نويسنده: محسن حدادي

«دختر مرضيه خانوم امروز مي گفت 5شنبه ساعت 30.9 زلزله مي آد؛ مي گفت برين شمال اگه مي تونين وگرنه كه تا قزوين هم برين خوبه! مرضيه خانوم هم تند تند مي گفت راست مي گه! دايي هم زنگ زده بود مي گفت؛ خونه عموي زنش رو زير قيمت مي دن؛ اگر مي خواين بريم قولنامه كنيم...فكر كنم به خاطر همين زلزله باشه كه دايي به فكر ما افتاده...مي شنوي چي مي گم؟» و من داشتم تيتر يك روزنامه دولت را نگاه مي كردم كه وحشت تنها هديه اش به چشمان مردم بود؛ آمار تلفات شهر تهران را در هنگام زلزله همراه با مناطقي كه بيشترين خسارت متوجه شان است، با ذوق(!) منتشر كرده بود گزارشي كه مربوط به 11 سال پيش بود...«خانوم جان سلامتو رسوند گفت عيد نيومدي خونه مون ازت دلخورم...البته گفتم بهش كه گرفتاره و سربازه و...مي گفت مي خواد زلزله بياد مي خواد نياد ما از جامون تكون نمي خوريم؛ عمر دست خداست... مي گفت به بچه ها بگو كه صدقه بدن و نافله صبح يادشون نره...» همينطور كه سرگرم جوشاندن قهوه بود؛ آمار اتفاقات روز را هم مي داد... مادر است ديگر!
    
    ايستگاه اول؛ دين داري ما لنگ مي زند
    بعد از 31 سال همچنان حوزه دين صدها متولي دارد ! هركسي از هر جايي و با هر گرايشي در اين حوزه حرف
    مي زند و كسي هم به كسي نيست؛ مي شود داستان اينكه صغري خانم سبزي پاك كن به يكباره تبديل مي شود به چشم و چراغ يك شهر و اهل كرامت! تجويز مي كند در حد بوندس ليگا؛ دعا مي نويسد بدون بروبرگرد! حديث و روايت و فتوا جعل مي كند شبيه قطاب اصل! معلوم نيست چه زماني قرار است رفتار اجتماعي مان را و دقيق تر رفتار مسئولانه مان را بر مبناي مخاطب و گستره سخن، با مباني ساده ديني هماهنگ كنيم. 14 قرن پيش امير بيان كه تا پايان تاريخ موجودي در حد فاصل فرسنگ ها فاصله با او هم به دنيا نخواهد آمد؛ فرمود: سخن تا زماني كه در سينه شماست؛ بنده و برده شماست و آن هنگام كه بر زبان شما جاري شد؛ شما اسير او هستيد...اين حرف را يگانه سخنور و سخنران عالم گفته است! اينجا اما ما در كشوري زيست مي كنيم كه آدم ها مي خواهند هر روز متفاوت تر از ديروز باشند و اين تفاوت، گاه زندگي مردم را تا سر حد تباهي مي برد. بدون مطالعه، بدون كارشناسي، بدون اندكي تامل هر آنچه را يكباره به ذهنمان مي رسد بر زبان مي آوريم و ...داستان زلزله داستان عجيبي است كه در روزگار ما امثال آن زياد اتفاق مي افتد اما چون با زندگي روزمره مردم زياد گره نمي خورد كسي هم آنها را اينگونه جدي نمي گيرد؛ الناس علي دين ملوكهم را در ذهن داشته باشيد و كمي اين قلم را تحمل فرماييد...
    
    ايستگاه دوم؛ سطحي انگاري و عوام گرايي
    شهيد مطهري در ابتداي انقلاب از سوي بسياري از هم لباسان خود بارها و بارها ترور شخصيت شده بود چرا كه دين را به مثابه ظرفي براي «سرگرمي عوام» نمي دانست و بر همين مبنا آنها را سرگرم نمي كرد همان كاري كه صغري خانم و رفقا انجام مي دهند و تا چندي ديگر بورس اوراق هوادار (اصطلاح دست ساز نگارنده براي اجاره مغز و يا فرار مغزها) را هم تاسيس مي كنند؛ از همان ها كه سهامدارانش حاضرند 20ميليون تومان پول بدهند و انرژي آسماني بگيرند و پشت سر سجاده خالي نماز جماعت اقامه كنند! براي همين شهيد مطهري در تاريخ انقلاب تنها كسي بود كه مردانه و بدون توجه به «ريزش» هوادار و جوسازي برخي چهره ها، رگ گردنش را براي تحريف هاي عاشورايي متورم كرد چرا كه مي ديد روزگاري را كه «جاز و ساكسيفون» جاي منبر و مرثيه را بگيرد...حالابه اين نكته توجه كنيد كه هيچگاه شهيد مطهري و البته ساير بزرگان دين نگفته اند كه حضرت پروردگار - نعوذبالله - مانند كودكان هم بازي، بنده هايش را در برابر گناه به سرعت تنبيه مي كند! چه آنكه حضرت محبوب همواره به «بنده» فرصت بازگشت و توبه داده است. و البته علماي بزرگوار ما هم هرگز نگفته اند بلاياي طبيعي در راه است چون گناه بسيار است! اصلااين حرف، سخن دلسوزانه و ارشادي نيست! چرا كسي نمي گويد امسال در ارديبهشت هستيم و هوا چونان پاييز و گاه زمستان باراني است و برفي و معتدل؟ چرا اين رحمت الهي كه گاه براي برخي مردم زحمت هم مي شود، به حساب خيرات و مبرات مردم نمي گذارد؟ مي خواهم بگويم اين خط كشي هاي مستقيم كه گاه برخي عوام انجام مي دهند، كار دين نيست؛ و كار ما نيست كه بگوييم خدا فلاني را تنبيه كرد چون فلان حرف را زد و يا اينكه مردم فلان شهر چون خيلي بد بودند باران برايشان نازل نمي شود و...دخالت در دستگاه الهي يعني همين دنبال دليل گشتن هاي بيهوده؛ فلاني يك پسر معلول دارد اين حتما در كودكي...سنت امتحان و ابتلاء را كه اگر مي شد اينقدر راحت حدس زد كه محملي براي آزمايش ما قرار نمي دادند...
    در متون و شئون ديني، ما را به «تعقل» سفارش كرده اند؛ حالالطفا بفرماييد با كدام متر و معيار مشخص شده كه در ايران و حالادر تهران ميزان گناه از نقطه الف در نمودار فلان به نقطه جيم در نمودار بهمان رسيده است؟! اگر در قرآن سرنوشت بري ملت هاي گناهكار با عذاب الهي تصوير شده اولابه خاطر علني شدن گناهان بوده و ثانيا بعد از نافرماني از فرمان الهي در خصوص بازگشت و توبه بوده است.
    حرف اصلي اين است كه چرا دين داري مردم را به اين سطح مي كشانيم كه دختر بچه 11 ساله بگويد يعني فلان كشور غربي كه به بي بندوباري شهره است؛ از ما وضعش بهتر است كه آنجا زلزله
    نمي آيد اما اينجا قرار است...؟ يا آنكه طرف مي گويد چطور كارشناسان با همه پيشرفت هاي تكنولوژيك همچنان از پيش بيني زلزله ناتوانند اما ما در ايران...؟ اصلامي شود لطف كنند آنها كه مردم را از گناه و عقوبت آن با زلزله و نه با بيان روشن مي ترسانند، بفرمايند كه كشور ما را با محاصره نظامي ابرقدرت جهان در شمال و جنوب و غرب و شرق؛ چه چيزي حفظ كرده است؟ جواب مطمئنا «شهاب3» و «ذوالفقار 5» و «جماران» نيست؛ همه مي دانيم كه ايمان مردم، دعاي مردم و حضور علماي صاحب نفس است كه كشور امام زمان(عج) را حفظ كرده است...اصلاآقايان اگر مي شود آماري از ميزان اقامه نماز شب در تهران به ما بدهند گويا دستگاه سرشماري گناهشان كه جواب داده! اين محافل روزانه و هفتگي دعا و رازونيار و هيئات شلوغ مردمي كه در سطح تهران و همه جاي ايران به بركت انقلاب متولد شده، كجاي اين
    تحليل هاست، اعتكاف دانشجويي باشكوه در كشور كه چندي است به سطح دانش آموزان هم رسيده، كجاي اين چرتكه اندازي آقايان براي حضرت محبوب قرار دارد؟ نماز عيد فطر در كدام نقطه از جهان اينگونه با شكوه و با خلوص برگزار مي شود؟ فاطميه و محرم و صفر هم بماند...
    يادمان باشد كه دين داري عوامانه نتيجه اي ندارد جز گرايش به صغري خانم ها. به قول علامه جوادي آملي كه اخيرا در ديدار مسئولان راهور گفته بود كه تلويزيون توانسته مردم را از حسينيه به خانه بياورد اما نتوانسته از خانه به مسجد ببرد، به عبارتي ما هم خودمان با دست و زبان خودمان داريم دين را از منابر و مساجد به بي سوادها
    مي سپاريم...
    
    ايستگاه سوم؛ ترس از چه؟
    هيچكسي از وضع حجاب و برخي بي بندوباري ها در كشور و بيشتر در تهران راضي نيست؛ كسي دل خوشي از برخي عادي شدن تخلفات عرفي و مذهبي در سطح شهر ندارد؛ حتي خانواده خود آن دختر و پسر خياباني هم دست به دامان دعا و نماز و قرآن اند اما چرا بايد به جاي بيان شيرين دين و خواص دين داري؛ ترس از زلزله را مبناي رجوع مردم به «آيين و اخلاق» قرار دهيم؟ به جاي آنكه بگوييم فضاي شهر را با دعاي ندبه معطر كنيد و دعاي توسل را در دانشگاه ها بدور از فضاي سياسي كاري و اضافات و زوائد راه بياندازيم، به جاي آنكه رسانه ها را در بيان هنرمندانه جذابيت هاي دين داري ترغيب كنيم و لطافت همراهي با حضرت محبوب را شرح دهيم، مي خواهيم همه ناتواني ها و كم كاري هايمان را با زلزله حل كنيم! اين يك بازگشت به گذشته نيست؟ فضاي زلزله زده شهر را حالاچگونه بايد آرام كرد؟ فضاي بهت مردم و پريشاني و سردرگمي را چگونه بايد ترميم كرد؟ ترس مردم از زلزله ماندگارتر است يا ترس از قيامت؟ ترس مردم از گشت ارشاد موثرتر است يا ترس از دوزخ الهي؟
    دين داري خواص كه برپايه نگاه عاقلانه بنيان نهاده شده درست نقطه مقابل دين داري عوام است كه ملات و مبنايش «احساس گرايي كوركورانه» است؛ حضرت محبوب؛ «ارحم الرّاحمين» است. نگفته است شما هر كاري كه كرديد، فوراً ما دستور مي دهيم كه بنويسند و بعدش هم تنبيه! فرمود: مواظب باشيد! يك عدّه اي مي بينند شما چه گفتيد، چه كرديد و... در آيه 18 سوره قاف فرمود: ما يلفظ م ن قول لالديه رقيا عتيا...دو نفر نيستند كه يكي رقيب باشد، ديگري عتيد. رقيب يعني رقبه مي گشايد و مراقب است و عتيد هم يعني مستعد و آماده است. در واقع مي خواهد بگويد اين دو، چيزي از يادشان نمي رود ولي فورا هم خطاي ما را نمي نويسند؛ تازه به اينجا هم ختم
    نمي شود و مي فرمايد «بنده» اگر كار خير كرد، فوراً مي نويسند، پاداش هم مي دهند اما اگر خداي ناكرده غفلتي كرد، فقط مراقبند؛ يعني در ذهنشان هست كه اين كار انجام شده است، اگر توبه و جبران كرد كه اصلانمي نويسند و اگر چنانچه توبه نكرد و جبران هم نكرد، ممكن است بنويسند؛ دقت كنيد ممكن است... ارحم الراحمين است ديگر؛ پيرزن نابينايي جلوي حضرت موسي(ع) را گرفت. گفت دعا كن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسي گفت باشد. پيرزن گفت دعا كن زيبايي من را هم برگرداند. حضرت يك توقفي كرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد، ديگر زيبايي و... زياد در افكار خود غرق نشده بود كه وحي آمد موسي چرا فكر مي كني؟ مگر از تو مي خواهد؟...
    حالاما يا طبق بيان صغري خانم و رفقا «بايد دلمان پاك باشد حالاهركاري كه كرديم و هر طور كه بوديم، مهم نيست» و يا مراقب باشيم كه اگر گناه كنيم زلزله مي آيد و هيچ راهي هم نيست! البته نكته جالب راهي است كه مي ماند...
    
    ايستگاه چهارم؛ پشت پرده مرموز...
    نگارنده قصد دارد كمي شيطنت كند؛ پس لطفا آنها كه بيماري قلبي دارند اين بند را نخوانند! وقتي دفتر زندگي يك فرد به پايان برسد؛ راهي نيست جز ديدار با ملكه مرگ؛ پس راه فراري نيست؛ حالااما در جريان زلزله مذكور يك راه فرار هست! و آن هم خروج از تهران...در واقع برخي رسانه ها دوستان زحمت كشيده اند با كار كارشناسي بلكه كارشناسي ارشد دريافته اند كه زلزله اي در همين نزديكي هاست و دارد مي آيد و البته اسناد آمدنش موجود است بعلاوه اينكه راه جان به در بردن از اين زلزله، خروج از تهران است! يعني زلزله فقط قرار است شهر تهران را تنبيه جغرافيايي كند و با مردمي كه فهميده اند و زرنگي كرده و براي خود جايي دست و پا كرده اند، هيچ كاري ندارد!
    با كمي بدبيني مي توان اين اعلام عمومي زلزله را و داغ كردن رسانه اي اش را به گردن برخي سودجويان و دلالان انداخت كه قيمت مسكن و زمين در پايتخت به طرز وحشتناكي افت كند و در عوض قيمت زمين در نقاط خوش آب و هوا و به عبارتي در شمال كشور، به همان طرز مذكور بالابرود! پايتخت هم از شلوغي و ترافيك و جمعيت كاذب، نفس راحتي بكشد...گفتم كه اين بند شيطنت رسانه اي است ولي به هر حال فرض محال كه محال نيست؛ وقتي دختر مرضيه خانم مي گويد 5شنبه ساعت 30.9 زلزله مي آيد من نگويم كه دلال ها اين وسط حالش را بردند؟
    در جلد دوم ميزان الحكمه، صفحه 871 آمده است: علي بن مهزيار مي گويد به امام باقر (ع) نامه نوشتم و از وقوع زلزله زياد در اهواز به او شكوه نمودم و عرض كردم آيا به نظر شما از آن جا كوچ كنم؟ حضرت در پاسخ نوشت: «از آن جا كوچ نكنيد بلكه چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه را روزه بگيريد و غسل كنيد و
    لباس هايتان را پاكيزه نماييد و روز جمعه بيرون بياييد و خداوند را بخوانيد كه آن را از شما برطرف نمايد.» علي بن مهزيار مي گويد: چنين كرديم تا اين كه زلزله آرام گرفت.
    
    ايستگاه پنجم؛ يدالله فوق ايديهم
    خوانندگان عزيز لطفا به كمي منبر مطبوعاتي دل بدهيد: ما معتقديم كه مختصات جزئي پاييز برگ ريز و باران رحمت الهي همه در لوح عالم امكان نوشته شده و در تسخير دست قدرت الهي است و هيچ قطره و برگي نيست كه در هوا معلق شود جز آنكه مشخص باشد در كدام نقطه فرود مي آيد و بر كدام نقطه زمين مي نشيند با اين حال اعتقاد داريم كه قوانين آفرينش استثناء پذير نيست و اگر تغييراتي در سنت هاي جهان مشاهده مي شود؛ معلول تغيير شرايط است. به عبارتي تغيير قانون و سنت، به حكم قانون و سنت است ولي نه به اين معني كه قانوني به حكم قانوني نسخ مي شود، بلكه به اين معني كه شرايط يك قانون تغيير مي كند و شرايط جديد به وجود مي آيد و در شرايط جديد قانون جديد حكمفرما مي شود. اگر مرده اي بطور اعجاز زنده مي شود، آن خود حساب و قانوني دارد. اگر فرزندي همچون عيسي بن مريم عليه السلام بدون پدر متولد مي شود، بر خلاف سنت الهي و قانون جهان نيست. در واقع بشر، همه سنت ها و قانون هاي آفرينش را نمي شناسد و همين كه چيزي را بر ضد قانون و سنتي كه خود، آگاهي دارد در نظر مي گيرد، مي پندارد مطلقا بر خلاف قانون و سنت است، استثناء است، نقض قانون عليت است و... تاثير دعا و صدقه در دفع بلاها و غيره نقض سنت الهي نيست چرا كه نه قوانين آفرينش استثناپذير است و نه كارهاي خارق العاده و استثناء در قوانين آفرينش است.
    از رسول اعظم (ص) سوال شد كه با وجود اينكه هر حادثه اي كه در جهان رخ مي دهد به تقدير الهي و قضاء حتمي او است، دعا و دوا چه اثري مي تواند داشته باشد؟ فرمودند: دعا نيز از قضا و قدر است.
    در ميان علماي شيعه مساله اي وجود دارد به نام «بداء» يعني تغيير سرنوشت. مثلاجريان اصلي عالم همين بوده كه اوضاع چنان جلو مي آمده كه فردي در لحظه معين زمين بخورد ولي اگر همين فرد يك جريان ديگري به وجود مي آورد مثلاصدقه اي مي داد ممكن بود همين صدقه جلوي اين جريان را بگيرد. يا يك دعا ممكن است جلوي يك جريان را بگيرد. و به همين خاطر ما در باب دعا داريم كه «ان الدعاء يرد القضاء؛ دعا جلوي قضا و قدر را مي گيرد».
    عيساي مسيح(ع) از جلوي خانه اي مي گذشت كه در آن خانه عروسي بود، مسيح(ع) گفت فردا شب كه شما بياييد اينجا مي بينيد كه عروسي تبديل به عزا شده. فردا شب آمدند ديدند باز هم عروسي است. پرسيدند چطور شد؟! عيسي گفت حتما جريان ديگري رخ داده است، عمل خير سر زده است، بنا و مقرر بود كه اين عروس تلف شود. بعد مي آيند و آن خانه را جستجو مي كنند، ماري را در آنجا مي بينند در حالي كه برگي در دهانش است و بعد، از عروس
    پرس و جو مي كنند، معلوم مي شود كه در همان شب فقيري مي آيد و كسي به آن فقير رسيدگي نمي كند، او مي بيند كسي به او محل نگذاشت؛ خودش بلند مي شود از غذاي خودش به او مي دهد...
    
    ايستگاه آخر؛ ايمن سازي دل را جدي بگيريم
    يادم هست قديم ترها وقتي در ايام امتحان فرصتي پيش مي آمد و به خانه عموي بزرگ پدرم مي رفتيم؛ اضطراب امتحان را كه در چهره ام مي ديد؛
    مي فهميد چيزي شده كه از شيطنت من خبري نيست! وقتي مي گفتم امتحان دارم و دعا كنيد، مي خنديد و مي گفت: «دعا فايده نداره! برو درستو بخون حله!...»
    بعدها خودش برايم مي گفت كه دعا در نتيجه رفتار آدم ها پاسخ مي دهد و گره گشايي مي كند مانند همان مثل قديمي از تو حركت و از خدا بركت...خدا سلامتي اش را برگرداند بعد از فوت همسرش؛ كمي فراموشي گرفته ولي در قبال اينگونه اخبار هميشه با لبخند مي گفت: هر چه صلاح خداست؛ همان مي شود و ما راضي هستيم به رضاي او... عجيب دل قرصي داشت و در برابر مصائب روزگار كه كم هم نبودند در روزگار جواني و ميان سالي اش؛ ايستاده بود...
    الان كه صداي قاري قرآن در تحريريه منتشر مي شود ياد تكبيره الاحرام تاريخي امام (ره) افتادم آن هنگام كه همه مضطرب بودند خبر سقوط خرمشهر را چگونه بگويند تا اتفاق خاصي نيافتد...وقتي سيد احمد خبر را به امام(ره) گفت؛ روح الله - رضوان الله تعالي عليه - بي آنكه خم به ابرو بياورد دست ها را بالاآورد و تكبيره الاحرام گفت و قبلش اين چند كلمه را البته: جنگ است ديگر...
    و اين چنين قلب آراسته و مطمئني از فضل الهي است كه بعد از فتح دوباره خرمشهر مي گويد: خرمشهر را خدا آزاد كرد...
    حالاحكايت اين روزهاي ماست؛ به جاي پناه بردن به حضرت محبوب؛ دنبال تكه زميني در شمال و جنوب هستيم! اين خانه كلنگي دل را ويران كرده ايم و زير آوارش داريم جان مي سپاريم آنگاه دنبال خانه اي ويلايي در قطعه اي از خاك مرغوب ضدزلزله هستيم! آدرس را اشتباهي داده اند برگرد عزيز من! خانه دل را ايمن كن؛ آنوقت هر نسيم
    كم وزني دلت را از جا نمي كند كه به فكر هجرت و سفر باشي؛ آنوقت وعده حقوق چند برابري هم وسوسه ات نمي كند!
    دل كه حرم الهي باشد؛ زلزله و صاعقه و سيل هم كه بيايد؛ نمي لرزد چون
    مي داند و مطمئن است هر چه از دوست رسد؛ نيكوست...مي ماند «جان» كه امانتي است در دست ما؛ خودش داده و هر زمان هم كه بخواهد مي گيرد؛ چه در تهران زلزله خيز باشي و چه شال و كلاه كني به قصد كاخ مقاومي در ينگه دنيا؛ عمرت كه تمام شده باشد؛ بايد بروي! و البته ...دعا و صدقه بهترين راه ايمن سازي است؛ مي گويند دعا از معجزات قولي پيامبر(ص) است. سيد رضي گردآورنده نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: «بعد از اين با كدام دست بلاها را رد كنم؟» معتقد بود دست مادر كه بالامي رود بلاها از ما دور مي شود...
    زمان وقوع زلزله مشخص نيست و هيچكسي نمي تواند زمان دقيق وقوعش را بگويد مگر اولياي الهي كه آنها هم اهل ترساندن مردم به سبك گفتن و فرار كردن نيستند و بيشتر محض دلسوزي و پيشگيري سخناني را آنهم در محافل خصوصي به زبان مي آورند؛ بعلاوه اينكه آنها هم زمان دقيق اعلام نمي كنند. البته بايد پذيرفت كه تهران در معرض زلزله قرار دارد و شرايط طبيعي و وجود گسل هايي كه در اين كلان شهر واقع شده اين احتمال را قوي مي كند و حتما بايد آموزش و پيشگيري را جدي گرفت اما به شرطها و شروطها...بالاخره بايد تفاوتي ميان مسلمانان و ساير مردم جهان در برخورد با هر حادثه اي باشد، نبايد؟
    ¤ ¤ ¤
    مادر از اتاقش بيرون مي آيد و بالاي سرم مي ايستد و مي گويد: بيا اينم حديثي كه مي خواستي، مستدرك الوسائل، جلد پنجم، صفحه 179... رسول اكرم(ص) مي فرمايند: «هرگاه دعا اندك شود، بلانازل شود...»
    بعد هم روزنامه را از جلويم جمع مي كند و مي گويد دائم بايد در كشور ما استرس باشد؛ انگار زندگي آرام به مردم ما نيامده است!