روزي كه زود شب شد!
مهدي محمدي
امروز «دوم خرداد» است. روزي كه اكنون ديگر نه گوشه اي از زمان يا مقطعي از تاريخ، بلكه نمادي ست براي جداسازي دو انديشه سياسي از يكديگر: اصول گرايي و اصلاح طلبي. روشن است كه در اين هردو اصطلاح درجه اي از ابهام و عدم قطعيت خوابيده است. امروز بالاخره پس از 7 سال فهميده ايم كه چه چيز را مي خواسته اند اصلاح كنند و بعلاوه اين را هم دانسته ايم كه براي آن كار كه مي خواستند بكنند- و تا حدودي كردند- «اصلاح» نام چندان مناسبي نيست. «جامعه مدني» اولين اوتوپياي موعود ورودي هاي سال 76 به قدرت بود. تا پيش از آنكه وارد قدرت شوند ابايي از اينكه بگويند مقصودشان از جامعه مدني بيش و كم همان است كه غربيان گفته اند، نداشتند. اما همين كه پاي به جرگه حاكمان و بهره مندان ازمواهب قدرت گذاشتند، خيلي زود اين شعار دود شد و به هوا رفت. يك سال بعد از دوم خرداد 76، ديگر كسي از جامعه مدني سخن نمي گفت. همه از «اصلاحات» حرف مي زدند. چه اتفاقي افتاده بود؟ آن روز نه فقط كسي از چرايي اين تبدل گفتمان نپرسيد بلكه كمتر كسي بود كه حتي به اصل آن توجه كند. غيب شدن شعار جامعه مدني از قاموس دوم خردادي ها و نشستن شعار اصلاحات به جاي آن، قبل از هرچيز ناشي از اقتضائات قدرت بود. مردان دولت معمولا چندان علاقه اي به فربه و قدرتمند شدن حوزه ها و نهادهاي غيردولتي از خود نشان نمي دهند، چه، اين افسانه پردازي ليبرال ها كه وظيفه دولت حفظ عرصه اجتماعي با حداقل دخالت در آن است، جايش فقط در كتاب هاست كه بخوانيد و بگذاريد در كتابخانه. والا تا آنجا كه به عالم واقعي سياست مربوط مي شود، حوزه اجتماعي هميشه طفيلي حوزه سياسي- دولت- بوده است. اصلاح طلبان هم به محض چشيدن مزه قدرت، پزهاي ليبرالي قبلي را از ياد بردند. سيلي از نهادهاي «دولت ساخته» از احزاب بگيريد تا مطبوعات به جانب جامعه روان شد. اين سيل به تدريج خيلي چيزها را با خود برد. اول از همه ايده زيباي جامعه مدني- باز- را و بعد مردم را به عنوان محتواي اصلي جامعه مدني. آنچه به جاي مردم نشست مولود منحوسي بود، ساخته روان شناسان اجتماعي به نام «افكار عمومي». آيا افكار عمومي همان سخن برهم انباشته مردم نيست؟ نه، افكار عمومي نماينده اي گاه خيانت كار از جانب مردم است كه عموماً سروكله اش بر زبان گويندگان رسانه ها يا نويسندگان مطبوعات پيدا مي شود. افكار عمومي برخلاف مردم هيچ وقت نمي تواند دهان باز كند و به دفاع از خودش برخيزد. به همين دليل مي توان با آن بازي درآورد و در همان حال كه مردم در حال رانده شدن به حاشيه اند به نام آنها دست افشاند و پاي كوبيد. تا اينكه بالاخره روزي مي رسد كه با مردم، فروكاهيده به 26-25 زنداني مواجهيد و الباقي همه موجوداتي نامرئي مي شوند كه نبايد ديده شوند و اگر سماجت كردند توسل به هر روشي براي كندن شرشان مجاز است. اين چرخش هاي نظري يا درست اگر بگويم چرخش هاي گفتماني، محصول تمرين كام جويي از قدرت است. اما يك چرخش نظري ديگر هم اين اواخر اتفاق افتاده كه براي تكميل شدن اين نما نبايد از آن گذشت. دموكراسي مفهومي ست كه در پايان عهد حكومت دوم خردادي ها، قرار است جايگزين اصلاحات شود، به همان ترتيب كه اصلاحات در آغاز قدرت يابي اين جماعت جايگزين جامعه مدني شده بود.
گذار به دموكراسي- صريح اگر باشيم- به معناي تمناي مردمي است كه ديگر از دست رفته اند. و اين از دست رفتن برخلاف آنچه اصلاح طلبان در انتظارش بودند به تقويت انقلابي گري اصيل انجاميده است نه افزايش عدد ضدانقلاب. اكنون بازگشت به جامعه و شراكت در زندگي روزمره مردم دغدغه بعضي عقلاي اصلاح طلب است. اما باز هم گويي هنوز نمي دانند كه مرد و زن ايراني در تمشيت امر روزمره اش اصولگراست و متأسفانه خدمات بي كران اصلاح طلبان در اين چند ساله وقتي براي برگزاري شب شعر هم برايش باقي نگذاشته كه لااقل آن را صرف روشنفكربازي هاي اصلاح طلبانه بكنند.
گفتم كه امروز دوم خرداد است. اما نه! كدام دوم خرداد؟ امروز يكي از روزهاي خداست مثل همه روزهاي ديگر. آيا بهتر نيست سعي كنيم اين اسم را فراموش كنيم. كلمات بهتر زيادي براي استفاده كردن وجود دارد، در حالي كه ديگر حتي خاتمي هم دوم خردادي نيست.
امروز «دوم خرداد» است. روزي كه اكنون ديگر نه گوشه اي از زمان يا مقطعي از تاريخ، بلكه نمادي ست براي جداسازي دو انديشه سياسي از يكديگر: اصول گرايي و اصلاح طلبي. روشن است كه در اين هردو اصطلاح درجه اي از ابهام و عدم قطعيت خوابيده است. امروز بالاخره پس از 7 سال فهميده ايم كه چه چيز را مي خواسته اند اصلاح كنند و بعلاوه اين را هم دانسته ايم كه براي آن كار كه مي خواستند بكنند- و تا حدودي كردند- «اصلاح» نام چندان مناسبي نيست. «جامعه مدني» اولين اوتوپياي موعود ورودي هاي سال 76 به قدرت بود. تا پيش از آنكه وارد قدرت شوند ابايي از اينكه بگويند مقصودشان از جامعه مدني بيش و كم همان است كه غربيان گفته اند، نداشتند. اما همين كه پاي به جرگه حاكمان و بهره مندان ازمواهب قدرت گذاشتند، خيلي زود اين شعار دود شد و به هوا رفت. يك سال بعد از دوم خرداد 76، ديگر كسي از جامعه مدني سخن نمي گفت. همه از «اصلاحات» حرف مي زدند. چه اتفاقي افتاده بود؟ آن روز نه فقط كسي از چرايي اين تبدل گفتمان نپرسيد بلكه كمتر كسي بود كه حتي به اصل آن توجه كند. غيب شدن شعار جامعه مدني از قاموس دوم خردادي ها و نشستن شعار اصلاحات به جاي آن، قبل از هرچيز ناشي از اقتضائات قدرت بود. مردان دولت معمولا چندان علاقه اي به فربه و قدرتمند شدن حوزه ها و نهادهاي غيردولتي از خود نشان نمي دهند، چه، اين افسانه پردازي ليبرال ها كه وظيفه دولت حفظ عرصه اجتماعي با حداقل دخالت در آن است، جايش فقط در كتاب هاست كه بخوانيد و بگذاريد در كتابخانه. والا تا آنجا كه به عالم واقعي سياست مربوط مي شود، حوزه اجتماعي هميشه طفيلي حوزه سياسي- دولت- بوده است. اصلاح طلبان هم به محض چشيدن مزه قدرت، پزهاي ليبرالي قبلي را از ياد بردند. سيلي از نهادهاي «دولت ساخته» از احزاب بگيريد تا مطبوعات به جانب جامعه روان شد. اين سيل به تدريج خيلي چيزها را با خود برد. اول از همه ايده زيباي جامعه مدني- باز- را و بعد مردم را به عنوان محتواي اصلي جامعه مدني. آنچه به جاي مردم نشست مولود منحوسي بود، ساخته روان شناسان اجتماعي به نام «افكار عمومي». آيا افكار عمومي همان سخن برهم انباشته مردم نيست؟ نه، افكار عمومي نماينده اي گاه خيانت كار از جانب مردم است كه عموماً سروكله اش بر زبان گويندگان رسانه ها يا نويسندگان مطبوعات پيدا مي شود. افكار عمومي برخلاف مردم هيچ وقت نمي تواند دهان باز كند و به دفاع از خودش برخيزد. به همين دليل مي توان با آن بازي درآورد و در همان حال كه مردم در حال رانده شدن به حاشيه اند به نام آنها دست افشاند و پاي كوبيد. تا اينكه بالاخره روزي مي رسد كه با مردم، فروكاهيده به 26-25 زنداني مواجهيد و الباقي همه موجوداتي نامرئي مي شوند كه نبايد ديده شوند و اگر سماجت كردند توسل به هر روشي براي كندن شرشان مجاز است. اين چرخش هاي نظري يا درست اگر بگويم چرخش هاي گفتماني، محصول تمرين كام جويي از قدرت است. اما يك چرخش نظري ديگر هم اين اواخر اتفاق افتاده كه براي تكميل شدن اين نما نبايد از آن گذشت. دموكراسي مفهومي ست كه در پايان عهد حكومت دوم خردادي ها، قرار است جايگزين اصلاحات شود، به همان ترتيب كه اصلاحات در آغاز قدرت يابي اين جماعت جايگزين جامعه مدني شده بود.
گذار به دموكراسي- صريح اگر باشيم- به معناي تمناي مردمي است كه ديگر از دست رفته اند. و اين از دست رفتن برخلاف آنچه اصلاح طلبان در انتظارش بودند به تقويت انقلابي گري اصيل انجاميده است نه افزايش عدد ضدانقلاب. اكنون بازگشت به جامعه و شراكت در زندگي روزمره مردم دغدغه بعضي عقلاي اصلاح طلب است. اما باز هم گويي هنوز نمي دانند كه مرد و زن ايراني در تمشيت امر روزمره اش اصولگراست و متأسفانه خدمات بي كران اصلاح طلبان در اين چند ساله وقتي براي برگزاري شب شعر هم برايش باقي نگذاشته كه لااقل آن را صرف روشنفكربازي هاي اصلاح طلبانه بكنند.
گفتم كه امروز دوم خرداد است. اما نه! كدام دوم خرداد؟ امروز يكي از روزهاي خداست مثل همه روزهاي ديگر. آيا بهتر نيست سعي كنيم اين اسم را فراموش كنيم. كلمات بهتر زيادي براي استفاده كردن وجود دارد، در حالي كه ديگر حتي خاتمي هم دوم خردادي نيست.
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد ۱۳۸۳ ساعت 23:2 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور