بازگشت به مهرباني ( يادداشت روز )
1- ديروز 18 خرداد بود. فراموش كرده ايد در اين روز چه اتفاقي افتاد؟
مهم نيست! حتي كساني كه براي به تاريخ سپردن اين روز، سينه چاك مي كردند،
توي لاك فرو رفته اند و حوصله حرف زدن ندارند. روز 18 خرداد 1380، انتخابات
رياست جمهوري برگزار شد و آقاي خاتمي مجدداً اعتماد مردم را بدست آورد. از
فرداي 18 خرداد تا دهها روز، مطبوعات جناح مدعي اصلاحات، به تحليل فله اي
آن پرداختند و چه رطب و يابس ها كه نبافتند. اما هر آنكس كه دورانديشي
داشت، مي فهميد كه آن تحليلها، حبابهاي- ولو بزرگ- روي آب است و خيلي زود
مي تركد.
خاتمي عزيز براي دومين بار، رأيي بالاتر از بار اول آورد اما نسبت رأي در مقايسه با دور اول كمتر بود. همچنين غيبت يك جمعيت 14ميليوني واجد شرايط شركت در انتخابات، مسئله دار بود. مگر نه آنكه مدعيان اصلاحات مي گفتند فرايند توسعه سياسي را به اكمال رسانده اند و به اتوپيا رسيده اند؟ پس چرا اولين نتيجه توسعه سياسي كه گسترش حضور شهروندان بود محقق نشد؟!
سازندگان تحليلهاي باسمه اي باز هم از پا ننشستند و طرحي نو در انداختند. از نگاه آنها حضور گسترده مردم، پوپوليسم نام گرفت و گفته شد پوپوليسم هيچ ارزشي ندارد! گواينكه وقتي در انتخابات مجلس هفتم، حضور مردم كمرنگ شد، خودشان را به فراموشي زدند كه پوپوليسم چيز بدي است و باز هم چانه جنباندند كه حضور كمرنگ مردم در انتخابات، آن را نامشروع مي كند! اين تحليل هاي يك بام و دو هوا 7-8 سال است كه مردم را زحمت داده و حاصلش اينكه چنين تحليل گراني يا ترجيح داده اند كه كنج عزلت گزينند يا مثل سربازهاي شكست خورده پا به فرار بگذارند و در عين حال، گاهي به پشت سرشان تيراندازي كنند.
2- آقاي خاتمي دور دوم رياست جمهوري را هم زماني آغاز كرد كه اصلاح طلبان طرفدار، زحمتش مي دادند. سهم شان را مي خواستند و حق شان هم بود! با دروغ و تهمت و افترا و ناسزا (و همهه چيزهايي كه خاتمي عزيز از آن اعلام بيزاري مي كرد) به ياري او آمده بودند. آقاي خاتمي هم انصافاً در حق شان مردانگي كرد و زحمت شان را بي اجر نگذاشت. از پست و مقام گرفته تا پشتيباني معنوي. اما مگر عطش قدرت مدعيان اصلاحات، فرو مي نشست؟ هرجا خاتمي از اصول پا پس نمي كشيد، پروژه عبور از رئيس جمهور را مثل شمشير داموكلس بالاي سرش مي گرفتند. كارشان به جايي رسيد كه گفتند اصلاً خاتمي اشتباه كرد رئيس جمهور شد! و حالا كه به پست رياست قوه مجريه آمده، ديگر رهبر اصلاحات نيست! كسي يادش نمي آيد كه آقاي خاتمي حتي يكبار هم گفته باشد رهبر فكري اصلاحات است، اما دهها بار او را از اين سمت خلع كردند! يك عده هم پا را فراتر گذاشتند و گفتند اصلاً با اين قانون اساسي نمي توان به اصلاحات و دمكراسي و چيزهاي ديگر رسيد و...
3- ديروز رئيس دوره اي شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد گفته است كه در جلسه اي با حضور حجت الاسلام والمسلمين آقاي كروبي، به نقد مواضع گذشته اصلاح طلبان پرداخته شده است. رئيس دوره اي شورا اظهار داشته «برخي اصلاح طلبان از جمله نمايندگان مجلس ششم، اعضاي هيئت دولت، مسئولان احزاب، مطبوعات و حتي چهره هاي مستقل اين جريان، تندروي هايي داشته اند» و سپس افزوده است: «اين اقدامات، موجب تضعيف جبهه دوم خرداد شد و در نهايت، دود آن به چشم همه رفت.» او همچنين گفته است: «آنان با طرح شعارهاي بلندپروازانه و دور از دسترس، انتظارات غيرواقعي مردم را از جبهه دوم خرداد افزايش داده اند» و در پايان نيز اين جمله بر زبان او رانده شده كه: «اقدامات فرد يا گروهي خارج از شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد، نبايد به حساب مجموعه دوم خرداد گذاشته شود.»
بگذاريد اين حرفها را نوشداروي بعد از مرگ سهراب ندانيم. اما ناگفته پيداست چه كساني از اين حرفها دندان به هم مي فشارند. همين نمايندگان و مثلاً روزنامه نگاراني كه اكنون رئيس شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد، آنها را تندرو مي خواند، تا چند صباح قبل «چريك پير اصلاحات» و «ماموت اصلاحات» و «قهرمان آزاديخواهي» خوانده مي شدند و دهها هندوانه زير بغل شان گذاشته مي شد. همان زماني كه چهره هاي عصباني و تندخوي مدعي اصلاحات، تيشه برداشته بودند و به جان نظام افتاده بودند، قابل درك بود كه دودش دارد به چشم همه مي رود. پس چرا آنهايي كه قدرت و نفوذي داشتند مهارشان را نكشيدند؟ آن آدمهاي عصبي مزاج، از صدقه سر همين بزرگان به جايي رسيده بودند و نمكدان مي شكستند. اما آيا تشري به آنها زده شد؟
4- بگذاريد از تلخي حرف نزنيم. «بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر». اكنون، كروبي كه هيچكس در دلسوزي اش براي مردم و نظام و انقلاب ترديد ندارد، به سخن آمده است. او، حتي روزهايي كه با حرفهاي نه چندان مهربانانه، دل فرزندان انقلاب را مي سوزاند، از دل آنها بيرون نرفت. حتي اگر حرفهايش، منطبق با منطق نبود، به خاطر دلسوزانه بودنش، هضم مي شد و چه بسيار حرفهاي درستي كه زد اما رقيبان، حرفهاي او را حزبي تلقي كردند (كه البته گاهي اينطور هم بود) و نشنيده گرفتند.
چند صباح ديگر، خاتمي عزيز هم با پايان دوره رياست بر قوه مجريه، سفره دل خواهد گشود. مهم نيست عليه چه افرادي و گروههايي حرف خواهد زد، اما معلوم است كه حرف اولش، ستمي است كه از ناحيه افراط (از همه جناحها) بر او رفته است.
5- اصلاح طلبي يك انديشه است. انديشه اي زيبا و روز آمد. در اين چند سال آلوده اش كردند به غيظ و غضب و مشت و فحش. و به همين بيماريها كشتندش. نفس مسيحايي مي خواهد كه به آن زندگاني دوباره ببخشد. اين نفس، مهرباني مي خواهد و لطافت و عطوفت. و در بين اصلاح طلبان، افرادي با چنين ويژگي هايي كم نيستند. آنها اگر چه اين ويژگي ها را براي مدتي در صندوقخانه دل شان قايم كردند، اما دير نيست كه بيرونش آورند. با اين مهرباني، مي توان حتي عناصر زمخت و ناراحت را به راه آورد. دستشان را گرفت و از ابتدا، راه رفتن، يادشان داد. آخر، از پا افتاده اند ازبس، هرزه دويده اند.
محمد مهاجري
خاتمي عزيز براي دومين بار، رأيي بالاتر از بار اول آورد اما نسبت رأي در مقايسه با دور اول كمتر بود. همچنين غيبت يك جمعيت 14ميليوني واجد شرايط شركت در انتخابات، مسئله دار بود. مگر نه آنكه مدعيان اصلاحات مي گفتند فرايند توسعه سياسي را به اكمال رسانده اند و به اتوپيا رسيده اند؟ پس چرا اولين نتيجه توسعه سياسي كه گسترش حضور شهروندان بود محقق نشد؟!
سازندگان تحليلهاي باسمه اي باز هم از پا ننشستند و طرحي نو در انداختند. از نگاه آنها حضور گسترده مردم، پوپوليسم نام گرفت و گفته شد پوپوليسم هيچ ارزشي ندارد! گواينكه وقتي در انتخابات مجلس هفتم، حضور مردم كمرنگ شد، خودشان را به فراموشي زدند كه پوپوليسم چيز بدي است و باز هم چانه جنباندند كه حضور كمرنگ مردم در انتخابات، آن را نامشروع مي كند! اين تحليل هاي يك بام و دو هوا 7-8 سال است كه مردم را زحمت داده و حاصلش اينكه چنين تحليل گراني يا ترجيح داده اند كه كنج عزلت گزينند يا مثل سربازهاي شكست خورده پا به فرار بگذارند و در عين حال، گاهي به پشت سرشان تيراندازي كنند.
2- آقاي خاتمي دور دوم رياست جمهوري را هم زماني آغاز كرد كه اصلاح طلبان طرفدار، زحمتش مي دادند. سهم شان را مي خواستند و حق شان هم بود! با دروغ و تهمت و افترا و ناسزا (و همهه چيزهايي كه خاتمي عزيز از آن اعلام بيزاري مي كرد) به ياري او آمده بودند. آقاي خاتمي هم انصافاً در حق شان مردانگي كرد و زحمت شان را بي اجر نگذاشت. از پست و مقام گرفته تا پشتيباني معنوي. اما مگر عطش قدرت مدعيان اصلاحات، فرو مي نشست؟ هرجا خاتمي از اصول پا پس نمي كشيد، پروژه عبور از رئيس جمهور را مثل شمشير داموكلس بالاي سرش مي گرفتند. كارشان به جايي رسيد كه گفتند اصلاً خاتمي اشتباه كرد رئيس جمهور شد! و حالا كه به پست رياست قوه مجريه آمده، ديگر رهبر اصلاحات نيست! كسي يادش نمي آيد كه آقاي خاتمي حتي يكبار هم گفته باشد رهبر فكري اصلاحات است، اما دهها بار او را از اين سمت خلع كردند! يك عده هم پا را فراتر گذاشتند و گفتند اصلاً با اين قانون اساسي نمي توان به اصلاحات و دمكراسي و چيزهاي ديگر رسيد و...
3- ديروز رئيس دوره اي شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد گفته است كه در جلسه اي با حضور حجت الاسلام والمسلمين آقاي كروبي، به نقد مواضع گذشته اصلاح طلبان پرداخته شده است. رئيس دوره اي شورا اظهار داشته «برخي اصلاح طلبان از جمله نمايندگان مجلس ششم، اعضاي هيئت دولت، مسئولان احزاب، مطبوعات و حتي چهره هاي مستقل اين جريان، تندروي هايي داشته اند» و سپس افزوده است: «اين اقدامات، موجب تضعيف جبهه دوم خرداد شد و در نهايت، دود آن به چشم همه رفت.» او همچنين گفته است: «آنان با طرح شعارهاي بلندپروازانه و دور از دسترس، انتظارات غيرواقعي مردم را از جبهه دوم خرداد افزايش داده اند» و در پايان نيز اين جمله بر زبان او رانده شده كه: «اقدامات فرد يا گروهي خارج از شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد، نبايد به حساب مجموعه دوم خرداد گذاشته شود.»
بگذاريد اين حرفها را نوشداروي بعد از مرگ سهراب ندانيم. اما ناگفته پيداست چه كساني از اين حرفها دندان به هم مي فشارند. همين نمايندگان و مثلاً روزنامه نگاراني كه اكنون رئيس شوراي هماهنگي جبهه دوم خرداد، آنها را تندرو مي خواند، تا چند صباح قبل «چريك پير اصلاحات» و «ماموت اصلاحات» و «قهرمان آزاديخواهي» خوانده مي شدند و دهها هندوانه زير بغل شان گذاشته مي شد. همان زماني كه چهره هاي عصباني و تندخوي مدعي اصلاحات، تيشه برداشته بودند و به جان نظام افتاده بودند، قابل درك بود كه دودش دارد به چشم همه مي رود. پس چرا آنهايي كه قدرت و نفوذي داشتند مهارشان را نكشيدند؟ آن آدمهاي عصبي مزاج، از صدقه سر همين بزرگان به جايي رسيده بودند و نمكدان مي شكستند. اما آيا تشري به آنها زده شد؟
4- بگذاريد از تلخي حرف نزنيم. «بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر». اكنون، كروبي كه هيچكس در دلسوزي اش براي مردم و نظام و انقلاب ترديد ندارد، به سخن آمده است. او، حتي روزهايي كه با حرفهاي نه چندان مهربانانه، دل فرزندان انقلاب را مي سوزاند، از دل آنها بيرون نرفت. حتي اگر حرفهايش، منطبق با منطق نبود، به خاطر دلسوزانه بودنش، هضم مي شد و چه بسيار حرفهاي درستي كه زد اما رقيبان، حرفهاي او را حزبي تلقي كردند (كه البته گاهي اينطور هم بود) و نشنيده گرفتند.
چند صباح ديگر، خاتمي عزيز هم با پايان دوره رياست بر قوه مجريه، سفره دل خواهد گشود. مهم نيست عليه چه افرادي و گروههايي حرف خواهد زد، اما معلوم است كه حرف اولش، ستمي است كه از ناحيه افراط (از همه جناحها) بر او رفته است.
5- اصلاح طلبي يك انديشه است. انديشه اي زيبا و روز آمد. در اين چند سال آلوده اش كردند به غيظ و غضب و مشت و فحش. و به همين بيماريها كشتندش. نفس مسيحايي مي خواهد كه به آن زندگاني دوباره ببخشد. اين نفس، مهرباني مي خواهد و لطافت و عطوفت. و در بين اصلاح طلبان، افرادي با چنين ويژگي هايي كم نيستند. آنها اگر چه اين ويژگي ها را براي مدتي در صندوقخانه دل شان قايم كردند، اما دير نيست كه بيرونش آورند. با اين مهرباني، مي توان حتي عناصر زمخت و ناراحت را به راه آورد. دستشان را گرفت و از ابتدا، راه رفتن، يادشان داد. آخر، از پا افتاده اند ازبس، هرزه دويده اند.
محمد مهاجري
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۳ ساعت 23:54 توسط روح الله امین آبادی
|
بسم رب النور