روز هفتم خرداد 1369، وقتي دوربين تلويزيون روي چهره هاي مجلس ششم مي چرخيد، افرادي را به چشم مي آورد كه مي توانستند منشأ كاري درخور باشند. آنها از قابليت هاي بالقوه اي برخوردار بودند و انتظار مي رفت پرچم اصلاح طلبي را كه خاتمي 3 سال پيش از آن برداشته بود، پايدار نگاه دارند. مشاهده اين چهره ها مي توانست حتي تلخي تخلفات گسترده در برگزاري انتخابات را- كه با حكم حكومتي نسبت به آن تسامح شد- به شيريني تبديل كند. برخي از نمايندگان مجلس ششم، مديراني باسابقه اجرايي قابل اعتنا و پيشينه سياسي موجه بودند و همين، كافي بود براي دل بستن به آن. البته كم نبودند نمايندگاني كه به اعتبار شخصيت ديگران، بركشيده شده و به مجلس راه يافته بودند، اما به اين دليل كه بركشندگان آنها مورد وثوق مردم بودند انتظار ناكارآيي از آنها ضعيف مي شد.
با اين همه، چه شد كه آن اميدها بر باد رفت و يك سال پس از آغاز مجلس ششم، ستاره هاي بخت مدعيان اصلاح طلبي، يكي پس از ديگري افول كرد؟
بسياري از نمايندگان محترم، با فراموش كردن وعده هايي كه براي بهبود معشيت داده و از آن طريق رأي مردم را گرفته بودند مهار فكر شان را به دست گروهي معدود دادند كه نه غم نان بلكه دغدغه نام داشتند.
كاش اين گروه از نمايندگان نگويند كه ما با شعار اصلاحات و توسعه سياسي رأي مردم را گرفتيم كه از دو جهت به زيان شان است. يكي اينكه هنوز نسخه هايي از تراكتهاي تبليغاتي و نوار سخنراني هاي شان در حوزه هاي انتخابيه هست و دوم اينكه شعارهاي سياسي يادشده به حدي ملال آور شده اند كه باز شنيدنش گوينده را از چشم آدمي مي اندازد.
در هر حال، مجلس ششم تقريباً از همان ابتدا در سراشيبي قرار گرفت و چيزهاي ديگري را هم با خودش به زير كشيد. مثلاً شوراهايي را كه بايد به رتق و فتق امور ترافيك و خانه سازي و پاك سازي شهر مي پرداختند به كانون دعواهاي سياسي تبديل كردند. مردم در انتخابات يكسال و اندي پيش شوراها به خصوص در شهرهاي بزرگ، به آدمهاي عصباني و خشني كه در برابر مشكلات واقعي مردم تجاهل مي كردند جواب روشني دادند. در آن انتخابات، جبهه ملي چي ها و نهضت آزادي چي ها بودند، مشاركتي ها و مجاهدين انقلاب هم بودند. نظارت استصوابي هم نبود. اما در تهران، عنصر دوزيست حزب مشاركت و مجاهدين انقلاب، (كه اين روزها مسئول آمار و ارقام حزبش شده و آمار شركت كنندگان در انتخابات دوره هاي گذشته را از آرشيو وزارت كشور برايش مي آورند) نتوانست حتي رأي 1 درصد شهرونداني را به دست آورد. گواينكه او اين روزها، تعداد رأي همگان را چرتكه مي اندازد، اما نوبت به خودش كه مي رسد، يواشكي چشمش را مي بندد.
از مجلس ششم دور نشويم، گرچه نمايندگان آن مدتهاست از مردم دور شده اند. فهرست نطق هاي پيش از دستور و تذكرات نمايندگان نشان مي دهد كه گويي برخي از اين بزرگواران در كرات عرش مي زيستند و از آن بالابالاها روزي 2-3 حب دمكراسي و كپسول جامعه مدني براي خلايق مي فرستادند. غافل از آنكه هاضمه جامعه، براي مدتي كوتاه اين چيزها را پذيرفت و بعداً آن را پس زد. اما انگار ديوارهاي مجلس، آنقدر مستحكم و نارسانا بود كه امواج خواسته هاي مردم به آن درز نمي كرد. سالن ملاقات شهروندان با نمايندگان هم معمولاً براي عده اي نه چندان زياد از نمايندگان، مفهوم داشت و بقيه مي خواستند موكلان شان را سوار قطار اصلاحات و توسعه كنند تا مشكلات ديگرشان هم حل شود. هرگز هم نديدند كه اين قطار، هم واگن هايش پوسيده، هم ريلش را آب برده و هم لكوموتيورانش را خواب!
بي انصافي است اگر بگوييم مجلس ششم حتي يك مصوبه خوب نداشته. بودند نمايندگاني - ولو اندك- كه درد مردم را داشتند و توانستند با خون دل، چيزهايي را به خورد همكاران شان بدهند و قيام و قعودي از آنها بگيرند، اما همين مصوبه ها هم در هياهوي بازيهاي سياسي گم شده و كمرنگ شده است شايد به همين دليل است كه حتي برخي نمايندگان معتدل اصلاح طلب وقتي در دفاع از مجلس ششم، مصوبات اقتصادي آن را به رخ مي كشند، شنونده فقط خنده اي سرد تحويل مي دهد و با تكان دادن سر، دست حسرت بر دست مي كوبد.
حالا ديگر وقت تمام شده. شايد باشند كساني كه همچون حسرت خورندگان صحراي قيامت، آرزو كنند چند صباحي برگردند و ستم هايي را كه بر مردمان رفته جبران كنند، اما چه شده كه از طلايي ترين فرصتهاي اين سالها - كه درآمد نفتش در طول سالهاي پس از انقلاب بي سابقه بود- درست استفاده نشد. و حسرت آور اينكه، همين قوم سياست زده هم به هدفهايي كه مي خواستند نرسيدند. آنها گاه براي ناتواني شان بهانه تراشيدند و زمين را كج خواندند و گاهي ستادهاي ضدخودشان را خيالپردازي كردند و...
مجلس ششم، تازه با ارفاق، رفوزه است! و مجلس هفتم از 2-3 روز ديگر مي آيد. هيچ تضميني ندارد كه هفتمي ها هم به همان دام ششمي ها نيفتند. مگر شيطان مرده و مگر هواي نفس گريخته است؟! اتفاقاً اين هر دو زشت خوش خط و خال، حاضر و آماده اند كه آدمهاي خوب را خراب كنند.
هفتمي ها بالقوه همه چيزهايي را كه بعضي از ششمي ها با آن چپ كردند، دارند. هنرورزي بايد كه نگذارد اين توانايي هاي بالقوه، بالفعل شود.
انحصارطلبي ، خودخواهي، افراطي گري، مردم گريزي، رفاه طلبي، قدرت جويي و دهها ويژگي ديگر، دم در مجلس ايستاده اند و براي نمايندگان فراخوان مي فرستند. يكي از اينكه رئيسش نكردند، اخمو مي شود. ديگري از اينكه گروهش رأي كمتري آورده بر مي آشوبد. سومي پاسخگويي به موكلش را قرباني جلسه حزبي مي كند. چهارمي به فكر اندوختن مالي در دوره چهارساله نمايندگي است و پنجمي و ششمي و...
هفتمي ها- خيلي شان- گفته اند كه لباس خدمت پوشيده اند. اين لباس بايد به تن بيايد، برازنده كردن اين لباس به تن، هم سخت است و هم سخت نيست. فقط قدري توكل به خدا مي خواهد و بي علاقگي به شيطان و عشق به مردم و كياست و تدبير. اميد كه نمايندگان هفتم نشان دهند كه اراده خدمتگزاري را دارند يا دست كم براي داشتنش تلاش مي كنند. مردم همين كه حس كنند عده اي براي شان دل مي سوزانند، دل شان خنك مي شود و آرام مي گيرند. اما اگر قدرت طلبي و اختلاف و بازيهاي جناحي و... مهم تر جلوه گر شود، لابد هم مردم به آنها پشت خواهند كرد و هم قلمهاي متعهد به مردم، پاي شيطاني را كه به پاي هفتمي ها بپيچد قلم خواهند كرد.
محمد مهاجري