درهاي آموزش و پرورش را به روي عاشقان معلمي بگشائيم

قاسم حداد اصفهاني
«معلمي شغل انبياست.» اين جمله معروف از بهترين معلم قرن اخير حضرت امام خميني درباره شأن و جايگاه معلمان است.
انبياء پس از گذراندن آزمون هاي دشوار الهي به مقام نبوت و راهبري بشر انتخاب مي شدند. آنها براي قرب حق تعالي تلاش مي كردند و پاداششان معلم شدن براي مردم بود. انبياء براي هدايت مردم، متاعي دريافت نمي كردند بلكه روزي خود را از خداوند طلب مي كردند. اكنون اگر نيك بنگريم اين سؤال پيش مي آيد كه آيا معلمي در جامعه ما، در قالب وجه نبوي خود قرار دارد يا راهي ديگر را برگزيده است؟!
در چند روز اخير آزمون استخدامي وزارت آموزش و پرورش، ويژه معلمان حق التدريس آموزگاران نهضت سوادآموزي در كشور برگزار شد تا از بين هزار شركت كننده تعداد كمي برگزيده شوند. سؤال اينجاست كه چند نفر از اين تعداد به عشق معلمي و هدايت نسل نو به آموزش و پرورش گام نهاده اند و چه تعدادي براي اينكه شغلي و درآمدي داشته باشند راهي دستگاه تعليم و تربيت شده اند؟ متأسفانه در چند سال گذشته به اين سؤال پاسخ درستي داده نشده و گويي مديران شجاعت آنرا نداشته اند كه تغييري در رويه معلم پذيري بدهند. بخشي از اين فقدان شجاعت هم به هزينه اي نگريستن به آموزش و پرورش و وزارت علوم است حال آنكه براي داشتن 10 دانشمند بايد روي حداقل هزار نفر سرمايه گذاري كرد. آيا نعوذبالله انبياء از سر نداشتن شغل به معلمي بشر روي مي آورند يا پس از اينكه سالها حدود الهي را رعايت مي كردند از سوي خداوند برگزيده مي شدند. آيا اكنون نبايد معيارهاي انتخاب انبياء در شكلي زميني تر شده براي انتخاب معلمان بكار گرفته شود.
بايد و نبايدهايي براي فردا
«معلمي بيش از آنكه يك رشته تحصيلي باشد، يك مهارت است. اين مهارت ذاتي است و با كمك آموزش، كارآمد مي شود. مراكز تربيت معلم در گذشته بهترين كاركرد را براي پرورش نيرو در دستگاه تعليم و تربيت داشتند كه در چند سال گذشته كم رمق شده اما دوباره در حال فعال شدن است.» اين سخن مشترك فارغ التحصيلان قديمي مراكز تربيت معلم است. آنها كه برخي هايشان از كادر مراكز تربيت معلم هستند هنوز اين مكان ها را بهترين محل براي تأمين نيروي انساني مورد نياز آموزش و پرورش مي دانند. در اين بين اما نظرات ديگري هم وجود دارد كه گرچه از سوي افراد خارج از آموزش و پرورش مطرح مي شود اما قابل تأمل است.
«تورج زعفراني» يك دندانپزشك جوان است. او معتقد است انتخاب معلم، بويژه براي دبستان ها بايد از مهدكودك ها و آمادگي ها انجام شود. اين دندانپزشك كه يك پسر 6 ساله دارد مي گويد: «معلم ابتدايي بايد عاشق بچه ها باشد، متأهل و داراي فرزند بوده تا حس مادرانه را به كلاس منتقل كند. حتماً بايد زن و جوان باشد چرا كه افراد مسن، حوصله بچه ها را ندارند. آموزش و پرورش اجازه دهد والدين معلم بچه هاي خود را از مهدكودك ها و آمادگي ها انتخاب كنند. البته احراز صلاحيت هاي اخلاقي، مذهبي و علمي با آموزش و پرورش باشد اما اساساً اگر كسي مشكل دارد در مهدكودك ها و آمادگي ها هم نبايد فعاليت كند و اگر اجازه فعاليت يافت بايد بتواند به مدارس هم بيايد.»
اين پزشك جوان درباره ورود آقايان به تدريس مي گويد: «آقايان براي دانش آموزان پسر از دوره راهنمايي بايد وارد شوند، چون از اين سنين به بعد، پسران نياز به يادگرفتن خصلت هاي مردانه دارند.»
او با معلم پذيري از طريق آزمون استخدامي مخالف است و مي افزايد: «الان نگرانم بچه ام را كجا ثبت نام كنم. نمي دانم معلم ها چقدر عاشق كارشان هستند و چه ميزان به شغل و درآمد فكر مي كنند.» همانطور كه صحبت مي كند كار بر روي دندان هاي مراجعه كننده اش تمام مي شود. فرد مراجعه كننده خود را «اميرفرخ رضايي» معرفي مي كند و مي گويد: «در دوره هاي راهنمايي و دبيرستان علاوه بر حرف هاي آقاي دكتر، ورود افراد متخصص از خارج از آموزش و پرورش هم لازم است. كساني كه دغدغه مالي ندارند اما علاقمند به تدريس و معلمي و عاشق بچه ها هستند. من افراد زيادي را مي شناسم كه معلمي را دوست دارند اما به دليل اينكه آموزش و پرورش اجازه نمي دهد آنها پاره وقت تدريس كنند، به مدارس نمي روند.» او كه فارغ التحصيل يك هنرستان در كرج است مي گويد: «اكثر دبيران ما از سازمان حسابرسي مي آمدند يا در شركت هاي دولتي و نيمه دولتي حسابدار بودند و طرف قرارداد آموزش و پرورش. اكثر آنها بهتر از آموزش و پرورشي ها تدريس مي كردند. داشتيم كساني كه آموزش و پرورشي نبودند اما با وجود سواد بالا، روش تدريس خوبي نداشتند اما اندك بودند. در عوض دبيران آموزش و پرورشي خوب هم داشتيم كه آنها هم كم بودند.» او كه حالا علاوه بر حسابداري در بانك، بعدازظهرها در دكان پدرش لباس فروشي مي كند مي افزايد: «بهتر است آموزش و پرورش يك فراخوان بدهد تا افراد علاقمند به تدريس و معلمي از ساير نهادها بصورت پاره وقت يا حتي تمام وقت به مدارس بيايند و تدريس كنند. تجربه من و همكلاسي هاي من در نيمه دهه هفتاد نشان مي دهد، معلمي به آموزش و پرورشي بودن يا نبودن نيست و معلم هاي غيرآموزش و پرورشي چون دغدغه درآمد ندارند، بهترند. معلم هاي ما خيلي با طراوت كلاسداري هم مي كردند.» او با اين شيوه جذب معلم مخالف است و مي افزايد: «متأسفم كه هر كسي شغلي پيدا نمي كند سر از آموزش و پرورش درمي آورد.»
به هنرستان محل تدريس او مي روم. حالا بيشتر دبيرانش آموزش و پرورشي اند و اكثراً تجربه كار عملي در رشته حسابداري و امور مالي را ندارند اما چند نفر از قديمي ها هستند و هنوز پرطرفدارند بين بچه ها. در هنرستان هاي ديگر هم از معلمان غيرآموزش و پرورشي راضي ترند، هرچند معلمان آموزش و پرورش خوب هم هستند. حرف هاي زعفراني و رضايي مشت بود نمونه خروار.
نظرات امثال رضايي را به يك معلم قديمي كه حالا در تربيت معلم مشغول است و خودش فارغ التحصيل همين مراكز بوده مي گويم. لبخند مي زند و نگاه عميقي مي كند و مي گويد: «كلاسداري كردن، كار هركسي نيست. در «تربيت معلم» مهارت هايي براي اين امر آموزش داده مي شود كه اگر معلم و دبير آنها را نداند، فوت كوزه گري اش لنگ خواهد زد.» با هر كسي در آموزش و پرورش صحبت كني، همين نظر را دارد. بچه هاي شيطان و شر و شور را پيش مي كشند و دانستن فن كلاسداري را شرط موفقيت معلم مي دانند. آنها شرط اينكه معلم ابتدايي بايد جوان باشد را حتمي نمي دانند و معتقدند معلم بايد حوصله داشته باشد و به سن و سال نيست اما اكثراً با زن و متأهل بودن معلمان ابتدايي موافق هستند.
نياز دبيرستان ها به متخصصان
«رضا ايران نژاد» كه در ابتداي دهه 70 دانش آموز دبيرستان بوده مي گويد: «معلماني داشتيم كه در رشته خود تحصيلكرده و علاقه مند به رشته خود بودند و فراتر از كتب درسي، به ما مي آموختند. در دروسي چون فلسفه، منطق و علوم ديني، هرگاه معلمي باسواد داشتيم، كلاس ساكت مي شد. چون كلاس خسته كننده نبود و همه گوش مي دادند. معلم اگر حرف تازه اي براي گفتن داشته باشد بر كلاس مسلط مي شود. نحوه گفتن هم شرط است كه به نظر من ذاتي است و فقط تربيت معلم مي تواند آنرا اصلاح كند اما نمي تواند براي كسي كه ذاتاً مدرس نيست، كاري كند.»
او معتقد است كه در رشته هايي چون علوم انساني، رياضي فيزيك و تجربي نيز دبيران بايد علاوه بر تخصص و علاقه به دروسي كه ارائه مي دهند، به نسل جوان علاقمند و روحيه اي جوان پسند داشته باشند تا مقبول دانش آموزان شوند، آنگاه اگر جمعه هم بچه ها را فرا بخوانند، با دل و جان مي آيند. صحبت اين دانش آموزان گذشته آن است كه آموزش و پرورش به سراغ كساني برود كه در جاي ديگري شاغل هستند و آنها را براي معلمي، نه تأمين شغل و درآمد به دستگاه تعليم و تربيت بياورد. كساني كه عاشق معلمي باشند، مي آيند و به كلاس ها رونق مي بخشند و نسل باسوادتري بوجود مي آورند. البته معلمان عاشق اين كار مقدس در آموزش و پرورش كم نيستند اما نحوه گزينش معلم در چند سال گذشته و سپردن نسل فردا به كساني كه از سر نداشتن شغل به مدارس مي آيند، هدر دادن سرمايه انساني آينده است، بويژه اينكه در گزينش ها شاهد بروز و ظهور روابط هم هستيم حتي اگر مديران محترم دستگاه تعليم و تربيت در طول 30 سال گذشته چنين چيزي را كتمان كنند آيا كسي كه به دليل نداشتن شغل و با پارتي بازي وارد آموزش و پرورش مي شود، نسلي بالنده تحويل خواهد داد يا بيشتر بار آموزش را به دوش خانواده و كلاس هاي تقويتي با هزينه هاي گزاف خواهد انداخت؟! ياد كساني چون «محمود سميعي» و «باقر مجرم» كه تدريس و آموزش دادن دين و ايثار را با نمايش و اخلاق خوش در هم مي آميختند و آنقدر معلم هاي خوبي بودند كه خداوند پاداششان را در جبهه هاي جنوب و غرب داد و خونين بال به حضور پذيرفتشان. آنها با همه وجود «معلم» بودند و هنوز به شاگردانشان درس مي دهند.
واقعاً چه عيبي دارد براي علاقمندان به تدريس در ساير نهادها كه مورد تأييد اخلاقي و ديني مراجع ذيصلاح هستند دوره هاي مهارت آموزي تدريس گذاشته شود تا بصورت پاره وقت و حتي تمام وقت، چند سالي در آموزش و پرورش خدمت كنند و حقوق خود را از همان نهاد مبداء بگيرند. آيا دولت و مجلس نمي توانند موانع قانوني چنين امري را برطرف كرده و اجازه دهند علاقمندان به معلمي از حتي شركت نفت، پژوهشگاه حكمت و فلسفه، مهندسان سدسازي، مورخان و تاريخ شناسان، هنرمندان، روزنامه نگاران، پژوهشگران معتبر رشته هاي مختلف، بازرگانان تحصيلكرده و متعهد، پزشكان متخصص و ديگر مشاغل و حرف به آموزش و پرورش بيايند تا هم مشكل كمبود معلم برطرف شود و هم كيفيت آموزشي ارتقا يابد. معلمي مهارت است نه شغل، معلمي عشق است نه كسب.
مطمئن باشيم كه اگر انتخاب معلم را به دانش آموزان و والدين آنها بسپاريم تنها به نمره دادنش نمي نگرند. بچه ها بيش از نمره، مي خواهند معلمشان را دوست داشته باشند ولو اينكه سختگير باشد. والدين هم معلمان باسواد و خوش اخلاق و خلاق را بيشتر از معلمان نمره بده كم سواد كه در 20 سال تدريس تكرار مكررات مي كنند را دوست دارند. «بهزاد اميري» كه دانش آموز حسابداري هنرستان بوده مي گويد: «يكي از دبيراني كه از سازمان حسابرسي مي آمد آنقدر درس هايش تكراري شده بود كه اگر دفتر حسابداري دانش آموزان پنج سال قبل را هم مي خواندي، قبول مي شدي. چون حتي اعداد مسأله ها هم عوض نشده بود. اين دبير، جزو معدود دبيران غيرآموزش و پرورش بود كه خوب درس نمي داد و دائماً تكرار مي كرد.»
اگر نگاهي به تبليغات مدارس غيرانتفاعي بيندازيم كه معلمان خود را معرفي مي كنند ارزش معلم و دبير باسواد و خلاق در كلاسداري را مي فهميم. اكثر اين افراد فارغ التحصيلان تربيت معلم هستند اما آيا به افرادخارج از آموزش و پرورش و تربيت معلم نيز اجازه داده شده تا توان خود را به اثبات برسانند؟! بويژه در جامعه امروز ما كه تعداد افراد واقعاً باسواد و خلاق زياد شده، چه وقت قرار است، انقلابي در آموزش و پرورش رخ دهد و متفكران و انديشمندان رشته هاي مختلف در كلاس هاي درس حاضر شوند، درست مثل آموزشكده ها و دانشگاه هاي موفق كشور.
آيا معلمي مدرسه كمتر از استادي انديشمندان مدعو براي تدريس در دانشگاه هاست. آيا ارزش «كاشت»، كمتر از «داشت» است؟!