مهدي محمدي
مي توان مقايسه اي كرد ميان شور و حال انتخاباتي روزنامه ها - به عنوان ارگان گروه ها و جمعيت هاي سياسي- با شور و شوق مردم كوچه و بازار در تاكسي و اتوبوس و مهماني ها و گردهم آيي هاي دوستانه يا خانوادگي در موضوع انتخابات.
در روزنامه ها ولوله اي برپاست. درصد بزرگي از اخبار و تحليل هاي هر روزه آنها مستقيم يا غير مستقيم مربوط به انتخابات است يا ماهيت و كاركردي انتخاباتي دارد. اين سياست خبري و تحليلي بي شك معقول هم هست، اگر سياستمداران و روزنامه نگاران نخواهند از ديگر همگنان خود عقب بمانند. لحظه اي غفلت كافي است تا حريفي مترصد بگذرد و شما جا بمانيد.
روزنامه نگاران و سياستمداران بازي پرشوري به راه انداخته اند. هر طور كه شرايط و منافع اقتضا كند مي برند و مي دوزند، مي گسلند و مي پيوندند، مي ميرانند و زنده مي كنند، بالا مي برند و پايين مي آورند، گرد مي آورند و مي پراكنند و خلاصه بازارشان سخت گرم و پررونق است. در سوي مقابل اما از جانب مردم گويي نوعي سرد مزاجي هست.
مردم فعلاً ترجيح مي دهند تماشاگر اين بازي باقي بمانند و حتي در حد ابراز واكنش يا اظهارنظر نيز در آن دخيل نشوند. اين سردي البته در موقعيت فعلي و با توجه به فاصله زماني كه تا انتخابات داريم و پيچيدگي فوق العاده اي كه در عرصه سياسي كشور و نوع تعامل نيروهاي سياسي با يكديگر درباره انتخابات پديد آمده، نه غير منتظره است و نه غير طبيعي. اما بايد آن را لااقل در هيئت يك هشدار جدي گرفت و فكر كرد براي آن وضعيتي كه مي تواند باعث شود «مشاركت حداكثري» به عنوان بالاترين فضيلت انتخابات آتي، به خطر بيفتد. 5گزينه زير تلاش مي كند اين عارضه «سردمزاجي انتخاباتي» را از زواياي گوناگون بنگرد و حتي المقدور براي گذار از آن پيشنهادهايي ارائه دهد.
يكم- اول از همه بايد سراغ موضوعي رفت كه در همه جوامع سياسي علت اصلي بي رغبتي مردم به انتخابات -و به طور كلي هر نوع عمل سياسي- است و هيچ اختصاصي به اين يا آن ملت ندارد. مردم نسبت به انتخابات سرد خواهند شد هرگاه احساس كنند دعوا -لابد كما في السابق- بر سر «تصاحب قدرت» است و بازيگران سياسي حاضر در عرصه اصالتاً برايشان ارزشي قائل نيستند و حداكثر آنها را چيزي مي دانند در مايه هاي «نردبان»؛ نردباني كه بر گرده آن پا مي توان گذاشت و بر سرير قدرت نشست. مطلوب كه حاصل آمد چه اهميتي دارد كه چه بر سر نردبان مي آيد؟! لگدي هم اگر بر سرش خورد، بخورد! هرگاه به هر دليل چنين احساسي نسبت به سياستمداران نزديك ملت شكل بگيرد و آنها حضور خود در صحنه را «ظاهري» و غيبت خويش را از آن «واقعي» بپندارند، از حضور در بازي هاي سياسي و از جمله انتخابات دلسرد خواهند شد و بسا تلاش خواهند كرد به سهم خود اين بازي را به هم بزنند. در اين صورت آنها به زحمت باور خواهند كرد كه صحبت هاي فلان مقام مسئول يا سركرده بهمان گروه سياسي چيزي بيش از كلاه برداري هاي رايج قبل از انتخابات و سركيسه كردن مردم براي به چنگ آوردن رأي و نظر آنهاست. مردم در اين حال به سختي صداقت سياستمداران را باور خواهند كرد در اين باره كه به راستي به فكر خوشبختي آنها هستند نه در سوداي گذراندن خر خودشان از پل انتخابات.
اين وضعيت «دروغ پنداري بازي سياست» البته مي تواند -و اغلب هم چنين است- كه گريبان يك يا چند گروه خاص سياسي را بگيرد نه كليت يك نظام سياسي را. از اين منظر بي گمان بعضي گروه هاي سياسي در جامعه ما اكنون از جانب مردم متهم به دروغ گويي و فريبكاري اند. حاجت به اسم آوردن نيست. اين يكي را اتفاقاً در هر جا كه گروهي از مردم به مناسبتي دور هم جمع شده باشند به راحتي مي توانيد ببينيد. صلاح چنين گروه هاي سياسي بي ترديد در اين است كه مدتي خود را كنار بكشند و جلو چشم مردم ظاهر نشوند. بايد بروند گوشه اي به خلوت بنشينند و از خود بپرسند ما براي اين مردم مگر چه كرديم و در فرصتي كه پيش تر به ما داده بودند چه گلي بر سر آنها زديم كه حالا طالب فرصت دوباره ايم؟
دوم- اگر مردم ميان ايده ها، برنامه ها و شعارهاي مطرح شده توسط طرف هاي مبارزه انتخاباتي و دردها و مطالبات واقعي خود ربط و نسبتي نبينند، دليلي براي ابراز اشتياق نسبت به چنين انتخاباتي نخواهند داشت. مردم- كانديداها بخواهند يا نه- مشكلات و مطالباتي دارند. هركانديدايي كه طالب توجه و عنايت آنهاست بايد مستقيماً سراغ دردهاي آنها- خصوصاً آنها كه كهنه و مزمن شده اند- برود. كانديداها نمي توانند به زور توهمات خود را مطالبات مردمي جا بزنند. اين نشدني است. به مردم نمي شود گفت خواست هاي واقعي شما اينهاست كه ما مي گوييم نه آنها كه خود هر روز به جان لمس مي كنيد! اين مقدار را همه مي دانند كه از شعارهاي تكراري و زهوار در رفته ديگر كاري ساخته نيست. اما معلوم نيست كه چرا كسي حتي عزم اينكه لااقل در شعار دادن كمي سليقه و ابتكار به خرج بدهد، هم ندارد.
سوم- چهره هاي تكراري خصوصاً آنها كه خود ديرزماني بر سر كار بوده اند و مردم نسبت به توانايي هاي آنها نظري مساعد ندارند. از قوي ترين و موثرترين عوامل سردكننده انتخاباتند. مردم با خود مي گويند اين آقا از پشت كوه كه نيامده. تا همين ديروز فلان كاره بود و هنرمندي ها و شاهكاريش را ديده ايم. حالا آمده رئيس جمهور بشود كه چه بكند؟ هريك از كانديداها اگر مي خواهند ارزيابي واقعي ازميزان مقبوليت خود و برآوردي درست از شانسشان براي پيروزي داشته باشند، خوب است نظري به سابقه خود بكنند و از خود بپرسند كه آيا در مقام و موقع قبلي شان دليلي در خور براي مردم فراهم آورده اند كه آنها اكنون بتوانند مسئوليت امور اجرايي كشوري به اين عظمت را به ايشان بسپارند؟ آيا در مردم اطميناني و شناختي نسبت به توانايي هاي آنها هست؟
مردم اگر ببينند كه همان چهره هاي متوسط الحال «قبلي» با همان حرف هاي تكراري آمده اند و فرصتي «نو» و «متفاوت» مي طلبند، به طور طبيعي جبهه خواهند گرفت. خصوصاً آنوقت كه دريابند آن كه در دلهاشان احساس اميد و محبتي برمي انگيزد به لطائف الحيل به حاشيه رانده شده و دور بازي به دست طراران افتاده است.
چهارم- دراين سال ها در اثر بسياري تندروي ها و افراط كاري ها، آستانه تحريك سياسي مردم ما به شدت بالارفته و ديگر به سادگي نمي توان در دل هاي آنها شوقي برانگيخت و ازجايشان جنباند. عمل مشتاقانه و فعالانه سياسي انگيزه مي خواهد و فراهم آوردن اين انگيزه براي شهروندان ايراني اكنون ديگر كار ساده اي نيست. بايد حرفي چنان نو و اثرگذار زد كه كهنه گويي ها و كج انديشي هاي مرسوم را به حاشيه براند و يا صداقتي چنان پاك و خالص ابراز داشت كه خاطره لاف زنان و دروغگويان قبلي را بشويد و از دل ها بزدايد. اين كار البته شدني است. مردم روي بدان سو خواهند كرد كه از آن رايحه خوش خدمت به مشامشان بخورد و اين رايحه هم بايد طبيعي باشد نه مصنوعي. مردم خوب مي توانند بفهمند كه چه كسي فيلم بازي مي كند و كدام كس رفتارش طبيعي است.
پنجم- انتظار هم گاهي موجب كم رونقي- البته مقطعي- بازار انتخابات است. مردم فهميده اند كه به وضع فعلي هيچ اطميناني نيست و فردا ممكن است همه چيز به هم بريزد، ائتلاف يا انشعابي جديد شكل بگيرد و يا كانديدايي تازه سربرآورد.
اين سياليت و شتاب فزاينده رويدادهاي سياسي خود مردم را به حزم و احتياط و صبر و مال انديشي وامي دارد. شايد مردم منتظر آينده اند تا ببينند كه بالاخره هرطرف چه از آستين بيرون خواهد آورد و بركدام موضع ثابت و پابرجا خواهد ماند. آن زمان قطعاً تصميم گيري آسان تر خواهد بود.