پنجه بيجار!
اول اينكه؛ اعلام شده است بودجه فرهنگ در دولت نهم سه برابر شده، ميزان
كتابخانه هاي كشور دو برابر شده، 100 ميليارد اعتبار در دولت نهم صرف
فرهنگ شده است؛ تعداد صندلي سينماهاي كشور ايكس برابر شده و ميزان توليد
فيلم ايگرگ برابر، يارانه پرداختي براي خريدكتاب چند برابر شده، توليد كتاب
هم خيلي برابر شده و ... همه اينها را نوشتم تا بگويم هفته گذشته در نهايت
بي شرمي و البته مثل هميشه سكوت غير قابل توجيه مسئولين وزارت خارجه و
فرهنگ، مولانا را با بوق و كرنايي به وسعت و اعتبار روزنامه گاردين از
تركيه عزيز به افغانستان كوچاندند وگفتند: مولانا افغاني بوده است!! انتشار
خبر اين تحريف تاريخي، تولد دوباره برادران افغاني را در پي داشته و همان
افه هاي روشنفكري كه همواره در زمانه يتيم بودن مفاخر فرهنگي و گمنامي شان -
دست بر قضا تاكيد رهبر عزيزمان در ديدار نخبگان هم بود- كروركرور سر از
رسانه ها بر مي آورند كه: «اين مرزبندي ها، فرهنگ را بيمار مي كند، فرهنگ
در مرزها نمي گنجد همانطور كه هنر در جغرافياي نقشه ها حبس نمي شود و آه اي
مولاناي عزيز كه افغاني هستي...» خنده دار است اگر بخواهم اهالي سرزمين
تنزل يافته «حكمت به خشخاش» را با همين افاضه هاي خنده دار پاسخ دهم كه
برادر! اگر مرز نمي شناسد پس چرا براي ربودنش هر ازگاهي گريبان چاك مي دهيد
كه بگوييد هنوز هم بخاري هست؟ سمرقند و بخارايتان را با بي بخاري از دست
داده ايد و زير لگد اجنبي و جهل طالباني، از خواب خرگوشي مديران فرهنگي ما
براي خود كابوس مي تركانيد؟!
دوم اينكه؛ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سخت در تلاش است تا با برگزاري كلاس هاي زبان فارسي در اقصي نقاط جهان از جمله قزاقستان، بنگلادش، افغانستان ، ليبي، مالي، سومالي و ... در كنار برگزاري گالري هاي متعدد هنري، «فرهنگ» ايران را به تمام جهان صادر كند؛ براي توفيق اين سربازان بي ادعا و حقوق بگير نظام، صلوات!
سوم اينكه؛ در راستاي نوآوري و شكوفايي در ششمين ماه سال، خبر كسب رتبه سوم مسابقات بين المللي قرآن در مالزي در صدا و سيما پخش شد! اين خبر كه ارزش خبري آن از خبر «مسابقات پرتاب گوجه با دست در اسپانيا» و همچنين مسابقات سه چرخه سواري شهر هوستون انگلستان كمتر بوده، در يكي دو باكس خبري سيما به صورت ام پي تري، بدون پخش تصاوير مربوطه، تصاوير غيرمربوطه، مصاحبه با برگزيده جوان ايراني و همراهي او تا رخت كن!، ارتباط مستقيم با مادر و همسر و فرزند، پخش مراسم استقبال در فرودگاه، نامگذاري ميدان و خيابان و چهارراه و ... پخش و موجبات شادي بسياري از قرآن دوستان را فراهم كرده است. البته سازمان معزز اوقاف هم ضمن خرج بيت المال در نشريات مختلف و متنوع و اعزام هيچ خبرنگاري به اين مسابقات، خود نيز با ارسال خبري 5 خطي رسالت بزرگ خبري اش را در قبال اين اتفاق خجسته انجام داد. شاعر مي خواهد بگويد وقتي متولي حرمت امام زاده از نوع وقفي اش را نگه نمي دارد از روزنامه ها و صدا و سيما چه توقع!
چهارم؛ نخبگان كشور در جلسه اي تحسين برانگيز و كاملاً نوآورانه در جمع اعضاي هيئت دولت نشستند و ... نشستند و... نشستند و .... مشكل مسكن شان را حل كردند- البته روي كاغذ- اگرچه در اين جلسه اثري از مشاوران جوان رئيس جمهور نبود اما همين كه در هفته دولت هم خبري از گروه هاي پركار و پراثر مشاوران جوان منتشر نشد، خود نوعي حديث مفصل است؛ مضاف بر اينكه مي شد با تصويب هيئت دولت جاي اصلي نخبگان در اتاق هاي فكر وزارتخانه هاي مختلف معين شود وگرنه مشكل مسكن شايد اولويت چندم نخبگان باشد؛ بورس علمي، اردوهاي آموزشي، امكانات تحقيق و پژوهش، كتابخانه مركزي و ويژه، ارتباط با پارك هاي فناوري، اتصال به مراكز پژوهشي دانشگاه هاي برتر جهان و... از همه مهمتر توجه ويژه به طرح ها و ابتكارات ايشان در راس نيازهاي نخبگان كشور است. راستي دقت كرده ايد، اطلاعات مربوط به بنياد ملي نخبگان كمتر از نيروگاه بوشهر در رسانه ها منعكس شده و مي شود؟ اگر دقت نكرده ايد، دقت كنيد، چون خود نخبگان عزيز هم زياد چيزي ازاين بنياد نمي دانند، روابط عمومي فعالي هم دارد، هميشه خطوط ارتباطي شان مشغول است ؛ خب حتماً در حال اطلاع رساني به سايرين هستند، صد رحمت به پژوهشكده رويان كه حداقل با برخي مديرانش مي شود گفتگو كرد، رئيس بنياد ملي نخبگان كه ... اگر شما ديديد، سلام ما را هم برسانيد.
پنجم ؛ دوباره بوي خاك باران خورده مي گيريم در سحرهاي سحرآميز، باز ضربان قلب مان پر مي شود از نفس نفس زدن هاي شمعداني هاي آفتاب خورده اي كه با صداي موذن زاده گل مي دهند و رعنا مي شوند و ناز مي كنند براي آب پاشي بعد از افطار و آنوقت سر طاقچه نگاهت
مي نشينند آن هنگام كه قنوت گرفته اي راز و نياز شبانه ات را با ميزبان...دوباره قد مي كشيم از پشت پروازهاي قاصدك آرزوهامان كه از سر پيچك نگاه هاي ترك خورده سحر تا افطار در بيكران ابرهاي بندگي ذوالجلال و الاكرام غوطه ور مي شود. دوباره با شب وصلت مي كنيم تا ستاره چين دامن پر راز و رمزش باشيم و طعم فرزند اشك و لبخند را تا اوج لذت بچشيم ...كاش دوباره كارت دعوت مان را جا نگذاريم لب ديوار بلند روزمرگي كه خوب دارد ثانيه هاي عمرمان را به غارت مي برد و در انتهاي گردنه شلوغ مرگ، دندان هايش را به نشانه تلخ لبخند نشانمان مي دهد...
گوش كن! چقدر صداي شكستن و شكسته شدن مي آيد، چه بازاري دوباره جان گرفته است؛ حراجي دل است و خريدار چه قيمت ها كه بالا و پايين نمي كند...«بورس30روزه اعمال بهادار حضرت حق آغاز به كار كرد...»اگر دل شكسته داري داخل شو كه خوب قيمت دارد و اين روزها بورس شكسته هاست.
چقدر زود دست هامان خالي شد و دوباره برگشتيم...چه زود گذشت... چه زود مي گذرد...
محسن حدادي
دوم اينكه؛ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سخت در تلاش است تا با برگزاري كلاس هاي زبان فارسي در اقصي نقاط جهان از جمله قزاقستان، بنگلادش، افغانستان ، ليبي، مالي، سومالي و ... در كنار برگزاري گالري هاي متعدد هنري، «فرهنگ» ايران را به تمام جهان صادر كند؛ براي توفيق اين سربازان بي ادعا و حقوق بگير نظام، صلوات!
سوم اينكه؛ در راستاي نوآوري و شكوفايي در ششمين ماه سال، خبر كسب رتبه سوم مسابقات بين المللي قرآن در مالزي در صدا و سيما پخش شد! اين خبر كه ارزش خبري آن از خبر «مسابقات پرتاب گوجه با دست در اسپانيا» و همچنين مسابقات سه چرخه سواري شهر هوستون انگلستان كمتر بوده، در يكي دو باكس خبري سيما به صورت ام پي تري، بدون پخش تصاوير مربوطه، تصاوير غيرمربوطه، مصاحبه با برگزيده جوان ايراني و همراهي او تا رخت كن!، ارتباط مستقيم با مادر و همسر و فرزند، پخش مراسم استقبال در فرودگاه، نامگذاري ميدان و خيابان و چهارراه و ... پخش و موجبات شادي بسياري از قرآن دوستان را فراهم كرده است. البته سازمان معزز اوقاف هم ضمن خرج بيت المال در نشريات مختلف و متنوع و اعزام هيچ خبرنگاري به اين مسابقات، خود نيز با ارسال خبري 5 خطي رسالت بزرگ خبري اش را در قبال اين اتفاق خجسته انجام داد. شاعر مي خواهد بگويد وقتي متولي حرمت امام زاده از نوع وقفي اش را نگه نمي دارد از روزنامه ها و صدا و سيما چه توقع!
چهارم؛ نخبگان كشور در جلسه اي تحسين برانگيز و كاملاً نوآورانه در جمع اعضاي هيئت دولت نشستند و ... نشستند و... نشستند و .... مشكل مسكن شان را حل كردند- البته روي كاغذ- اگرچه در اين جلسه اثري از مشاوران جوان رئيس جمهور نبود اما همين كه در هفته دولت هم خبري از گروه هاي پركار و پراثر مشاوران جوان منتشر نشد، خود نوعي حديث مفصل است؛ مضاف بر اينكه مي شد با تصويب هيئت دولت جاي اصلي نخبگان در اتاق هاي فكر وزارتخانه هاي مختلف معين شود وگرنه مشكل مسكن شايد اولويت چندم نخبگان باشد؛ بورس علمي، اردوهاي آموزشي، امكانات تحقيق و پژوهش، كتابخانه مركزي و ويژه، ارتباط با پارك هاي فناوري، اتصال به مراكز پژوهشي دانشگاه هاي برتر جهان و... از همه مهمتر توجه ويژه به طرح ها و ابتكارات ايشان در راس نيازهاي نخبگان كشور است. راستي دقت كرده ايد، اطلاعات مربوط به بنياد ملي نخبگان كمتر از نيروگاه بوشهر در رسانه ها منعكس شده و مي شود؟ اگر دقت نكرده ايد، دقت كنيد، چون خود نخبگان عزيز هم زياد چيزي ازاين بنياد نمي دانند، روابط عمومي فعالي هم دارد، هميشه خطوط ارتباطي شان مشغول است ؛ خب حتماً در حال اطلاع رساني به سايرين هستند، صد رحمت به پژوهشكده رويان كه حداقل با برخي مديرانش مي شود گفتگو كرد، رئيس بنياد ملي نخبگان كه ... اگر شما ديديد، سلام ما را هم برسانيد.
پنجم ؛ دوباره بوي خاك باران خورده مي گيريم در سحرهاي سحرآميز، باز ضربان قلب مان پر مي شود از نفس نفس زدن هاي شمعداني هاي آفتاب خورده اي كه با صداي موذن زاده گل مي دهند و رعنا مي شوند و ناز مي كنند براي آب پاشي بعد از افطار و آنوقت سر طاقچه نگاهت
مي نشينند آن هنگام كه قنوت گرفته اي راز و نياز شبانه ات را با ميزبان...دوباره قد مي كشيم از پشت پروازهاي قاصدك آرزوهامان كه از سر پيچك نگاه هاي ترك خورده سحر تا افطار در بيكران ابرهاي بندگي ذوالجلال و الاكرام غوطه ور مي شود. دوباره با شب وصلت مي كنيم تا ستاره چين دامن پر راز و رمزش باشيم و طعم فرزند اشك و لبخند را تا اوج لذت بچشيم ...كاش دوباره كارت دعوت مان را جا نگذاريم لب ديوار بلند روزمرگي كه خوب دارد ثانيه هاي عمرمان را به غارت مي برد و در انتهاي گردنه شلوغ مرگ، دندان هايش را به نشانه تلخ لبخند نشانمان مي دهد...
گوش كن! چقدر صداي شكستن و شكسته شدن مي آيد، چه بازاري دوباره جان گرفته است؛ حراجي دل است و خريدار چه قيمت ها كه بالا و پايين نمي كند...«بورس30روزه اعمال بهادار حضرت حق آغاز به كار كرد...»اگر دل شكسته داري داخل شو كه خوب قيمت دارد و اين روزها بورس شكسته هاست.
چقدر زود دست هامان خالي شد و دوباره برگشتيم...چه زود گذشت... چه زود مي گذرد...
محسن حدادي
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 22:5 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور