايي كه تصور كنند در برابر خط امام و رهبري مي توانند جبهه اي براي رويارويي ترتيب دهند و بگويند حتي عليه خدا هم مي شود تظاهرات كرد، چه سرانجامي داشته باشند؛ دم بريده و ابترچونان وارثان ابولهب.
4-جريان اصولگرايي امروز اميدوارتر از هميشه است، نه به خاطر پيروزي در دو انتخابات اخير بلكه از آن جهت كه به تكليف ها و آرمان ها بازگشته است و نمي خواهد در پوسته الفاظ باقي بماند. انتخابات براي اصولگرايان فرع بر حركت و نهضت بزرگي است كه از چند سال پيش تدارك كرده و امروز به قله هاي بلند دست يافته اند اگر چه قله هاي اصلي تر و مرتفع تر همچنان آنان را انتظار مي كشد.
در چنين روندي طبيعتاً بايد همه تنوع ها و تفاوت سليقه ها را در درون جبهه اصولگرايي تا به آنجا كه از خط قرمزها و اصول نگذرد به رسميت شناخت. به عنوان مثال تنوع نامزدهاي انتخاباتي در اين جبهه نه ضعف كه قوت آن است و نشان از باروري اين جريان دارد مشروط بر آنكه در چارچوب وحدت و الفت باشد. نقطه قوت ديگر اين تنوع آن است كه جذابيت بيشتري به انتخابات مي بخشد و آن را از حالتي تشريفاتي و كاري تمام شده خارج مي سازد، كه اين خود كمك به مشاركت حداكثري (اميد و توقع رهبرفرزانه انقلاب) است.
از اين لحاظ نه تنها نبايد از چنان تنوعي متوحش و نگران بود بلكه با مديريت صحيح آن اجازه داد آسيب شناسي وضعيت فعلي مديريت دولتي كه روندي يگانه و يكسان طي 15سال گذشته بوده، با نهايت دقت بر بحث هاي اجتماعي و سياسي حاكم شود. به جاي گروكشي و تصلب بر سر هر يك از نامزدها بايد مشكلات و عادات مزمن در مديريت دولت را به افكار عمومي شناساند و مقاصد اصلاحگري ديني را در فرآيند تشكيل دولت آينده برجسته كرد.
5-هنوز تا انتخابات بيش از 4 ماه باقي است و وارد بحث هاي انحرافي و اختلافي شدن در حالي كه استمزاج كاملي از افكار عمومي درباره نامزدها به دست نيامده، اقدامي شتاب زده و فشل افكن است.
طي هفته هاي اخير نظرسنجي هاي متعددي صورت مي گيرد كه اقدامي رو به جلو است اما در اغلب آنها از مخاطبان پرسيده مي شود با كدام نامزد قطعاً موافقيد و با كدام يك، قطعاً مخالف. اين اقدام اصولگرايان اگر چه لازم اما ناكافي و شايد براي خود آنان اغواكننده باشد. ناكافي و اغواكننده از اين جهت كه تصميم گيران را از طيف خاكستري افكار عمومي كه حتماً رأي خواهند داد اما معمولاً هفته ها و روزهاي آخر مشرف به روز اخذ رأي تصميم مي گيرند، غافل مي كند. طيف اخير حدود 50درصد رأي دهندگان را شامل مي شود و در واقع به لحاظ كميت آراء، همين طيف هستند كه سرنوشت انتخابات را رقم مي زنند نه آن طيف هايي كه تكليف خود را معلوم كرده اند و مي گويند به اين نامزد قطعاً رأي مي دهيم يا به آن نامزد رأي نمي دهيم.
درباره اين طيف البته چند نكته مهم مطرح است.
اول اينكه نظرسنجي هاي فعلي كه فاقد نظرات اين طيف اثرگذار است، طبيعتاً نمي تواند تكافوي فهم درست از برآيند تصميم افكار عمومي در روز انتخابات باشد و به همين نسبت معرفي نامزد براساس نظرسنجي هاي ناقص فعلي، قدري دور از مصلحت است.
نكته دوم اين است كه بايد ديد هر يك از نامزدها در ماه هاي آينده وقتي به اين طيف مجهول الرأي عرضه شوند، چقدر شناخته شده يا ناشناخته اند. چقدر ظرفيت ناشناخته و جذاب دارند كه بتوان حول و حوش آنها تبليغات مؤثر انتخاباتي -و نه تبليغات اشباع شده و بي ثمر ضدتبليغ- را سامان داد يا چقدر فاقد اين ويژگي هستند.
نكته سوم مي تواند اين پرسش باشد كه ستاد جنگ رواني رقبا -و دشمنان- در قبال هر يك از اين نامزدها چقدر مي توانند نقطه ضعف يا دافعه گير بياورند يا نقطه ضعف بتراشند و او را در نزد طيف خاكستري - و حتي طيف هاي صاحب نظر- از جاذبه ساقط كنند و در مورد كدام ها چنين ظرفيتي براي ستاد مذكور اصلاً مهيا نيست يا به مراتب كمتر است.
بنابراين بايد مصلحت سنجي كرد كه هر يك از نامزدها چه ميزان از ابعاد معرفي نشده و ناشناخته مثبت دارند كه بشود درباره آن سخن گفت و به چه ميزان مي توان در مورد آنها دافعه ايجاد كرد و به تخريب آنان پرداخت.
6-عنوان «شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب» كاملاً گوياست. اين جمع چندان كه از نام آن بر مي آيد بايد بكوشد -و تا حدود زيادي كوشيده اگر چه انتقاداتي نيز به عملكرد آن وارد است - كه جامع نيروهاي انقلاب باشد و چنان مشي كند كه همه يا اكثريت اين نيروها احساس كنند اين شورا آنان را نيز نمايندگي مي كند. بهره ديگري كه از نام اين جمع مي توان گرفت، عناوين دقيق «شورا» و «هماهنگي» است كه با ذكاوت انتخاب شده است. يعني اين جمع، براي اقدام مشورتي همه جانبه جهت هماهنگي است نه اينكه قيم و آمر بلامنازع براي جبهه اصولگرايي باشد. با وجود شيطنت رقباي مضمحل، شورا كوشيده و با وجود برخي اقدامات تكروانه، اهتمام داشته تصويري قيم مآبانه، تنگ نظرانه و محفلي از خود به نمايش نگذارد و اين روند در هفته ها و ماه هاي حساس آينده با توجه بيشتري بايد ادامه يابد تا بتواند وفاقي در شأن نيروهاي نكته سنج اصولگرا و انقلابي را سامان دهد.
شوراي هماهنگي نهايتاً به مردم و اصولگرايان نامزد مورد اجماع را پيشنهاد مي كند و توانايي و رسالتي بيش از اين ندارد. هرقدر اين پيشنهاد به فهم عمومي و توقعات بدنه اصولگرايان نزديك تر و منطبق تر باشد -كه لازمه آن پرهيز از دستپاچگي هاي ناشي از فشار رفقا و رقباست- اقبال به اين پيشنهاد هم بيشتر خواهد بود.
بر فرض كه پس از اجماع شورا بر سر يك نامزد، نامزدهاي اصولگراي ديگري هم بخواهند به صحنه بيايند، نبايد نگران شد. بدنه گسترده اصولگرايي در ميان اقشار مختلف ملت، اينك بدان سطح از فهم و بصيرت رسيده كه بتواند نامزد نهايي را با اجماعي بالا انتخاب كند و زبان به زبان در ميان مردم بازگو كند. مگر 8 سال پيش كه اصلاً كار شورايي معني نداشت و به لحاظ برنامه و استدلال و اقناع بسيار عقب تر از امروز بوديم اصولگرايان چگونه رفتار كردند. آيا واقعاً مي شد گفت آقاي ناطق ترجيح خاصي بر آقاي ري شهري دارد. و آيا آقاي ناطق نامزدي تمام عيار و منزه از هر ضعفي بود. اما عمده رأي اصولگرايان به همان جهت سير كرد اگر چه رفتار آن روز صرفاً از سر اضطرار و مصلحت سنجي از اين نوع بود.
امروز البته اصولگرايان به نسبت آن روز بسيار متحول و پيشرفته تر شده اند به اين مفهوم كه اگر آن روز توجه بايسته اي به افكار عمومي و مشكلات آنها نداشتند و به خاطر كوتاهي هاي مجلس چهارم و پنجم، چوب دولت سازندگي به ناروا بر پشت نيروهاي انقلابي خورد كه سهمي بسيار ناچيز در آن دولت و عملكردهاي اقتصادي آنها داشتند، امروز جريان اصولگرا با عقبه وسيع اجتماعي به ميدان آمده كه عنصر خدمتگزاري و كارآمدي را در شوراهاي شهر و مجلس هفتم به نمايش گذاشته و در عمل نشان داده مردم و حقوق آنها را بر هر نوع كيش شخصيت، رودربايستي هاي جناحي و مسامحه ترجيح مي دهد.
امروز به موازات پيچيدن رايحه خدمت در ميان مردم، طيف نخبه اصولگرا به نوعي عميق تر، معقول تر و مردمي تر از همدلي رسيده است به گونه اي كه اگر به ميان محافل نخبگان مطبوعاتي و دانشگاهي و دانشجويي اصولگرا و... برويم، تك به تك خواهيم ديد كه چه ارزيابي هاي دقيق و مشتركي -معطوف به تحول خواهي انقلابي -نسبت به اوضاع سياسي و تك تك نامزدها با نقاط قوت و ضعف آنها دارند. پس نبايد نه شوراي هماهنگي و نه نيروهاي اصولگرا خيلي نگران اين باشند كه تنوع ها آيا به وحدت مي رسد يا نه، اگر چه مفاهمه و كار تشكيلاتي اجتناب ناپذير است.
مهم اين است كه اصولگرايان خط امامي اند و خط امامي ها به تصادم و تزاحم و معارضه نمي رسند. آنها راه و رهبر دارند، كه حتي عملكرد شوراي هماهنگي را با همان راه و رهبري مي سنجند .
محمد ايماني