تأسف ، حيرت و شرم - مهدی محمدی

http://news.limoonat.com/pics/a27221669f81a248e1f4a7ca0c9e1fd2.jpg

با نگاه و تأمل در آنچه نامزدهاي اصلاح طلب انتخابات رياست جمهوري تاكنون در برنامه هاي انتخاباتي خود در صدا و سيما گفته اند يا پروژه هاي تبليغاتي كه در چند هفته اخير اجرا كرده اند، انواعي از حالت هاي ذهني ممكن است به آدمي دست بدهد. مي توان «متاسف» شد از اينكه چگونه كساني يك شبه به خرمن زهد و آبروي 20 ساله آتش مي زنند به طمع رايي كه معلوم نيست اساسا جمع شدني هست يا نه و دروغ، ظاهرا فروزان ترين مشعلي است كه قرار است آن خرمن را بسوزاند. دروغ راي جمع نمي كند چون نمي توان بيش از چند روز بر آن استوار ماند و بالاخره مردم مي فهمند كه آن عدد كذايي تا ديروز 200 ميليارد دلار بوده و حالا ظرف چند روز شده 300 ميليارد و اخيرا 400 ميليارد دلار، و از خود مي پرسند آيا گوينده اين سخنان «عدد» نمي داند؟! «تهمت» كبريت دوم است كه آن هم جز اينكه بركت امور را بستاند فايده اي نخواهد كرد. اگر اين مرد آن مقدار پول را حيف و ميل كرده، پس اين همه پروژه استاني در شهر به شهر و روستا به روستاي اين ملك چگونه تأمين مالي مي شود؟ يا افزايش چشمگير حقوق بازنشستگان و كارمندان دولت كه تا امروز با سيلي صورت خود را در مقابل اهل و عيال سرخ نگه مي داشتند و حالا كمي رنگ به رخسارشان آمده، چگونه ممكن شده است؟ سهام عدالت و اعتبارات وسيع بانكي چگونه به مردم داده شده است؟ مي توان به مردم گفت اين آقا به شما «هديه» بي موقع داده و نيتش مشكوك است- چنانكه گفته اند- اما نمي توان او را به گم و گور كردن پولي متهم كرد كه بعضي مدعيان از شمارش تعداد صفرهايش هم عاجزند. تازه اگر اين را هم بگويي ممكن است رندي پيدا شود و بگويد جسارتا، اين مملكت كه تازه پول دار نشده. پيش از اين هم انبان دولتيان خالي نبود. سؤال اين نيست كه اين دولت پول هايش را كجا خرج كرده، هر كه نداند مردم مي دانند پول ها كجاست، بلكه سؤال اين است كه تا پيش از اين پول مملكت كجا مي رفت كه چيزي از آن به فقرا و تنگدستان نمي رسيد؟! شما با پول هاي اين مردم چه كرده ايد؟

مي توان «حيرت» كرد از اينكه چگونه كسي كه مدعي است جميع مطالبات حال و آينده خلايق را نمايندگي مي كند هنوز نمي داند كه نمي توان از مردم خواست آنچه را كه مي دانند ندانند- به تعبير فيلسوفان «دانستن ارادي نيست»- و درباره آنچه كه به خود آنها مربوط مي شود، به آنها دروغ گفت. مثلا مردم خود مي دانند كه وقتي در سفر استاني به استقبال رئيس جمهور رفتند و ساعت ها در آفتاب و باران ايستادند تا شايد مجالي بيابند و از دور به او ابراز ارادتي بكنند، كسي اتوبوس دنبال آنها نفرستاده بود. حالا اگر مجسمه هاي مردم داري بگويند كه «ماشين دنبال مردم فرستاده شده بود» با شنيدن اين جمله، چه احساسي به مردم دست خواهد داد؟ و بدتر از آن، اگر مردم ببينند كه همان مجسمه هاي محترم خود با اتوبوس و تاكسي از خيابان هاي تهران آدم جمع مي كنند كه جلسه كذايي شان خالي نماند، آن وقت چه خواهند گفت؟ چرا برخي تصور مي كنند مردم فقط آن چيزهايي را مي بينند كه آنها دوست دارند ديده شود؟
«شرم» هم البته مي توان كرد. چند ماه است حاميان يك كانديدا ادعا مي كنند در تبليغات خود با مردم صادقند. خود او جايي گفت جامعه را مدافع ارزش ها مي داند. چندي نگذشته بود كه اولين علائم صداقت هويدا شد؛ از مردم خواستند همه سبز بپوشند و وقتي ديدند آنها براي انتخاب رنگ لباس خود منتظر تعيين تكليف از جانب كسي نبوده اند، خود دست به كار شدند و با صرف مبالغي كه مي گويند همه ناچيز و از محل كمك هاي مردمي بوده، هزاران شال، دستبند، روسري و تي شرت سبز دوختند و ميان مردم توزيع كردند. هدف چه بود؟ تا امروز هيچ كس در اين باره توضيح دقيقي نداده است. آيا هدف اين بود كه گفته شود راي دادن به موسوي راي به پسر پيغمبر است؟! ظاهرا دوستان آب اگر باشد شناگران بدي نيستند و آن حرف ها كه «نبايد از نمادهاي مذهبي و احساسات ديني مردم استفاده ابزاري كرد» مربوط به همسايه ها بوده است (قابل توجه جناب آقاي تاج زاده كه اخيرا سخت به شغل شريف دفاع از قاعده طلايي اخلاق مشغولند!) چند روز پيش، اما، سبز جامگان آب پاكي را روي دست همه ريختند و معلوم شد قصه اساسا چيز ديگري است. جمعي كه هفته پيش در ورزشگاه آزادي گرد آمدند تازه به ما فهماندند غرض آقايان استفاده يا سوءاستفاده از نمادهاي ديني نيست چون هواداران آنها- لااقل بخشي از آنها كه آن روز در آن مكان اجتماع كردند- اساسا نمي دانند و برايشان مهم هم نيست كه با چه چيزي سر و كار دارند. به همين دليل بود كه جامه سبز بر تن، در شب شهادت فاطمه زهرا(س) همراه با ترنم نماهنگ هاي ريتميك، دست افشاندند و پاي كوبيدند و چون خستگي بر آنان مستولي شد پرچم هاي مزين به نام مبارك عباس بن علي(ع) را بر زمين پهن كرده و روي آن نشستند تا خستگي تحركات آنچناني را از تن به در كنند. به اين ترتيب بود كه معلوم شد آدمي ابتدا بايد معنا و كاركرد يك نماد را بداند تا بتواند از آن سوءاستفاده كند و اين قصه تا آنجا كه به سبزپوشان اصلاح طلب مربوط مي شود اساسا منتفي است.
تا شب انتخابات زماني نمانده است. اما در پيمودن همين راه كوتاه هم دعا براي عاقبت به خيري را نبايد فراموش كرد.