دكتر علي مطهري
مشكلاتي كه امروز در مسائل هسته اي ايران پديده آمده است ناشي از بي توجهي به معيارهاي اسلامي در روابط با غيرمسلمان است. روابط با غيرمسلمان هرگز نبايد در حد روابط با مسلمان باشد. روابط با يك كشور اسلامي از قبيل رابطه يك عضو با ساير اعضاي يك پيكر است و روابط با يك كشور غيراسلامي از قبيل روابط عضوي از يك پيكر با عضوي از يك پيكر ديگر است. قرآن كريم مي فرمايد: اي كساني كه ايمان آورده ايد! دشمن من و دشمن خودتان را «ولي» نگيريد كه دوستي بر آنان افكنيد و حال اينكه به حقي كه شما را آمده است كافر شده اند. تا آنجا كه مي فرمايد: اگر به شما دست يابند دشمنانتان هستند و دست و زبانشان را به بدي به سوي شما مي گشايند و دوست دارند كه كافر شويد. در اينجا قرآن سر لزوم اجتناب و احتياط از بيگانه را اين مي داند كه آنها دوست دارند ديگران نيز به كيش و آيين آنها درآيند و براي نيل به اين هدف مي كوشند و ازهر راهي جديت مي كنند. همه اينها ايجاب مي كند كه روابط مسلم يا غيرمسلم محتاطانه باشد، مسلمان از خطر دشمن غافل نماند، فراموش نكند كه عضو يك جامعه توحيدي است و آن غيرمسلم عضو يك پيكر و جزء يك اجتماع ديگر است گرچه هيچ يك از آنها ايجاب نمي كند كه مسلمان با غيرمسلمان به كلي قطع ارتباط كند و با آن دسته از ايشان كه بامسلمين در حال جنگ نيستند براساس مصالح كلي جامعه اسلامي روابط اجتماعي و اقتصادي و سياسي نداشته باشد.
مشكلات ما از آنجا آغاز شد كه به اروپا خصوصاً انگليس كه يك كشور اسلامي را اشغال كرده است به عنوان يك دوست نگاه كرديم و اعتماد ورزيديم و درهاي كشور را به روي انواع بازرسي ها و به تعبير بهتر جاسوسي ها باز كرديم و بيش از حد نياز به آنها اطلاعات داديم تا همان ها را به صورت مسائل جديد مطرح كنند و بر سرمان بكوبند. اساساً اين فكر كه به وسيله اروپا، آمريكا را منكوب مي كنيم، يك فكر باطل و يك خيال خام است. اروپا و آمريكا در اينكه اسلام را بزرگترين دشمن خود مي دانند و از گسترش آن در سرزمين هاي خود هراسناك اند مشترك بوده و هيچ اختلافي با هم ندارند و دو تيغه يك قيچي هستند كه براي نابودي يك چيز يعني اسلام به حركت درمي آيند. حكومت هاي اروپايي به همان اندازه تحت سيطره صهيونيسم جهاني هستند كه حكومت آمريكا.
براي پي بردن به نتايج اعتماد به اروپا تجربه سقوط صدام حسين ديكتاتور عراق بهترين نمونه و شاهد است گرچه در مثال مناقشه نيست. كارشناسان علت اصلي سقوط سريع صدام را گذشته از خيانت يارانش مانند معاون و وزير دفاع او و خريداري شدن آنها توسط آمريكا فريب خوردن او در دو موقف مي دانند. يكي اينكه به آژانس بين المللي انرژي هسته اي اجازه همه گونه بازرسي ها و جاسوسي ها حتي از كاخ هاي خود را داد و بسياري از موشك هاي خود را نابود كرد به خيال اينكه دست از سر او برمي دارند، و ديگر اينكه به وعده فرانسه و روسيه كه ما مانع حمله آمريكا خواهيم شد اعتماد كرد. فرانسه در جريان حمله آمريكا به افغانستان نيز تا آخرين لحظات مخالف بود و ناگهان اعلام موافقت كرد.
به هر حال اعتماد به كشورهاي اروپايي در سياست خارجي ما كه از محصولات جريان اصلاح طلبي است و عناصري در مجلس ششم و وزارت امورخارجه روابط نزديكي با خاوير سولانا و جك استراو داشته و دارند وحتي لبخند برخي از مقامات وزارت امورخارجه ما جز در ديدار با جك استراو وزير امورخارجه انگليس ديده نشده است، يك خطاي راهبردي است و عقل و شرع از آن نهي مي كند. آنها زيركتر از آن هستند كه به خاطر برخي رقابت ها با آمريكا در منافع اقتصادي و سياسي، به نفع ما و در جهت تقويت اسلام و عليه آمريكا و اسرائيل موضع بگيرند. بايد به جاي اتكال به قدرت هاي مادي اروپايي اتكال به خداي تبارك و تعالي كرد و به نيروي ملت خود ايمان داشت. آويزان شدن به اتحاديه اروپايي ناشي از ضعف نفس و ضعف ايمان و عدم اعتماد به خدا و اسلام و عدم اطمينان از قدرت مردم است، اموري كه متأسفانه در هفت سال اخير دوره اصلاح طلبي در حوزه هاي مختلف فرهنگي و اقتصادي و سياسي تأثير داشته و از صلابت و هيبت انقلاب اسلامي كاسته است. اكنون كه دست غربزدگان تا حدي از نظام جمهوري اسلامي كوتاه شده به جاست كه مجلس هفتم اولين گام ها را در راه بازگرداندن اين صلابت به انقلاب اسلامي بردارد.
به نظر مي رسد كه اولين گام براي خروج از بن بستي كه در مسائل هسته اي ايران پديده آمده است ملغي اعلام كردن بيانيه تهران است، زيرا سه كشور اروپايي طرف اين قرارداد به تعهدات خود مانند مختومه كردن پرونده ايران در آژانس، همكاري در توسعه فناوري هسته اي صلح آميز ايران و نظارت بر فعاليت هاي هسته اي اسرائيل عمل نكرده اند و اين قرارداد خود به خود لغو شده و عقل و شرع حكم مي كند كه آن را ملغي اعلام نماييم و غني سازي اورانيوم را آغاز نموده اجازه بازرسي هاي سرزده و آنچه را كه وراي تعهدات NPT است ندهيم.