مأمور سنتي
«اگر فردي از سرزميني دور دست و بدون آشنايي با سياست، فرهنگ و تاريخ
معاصر ايران به تهران وارد شود و در خيابان هاي اين شهر يا بازار فروش
وسايل الكترونيكي گشتي بزند، احتمالاً فكر مي كند كه به فرانسه يا ژاپن دهه
1980 و كره 1990 پا گذاشته است. اما اگر همين فرد حين برگزاري تظاهرات ضد
انگليسي و حمله به سفارت بريتانيا به حوالي ميدان فردوسي برود، گمان ديگر
مي كند. احتمالاً چنين فردي تا سري به خانواده ها نزند و عمق رسوخ محصولات
فرهنگي ايالات متحده را به فرهنگ و زندگي ايراني نبيند، اثر چنداني از نفوذ
و رسوخ ابرقدرت ايالات متحده در ايران نمي بيند... اگر اين فرد ناآشنا به
فرهنگ، سياست و تاريخ، چند روز در ايران بماند و كمي هم تاريخ را مطالعه
كند، متوجه مي شود كه به مدت صد سال يا بيشتر، ايران تا سال 1953 (زمان
كودتاي 28مرداد) بيشتر تحت سلطه و نفوذ دو قدرت جهاني وقت (روسيه و انگليس)
بوده است. كمي كه به زمان حاضر نزديك شود فاصله كودتا تا انقلاب 57 نقش
برتر ايالات متحده را در زندگي سياسي اين كشور مي بيند. احتمالاً اين فرد
خارجي...»
¤ ¤ ¤
از شما چه پنهان پريروز مهمان «آقاي چيز» بوديم؛ «چيزه كوچولو» رفته بود سبزي خوردن و تربچه(!) بخرد. وقتي كه برگشت خانم چيز و همشيره مشغول پاك كردن سبزي شدند. آقاي چيز هم داشت در اتاق شان «پيپ» مي كشيد «چيز و چيزه كوچولو» اما با چيز نامه اي كه سبزي را لاي آن پيچيده بودند آمدند پيش من، و يك مطلبي را از آن چيزنامه نشان دادند كه ما تا آنجايش را كه مي شد بخوانيم، خوانديم و مابقي اش را كه گلي و پاره پوره شده بود موفق به مطالعه نشديم.
علي اي حال نيم ساعت پيش آن قسمتي را كه خواندنش برايمان مقدور بود، داديم بچه هاي حروفچيني، چيدند، كه در صدر اين تلخند مشاهده مي فرماييد. حالا اگر بعض خوانندگان به ما گير بدهند كه چرا «منبع» را ذكر نكرده ايم، عارضيم كه تربچه هاي كناري سبزي، لاكردار از بس لهيده بودند، گند زده بود به اسم آن چيزنامه، و ما هرچي زور زديم تا بلكه بفهميم اسم اين چيزنامه، چي چي هست توفيقي حاصل نشد كه نشد!
خلاصه براي اينكه تلخند امروز كتره اي نشده باشد ديديم هيچي بهتر از اين نيست كه مابقي سفرنامه اين فرد را ما براي شما بنويسيم:
«... كه حالا اجمالاً با تاريخ و كمي با فرهنگ ايران آشنايي پيدا كرده است 2 چيز در ذهنش به وجود مي آيد، 1-چطور است در شرايطي كه «نقش برتر» با آمريكاست، برخي چيزنامه هاي ايران هنوز هم مثل زماني كه «مطبوعه وقايع اتفاقيه» در مي آمد، از چيز سفارت انگليس بالا مي روند؟! 2- چرا همچين است كه «انگليس» هيچ كاره است و با اين حال همان چيزنامه ها نگران روزهاي سخت بريتانيا در تهران هستند؟!... و لابد اين فرد آخرش متوجه مي شود كه آمريكا در تهران، سفارتخانه اي ندارد و اگر داشت مردم، في الواقع در آنجا تجمع مي كردند كه حكماً همان فرد در آن صورت، دنبال تيتر «روزهاي سخت آمريكا در تهران» در چيزنامه چيز مي گشت؛ منتهاي مراتب دقت مي كرد مي ديد «چيزنامه واعطشا به انگليس»(!؟) همچنان نگران مال و منال سفير بريتانيا در ايران است به طوري كه دو مرتبه تيترزده؛ «روزهاي سخت انگليس در تهران»،... و بعد آن فرد مطمئن مي شود كه انگليس در ايران، يك چند تايي هم «مأمور سنتي» (!؟) داشته باشد به جايي بر نمي خورد؛ ولو به زنخدان آقاي عطريانچيز!!
«باجناق آقاي چيز»
¤ ¤ ¤
از شما چه پنهان پريروز مهمان «آقاي چيز» بوديم؛ «چيزه كوچولو» رفته بود سبزي خوردن و تربچه(!) بخرد. وقتي كه برگشت خانم چيز و همشيره مشغول پاك كردن سبزي شدند. آقاي چيز هم داشت در اتاق شان «پيپ» مي كشيد «چيز و چيزه كوچولو» اما با چيز نامه اي كه سبزي را لاي آن پيچيده بودند آمدند پيش من، و يك مطلبي را از آن چيزنامه نشان دادند كه ما تا آنجايش را كه مي شد بخوانيم، خوانديم و مابقي اش را كه گلي و پاره پوره شده بود موفق به مطالعه نشديم.
علي اي حال نيم ساعت پيش آن قسمتي را كه خواندنش برايمان مقدور بود، داديم بچه هاي حروفچيني، چيدند، كه در صدر اين تلخند مشاهده مي فرماييد. حالا اگر بعض خوانندگان به ما گير بدهند كه چرا «منبع» را ذكر نكرده ايم، عارضيم كه تربچه هاي كناري سبزي، لاكردار از بس لهيده بودند، گند زده بود به اسم آن چيزنامه، و ما هرچي زور زديم تا بلكه بفهميم اسم اين چيزنامه، چي چي هست توفيقي حاصل نشد كه نشد!
خلاصه براي اينكه تلخند امروز كتره اي نشده باشد ديديم هيچي بهتر از اين نيست كه مابقي سفرنامه اين فرد را ما براي شما بنويسيم:
«... كه حالا اجمالاً با تاريخ و كمي با فرهنگ ايران آشنايي پيدا كرده است 2 چيز در ذهنش به وجود مي آيد، 1-چطور است در شرايطي كه «نقش برتر» با آمريكاست، برخي چيزنامه هاي ايران هنوز هم مثل زماني كه «مطبوعه وقايع اتفاقيه» در مي آمد، از چيز سفارت انگليس بالا مي روند؟! 2- چرا همچين است كه «انگليس» هيچ كاره است و با اين حال همان چيزنامه ها نگران روزهاي سخت بريتانيا در تهران هستند؟!... و لابد اين فرد آخرش متوجه مي شود كه آمريكا در تهران، سفارتخانه اي ندارد و اگر داشت مردم، في الواقع در آنجا تجمع مي كردند كه حكماً همان فرد در آن صورت، دنبال تيتر «روزهاي سخت آمريكا در تهران» در چيزنامه چيز مي گشت؛ منتهاي مراتب دقت مي كرد مي ديد «چيزنامه واعطشا به انگليس»(!؟) همچنان نگران مال و منال سفير بريتانيا در ايران است به طوري كه دو مرتبه تيترزده؛ «روزهاي سخت انگليس در تهران»،... و بعد آن فرد مطمئن مي شود كه انگليس در ايران، يك چند تايي هم «مأمور سنتي» (!؟) داشته باشد به جايي بر نمي خورد؛ ولو به زنخدان آقاي عطريانچيز!!
«باجناق آقاي چيز»
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۳ ساعت 23:42 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور