دعواي شيرين ( يادداشت روز )
اين روزها برخي نمايندگان مجلس ششم به صورت دوره اي اينجا و آنجا جمع
مي شوند، سخنراني مي كنند، ميزگرد مي گذارند و در هر حال مي خواهند بگويند:
ايهاالناس گمان نكنيد ما نيستيم. ببينيد كه هستيم و داريم حرف مي زنيم!
از بخت بد يا خوب، سخن تازه اي هم بر زبان شان جاري نمي شود. همچون گذشته ابايي هم ندارند كه سكوت كنند تا عيب و هنرشان نهفته بماند. بعضي هاشان كه مزاياي كرسي قرمز را از دست داده اند، خودشان را مصداق تام و كامل دمكراسي مي دانند و به هر آنكه بعد از آنها روانه مجلس شده، غيرمردمي و غيرقانوني مي گويند. بلانسبت آنها، محمدرضا پهلوي و شريف امامي و بختيار و ژنرال ازهاري و بعد از آن مسعود رجوي و بني صدر و همپالكي هاشان، وقتي از اريكه قدرت به زير كشيده شدند و به آن سوي مرزها گريختند، نظام ايران را سر تا پا غيرقانوني مي خوانند. اما درخت تنومند انقلاب از آن پشه ها نجنبيد، گوآنكه وز وز برخي از آنها هنوز هم ادامه دارد.
نمايندگان مجلس ششم، اما، با آنها فرقهاي اساسي دارند. اتفاقاً بعضي شان با نظام جبار پهلوي و منافقين و بني صدرها به مقابله برخاسته بودند و همين، نقطه امتيازشان است و تلاش آنها براي پاك كردن اين افتخارات را هم نبايد جدي گرفت. با اين حال، خشم كساني را كه ملت به بازي شان نگرفته، نبايد دور از انتظار دانست. آنها اگر سروصدا راه نياندازند و به زمين و زمان بد نگويند كه دق مي كنند. براي تخليه فشارهاي رواني، روانشناسان مجرب، همين كارها را هم پيشنهاد مي كنند و البته شرط مي گذارند كه حدي داشته باشد و مرزي، وگرنه ممكن است كار دست افراد بدهد!
مدتي بايد صبر پيشه كرد. داد و بيداد و شلوغ كردن و جو را به هم زدن، تاريخ مصرف دارد. آدم متشنج، مدتي گلو پاره مي كند، فرياد مي زند، به در و ديوار مي كوبد و... سپس خسته و درمانده گوشه اي مي نشيند. اگر انصاف داشته باشد، از رفتار خود پشيمان مي شود و اگر نه، مي شود آدمي غرغرو كه هيچكس تحملش را ندارد.
تا اينجاي قضيه، هيچ مشكلي پيش نمي آيد. فردي را در نظر بگيريد كه به هر دليل به كوچه و خيابان مي آيد فرياد مي كشد، مزاحم ديگران مي شود و به عابران دشنام مي دهد. ابتدا ممكن است حساسيت افرادي تحريك گردد و بخواهند واكنشي نشان دهند. يكي دو نفر هم معمولاً چنين مي كنند، اما در مي يابند كه رفتارشان باعث طغيان و خشم بيشتر او مي شود. پس از لحظاتي، در نگاه عابران، مي توان حس ترحم را ملاحظه كرد. با ايما و اشاره به همديگر مي گويند رهايش كنيد كه اعصابش خرد است و لابد برايش مسئله اي پيش آمده. دقايقي يا حداكثر ساعتي مي گذرد و همه چيز به خير و خوشي تمام مي شود.
در عالم سياست هم چنين است. خشم، عنان و مهار عقل را در دست مي گيرد و افراد خشن را بر فيلي مست مي نشاند و آنها را مي كشاند به برهوت. برهوتي كه سياست پيشه را از همه چيز مي براند. آدم خشن را، وقتي عصباني است نبايد توصيه به آرامش كرد! كه همين، كبريتي است بر باروت وجود او. اگر احتمال خطر براي جانش يا جان ديگران نباشد، رهاكردنش به حال خود، بهترين گزينه است. در فضاي سياسي كنوني هم با همه احترامي كه انصافاً بايد براي برخي از دوستان دوم خردادي- آن هم به خاطر پيشينه خوب شان- قائل شد، پاسخ ندادن و سكوت پيشه كردن، بهترين سلاح است. فرد خشمگين، دنبال گزك است. هرچه بگويي، بهانه اي مي شود براي تداوم عصبانيتش.
چه باك كه برخي از اين عزيزان ورشكسته بگويند كه در جمهوري اسلامي، سر دمكراسي را بر سنگ لحد گذاشتند! چه واهمه از اينكه بگويند آسمان يكباره سوراخ شد و ما از آن پايين افتاديم و پس از آن هم در آسمان بسته شد! چه جاي نگراني از اينكه آنها حتي به دين خدا هم گير بدهند؟... آنها اين حرفها را چند سال، علي الدوام تكرار كردند و هيچكس هم برايشان تره خرد نكرد. چرا بايد جلوشان را گرفت؟ و چرا بايد دهن به دهن شان گذاشت؟ بگذار فكر كنند اصلاح طلبي با همان قرائتي كه از آن دارند، خواست مردم است. براي كسي كه گمان مي برد، كويرلوت همان بحر خزر است چه جاي استدلال؟...
بعضي ها بدشان نمي آيد حالا كه بازي را باخته اند، فرصت بازي را از ديگران هم بگيرند! به همين دليل دنبال آنند كه فرصت بازي كردن را از برندگان سلب كنند. برندگان اگر واقعاً خردورز باشند، اجازه چنين فرصت سوزي را نمي دهند.
برخي روزنامه ها- وابسته به همان آدمهاي عصباني- ترجمان خشم ولي نعمتان شان هستند. سوژه مي سازند، شايعه درست مي كنند، خبر مي تراشند و هزار كار ديگر مي كنند كه در عالم رسانه اي ما رواج دارد. ممكن است اختلاف سليقه بين رقيبان را بزرگ كنند و در ضمن موفق هم بشوند كساني را به رفتاري عصبي تحريك نمايند. نقطه موفقيت عصباني ها همين جاست كه خود را تكثير كنند!
شايد اين حرف براي نمايندگان مجلس هفتم، (چه آن گروه كه لباس آبادگري و خدمت پوشيده اند و چه آن طيف كه با شعار وفاق و كارآمدي آمده اند و چه عزيزاني كه دعوي مستقل بودن دارند و چه نمايندگاني كه اصلاح طلب خردورز هستند) گفتني باشد كه نيازي نيست يقه آدمهاي خشمگين را بگيريد. يقه را كه بگيريد حاضر نيستيد رها كنيد و ناخواسته به همان گردابي مي رويد كه آنها در آن غوطه ورند. در ضمن، اگر اختلاف و دعوايي بين تان وجود دارد، علي القاعده يا بايد براي خدمت بيشتر به خلايق باشد يا براي ايجاد وفاق و افزايش كارآمدي نظام و مجلس. اين دعوا، بس شيرين است زيرا سودش به جيب ملت مي رود و شيريني اش به كام دعواكنندگان مي ماند. و البته لب و لوچه كساني كه دورتر نشسته اند تا جنگ برادران را تماشا كنند، آويزان مي شود.
محمد مهاجري
از بخت بد يا خوب، سخن تازه اي هم بر زبان شان جاري نمي شود. همچون گذشته ابايي هم ندارند كه سكوت كنند تا عيب و هنرشان نهفته بماند. بعضي هاشان كه مزاياي كرسي قرمز را از دست داده اند، خودشان را مصداق تام و كامل دمكراسي مي دانند و به هر آنكه بعد از آنها روانه مجلس شده، غيرمردمي و غيرقانوني مي گويند. بلانسبت آنها، محمدرضا پهلوي و شريف امامي و بختيار و ژنرال ازهاري و بعد از آن مسعود رجوي و بني صدر و همپالكي هاشان، وقتي از اريكه قدرت به زير كشيده شدند و به آن سوي مرزها گريختند، نظام ايران را سر تا پا غيرقانوني مي خوانند. اما درخت تنومند انقلاب از آن پشه ها نجنبيد، گوآنكه وز وز برخي از آنها هنوز هم ادامه دارد.
نمايندگان مجلس ششم، اما، با آنها فرقهاي اساسي دارند. اتفاقاً بعضي شان با نظام جبار پهلوي و منافقين و بني صدرها به مقابله برخاسته بودند و همين، نقطه امتيازشان است و تلاش آنها براي پاك كردن اين افتخارات را هم نبايد جدي گرفت. با اين حال، خشم كساني را كه ملت به بازي شان نگرفته، نبايد دور از انتظار دانست. آنها اگر سروصدا راه نياندازند و به زمين و زمان بد نگويند كه دق مي كنند. براي تخليه فشارهاي رواني، روانشناسان مجرب، همين كارها را هم پيشنهاد مي كنند و البته شرط مي گذارند كه حدي داشته باشد و مرزي، وگرنه ممكن است كار دست افراد بدهد!
مدتي بايد صبر پيشه كرد. داد و بيداد و شلوغ كردن و جو را به هم زدن، تاريخ مصرف دارد. آدم متشنج، مدتي گلو پاره مي كند، فرياد مي زند، به در و ديوار مي كوبد و... سپس خسته و درمانده گوشه اي مي نشيند. اگر انصاف داشته باشد، از رفتار خود پشيمان مي شود و اگر نه، مي شود آدمي غرغرو كه هيچكس تحملش را ندارد.
تا اينجاي قضيه، هيچ مشكلي پيش نمي آيد. فردي را در نظر بگيريد كه به هر دليل به كوچه و خيابان مي آيد فرياد مي كشد، مزاحم ديگران مي شود و به عابران دشنام مي دهد. ابتدا ممكن است حساسيت افرادي تحريك گردد و بخواهند واكنشي نشان دهند. يكي دو نفر هم معمولاً چنين مي كنند، اما در مي يابند كه رفتارشان باعث طغيان و خشم بيشتر او مي شود. پس از لحظاتي، در نگاه عابران، مي توان حس ترحم را ملاحظه كرد. با ايما و اشاره به همديگر مي گويند رهايش كنيد كه اعصابش خرد است و لابد برايش مسئله اي پيش آمده. دقايقي يا حداكثر ساعتي مي گذرد و همه چيز به خير و خوشي تمام مي شود.
در عالم سياست هم چنين است. خشم، عنان و مهار عقل را در دست مي گيرد و افراد خشن را بر فيلي مست مي نشاند و آنها را مي كشاند به برهوت. برهوتي كه سياست پيشه را از همه چيز مي براند. آدم خشن را، وقتي عصباني است نبايد توصيه به آرامش كرد! كه همين، كبريتي است بر باروت وجود او. اگر احتمال خطر براي جانش يا جان ديگران نباشد، رهاكردنش به حال خود، بهترين گزينه است. در فضاي سياسي كنوني هم با همه احترامي كه انصافاً بايد براي برخي از دوستان دوم خردادي- آن هم به خاطر پيشينه خوب شان- قائل شد، پاسخ ندادن و سكوت پيشه كردن، بهترين سلاح است. فرد خشمگين، دنبال گزك است. هرچه بگويي، بهانه اي مي شود براي تداوم عصبانيتش.
چه باك كه برخي از اين عزيزان ورشكسته بگويند كه در جمهوري اسلامي، سر دمكراسي را بر سنگ لحد گذاشتند! چه واهمه از اينكه بگويند آسمان يكباره سوراخ شد و ما از آن پايين افتاديم و پس از آن هم در آسمان بسته شد! چه جاي نگراني از اينكه آنها حتي به دين خدا هم گير بدهند؟... آنها اين حرفها را چند سال، علي الدوام تكرار كردند و هيچكس هم برايشان تره خرد نكرد. چرا بايد جلوشان را گرفت؟ و چرا بايد دهن به دهن شان گذاشت؟ بگذار فكر كنند اصلاح طلبي با همان قرائتي كه از آن دارند، خواست مردم است. براي كسي كه گمان مي برد، كويرلوت همان بحر خزر است چه جاي استدلال؟...
بعضي ها بدشان نمي آيد حالا كه بازي را باخته اند، فرصت بازي را از ديگران هم بگيرند! به همين دليل دنبال آنند كه فرصت بازي كردن را از برندگان سلب كنند. برندگان اگر واقعاً خردورز باشند، اجازه چنين فرصت سوزي را نمي دهند.
برخي روزنامه ها- وابسته به همان آدمهاي عصباني- ترجمان خشم ولي نعمتان شان هستند. سوژه مي سازند، شايعه درست مي كنند، خبر مي تراشند و هزار كار ديگر مي كنند كه در عالم رسانه اي ما رواج دارد. ممكن است اختلاف سليقه بين رقيبان را بزرگ كنند و در ضمن موفق هم بشوند كساني را به رفتاري عصبي تحريك نمايند. نقطه موفقيت عصباني ها همين جاست كه خود را تكثير كنند!
شايد اين حرف براي نمايندگان مجلس هفتم، (چه آن گروه كه لباس آبادگري و خدمت پوشيده اند و چه آن طيف كه با شعار وفاق و كارآمدي آمده اند و چه عزيزاني كه دعوي مستقل بودن دارند و چه نمايندگاني كه اصلاح طلب خردورز هستند) گفتني باشد كه نيازي نيست يقه آدمهاي خشمگين را بگيريد. يقه را كه بگيريد حاضر نيستيد رها كنيد و ناخواسته به همان گردابي مي رويد كه آنها در آن غوطه ورند. در ضمن، اگر اختلاف و دعوايي بين تان وجود دارد، علي القاعده يا بايد براي خدمت بيشتر به خلايق باشد يا براي ايجاد وفاق و افزايش كارآمدي نظام و مجلس. اين دعوا، بس شيرين است زيرا سودش به جيب ملت مي رود و شيريني اش به كام دعواكنندگان مي ماند. و البته لب و لوچه كساني كه دورتر نشسته اند تا جنگ برادران را تماشا كنند، آويزان مي شود.
محمد مهاجري
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۳ ساعت 23:44 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور