غوره و مويز و قانون
شنبه شب گذشته؛ شبكه سوم سيما مستند «مكث» را به ماجراي
كلاه برداري يك جوان از هنرپيشه هاي مشهور و نيمه مشهور كشور اختصاص داد؛ از مهران رجبي و پولاد كيميايي و امير جعفري گرفته تا الناز شاكردوست و حميد ماهي صفت و حتي نيكبخت واحدي. مسير مستند تهيه شده هم بر مبناي جعل عنوان جوان زبلي بود كه خود را برادرزاده سردار احمدي مقدم - فرمانده نيروي انتظامي-
جا زده بود و به دوستان مذكور گفته بود «كاري داشتين؛ مديونين به من نگين!»
مستند جالبي بود؛ ضمن اينكه نبوغ يك جوان 17 ساله را نشان
مي داد كه حالا 20ساله شده است و با انبوه شكايت هايي روبروست كه فصل مشتركي دارد: او ما را فريب داد!
شاكيان ويژه اين پرونده نيز يك حرف مشترك دارند؛ اينكه جوانك چه طور براي بازيگراني كه به گفته خود عمري است براي مردم، نقش بازي مي كنند؛ آن قدر خوب نقش بازي كرده كه همه او را «باور» كرده اند.
جالب اينكه از تهيه آرم طرح ترافيك تا كارت پايان خدمت و صفر كردن خلافي ماشين و تهيه گواهي نامه و شوكر و...همه نوع درخواستي به اين جوانك يك لا قبا سفارش شده بود!
شيوه كار او هم جالب بود؛ همه را با هم دست مي انداخت و از نام ديگران به خوبي براي جلب اعتماد آنها استفاده مي كرد؛ مثلا هنرمندان را با نام بردن از همكاران هنري شان در هتلي به صرف شام جمع مي كرد و بعد همزمان با تجار و سرمايه گذاراني قول و قرار مي گذاشت؛ آن جماعت از رفاقت و همنشيني اين جوانك با هنرمندان؛ و هنرمندان هم از رفت و آمد و نشست و برخاست آدم هاي با وجهه اجتماعي بالا با او، هشدار شك را از ذهن خود پاك مي كردند و با او طرح همراهي مي ريختند.
به هر ترتيب، جوانك به خوبي همه را سر كار گذاشته و مبالغ سنگين و سبكي از ايشان دريافت كرده و حالا هم دارد آب خنك اين عرق ريزان حرفه اي جعل و جهل را مي خورد اگر البته در زندان خودش را مامور مخفي اطلاعات جا نزند و با برخي از ماموران ساخت و پاخت نكند و ...
اما اين مستند دو نكته مهم و مستتر هم داشت:
اول اينكه، در كل مستند پخش شده ما هيچ تصوير روشني از فرد
ياد شده دريافت نكرديم؛ «كيست؟ چه كاره است؟ اهل كجاست؟ تحصيلاتش چيست؟ چرا خود را با اين نام معرفي كرده؟ چطور اين همه سال كسي او را دستگير نكرده؟ كجا زندگي مي كرده است و...» به عبارتي مختصات زندگي اين جوانك جاعل و نابغه هرگز براي مخاطب باز نشد. علتش را خوش بينانه مي گذاريم به حساب ناشي بودن كارگردان مستند!
نكته دوم كه به نظر مهم ترين بخش مستند پخش شده بود؛ روي ديگر سكه است؛ روايت داستان از زاويه اي ديگر. در اين مستند ما از زاويه ديد يك شهروند به كلاهبرداري يك جوان از هنرمندان نگاه كرديم؛ حالا اگر زاويه ديدمان را داناي كل قرار دهيم؛ داستان عوض
مي شود. به اين ترتيب كه با عرض پوزش بايد گفت هنرمندان ما
-بازيگران عنوان بهتري است البته : براي دور زدن قانون و پيمودن راه ميان بر غير قانوني؛ بدجوري آماده اند. اين البته براي همه مردم ما صادق است و تراژدي كوئست بهترين مصداقش. اما در اين مستند ما از هنرمندان فرشتگاني ساختيم كه انگار واقعا بي گناه بوده اند و تنها و تنها فريب خورده اند!
در حالي كه اگر اين افراد فريب خورده؛ در ذهن خود مي گفتند «ما اهل پارتي نيستيم و با مردم عادي زياد تفاوت نداريم كه بخواهيم از طريق پارتي و يا عوامل نفوذي كارمان را راه بيندازيم و يا براي راحتي خودمان و بدون عبور از معابر قانوني، يك اقدام غيرقانوني انجام دهيم» آن وقت اين اتفاقات هم نمي افتاد. كسي هم از كسي شكايتي نداشت و همه خوش و خرم...
داستان «رانت خواهي» در كشور ما و البته هر نقطه از عالم؛ يك معادله دوطرفه است؛ مانند بازار عرضه و تقاضا. تا تقاضاي دورزدن قانون و پارتي بازي نباشد؛ ميدان جولان براي اين گونه افراد هم وجود نخواهد داشت و يا مي توان اين طور گفت: تا زماني كه آدم ها در كشور ما دنبال راه ميان بر فوري و فوتي هستند و دنبال كارچاق كن و دلال و آشنا و البته دور زدن قانون؛ ميدان براي ويراژ اين جوان ها باز باز است. خدا كند قدر صندلي ها و اعتبار نام هايمان را بدانيم و براي خلافي ماشين و طرح ترافيك و...در جست وجوي آشنا و ميان بر نباشيم.
و البته يك نكته حاشيه اي كه با صداي آهسته مي نويسم: چه اتفاقي در مجاري قانوني افتاده است كه مردم از دور زدن و ميان بر به شدت استقبال مي كنند؟!
اين رشته البته سر دراز دارد و در همه حوزه ها ديده مي شود؛ در همين حرفه خودمان هم هستند آدم هايي كه از ميز خبرنگاري شان دنبال چه رانت ها كه نيستند...آفت شهرت است ديگر! تازه غوره هايي هم هستند كه هنوز مويز نشده ، در خيال رانت هستند و دنبال ميان بر ! كلا ما ملت ميان بر خواهي هستيم !
محسن حدادي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 22:2 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور