چرا اروپا جدي نيست؟
مهدي محمدي
روند حصول پيشرفت در مذاكرات با اروپا از سرعت كافي برخوردار نيست. رهبر معظم انقلاب روز عيد غدير خم هشدار دادند كه اگر ايران جديت كافي از جانب اروپايي ها مشاهده نكند، به اين روند ادامه نخواهد داد. بلافاصله پس از آن نيز مسئولان پرونده هسته در سخناني مشابه- و البته با جزئيات بيشتر- فرمايشات ايشان را تأييد كردند. حتي سيدحسين موسويان فرداي روز عيد غدير به نگارنده گفت: اين عدم جديت اروپايي ها فقط مربوط به مذاكرات فعلي هم نيست، بلكه در كل پروسه مذاكرات- از اكتبر 2003 تاكنون- همواره چنين بوده است. جا دارد پرسيده شود دلايل واقعي اين سهل انگاري از جانب اروپايي ها چيست و چرا اكنون كار به جايي رسيده كه كندي و رخوت اروپايي ها حتي صداي خوش بين ترين ناظران و آگاهان داخلي را هم درآورده است؟
يكم- شايد اروپايي ها حق دارند كه جدي نباشند! از آن روز كه سه وزير خارجه اروپايي آسميه سر به تهران آمدند در سعدآباد نشستند و با دبير شوراي عالي امنيت ملي «بيانيه تهران» را امضا كردند تا امروز يك سال و سه ماه مي گذرد. در اين مدت طرف اروپايي بارها تعهدات صريح خود در قبال ايران را نقض كرده و البته هيچ وقت هم با واكنش- يا لااقل عتاب و درشتي و تهديد- قابل اعتنايي مواجه نشده است. آيا همين روي خوش نشان دادن ما به اروپايي ها درحالي كه آنها مدام تعهدات خود را زيرپا مي نهادند، كافي نيست براي اينكه آنها را دچار سوءتفاهم ساخته و به اين باور رسانده باشد كه ايران در هر حال بدعهدي هاشان را تاب خواهد آورد و هرگز واكنش جدي و قاطع به آن نشان نخواهد داد؟! اگر آن روز كه اروپايي ها در توافقنامه تهران نوشتند «پرونده ايران را در شوراي حكام آژانس خواهند بست» ولي بعد نه فقط اين كار را نكردند بلكه هر روز بر شدت تهديدهاي خود در اين باره افزودند: كه «اگر ايران كوتاه نيايد» در كنار آمريكا خواهند ايستاد و از ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت حمايت خواهند كرد؛ يا آن روز كه اروپايي ها توافقنامه بروكسل (فوريه 2004) را زيرپا نهادند و در اجلاس ژوئن شوراي حكام پرونده ايران را نبستند؛ يا آن زمان كه اروپاييان برخلاف نص صريح توافقنامه پاريس به حمايت از گروه تروريستي منافقين برخاستند و آشكارا گفتند كه «ادعاهاي آنها را جدي خواهند گرفت»؛ يا آن هنگام كه اروپا از عمل به تعهد خود در توافقنامه پاريس مبني بر حمايت جدي از پيوستن ايران به WTO ابراز ناتواني و عجز كرد؛ يا آن وقت كه طرف اروپايي ما روح توافق پاريس را از ياد برد و اعلام كرد كه تنها تضمين عيني قابل قبول را «توقف» مي داند؛ اگر در اين موارد و بسياري موارد ديگر شبيه آنها هيئت ايراني واكنشي مقتدرانه نشان مي داد و به شريك اروپايي مي فهماند كه با وجود اين پيمان شكني ها حاضر به ادامه مذاكرات نخواهد بود و واهمه اي هم از به بن بست رسيدن آن ندارد، آن وقت اروپايي ها امروز نمي توانستند چنين آرام و بي خيال به «حركت لاك پشتي» رو بياورند. بلي، اشكالات ديگري هم در كار هست، اما بايد پذيرفت كه بخشي از مشكل ناشي از اين است كه ما هزينه عهدشكني را براي اروپايي ها پايين آورده و به اين ترتيب آنها را «بدعادت» كرده ايم. اكنون هم اگر طالب خروج از اين وضع هستيم بايد به خوبي و بدون مجامله و پرده پوشي به اروپايي ها فهماند كه ايران نقض خطوط قرمز خود را- كه طولاني شدن زمان تعليق هم جزو آنهاست- تحت هيچ شرايطي نخواهد پذيرفت و اگر يقين حاصل كند بناي اروپا بر نقض مفاد توافقنامه پاريس يا كارشكني در روند مذاكرات است نه فقط از به بن بست رسيدن مذاكرات نمي هراسد كه عزتمندانه حاضر به رويارويي با آن است.
دوم- شايد هم اروپا اصلاً نمي خواهد جدي باشد. وقتي طرف ايراني مي گويد اروپا در مذاكرات جدي نيست مقصود يكي- يا هردو- موارد زير است:
1-اروپا در كار گروه هسته اي با موضوع تضمين هاي عيني ايران سهل انگارانه برخورد مي كند و حاضر نيست به طور جدي و به نحوي منطقي و قابل قبول، دراين باره وارد بحث شود كه ايران اساساً چه جنس تضمين هايي مي تواند ارائه كند كه علاوه بر «عينيت» (objectivity)،اطمينان كافي نسبت به عدم انحراف سيكل سوخت ايران نيز به وجود بياورد. اگر اروپا موضوع تضمين هاي عيني را سرسري بگيرد، ادامه يافتن گفت و گوها در موضوعات ديگر كاملاً بي ارزش است.
2-عدم جديت اروپا در مذاكرات را اينگونه هم مي توان فهميد كه اروپايي ها در موضوعات سياسي- امنيتي و يا اقتصادي تكنولوژيك، پيشنهادات باارزش و قابل اعتنايي را روي ميز نگذاشته باشند و همچنان شعار و وعده هاي سرخرمن تحويل طرف ايراني بدهند.
هيچ تعجب نبايد كرد اگر هردو اين موارد رخ داده باشد. اروپايي ها- اگر از دستشان برآيد- به هيچ وجه بنابر پذيرش چرخه سوخت ماندارند و اين چيزي است كه اخيراً به صراحت نيز گفته اند. ما و اروپايي ها چنين كه پيدا است به دو راه متفاوت مي رويم و اساساً به دو منظور از بن مختلف گام در وادي مذاكره نهاده ايم. ايران مي خواهد دنيا را مطمئن سازد كه نسبت به تعهدات خود در چارچوبNPT پاي بند است و هرگز به جانب فعاليت غيرصلح آميز هسته اي نخواهد رفت و ضمناً درمقابل اين محدوديت كه برخود هموار مي كند انتظار دارد كه تمامي حقوقش در چارچوبNPT -ازجمله حق غني سازي- بدون تبعيض وبه طور كامل به رسميت شناخته شود.
اروپايي ها اما گويا مقصود ديگري دارند. آنها از ابتدا- و شايد مطابق توافقي كه با امريكا كرده اند- قصد نداشتند با اصل مسئله كلنجار بروند و از ايران هم مي خواستند و مي خواهند كه به جاي تلاش براي حل مسئله، آن را «منحل» كند. اروپايي ها مي گويند تنها تضميني كه مي تواند دنيا- مقصودشان از «دنيا» خودشانند و پسرعموهاي امريكايي شان!- را قانع كند كه ايران مقاصد تسليحاتي درسر نمي پرورد، تعطيلي كامل و برچيدن تأسيسات مربوط به غني سازي و بازفرآوري است. اين سخن اروپا گذشته از آنكه نوعي زورگويي عريان و تلاش براي محروم كردن ايران از حقوق قطعي اش است، خلافNPT و حتي خلاف توافقنامه پاريس نيز هست. به هرحال از آنجا كه اروپايي ها از آغاز با چنين هدفي مذاكره با ايران را آغاز كرده اند، نبايد توقع داشت آنها در مذاكراتي كه پايان آن به از سرگيري غني سازي در ايران خواهد انجاميد، جدي باشند. آنها به توقف چرخه سوخت ايران در پايان مذاكرات اميد بسته اند و لذا طبيعي است به هر ميزان كه اين هدف را دور و دست نيافتني ببينند، بر سستي شان افزوده خواهد شد.
سوم- اروپا به هر ميزان كه در مذاكره با ايران جديت بورزد و به سمت حصول نتيجه با ايران پيش برود، همزمان با آمريكا و صهيونيست ها دچار مشكلات حادتري خواهد شد. اروپايي ها از زمان آغاز گفت وگو با ايران بارها گفته اند كه مطالبات و اهداف آمريكا را نيز در مواجهه با ايران نمايندگي مي كنند و اهدافي كاملاً مشترك با آنان دارند. اكنون اما اروپا بر سر يك دوراهي استراتژيك قرار گرفته كه لازمه آن پايان دادن به سياست خوردن از توبره و آخور است. تا امروز شايد اروپا توانسته باشد در همان حال كه به مذاكره با ايران ادامه مي دهد، ارتباط و رايزني خود با آمريكا را نيز حفظ كند اما اكنون اوضاع به گونه اي است كه ادامه اين سياست را ناممكن مي سازد. اروپا ناچار از يك انتخاب بزرگ است. يا بايد با ما به نتيجه برسد و اين ممكن نخواهد بود مگر اينكه به آغاز غني سازي در ايران رضايت بدهد كه در اينصورت با آمريكا به طور جدي وارد چالش خواهدشد و يا اينكه جانب آمريكا را نگهدارد و بر توقف غني سازي در ايران پاي بفشارد كه در آن صورت مذاكرات به بن بست قطعي خواهد رسيد و اروپا هم مطلقاً در وضعي نيست كه بتواند تبعات اين بن بست را به لحاظ سياسي، اقتصادي و همچنين امنيتي تاب بياورد.
به نظر مي رسد كه وضع فعلي آزموني است براي سنجش ميزان «بلوغ» و «استقلال» اروپا در جامعه بين الملل. جامعه جهاني در انتظار است كه ببيند آيا اروپا خواهد توانست از زير يوغ وابستگي به ايالات متحده جان سالم به در ببرد و صرفاً با ملاحظه منافع خود تصميمي مستقل گيرد؟
اگر اروپا به اين درجه از بلوغ و به خود ايستادگي رسيده باشد و توان عرض اندام در مقابل آمريكا و صهيونيست ها را در خود ببيند، مي توان اميدوار بود كه مذاكرات به نتيجه اي مرضي الطرفين ميان اروپا و ايران برسد. وگرنه درحالي كه اروپا همچنان خود را طفيلي وجود آمريكا مي بيند نه در اين مورد و نه در هيچ بحران بين المللي ديگر اميدي به نقش آفريني مؤثر و مستقل اروپا نيست.
روند حصول پيشرفت در مذاكرات با اروپا از سرعت كافي برخوردار نيست. رهبر معظم انقلاب روز عيد غدير خم هشدار دادند كه اگر ايران جديت كافي از جانب اروپايي ها مشاهده نكند، به اين روند ادامه نخواهد داد. بلافاصله پس از آن نيز مسئولان پرونده هسته در سخناني مشابه- و البته با جزئيات بيشتر- فرمايشات ايشان را تأييد كردند. حتي سيدحسين موسويان فرداي روز عيد غدير به نگارنده گفت: اين عدم جديت اروپايي ها فقط مربوط به مذاكرات فعلي هم نيست، بلكه در كل پروسه مذاكرات- از اكتبر 2003 تاكنون- همواره چنين بوده است. جا دارد پرسيده شود دلايل واقعي اين سهل انگاري از جانب اروپايي ها چيست و چرا اكنون كار به جايي رسيده كه كندي و رخوت اروپايي ها حتي صداي خوش بين ترين ناظران و آگاهان داخلي را هم درآورده است؟
يكم- شايد اروپايي ها حق دارند كه جدي نباشند! از آن روز كه سه وزير خارجه اروپايي آسميه سر به تهران آمدند در سعدآباد نشستند و با دبير شوراي عالي امنيت ملي «بيانيه تهران» را امضا كردند تا امروز يك سال و سه ماه مي گذرد. در اين مدت طرف اروپايي بارها تعهدات صريح خود در قبال ايران را نقض كرده و البته هيچ وقت هم با واكنش- يا لااقل عتاب و درشتي و تهديد- قابل اعتنايي مواجه نشده است. آيا همين روي خوش نشان دادن ما به اروپايي ها درحالي كه آنها مدام تعهدات خود را زيرپا مي نهادند، كافي نيست براي اينكه آنها را دچار سوءتفاهم ساخته و به اين باور رسانده باشد كه ايران در هر حال بدعهدي هاشان را تاب خواهد آورد و هرگز واكنش جدي و قاطع به آن نشان نخواهد داد؟! اگر آن روز كه اروپايي ها در توافقنامه تهران نوشتند «پرونده ايران را در شوراي حكام آژانس خواهند بست» ولي بعد نه فقط اين كار را نكردند بلكه هر روز بر شدت تهديدهاي خود در اين باره افزودند: كه «اگر ايران كوتاه نيايد» در كنار آمريكا خواهند ايستاد و از ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت حمايت خواهند كرد؛ يا آن روز كه اروپايي ها توافقنامه بروكسل (فوريه 2004) را زيرپا نهادند و در اجلاس ژوئن شوراي حكام پرونده ايران را نبستند؛ يا آن زمان كه اروپاييان برخلاف نص صريح توافقنامه پاريس به حمايت از گروه تروريستي منافقين برخاستند و آشكارا گفتند كه «ادعاهاي آنها را جدي خواهند گرفت»؛ يا آن هنگام كه اروپا از عمل به تعهد خود در توافقنامه پاريس مبني بر حمايت جدي از پيوستن ايران به WTO ابراز ناتواني و عجز كرد؛ يا آن وقت كه طرف اروپايي ما روح توافق پاريس را از ياد برد و اعلام كرد كه تنها تضمين عيني قابل قبول را «توقف» مي داند؛ اگر در اين موارد و بسياري موارد ديگر شبيه آنها هيئت ايراني واكنشي مقتدرانه نشان مي داد و به شريك اروپايي مي فهماند كه با وجود اين پيمان شكني ها حاضر به ادامه مذاكرات نخواهد بود و واهمه اي هم از به بن بست رسيدن آن ندارد، آن وقت اروپايي ها امروز نمي توانستند چنين آرام و بي خيال به «حركت لاك پشتي» رو بياورند. بلي، اشكالات ديگري هم در كار هست، اما بايد پذيرفت كه بخشي از مشكل ناشي از اين است كه ما هزينه عهدشكني را براي اروپايي ها پايين آورده و به اين ترتيب آنها را «بدعادت» كرده ايم. اكنون هم اگر طالب خروج از اين وضع هستيم بايد به خوبي و بدون مجامله و پرده پوشي به اروپايي ها فهماند كه ايران نقض خطوط قرمز خود را- كه طولاني شدن زمان تعليق هم جزو آنهاست- تحت هيچ شرايطي نخواهد پذيرفت و اگر يقين حاصل كند بناي اروپا بر نقض مفاد توافقنامه پاريس يا كارشكني در روند مذاكرات است نه فقط از به بن بست رسيدن مذاكرات نمي هراسد كه عزتمندانه حاضر به رويارويي با آن است.
دوم- شايد هم اروپا اصلاً نمي خواهد جدي باشد. وقتي طرف ايراني مي گويد اروپا در مذاكرات جدي نيست مقصود يكي- يا هردو- موارد زير است:
1-اروپا در كار گروه هسته اي با موضوع تضمين هاي عيني ايران سهل انگارانه برخورد مي كند و حاضر نيست به طور جدي و به نحوي منطقي و قابل قبول، دراين باره وارد بحث شود كه ايران اساساً چه جنس تضمين هايي مي تواند ارائه كند كه علاوه بر «عينيت» (objectivity)،اطمينان كافي نسبت به عدم انحراف سيكل سوخت ايران نيز به وجود بياورد. اگر اروپا موضوع تضمين هاي عيني را سرسري بگيرد، ادامه يافتن گفت و گوها در موضوعات ديگر كاملاً بي ارزش است.
2-عدم جديت اروپا در مذاكرات را اينگونه هم مي توان فهميد كه اروپايي ها در موضوعات سياسي- امنيتي و يا اقتصادي تكنولوژيك، پيشنهادات باارزش و قابل اعتنايي را روي ميز نگذاشته باشند و همچنان شعار و وعده هاي سرخرمن تحويل طرف ايراني بدهند.
هيچ تعجب نبايد كرد اگر هردو اين موارد رخ داده باشد. اروپايي ها- اگر از دستشان برآيد- به هيچ وجه بنابر پذيرش چرخه سوخت ماندارند و اين چيزي است كه اخيراً به صراحت نيز گفته اند. ما و اروپايي ها چنين كه پيدا است به دو راه متفاوت مي رويم و اساساً به دو منظور از بن مختلف گام در وادي مذاكره نهاده ايم. ايران مي خواهد دنيا را مطمئن سازد كه نسبت به تعهدات خود در چارچوبNPT پاي بند است و هرگز به جانب فعاليت غيرصلح آميز هسته اي نخواهد رفت و ضمناً درمقابل اين محدوديت كه برخود هموار مي كند انتظار دارد كه تمامي حقوقش در چارچوبNPT -ازجمله حق غني سازي- بدون تبعيض وبه طور كامل به رسميت شناخته شود.
اروپايي ها اما گويا مقصود ديگري دارند. آنها از ابتدا- و شايد مطابق توافقي كه با امريكا كرده اند- قصد نداشتند با اصل مسئله كلنجار بروند و از ايران هم مي خواستند و مي خواهند كه به جاي تلاش براي حل مسئله، آن را «منحل» كند. اروپايي ها مي گويند تنها تضميني كه مي تواند دنيا- مقصودشان از «دنيا» خودشانند و پسرعموهاي امريكايي شان!- را قانع كند كه ايران مقاصد تسليحاتي درسر نمي پرورد، تعطيلي كامل و برچيدن تأسيسات مربوط به غني سازي و بازفرآوري است. اين سخن اروپا گذشته از آنكه نوعي زورگويي عريان و تلاش براي محروم كردن ايران از حقوق قطعي اش است، خلافNPT و حتي خلاف توافقنامه پاريس نيز هست. به هرحال از آنجا كه اروپايي ها از آغاز با چنين هدفي مذاكره با ايران را آغاز كرده اند، نبايد توقع داشت آنها در مذاكراتي كه پايان آن به از سرگيري غني سازي در ايران خواهد انجاميد، جدي باشند. آنها به توقف چرخه سوخت ايران در پايان مذاكرات اميد بسته اند و لذا طبيعي است به هر ميزان كه اين هدف را دور و دست نيافتني ببينند، بر سستي شان افزوده خواهد شد.
سوم- اروپا به هر ميزان كه در مذاكره با ايران جديت بورزد و به سمت حصول نتيجه با ايران پيش برود، همزمان با آمريكا و صهيونيست ها دچار مشكلات حادتري خواهد شد. اروپايي ها از زمان آغاز گفت وگو با ايران بارها گفته اند كه مطالبات و اهداف آمريكا را نيز در مواجهه با ايران نمايندگي مي كنند و اهدافي كاملاً مشترك با آنان دارند. اكنون اما اروپا بر سر يك دوراهي استراتژيك قرار گرفته كه لازمه آن پايان دادن به سياست خوردن از توبره و آخور است. تا امروز شايد اروپا توانسته باشد در همان حال كه به مذاكره با ايران ادامه مي دهد، ارتباط و رايزني خود با آمريكا را نيز حفظ كند اما اكنون اوضاع به گونه اي است كه ادامه اين سياست را ناممكن مي سازد. اروپا ناچار از يك انتخاب بزرگ است. يا بايد با ما به نتيجه برسد و اين ممكن نخواهد بود مگر اينكه به آغاز غني سازي در ايران رضايت بدهد كه در اينصورت با آمريكا به طور جدي وارد چالش خواهدشد و يا اينكه جانب آمريكا را نگهدارد و بر توقف غني سازي در ايران پاي بفشارد كه در آن صورت مذاكرات به بن بست قطعي خواهد رسيد و اروپا هم مطلقاً در وضعي نيست كه بتواند تبعات اين بن بست را به لحاظ سياسي، اقتصادي و همچنين امنيتي تاب بياورد.
به نظر مي رسد كه وضع فعلي آزموني است براي سنجش ميزان «بلوغ» و «استقلال» اروپا در جامعه بين الملل. جامعه جهاني در انتظار است كه ببيند آيا اروپا خواهد توانست از زير يوغ وابستگي به ايالات متحده جان سالم به در ببرد و صرفاً با ملاحظه منافع خود تصميمي مستقل گيرد؟
اگر اروپا به اين درجه از بلوغ و به خود ايستادگي رسيده باشد و توان عرض اندام در مقابل آمريكا و صهيونيست ها را در خود ببيند، مي توان اميدوار بود كه مذاكرات به نتيجه اي مرضي الطرفين ميان اروپا و ايران برسد. وگرنه درحالي كه اروپا همچنان خود را طفيلي وجود آمريكا مي بيند نه در اين مورد و نه در هيچ بحران بين المللي ديگر اميدي به نقش آفريني مؤثر و مستقل اروپا نيست.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۳ ساعت 18:48 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور